پر از نگرانیم که بهم خیانت نشه

image_pdfimage_print

سلام آقای دکتر
من دختری هستم ۲۴ ساله کارشناس ارشد دانشگاه معتبر دولتی  و نسبتا موفق در کار و تحصیلم و ظاهر نسبتا خوب
ولی در روابطم با جنس مخالف مشکل داشتم و حس میکردم همه میخوان سو استفاده کنن ازم (اینطوریم بود یا گاهی ام نبود) ولی اخیرا با آقایی همسن خودم آشنا
شدم (حدود ۳ ماه) و مطالبتون رو اجرا کردم. از لحاظ تحصیلاتی لیسانس دانشگاه آزاد شهرستان خوندن ولی در کارشون موفقن.اخلاق و ظاهر و اعتقاداتشون رو میپسندم. ایشون در مورد آینده صحبت میکنن ولی خواستگاری نکردن هنوز. من به ایشون علاقه مند شدم و دوست دارم رابطمون به نتیجه برسه. از طرفی در اطرافیانم مثلا خواهرم همسرش بهش خیانت کرده و من خیلی در مورد آینده خودم میترسم چون حتی زمانیکه فکر میکنم ممکنه بهم خیانت کنه ناخودآگاه گریه میکنم. آقای دکتر شیری میشه خواهشا راهنماییم کنین و نظرتون رو بگین؟
==================
سلام شبنم گرامی
من ازت میخوام روی خودت کار کنی که نگرانی های درونیت ، تو رابطه ات تاثیر بد نگذاره. به میزانی که درونت آروم باشه ، بیرونت تسکین خواهد یافت و بیشتر به دل خواهی نشست. مساله داغدیدگی خواهرت نیز باید برات حل بشه ؛ به جای اینکه ترسهای غیر عادی تجربه کنی، خوبه دلایل خیانت را مطالعه کنی و با چراغ آگاهی بری سراغ این بحثها. رابطه فعلیت را هم نگه دار و آروم آروم برو جلو و بگذار اعتماد ایجاد بشه
نگرانی دائم داشتن مثل شخصیت فامیل دور در کلاه قرمزی باعث میشه یک مرد خسته بشه آرزو جان
پیشنهادم بهت اینه اگر فرصتی کردی از کلاس “شخصیت سالمترمن” لذتهای فراوان ببری ( دی ۹۲)

23 دیدگاه در “پر از نگرانیم که بهم خیانت نشه

  1. آقای دکتر این جملتون رو خیلی دوست داشتم که تتیجه ی نگران بودن دخترا برای طرف مقابلشون چی می تونه باشه. خستگی
    نجاتمون دادید دکتر. کاش راجع به همه کارهایی که انجام میدیم تو رابطه هامون می دونستیم نتیجه احتمالی آونها
    چی میتونه باشه.

    [پاسخ]

  2. این جمله شگفت انگیزیه.چون بارها برام اتفاق افتاده
    به میزانی که درونت آروم باشه ، بیرونت تسکین خواهد یافت و بیشتر به دل خواهی نشست

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر
    از طریق دوستم امتحانش کردم.اونم باهاش قرار گذاشت.من فعلا هیچی نگفتم چون نمیخواستم بفهمه از طرف من بوده.اونم طبیعی رفتار میکنه انگار نه انگار کاری کرده و بیشتر حرصم درمیاد.حالا میخوام باهاش بهم بزنم.الان فهمیدم بهتر شد تا بعد ازدواج.قبلا هم در مورد خیانت بهش گوش زد کرده بودم و کلی حرفای قشنگ زده بود که از حوصله جمع خارجه بخوام بگم.کار درستی کردم؟

    [پاسخ]

  4. استاد نمیدونم چرا تا حرف از خیانت که میشه چراهایی میاد تو ذهنم
    همه نگرانن و میترسن که بهشون خیانت نشه اما چرا همون اندازه نگران نیستن که نکنه خودشون هم یه خائن باشن؟!!
    چرا تو رابطه مواظبن بهشون خیانت نشه اما مواظب نیستن خیانت نکنن؟!!! مثلا شبنم چرا تو ماجرایه خواهرش فقط خودشو میذاره جایه خواهرش و نگرانه اما نمیذاره جای شوهر خواهرش و نگران نیست؟
    چرا همیشه قربانی تو خیانت مورد توجه هست نه کسی که خیانت میکنه؟
    این اطمینان که من هیچ وقت خیانت نمیکنم پس بهش فکر نمیکنم از کجا اومده تو ذهنه من ؟ چرا اصلا اطمینان وجود داره؟ این اطمینانه جزوه آرکتایپ معصوم منه؟
    فکر نمیکنم هیچ بهشتی مثه همین اطمینان از خوب بودن باشه برای آرکتایپ معصوم

    میدونم اقای دکتر ادما پیچیده تر از اونی هستن که شاگرد تازه وارد بتونه کشفش کنه….
    ——
    سره کلاس که نذاشتین چراهایه ذهنمیمو یکم بگم همش گفتین آخر سفر میفهمم :دی

    [پاسخ]

    آرزو پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۷ ب.ظ:

    من از خودم و خواهر مطمئنم.در ضمن هیچ چیزی بی وفایی رو توجیه نمیکنه. (البته اینم قبول دارم که لازمه آدما رو شخصیتشون کار کنن) مثلا مشکل شوهر خواهرم (طبق نظر مشاورشون) اختلال شخصیتی و خود کم بینی داشت که باعث گفتن دروغ های فراوان در زندگیش شده بود.

    [پاسخ]

  5. استاد عزیزم،چقدر این جمله تون”شما مهم ترین زن زندگی مردی هستید که مسوولیت ازدواج رو پذیرفته”بهم نیرو و احساس مثبت میده برای ایفای نقش همسر بودنم،استاد بزرگوارم،خیلی ازتون ممنون و متشکرم،که با حضورتون معنای زندگیمون رو زیبا تر می کنید.
    و از خدا،براتون بهترین ها رو آرزومندم.

    [پاسخ]

  6. سلام استادعزیزم،خسته نباشید،ی سوال از خدمتتون داشتم،تو وسایل شوهرم یادگاری های از گذشته که شامل کتاب ،کارت پستال ،اشیا و یا متن نوشته هایی از هم کلاسی های دوران دانشگاه و همکارانش که معمولا این هدیه ها رو از خانوم ها دریافت کرده وجود داره ،البته من توی وسایلش نگشتم ،به طور اتفاقی یک روز که هردو حضور داشتیم متوجه شدم،و من سوالاتی پرسیدم و همسرم به من گفت که این ها رو به این خاطر نگه داشته که جزیی از گذشته بوده و یا با خوندن بعضی از اون نوشته ها ..که مضمونش مثلا تاثیری تو زندگی کسی داشته یا تفکرات مشابه داشتن،و تو این نوشته ها از همسرم تعریف و تمجید و تشکرچند صفحه ای وخودمونی شده البته من اونا رو نخوندم هر چند اصرار کرد که بخونم.استاد،احساس حسادت و کمی بهم ریختگی و افکار منفی به سراغم میاد افکاری مثل خیانت ،با این که به همسرم اطمینان زیادی دارم ،و اینو هم می دونم که منم گذشته ای داشتم ،لطفا منو راهنمایی کنید که بهترین و سالم ترین رفتار رو با خودم و همسرم داشته باشم؟بسیار متشکرم.
    =========================
    خوندم سوالتون را، خب نگه داشتن اون تاریخچه ضرورتی نداره وقتی سینه انسان میتونه خاطرات خوب را نگه داره
    پس باید برای درک تازگیها ، کهنگی ها را دور ریخت و آماده دریافت اتفاقات تازه در عشق و ازدواج شد
    ولی حسادت بی معنی است، حداقل بعد از یکی دو ساعت دیگه مهم نیست بانو…حساسیت نشان ندهید و مطمئن باشید شما مهمترین زن زندگی مردی هستید که مسوولیت ازدواج را پذیرفته است

    [پاسخ]

  7. مثل همیشه پر محتوا و کاربردی. خدا قوت دکتر. حالا ما هم جزو آدم های ثابتی هستیم که یکی از دوستان به ما ابراز لطف داشتن
    (که هر از گاهی سایت رو باز میکنی و میبینی طرف پای ثابت همه پستهاست و گذران وقتش، برات سئوال میشه!)

    [پاسخ]

    عليرضا پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۹ ب.ظ:

    با سلام،
    جناب مشاور عزیز در مورد کامنت بنده، باید خدمتتون عرض کنم که بحث من در مورد یه سری از دوستانیه که خیلی “عطش برونریزی” دارند،به محض آپ شدن پست سریع میخوان حضور پرسفونی خودشونو اعلام کنن…
    گذشته از نفوذ کلام و قدرت بیان آقای دکتر،بنظرم ایشون کنار این دلنوشته ها بیشترمایل باشن که تو این مجموعه با همه ابعاد وسیعش، اعم از کلاسهای موسسه و دانشگاه و انتشارات و…، دوستان پای بحثها جدیتر بشینن و گپ و گفت علمی تری راه بندازن تا وبلاگ در بخش نظرات هم پربارتر و غنی تربشه،منظور من این بود.
    چون به نظرم انتظار از عزیزانی که – بخصوص دانشجویان روانشناسی ارشد دکتر- پای بحثهای کلاس آقای دکتربودن بیشتره و سعی بر این باشه تجربیات شیرین و موندگارشون رو با دانش روانشناختی و مفاهیم آرکتایپی که یاد گرفتن تلفیق، و بعد با دوستای دیگه شیر کنن تا دوستای دیگه ای که دراین “دیار خوبانن” و از شرکت در کلاسای دکتر بی بهره هستن به فراخور دانششون حظ کافی و وافی ببرن البته این خواسته خیلی هم دور از واقعیت نیست.
    صرف پیدا شدن یه حس آنی و گذرا بعد خوندن پستها وهمینطورکامنتهای آه و گلایه وتشکر خالی،درسته نشون از اینه که نوشته ها خونده و دیده میشن، ولی فک میکنم یه کم سطح بخش نظرات رو در مقابل مفاهیم عمیق و زندگی شده آقای دکتر که ارائه میده پایین بیاره…
    مثل همیشه و با اعتقاد قلبی به اینکه دخترا و زنان سرزمینم همیشه از بهترینای دنیان وبدون اینکه با صحبتهام خواسته باشم عزیزی رو نشونه بگیرم، چنانچه سوءتفاهمی از کامنت بنده ایجاد شده بانو، عذرخواهی بنده رو پذیرا باشین.
    ==============
    خوبه بچه ها بحثها را بازتر کنند…همه خواننده ها میتونن اثر تفکر را به سرعت ببینند

    [پاسخ]

  8. بابا حالا ما یه شوخی کردیما !! من این متن رو از کامنتهای متن قبل خونده بودم و واقعا هیچ قصدی نداشتم… چطور نشناخته راجع به کامنت من تصمیم میگیرید؟ … اگه بیشتر از شما دکتر و سایت و مطالبشون رو دوست نداشته باشم کمتر دوست ندارم ………….

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۵ ب.ظ:

    آناهیتا جان چی شد که فکر کردی ” ما ” باهات شوخی نکردیم ؟ 😀

    [پاسخ]

  9. ای کاش هممون توی فامیل یه دکتر شیری داشتیم , واقعا خوش به حال بستگان شما………..

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۷ ق.ظ:

    پونه جون ، دکتر شیری یه دونست عزیزم 🙂

    [پاسخ]

  10. دوست عزیز خیانت یک اتفاق ناگهانی نیست به مرور دررابطه بوجود میاد ومعمولا دلیلی هم وجود داره متاسف شدم که شاهد خیانت در زندگی خواهرت بودی امااجازه نده این ترس باعث بشه ساکن وبی حرکت بشی وبافکر احتمال خیانت فرصت ولذت عاشقی روازدست بدی

    [پاسخ]

  11. آقای دکتر اگر همین سوال رو یک آقا ازتون پرسیده بود بازهم همین جواب رو میدادین؟! یا برای آقایان قضیه فرق داره؟! راستش منم خیلی به این موضوع فکر میکنم چون تا دلتون بخواد دیدم و شنیدم که دختره با چند نفر بوده و گندش در اومده یا این که سایه روابط قبلی تا مدت ها توی رابطه جدید افتاده.
    ممنون میشم راهنمایی ام کنید.

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۴ ب.ظ:

    هیچی بدتر از این نیست که کامنت بدون جواب تایید بشه!

    [پاسخ]

  12. ممنون آقای دکتر از راهنمایی مفیدتون.
    لطف کردین.ان شاا.. هممون عاقبت بخیر بشیم.
    (خانم آناهیتا، آرزو یا شبنم فرقی نمیکنه. مهم محتواست.)

    [پاسخ]

  13. بالاخره آرزو یا شبنم :دی

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹ ب.ظ:

    آناهیتا جان این نوشته به جزاینکه اسم سوال کننده شبنم باشه یا آرزو ، چیز مهم دیگه ای نداشت ؟؟؟؟ خوش به حالت با این دغدغه هات …
    ===========
    آره واقعا

    [پاسخ]

  14. انقدر توی محیط کار و اطراف موارد خیانت میشنوم که به هیچ کس نمیتونم اعتماد کنم.
    وقتی هر هفته آقای همسایه خانومش را میفرسته با بچه هاش پیش مادر بزرگ پدربزرگ و بعد یه زنه دیگه میاد انجا ساعتها میمونه خیلی راحت آ ب از اب هم تکون نمیخوره به کی اعتماد کنیم……..

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.