بعضی آدمها کود هستند بعضی آدمها گیاه

image_pdfimage_print
سال ۸۹ نوشتم :
۵شنبه صبح رفته ام  در نشست علوم عصبی ایران  که اقای بابک احمدی یکی از سخنرانان بودند
.موضوع بحث بسیار جالب بود:  ”  کار روشنفکری”. منظور این بود که به جای دفع وقت درباره چیستی و کیستی روشنفکران باید دید از نظر عملی و پراگماتیستی ، کار روشنفکری چه شاخصهایی دارد.در لابلای بحثها ، مثال جالبی مطرح شد درباره قدرت طلبی در کادر درمانی  و مثال جالبش این بود که  ایشون گفتند من تعجب میکنم وقتی پرستاری که میخواهد از من خون بگیرد و ۳۰ سال از من کم سن تر است به صرف اینکه در این پوزیسیون درمانی قرار گرفته به من بگوید : برو اونجا بشین آماده شو خون بگیرم ! و من بگویم من حاضرشده ام بیایید خون بگیرید .
———————————-
کتاب دکترین شوک نائومی کلاین را احتمالا دیده اید یا خوانده اید. سال ۲۰۰۷ نوشته شده و بسیار مطالب عجیبی دارد . خودم وقتی که شب اول خوانش کتاب  به صفحه ۹۵ رسیدم داشتم ار حال میرفتم و رسما دچار تهوع و حل خرابی شدم . کتاب درباره اینست که چگونه چپاول گران اقتصادی و سیاسی در شوکهای وارده به اجتماع ( از حوادث طبیعی بگیرید تا کودتا و …) در فرصتی طلایی به غارت ظاهرا قانونی ثروتهای مردم دست میزنند و مثالهای حیرت آوری از برزیل و آرژانتین و اندونزی و آمریکا و …می آورد. تاسف تلخ این بود که این نظریه بر اساس تحقیقات چندین ساله روانپزشکی آمریکایی  صورت گرفته است ک سالها با شکنجه های وحشتناک روی آزادیخواهان  در سیاهچاله های دنیای غرب ، لحظه شکست زندانی در بازجویی را بررسی میکرده است و اخیرا در اسناد .C.I.A بر ملاشده است. طرف سالهای ریاست انجمن روانپزشکان آمریکا/ کانادا و جهان را یدک کشیده است ! کلی دستیار روانپزشک و روانشناس نیز این تحقیقات را در دهه ۶۰ یاری میکرده اند.
به قول استادمون ، دانش آدم خوب را خوب تر میکند و آدم عوضی را عوضی تر
خلاصه ای از کتاب را اینجا میتوانید بخوانید
خلاصه ای جالب از کتاب را اینجا نیز بخوانید
—————————–
با دکتر عشایری دارم گپ میزنم . مردی که در راه ارتقای ما داشجویان ایرانی اش هرگز کوتاهی نکرد. بهشون عرض میکنم از وقتی کتاب نظریه شوک نائومی  را خونده ام نمیتوانم تعادل فکری ام را بدست بیاورم. تو راه پله مکثی کردند و گفتند افسردگی دو نوع است ، افسردگی در عواطف و افسردگی در عقل. تو حق دومی را نداری. از این ناملایمات و تلخی ها  بهره بگیر و رشد کن. آدمهای پست برای رشد گلهای فرزانه در هستی مثل کود هستند. کود !
—————————–
رسیده ام  میدان تجریش و خودم را در انبوه بازارچه امامزاده صالح رها کرده ام تا لختی غفلت سازنده به درونم اشتنشاق کنم، جمله ای از مولوی در ذهنم تکرار میشود
کار مردان روشنی و گرمی است
کار دونان پستی و بی شرمی است

 

18 دیدگاه در “بعضی آدمها کود هستند بعضی آدمها گیاه

  1. سلام دکتر،
    اون جمله مربوط به کود خیلی عالی بود. برای من یه جواب مهم بود. من دوس دارم شاد و آگاه زندگی کنم. ولی بعضی وقتها ه آگاهتر میشم ، میگم با این اکاهتر شدنه آخه چجوری شاد زندگی کنم؟ با این همه فاجعه.
    این جمله کود فوق العاده بود… ممنون

    [پاسخ]

  2. فکر میکنم دلیل برخورد اینجوری کادر درمانی اینه که معمولا آدمهایی که باهاشون سر و کار دارن تو موضع ضعف(بیماری) هستند و این به مرور زمان باعث حس خود برتر بینی آدمهای کم ظرفیت میشه…یه مشکل دیگه ای که من با اینها دارم اینه که کلا رو همه اسم مریض میزارند حالا طرف میخواد اومده باشه برای یه چکاپ دوره ای یا باردار باشه یا سرماخورده یا …

    [پاسخ]

  3. سلام
    آقای دکتر بعضی جمله ها بعضی وقت ها چقدر کارسازند.
    آدمهای پست برای رشد گلهای فرزانه در هستی مثل کود هستند. کود !
    تو شرایطی که من دارم این جمله خیلی خوب بود.

    [پاسخ]

  4. کود! کود هم اخه انواع مختلف داره، تا چه کودی باشن، البته شاید بعضی ها به من بگن از کجا معلوم تو خودت کوده نباشی؟ و واقعا هم معلوم نیست شاید تو بعضی موقعیت ها من کود بودم، شاید خیلی هایی که اینجا رو میخونن کود باشن تا گل، شاید بیشترشون هم توهم دارن که گل اند، کسی چه می دونه…البته حالا کود حداقل به یه دردی می خوره. میشه پهن گوسفند بود مثلا که به درد کود بودن هم نمیخوره.

    [پاسخ]

    rezaA پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۹ ق.ظ:

    گلی خانوم فور یور اینفورمیشن پهن گوسفندم کوده…گوسفند ازون مقولاتیه ک همه چیش استفاده میشه…

    [پاسخ]

    گلي جون پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۲ ۹:۵۰ ب.ظ:

    جدی میگی؟ من شنیده بودم میسوزونه گیاه رو! احتمالا اشتباه کردم اونی که میسوزونه حتما مال گربه بوده که گوشتخواره! بدبخت گوسفند…مرسی از اطلاع رسانیت جوون..

    [پاسخ]

    rezaA پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۳۹ ب.ظ:

    خواهش میشه حاج خانوم…..

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر
    ممنون از اندیشه و قلم و نوشته های زیباتون .
    ببخشید که این سوال رو اینجا می پرسم چون واقعا نمی دونم چکار کنم ؟
    دکتر با یه شخص وسواسی اونم از نوع وسواس در شستشو چطور باید برخورد کرد ؟اگه مقاومت کنیم که بدتر اعصابمون می ریزه بهم و تنش ایجاد می شه اگه مدارا کنیم در مقابل رفتارش که هر روز بدتر می شه . با خواهرم تو خونه سر این قضیه خیلی مشکل داریم.خیلی وقتا تو آرامش باهاش صحبت کردم تا راضی بشه بریم پیش روانپزشک . اما فقط حرف خودش رو می زنه از لحاظ اون همه دنیا آلوده و نجس هست و اصلا واسش مهم نیست که رفتارش داره آزار می ده بقیه رو .رفتار بالغانه چی هست تو این مورد ؟
    =================
    بیمار وسواسی ocd بیماره و باید دارو بگیره و روان درمانی بشه تا خوب بشه و قبلش هیچ دیالوگی نمیشه برقرار کرد

    [پاسخ]

  6. لذت میبرم از نوشته های گل فرزانه ای مثل شما . آقای دکتر درباره مطلب اولتون عرض کنم که من هم یه بار با پدرم رفته بودم مطب یک پزشک و دیدم منشی ایشون در جواب سوال پدرم که محترمانه پرسیده بود چند نفر جلوی ما هستند؟ با لحن بسیار بدی ( که احتمالا فقط لایق خودشه ) به پدرم که 63 سال هم سن دارند ، گفت ” برو بشین تا صدات کنم مگه نمیبینی اینا نشستند ” !!! همونجا من عصبانی شدم و گفتم ” خانم ما پشیمون شدیم دفترچه مون رو بدین . پزشکی که تو رو کرده منشی خودش ، حتما در طبابتش هم تبحری نداره …. ”
    استاد در ضمن یاد یه نوشته طنزآمیز هم افتادم که میگه :
    دقت کردین که منشی دکترها ، بیشتر از خود دکترها کلاس میذارن ؛ اصلا بعضی هاشون احساس میکنن دارند یه فضا پیما رو هدایت میکنند … 😀
    ========================
    غلط زیادی کرده نسبت به پدر

    [پاسخ]

  7. یکی از دو ستان بیمارستان بود طوری برخورد کرده بودند ک روحیشا از دست داده بود و نا امید و منزوی شده بود فرقی نمیکنه طرز رفتار باید مودبانه باشه

    [پاسخ]

  8. در وجود و دل من حسی هست
    شاید از جنس بلور
    داغ چون شعلهء شمع
    پاک چون قطره اشک
    ناب چون همهمه ء صبح سحر
    گرچه این حس غریب
    گاه با ضربه ء آن سنگ سخیف
    می نشیند بر غم و دلتنگی
    دم فرو می بندد از صمیمیت و احسان و صفا ، یکرنگی
    سر به تنهایی خود می گیرد
    تا که ترمیم کند
    زخمهای تن خویش
    بازهم شکر ….، در این وسوسه ء صد رنگی
    با همه حیله گری ، ظلم و جفا ، بد رنگی
    در وجود و دل من حسی هست
    شاید از جنس بلور…

    سارا / آبان 85

    دکتر شیری عزیز ، دنیا به حضور آموزگاران راستینی چون شما نیاز داشته ،امیدوارم هیچوقت علف هرز غرور و خودخواهی و تکبر از ما آدمها در این دنیا ،هیولاهای واقعی نسازه …

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.