درس نوشته جلسه اول سفر زندگی ( زمستان ۹۲)

image_pdfimage_print

فواد فرشچی عزیز زحمت کشیده اند و بحثهای جلسه اول سفر زندگی زمستان ۹۲ را پیاده کرده اند، مستحضرید ادبیات تدریس با نوشتار فرق داره و به همین خاطر بعضی جاها لحن رو به مخاطب حاضر در کلاس است نه خواننده سایت

بحث سفر زندگی را باید از کجا شروع کرد؟

تقریبا زندگی یک سفر است. ما دائم در طول این شصت هفتاد سال ، در ذهنمان و زندگی مان از جایی به جای دیگر می رویم. این رفت و آمد می تواند در شغل و درآمد یا در مسائل دیگر باشد. اما به نظر می رسد در این رفت و آمد و شکست ها و پیروزی ها اتفاقی برای اون آدم مسافر می افند که اسم های مختلفی دارد. از فردیت بگیرید تا خود آکاهی و غیره…

در ابتدای درس شاید درست نباشد خیلی به تعاریف رو بیاوریم. می توانیم با توصیفات شروع کنیم و نهایتا خود بچه ها به تعاریف برسند.در نظر داشته باشید بحث های مربوط به سفر زن و مرد مخاطب زن و مرد ندارد.

این بحث ها راجع به جان انسان است و جان انسان جنس ندارد. روان انسان زن و مرد دارد اما روح و جان زن و مرد ندارد. زن مرد بودن این بحث به خاطر ادراکش ازت. مسلما ادراک یک زن از عشق به مراتب تیز تر از ادراک یه مرد خواهد بود. در مورد چیرگی و تسلط نیز به مراتب ادراک یک مرد درک عمیق تری به دست می آورد. همین؛ مسئله بیشتر سرعت و کمی هم عمق موضوع است.

اصولا هر کسی از هرجایی که حرکت وی کند و خارج می شود ، ناامنی را تجربه می کند.  تغییری در زندگی نمی توان کرد بدون درجاتی از نا امنی. هر کاری ادم در زندگی اش بخواهد بکند از امنیتی دست می کشد. دقیقا مانند الکترون  که اگر بخواهد از اوربیتالی به اوربیتال دیگر برود، رد و بدل انرژی باید صورت بپذیرد

ما همه جای زندگی می توانیم انتخاب کنیم از بهشتمان بیرون بیاییم یا درون آن بمانیم.

یکی از بچه های فامیل با من پریروز تماس گرفت. زمانی که دانشکده حقوق قبول شد من یادم است و بعد از فراغت رفت سراغ امتحان کانون وکلا و در کلاس های آمادگی این آزمون با مدیر حقوقی یک شرکت بزرگ آشنا شد و ایشان از این پسر خوشش آمد و ایشان را برد در شرکت خودشان. بعد این پسر وارد شغل شد اما در آنجا احساس می کرد جنبه تزیینی دارد. اولین بار شکایت کرد که اینجا آدم بی فایده ای هستم و اگر در خانه بشینم حداقل چند تا کتاب می خوانم. من به او گفتم نه حتی اگر بی فایده هم هستی آنجا بشین چون اشتغال همین است. باید بشینی و نسبت به کار جدید شکل بپذیری. چند وقتی گذشت و پریشب مجددا به من زنگ زد. گفت مدیر من عوض شده و مدیر جدید اصلا من را ادم حساب نمی کنم. چند باری که رفتم پیشش به من گفته شما برو خودمان کاری بود بهتان خبر می دهیم. اون پسر می گفت پس عزت من چه می شود؟ من بهش گفتم شاید کارایی لازم را نداری، شاید وقتی زیرآبت را می زنند بایستی بروی با زیرآب زن ها جدال کنی و جوابشان را بدهی. مکثی کرد و گفت باشه می مونم. گفتم صبر کن؛ پیام بزرگتر این قضیه این است که چیزی که مرد را در زندگی می سازد جدال است. نه پیروزی یا شکست. این مهمترین چیزی است که در بحث سفر زندگی به آن می رسیم. چیزی که جان انسان را می سازد تلاش است نه پیروزی و شکست و شاید به همین دلیل شکست نیز به اندازه پیروزی و شاید گاهی بیشتر، باعث رشد می شود و به فردیتشان نزدیک می کند.

در ابتدای درس بگذارید با جلال الدین محمد بلخی آغاز کنیم :

مولوی می گوید انسانها از آگاهی فرار می کنند، ار چیزی که هستند. جنس آدم این است. آدم ها برای این که نفمند حالشان را یا سراغ بنگ می روند یا سراغ خمر. آنها از اینکه در آگاهی خود باشند و گریزند. شغلی که اینجا در شعر آمده است انگار که ربطی به مستی ندارد. در حالیکه تمام حرف مولوی در همین شغل است.

شغل یعنی به چیزی خود را مشغول کردن. ما نسلی هستیم که از خیلی خوشی های مان زده ایم تا به خواسته ها و اهدافمان برسیم. ما با خویشتن داری ها شروع کردیم به متفاوت زیستن. مولوی می گوید اگر همین آن چیزی بشود که خود را به آن مشغول بکنی. جنس شما جنسی است که به جای آب انگور مستی های دیگر را هم دوست دارید تجربه کنید اما یک قدم آنور تر این است که این ها فقط در حد شنیدن و بی خود شدن آدم نشود. کلمات خاصی ورد زبانمان نشود. کتابهایی تنها جلو چشممان نباشد. اما باید بیرون این ادبیات و کتاب ها زیستنی باشد. این زیستن و می تواند تصمیمات جدی باشد، از دایره های فلج کننده امن مان بیرون آمدن باشد. از تابوت های گرم و نرمی که برای خود ساخته ایم رها شدن باشد.

حالا که اینجا نشسته اید به شما تبریک می گم بابت مستی که تجربه خواهید کرد اما باید اتفاقات دیگری هم در زندگی شما بی افتد.

هر چیزی آدابی دارد. آیین این یحث ها چیست؟

یکی از این آیین ها خویشتن داری و سکوت است. این بحث ها جنینی است که  نباید سقط شود. همان طور که غذا ها با هم می سازند یا ناسازگاری دارند، این بحث ها هم مانند طعام جان انسان هستند. نمیشود شما مثنوی را ورق بزنی و از ان لذت ببری و بعد با هر آدمی دم خور شوی. با انسانی که جنس حرفهایش سطحی است و شما را دچار دلسردی و تشویش می کند و کلا حرف هایش سرد است دمخور شوی. وقتی میروی سراغ مولوی که می گوید کار مردان روشنی و گرمی است نباید بری سراغ اونایی که به قول مولوی “کارشان پستی و بی شرمی” است. مراقبت از این جنین هم همینگونه است. در دوران بارداری در ساده ترین حالت مراقب غذا ها و آلودگی های فیزیکی که مادر باردار در معرض آن قرار می گیرد هستیم. در مراحل پیشرفته تر مراقب همنشینی ها و لقمه هایی که در جوار مادر بارار قرار می گیرد نیز می شویم. وقتی یک مشیر را شروع کردیم برای این که این مستی محقق شود باید مراقب باشیم. اصلا مثلا بعضی سایت ها را نباید خواند. ما از سال پیش بدتر که نداشتیم اما خیلی ها ماندند و توانستند اقتصاد خود را حفظ کنند. خیلی از شماها بچه جنگ هستید، همان موقع هم عشق و عاشقی ها بود و جشن عروسی و تولد ها هم بود. پس باید از معاشرت ها هم مراقبت کرد.

===================

دوره “سفر زندگی”  ۱- زمستا ن ۹۲ برای ۱۰ نفر دیگر جا دارد و میتوانید از  جلسه  ۲ ( جمعه ۲۷ دیماه )به ما بپیوندید

خاطره سفرزندگی

25 دیدگاه در “درس نوشته جلسه اول سفر زندگی ( زمستان ۹۲)

  1. سلام دکتر. من برگشتم. همه دوره ها رو اومدم ولی به سفر که رسیدم سرباز شدم. بعدشم که رفتم. سفر بعدی کی شروع میشه؟ میخوام همسفرتون باشم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۹ ب.ظ:

    95 به امید حق

    [پاسخ]

  2. من از این پست خیلی خوشم اومده،ای کاش دی وی دی این سمینارها باشندتا بتونم بیشتر استفاده کنم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۱ ق.ظ:

    بزودی خودش را برگزار میکنیم، قدمتون سر چشم

    [پاسخ]

  3. دکتر عزیز
    سلام
    من فقط یک بار فرصت حضور در کلاس شما رو داشتم و به علت اینکه شهرستانم امکان حضور در آستان بزرگی چون شمارو ندارم، اما این سایت و حرف های شما برای من حجته، حرف های شما حیاط خلوتیه برای سبک شدن، برای دانستن و فهم بیشتر
    معتقدم افرادی در زندگی هر انسانی وجود دارند که هر کلامشان یک کلیدست که دری از نور به روی آدمی می گشاید
    دکتر عزیز
    روزهای زمستان با وجود شما چه گرم و لذت بخش است
    این قطعه را برای شما نوشتم
    رفیق روزهای سردم
    برایت شالی بافته ام
    از تارهای دلتنگی و پودهای دوست داشتنت
    بر گردنت خواهم آویخت تا حافظت باشد، در این سرمای سرد نامردمی ها
    امیدوارم وقت و عمر و جوانی و علم شما پربرکت باشدو سایه شما بر سر ما مستدام
    ————————-
    عجب شعر جادویی بود…دست مریزاد

    [پاسخ]

  4. منمون دکتر شیری عزیز برای قرار دادن متن کلاستون. من ایران نیستم و واقعا تأسف میخورم که نمی‌تونم این چنین کلاسارو شرکت کنم. یکی‌ از آرزوهای من شرکت تو کلاسهای شماس که نمیدونم کی‌ می‌تونم بهش برسم ولی‌ فکر می‌کنم خیلی‌ بهشون نیاز دارم. من و خانومم هر دو اینجا مطالب سایتتون رو دنبال می‌کنیم و سعی‌ می‌کنیم بکار ببریمشون.

    لطفا این کار زیبا (قرار دادن کلاستون رو سایت) رو ادامه بدید.

    من تقریبا هفته‌ا‌ی یک بار به این فکر می‌کنم که چرا بعضی‌ از بهشت هامو رها کردم و کاش نمیکردم. این متنتون منو به فکر فرو برد…
    ====================
    رو چشمام وتی خواننده ای دور از این دیار دارم که با خانومش میشینن این سطور را وزین میکنند

    [پاسخ]

  5. در ادبیات نوشتاری این متن تلاش شد کمی فضاهای خاص کلاس آقای دکتر بازسازی شود، برای تجدید خاطره دوستان قدیمی و برای آشنایی بیشتر دوستان دور با فضا
    انجام وظیفه بود در قبال زحمات استاد
    ==============
    خیلی تاثیر داشت برام…حداقلش اینکه میتونیم کتابه را بدیم بیرون

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر عزیز
    با دیدن این متن ، دلم برا شما و کلاستون تنگ شد. دلم می خواست این دوره هم می تونستم شرکت کنم و از بارش کلامتون جانم رو صفا می دادم. اما افسوس که نیستم . این روزها که سال 28 ام زندگی ام را سپری می کنم در حال یک انتخاب و یک تغییر مسیر هستم. دارم می جنگم و در حال تغییر شغلم و انتخاب مسیر تازه هستم. می دونم که راه سختی در پیش دارم اما به پیمودن مسیرش نیاز درونی دارم. دارم از تهران بر می گردم به شیراز و کاری تازه رو شروع کنم. کلاس سفر قهرمانی شهریورتون رو شرکت کردم و کلید واژه ها رو ازتون یاد گرفتم و به سمتش حرکت کردم. فهمیدم عقده ی مادر چی هست حسش کردم دردش کشیدم و پذیرفتمش و حالا آرام آرام دست به ترمیم می زنم. دارم جدال می کنم .
    امیدوارم دوستای عزیز ی که از کلاس شما بهره مند می شوند کمال لذت و استفاده رو ببرند. من در کلاس دکتر شیری تمام حواسم به صحبتاش بود. بسیار هوشمندانه دنبال می کردم و آنچه نیازم بود به جانم می نشست. وای که چه دلنشین بود آن لحظه هایی که دکتر شیری زخمها را آرام باز می کرد و عفونتهای وجودم غلیان می کرد. دلنشینی این ماجرا فقط امید به بهبود بود و گرنه زخم هیچ گاه دلنشین و لذت بخش نمی شود.
    ساده بگویم که دلتنگتان می شوم دکتر عزیز.
    پاینده و سرافراز باشید.
    ===========================
    شما جسمتان هم نباشد، کنار ما هستید و خوشحالم که انتخاب بزرگی را با قدرت در پیش دارید

    [پاسخ]

  7. آقا قبول نیست
    آدم فکر میکنه فلان کلاس رو شرکت کرده لازم نیست دیگه بره، بعد میاد میبینه توی دوره بعدی یه چیزهای دیگه درس داده شده.
    اصلا قبول نیست

    [پاسخ]

  8. خیلی ممنون آقای دکتر که این متن را گذاشتید که دیگران هم از آن بهره ببرند.
    و چقدر تاسف برانگیز که من نتونستم این دوره را ثبت نام کنم. 🙁

    [پاسخ]

  9. این جمله رو دارم هی با خودم تکرار میکنم و لذت میبرم :
    چیزی که مرد را در زندگی می سازد جدال است. نه پیروزی یا شکست !
    چیزی که مرد را در زندگی می سازد جدال است. نه پیروزی یا شکست !
    0 0 0

    [پاسخ]

  10. سلام اقای دکتر خیلی ممنونم از اینکه ما رو هم بی نصیب نمیگذارید. سوالی داشتم که ممنون میشم لطف کنید و جواب بدید. یکی از اشنایانمون اقایی هستند 35 ساله که انسان بسیار شریفی هستند استادموسیقی اند و در کنار خانواده شون زندگی موفقی دارند. ایشون علیرقم مطالعات خوبی که در زمینه خودسازی، ادبیات عرفانی و … دارن میگن این روزها دارن یه احساس پوچی و بی معنایی رو در زندگیشون تجربه میکنند که خیلی اذیتشون میکنه، من از پیشنهادات کتاب شما کتاب مردمرد رو خونده بودم و این کتاب رو برای خوانش بهشون پیشنهاد کردم، کدامیک از کلاسهای شما مناسب ایشون هست و از اونجایی که ما شهرستان هستیم اگه نتونستن بیان چه پیشنهادی برای ایشون دارید؟ خیلی ممنونم از لطف شما.
    ==================
    سلام، به نظرم در این شرایط باید به درمانگر مراجعه کنند. تلفن و ای میل و …فایده ای ندارد
    خیلی کتاب خوبی خونده اید ولی برای ایشون الان فایده ای نداره به نظرم

    [پاسخ]

  11.  
    “پیام بزرگتر این قضیه این است که چیزی که مرد را در زندگی می سازد جدال است. نه پیروزی یا شکست.”
     
    چه پیامی مبیّن تر از این برای یک مرد برای فهم خودش. نور به کلاستون بباره جناب دکتر

    [پاسخ]

  12. سلام.خیلی زیبا بود.
    من فکرکردم دیدم امسال نمیتونم کلاساتون و شرکت کنم ولی میدونم سال بعد میشه میدونین چیه پدرم به برادرم کمک میکنه ساخت خونش تموم بشه آخه بهار عروسیش به خاطر همین فعلا کمک به برادرم مهمتر.

    [پاسخ]

  13. سلام دکترشیری. این کلامتون عجیب بدلم نشست . ممنونم
    “چیزی که مرد را در زندگی می سازد جدال است. نه پیروزی یا شکست. این مهمترین چیزی است که در بحث سفر زندگی به آن می رسیم.چیزی که جان انسان را می سازد تلاش است نه پیروزی و شکست “

    [پاسخ]

  14. کاش منم میتونستم بیام. خوشبحال دانشجواتون دکتر جان
    کوه و دریا در ره و من خسته و ضعیف
    ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.