آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند: وحشت از ازدواج ده روز قبل از عروسی

image_pdfimage_print

من دختری ۲۷ ساله ام.در دوران کارشناسی ارشد با همکلاسیم  آشناشدم،  ۳ ماه میشه که نامزدیم، تا ۱۰ روز دیگه عقد می کنیم! نامزدم پسر خوب و ایده آلی هست. ولی نمی دونم چرا دچار شک شدم، نگرانم، نگرانم که خوشبخت نشیم
ذوق شوقی ندارم، حس می کنم افسردم،خودمم نمی دونم چه مرگمم شده….

============================

سلام شبنم
این ترسی که الان تو را فراگرفته جزو ترسهای طبیعی مواجهه با تصمیمات بزرگ است. درست مثل صبحیست که بناست بریم یه سفر چند روزه و وقتی از خواب پا میشیم و بناست بریم ترمینال یا فرودگاه، تو دلمون آرزو میکنیم که کاشکی همه چی به روال عادی بر میگشت و میخوابیدیم
یا صبح مدرسه رفتن هم همینطوره که خوابمون میاد و نمیخوایم بریم مدرسه و همون موقع تو دلمون قسم میخوریم که وقتی برگشتیم خونه،  ۳ ساعت بگیریم بخوابیم !
مواجهه با اژدها ( تصمیمات سخت)  از سخت ترین وظایف انسانیست که میخواهد فردیت خود را تحقق بخشد ( مواجهه با MOTHER COMPLEX)
من فکر میکنم تمرکزت را رو بخشهای خوب تر ببر و بخشهای حل نشده ارتباط را برو و با گفتگو حل کن و بپذیر هرگز همه چیز خوب نخواهد بود ولی مسوولیتش را میپذیری و یه کاریش خواهی کرد
دکتر شیری

——————————————–

بزودی کلاس سفر زندگی با بحثهای شامل عقده مادر و ….آغاز میشود

30 دیدگاه در “آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند: وحشت از ازدواج ده روز قبل از عروسی

  1. به نظر من چنین چیزی رو اصلا نپذیر.خودت و اون ادم ممکنه خیلی خوب باشید ولی گاهی شرایطی که ادم درش قرار می گیره باعث میشه ادم کاری بکنه که بعدا موجب تعجب خودش هم بشه. چرا از خودت چنین ازمون سخت و بیرحمانه ای می گیرید.خیلی روشنه که اشتباهه. اگر قرار بر صحبت و اشنایی است و قصد ایشان جدی است در محیطهای عمومی مثل رستوران و … هم امکانش هست. رفتن به خلوت بسیار ریسک بالایی داره . و بیشتر جنبه احساسی و .. است .خیلی مواظب خودت باش دختر خوب. یک چنین پیشنهادی از طرف یه پسر کاملا مردوده به نظر من. و دلیلش هم کاملا واضحه. در صورت وقوع موضوعی برای یک پسر خیلی اتفاقی نمی افته ولی زندگی و اینده اون دختر تغییر می کنه. اگر ایشون شما رو واقعا به قصد ازدواج می خواد مطمئن باش از نه بالغانه شما بسیار خوشحال می شه و از اشنایی با یک چنین خانمی خرسند هم میشه. اگر هم ناراحت شد و رفت به خاطردرخواست کودکانه اش خودت رو ملامت نکن

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر. من در این زمینه ها مشکلم رو براتون مطرح کردم حتی ایمیل هم زدم تو فروم هم پرسیدم اما هیچ وقت هیچ جوابی ازتون نداشتم. باور کنید واقعا مشکلاتم خارج از تحمل شده که تقاضای کمک کردم. حتی مشاوره هم امتحان کردم اما خیلی جواب نداد و وضع مالی خوبیم ندارم که چندین مشاور رو امتحان کنم. نمیدونم چرا جواب بقیه رو میدید اما منو نه؟ لااقل علتش رو بدونم!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۳ ق.ظ:

    جوابت را دادم، یه بار کلا سوال کرده بودی، ولی خیلی درمانده گلایه کردی دختر

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر معذرت میخوام اینجا سوال میپرسم چون فرم سوال باز نشد و منم تقریبا عجله دارم. من 24 ساله هستم و مدت 3 ماهه با پسری 28 ساله نامزد شدم و 20 روز دیگه عقدمه. ازدواجمون سنتی بود ولی عشق و علاقه کاملا ایجاد شد میتونم بگم بطور کلی پسر خوب و ایده الیه. فقط توی رفت و امدها متوجه شدم همسر دوست صمیمیشو به لحاظ ظاهری و تیپ لباس پوشیدن خیلی قبول داره و چندبار غیر مستقیم دیدم ازم مدل لباس و مویی رو میخواد درست کنم که دفعه قبل اون خانم داشته (البته مستقیم به اون اشاره نکرد). این موضوع منو خیلی حساس کرده و میترسم همسر مورد علاقش دختری مثل اون خانم باشه. نمیدونم چطوری میتونم بهش بفهمونم که من شخصیت مجزایی دارم و در عین حال میترسم با مطرح کردن این موضوع بدتر روی اون حساس بشه و فقط باعث بشم بترسه اسم اونو بیاره و توی دلش اونو تحسین کنه. طوری این موضوع رنجم میده که حتی با وجود همه محسناتش دارم نسبت به ازدواج دچار شک میشم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۳ ق.ظ:

    به سلیقه همسر پوشیدن به این شرط که به خودت بیاد، خوبه
    تو نیز مجازی به نامزدت درباره سلیقه ظاهریت بگی و انتظار داشته باشی کمی تغییر ایجاد بشه
    نباید بگذاری حسادت دخترانه بیاد وسط و اصل ماجرا که نشاط زندگی تون هست از بین بره

    [پاسخ]

  4. سلام دکتر
    ببخشید میدونم نباید اینجا سوال پرسید ولی شرمنده ام خیلی وضع روحیم خرابه
    براشتتون از این حرفها چیه؟؟ کسی که ماه ها به دروغ علاقه مندت کرد و بعد راستش را گفت و الان میگه برو ……………..واقعا گم شدم میان افکارم
    دکتر ازتون خواهش مبکنم دارم روانی میشم ترم 3 ارشد مهندسی صنایع هستم نمی تونم روی پایان نامه ام تمرکز کنم همه وبتون را خوندنم اما بازم راهمو پیدا نکردم. وقتی حف اینده است میگه الان وقتش نیست اما —– که شروع میشه………..
    =======================
    شما خیلی بالغانه رفتار نکرده اید، پر واضحه این رابطه یک زنگ تفریحه برای ایشون و شما همه چیز را در دنیای مجازی دنبال کرده اید و مسوولیت تصمیمات خودتون را گردن اون میخواهید بندازید

    [پاسخ]

  5. سلام دکتر منم یه مشکلی مشابه دارم ولی از من ترس پیش از رفتن زیر یه سقفه
    دکتر تا چندوقت دیگه عروسیمه ومنم دلم پراست از ترسهایی ک ایا میتوانم از پس این همه مسیولیت بربیایم یانه؟؟؟؟
    ===============
    چرا نتونید بانو؟

    [پاسخ]

  6. سلام
    استاد حالم خیلی خرابه. لطفا بگین چیکار باید بکنم.
    بعد از 3 ماه 3…
    ===================
    به دکتر زنان مراجعه کنید، ترجیحا زن و جوان باشد از نسلهای جدیدتر

    [پاسخ]

    ...ش پاسخ در تاريخ دی ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۱ ب.ظ:

    یک دنیا ممنون

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر
    ممنون به خاطر همه خوبیاتون و اطلاعات قشنگی که در اختیارمون میذارین که زندگیمون قشنگ بشه
    یه وبلاگی رو الان دیدم واسم جالب اومد…یعنی یه جوری بود… در مورد اینکه چه جوری شوهر پیدا کنیم….
    http://smfs.blogfa.com/
    اینو دیدم یه پیشنهاد به ذهنم رسید..اگه
    امکانش باشه یه پست بذارید کسایی که ازدواج کردن بیان از تجربیاتشون بگن…چه جوری آشنا شدن و چیکار کردن که تا الان موفق بودن
    ممنون
    ========================
    خیلی خوبه، در مجله مون که حتما میتونیم انجامش بدیم

    [پاسخ]

  8. ممنونم دکتر شیری عزیز بخاطر راهنماییهای همیشگیتون…مرسی که هستید وجود انسانهای خوبی مثل شما تحمل ادم رو واسه دیدن ادمای بد توی زندگی زیاد میکنه ….امیدوارم سلامت و پاینده باشید تا همیشه خیلی دوستون دارم…بازم ممنون

    [پاسخ]

  9. آقای دکتر ببخشید مجله ازدواج مثبنت انشااله تا بهار 93 میاد روی میز کیوسک ها ؟ ما دلمون رو صابون زدیم خیلی وقته . دور و بر من ده پونزده نفر منتظرشن .
    ===============
    همین زمستون غزل !!!

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۲۵ ب.ظ:

    واااااااایدکتر ، من چقد خوشبختم …

    [پاسخ]

  10. دکتر شیری عزیزم ممنونم که جواب دادید ولی بخدا بهش محبتم رو نشون دادم گرمی صمیمیت اغوش پرمهر ولی دیگه بیشتر از این رو تو این مرحله به نظرم زیاده روی میشه و باید تو دوران نامزدی و عقد باشه اما میگه محبت نداری به من بهم میگه دودوتا چهارتا میکنی و حساب کتاب داری رسمیت و این حرفارو میگه من چقدر باید اجازه نزدیک شدن بدم و ایا میتونم تنها برم خونش؟اخه اینم میخواد ازم به خدا من یکی دیگه واقعا به افکارم و اعتقاداتم شک کردم ایا من سختگیرم؟؟
    ====================
    به نظرم وقتی یه پسر میگه دو دوتا چهارتا میکنی شاید منظورش اینه رفتارتون خیلی منطقیه و جنبه احساسی کمتر داریدپ
    درباره صمیمت و خلوت نیز واقعا کسی جز خودتون نمیتونه نظر بده، در هر صورت باید مسوولیت رفتن یا نرفتنش را بپذیرید

    [پاسخ]

    سالیا پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱:۲۶ ب.ظ:

    ببین بیخود کرده که میگه تنها بیا خونمون اصلا و تحت هییییییییییییچ شرایطی اینکار رو نکن که اصلا ارزشش رو نداره . ممطمئن باش پسر ایرونی با فرهگ ایرونی بزرگ شدهست و ممکنه نظرش راجع بهت عوض شه.

    [پاسخ]

    rezaA پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۴۰ ب.ظ:

    منم با سالیا موافقم…زیر سقف ی خونه ک دو نفر میرن خیلی دست کسی نیست ک چه اتفاقی میفته..اینکه اگه طرف بخواد شمارو میخاد دیگه و میتونه ی خورده تحمل کنه ولی برید و اتفاقی بیفته و مطمعنا پسرا بعد اون اتفاق ی حس بد دارند و با اینکار ی جوری سوار دختر میشن…به نظرم سرخوردگی های بعدیش سخته واسه ی دختر…

    [پاسخ]

  11. به هم نخواهیم ر سید…حیف این بار اما گفتم دوست داشتن را و عاقلانه در سوگش نشسته ام.
    متشکرم استاد. آرام شدم. قوی خواهم شد دیگر بار. مثل عقاب بالای اسمان. متـــــــشکرم.عمرتان پر از برکت…….

    [پاسخ]

  12. استادعزیزم می دانم که می خوانید. و مرا ببخشید که اینجا می نویسم. واگویه هایم داشت دلم را می شکاند.بگذارید کمی از این بار سنگین را اینجا سبک کنم شاید کمی آرام شوم.
    دلگیرم از کسی که پس از 4 سال امروز برایم پیامی فرستاد که فراموش نخواهم کرد! این فرد کسی بود که ادعای عشق می کرد و من با اشتباه سادگیم پذیرفتمش.نمیدانستم متاهل است! خرده تجارتی هم داشتیم با هم، او پول مرا برد و از زندگیم به یکباره محو شد! هیچ اثری از خود بجا نگذاشت.دام بدی بود. او با نقشه شومش و من باسادگی خود تاوان بدی دادیم، هرچندبا یک طرح او را پیدا کردم( بماند که طرحی غیر معقول بود ) به طور غیر مستقیم پیدایش کردم و باقی ماجراها. گستاخیش را در برابر خودم وخیانت به همسرش و دروغی که به من گفته بود با سیلی محکمی پایان رساندم.( کارم اشتباه بود عصبانی شدم چون او کارش را توجیه می کردو کار من را نه!!) او رفت. و من دوباره ایستادم و جنگیدم. برای قوی شدن. اما امروز با پیامش به ناگاه تمام کاخ هایم رو ریخت. می گفت کائنات کارها را بر می گرداند! تهدید و خردشدن را دوباره لمس کردم. سرد شدم. بعد از این همه سال چرا ؟
    دلگیرم استاد از نامردانگی ها. و حالا که باز می ترسم. دلگیرم از بی وجدانی های روزگار انگاه که گرگ ها می درند و باز….. چه باید بکنم. حال اینکه در روزهایی بسر می برم که تلخ است . ناوان اشتباه اعتماد بیش از حد را دادم. اما خسته ام دیگر از اینکه کسانی اینچنین با قوانینشان حکم صادر می کنند.
    دلگیرم استاد. این اتفاق روزی افتاد که به یک مردی دیگر گفته بودم دوستش دارم. چرا اتفاقات با هم می افتند! گاهی خیال می کنم نیستم. و من می ترسم که هرگز دیگر زبانم به گفتن این کلمه باز نشود.و قلبم سنگ شود می ترسم استاد… از خودم می ترسم…………..
    =================
    الان باید مراقب باشی خرافات از جانت راهزنی نکنند
    قوی پیش برو و دوست داشته باش مرد خوش بخت بعدی را

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۲ ب.ظ:

    نوشتهء some one جان ، منو یاد نثر مسجع انداخت ، به جان خودم

    [پاسخ]

  13. دکتر شیری سلام لطفا بگید خواستگاری که بعد از یکسال معاشرت با من حالا حرف از رابطه نزدیک و شناخت این مدلی میزنه و میگه حتما باید به من نزدیک بشی چی بگم و چطوری باید رفتار کنم ؟خیلی برام عجیبه اوایل هم میگفت و لی من مخالفت کردم و حالا دوباره داره مطرح میکنه….اینم از روشنفکر بودن بعضیا؟؟؟خودش ادعای مدرن بودن میکنه با این پیشنهادش؟؟؟؟
    ================
    به نظرم شک کرده که تو دختر سردی هستی یا گرم
    اگر رسما خواستگاری کرده و انتخابت هست میتونی بهش بفهمونی که تعطیل نیستی با رفتارت نه اینکه دست از “باورهای فکر شده” ات بکشی. سیاست تشنه و لب چشمه و hard to get بودن اروپایی ها…

    [پاسخ]

    زینب 1 پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۲:۵۳ ب.ظ:

    استاد به نظرم خیلی از آقایون روشنفکر این زمونه هم با استفاده از حربه “تو سردمزاجی، اگه نه، ثابت کن!” دارن سوء استفاده می کنن. مخصوصا رو دخترای بسته و مقید. چون این دخترا کم تجربه هستن و احتمالا زود به خودشون شک می کنن.

    [پاسخ]

  14. نترس عزیزم کاملا طبیعیه ، زیادی وسواس به خرج نده ، هیچ انسان کاملی وجود نداره که 100% قبولش داشته باشیم. این شک ها برای همه هس ولی کمو زیاد داره، خودم هم تجربش کردم .
    مهم اینه که اونو هرطور که هست بخوای و باورش داشته باشی . نظر شخصی من اینه اگه همونطوری که هس بخوای همه کاراش برات لذت بخش میشه و مطمئنا احساس خوشبختی میکنی .
    شما که میگی ایده اله، پس هم به خودت هم همسرت و هم انتخابت باور و ایمان داشته باش ، قدمتو محکم بردارو برو جلو .
    یه پند خواهرانه : این تویی که زندگیتو با رفتارت ، با تفکراتت و کارهات و … میسازی ، خوشبختی یک احساسه و به بدست اوردنش به خودت بستگی داره فقط خود خود خودت
    یا علی گفتیم و عشق آغاز شد …

    [پاسخ]

  15. ‘بپذیر هرگز همه چیز خوب نخواهد بود ولی مسوولیتش را میپذیری و یه کاریش خواهی کرد’

    خیلی جمله و نصیحت زیبایی هست که اگه همه اینو بدنونن بیشتر مشکلاشون حل میشه
    ممنون از شما

    [پاسخ]

  16. خدا شمارو برای خانواده محترمتون، و برای ما شاگرداتون حفظ کنه آقای دکتر.
    چقدر خوبه که هستید و ما از این راهنماییاتون استفاده می کنیم.

    [پاسخ]

  17. سلام
    برای مواجهه بهتر با این تصمیمات بزرگ و سخت کتاب خاصی رو می شناسید؟
    بوده مواردی که تصمیم های خیلی متفاوت از دیگران گرفتم و قبل از عملی کردنشون چند روزی افسردگی و خوابِ پشت سر هم به سراغم اومده ، برنامه هام رو هم کلا به هم ریخته
    ======================
    کتاب عقده مادر نشر لیوسا خوبه ولی سخته

    [پاسخ]

    آرشام پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۳:۴۲ ب.ظ:

    عاشق چیزای سخت و خوبم
    واقعا ممنون دکتر جان

    [پاسخ]

  18. اصلن نگران نباش!!!!!
    خواهر منم تا شب قبل عقدش شک و شبهه و ترس داشت! ما رو دق داد.. هی می گفت نه! هی می گفت آره. دقمون داد! حالا همچین دل میدنو قلوه کباب می کنن که بیا و ببین ….

    [پاسخ]

  19. آقای دکتر عاااااااااشق مثال زدناتون هستم، یعنی اون قسمتی که گفتین صبح که پا میشیم بریم به خودمون میگیم برگشتیم حداقل 3 ساعت میگیریم میحوابیم، دقیییییییییقا حرف منه!
    انشاءالله که دوست خوبمون خوشبخت بشن و بهترین ها در انتظارشون باشه.

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *