تنها راه پایداری زندگی زناشویی

image_pdfimage_print

یکی از دانشجویان ما معرفی خوبی برای کتاب”  تنها راه پایداری زندگی زناشویی” از آدولف گوگنبال/ نشر بنیاد فرهنگ و زندگی در وبلاگ خود داده است که عینا اینجا درج میکنیم

http://tasmimgiri.com/Images/CDImages/1%20(4).jpg

“بچه دار شدن، عبور از تنهایی، فرار از خانواده پدری، خارج شدن زندگی از یکنواختی، عشق، دلایل مناسبی برای پایداری رابطه زناشویی نیست.”

“انسان در بیشترین لذت ها و کامل ترین شرایط رفاهی از زندگی خشنود نخواهد بود، مگر اینکه برای چرایی زندگی پاسخی درخور و قابل اعتنا یافته باشد.”

“هرکس باید خود به تنهایی مسیر رستگاری خویش را طی نماید.”

“رنج های موجود در ازدواج می تواند یکی از راه های نیل به رشد فردیت باشد.”

“انسان ها برای کسب معنا زندگی می کنند، نه کسب سعادت…شاید بهترین ابزار کسب این معنا ازدواج باشد، اما این راه عده ای صرفا معدود است، نه خیل عظیم توده ها”

“ازدواج می تواند شما را پیش از شفا از میان ببرد و نابود کند، مگر اینکه آگاه و هشیار و قاعده مند باقی بمانید.”

“بسیاری از زوج های متاهل تنها با تلاش بسیار خانواده شان را پابرجا نگه داشته اند. آنها هر چیزی را که برایشان عزیز است برای خود انکار کرده اند.”

“بسیاری از زوج هایی که از دید ناظر بیرونی ازدواج خوبی دارند عملا یکدیگر را فلج می کنند.”

“وقتی برای ما روشن شود که ازدواج و خانواده مخلوقاتی مصنوعی و تجلی خیالبافی انسان هستند و به حقیقی ترین مفهومِ کلمه، ساخته ی دست انسان اند و هیچ ربطی به غریزه ی طبیعی ندارند، به درک ازدواج و خانواده نزدیک تر می شویم.”

“تمایز بین سعادت و رستگاری بسیار دشوار است.”

“خوشبختی یا سعادت به معنی اجتناب از تنش های ناخوشایند و تلاش جهت نیل به احساس فیزیکی راحتی، آسایش و خوشنودی است…”

“رستگاری به پرسش معنای زندگی مربوط است.”

“…راه های بسیاری برای رستگاری هست…هر فردی باید به طریق خاص خود در پی رستگاری برود و آن را بیابد.”

“همه ی راه هایی که به سوی رستگاری می روند خصایص مشترکی دارند؛ رویارویی با رنج و مرگ در آن ضروری می باشد.”

“رستگاری و خوشبختی، به عنوان هدف، یکدیگر را نقض می کنند. راه رسیدن به خوشبختی و سعادت الزاما شامل رنج بردن نمی شود.”

“روند رشد فردیت یعنی تلاش شخص برای رسیدن به راه رستگاری.”

“روند رشد فردیت یعنی کار فعال و دشوار، ناراحت کننده با روان پیچیده ی خود و رفتن به سمت وحدت اضداد درون روان…روند رشد فردیت سفری طولانی و جالب است.”

“راه های بیشماری برای روند رشد فردیت هست، نه صرفا راه های روانشناسانه یا راه های هوشمندانه…مثلا راه هنر یا آشپزی، راه موجود در چارچوب عشق یا فناوری، تجارت یا سیاست و هزاران راه دیگر.”

“روند رشد فردیت، فردگرایی نیست…هر روحی نقشی در روح جمعی دارد…شخص فردیت یافته دغدغه ی بشریت را دارد.”

“هیچ چیزی در طول زندگی ما به اندازه ازدواج با مراسم مذهبی احاطه نشده است.”

“برخورد مجادله آمیز مادام العمر بین زوجین و پیوند زن و مرد تا دم مرگ را می توان مسیر خاصی برای کشف روح، یا شکل خاصی از روند رشد فردیت دانست. یکی از خصایص اساسی مسیر متعالی رستگاری، نبود هرگونه راه گریزی است.”

“ازدواج یکی از مسیرهای متعالی عشق است.”

“خاص بودن عشقی که مسیر متعالی ازدواج را رقم می زند در ثبات “غیر طبیعی” آن است.”

“عشقی که ازدواج بر اساس آن استوار می شود از “رابطه ی شخصی” فراتر می رود و چیزی بیش از رابطه ی صِرف است.”

“…موقعیت اجتماعی و امنیت مالی افراد مجرد باید بهبود یابد. هدف این است که ازدواج فقط برای کسانی کنار گذاشته شود که استعداد خاصی در یافتن راه رستگاری خود از طریق رابطه ی مستمر و پرقوُت و ملاقات مجادله آمیز بین زن و مرد دارند.”

“…در واقع هر راهی به سوی رستگاری از جهنم می گذرد.”

“راه ازدواج نیز مثل هر راه رستگاری دیگری دشوار و دردناک است.”

“زوج های متاهل عاقل به ندرت می توانند ازدواج شاد و خوشبختی داشته باشند، یعنی برخلاف آنچه که روانشناسان میخواهند به آنها بقبولانند، تصویر “ازدواج سعادتمند” باعث آسیب بسیاری می شود.”

“ما نمی توانیم خودمان را پیدا کنیم، بلکه فقطط می توانیم از طریق کهن الگوها و اجرای نقش آنها خودمان را بیان کنیم و شاید به این ترتیب بتوانیم خودمان را نیز پیدا کنیم.”

“ازدواج را تنها موقعی می توان درک کرد که ما خودمان را از “عقده هماهنگی” زن و مرد خلاص کنیم.”

“مسیر ازدواج راحت و هموار نیست…”

“از هیچ دعوایی نهراسید، چون هر جدالی یک قدم شما را به شناخت خودتان و مشکلات درونی تان آگاه تر می سازد.”

“ازدواج بدون فداکاری به ندرت دوام پیدا می کند.”

“…این یگانگی روح زن و مرد است که رابطه ی جنسی را به یک رابطه ی مقدس تبدیل می کند و موجب پایداری نظام خانواده می شود.”

“…به این ترتیب ما بدون اخلاقی کردن یا زیست شناسانه کردن رابطه ی جنسی، و بدون تعصب شدید درباره ی این که رابطه ی جنسی چه باید باشد و چه نباید باشد، می توانیم کل پدیده های جنسی را با تمام تنوع و غنای آن درک کنیم.”

“یکی از وظایف روند رشد فردیت شناختن لایه های ظاهرا مخرب روح در اثر تاثیر شرایط شخصی یا جمعی است، یعنی تماس با خود شر و تماس با قاتل و آدمکش انتحاری درون خود ما است… وظیفه دیگر آن، برای مردان رویارویی با وجه زنانه و برای زنان رویارویی با وجه مردانه ی خودشان است.”

“وحدت اضداد یکی از الگوها و نمادهای بسیار مهم برای هدف دستیابی به رشد فردیت است.”

“وجه رشد فردیتی میل جنسی بیش از همه خودش را در برخورد مهرآمیز و عاشقانه ی زن و مرد، و در وحدت سرورآمیز آنی عمل عشق ورزی نشان می دهد. این تجربه ی عمیقا تاثیرگذار بشری را نمی توان صرفا جماع بیولوژیکی دانست!”

“زن و مرد تا حدی یکدیگر را کامل می کنند و تا حدی ابدا با هم هماهنگ نیستند.”

“هیچ جا وحدت اضداد، وحدت پررمزوراز یا همزمانی پررمزوراز، به زبانی موثرتر و عالی تر از  زبان میل جنسی بیان نمی شود.”

“بهتر است که در جریان ازدواج، زوج ها به علایق جنسی مشترک بپردازند و در صورت امکان علایق متفاوت را بپذیرند یا در هر حال رد نکنند.”

“شخص به اصطلاح عادی و کاملا غیرعصبی به ندرت یافت می شوند.”

“قابلیت های روانی ما برای کنار آمدن و پذیرش قدرت های روح بسیار متنوع و متعددند.”

“… قرار نیست زوجین یکدیگر را به طور قابل ملاحظه ای تغییر دهند؛ این ممکن نیست…هر یک از زوجین باید عادات و خصوصیات غریب دیگری را تحمل کند و بپذیرد.”

“در ازدواج رشد فردیتی هر دو طرف با هر چه در اختیار دارند و با خصایص سالم و بیمار و عادی و غیرعادی خود با یکدیگر روبرو می شوند.”

“روح نزدیک ترین و دورترین بستگانمان همیشه در ضمیر ناخودآگاه ما هست. آن ها بخشی از ما هستند و ما بخشی از آنهاییم.”

“قطع رابطه با اعضای دور و نزدیک فامیل هیچ معنایی بجز سرکوب سایه هایمان ندارد.”

“…هدف ازدواج تجربه جنسی نیست، بلکه رستگاری و رشد فردیت است؛ هدف، جستجو کردن و یافتن خدا، روح و خویشتن است…”

“فداکردن چیزی که برای ما ارزشمند است برای رستگاری ما و رستگاری روح حتمی و واجب است.”

“بیشتر زوج های متاهل باید تا حدی از بعضی بخش های شخصیت شان چشم پوشی کنند و آنها را در محراب ازدواج قربانی کنند.”

“معیار اینکه آیا باید طلاق گرفت یا نگرفت را نباید در میزان دشواری راه ازدواج جست بلکه برعکس این معیار باید بطور واضح به این بستگی داشته باشد که آیا ازدواج برای هر دو طرف بیانگر راه رستگاری است یا نه!”

“ما باید اهمیت رستگاری را به فرزندانمان نشان دهیم نه خوشبختی.”

—————————

برای خرید کتاب از این لینک استفاده کنید

 

38 دیدگاه در “تنها راه پایداری زندگی زناشویی

  1. سلام استاد .. یه سوالی از خدمتتون داشتم . اگر من با نامزدم اختلاف تحصیلی مثلا من لیسانس لیشون دیپلم , از لحاظ ضع ظاهر منزل ( منزل پدری من سه طبقه و برای ایشون یه منزل کوچیک که وقتی وارد می شی تفاوت خیلی زیادی متوجه می شی . شغل ایشون فنی شغل من پشت میز , من زبان انگلیسی دست و پا شکی=سته بلدم ایشون در زبان فارسی کمی لهجه ترکی دارند …ولی انتخاب کردم ایشون رو چون از لحاظ روحی با هم شباهت داشتیم . افکار خوبی دارن ( مثلا اینکه می خواد انگلیسی یاد بگیره و پیشرفت شغلی داشته باشه ) به رفتا با خانواده و همسر توجه لازم رو دارند . قطعا مثل خود من بعضی رفتارای اشتباه دارند ولی می پذیرند در موردش صحبت کنیم . با فکر و خو شرو هستن و در کل اینده خوبی کنارشون احساس می کنم . اما تفاوت هایی که براتون نوشتم و البته کمی در شخصیتشون هم بوده که اعتماد بنفس کافی نداشتند . کاری که به عنوان یه همسر می تونستم تناجام بدم این بود از داشته هاش حرف بزنم مثلا تو پینگ پونگ بلدی می شه به منم یاد بدی . صحبت کردن در مورد مهم بودن شغلشون و چیزهایی این چنینی … کارم درسته به نظرتون استاد . با این پیش فرض که خیلی ها می گن از شوهرت نباید تعریف کنی چون جنبش رو نداره و .. نظرتون چیه استاد ؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۵ ق.ظ:

    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر
    خوبید؟
    ممنون میشم اگه بهم بگید معنای این جمله چیه:
    “وقتی برای ما روشن شود که ازدواج و خانواده مخلوقاتی مصنوعی و تجلی خیالبافی انسان هستند و به حقیقی ترین مفهومِ کلمه، ساخته ی دست انسان اند و هیچ ربطی به غریزه ی طبیعی ندارند، به درک ازدواج و خانواده نزدیک تر می شویم.”
    ======================
    ازدواج بحثی زمینی است برای مفهومی خیالی به اسم عشق
    خیالی بودن عشق به معنی حقیر بودن آن نیست بلکه ساحت فلسفی مفهوم عشق را نشان میدهد

    [پاسخ]

  3. کتاب رو چند روز پیش خریدم و الان تمومش کردم. خیلی عالی بود.
    نگاه واقع بینانه ای بود – به شرطی که بتونیم بیطرف و منطقی بهش نگاه کنیم و یهو با خوندن کتاب جوگیر نشیم.
    * یادمه یه روز رفته بودم یه کلاسی که قرار شد یک پوستر تو کلاس بسازیم درباره تهدیدات ازدواج و لازمه های ازدواج خوب. اونجا دیدی که بین افراد مجرد وجود داشت خیلی غیر واقعی بود. همه از ازدواج یک خوشبختی و خوشحالی در تمام لحظات انتظار داشتند! درحالیکه ازدواج راه آسونی نیست و لزومی نداره همه لحظاتش شاد باشه. هر راه خودسازی با سختی همراهه. و این کتاب چقدر خوب این مسئله رو بیان کرد. ساده و مختصر. ممنون

    [پاسخ]

  4. سلام شیدا جان. خوشحالم که جوابمو دیدی 🙂
    آخه میدونی بنده هم در رابطه با مادر همسرم به این مشکل مواجه بودم.
    از هر دری وارد شدم که محبتش رو جلب کنم ولی هر بار همون آش و همون کاسه. مدام دخالت و حرفهای بی ربط و دخالتهای بیجا.
    البته ایشون کلاً مشکل دارن و حتی رابطه اش با همسر و بچه هاش هم خوب نیست. و با من که از هه بدتر- یعنی افتضاحااااا. بهانه هم اینکه با ازدواج ما موافق نبوده. ولی من دیدم نمیتونم تا آخر عمر باج بدم و حرف و دخالت قبول کنم به خاطر اینکه ایشون منو نپسندیدن!
    مشکل خودشونه و پسرشون. من بی احترامی به “هیچ وجه” نمیکنم. و هر حرف و بی احترامی هم که میکردن تا مدت زیادی از این گوش میشنیدم و از اون گوش به در میکردم – از خداش بود که من جواب بدم تا ننه من غریبم بازی دربیاره و منو ضایع کنه ولی من واقعاً اوایل به سختی خودمو کنترل میکردم اما بعد خیلی هم لذت بخش بود و حال میداد :)) بعد از مدتی واقعاً فهمید جز ضایع کردن خودش نتیجه ای نداره حرفاش و الان اصلاً و اصلاً دیگه کاراشو تکرار نمیکنه. به هیچ وجه هم شکایت پیش شوهرت نبر به نظر من که مردهای ما اکثراً نابالغ هستند و در این زمینه جبهه گیری بد به سمت خانواده میکنن! درد و دل با همسر رو در این زمینه بیخیال بشو و محکم باش 🙂 مهم اینه که زندگی تو و همسرت خوب باشه. روی زندگی خودتون کار کن 🙂

    [پاسخ]

  5. دوست مجازیم zahra جان بسیار سپاسگذارم از پاسخی که به پرسش من دادی و خوشحالم که بالاخره یکی هم پیدا شد و کامنت مو خوند. این سوال مدتها بود که ذهن من و به خودش مشغول کرده بود.متشکرم

    [پاسخ]

  6. اگه اون آدم سن مامان منو داشته باشه چجوری باید” ادبش ”کرد آخه برام گنگه نمیدونم با اینجورآدما بایدچیکار کرد؟ هرچند همیشه سعی ام بر این بوده که با همه محترمانه برخورد کنم اما احساسم بهم میگه یه جاهایی باید بی رحم بشم، برخورد کنم و جواب بدم …اما در عمل کاملا فلج میشه مغزم…

    [پاسخ]

  7. از پاسخ مفیدتان سپاسگذارم آقای دکتر اما ای کاش می فهمیدم اگر این یارو همسن مادر من و از بستگان همسر عزیز باشه اونوقت من با این تفاوت سنی که با ایشون دارم چطور می تونم ایشون و ادب کنم اگه کتابی در این زمینه هست که می تونه راهگشا باشه لطف نموده معرفی بفرمایید یکدنیا سپاس وگرنه راه چاره با این معظل چیه؟…

    [پاسخ]

    Zahra پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۴ ب.ظ:

    آدمهایی که خیلی رو اعصابن رو به نظر من نمیشه باهاشون درگیر شد. بهترین کار اینه که بی تفاوت باشی بهشون و ایگنورشون کنی. من با چند تا از این آدمها مواجه بودم. هیچی بهتر از ایگنور کردن و بی تفاوت بودن اینا رو اذیت نمیکنه. بعدش که میبینن حرفای مزخرفشون پشیزی ارزش نداره خودشون سایلنت میشن بعد از یه مدت.
    بعضی آدمها انقدر بیشعورند که به هر زبانی (بی زبانی، عملی، با زبانی!) ادبشون کنی بازم خودشونو میزنن به کوچه علی چپ و از یه راه دیگه وارد میشن.
    یه مدت که بگذره واقعاً این آدمها تو ذهن آدم هم ایگنور میشن و آدم به آرامش کامل میرسه از دست بیشعوران.

    [پاسخ]

  8. دمتون گرم دکتر جان که تا پاسی از شب می شینید و یک به یک کامنتها رو با حوصله میخونید و با پاسخهای به جا و مناسبتون ما رو دلگرمتر می کنید… این سوال مدتها بود که ذهن من درگیرش بود راستش دکتر جان بعضیها رو بخاطر کوچکتر بودن سنشون از خودت راحت میتونی ادب کنی اما مسئله اینجاست که اگر این شخص سن مادر من و داشته باشه اون وقت جوابی که در خورش باشه متفاوت میشه خوب ادب کردنش سخت تر میشه یعنی کار من نیست…ممنون میشم اگه بگید راه حل ادب کردن این جور افراد چیه و در کل چجوری میشه باهاشون برخورد کرد که حد خودشون و بدونن و در کل چجوری برای خودم حد و مرز بذارم.
    ==============
    با فردی در جایگاه بالاتر از خود نیز لازم است پر جرات برخورد کنیم تا آسیب نخوریم
    آدم آسیب دیده خطرناک است

    [پاسخ]

  9. پیرو فرمایشات نویسنده عزیز که در کتاب مرقوم فرمودند: قطع ارتباط با اقوام دور و نزدیک به معنای انکار سایه های شخصیتی خودمان است،یکی به من بگه بالاخره با این فامیلی که جز طعنه زدن وحسد ورزیدن و خراب کردن حال آدم هنر دیگه ای نداره باید چیکار کرد؟
    ===============
    باید ادبش کرد

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ۸:۵۲ ب.ظ:

    ادب نمیشن!
    همین 2 شب پیش پدرم اصرار زیادی داشت که بریم خونه عموم اینا، و من مخالفت کردم، چرا؟! از بس که خانوادشون “خود شیفته ” هستن، 1 ساعت که با یکیشون باشی اینقدر “من من” میکنن که میاری بالا!
    ما توی ادب کردن خودمونم موندیم!

    [پاسخ]

  10. سلام دکتر ببخشید میشه یه زوج درمان خوب رو توی شیراز معرفی کنین?
    سپاسگزارم
    ==================
    اسمی ندارم تقدیم کنم.از سازمان روانشناسی استعلام نکرده اید؟

    [پاسخ]

  11. دکتر شیری عزیز حالا که این مطالب رو می نویسم واقعا از لحاظ روحی به هم ریخته ام، خواهش می کنم راهنماییم کنید.
    دکتر من چند ماهه عقد کردم و خیلی نگران روابط همسرم که مرد خیلی مهربون و فهمیده ای هم هست و نیازهای منو براورده می کنه با دوستان مجردش هستم. دکتر همسرم کلا در مجردی زیاد اهل سفر بوده و هر بار که می گه می خواد با دوستاش یک روز کامل برن بیرون مثلا توی طبیعت یا هر جای دیگه یا سفر من بدجوری بهم می ریزم. من بهش اعتماد دارم و نمی خوام طوری رفتار کنم که فک کنه محدودش می کنم. به نظر شما من چه کار کنم؟ چه طور رفتار کنم که ناراحت نشه چون خیلی رابطمون قشنگه و همو دوست داریم. من نمی دونم حساسیتم به جاست یا نه؟ جمع های مجردیه اینجوری نگرانم می کنه!
    ====================
    اگر این سفرهای مجردی زیاده خب جای اعتراض دارید
    اگر مثلا دو ماه یه باره ، به نظرم میره اونجا و خودش را بازیافت میکنه
    در مورد اول خوبه بگید که در مدت نبودش نگران میشید و بهتون تماس بگیره و شما نیز با خانواده تون و دوستانتون میتونید معاشرت کنید تا طبیعی بشه

    [پاسخ]

  12. کم از ازدواج کردن میترسیدیم! این نوشته هارو خوندم ترسم 100 برابر شد !
    من موندم چرا میگین ازدواج راهی برای فرار از تنهایی نیست !؟ آقا جان ، خانم جان ، خوب من که دارم چیزی خلاف صحبتهای شما را در واقعیت میبینم ! پس چرا مادربزرگم و قدیمی ها هی بهمون میگن ازدواج کنین این ناراحتی هاتون و تنهاییهاتون تموم بشه؟؟ من هر کدوم از دوستانم که ازدواج کردن خودشون میگن و من هم شاهدم که دوره مجردی به شدت احساس تنهایی و افسردگی میکردن و کلافه بودن اما الان (بعد از ازدواج) حالشون خیلی خوبه.. اصلا توپه توپ .. توپ هااااا توپ !
    یا اونا خالی میبندن و صورتشونو با سیلی سرخ میکنن، یا گوش من اشتباه میشنوه یا خیلی زندگی رو سخت گرفتیم؟؟ کدومش؟

    [پاسخ]

  13. بزرگترین مشکلم اینکه نمیتونم ارتباط سالم با اجتماع بگیرم. مشکلم اینه: غرور/ یکدنگی

    دلم میخواد همش من اول بشم.اگه نشم حالم خرابه….. حرف شنوی ندارم برای همین تنهام.

    مربی ورزشیم خیلی با من مهربانه ( مرد 32 ساله) . مثلا اینجوریه : خیلی مهربان /محترم / آرام /هر چی بخوام برام تهیه میکنه.اجازه نمیده کسی باهام بدی کنه حتی به اخراج کارمنداشم کشیده. حتی اگر شده از جیب خودش برای برنامه حاضر شد هزینه کنه ……منم بهش وفادار بودم همیشه گوش به حرفش بودم.

    اماااااااااااااااا یه مدتیه دیگه نمیتونم گوش به حرفش باشم. دلم میخواد آن غلام حلقه به گوشم باشه.هر چی میخوام قبول کنه.ولی از وقتی اینو فهمیده میگه : باید باید به حرفام گوش بدی دختر وگرنه کاریت ندارم.البته میگه ولی هر بار دوباره سرش شیر شدم. ولی مثل قبل گرم نیستیم.امنیت ندارم. می ترسم از دست بدمش.

    با پدرمم همین کار کردم. پدرمم دیگه زیاد بهم توجه و کمک نمیکنه.میگه میترسه من شیر بشم سرش و از دستش برم.

    حرف شنوی از مردا/رییس /خیلی برام سخته. از تذکر متنفرم.از اخم متنفرم.از نه شنیدن متنفرم.

    دست خودم نیست ناگهان احساس کردم باید بتازونم و برم جلو و حالا همه میترسن من دورشون بزنم. نمیتونم به کسی اعتماد کنم و چشم بگم.

    مربیم میگه تو به من اعتماد نداری و پدرم هم. من دوستشون دارم فقط میخوام خودم در راس بباشم.چیکار کنم زن بودن برام سخته.شکنجه اس.

    گذشتن و ترک مربی برام سخته.آن بهترین یار زندگیم هست. همه کاری برام کرد بدون اینکه کوچکترین بدی در حقم بکنه.

    پدرمم منو رها کرده. خیلی دوستش داشتم. ولی ……..من نمیخوام افسار زندگیم بدم به کسی.حتی یه ذره هم نمیدم.ولی با معرفتم و نارو نمیزنم. امااااااااااا مردا اینا باور نمیکنن.

    این غصه داره منو میکشه

    [پاسخ]

    عليرضا پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

    فاطمه خانم
    از هفته دیگه کلاسهای “شخصیت سالمتر” آقای دکتر داره استارت میخوره، فردا جمعه ساعت 5 جلسه معارفه است، اگه تهران تشریف دارین و وقت بذارین و عمیقتر بشین تو مباحث کلاسها، مطمئنا جواب اکثر سئوالها و این حال ناخوشیاتونو میتونید پیدا کنین…شک نکنین که ضرر نمیکنین، اینو به ضرس قاطع خدمتتون عرض میکنم

    [پاسخ]

  14. سلام دکتر شیری عزیز ببخشید که سوالمو اینجا میپرسم روان شناس خوب برای درمان استمنا میشناسید؟
    =================
    دکتر افتخار، روانپزشک،88785832

    [پاسخ]

    م.ح پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۸ ق.ظ:

    آقای دکتر حالا که اینجا بحثش شد میشه تو سایتتون درباره این موضوع هم مطلبی بذارید و راهنمایی کنید ؟تکرار استمنا تا چه حدی باشه ،اختلال جنسی حساب میشه و باید برای ازدواج بهش توجه کرد؟ آیا هر کسی که به این مشکل دچار هست اختلال جنسی داره؟تا چه سنی این کار طبیعیه؟

    [پاسخ]

  15. سلام. خسته نباشید.

    شما از رستگاری /رنج / خوشبختی و ……..گفتید. اما انگار خود آدم ، خود واقعیش در این متن وجود نداره.

    من اولین بار شما را در شبکه 4 دیدم توی یه برنامه از حال خوب و حال بد گفتید. یه خاطره استادت در آکسفور گفتید. از آنجا خیلی بهتون ارادت پیدا کردم.

    من این روزها خیلی حال بدی دارم. چیزی در سایتتون ندیدم که حالمو خوب کنه. انگار هیچی در این دنیا نمیتونه حالمو خوب کنه. توی مشکلاتم غرق شدم و احساس میکنم هیچوقت از این مشکلات در نمیام. احساس میکنم یه گرد سیاهی روی مغزمو گرفته که نمیزاره حال من خوب بشه. من خیلی از دست خودم عصبانی هستم. از ضعف هام/ از نداشته هام/ از خیلی چیزا.

    من خیلی سعی میکنم آدمها را دوست داشته باشم/ سلامتی رو دوست داشته باشم.من خیلی سعی میکنم شکر گزار باشم …من خیلی سعی میکنم مثل گذشته مربی ورزشم دوست داشته باشم….اما هیچکدام نمیشه….من دیگه نمیتونم مثل قبل بخشنده باشم/ نمیتونم مث قبل امیدوار باشم …… من از همه چیزایی دور و برم ناراحتم …..از همشون بدم میاد

    من چند روزه همش دلم میخواد یه جایی فرار کنم…دلم میخواد من آدمها را نبینم و آدمها هم من رو.

    من چیکار کنم؟
    ==================
    فاطمه گرامی، در درجه اول این بخش زندگی را نیز ببینید و ادراک کنید
    سپس اگر اختلال عملکردی دارید یعنی از کار و روابط و …همه اینها خارج شده اید ف خوبه بررسی کنید کدام بخشهای زندگیتان باید بمیرند تا بخشهای جدیدی متولد بشوند و اجازه بدهید بمیرند
    آنگاه از یک درمانگر میتونید کمک بگیرید برای برگشت به جمع و دنیا

    [پاسخ]

  16. باسلام خدمت شما آقای دکتر…من دوره شخصیت سالم را از حضورتون استفاده کردم….
    اگه ممکن یه راهنمایی به من بکنید لطفا…من خانواده ای دارم با سطح فرهنگی متوسط…3 خواهر دارم که ازدواج کردن …یکی از آنها فوق لیسانس گرفت بعد از ازدواج و بقیه دیپلم…دامادها هم دیپلم…پدر مادر سیکل…به هر سختی بود بدون حمایت کار کردم و درس خوندم…لیسانس تموم شد و به دلیل دغدغه مالی، زیاد کار کردم با گذشت 2سال از گرفتن مدرک ثبات شغلی دارم….واصل مشکل اینه که زندگی خانوادگیم و اجتماعیم در تناقض …یعنی پای حرف همه تحصصیل کرده و … دوست دارن اما با شغل آزاد و کاسب مچ میشن . یک سال پیش با یک همکار رابطه ای برقرار کردم که همه معیارهای اجتماعی من رو داشت اما اصلا با خانوادم هماهنگ نبود و متقابلا من با اون و رابطه به قول شما رفت رو هواا…و من بدجوری شکستم و الان پیشنهادی دارم که موافق معیارهای خانواده یعنی در اصل هماهنگ و میدونم هیچ اصطحکاکی بین آنها نیست اما تو ادم قبلی شاید باید خانوادم را کمرنگ میکردم و اینو دوست نداشتم….الان تو آدم قبلی گیر کردم و مقایسه دو تا ادم متفاوت پدر فکر و احساسم رو درآورده…. با اولی احساس رشد داشتم و کامل شدن و رضایت، اما منزوی بودم اما با دومی خوشحالم ولی در عین حال احساس عقب موندگی و همرنگ جماعت شدن…میشه ادم این احساس کمال رو تو ازدواج دنبال نکنه و کار و ازدواج رو تفکیک کنه یا تو بلند مدت جواب نمیده؟
    ===========================
    مهسا جان
    به نظرم طبیعیه که در این پیچ گیر کرده ای
    خانواده 30% مهمه ولی 70% رابطه خوتونه که باید بتونید با هم لذت ببرید و گفتگو داشته باشید
    اگر چنین هست بپذیریم که بین افراد مختلفی که باهاشون خوشبخت میشیم ، اونی که اومده وسط گود مهمه

    [پاسخ]

  17. این جمله مفهوم سخنان بسیاری از صاحب نظران از جمله دکتر شیری هست که “ما نباید به صرف برآورده شدن نیازهای غریزی ازدواج کنیم”، بله درسته و خیلی واضح و مبرهن
    ولی جامعه ما، حکومت ما و اعتقادات ما ریشه های اسلامی عمیقی داره، ما دائما دم از دینداری و اخلاق میزنیم. تفکری که میگه “اگر جوانی خواست به گناه بیفته ازدواج بهش واجب میشه”. تفکری که ارضا غرایز رو فقط در چارچوب خانواده و ازدواج تعریف کرده و خارج از اون رو به شدت نکوهیده و جرم تلقی کرده.
    خیلی وقت که نمیدونم واقعا جایگاه غریزه توی زندگی کجاست! اگر قرار باشه پسر تا 30 سالگی دنبال کار و سربازی و… باشه بعدشم در میانسالی متاهل بشه، همون بهتر که نشه، گذران جوانی در تجرد چه سودی داره؟! ازدواج در جوانی که اوج غرایز ارزش داره.
    تفکر “بکارت محض و مطلق قبل از ازدواج” که به شدت هم روی جامعه ما سایه انداخته در ظاهر خیلی قشنگ و اخلاقی، ولی امروزه انگار نمیشه، سخته، چه میدونم…!
    این قسمت خیلی کوچکی از گفت و گوی درونی من که مدت هاست مثل یک کلاف در هم تنیده به هیچ نتیجه ای نمیرسه..
    واقعا جایگاه غریزه در زندگی ما کجاست؟!
    کی و کجا غریزه میتونه برای ازدواج یک اولویت ایجاد کنه و زنگ خطر رو به صدا در بیاره؟!
    یکی راهنمایی ام کنه!
    ================
    غریزه به شدت سرکوب شده در جامعه ما و نگرش دینی غالب بیشتر تحت تاثیر سنتهای غیر دینی ماست وگرنه ساحت نبی اکرم از بسیاری از این نگاهها مصون است

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    خب مشکل دقیقا کجاست؟!
    چرا ما به جایی رسیدیم که “یا حضرت یوسف باش یا ترد شو”؟!

    [پاسخ]

    زینب 1 پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۸ ب.ظ:

    من فکر می کنم حالت ایده آلش اینه که شرایط جامعه طوری باشه که فرد بتونه تو همون سن 20 25 سالگی ازدواج کنه یعنی شرایطش فراهم بشه. اما وقتی شرایط نیست – که اصولا تو جامعه اسلامی نباید اینطور باشه!! – اونوقت قضیه مثل کسی میشه که از روی فقر و گشنگی زن و بچه میره دزدی، یکی هم پیدا میشه تو همون شرایط نمیره دزدی و ترجیح میده اعتقاد خودش رو حفظ کنه. این یه موضوع بحث برانگیزه.

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۱ ب.ظ:

    بله جامعه اسلامی! پس باید توجه به این مسائل خیلی برامون مهم باشه!همه میگن نباید به خاطر تنهایی یا نیاز حنسی ازدواج کرد، ولی هیچوقت نمیگن “پس باید برای این نیازها چه کرد؟!”، مطمئنا اگر این نیازها نبودن هیچکس هم ازدواج نمی کرد!
    همیشه اینطور بحث ها یک طرفه بوده نه همه جانبه! کسی هم پاسخگو نیست!

    [پاسخ]

    azam پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۵ ق.ظ:

    سلام .ازمصون بودن ساحت نبی اکرم از این نگاهها غالبا غیر دینی گفتید.دوست دارم و خوشحال میشم کتابی که نگاه پیامبر را در این زمینه بیان کرده باشه معرفی کنید.
    بسیار سپاسگزارم.

    [پاسخ]

  18. “وقتی برای ما روشن شود که ازدواج و خانواده مخلوقاتی مصنوعی و تجلی خیالبافی انسان هستند و به حقیقی ترین مفهومِ کلمه، ساخته ی دست انسان اند و هیچ ربطی به غریزه ی طبیعی ندارند، به درک ازدواج و خانواده نزدیک تر می شویم.”
    من اصلا نمیتونم این رو بپذیرم!

    [پاسخ]

  19. سلام و درود
    آقای دکتر به خدا گیج شدم…انقدر با خودم راجع به ازدواج و انتخاب ،درگیر شدم که قضیه رو رها کردم….
    دلم می خواد عاشقی کنه و عقلم می خواد عاقلی کنه ….
    تمام مطالب سایت که مربوط به انتخاب درست میشه با دقت مطالعه کردم..
    فکر می کنم شرکت تو یکی از کلاس های شما مصمم ام کنه برای انتخاب درست.

    منتظر می مونم
    در پناه خدا شاد باشید.

    [پاسخ]

  20. سلام. ما چه خاکی به سرمان بریزیم از فرط خاص بودن شرایطمان و البته گرفتاری های بی پایان شما! به نظر می آید بسیار کم فرصت دارید و مراجعه کننده بسیار. درمانده ایم که احیانا بقایای این حسِّ… را، چگونه بایست الکترونیکی- مجازی منتقل کنیم. “یاحق”
    =======================
    دور از جان عزیزت باشه

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر شیری عزیز
    1.دهه دوم محرم اومد و رفت مجله ازدواج مثبت رو ندیدم اومده من خبر ندارم؟
    2.دکتر خواستگاری دارم که وقتی صحبت نیاز مالی شروع زندگی شد تلویحا از من خواست سهم خونه ای رو که دارم بیارم تو کار و وقتی من گفتم به خاطر شریکی بودن خونه و سرمایه ای بودنش و اینکه به نظرم آدم خونه رو خرج خریدهای مصرفی نمیکنه و به جای این کار شما هم مثل من وام بگیر واکنش تندی نشون داد و گفت درسته حقوقم بد نیست اما من وام نمی گیرم که سود زیاد بدم.این جوابش برای من ، راحت طلب بودن و مصمم و حتی متعهد نبودن ایشون واسه ازدواج با منی که می گفت خیلی می پسندتم معنی شد دکتر مشکل خیلی از ما دخترای شاغل اینه که مثل هر زن دیگه ای خواسته شدن خودمون اهمیت داره کاش یه متن دربارش میومدین
    ======================
    من باهاتون موافقم که ایشون درباره ازدواج هذیانی فکر میکنه
    ولش کن شاید بیدار بشه

    [پاسخ]

  22. سلام دکتر شیری عزیز
    با سپاس از معرفی این کتاب مفید . یه سوال کوچیک از خدمتتون دارم که برای من و خانوادم خیلی اورژانسیه و اگه در حدود چند کلمه نظرتون رو بفرمایید بسیار ممنون میشم . آقای دکتر خواهرم امروز رفته توی صفحه اش( در یک سایت اجتماعی ) و یهو دیده که تمام پیامهای شخصی دختر عموم در اون سایت ، تماما به قسمت پیامهای خواهرم رفته !!!! ما دلیل این مشکل بسیار نادر رو نمیدونیم . فقط وقتی خواهرم از سر کنجکاوی دو سه تا از پیامهاشو باز کرده دیده که دختر عموی 26 ساله ام، در یک چت با خواهر بزرگش، در مورد من و خواهرم و خانمهای برادرم و … حرفهایی رو زده که ما تا ساعتها در شوک اون صفات منفی ای که به ما نسبت داده موندیم و سریع بقیه رو نخونده پاک کرده چون عذاب وجدان گرفته . البته به لطف خدا ، خانواده ما همیشه از همه لحاظ موفق تر و سالم تر از خانواده اونها بوده و رفتار ما با اونها از کودکی تا الان، همیشه بسیار صمیمانه و مثل اعضای خانوادمون باهاشون رفتار میکردیم و هیچ وقت طوری رفتار نکردیم که حسادت اونا رو برانگیزیم و همیشه کمال احترام و محبت رو داشتیم به همه شون . الان از ظهر من و خواهر و مامانم حالمون خیلی بده و واقعا شوکه شدیم و نمیدونیم بایدباهاشون چه برخوردی داشته باشیم ؟ درسته که ممکنه از حسادت این حرفا رو زده باشه ولی اون صفاتی که برای ما به کار بردندبه نسبت رفتار بسیار خوبی که ما باهاشون داشتیم ، انقد برای ما سنگینه که ناخودآگاه اگه ببینیمشون نمیتونیم مثل قبل باهاشون برخورد کنیم به حدی ناراحت شدیم که اصلا دوست نداریم دیگه باهاشون ارتباطی داشته باشیم . نمیدونیم باید چیکار کنیم ؟ ممنون میشم اگه کوتاه نظرتون رو بگید .
    ====================
    چه عرض کنم؟ خیلی باید سخت باشه…فکر کنم لازمه بدون اینکه از نحوه با خبر شدن ، چیزی گفته بشه، حضورا دو تایی صحبت کنند تا سوء تفاهمها برطرف بشه…ممکنه دسیسه ای باشه برای به هم زدن شما ها( البته در مجموع مشکلی نیست اصل اتفاق را برای ایشون بگه و نظرش را با تعجب بپرسه)

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۱ ب.ظ:

    دکتر شیری عزیز
    من و خانواده خیلی سپاسگزاریم بابت اینکه لطف کردین و پاسخ مفیدی ارائه دادین ، من هیچ وقت افتخار نداشتم که حضوری شما رو ملاقات کنم ، فقط همیشه به عنوان یک شاگرد چند ساله ء مجازی ، از راه دور دعا گوی شما هستم .

    [پاسخ]

    شیدا پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۳ ق.ظ:

    غزل عزیز!
    به نظر من گاهی وقتا برداشت ذهنی غلط بعضی از آدما از خوبیهای بیش از حد ما اونا رو وامیداره که دست به یه چنین رفتارایی بزنن و کاری که من تو این مورد انجام دادم این بود که سعی کردم دیگه مثل سابق با طرف گرم و صمیمی نباشم یعنی در کل بگم دیگه مثل سابق تحویلش نگرفتم و یه جورایی غیر مستقیم بهش فهموندم که خبر دارم پشت سرم چه صفحه ها یی بسته و همین برخورد من باعث شد اون پی به اشتباهش ببره و از اون موقع به بعد دیگه کمتر تو زندگیم بهش راه میدم و اون هم از شرمندگی سعی می کنه کمتر با من روبرو بشه…

    [پاسخ]

  23. سلام دکتر شیری عزیز…من براتون کامنت گذاشتم ولی حذف شده انگار چرا؟؟

    [پاسخ]

    محمدعلي پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۴ ق.ظ:

    سلام/کامنت منم حذف شده و حتی جوابی از طریق ایمیل در یافت نکردم/در کامنتم حرف مورد داری نبوده

    [پاسخ]

    محمدعلي پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۹ ق.ظ:

    نه ببخشید/تازه دیدمش/حذف نشده/ولی پاسخی بهش ندادن/منتظر پاسخم

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *