ساکت بمانم یا دیوانه بشم؟

image_pdfimage_print
احساس میکنم همسرم روابطی موازی را در حال تجربه است چراکه من به دلیل مشکلاتی ۷ ماهه چندین شب در هفته خانه نیستم فقط در حد شوکه چه جوری باهاش در میون بذارم?میترسم عشق پاک ۱۰ سالمون خراب بشه!و مطمئنم که بینهایت زندگیمونو و منو دوست داره
====================

الان  در زندگیتان در نقطه ای هستید که بین “بد و بدتر” افتاده اید  و انتخاب امر بدt، بهتر است تا افتادن به ورطه ” بدتر ”
صحبت نکردن در این باره به فاجعه ختم خواهد شد. دقیقا بدون لحن بازجویی از اتفاقی که افتاده صحبت کنید و احساستان را بیان کنید و خشمتان را صحبت کنید تا تخریب نکند
خیلی اوقات باور منفی شومی که در انسان در اثر چنین مسائلی ایجاد میشود ، او را مخرب و خطرناک میکند. معمولا آدمی بدترین تفسیری که میشود را از چند اتفاق در زندگی همسرش میکند و به درکی نه چندان منطبق بر واقعیت میرسد که شاید مقدمه تصمیماتی اشتباه شود. پس در درجه اول امر ذهنی را مبدل به امری عینی کنید؛ چگونه ؟ با صحبت کردن درباره آنچه شک کرده اید. باز تاکید من بر صحبت کردن است نه بازجویی کردن که موجب انسداد مکالمه میشود( درک میکنم که چنین صحبتی اسان نخواهد بود )

28 thoughts on “ساکت بمانم یا دیوانه بشم؟

  1. سلام دکتر شیری
    اگر بعد از گذشت یه سال و نیم از یه جدا شدنه منطقی و پذیرفتن تمام خاطرات خوب و بد که هر دو پذیرفتیم که درش سهیم بودیم و تاکید بیشتر من به این که ارتباط قطع شه کامل، به نظرتون اگر بعد این مدت کات خوردن کامل، اگه دوست داشته باشم فقط به عنوان یه دوست قدیمی حالش رو بپرسم(صرفا احوال پرسی) عزت نفسم رو زیر سوال می برم؟ 3 سال از من کوچیکتره
    =================
    نه سپید جان ! اینها که نوشتی توش بلوغ هست…

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر شیری عزیز
    مدتهاست می خواهم از شما خواهش کنم مقاله ای هم در رابطه با دخترانی که مشکلات جسمی دارند و اینکه چطور باید با خواستگار برخورد کنند و در چه بازه زمانی مشکلشان را مطرح کنند در سایتتان قرار دهید
    امروز که نامه خانم S را خواندم به خودم این جسارت را دادم تا از شما خواهشی داشته باشم
    ممنون از لطف شما
    شاد شاد باشید
    ==================
    چشم و ممنون از پیشنهادتون

    [پاسخ]

    T پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۹ ب.ظ:

    من از شما ممنونم که انقدر با حوصله برخورد میکنید
    همیشه شاد باشید

    [پاسخ]

  3. قبل از این که بخواهی در مورد من قضاوت کنی..
    کفش های من را بپوش و در راه من قدم بزن.
    از خیابان ها..دشت ها..کوههایی گذر کن که من کردم.
    اشکهایی بریز که من ریختم.
    دردها و خوشی های مرا تجربه کن.
    سالهایی را بگذران که من گذراندم.
    روی سنگ هایی بلغز که من لغزیدم.
    دوباره و دوباره برخیز و مجددا در همان راه سخت قدم بزن.
    همانطور که من انجام دادم.
    بعد از آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی.
    ولی دکتر دلم می خواد به «رها»بگم:
    توی زندگیت هرچــــی میخوای باش!! فقط نفر سومٍ خلوت های 2نفره نباش….!!
    والبته تازگی ها بهتره بگیم نفرچهارم،پنجم و وششم خلوت های دو نفره نباش. من تو خیلی از دهه هشتادیا دارم می بینم که به صورت ریلکس میگن من تنها جی افشون نیستم….ولی این مسئله در دهه شصت و هفتاد کمی غریب به نظر می رسه….

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر
    در مورد پاسخی که به خانم S دادید ، یه سوال دارم (چون من هم مشکلی شبیه ایشون دارم، به علت بیماری (ام اس) که دارم از آمدن خواستگار می ترسم)
    البته در حد خفیف است و ظاهرم هیچ چیز را نشان نمی دهد.

    سوال من :در چه مرحله ای از آشنایی باید موضوع را در میان بگذاریم؟ در ابتدا یا وقتی که شناخت نسبی به وجود آمد؟ مدل گفتن هم را هم نمی دانم.
    =================
    باید یکی دو جلسه گذشته باشه و خودتون نیز جذبش شده باشید

    [پاسخ]

  5. آقای دکترعزیز، جسارتاً در مورد صحبت یکی از دوستان “رهاجان” نظری داشتم:
    فکر می کنم این آقا برای این با شما ارتباط برقرار می کنه و تأثیر می گیره که احترام و اعتماد بنفسی که از همسرش نمی گیره امثال این دوستان و شما به او می دادین و فقط نیازش روو اینطوری برطرف می کردین. بنظر من درست نیست تو ازدواجی که هنوز زنده است شما یه عضو اضافه باشید. لطفاً با اصطلاحاتی مثل “طلاق عاطفی” و… قبح اینکارو نریزین راهنماییش کنین بره سر خونه و زندگیش ـ پیش بچه اش ـ میدونید الان بچه اش چه حال بدی داره؟ چه خطراتی آینده اش روو تهدید می کنه؟:(

    [پاسخ]

  6. سلام
    بسیار ممنون از پاسخ.برای حل این عقده ی مادر که فرمودید کدوم یکی از کلاسهاتون رو بیام میتونه کمکم کنه؟یا چه کتابی تو این زمینه پیشنهاد میکنید ؟
    پیشاپیش ممنونم
    ==============
    سفر زندگی رسول جان

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر سوالی به ذهنم رسید این خطرناک هست که پسری نشون بده که همچنان مثل سابق هست و حتی به خاطرعشقش عادتهای فردیش و تغییر نمی ده. عادتهایی مثل دیدار خونوادش (زود به زود)و …میشه این برداشت رو کرد که طرف به قول معروف یکدنده هستش و خودمحور؟
    ===============
    شاید هنوز بالغ نشده باشن

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر .وقت شما به خیر.من یه چند وقتی هست که فشار کاری ودرسیم کم شده ولی به شدت از کار جدی فرار میکنم و طفره میرم .همش تفریح میکنم یا فیلم میبینم یا بیرون میرم.موقع تفریح عذاب وجدان هم دارم .ولی نمیدونم چرا نمیتونم کار کنم.راهی هست که بفهمم مشکلم چیه؟
    ================
    همیشه موقع مواجهه با اژدها در زندگی، خوبمون میگیره
    به میگن عقده مادر
    بعدا میتونیم سر دوره عقده مادر به بحث بنشینیم

    [پاسخ]

  9. باسلام
    ضمن عرض تشکر ازمطالب زیبای سایت
    یه سوال داشتم اگه درصورت فرصت جواب بدین ممنون میشم
    من یه دوست خیلی صمیمی دارم که با هم رابطه خانوادگی داریم
    من ازطریق این دوستم با آقایی آشنا شدم که ایشون جدا ازهمسروفرزندانشون زندگی میکردن، یه جورطلاق عاطفی
    ایشون هم ،شدن دوست خانوادگی من و دوست صمیمیم.
    این آقا شخصیت فوق العاده ای دارن و من واقعا از بودن در کنار ایشون خیلی چیزها یاد گرفتم وواقعا احساس رشد کردم.
    همیشه وقتایی که کنارشون بودم هیچ وقت حس نمیکردم که کنار یه جنس مخالف هسم والبته بگم که ایشون هم ضمن احترامی که به من میذاشتن هیچ وقت رفتاری نشون ندادن که باعث ناراحتی من بشه والبته درمورد دوست صمیمی من هم صادق بود .
    تا اینکه بعد ازچند سالی ازاین آشنایی مدتی بود که میدیدم رفتارایشون تغییرکرده نسبت به من اوایل جدی نگرفتم تا اینکه بعد از مدتی ایشون به ابراز علاقه کردن
    با وجودیکه خیلی از این حرف شوکه شده بودم ولی چون من همیشه یه حس خوب نسبت به روح این آقا داشتم باعث شد که جذبش بشم
    والبته باوجودیکه مطمئن بودم که این رابطه عاطفی آینده ای نداره ولی دوست نداشتم تموم بشه.
    به خواست این آقا به هیچ کس چیزی نگفتم دراین مورد تا اینکه مدتی بعد کاملا اتفاقی دوست من این موضوع رو متوجه شد و بهم گفت که خیلی حساب باز نکن رو این حرفا و این اون آقا همین حرف های عاطفی رو به اونم زده و بهش گفته که به کسی نگه!
    من واقعا شوکه شده بودم وباورم نمیشد ولی خب سعی کردم که به خودم مسلط بشم و البته بعد از این جریان نه ایشون رو دیدم ونه هیچ گونه احساساتی رد و بدل شد بینمون.
    دوست داشتم که در مورد این جریان با این آقا صحبت کنم ولی دوست ندارم شخصیتش رو خرد کنم چون من واقعا احترام زیادی براش قائل هسم ولی برام سخته که هیچ وقت این موضوع رو بهش نگم و توخودم بریزمش
    یه احساس خشم زیادی نسبت بهش دارم .
    لطفا راهنماییم کنین که چکار کنم؟
    =====================
    در درجه اول این رابطه چنانکه نوشته اید ، یعنی زنگ تفریح شدن شما زیرا ایشون طلاق نمیده ، زن هم نمیگیره پس انتظار زیادی نمیشه داشت مثل تعهد !!
    قدم بعدی ، اگر این قدر آدم بالغیه، میشه باهاش در میون گذاشت تا رفتارش را تصحیح کنه و اگر شما اشتباه کرده اید، شما تصحیح بشید
    میشه جلسه سه نفره گذاشت
    ممکنه دوستتون نتونسته باشه رابطه بزنه با ایشون و با فهمیدن رابطه خوب شما خواسته باشه شما را نیز محروم کنه

    [پاسخ]

  10. سلام اقای دکتر …بنده از شما در صفحاتی از مطالب جدیدتون سوالی پرسیده بودم و چون واقعا نیاز دارم به سوالم جواب دهید از جنابعالی واقعا خواهش میکنم بهم اهمیت بدین و جوابمو بدین بنده عررض کرده بودم که : چهره متعادل و تحصیلات فوق دارم کار مناسبی هم دارم خیلی دوست دارم همسر مناسبی داشته باشم از نظر اجتماعی تقریبا فعالم و علاوه بر دوره های درسی دورهای هنری زیادی رفته ام و عکاس نیمه حرفه هم هستم و کلی مقاله در رشته خودم دارم و اهل حجاب و نماز و…هم هستم اقای دکتر سنم 31 سال است واقعا احساس میکنم داره موقعیت ازدواج از دستم میره البته نمیدونم علاوه بر نیاز های انسانی نیاز به همدم و همراه و شریک زندگی حس طبیعی است ….بنده روحیه شادی و پر هیجانی دارم ور در هر محیط جدیدی که وارد میشوم کسانی هستند که لبرلز علاقه میکنند اما بنده به خاطر یک راز دردناک که خیلی سعی میکنم مخفی اش کنم و به روی خودم نیارم مجبور به قطع رابطه می شوم و از این بابت شدیدا ضربه خورده ام مثلا خواستگار پزشک ….رییس اداره مون….همکلاس ارشد ….خلبان از دست داده ام و خیلی ناراحتم واقعا ناراحتم …آقای دکتر بنده در مشکلم بی تقصیرم مدتی از دست پدرو مادرم که این ژن را به من داده اند ناراحت بودم اما اونا هم که تقصیری ندارند …آقا ی دکتر دلم میخواد ازدواج کنم اما نمیدونم چطور به طرف بگم که من موهام خیلی کم پشتند این تقصیر من نیست بنده از سن 15 سالگی دچار ریزش مو شدم ولی درمان نمیشه چون ارثی است ….میدونم که احتمالش خیلی کم هست که کسی مخصوصا مردای این دوره زمان که همه فقط از زن ظاهر شیک میخوان من را قبول کنند البته الان چند نفر ابراز علاقه کردند مخصوصا رییس یک قسمت ادارمون اما من میترسم که اگه مشکلا را بگم در اداره اسم روم بذارن واقعا نیاز به مشورت و راهنمایی شما دارم …..به نظر شما با این مشکل خدادادی کنار بیام و بگم که خواست خدا بود که مجرد بمانم …اگه این طوره چطور با تنهاییم کنار بیام ……الان جوونم و شاد فردا که پیر شدم چکار کنم ….دلم میگیره از شبهای عید و یلدا که همه دورهمن و با خانوادهاشون میگن میخندن اونوقت من باید به خاطر کچلیم تنهای تنها باشم ….اگر هم که میگین ازدواج کنم چطور به طرف بگم تا هم غرور خودم خدشه دار نشه هم اگه طرف منو نخواست آبروم تو اداره نره …..خواهشا حوابمو بدین ….نمیدونم چکار کنم …..
    =====================
    خوندم مرقومه شما را و متوجه میشوم که چه استرس زیادی را تحمل میکنید به عنوان یک دختر خانم با این همه موقعیت خوب
    مسلم است که تعداد افرادی که سمت ما می آیند ، وقتی بفهمند مشکل جسمی داریم، کم میشود.
    اوناییکه همچنان میمانند مهمند
    هر طوری شما به کم پشتی موهایتان نگاه کنید ( فاجعه؟ حقیقت تلخ؟ حقیقت خالی؟ دلیلی برای سایر رشدها؟) بقیه از جمله خواستگار همینطوری خواهد دید شما را . من توصیه میکنم این سوال را از دکتر پوستتان هم بپرسید درباره میزان ارثی شدن این مساله و احتمالات درمانی تا بتونید برای فردی که سوال داره توضیح بدهید

    [پاسخ]

    s پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۲ ق.ظ:

    سلام وممنون از جواب..
    شما اولین غریبه ای بودید که تونستم رازمو بهش بگم
    واقعا ممنون که درک کردید

    [پاسخ]

    تل پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۷ ب.ظ:

    برای مشکلتون طب سنتی را هم امتحان کنید.

    [پاسخ]

  11. ممنونم بسیار زیاد از ارزشی که قایل شدید و پاسخ دادین!!موضوع را به شوهرم گفتم و موردی که در من ایجاد شک کرد ر ا هم گفتم به من گفت عقلت رو از دست دادی این طوری فکر میکنی !!!!در حین حرف زدن خلاف میلم گریه ام گرفت و از آنجا که طاقت گریه ام را ندارد از م خواست که شبها که به خانه می آید هر طور شده خانه باشم تا هم خستگی اش را با دیدنم در کند و هم این فکرای بیهوده را نکنم!!! همیشه صداقتش را دوست داشتم اما باز دلم از پاسخش مطمئن نیست!!!!اما منصفانه بگویم گرفتاری و ناراحتی های این چند ماه باعث شده همه ی نیازهایش را نادیده بگیرم!!!!کوتاهی از من هم هست!!!!من علاوه بر ا!و نیازهای خودم و?فرزندم را هم فدای مشکل و درگیری پیش آمده کردم!!!!!

    [پاسخ]

  12. چقد این خیانتها رو من به چشمم دیدم چه از طرف اقا و چه از طرف خانوم. ولی هیچ وقت به هیچ جوابی نرسیدم که واقعا چرا این خیانتها اتفاق می افته. یه دوست پزشک داشتم که به همسرش خیانت میکرد و دوست پسر داشت و همیشه میگفت همسرم برای من همسر نیست هیچ وقت پیش یه مشاور نرفت شاید بتونه مشکلش و حل کنه حتی غیر مستقیم این سایت و بهش معرفی کردم تا شاید با خوندن مطالب اینجا یه ذره به خودش بیاد اما متاسفانه هیچ رغبتی نشون نمیداد با خودم فک کردم اینم از پزشک این مملکت دیگه چه امیدی به بقیست… امیدوارم ما هیچ وقت به این بی اخلاقی مبتلا نشیم.

    [پاسخ]

  13. بر راهنمای زندگیم سلام
    استاد دکتر شیری شبتون بخیر
    ممنون از پاسخ خوبتون(که در یکی از پستهای قبلی پرسیده بودم). الان دقیقا متوجه شدم.
    از خداوند برای بودنتون ممنونیم.

    [پاسخ]

  14. دکتر گرامی
    دو سه روزه که فونت سایت رو تغییر دادید ولی تو گوگل کروم حرف “ی” در وسط کلمات فقط بزرگ دیده میشه و این خوندن رو سخت کرده.( البته شاید هم browserهای ما مشکل دارند.)
    به هرحال ممنون میشم بچه های آی تی پیگیری کنند 🙂

    [پاسخ]

  15. سلام آقای دکتر. تو رو خدا مثل همیشه راهنماییم کنید تحت فشارم . من در دوران عقدم همسرم خوبه ولی خیلی خانوادشو دوست داره و بهشون اهمیت میده این قضیه به قدری باعث حسادتم میشه که حا لم گاهی بد میشه. چکار کنم مشکل چیه؟؟ چه رفتاری داشته باشم ؟ تو رو خدا جوابمو بدین ممنون میشم . شرمنده اینجا سوال کردم
    ================
    شما به این خانواده تعلق دارید بنابراین سعی کنید آرام ارام وارد آن ها شوید
    در این صورت نیازی نیست دائم شما را تر و خشک کند
    نمیدونم چرا ولی وقتی محبت همسر به خانواده اش موجب حسادت میشود یعنی باید شما روی کودک درونت کار کنی و بالغانه تر زندگی کنی

    [پاسخ]

  16. سلام آقای دکتر
    ببخشید سوال بیربط میپرسم آقای دکتر یکی از برنامه های رادیوتون در مورد ازدواج میگفتید برای شادمانی و برای فردیت انسان باید تلاش کنه دکتر برای فردیت تلاش کردن یعنی چی؟
    ممنون از راهنماییتون

    [پاسخ]

  17. من یک زن هستم. زنی با همه رویاها و آرزوهایی که یک انسان میتواند داشته باشد. آنگونه که خداوند او را کمال گرا آفریده و در وجود او جستجوگری به سوی بینهایتها را قرار داده. من یک زن هستم، با همه احساسات پیچیده ای که خداوند در وجودم قرار داده و با همه عواطف ساده و کودکانه ای در من هست. من یک زن هستم. درس میخوانم، ورزش میکنم. فیلم میبینم، وقت تنهایی موسیقی گوش میکنم. میخندم، نفس میکشم، گریه میکنم، باز هم نفس میکشم. میرنجم میبخشم. تنها میشوم و به دنبال خودم میگردم… کودکم و همسرم را درمی یابم و باز در تنهایی خویش به جستجوی خودم و آن بی نهایت هستم… من هستم و تا انتها خواهم بود. از پا نمی افتم هرچند مشکلات تلاش کنند از پا بیندازندم.

    [پاسخ]

  18. سلام استاد
    ما تا چ مدت میتونیم ب پسری وقت بدیم برا مناسب تر کردن شرایطش؟
    من 24 سالمه و آقا33 ساله،
    امیدوارم مثل همیشه پاسختان راه بگشاید
    —————–
    بستگی داره به رابطه تون ولی تو 24 سالگی فرصت دارید ولی ایشون تا 33 سالگی چه میکرده؟؟؟

    [پاسخ]

    طیبه پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۵:۲۸ ب.ظ:

    دکتر،ایشون خواستگار بنده است، نظرتون برام خیلی مهمه،از لحاظ اخلاقی خیلی برازنده هستند ولی در زمینه کارشون و تحصیل اینطور ک پیداست بدشانسی های آوردن ک باعث این تعویق شده،ی بار اومدن و پدرم مخالفت کردم ولی ب دلایلی ایشون از من میخوان ک ی بار دیگه فرصت بدم ک بیان،میشه راهنمایی بفرمائید

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *