معلم موسیقی دخترم او را لمس کرده…

image_pdfimage_print

یک هفته ی پیش فهمیدم استاد موسیقی دختر نه ساله ام فیلم مستهجن بهش نشون داده و دخترم را لمس کرده . وقتی از دخترم سووال کردم. که چرا به من نگفته اول گفت ترسیدم ولی بعد گفت که خوشش میومده. خواهش میکنم به من کمک کنید .از دخترم متنفر شدم. از این میترسم که در اینده دختره بدی بشه؟ کمکم کنید من چه کنم؟ چرا این مسئله واسش خوشایند بوده؟ زندگیمن داره از هم میپاشه.کمکم کنید

========================

سلام
۱- اگر الان واکنش بیش از حد نشان دهید هم دخترتان آسیب بیشتری میبیند و یاد میگیرد که سکوتهای خطرناک کند هم واقعا زندگیتان آسیب میخوردو درک لذت توسط بچه ۹ ساله مثل ۱۹ سالگیش نیست و نباید به جمع بندی اشتباه درباره او برسید
۲- معلم موسیقی حتما باید به مراجع قانونی معرفی بشه و پیگیری در این زمینه ها توسط ناجا و قضات جدیه. شبکه خانواده بچه های دیگر باید به  سرعت مطلع بشوند زیرا خیلی ها در خطرند و چه بسا پرونده این بیمار پدوفیل خطرناکتر از این حرفها باشه
۳- حتما دخترتان  را ببرید نزد یک روانپزشک اطفال تا با ترسهاش و حسهای مختلفش روبرو بشه و در ضمن خودتون نیز آروم تر با موضوع برخورد کنید. اتفاق تلخی رخ داده ولی به معنی خارج شدن اوضاع از دست مادر و پدر بچه نیست
۴- بچه ها باید آموزش ببیند. ما در این زمینه بسیار بد عمل میکنیم ولی همه دنیای مدرن بچه ها در زمینه آزار جنسی آموزش میبینند .

دکتر شیری

نخستین گام در راه مبارزه با سوء‌استفاده جنسی از کودکان

105 دیدگاه در “معلم موسیقی دخترم او را لمس کرده…

  1. سلام,توروخدایکی کمکم کنه دارم دیوونه میشم همین الان فهمیدم دختر6سالم و پسرعموی6سالش شلواراشونوکشیدن پایین و ب هم نشون دادن,ودوباره الان فهمیدم چندوقت پیش دوباره شلوارشوکشیده پایین وپسرعموهاش لمسش کردن.توروخدازودجوابموبدین من دارم سکته میکنم.چیکارکنم؟چ جوری رفتارکنم؟توروخدا

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۶ ۷:۵۴ ق.ظ:

    بدون اینکه پانیک بزنیدو فکر کنید دنیا دیگه تموم شده ، بهش خیلی جدی( نه عصبی) بگید این کار اشتباه است و ازش انتظار دارید جای خصوصیش را ابدا به کسی نشان ندهد و جای خصوصی بقیه را نیز ابدا نبیند
    درس خاله غزال 6 در این باره ورود کرده است

    [پاسخ]

  2. منم ی قربانیم اما ازنوع حادش؛من ی زخم خورده ی تنهام؛مادراون دختربچه همیشه حسرت آغوشی روخوردم ک فقط درکم کنه ؛این آغوش حمایتواز پاره تنت نگیر 

    [پاسخ]

  3. سلام خسته نباشید
    من همین جوری اتفاقی اومدم توی سایتتون و وقتی متوجه شدم خیلی برام مهم شد
    خواهش میکنم ب منم مشاوره بدین
    من الان ک ی دختر به این سنم (16 سال ) دارم میمیرم

    خواهش میکنم من زندگیم دستی دستی نابود شده

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۲:۵۵ ق.ظ:

    با اینکه خیلی متاسفم به خاطر تجربه سختتون
    ولی مساله خاصی رخ نداره و نگذارید تکرار بشه که از مسیر درست کج بشید

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر .وقتتون بخیر.
    وقتی ۱۲-۱۳ ساله بودم پدرم سعی میکرد بهم دست بزنه … خوب قبل تر از اون هم دست بزن داشت و طوری میزد که تا چند ماه جاش میموند… واسه همین جرات نداشتم کاری کنم جز اینکه ازش دور شم… از اون طرف کم کم که بزرگ شدم دیگه از هیچی نمیترسم … بابام که توی بچه گیم ترسناک ترین موجود بود حالا دیگه واسم مهم نیست و ارزش نداره …دیگه از کتک خوردن ترسی نداشتم.. و وقتی میزد منو زوم میکرم توی چشماش اونم بیشتر حرص میخورد و من لذت میبردم و اون میزد… بزرگتر که شدم یعنی همین چند ماهه پیش دعوامون که شد من و بابام بهم فحش که دادیم … حتی من هولش دادم … داد میکشیدیم ..میگم که هیچی دیگه واسم مهم نیست …
    حالا باورتون میشه پدر بزرگمم …؟؟؟ وعموی کوچیکم ….؟؟؟ میدونید من اول راهنمایی بودم اون موقع… و وقتی کودک بودم اون یکی عموم هم …
    بگذریم… وقتی راهنمایی بودم رفتم به مادر بزرگم گفتم چند روزه پیش عمو اینکارو کرد… میدونید بهم چی گفت؟؟؟گفت لابد واسش خندیدی … تقصیر خودت بوده .. حتی بلند شد جلوی منو شوهر عمه ام و عمه ام و برادرزاده شوهر عمه م مامانمو زد 🙁 خطاب به مادرم گفت تو میخوای بین برادرارو بهم بزنی… هه … پدر من بی غیرت تر از این حرفاست …
    یعنی در ظاهر با غیرته !!! اما هرکاری دوست داشته انجام داده …
    سوم دبستانم که بودم به رابطه پدرم و زن داییم شک کردم… یعنی یه چیزایی دیدم.. پدرم آتیشم میزد..با کاراش .. با حرفاش… اقای دکتر همه میدونن خیانت تلخه اما خیلی ها قلب قلب نخوردن این تلخی رو
    یا سوم دبیرستان … من موقع امتحانا به سختی میتونستم درس بخونم .. اونم با گریه ….اخه یه خانومی همش پیام میداد به بابام حرفای جلف میزد انگار که زنشه یعنی همسرم خطابش میکرد که بیا خونه … با این حال بدونه اینکه به مامانم بگم باهاش صحبت کردم که گفت مزاحمه!!گفتم بیا بریم شکایت کنیم که باز پیچوند…جالبه !! بعد از گفت و گوی ما دیگه اون پیامی نداد!!! … دوستم بیچاره همش با گوشی منو همراهی میکرد ازم خبر میگرفت … من فقط شاید همش صبح امتحان یکم میخوندم… چندتا امتحانمم نتونستم برم بدم..
    واسه مادر بزرگم اینا خونه خریدیم … گفتیم اشکالی نداره باعث سربلندی ماست!!!!ا اما بابام که قول داده بود خونه خودمونو هم درست کنه زد زیرش… خونه مون عین طویله هاست …آخرش هم گفت شما راضی نیستید مادر من اونجا بشینه .. نامردی در چه حد اخه؟ چرا حرفاشو عوض میکنه؟
    بقیه میگن مرده اما من میگم نیست
    باور کنید نمیتونم پدرمو واسه خودم توی ناخوداگاهم هضم کنم و بپذیرم.. تقصیر ندارم ..
    بابام اگه خانوادش … زن داداشش مریض شه .. بغل میکنه میبره .!!! حالا ما جون هم بدیم واسش مهم نیست … طفلی مامانم تومور داره … حتی به ازمایشاش هم نگاه ننداخت
    میدونید حالا همه توقع دارن من دوسشون داشته باشم … من دیگه خونه مادر بزرگم نمیرم … فقط دارم زندگی میکنم که روزی مستقل بشم و برم و پشت کنم به همه چیز …
    بعید میدونم بتونم ازدواج کنم … اخه فردا طعنه نمیزنه همسرم به من؟؟ نمیگه چرا با فامیلاتون ارتباط نداری؟
    اقای دکتر الان که اینارو مینویسم نه ناراحتم نه چیزی … فقط یه سوال دارم … اینکه آیا من در برابر پدرم سردم و باهاش صحبت نمیکنم مشکله منه؟
    آیا من باید برم به مادر بزرگم که چیزی کمتر از دشمن واسمون نیست سر بزنم؟
    چرا؟ همین خانواده ی پدرم ۲ تا بچه های مامانم رو سقط کردن .. به زور … من اون موقع شاید ۵ سالم بود یادمه بابابزرگم( شاید با تبسم بود نمیدونم) میگفت مامانت داره میمیره …انگار که خوشحال بود
    راستی میخوام بدونم این صله رحم این وسط چیه ؟
    شرمنده .. خیلی نوشتم … ممنون از پاسخگوییتون

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۶:۰۴ ب.ظ:

    نه عزیزم، مشکل از توست، تو باید مراقب خودت باشی …

    [پاسخ]

  5. توروخدا مادرا مواظب دختراتون باشد حتی به برادررتون اعتماد نکنید من مشاورم
    من اتفاقاتیو شنیدم و فربانی هایی دیدم که همش اشکممو جاری میکنه توروخدا

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر من هر روز به سایت شما سر میزنم با تمام این تفاسیر خوب ازدواج نکنیم که بهتره مخصوصا برای منی که نیاز ج ندارم چون من از اطرافیانم یا همین سایت یا سایت های دیگه..دریافت کردم هیچ کس از ازدواجش راضی نیست انگار همه سردرگمن دارن یه جوری همدیگرو تحمل میکنن مثالشم فیلم اقا وخانم محمودی که تو جشنواره ام بود…

    [پاسخ]

  7. سلام. آقای دکتر من بچه بودم توسط شوهر خواهرم مورد اذیت قرار میگرفتم. همش فکر میکردم نباید به کسی بگم و اونم فکر میکرد من بچه ام و نمیفهمم شاید 🙁 پدرم معتاد بود و من از بچگی اینو میدونستم و همش سعی داشتم پنهان کنم کسی نفهمه (هر دوی پدر و شوهر خواهرم آدمهای خوبی بودند از نظر بقیه اما…). برادرم هم خیلی نمونه ی خوبی از یک مرد قابل اعتماد
    نبود برای من. ازدواج که کردم با یک آدم خشک ولی ظاهر حفظ کن ازدواج کردم – همش فکر میکردم این آدم خوبیه و خیلی جدی و محکمه و تحت تأثیر انحراف قرار نمیگیره (ولی در عمل زیادی بی عاطفه و سرسخته).
    خیلی باهاش مشکل پیدا کردم. الان رابطمون خوب نیست اونم به جای کمک به من، گهگاه منو تحقیر میکنه وقتی میگم مسئله ای دارم، در نتیجه دیگه اصلاً باهاش صمیمی نیستم و حرف نمیزنم و اونم خوشحاله چونکه فکر میکنه رابطه ما خوب شده! در مورد طلاق هم همش مسخرم میکنه و همش سن منو (28 سال) میزنه تو سرم که حالا میخوای چه غلطی بکنی طلاق گرفتی. از طرفی خودم جرئت جدا شدن ندارم. از درون نمیخوام مثل مادر و خواهرم بمونم توی یک رابطه ی بد از طرفی هم اعتمادی به مردا ندارم و همین منو میترسونه. انگار خونه ی امن همین مرد رو چسبیدم و ول نمیکنم. حس میکنم شاید مرد خوبی پیدا نمیشه که منو دوست داشته باشه و از تنها شدن میترسم. یا جدا شم و باز تکرار اشتباه… با اینکه توانا هستم – از نظر شغلی و تحصیلی و احتمال میدم بتونم مستقل باشم از نظر مادی، میترسم. قیافه و برخوردم خوبه و همیشه مردها زیاد به طرفم جذب میشدن و همینم بیشتر منو میترسونه.
    چیکار کنم از این حس دربیام و نترسم و درست تصمیم بگیرم؟ خسته شدم از ترسیدن و گم بودن 🙁 🙁 🙁 چیکار کنم خوشحال باشم؟ بفهمم که من لیاقت اینو دارم که کسی دوستم داشته باشه. چیکار کنم که منم ادامه دهنده ی راه مادر و خواهرم نباشم؟ و خدا نکرده بچه ام ادامه دهنده ی راه من… چه فکرایی میکنم من 😐
    =========================
    سلام فروغ
    هر زنی در زندگی روزهای تلخ دیده نشدن و فهمیده نشدن و تحقیر را میچشد. احتمالا این خاصیت زندگی در زمین است که از بهشت ارزوهای خود بیرون می افتیم و سفری را برای تحقق رویاهایمان آغاز میکنیم. در سفر زندگی هر زنی، روزهایی هست که سیلهای ناامیدی و تلخی و وسوسه های ناشی از خشم او را فرا میگیرد و درست اندیشیدن و حسابگری عقلانی باعث میشود زن دست به اشتباه نزند
    شما کودکی نا امنی داشته اید؛ همه بچه هایی که مورد ازار جنسی توسط نزدیکان خود قرار میگیرند ، تا دهها سال بعد حمل کننده احساس گناه ، بی ارزشی و تلخی خواهند بود . این افراد به سختی اعتماد میکنند و از درون احساس گیجی و نا امیدی حمل میکنند
    من فکر میکنم ، محدثه نیز وارث این عزت نفس مخدوش است. وارث بودن به معنی ناچار بودن نیست
    تو غیر از اینکه از یک درمانگر روانی میتونی کمک بگیری برای ترمیم زخمهای عمیقت ، باید جنگهایی درست نیز در زندگیت انجام دهی
    وقتی تلاشهای زندگی و جنگهای لازم را نکنیم ، همه را دشمن میبینیم. تو از نزدیک ترین افراد زندگیت خورده ای و این معنیش اینه که اعتماد مقوله سخت زندگیت است. مرد فعلی ات عالی نیست، معلومه با بدفهمی هایش به تو آسیب میزند ولی تو نیز تقلایی برای زندگی فردی ات نمیکنی ، دستاوردهای شخصی ات چیست ؟ مطالعه؟ اشتغال؟ تحصیل؟
    کسی از بیرون نمیتونه حال ما را خوب کنه بنابراین اینقدر نسبت به بدفهمی های او سمی نشو و عصبی
    مثال من درباره این طور شرایط زندگی اینست که گاهی اوقات این کام خد آدم است که به دلیلی تلخ است که هر طعام بیرونی را تلخ ادراک میکنیم
    خشمهای اینگونه یک زن یا مرد او را از خامی به خیانت میکشاند و این چیزیست که باید مراقب باشی
    به فرض که یک نفر بتونه تو را بیرون از این زندگی درک کند و دوست داشته باشد، این دلیلی نمیشه الان کرکره زندگی مشترک را بکشیم پایین و بسم الله یه جای دیگه ! این یعنی از چاله به چاه افتادن
    من بهت میگم خیلی ها هستند تو را دوست خواهند داشت ولی مهم منفعتهای زندگی توست نه فقط امر دوست داشته شدن!
    احساس عزت نفس را از درون میتوانی تجربه کنی
    اجازه نده کسی بهت توهین کند، به شوهرت یا هر کس دیگری احترام بگذار و وقتی بی احترامی میشنوی ، پر جرات اعتراض کن و تذکر بده ( پر جرات در برابر ترسو و محتاط)
    فیلمهایی ببین و کتبی بخوان که در آن افراد با عزت نفس نمایش داده میشوند تا بتوانی شبیه سازی در خودت بکنی
    چند هفته مراقب این موضوع بودن ، ارزشش را دارد تا تصویر تو نزد بقیه به تدریج تغییر کند

    [پاسخ]

  8. آقای دکتر من هم بچه که بودم یه همچین تجربه هایی از طرف پسر همسایه و پسر فامیل برام پیش اومده، به نظر شما لزومی داره آدم این چیزا رو به طرف مقابلش بگه، چون من تصمیم دارم هیچ موقع این چیزا رو برای طرف مقابلم تعریف نکنم، چون به نظر من تازه اگه طرف مقابل ظرفیت پذیرشش رو هم که داشته باشه تا مدتها نمیتونه فراموشش کنه و تا آخر عمرش با یادآوری اتفاقی اونا باعث اذیت خودش ومن میشه، میدونید چی میگم این مسائل طوریه که آدم هیچوقت نمیتونه فراموش کنه، آقای دکتر من آدم پنهانکاری نیستم اما منطقم اینه: چرا باید به خاطر مسائلی که خودم تقصیری توش نداشتم و ندونستنش آسیبی به طرف مقابلم نمیزنه احساس خوب طرف مقابلم رو نسبت به خودم خراب کنم؟ به نظر شما درست فکر میکنم؟اگه نه لطفا راهنماییم کنید
    =====================
    نه واقعا بنا نیست این دست مطالب برای کسی گفته بشه

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۱ ب.ظ:

    خیلی ممنون! خیالمو راحت کردین..

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۶ ق.ظ:

    طبق قانون جهانی پسر یا دختر زیر 17 سال کودک محسوب میشه…در جامعه های که راههای راحتتری برای بیان نیازاشون دارن این مسایل کمتر هست و اگر کسیاینکارو میکنه مطمنا یک مریض و دیوانه است ولی در جامعه های شبه اسلامی مثل ما دو سری ادم اینکارو میکنن اولی همون مریضا دومی کسانی که دسترسی ازاد به رفع نیازاشون ندارن…وقتی پسری که تو 15 سالگی بالغ میشه و تا 35 سالگی ازدواج نمیکنه حتما نیازاش انباشته میشه و سر یک کودک پیاده میشه….همونطور که گفتم کودک 5و6 ساله نیس زیر 17 سال کودکه…تو جامعه ما این دست از کودک ازاری ها زیاده و از کلاس خصوصی گرفته تا نسبت های فامیلی میتونه عاملش بشه….ولی حفظ ابرو مانع رسیدن به امار دقیق میشه.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۴ ق.ظ:

    در جوامع آزاد غیر مذهبی پدوفیلیا کمتر نیست، نسخه راحت نپیچید امیر

    [پاسخ]

  9. این فرهنگ جدید، تقلید کورکورانه از غربیها به اصطلاح روشنفکرانه، تهوع آوره، تازه گریبان گیر همین غربیها هم هست. بعد فرهنگ زیبای ملی مان روو که حیا، نجابت، حریم روو ترویج داده باهاش مقابله می کنیم و این افتتضاح پیش می آد. البته نوشته های دوستان روو خوندم که از طرق مختلف این اتفاق براشون افتاده ولی اینکه دختربچه نه ساله که بی دفاعه روو با یک مرد حالا چه روانی چه عاقل تنها رها کنی! به فامیل نمی شه اعتماد کرد چه برسه به غریبه؟!!!
    ===================
    کودک آزاری ربطی به غرب و شرق نداره
    در ایران به طور آماری ، 80% آزار جنسی اطفال توسط محارم صورت گرفته

    [پاسخ]

  10. به نظر من اینجور آدمارو باید تیکه تیکه کرد، البته اینجور آدما مریض روحین یا به خاطر اوضاع نا به سامان اجتماع جدیدمون که داره روز به روز بدتر میشه از نظر امتیتی همچین اتفاقاتی دور از ذهن نیست.واقعا از این دنیای کثیف متنفر میشم وقتی این چیزارو میشنوم.

    [پاسخ]

  11. برای درمان افراد مبتلا به این مشکل باید چه کرد؟! آیا باید منتظر باشیم تا فرد خودش متوجه گرایشش به بچه بشه و به درمانگر مراجعه کنه، یا باید یه جایی یه جوری این افراد شناسایی و درمان بشن؟!
    ===============
    این افراد به سمتدرمان نمیروند مگر از سوی مراجع قانونی

    [پاسخ]

  12. سلام . ببخشید سوالی دارم ولی مرتبط با موضوع نیست. همسرم هیج کجا بدون خودش احازه نمیده من برم و حق کار کردن هم ندارم. چکار کنم آقای دکت ؟ کوتاه بیام؟
    ============
    اینهمه بددلی باعث میشه شما مریض بشید

    [پاسخ]

  13. به نظر من قسمت بزرگی از تقصیر و کوتاهی از خود پدر و مادر! و اون خانم باید خودش رو سرزنش کنه!
    چطور میتونید به اون معلم موسیقی اعتماد کنید و اجازه بدید دخترتون تنهایی باهاش باشه؟!!!!!!!!!!!!
    نمیشه که انتظار داشت همه حضرت یوسف باشن! جدای این که باید پدر اون فرد رو در بیارید تا آدم بشه، باید چشم و گوشتون رو باز کنید و به هرکسی اعتماد نکنید، بهتره بگم باید توی این زمینه ها “تعصب” به خرج بدید و نذارید تا وقتی دخترتون عقل رس نشده با جنس مخالف مراوده داشته باشه!

    [پاسخ]

  14. دکتر ببخشید داشتم این مطلب رو داشتم دوباره میخوندم یه سوال برام پیش اومد : اون دسته معدود از مردانی که به اصطلاح شما ، شعورشون در حد دو نانوگرم تستسترونه ، نباید هیچ وقت ازدواج کنند ؟
    =================
    با یکی مثل خودشون چرا که نه

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۵ ق.ظ:

    دکتر ممنون بابت پاسختون.

    [پاسخ]

  15. یاد فیلم هیس افتادم که باهاش کلی گریه کردم. برا همه این موضوع در دوران بچگی اتفاق افتاده به جرم دختر بودن. فقط چون مجبور بودیم سکوت کردیم. من تا قبل از دوران 7 سالگی چندین بار این اتفاق برام افتاد البته فقط در حد لمس بخاطر همین از جنس مذکر همیشه دوری کردم. فکرشو بکن از طرف پسر همسایه، پسر عمه و پسر دایی و حتی پدر بزرگ. الان خیلی بغض دارم ولی تنها سلاحم دوری از آدما بود. اون موقع ها عموم به بابام گفته بود این خیلی خوشگله و زود ازدواج میکنه. ولی الان تنها دختر فامیل که ازدواج نکرده منم.اینجا اولین باریه که دارم این حرفا رو که تا24 سالگیم فقط خودم میدونستم و به هیچ کس نگفتم رو میگم.ما گناهکار و مجرمیم فقط به جرم دختر بودن. اصلا بابت نگفتنم پشیمون نیستم. چون اول باید با مجرم برخورد بشه.تو خانواده و جامعه آموزش و فرهنگ سازی بشه تا بچه بدونه بعد از گفتن حمایت میشه نه اینکه طرد و بی آبرو شه. آهای خانم به اصطلاح مادر مگه خودت دختر نبودی که حالا حرف از تنفر میزنی. منم از خانواده کم سواد و … بدم میاد که حتی از بلوغ به بچه اش آموزش نمیده در مورد روابط جنسی که مهمترین مموضوعه باید از دوستات بشنوی و خودت مطالعه کنی پس وظیفه خانواده چیه!؟ فقط امیدوارم ما مادرای خوبی برا فرزندامون باشیم. مرسی بابت این تاپیک آقای دکتر شیری که تونستم عقده ها و رنجایی که چند سال با خودم می کشیدم و مطرح کنم و راحت بشم. واقعا ممنون از سایت خوبتون.

    [پاسخ]

    باران پاييزي پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸ ق.ظ:

    دوست عزیزم شما مجرم و شایسته ی این نام نیستید. شما بزرگترین شاهکار پروروگار عالمید که به زیبایی هرچه تمام تر خلق شدید. دوست من نادانی بزرگترین درده بشره اما این مادر باید بپذیره که کودکش از روی صداقت کودکانه این حرف رو زده و امیدوارم در آینده مادران و پدرانی باشیم آگاه که هر آنچه رو که لازمه به کودکانمون آموزش بدیم ونه از روی تعصب و خجالت و عیب بودن از کودکانمون مخفی کنیم. برای شما هم زندگی زیبا و ایده آلی رو همراه با آگاهی و دانش آرزو می کنم . در پناه خدا

    [پاسخ]

    پرستو پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۰ ق.ظ:

    به نظر من رعایت حجاب تا حدودی جلوی این جنایات رو میگیره چون در جامعه مردها به خاطر بدحجابی تحریک میشن و از هر فرصتی برای ارضای خودشون استفاده می کنن

    [پاسخ]

  16. سلام آقای دکتر حتمن یه پست در رابطه با توضیح درست مسائل جنسی بزارید.به خصوص الان که بچه ها راحت صحنه هایی رو تو ماهواره واینترنت می بینن واگر سؤالی کنند نمی دونیم چطور باید بهشون جواب داد.به به نوجوان تاچه حد وبه یه کودک تا چه حد باید توضیح داد.واقعأ خانواده ها نمیدونن. مثلن خود من دوتا برادر نوجوون دارم می خواستن فیلم هیس خترها..رابگیرن ببینن . با اینکه خودم این فیلم را یکی از بهترین فیلمای پیشگیری از آسیب ها ی اجتماعی می دونم .ولی آگاه نیستم که دیدنش برای اینا که پسرن خوبه یا نه ؟ اگر از من یا خانواده دربین فیلم سؤالی بپرسن چی باید جواب داد؟

    [پاسخ]

  17. دکتر ببخشید همش میگیم وهمه جا میخونیم که باید بچه ها رو آموزش بدیم ولی من خودم به عنوان یه مادر هیچوقت نفهمیدم دقیقا چی باید بگم به کودکم ، تا کجا ، بعضی وقتا میگم بهش که بدنت رو آدمای غریبه وغیر از مامان وبابا کسی نباید ببینه یا لمس کنه یا ببوسدت یا اینکه با یه مرد بجز بابات تنها جایی نرو یا …….. ولی گاهی میترسم میگم خدایا این بچه بدبین نشه که فردا به شوهرشم نتونه اعتماد کنه….
    ===================
    پست در سایت داشتیم
    http://doctorshiri.com/fa/content/11851/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A1%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7/

    [پاسخ]

  18. استاد شما خودتون فرزند دارید؟؟چقدر راجع به اینجور مسائل بهش آگاهی میدید؟؟من واقعا نمیدوم باید چیکارکنم با دخترم؟؟چقدر بهش اطلاعات بدم خوبه؟؟میترسم خداایی ناکرده منحرف بشه 🙁

    [پاسخ]

  19. قویا پیشنهاد میکنم خانواده ها مخصوصا اونایی که دخترای تو سن بلوغ دارن فیلم “اعتماد(trust)”محصول 2010 رو به همراه بچه هاشون ببینن.این فیلم درباره یه منحرف جنسیه که یه دختر 14 ساله رو از طریق اینترنت اغفال میکنه و…تو لینک زیر نقد و معرفی خوبی از این فیلم هست:http://www.naghdefarsi.com/world-movies-review/5510-trust.html

    [پاسخ]

  20. یا الله کریم ، عقده از زبانم بگشا که بتوانم سوالم را بگوش استادم برسانم.

    اقای دکتر شیری عزیز ، میگمممممم وقتی یک مردی نشانه های از دوست داشتن را به سمت ما روانه کرد من دختر باید چه بکنم؟آیا من هم باید کاری بکنم؟ میشه یه دونه مثال بزنی موتورم گرم بشه؟

    if a man seems that he like or love me and show it to me.what i have to do?

    الدکتور شیری !

    کان الرجل : انا احبک انت / ثم هذه اخت تکونو یا نتکونو ؟ اگر تکونو چه تکونو؟ ( عربی ام افتضاحه )
    =====================
    معلومه میتونی نشون بدی که فهمید یولی بیشترش را میشه احتیاط کرد
    فقط لطفا مثل عربی نوشتنت به طرف سیگنال ندی که حالا حالا ها رو دستمون میمونی فاطمه جان

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۹ ب.ظ:

    واااااای دکتر شما چقققققققققدر با حالین . ترکیدیم از خنده این جمله تون رو خوندیم 😀

    [پاسخ]

  21. من فقط میخوام به اینایی که میگن نمیشه جلوی شهوت جنسی رو گرفت بگم اتفاقا میشه ، خوبشم میشه … سخته ؛ زمان مبیره … هم باید با افکارت بجنگی ؛ هم با روحت و هم با جسمت ولی شدنیه ..
    باور کنید یه کم توکل میخواد و یه اراده قوی …
    از خدا بخوایید کمکتون کنه و مطمئن باشین که حتما کمکتون میکنه و میشه این میل سرکش رو بگیرید تو مشتتون و رامش کنید …
    توکل کنید و از خدا کمک بخوایید …
    روزه بگیرید … روزه بگیرید … روزه بگیرید …

    [پاسخ]

    بهروز پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۹ ق.ظ:

    الهه جان خواهر گلم فقط دوست داشتم بگم تو این جامعه هوسران بى اخلاق من با وجود اینکه تو را ندیدم و نمى شناسم این صبر تو را ستایش مى کنم و همیشه از ته دل آرزو مى کنم اى کاش کسى مثل تو همسرم شود

    [پاسخ]

  22. سلام آقای دکتر من قبلا پیام خصوصی دادم بهتون خیلی وقت پیش اما جوابی دریافت نکردم اون روز اون مسعله روح منو داشت میخورد یادمه خیلی ناراحت بودم و فقط تنها کاری که کردم کلی گریه کردم و اون پیامو واستون نوشتم و منتظر جواب بودم و هستم شایدم جواب نداشت یا شما فرصت نداشتین اما من هم تو این مدت انقدر تلاش کردم و مطلب و کتاب خوندم تا جایی که در اون مورد کمی قانع ام حتی مشاوره ام رفتم کمک خاصی نشد بهم فقط تکرار حرفهای خودم بود زیاد با مشاوره های شهرمون ارتباط نمیگیرم دلم نمیره باهاشون اینکه همه چی رو بهشون بگم یه جوریه که خودمم نمیدونم چرا ؟احتیاج به کمک دارم از جایی که پدر مادرای نسل ما از نظر ارتباطی با فرزندانشون خشکن و همیشه یه دوری یا تفاوت هایی یا چیز دیگه نمیزاره من ازشون کمک بگیرم چون اصلا مثل خودم نیستن اونا دنیاشون با من فرق داره اصلا بگذریم اما فقط میدونم احتیاج به کمک دارم شاید از طرف شما حل بشه ایمیل من همینه صبرمم زیاده چون توانمندی در شما دیدم که کمتر تو آمای دیگه دیدم…
    همه امیدم بخدای عزیزمه شاید شما واسطه باشین ..
    کلی آرومم و امیدوار و منتظر …
    ================
    پاسختون رادادم

    [پاسخ]

  23. سلام اقای دکتر
    یه همچین ادمایی در درجه اول مجرمن یا بیمار روانی ؟ خوب دو روزه دیگه از زندان ازاد میشه ولی چون هنوز بیماره دوباره همین بلا رو سر بچه های مردم میاره ! بهتر نیست اینا رو ببرن تیمارستان تا زمانیکه درمان نشدن همون جا نگهشون دارن ؟ تا جامعه ازدست این روانیا در امان باشه

    [پاسخ]

  24. سلام
    من این تجربه رو از کودکی تا تقریبا 10-12 سالگی داشتم،اونم به وسیله عموم؛ من اولین دختر خانواده نبودم که این اتفاق براش افتاده بود اما هیچ کس این موضوع و نگفت تا این مرد هرز بی شرافت وقتی زن و بچه داشت با خواهر کوچیک من اینکار و کرد و خواهرم به من گفت و اون وقت من جرات کردم و حمایتش کردم پدرم هم دو سال با اون هرزه قهر بود و دست به وساطت اطرافیان آشتی کرد و الان دل و قلوه هم میدن اونم پدر من که از شدت تعصب به من 310 ساله اجازه نمیده حتی ابروهامو بردارم!!!!!!!!!
    از اون وقت دردای من تازه شد، من الان 30 سالمه عشقمو از دست دادم و بعد به مردی اعتماد کردم که همه زندگیش دورغ بود زود فهمیدم کنار کشیدم اما ضربه کاری و خورده بودم این روزا یه زن اجتماعی موفق درهم کوبیدم که همه چیم له شده از پدرم دور دور شدم به مادرم خشم دارم و تو خودم خشمی و میبینم که میترسم یه روز همه چی و به آتیش بکشم، خانوادم خیلی ویژگیهای خوب دارن اما من ازشون درد تو روحم دارم با محبتن اما بی درکن دلم میخاد برم یه جای دور که یه مدت نبینمشون
    حالا مادری که از دختر 9 سالتون بدتون اومده اگه این وضع و با بصیرت ادامه ندین خیلی خوش شانس باشید 20سال دیگه یه دختر30 ساله مثل من خواهید داشت که یه خشم عظیم از شماها به دل داره و یه روح داغون و زخمی که از شماها از خانواده و از جامعه خورده
    به دادش برسید نجاتش بدید وگرنه از الان قاتلید اونم قتل روح که از قتل نفس هیچی کم نداره؛ تو رو خدا مواظبش باشید زنده نگهش دارید
    دکتر و دوستان از همتون بخاطر فکر روشن و دل نورانیتون ممنونم که تلاش میکنید برای آگاهی آدمها
    خدا به همتون خیر بده
    =================
    چقدر تلخ بود سرگذشتت
    راستی میتونی از خشمهات عبور کنی….محلیلهای روانکاوانه بهت خیلی کمک میکنه
    اگر خواستی به من خبر بده تا شماره روانکاو بفرستم برات

    [پاسخ]

    منم پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۵ ب.ظ:

    سلام استاد ممنون از محبت بی دریغتون
    صد البته که مایلم پیش یه روانکاور برم تا این خشم و از بین ببرم بدجوردارم عذاب میکشم خیلی تلخ وسخت شدم
    ممنون میشم شماره روانکاو و بهم بدید یا بفرمایید که چطور ازتون بگیرمش
    دوست دارم یه بار دیگه از این نوشته هاتون که خودش یه کلاس درس کامله تشکر کنم من به شخصه خیلی جاهای زندگیم مدیون راهنماییهای شمام

    [پاسخ]

  25. خسته نباشید آقای دکتر. با تشکر از سایت خوبتون که خودش به تنهایی قابلیت های یک کلاس روانشناسی را داره. آقای دکتر تاثیر چنین تجربه ای در بزرگسالی به چه صورت است و کسی که در کودکی اتفاق مشابهی را داشته در بزرگسالی ممکن است دچار چه مشکلاتی شود؟ البته این رو هم در نظر بگیرید که برخورد خانواده نامناسب بوده و بیشتر جنبه تنبیهی برای دختر داشته.
    =================
    تاثیرش بسته به آدمهای مختلف کم نیست و معمولا باعث احساس گناه بیهوده و اختلال جنسی و از خود بداومدن و…میشود
    اکثرش با کمک درمانگران بهداشت روان قابل رفع است اگر طرف بره و کمک بخواد

    [پاسخ]

  26. خانوم عزیز… مادر محترم خواهش میکنم متوجه باشین که در این لحظات فقط و فقط باید پشتیبان دخترتون باشین. من هم در کودکی چنین تجربه تلخی رو داشتم و هنوووووز هم بعد از سالها پشیمونم که چرا برای خانواده و مادرم بیانش نکردم! نگفتنم علتهای مختلفی داشت ترس و نگرانی بابت اینکه فکر میکردم خطا کار و گناه کار منم!!!! و البته معصومیت کودکی… چرا که از طرف اون “بیمار” قسم داده شدم! و با افکار کودکانه م و اعتقاد معصومانه م تصورم این بود که شکستن قسم یک گناه کبیره ست!!! سکوت کردم و در خودم ریختم و بدها هم هرگز روی بیانش رو پیدا نکردم. مادرها ، پدرها… خواهش میکنم به کودکانتون آموزش بدین که هیییییچ احدی غیر از والدین و خودش حق لمس نقاط خاص تنش رو نداره. لطفا بهشون اطمینان بدین که هیچ قول و قسمی نیاز نیست از شما پنهون بمونه. بهشون اطمینان بدین که در هرلحظه و هرموردی این شمایین که میتونین حامیش باشین.
    مادر عزیز به عنوان دخترک دیروز تقاضا دارم ازتون بذارین دخترتون با حمایت شما بتونه با این موضوع کنار بیاد و هرگز از بیانش پشیمون نشه. یادتون نره شما هستین که میتونین از عواقب خدای نکرده بد این موضوع جلوگیری کنین و مطمئنم درایت لازم رو با همین مشاوره گرفتن ها و آموزشها به دست خواهین آورد . برای شما و دخترکتون آرامش آرزو میکنم.

    [پاسخ]

  27. سلام آقای دکتر.
    میخوام جرات کنم و اتفاق و سوالی رو که سالهاست توی ذهنمه و به دلایلی که همه میدونیم نمیشد برای کسی بازگو کرد اینجا مطرح کنم.
    مشابه اتفاقی بود که برای این بچه افتاد، بدتر اینکه زور و تهدیدی در کار نبود و به همین دلیل این سالها از خودم متنفر میشم با یادآوریش، حتی از خودم چندشم میشه، به خودم میگم که میتونستم مقاومت و مخالفت کنم اما نکردم! واقعا نمیدونم چرا، و همین دلیل اون تنفره.
    طرف از اقوام بود و چند سالی بزرگتر از من. ازم خواست چیزی رو نشونش بدم و من هم این کار رو کردم. مثل یه بره مطیع! یادآوریش واقعا عذاب آور و بلکه خجالت آوره. یادم نمیاد چند سالم بود، ولی فکر می کنم قبل از مدرسه بود. آقای دکتر، چرا اون موقع کاری نکردم؟ قباحت این قضیه رو بچه ها از چه سنی درک می کنن؟ من اون موقع فهمیدم که اون مراقبه که کسی نفهمه، پس اگه عقلم اینقدر می رسید چرا مقاومت نکردم؟ با این حس تنفر چه میشه کرد؟
    من یه دختر مقید و از یه خانواده سنتی و مذهبیم.
    ===============
    مهم اینه خودتون را مقصر نبینید و مجوز بدید که برگردید به زندگی
    از کمک تخصصی نیز میتونید استفاده کنید

    [پاسخ]

    یه دختر پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸ ب.ظ:

    شیوای عزیزم منم دقیقا تجربه ی تو رو داشتم و سال ها خودمو از این اتفاق سرزنش میکردم که چرا من به طرف اجازه دادم که بخواد به من دست بزنه و اخفالم بکنه…هیچ کس به غیر از خودم و خدا این قضیه رو نمیدونه!!!اما الان به واسطه ی رشته ی تحصیلی ام که مشاوره بود خیلی خیلی بهم کمک شد..اولا منم مثل خودت یه دختر معتقدم اما اینو بدون که ما هیچ گناهی نکردیم و هیچ دلیلی برای سرزنش وجود نداره..دوما بحث کودک آزاری خیلی خیلی فرق داره با این که دو تا بچه ی هم سن و سال هم فقط از روی کنجکاوی بخوان کاری انجام بدن…ثالثا تمام این مسائل به عدم آگاهی ما برمیگرده و اینکه واقعا اون موقع خوب و بد رو از هم تشخیص نمیدادیم,اما الان با نشخوار کردن گذشته فقط داری شانس داشتن یه زندگی زناشویی سالم در آینده رو از خودت میگیری ,چون این افکار خواه نا خواه روی زندگیت اثر منفی میذاره..
    و در آخر یک دنیا سپاس از دکتر شیری عزیز که به ما اجازه دادید اینجا کمی خودمون رو تخلیه کنیم

    [پاسخ]

  28. من هم به شدت از شنیدن این اتفاقات تلخ که در جامعه ما می افته ناراحت و متاثر می شم.
    توو کامنت ها دیدم خیلی ها تعجب کردن ولی من به مناسبت رشته تحصیلیم به خیلی از این پرونده ها بر خوردم و مطالعه کردم ، تجاوز و جنایت هایی که به کودکان چه پسر چه دختر و به زنان وارد شده متاسفانه از نظر تعداد بسیار زیاده و از این بدتر واقعیت اینه که تعداد این جرایم که علیه این قشر اسیب پذیر جامعه صورت می گیره به مراتب بیشتر از اینهاست که بصورت جرم سیاه یا کشف نشده(black Crime) باقی می مونه!
    من اوایل خیلی نابالغ به این موضوع نگاه می کردم و با تعصب خاصی تنها مرتکب رو گناه کار می دیدم در صورتی که الان به این نتبجه رسیدم مرتکب تنها نیست و شرکایی داره که باید با نگاهی باز تر به موضوع نگاه کرد و اون ها رو هم دید مثلا یکی از این شرکا خود جامعه هستش! که متشکل شده از 76 میلیون عضو که هر کدوم از ما جزء ى از اونیم پس ما همه در بوجود اومدن این زشتی ها سهم داریم ولو خیلی خیلی کم،!!
    پبشنهاد می کنم در کنار احساس ناراحتی منفعلانه ای که دارید از این زاویه هم به موضوع نگاه کنید . اگر هنجار های جامعه طوری تعریف میشد که تجاوز دلیل بی آبرو شدن نبود باز هم این جرایم کشف نشده باقی میماند؟ اگر راه تخلیه درست این غرایز باز و راحت بود باز هم با این تعداد بیمار جنسی رو برو بودیم ؟ یادمه توو یه کارتونی شیر از بچگی توو باغ وحش در کنار گوزن، … بزرگ شده بود و همیشه شکمش با غذاى باغ وحش سیر بود و دوست هم بازیش گوزن،.. ولی وقتی از باغ وحش فرار کردن و گشنش شد در عین ناباوری خودش و دوستاش دیگه دوستاش نمی دید اونارو شبیه استیک میدید چون غریزش اومده بود بالا،
    و از نگاهای دیگه مثل اینکه شاید خود این اقا قربانی تجاوز جنسی باشه!
    یا بعضی ها مادر رو پرسه کردن در صورتی که به نظر من مادر، این بچه خیلی هم بد یا قابل سرزنش نیست چون تو همین جامعه ولو جهان سومی تر و زیر دست والدینی به مراتب کم سواد تر از والدین امروزه تربیت شده و از طرفی به نظر من صادقانه احساس و افکارش رو درمیون گذاشتن تا با راهنمایی استاد رفتار بالغانه ای که خودشون بلد نبودند رو یاد بگیرن که جای خالی بی تجربه و کم علمی شون پر بشه . همون طور که رفتار تند مادر باعث پنهان کاری کودک در اینده میشه سرزنش و فیدبک منفی به این مادر هم جرات سوال کردن رو در اینده خواهد گرفت.
    ==============
    خیلی ممنونم ازتون برای این تحلیل حرفه ای
    خودش در حد یک پست مستقل بحث راهگشا داشت

    [پاسخ]

  29. خدایاااااااااااااااااااااااااااا خواستم عذر بخوام یه عالمه معذرت که این چیزارو میبینی و سکوت میکنی خدایاااااا جون ببخش همرو …
    چه صبری داره خدای فاطمه…
    آقای متجاوز آقای قاتل روح چی میخوای؟ کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟حالت بهم میخوره از خودت کجا فرار میکنی که نبینی خودتو کثیف …

    [پاسخ]

  30. مادر محترم فراموش نکنید دختر شما از این به بعد بیشتر و بیشتر از همه ی این 9 سال به محبت و حمایت شما احتیاج داره، کاری نکنید که از صداقتش پشیمون بشه…

    [پاسخ]

  31. آبجی آدرسشو بده با بروبچ بریم دخلِ این مرتیکه رو بیاریم. همچین بزنیمش که از این به بعد به جای دستاش با پاهاش بنوازه.

    آقای دکتر تشریف میارید؟

    [پاسخ]

  32. خدایا ما رو با کیا کردی 70 میلیون!!! مرده شور همچین مردایی رو ببرن که به بچه بدبخت هم رحم نمیکنن!!!دکتر اگر کسی با بچه های کوچیک حرفای رکیک جنسی بزنه هم کودک آزاری محسوب میشه؟؟؟(از راه کلامی فقط؟؟)
    ===============
    گفتگوی رکیک بله

    [پاسخ]

  33. حتما ازش شکایت کنین. یادتون باشه مقصر اونه نه دختر شما. اتفاق بدی افتاده اما اگه از دخترتون حمایت نکنین اتفاقای بدتری میوفته. به نظرم به موازات شکایت از اون باید از طریق غیر رسمی هم عرصه بهش تنگ بشه مثلا آموزشگاه موسیقی باید مطلع بشه حتی لات بازی هم در برابر این اشخاص لازمه. آموزشگاه رو هم بترسونین بگین چرا تو کلاسشون دوربین ندارند و کلاسها کنترل نمیشن؟ اصلا از آموزشگاه هم شکایت کنین. این خشم و عصبانیت شما بای سر اون شخص خالی
    بشه نه دخترتون یادتون باشه دختر شما مقصر نیست

    [پاسخ]

  34. دکتر عزیز!‌ نمی دونم چرا باید کار به این جا برسه تا والدین حواسشون را به بچه‌هاشون بیشتر بدن.
    دوستم، معلمه. یه شاگرد دختر که راهنمایی بود، داشت. دختره بعد از مدتی با دوستم صحبت کرده بود و بهش در مورد رابطه‌ای که با یه مرد از خدا بی خبر داشت، داده بود. رابطه‌ای که چیزی نمونده بود تا به به این موضوع ختم بشه.
    دوستم می گفت بعد از چند هفته و این که دیده بود این دختر داره از دست می‌ره، به خاطر نیاز جنسی اش، ولی هیچ دیدی نسبت به عواقبش نداره. به مادر اون دختر یه اشاره کرده بود که یه جورهایی بیشتر مراقبش باشن. و به یک مشاور مراجعه کنند.
    اما فکر می‌کنید برخورد این مادر با دوست من چی بود؟ یک روز بعد زنگ زده بود و عذر دوستم را خواسته بود. بدون این که حاضر بشه،‌ چیزی بگه یا چیزی بشنوه.
    وقتی دوستم این را برای من تعریف کرد، با خودم فکر کردم یعنی سرنوشت اون دختر چی می شه؟
    ………………………..

    [پاسخ]

  35. چهل سالمه ده ساله بودم که عموم خواست یه تجربه این چنینی داشته باشه با من انقدر از مردها متنفر شدم که هنوز ازدواج نکردم هنوز از مردها می ترسم با هر مردی اومدم نزدیک بشم انقدر از موضع ضعف برخورد کردم که تنهام گذاشت و رفت من موندم و حسرتهام من موندم و آرزوهام چهل ساله این راز رو با خودم حمل کردم سخته وقتی دخترهای همون عمو که الان هرکدومشون دو تا بچه دارن بهم می گن حیف تو نیست چرا سخت می گیری چرا انقدر تنهایی ؟…..
    =============
    واقعا متاسفم که این زخم را اینهمه زمان حمل کرده اید آرزو
    الانم میتونید این نفرت را بگذارید زمین با کمک یک درمانگر تحلیلی

    [پاسخ]

  36. سلام .حرفتون دیشب اشک تو چشمای من جمع کرد! چرا در را به سمت آینده باز نمیکنم؟ والا مگه من باید باز کنم؟ نکنه 10 ماه من دارم خودم و آن بخت برگشته را تاب میدم؟

    بزارید سوال واضح بگم. وقتی شما ( دکتر شیری ) آمده بودید ((اهواز )) یه جمله ای گفتید من خواستم معنی ومنظورتون بپرسم اما خجالت کشیدم جلوی مردم شهرم بپرسم.

    شما اینو گفتید : ایستاده بودید پایین سن ،توی بحث روابط ،گفتید وقتی مردا از یکی خوششون میاد یه علایمی نشون میدن،مثلا برای من اینا اتفاق افتاده : همون توجه/نگاههای دزدکی/ زدن رو شونه/ لبخند زدن و بای بای کردن قایمکی و گوش دادن و حل مشکلات( مثلا تا آنجا که بهت بگه یادت باشه توگفتی منشی بد اخلاقه منم تحقیق کردم درست گفتی بخاطر تو اخراجش کردم) /یا وقتی غیبت میکنی با اخم و چشم غره وگلایه میکنه که تو به من و کارم اعتماد نداری/ یا تخفیف چند صد تومنی برای کارت بده/ یا بگه همه این مجموعه متعلق به توئه من همونجوری که بخوای باهات کنار میام ./ ( اینا یعنی دوست داشتن ؟ از طرف مردی زحمتکش و دانشجوی دکترا که متاسفانه 2 سال پیش یکی از همجنس هام تا تونسته از اعتمادش سواستفاده کرده وسط دوستی خیانت میکنه و شخصیت این بیچاره را له میکنه خودش برام یه چیزایی گفته ) …….اما چند باری بهم گفت تو یه چیز دیگه ای.من تا هر جایی که تو بخوای باهات میام.من از خجالت مردم .

    من خجالت کشیدم بپرسم که وقتی آنها این کارا میکنند آیا من دخترم باید واکنش نشون بدم؟

    مثلا وقتی یه پیشرفتی میکنی بهت میگه اگر به نقطه x برسی جشن میگیرم برات !.منم باید یه حرکتی بزنم یا با لبخند ژکوند خانمانه بودنم را نشون بدم ؟

    یک مشاور طلبه به من گفت تو هیچ کاری نکن بزار آن هی خودشو ……کنه تو هم لبخند ملیح و عادی داشته باش.( حرف ضایعی زده نه؟)

    اگر فقط 1 جمله برام بنویسید که چه واکنشی نشون بدم تا آخر عمرم سر همه نمازهام دعای سلامتی براتون میکنم.
    ==========
    من سوالتون را نفهمیدم فاطمه خانم

    [پاسخ]

  37. شما باید از خودتون متنفر بشید که با این سطح آگاهی کم ، مادر شدین!!
    از دخترتون پرسیدین که چرا به شما نگفته. حالا که گفت چی؟چه کمک روحی تونستین بهشت کنن جز اینکه بیشتر اونو داغون کنید.
    و متهم کنیدش به چیزی که درون خودتون هم هست . از اون نترسین ، از خودتون بترسین که دارین اشتباهات بزرگی تو زندگیتون مرتکب میشن .
    بعضی زندگی ها بپاشه بهتره ، شاید اون دختر بیچاره هم از شر شما خلاص بشه و دست یک انسان فهمیده تربیت بشه.

    [پاسخ]

  38. به نظر من حتما بایدطوری برخورد بشه که دختربچه متوجه حمایت کامل والدینش بشه حتما باید بدونه که پدر طرف رو درآوردن و بعدش نباید به اعتماد به نفسش لطمه ای وارد بشه مسئله خیلی مهمتر از اونیه که فکر میکنید مادر حتما باید خشمتون رو نسبت به طرف نشون بدید وگرنه خودتون مشکل دارید نه بچه!

    [پاسخ]

  39. واقعا نمی دونم چی بگم.
    به نظرم این مسئله حتما باید با شدت عمل در مورد اون معلم پیگیری بشه،‌تا افراد دیگه‌ای به سرنوشت این بچه دچار نشن.
    به نظرم این مسئله که جامعه در تمام زمینه‌ها دختر را مقصر می‌دونند، خیلی دردناکه. این که حتی از طرف مادر خودش هم مقصر و منفور شده.
    این مادر، نباید اگه خودش در مورد فرزندش اهمال کرده، حالا یه دختر معصوم را مقصر بدونه.
    ممنون از اطلاع رسانی اتون.

    [پاسخ]

  40. سلام آقای دکتر، دیشب دوستم برام تعریف کرد که وقتی 13 سالش بوده پدرش بهش تجاوز کرده یه چیزی بیشتر از لمس و….دو سه بارم بوده. شاید در حد از دست دادن بکارت. مامانش اسکیزوفرنه و البته الان حالش خوبه ولی اون موقع عود کرده بوده. بار آخر مامانه فهمیده و با باباش دعوا کرده ولی به دوستم چیزی نگفته. وقتی دوستم خواب بوده این کارو میکرده و یا اینکه دوستم خودشو به خواب میزده تا به روش نیاره چون خجالت میکشیده. بعد از بار آخر مامانش فقط بهش میگه از این به بعد در اتاقتو قفل کن و تا الان دوستم همین کارو کرده. الانم میگه رابطه ام با بابام خوبه راحت میرم بغلش و میبوسیم همو. دوستم پارسال یه دوره افسردگی رو گذرونده که با مشاوره و … الان بهتره. ما تو تهران دانشجوییم و همین بهمن تموم میشه درسمون. من نگرانم که میخواد برگرده شهرشون. اصلا شوکه شدم وقتی خودمو گذاشتم جاش. همش هم میگه احساس گناه دارم. بهش گفتم فیلم هیس رو دیدی گفت آره خیلی هم گریه کردم. همه اینا رو هم با گریه بهم میگفت. و اینکه تو رابطه هاش شکست میخوره به خاطر اینکه همش خودشو جای مرد رابطه میزاره و جاش تو رابطه عوض میشه و طرف هم کنار نمیاد و به هم میخوره. میگه از اون موقع همش سعی میکردم رفتارم مردونه باشه تا مثلا دلبری نکرده باشم یه وقت، یعنی فاجعه در این حد! یه چیزی هم تو مایه های حمله آفرودیت (شاید درست نباشه استفاده اش) گفت که به صورت غیر قابل کنترل صرفا از نظر جنسی جذب طرف مقابل میشده و نمیتونسته خودشو کنترل کنه و دیگه محیط رو ترک میکرده (دقیقا چیزیه که خودش گفت). امیدی به مامانش نیس که حتی به فکر درمان دخترش باشه. من راضیش کردم که بره دنبال درمان. شما کسی رو که مورد اعتمادتون باشه میشه معرفی کنید؟ و اینکه یه کم منو راهنمایی کنید چیکار کنم؟ تا حالا اینقد در مورد موضوعی که ربطی بهم نداشته درگیر نشده بودم.

    [پاسخ]

    بهشاد پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۳۳ ق.ظ:

    الهى بمیرم براش چه زندگى دردناکى این بدبخت چه گناهى کرده که پدرش یه بیماره اینگونه تجاوزا که پدر عاملشه خیلى بده به نظر من تجاوزاى دیگه در مقابلش هیچند.

    [پاسخ]

  41. چرا هیچ کسی نیست که به این ادمها توضیح بده اخه قابلیت زایمان تنها دلیل مادر شدن نیست مادر شدن فهم میخواد درک میخواد چرا وقتی هنوز به این درک و فهم نرسیدین مادر میشین ؟ بخدا من مادر تحصیل کرده ای رو دیدم که روی ترقوه شکسته دختر بچه سه ساله اش رو فشار میده که بخاطر درد غذاشو بخوره یک مادر هم مثل این مادر که از بچه بی گناهش متنفر میشه به جای اینکه براش دل بسوزونه ازش حمایت کنه بهش نشون بده که تنها نیست اینا چیه عاطفه مادری ؟ عوض اینکه اینجا هی ناله کو شوهر کو ازدواج بزنیم اول بریم خودمون رو اماده کنیم برای مادر شدن برای اینکه زندگی یک انسانی رو که ما اوردیم به این دنیا خراب نکنیم بخاطر کم درکیمون .

    [پاسخ]

  42. سلام اقای دکتر ممنون از لطفتون احساس اعتماد بنفس پیدا کردم چه خوبه که زود جوابمو دادین متشکرم
    اون همه بهم ریختگیش ب خاطر اینه که زود باهاش در میون نزاشتم ده ماه خیلی زیاده شاید اگه قرار جدایی باشه راحتتر میشد و چرا از همون اول ب خونوادم نگفتم و الان زمان مناسبی برای این حرف نیست تقریبا همه ی خونواده خبر دار شدن و این باعث بی ابرویی او شده اون میگه بابام گفته که ب حساب اون شخص میرسه از اونجایی که بتون گفتم من دختر ساکتی بودم واحساساتم کم کم بروز داده میشه اون این وسط خیلی بم محبت کرده و دوستم داره و بخاطر من فدا کرده خیلی تحمل کرده و منتظر محبت کردنم بوده این وسط ب خاطر من ضربه های بزرگی دیده و تمرکز نداره نمیتونه اروم بگیره حتی اتفاقای باور نکردنی که حسادت من رو داشته فک کنم منظورمو بفهمین اون بم میگه و من تاییدش میکنم چون اگه میتونستم قشنگ احساساتم رو بش منتقل کنم اول نامزدیمون که این اتفاق نمی افتاد سکوتم باعث شده که ب این نتیجه برسه که منشاء همه این اتفاقای بد منم اینکه از زندگی خسته شه اینکه خودشو دوست نداشته باشه من بش حق میدم هر جوری خواست بام رفتار کنه و حرف بزنه اون حق داره من دوسش دارم اون میگه فردا نمیتونه تو جامعه بام باشه چون قدرت بیان خوبی ندارم وهر ان ممکنه ابروش رو ب باد بدم. من ی اعجوبه ام ی اعجوبه ی غیر قابل تحمل
    بازم به کمکتون نیاز دارم چجوری میشه اونو از اون محبتی که مورد نظرشه سرشار کنم اون ب شدت احساساتی و من درونگرا کم احساسم بروز میدم و بعضی جاها نمیدونم و یادم میره که لازمه احساساتمو براش بروز بدم وقتی چیزی برام میخرید اون وقت درون خودم خوشحال میشم ازش هم تشکر میکنم و میگم خیلی قشنگه ولی اون حس نمیکنه از دلمه و من ازش انتظار داشتم که بدونه چقد از کارش خوشم اومده

    [پاسخ]

  43. ممنون آقای دکتر… به شرط این که قبلا اون چند نفر از آبرو ، مورد اتهام قرار گرفتن خودشون و دردسرهاش نترسیده باشن و مراجعه کرده باشن تا چند پرونده ی اثبات نشده داشته باشیم که بشه بهشون استناد کرد…از اون دست مسائلیه که باید یه عده در انجامش پیشقدم بشن و حتی فداکاری کنن! تا بالاخره در جامعه پذیرفته بشه و کسی از بیانش واهمه نداشته باشه… به قول شما باید انقدر بگیم تا آگاهی فراگیر بشه…باز هم ممنون

    [پاسخ]

  44. چقدر ناراحت کننده امامابه عنوان والدین نه باید دسته گل هایمان را در معرض این خطرات قراردهیم چرامعلم باید سرکلاس موسیقی فرصت نشان دادن فیلم داشته باشه چرابچه همراه نداشته تاجایی که میدونم کلاس های موسیقی مخالفتی با داشتن همراه ندارن اگرهم وقت نشتن سرکلاس وهمراهی فرزندانمونو نداریم بهتره اون کلاس وفعالیتو نداشته باشه تا اینکه در معرض اسیب های روانی وجسمی قراربگیره واما درشرایط فعلی محبت کافی ومشاوره واجبه فعلا شماوپدرباید در یک جبهه باشید

    [پاسخ]

  45. دیروز با دوستم داشتیم می رفتیم که یه آقایی حدود 50 ساله جلومونو گرفت و گفت که بیمارستان… به اینجا نزدیکه؟ ما هم جواب دادیم که اره، گفت اومدم این بیمارستان(نزدیک همون جا بود) گفته 600 تومن برا ختنه، خیلی گرونه. فکر کردم برا بچش میگه. بعد شروع کرد به حرف زدن که من زردشتی ام، می خوام با یه دختر مسلمون ازدواج کنم، نامزدم می خواست زردشتی بشه، اما نمیشه، خودم مسلمون شدم، حالا اومدم برا ختنه! برق از سرم پرید. گفت که مسئولای بیمارستان خیلی بهم خندیدن. خانواده نامزدم گفته که اگه نشد، روش های سنتی رو به کار ببریم. می گن درد داره، چون سنت زیاده، می خوان برام جشن بگیرن، میگن تا 6 ماه خوب نمیشی، یه ماه دیگه عروسیمه، شب زفاف چکار کردم، بعد از ختنه چطور برم خونه؟ گفتم که آژانس بگیر. داشتیم از خجالت می مردیم، هیچ کدوم از حرفاش تو کتم نرفت، دیدم داره زیاد حرف میزنه، گفتم که امیدوارم خوشبخت شین و رفتیم. چرا با اینکه میدونستم داره دروغ میگه موندم، چون دوستم همراه بود؟ چون از حرفاش خجالت نمی کشیدم؟! بیمار جنسی بود. و از دیروز با خودم درگیرم که چرا این قد ساده ای؟ چرا موندید و به حرفاش گوش دادید؟ نمی دونم. دیگه این نوعش ندیده بودم. چه کار کنیم که وقتی با مورد عجیبی روبرو میشیم، درست عمل کنیم؟بعدش پشیمون نشیم.
    ===================
    عجب مورد بوده!!!!

    [پاسخ]

    شیما پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۸ ب.ظ:

    سلام دوست عزیز
    من سالهاست این مرد رو میشناسم چند بار دیدمش ،
    تو همه منطقه ها میجرخه و هربار این روانی منو میبینه داستانش رو باهمون کیفیت واب وتاب تعریف میکنه که انگار بار اول با من برخورد میکنه !

    [پاسخ]

  46. جناب دکتر شیری ، من تجربه ی مشابهی رو در سن 18 سالگی با یکی از روانشناسان بنام(حداقل از لحاظ بنام بودن در رسانه ها) داشتم و چند سال بعد با یک دندانپزشک. توصیه ی شما و سایر دوستان رو درباره ی اطلاع دادن به مراجع قضایی دیدم. اما واقعا تا چه حد این کار امکان پذیر هست؟! جامعه چنین مساله ای رو چقدر قبول می کنه؟ در این مورد کسی که مورد آزار قرار گرفته یک دختربچه ی 9 ساله س، واکنش مراجع در قبال ایشون چیه؟ متاسفانه این اتفاقات قابل اثبات نیستند و شاهدی هم ندارند جز شخصی که مورد آزار قرار گرفته.آیا حرف یک دختر 9 ساله سند قرار می گیره؟! یا حتی 18 ساله؟!‌گذشته از این مساله بازخورد جامعه و اطرافیان در قبال شخص آسیب دیده چطور هست؟ عکس العمل مادر این دختر بچه رو ببینید! به جای حس تنفر و بازخواست معلم موسیقی از دخترشون متنفر شدند! عکس العمل افراد غریبه چه خواهد بود؟! من خوشبختانه از جانب خانواده حمایت شدم اما خانواده هم نتونستن به خاطر واکنش های اطرافیان و جامعه و عدم داشتن مدرک برای اثبات این اتفاق پیگیری قضایی و حتی غیرقضایی!! کنن. همه ی ما بسیار شنیدیم که در این موارد خود اون دختر در مظان اتهام قرار می گیره و حتی بازخواست می شه که شاید خودش رفتار یا پوشش نامناسبی داشته که چنین اتفاقی براش افتاده و حتی اون رو مستحق این حادثه می دونن!! حالا فرض کنین خانواده ای بخوان در یک شهر کوچک پیگیر چنین اتفاقی باشند… می دونم که برخورد مستحکم و حمایت گر خانواده ی شخص در نوع برخورد جامعه بسیار موثره اما متاسفانه پیگیری چنین مسائلی بسیار سخته چه از جهت اثبات و چه از جهت حفظ آبرو، و باز هم متاسفانه این سکوت باعث می شه به تعداد قربانیان این افراد بیمار اضافه بشه… ممنون می شم راهکار و توصیه ی شما رو بدونم
    ==================
    در مورد بچه ، واکنش و ادله خواستن مراجع قضایی متفاوته
    معمولا سوابق متهم به کار میاد. مثلا ببینین از یه نفر سه تا پرونده حتی غیر اثبات شده داشته باشیم خب نمیشه قاضی یا بازپرس نفهمه خبری هست

    [پاسخ]

    محمدعلي پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۹ ب.ظ:

    باسلام
    کاش مریم خانوم نام اون روانشناس بنام رو ذکر می کردن.ممنون

    [پاسخ]

  47. واسه دخترای اینجوری یا دخترایی که تو بچگی مورد تجاوزن،یعنی مردن تو کودکی ،دورانی که حداقل قشنگترین دوران زندگیشونه یعنی درد و غمی که همش همراته ،یعنی تنفر از همه از پدر مار از همه مردا از دنیا حتی میخندی هم پشتش درده روح آسیب دیده رو کی میتونه خوب کنه یه مشت آدم خنگ و احمق یا اون آدمای حیوون صفت لعنتی ،نه بابا حیووون چیه توهین کردم به حیوونا…
    بی صفتان اضافیه جامعه که کاری جز لطمه زدن به روح آدما ندارن .
    پدر مادرا مسوولن ..
    خانوم دخترتو دریاب اون هیچی نمیدونه بزار وقتی فهمید چی به چیه غم چشاشو یادت نره …
    اون از خودت متنفرم میشی که چرا …
    لعنت به آدمی که موسیقی وهنر تدریس میکنه گند میزنه به همه چی بی صفت

    [پاسخ]

  48. آقای دکتر، وقتی یه مساله رو اینطوری تحلیل میکنین و همه زوایارو میبینین انگاری رفتین روی یه بلندی و از اون بالا قضیه رو بررسی میکنین، به خاطر همین همه افراد درگیر قضیه و همه نکات رو میبینین، خونواده، آینده دختر، شاگردای دیگه، رابطه عکس العمل شدید مادر و سکوت های خطرناک دختر، و…
    پاینده باشید.
    ======================
    باید اینقدر بگیم تا آگاهی فراگیر بشه و هیچ پفیوز بیمار منحرفی نتونه بی هزینه به جان بچه های مردم آسیب بزنه

    [پاسخ]

  49. ظاهرا این مساله با معلمای خصوصی دیگه اپیدمی شده! من ۲۱ سالمه و تعداد زیادی مورد شنیدم که هم سن ‌و سالام و اطرافیانم با معلم‌های خصوصیشون همچین مشکلی داشتن، حتی تجاوز! خودمم دقیقا معلم موسیقی داشتم که وقتایی که همراه نداشتم خیلی ملو یه تلاشایی کرد، بعد از دو سه جلسه که متوجه شدم دیگه نرفتم. ولی بعدتر فهمیدم تنها نیستم. و این اتفاق انگار که خیلی عادی شده.
    ================
    وقتی رسانه هست و حرف بزنیم دیگه عادی نیمشه

    [پاسخ]

  50. سخت است درک کردن دختری که غم هایش را فقط
    خودش میداند و دلش
    که همه تنها لبخندهایش را می بینند
    شیک بودنش را می بینند
    که حسرت میخورند بخاطر شاد بودنش
    بخاطر خنده هایش
    وهیچکس جز همان دختر نمیداند که چقدر تنهاست
    که چقدر میترسد
    از باختن
    از اعتماد بی حاصلش و اعتماد”های” بی حاصل
    از یخ زدن احساس و قلبش
    از زندگی

    [پاسخ]

  51. آدمای مریض کم نیستن توهر سنی وهر سِمتی پیدا میشن. بدتراینکه همینایی که فکر می کنی منظوری ندارن اتفاقن بعضیاشون بدجور تو زردن.
    دیروز رفتم با دوستم داروخانه داروهای پوستمو بگیرم سر اینکه کدوم ضدآفتاب بهتره شک داشتم،به دکتر داروخانه (که یه آقای مسنی بود و به زور جای بابای من حساب میشد) گفتم: آقای دکتر برای صورت من کدوم رو پیشنهاد می کنید؟ یه ذره به منودوستم نگاه کرد وگفت: پشت دستت روببینم،چیزی به لبات مالیدی ؟ دستتو بده من ببینم،صورتتو باچی میزنی؟ ویکسری پیشنهادات درمانی که منجر به سرخ شدن ما شده بود. آخرشم گفت کم خونی داری .یکی نبودبگه گفتن پزشک محرمه ولی توچرا خودتو انداختی وسط (مشخص بود یه چیزیش میشه).امیدورم که نیتش خیر بوده باشه آخه امروزه آدما به کارخیر علاقه مندشدن!!!ا(لبته این نوعه خفیفه)

    [پاسخ]

  52. سلام. من پسری هستم 30 ساله. خواهری دبیرستانی دارم که اخیرا متوجه شدم با پسری در ارتباطه و قرارهای مخفیانه میزاره و از متون چتشون معلومه که همدیگه رو لمس می کنن. به زحمت جلوی اقدامات انفعالی رو گرفتم. به خواهرم هم چیزی نگفتم. لطفا راهنمایی کنید چطور باید برخورد کرد و راه حل چیه
    ==================
    به نظرم دختربچه دبیرستانی اینطوری وقتش خروم میشه
    خوبه مادرتون اگر ظرفیت دارند باهاش صحبت کنند و حد و حدودی براش بگذارند که آسیب نخوره
    رابطه خودتون نیز باهاش خوب بشه مفیده به طور غیرمستقیم و یمتویند مشاور بشید براش که بی گدار به آب نزنه

    [پاسخ]

  53. خانوم محترم من وقتی فقط 6 سالم بود این تجربه ی تلخ و داشتم.به دلیل ترس و اضطراب و هزار و یک چیز دیگه برای مدت طولانی این موضوع رو از خانوادم پنهان میکردم تا بالاخره یه روز به مادرم گفتم، ولی هیچ وقت تا الان که 27 سالمه این موضوع از ذهنم پاک نشده.اینکه این لمس شدن به دخترتون حس خوبی داده شاید به دلیل محبتی بوده که نیاز داشته و نمیگرفته وشاید دوست داشتن معلمش…خواهشا با دخترتون مثل یه بچه 9 ساله رفتار کنید نه 19 ساله…و مطین باشید در هر صورت دختر شما این اتفاق و فراموش نمیکنه
    =============
    مرسی از این صراحت به موقعت لیلا خانم

    [پاسخ]

  54. سلام. مگر در آموزشگاهها اجبار نکرده اند که برای خانم ها حتما همراه هم باشد؟ چنین اتفاقی سر یک کلاس رسمی و تحت نظارت اگر افتاده باشه که فاجعه میشه!

    [پاسخ]

  55. من خواهش می کنم حتما پیگیری قضایی بشه…بخاطر جامعه…بخاطر بچه های دیگه…بخاطر اینکه این کثافتها انقدر راحت به رفتارشون ادامه ندن….بخاطر دخترتون که یاد بگیرهب اید از حقش دفاع کنه

    [پاسخ]

  56. با سلام وخدا قوت.ممنون از اینکه دغدغه های والدین را منعکس می کنیدو بسیار کاربردی راهنمایی فرمودید.ولی در دنیای مدرن با جرات می خواهم بگویم که هیچ فرقی بین داشتن فرزندان دختر وپسر نیست و از لحاظ آسیب های اجتماعی و در معرض خطر بودن برای هر دو جنس،باید گوش به زنگ بود.

    [پاسخ]

  57. اینو یادم رفت بهتون بگم که با اینکه 10 ماه شاگردشم چیزی که بیشترین آزار و اذیت برام داره اینکه وقتی میخوام برم سر کلاس توی راه یه اضطراب وحشتناکی دارم که همش پاهام سست به رفتنه. حتی 1 ماهم از کلاس فرار کردم ولی مجبور شدم برگردم سر کلاس دیگه.
    یه بار توی خیابون دیدمش که از شدت استرس همونجا وسط خیابون قفل شدم. وقتی یه چند دقیقه میگذره آرام میشم و دوباره راحت میشم کلی حرف میزنم ولی بازهم جلسه بعدی همینجوری میشم. چاره من چیه؟

    [پاسخ]

  58. آقای دکتر یه سوالی دارم. من یه احساس خیلییییییی وحشتناکی از خوندن نامه اتون پیدا کردم.. من نزدیک 27سالمه ..! و فکر میکنم شهامتم ازاین بچه هم کمتر بوده.

    پدر من آدم بشدتتتتتتتتت خشک و سفتی در مورد تربیت دختراش هست. شاید بخندید ولی من تا 20 سالگی هیچ درکی حتی از جنست و نیاز جنس جدی درک نمیکردم. یه بچه خر خون و دختر بابا.

    بعدها زندگیم بهم یاد داد اگر زن نباشم کلاهم پس معرکه اس. پس در حد یه فیزیولوژیست اطلاعات جمع کردم.

    ولیییییی…..مشکل اینکه بر خلاف اطلاعات احساس میکنم درونم هنوزم بچه اس. مشکل اینکه من از یکی خوشم میاد. فکر آنم آنهم اینطوریه. نشانه های خوش آمدنی که شما گفته بودید را همه را داره.

    یه بار تو کلاس بودیم …ایشون آمد داخل من بهش از عمد توجه نکردم. آنهم نا مردی نکرد و جلوی چند تا از بچه ها از پشت سر دستش گذاشت روی شونه ی من و یه ضربه زد به کتفم. من آنچنانننننن از جا پریدم و چسبیدم به سقف و ناخوداگاه گفتم نکنید .! که خانم کنار دستی متوجه شد و پوزخند زد. وقتی برگشتم آن آقای استادم لبخند زد و دست تکان داد. ( برای اینکه ضایع نشم بیشتر الکی خندیدم و گفتم فکر کردم میخواد هولم بده بیافتم ترسیدم)

    خیلی روی خودم کار تا یکمی آرومتر بشم و جفتک نندازم بهش. اما الان 10 ماه که شاگردشم ولی هنوزم وقتی میخوام یه چیزی بهش بگم سرمو می اندازم پایین. نمیتونم تو چشماش نیگاه کنم و حرف بزنم. کلا وقتی با مردا حرف میزدنم نمیتونم بهشون نیگاه کنم.

    خیلی ضایع است. من 27 سالمه. یکی را دوست دارم که خیلی بهم احترام میزاره و ارزش برام قایله. حتی به زبانم اینو بهم گفته که تو خیلی برام با ارزشی و مهمی. ولی من اگر چه بهش اعتماد دارم و راحتم.

    اما نمیدونم وقتی بهم لبخند میزنه /میزنه به شونه ام / یا دست تکون میده چیکار باید بکنم. خیلی خجالت میکشم.

    ( من 11 فروند پسر عمو دارم و 2 تا پسرخاله و 4 تا پسر دایی و 5 تا پسر عمه اما هیچوقت بیشتر سلام و خداحافظ باهاشون حرفی نمیزدم تا بعد لیسانس)

    البته مردایی بودند کهدوستم بودند ولی فقط حرفی /یعنی فقط باهاشون نهایتا حرف زدم و تمام.

    این مورد خیلی برام سخته. توی همه چی هار و پاچه پاره و زبون دراز. بارها تا در دفتر رییسهای کله گنده رفته ام ولی در برابر معلمم نمیتونم لبخند بزنم. بلد نیستم.

    هنوزم به من امیدی هست؟
    =====================
    من آخرش سوالتون را نفهمیدم. اگر مردیه که میشه آینده ای باهش داشت چرا در اینده را باز نمیکنید؟

    [پاسخ]

  59. فورا یاد فیلم هیس،‌دخترها فریاد نمی زنند افتادم…
    با برخوردهای این چنین والدین و حس تنفر مسلما مشکلی حل نمی شه… حتی این موضوع باعث یک لذت کذب و دورغ در سکوت می شه… بعدها در سنین بالا هم یا از مردها متنفر می شه، یا پا در راه خطرناکی می ذاره…
    به جای تنفر، باهاش همفکری و همراهی کنید، بهش بگید این یه کار اشتباهه، که لذتی هم نداره یا لذت اشتباهه… در ضمن معلم موسیقی دخترتون مشکل داره، چرا از ایشون متنفر نشدید؟
    زندگیتون چرا داره از هم می پاشه؟ این برخورد سطحی ترین نوع برخورد با موضوعه… به جای کمک دارید تنهاترش می کنید!!! بهش احساس گناه و عذاب وجدان می دین!!!
    با همسرتون صحبت کنید که الان دختر شما احتیاج به کمک داره،‌ نه خانه از هم پاشیده…
    به مراجع قضایی برید و این معلم رو معرفی کنید، افراد زیادی در خطرند، اگر معلم از موسسه اومده اونا را مطلع کنید و بخوایین که به خانواده های دیگه هم اطلاع رسانی بشه… حتی می تونید رابطه برقرار کنید و جمعی استشهاد تهیه کنید برای شکایت از موسسه یا فرد…
    به جای تنفر و از هم گسستن زندگی لطفا راه حل کمک به فرزندتون رو پیدا کنید… راستی خودتون هم با این شکل برخورد به روانشناس مراجعه بدنیست دوست عزیز…
    در ضمن یه چیز دیگه رو یادتون باشه، دختر 9 ساله امروز، دختر 9 ساله نسل من که امروز 30 ساله ام و نسل های قبلی نیست…
    بچه 9 ساله امروز فیس بوک و توییتر و … داره و در تمام این ها خواه و ناخواه چیزهایی یاد می گیره… پس کمکش کنید که درست یاد بگیره…

    [پاسخ]

  60. سلام اقای دکتر ببخشید سوالم رو ابنجا مطرح میکنم من دختری 20 ساله هستم از یکی از روستاهای جنوب زمانی که دوم راهنمایی بودم یکی از اقوامون منو از مدرسه رسوند خونه و دستم رو لمس کرد و دست منو رو لباسش گذاشت جایی که نباید من ساکت موندم و به هیچکس نگفتم چون خجالت میکشیدم حرفمو بزنم واون موقع نفهمیدم منظورش از این کار چیه ده ماهه که با فرد مورد علاقم نامزد کردم وتازگی این مسئله رو باش درمیون گذاشتم اون شیراز مکانیک میخونه ی پسر نابغه اس با این حرفم کلا بهم ریخته نه تمرکز داره که درسشو بخونه نه غذایی میخوره قراره از هم جداشیم هنوز تصمیم قطعی نگرفته ولی قراره اون بشه راهنماییم کنید اقای دکتر
    ممنون
    =====================
    من متاسفم به خاطر این عدم درک از سوی ایشون و عدم ظرفیت سنجی شما
    به نظرم باید سفت بایستید و ایشون را ملامت کنید بابت بی جنبگی که داره زیرا شوهر کسیه که باید خیلی سختیهای بزرگتر را در زندگی خودش، زنش و خانواده اش هضم کنه…اینکه یه اتفاق در گذشته شما بوده و اگر بنا باشه کسی بهم بریزه شمایید که به هر حال ارامید
    سفت بایستید که نمیخوایدش تا ادب بشه
    در این صورت بر میگرده و دیگه از این بچه بازیها در نمیاره

    [پاسخ]

    بهروز پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۵ ۳:۱۰ ق.ظ:

    گرچه صداقت شما قابل ستایش هست ولى این موضوع رو دیگه بیان نکنید چون به نظر من شاید روى همسرتون بیش تر از خود شما تاثیر منقى بذاره درسته که نیاز به یک محرم راز دارید ولى سعى کنید از مشاور خانم استفاده کنید و قضیه رو با کمکش کلا فراموش کنید

    [پاسخ]

  61. دلم سوخت یاد فیلم هیس افتادم و اشکهایی که با این فیلم ریختم. این اصلا منطقی نیست که شما از دخترتون متنفر شدید چور توقع دارید دخترتون احساس لذت نکرده باشه در صورتی که این حس تو همه هست و هیچ کس نمیتونه منکرش بشه اتفاقا چقد خوب که حسه واقعیش رو بهتون گفته. در ضمن سهل انگاری از طرف خود شماست نه اون دختر بچه نه ساله که شاید خیلی چیزا رو نمیدونه. این ادم باید مجازات بشه تا دیگه دستای پلیدش تنه ظریف هیچ دختر بچه معصومی رو لمس نکنه.

    [پاسخ]

  62. تنفر یک مادر از فرزندش، که مطابق حس غریضی اش لذتی برده،،، !!!
    من اگر قرار باشه از کسی بدم بیاد، اول از اون معلم و بلافاصله بعدش، از شما بدم خواهد اومد… هرچند: این یک داستانه فقط.

    [پاسخ]

  63. حتما به مراجع قضایی مراجعه نمایید ولی اینهمه تنفر و خشم نباید به سوی فرزندتان داشته باشید در کشورهای غربی مسائل جنسی در کلاس اول دبستان به صورتی جزئی ولی کامل گفته میشه نگران این نباشید که از الان به همه مسائل پی برده… و اینکه لذت یک بچه کوچیک فرق داره با بزرگها و همه بچه ها از 1 سالگی تا … این لذت و حتی به صورت لمسی با خودشون تجربه میکنن شما طوری رفتار میکنید انگاری دختر بیچاره آلوده شده … و این باعث میشه کودکان گاهی از رفتار پدر مادر از خونه فرار کنند مواظب باشید و اون معلم و ازش شکایت کنید چون روانی هست! خودتونم اطلاعات عمومی تون را نسبت به رفتار بافرزندان بالا ببرید اصلا” از رفتار این پدر مادر با دخترشون خوشم نیومد…… شما با رفتارتون در بد یا خوب شدن فرزندون در آینده تاثیر دارین! هیچکس بد نیست… بعدشم اینکه فرزندان و با معلم خصوصی در اتاق تنها نگذارین و حتی در بزرگسالی حتما در اتاق پذایرایی که خودتون سرک بکشید 🙂

    [پاسخ]

  64. عجیبه …. چقدر این مورد شبیه فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند هست. انسان پلید.
    خداوند کمکشون کنه. بهترین روش همونیه که شما فرمودید.
    ممنون از این مطلبی که گذاشتین.

    [پاسخ]

  65. ای وای… من بمیرم واسه اون بچه ای که یه همچین تجربه تلخی رو داره و حتی اجازه نداره این مسئله رو باز گو کنه…امان از دست پدر و مادرای سهل انگار 🙁

    [پاسخ]

  66. دیدن فیلم “هیس دخترها فریاد نمی زنند” رو به همه پیشنهاد میکنم. دقیقا همین درد رو ترسیم کرده و برخورد خانواده ها رو با این اتفاق.
    بابا به این آموزش و پرورش بگید دوره زمونه عوض شده و از شروع دوره تحصیل باید بستر سازی در مورد آزار جنسی به شیوه درست و صحیح شروع بشه. تعداد این تعرضها اصلا کم نیست که بخواهیم ندید بگیریم و از کنارش رد شیم. پیشگیری، پیشگیری و باز هم پیشگیری. نذاریم دیر شه.
    پیشنهاد: دکتر جان خودتون در صدد باشید دوره های کوتاه و مفید برای بچه ها بذارید توسط همکاران و روانشناسان اطفال و دست اندرکاران این مقوله.

    [پاسخ]

  67. منم ازتون خواهش میکنم پیگیری کنید این آدم کثیف باید بدونه نمیتونه به کارش ادامه بده،
    با دخترتون مهربون باشید بذارید بدونه شما پناهش هستیداون گناهی نداره اون فقط صادقانه با مادرش حرف زده،این فقط یه حسه، لذت جنسی نیست،محکومش نکنید.

    [پاسخ]

  68. کودکی سخت ترین دوره س چون داری به اقتضای کودکی بازی و زندگی می‌کنی و به همه اعتماد داری هرکسی به شکل خودش سواستفاده میکنه یکی بزرگ و یکی کوچک

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.