دو پیاله مثنوی : اگر جایی هستی که داری تشنگی کسانی را سیرآب میکنی

image_pdfimage_print

مولوی تعبیر عجیبی از آب و تشنگی و سفر زندگی خودش به ما یاد میدهد.

  • خیلی از ما حواسمون نیست که با همین کارهای روزمره به ظاهر غیر مهم ممکنه که  تاریخ خودمون  یا تاریخ خانواده ای را حتی تاریخ ملتی را تغییر بدهیم ؛ به میزانی که داریم برای فردیت خود میجنگیم و گاهی بزن بزنی میکنیم و جایی میسوزیم و جایی دیگر میسازیم و یه روز زیرآبمون میخوره و  روز دیگر دوباره خودمون را جمع میکنیم و…همه و همه به این معنیست که شاید داریم تاریخی بزرگ را رقم میزنیم ولی الان نمیبینیمش

هین ببین که ناطقه جو میکند

تا به قرنی بعد ما آبی رسد

این تعبیر مولویست درباره خودش و شبهای قونیه و درسهایش به شاگردان شب نشینش که برای لحظاتی از قرن ۷ به همه تاریخ نگاه میکند . مولوی از اون دسته آدمهاست که درازنای تاریخ را میدیده و این خاصیت عارفه و لذا وقتی داره حرف میزنه ، در همان لحظه میدونسته که اگر داره حرف میزنه و جویی میکنه ، آیندگانی هستند از جنس خودش و دغدغه هاش که تشنگی شان را پای این جوی برطرف میکنند. فراموش نکنیم که مولوی از دولت قرآن بود که به حقیقت نقب میزد …

  • همین مولوی که نقش خود را رفع تشنگی میدیده در جایی از مثنوی تله این مسیر را  میگوید :  من سروکارم با تشنگان است و چگونه وقتم را بگذارم برای اشکال جواب دادن کسانی که کاری جز اشکال تراشی ندارند؟

گر شوم مشغول اشکال و جواب

تشنگان را کی توانم داد آب

گر تو اشکالی بکلی و حرج

صبر کن الصبر مفتاح الفرج۱

بنابراین در سفر زندگی اگر جایی هستید که دارید تشنگی جان کسانی را برطرف میکنید، در مسیر مردانی چون مولوی هستید و در راه رساندن آب به اهلش و این یعنی مراقبت کردن از خود در برابر اتلاف وقت ناشی از رفع اشکال نقادانی که قصدشان رفع تشنگی نیست بلکه مطرح کردن خود است. مولوی این را نیز از قرآن آموخته است که اهل امن و ایمان، کسانی هستند که اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما، مومن کسیست که در برابر جاهلین به سلامی بسنده میکند…همین و بس.

۱- بخش ۱۳۸ دفتر اول مثنوی

======================================================================

  1. دو پیاله مثنوی- اذر ۹۲

    ۳۲۰    گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی بیشتر بخوانید

  2. دو پیاله مثنوی ، انگشت نورانی

    استاد مثنوی ما جناب آقای عجمی ، ارادت خاصی به مرحوم آقای میرزا علی اکبر معلم دامغانی ( عارف فرهیخته ای که سالها پیش به رحمت الهی پیوست) دارند و گاهی اوقات نکات جالبی از زندگی ایشان نقل میکنند

  3. دو پیاله مثنوی- تولد

    هفته پیش سالروز میلاد جناب مولوی بود . در هندسه ذهنی مولوی تفاوت بزرگی میبینیم با شکاکیت و بلا تکلیفی خیامی. مولوی درمانده نیست ، دو به شک نیست این را در قمار عاشقانه ای که در ۳۸ سالگی کرد ، میتوان رصد کرد

  4. بفرمایید دل نوشته های سحری و چایی لیموی تازه – ۳- بیروت

    شب قدر ، آقایان مومنین با شلوارک و لباسهای راحتی و آستین حلقه ای و… خیلی ریلکس میشینند در مسجد و بعضی ها دراز کش و اعمال را کامل به جای می آورند .

  5. دو پیاله مثنوی- مکر عالم- ایمان و توانگری ۹۲

    همانا در در روزگار زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد. خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند؛

  6. چیزی در زخم هست که میتونه آدمی را به جای پختگی ،خطرناک بکنه

    خیلی از ما به خونه های تعلق داریم که توش ارامش نبوده ، درگیری بوده ، اعتیاد بوده ، ترومای فیزیکی و روانی بوده ، مریضی مزمن روانی بوده ؛ همه ما میتونیم انتخاب کنیم

  7. دو پیاله مثنوی- اذا وقعت الواقعه

    سالها قبل منزل آقای کاتبی برای ما شده بود محفل نور میهمانی که به عشق او این محفل اراسته شده بود ، دکتر الهی قمشه ای عزیزند . بحث قرآن و زیبایی های آنست. دکتر کتابی مرقوم کرده اند چند سال قبل به اسم ۳۶۵ روز در صحبت قرآن که زیبایی های وحی را در نوشته هایی دو صفحه ای یادآور شده اند و بسیار زیباست . بعضی ها عجیبند ، نفسی خاص دارند ، وقتی حرفهایشان تمام میشود صداشون در گوشم طنین می افکند هنوز :

  8. دو پیاله مثنوی – ۱۸ اردیبهشت

    اسید میسوزاند…. اسید معده آدمی ، موزاییک را سوراخ میکند معده اگر سوراخ نمیشود زیرا محهز است به لایه ای مخاطی و مقاوم اگر میکربی به جان آدمی افتد که این لایه را تضعیف کند ، معده زخمی میشود ، بعضی ” گذشته های ” آدمی هستند که سوزاننده اند و نافذ و تنها به ایمانی قوی ، جراتی شایسته است که میتوان با آنها ادامه داد جراتی بر جبران و پدیرفتن مسوولیت و ایمانی بر نیک زیستن علیرغم زخمی بودن

  9. دو پیاله مثنوی – راز و سم

    در ترکیه بودم دسامبر سال ۲۰۰۵ ، به دیدن مزار مولوی در قونیه رفته بودیم و در تبلیغات وزارت جهانگردی ترکیه دائم میدیدم که از مثنوی معنوی به اسم Turkish bible نام میبرند

  10. بسم الله النور

 

 

19 دیدگاه در “دو پیاله مثنوی : اگر جایی هستی که داری تشنگی کسانی را سیرآب میکنی

  1. سلام استاد من یاد گرفتم که کتاب راا باید دوست خودم قرار بدم درست شاید ب دردم نخوره اما ادم با شناخت و داناایی بمیره بهتر ه اازز گذر وندن زندگی در بطالت
    و نادان مردنه

    [پاسخ]

  2. سلام خدا بهتون قوت و به قلمتون قدرت بیشتر بده ایشالله بسیار زیبا و نافذ نوشتید که با خوندنش دلت میلرزه و چشات غرق اشک

    [پاسخ]

  3. سلام
    جناب دکتر ممکن هست توی سایتتون علاوه بر کتابهای خوبی که معرفی می کنید ، وبلاگها و یا سایتهای اینچنین رو هم معرفی کنید . نه سایت و یا وبلاگی که یکی دوتا نوشته ی روح نواز داره ، سایتی که یکم معتبرتر و علمی و عملی تر با مسائل برخورد کنه یه چیزی مثل سایت خودتون منظورمه

    [پاسخ]

    elha پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

    سلام سایت گنج حضور تحلیل اشعار مولانارو می کنه. خیلی آموزندهس توصیه می کنم ببینین. یه کانال ماهواره هم داره. ganje hozoor
    ================
    چشم . ممنونم ازتون

    [پاسخ]

  4. خوانش شما از شعر ” نزار قبانی ” را دوست داشتم….چه دل پر دردی داری مرد….لذت بردم….انتخاب موسیقیت حرف نداشت !….آفرین….آفرین….آفرین….اینطوری روشن دلان هم ، در این تاریکی همراه مان هستند و ما تنها بینندگانی نیستیم که در دنیای چشم ها ، توهم دیدن داریم ….

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر
    یه سوال دارم حد و اندازه مبارزه برای درست شدن روندهای زندگی اجتماعی مون چقدره؟ راستش چند روز پیش یه اتفاقی افتاد، من و همسرم از یه خیابون میگذشتیم که یه آقا با سگش ایستاده بود منتها بند قلاده خیلی بلند بود، سگ پارس میکرد و اجازه نمیداد رد بشیم، مردهم با موبایل حرف میزد و اصلا براش مهم نبود؛ همسرم به اون آقا گفت بند سگ رو جمع کن تا بتونیم رد شیم که اون مرد بسیار عصبانی به سمت همسرم اومد و شروع به داد و بیداد کرد، ناسزای بد گفت و سگ رو هم آزادتر کرد. خلاصه بحث بالا گرفت وقتی همسرم دید اون آدم ول نمی کنه اومد تو سواره رو که با هم بریم خونه، اما اون مرد دنبال ما راه افتاد و فحش میداد- یه رفتار غیر طبیعی- من بشدت شوکه شدم و جیغ زدم که با صدای فریاد من ، ان مرد کنار رفت. همسرم وقتی دور شدیم به پلیس زنگ زد، 110 گفت باید برگردی در محل، همسرم برگشت دوباره با هم بحث کرده بودن- اما 110 نیومد- بالاخره بعد از 20 دقیقه همسرم برگشت، ایشون عقیده داره که باید جلوی رفتارهای بد بایستیم، مبارزه کنیم. اما چقدر؟ چند دفعه؟ اگه اون آدم بهش حمله میکردچی؟ ببخشید که خیلی طولانی شد
    =================
    خیلی مورد تلخی بوده…یه آدم بی فرهنگ که موجب ازار شهروندان میشه
    به نظرم ایستادگی خوبه ولی وسواسی شدن خطرناکه در اصلاحات اجتماعی
    از اولش میشد به پلیس تماس گرفت و برخورد میکنند

    [پاسخ]

  6. سلام استاد،خسته نباشید،سوالم ربطی به این قسمت نداره ببخشید،لطفا امکان داره یک دکتر مغز و اعصاب که مورد تایید شماست بهم معرفی کنید،خیلی ممنون میشم.
    ================
    دکتر بابک زمانی- مطبشون پشت بیمارستان طوسه اول خیابان مطهری از سر ولیعضر

    [پاسخ]

  7. “…همه و همه به این معنیست که شاید داریم تاریخی بزرگ را رقم میزنیم ولی الان نمیبینیمش”
    خیلی متن جالبی بود.. واقعا کی از 10 سال دیگه اش خبر داره .. 🙂

    [پاسخ]

  8. سلام اقای دکتر
    من هیچ وقت مطالعه ای در مورد عرفان و دین نداشتم اما همیشه فکر میکردم این دو دو مسیر و مبحث جدا از هم هستن و فکر نمیکردم که یکی تحت تاثیر دیگری باشه اگه درست فهمیده باشم ؟
    ———————-
    هر دینی واجد نوعی معرفت است MYSTISISM عرفان دینی یعنی معرفتی ککه منبعث از وحی و باور به انبیا باشد. عرفانهای غیر دینی هم داریم که از مسیرهای دیگر به شناخت هستی و خویش و معنا میپردازند

    [پاسخ]

  9. سلام آقای دکتر عزیز . میدونم اینجا جای سوال نیست ولی یک جایی از زندگیم گیر کردم وافعا به راهنماییتون نیاز دارم. استاد گرامی من از همسرم انتظار دارم به خانوادش بفهمونه که چقدر من براش ارزش دارم و کاری کنه که خانوادش میزان علاقش به من را بفهمن . آیا انتظارم درسته؟ هی دعوامون میشه سر این قضیه. دوران عقدم
    ===================
    دختر چقدر لوسی!!!! شما باید برای خودتون و ازدواجتون ارزش قایل بشید تا بقیه کم کم تصویر درستی از شما ایجاد کنند
    جدال با همسرتون اشتباه ترین کاریه که با یه مرد مرتکب میشید

    [پاسخ]

  10. چقدر دوست دارم این عشقی که فرمودید را تجربه کنم.
    این نوشته فوق العاده بود. به جان می نشیند و مخاطب را تشنه تر می کند.

    [پاسخ]

  11. من قول میدم دیگه از این چیزایی که تو کله ام میگذره چیزی ننویسم اینجا …
    شاید جاش تو دفترچه خودمه برای خودم ببخشید اینجارو انقدر دوست دارم گاهی حواسپرت میشم‎:)‎

    [پاسخ]

  12. تشکر ویژه از شما به خاطر این مطلب…
    گاهی دچار این حال عطار میشم…
    به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم ..
    به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم …
    یعنی میشه مشکلات کله گنده زندگی یه روز حل بشه؟ خودت بتونی حلش کنی ؟
    با توکل کردنا با امیدت با ایمان با یه راه؟
    وقتی معجزه رو دیدی!وقتی خودت معجزه ای؟وقتی ترسی نداری اما یه عالم غم داری!
    وقتی امیدی داری که همیشه همراته و تو رو رها نمیکنه؟وقتی منطق حذف میشه و مجبوره اون موقع خودشو قایم کنه!و میخندی از اینهمه لطف خدا که شامل حالمونه و اونو دیدیم اما باورش واسمون سخته دوباره منطقی میشیم و تا اینکه معجزه رو فراموش کنیم…
    و دوباره تو دریای پرتلاطم گیر کنیم و دچار حال عطار بشیم…

    [پاسخ]

  13. جناب دکتر دوتا پست آخریتون فوق العاده هستن. من که تهران نیستم که بتونم تو کلاسا شرکت کنم همیشه با خوندن کامنت هایی که مشخص بود نویسنده هاشون شاگرد خانه توانگری هستن و از اصطلاحاتی مثل سفر قهرمانی و سفر زندگی و آرکتایپ و… استفاده میکردن، دلم می گرفت. خیلی خوشحالم که فهمیدم حال و هوای کلاسا چطوره. همیشه فکر می کردم مطالب خیلی عجیب و غریب و روانشناسی خفن تدریس میکنید، احساس می کنم مطالب این کلاس دقیقا اونی که من میخوام. خیلی خیلی مشتاقم بدونم جلسات بعدی “سفر زندگی” چیکار می کنید، خواهش میکنم پست بذارید. خواهش میکنم.
    ==================
    ممنونم که هستید
    آقای فرشچی اگر زحمتش را بکشه بازم میگذاریم

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *