چه چیزهایی را در خواستگارمون سریعا چک کنیم؟ (خلاصه و مفید از دکتر شیری )

image_pdfimage_print

سحر : مدت یک آشنایی معقول چقدر باید باشه تا هم شناخت حاصل بشه هم درگیری احساسی ایجاد نشه؟

دکتر شیری  : خدمت سحر گرامی عرض میشود که نمیشه آدم توی آب بره و خیس نشه، بالاخره آشنایی های به قصد ازدواج چنین اقتضایی دارد که من باید فرد را ببینم و هم از نظر احساسی هم از نظر حسابگری های عقلانی او را بسنجم. پس بعضی خیالپردازیها برای تصمیم گیری حتی منطقی نیز لازم است. اما اینکه چقدر این فانتزی های ذهنی را دخیل کنیم در تصمیم گیریهامون، امریست که باید مدیریت بشود.

از مدت آشنایی پرسیده اید و طبیعتا من باید عددی بگویم که مناسب سوال باشد اما چنین عددی وجود ندارد، حداقل من در مطالعاتم برخورد نکرده ام ! اما میتوانم قطعا بگویم که کار، در حد چند تا کافی شاپ و رستوران رفتن و چند تا تلفن و پیامک نیست. یعنی بعد از کسب اجازه از خانواده ها، طرفین لازم است چند تا کار بکنند

– ویترین خود را تمیز نگه دارید. بعضی ها میگویند من همینی هستم که هستم و بقیه باید خودشون را تطبیق بدهند! این حرف به تنهایی درست است منتها نتایج خطرناکی در بر دارد. دختر خانمی که خیلی ساده و با پوششی معمولی در جلسات آشنایی ظاهر میشود یا آقا پسری که از سر کار با همون تیپ میاد دنبال دختر خانم برای صحبت و آشنایی، در واقع غافل از این هستند که ما ابتدا در ساده ترین سطح یعنی ” دیده شدن”  باید به دیده طرف بنشینیم؛ سپس معمولی بودن را به او نشان بدهیم. پس اگر پسر میره آرایشگاه یا ادکلن خوب میگیره برای ظاهر سازی نیست برای آراستگی هست. البته میزان آراستگی هم نباید آنقدری باشد که اساسا نشه در زندگی مشترک ادامه اش داد یا طوری شد که انگاری یه نفر دیگه رفته سر جلسه موانست.

– وقت را هدر ندهید! تعارفات برای ابتدای آشنایی بد نیست اما اگر طوری بشود که توش حاشیه پردازی circumstantialities رخ دهد خطرناک است. نکاتی که به سرعت چک باید کرد عبارتند از :

  • میزان هوش شخصی فرد و شباهتش به خودم : کجاها را چک کنم ؟ از سرعت صحبت کردن، دایره لغات مورد استفاده در گفتگو، میزان درک طرف از طنز و کاریکاتور، معلومات عمومی و تخصصی
  • میزان هوش عاطفی : خیلی مهمه که ببینید فرد عواطف خود را آیا نشان میدهد؟ چگونه نشان میدهد؟ در عصبانیت چه میکند؟ حسادتهایش را در خودش میریزد یا بروز میدهد؟ اهل تلافی هست یا نه ؟ گند اخلاقی هایش ناشی از انتقام گیری است یا فاصله میگیرد تا عصبانیتش را کنترل کند؟ 
  •  توقعات زناشویی : خیلی مهمه دلیل انتخاب شدنتان حتی در همین حد خواستگاری را بدانید. اگر آقا هستید نیز باید بدانید چرا طرفتان فکر میکند شما ممکن است بدردش بخورید. اینطوری انتظارات هم را خواهید فهمید.
  • روابط خانوادگی : چه سوالاتی خوب است؟ رابطه پدر مادر من اینطوری است، میشه درباره پدر مادرخودتون و رابطه شون توضیح دهید؟ رابطه من با پدرم / با مادر/ با برادر بزرگم/ با خواهر کوچکم / با داماد بزرگمون و…اینطوری است، میشه شما نیز توضیح بدهی؟ در خانواده ما فلان طلاق به این علت رخ داده است، نظر شما چیست و آیا موردی شبیه تو خونه تون داری؟ من خیلی به والدینم وابستگی شخصی ندارم هر چند خیلی دوستشون دارم شما چی؟ در حینی که این سوالات را میپرسید به زبان بدن طرف دقت کنید و ژستهای او را حین توضیح درباره خاطراتش چک کنید. از کودکی خود بگویید و بگذارید او نیز بگوید. 
  •  درباره سه نکته پدر و مادر طرف خوب است بدانید اول موفق بودن فردی ایشان دوم نمره همسری آن بزرگواران سوم نمره والدی ایشان. مثلا پدر خیلی موفق دختر معنیش اینه که شمای پسر باید آورده های مشخصی در خواستگاری ارائه کنید؛ یا زیاد حاشیه پردازی نکنید که مثلا من ال میکنم، بل میکنم، بعدا خیلی کارها دارم انجام دهم. این طرز صحبت کردن با یک پدر زن موفق نیست زیرا او دقیقا مو را از ماست میکشد و شما را متهم به حرافی میکند در حالیکه چه بسا شما از احساسات پاک خود گفته باشید
  • رویاهای مشترک : خیلی مهمه دونفر هم فرکانس باشند از نظر رویاهای دو نفره. یعنی بگذارید یک مرد از رویاهایش بگوید تا هم ارتفاع خواسته ها و آرزوهای او را بسنجید هم نسبت خود را با اینده او ببینید
  • روابط قبلی : احتمالا این بحث یکی از چالشهای بزرگ این مقاله است. بالاخره بپرسیم یا نپرسیم؟ خب حقیقت این است که وقتی آشنایی از یک حد ابتدایی گذشت و فکر کردید طرف کفایتهای ابتدایی را دارد لازم است بدانید سابقه عاطفی طرف چی بوده؟ آیا عشقهای بزرگ را تجربه کرده است؟ آیا متعاقب ان عشقهای خاص، هیجانها یا ناکامیهایی را دیده است؟  آن از دست دادنها یا خیانت دیدن ها چه تاثیری روی الان او گذاشته است؟ آیا هنوز میترسد که شریک عاطفی اش  را از دست بدهد (در این صورت خیلی به شما سرویس میدهد یا خیلی گیر میدهد) ؟ آیا زمان کافی از ارتباط قبلی و خواستگاری و نامزدی قبلی گذشته است؟ نکنه از روی چشم و همچشمی سراغ شما آمده است؟
  • سلیقه فیزیکی : وقتی به قول دکتر فروتن، دبیر کنگره سلامت خانواده، بیش از ۶۰% طلاقهای کشور ما ناشی از مسائل جنسی است پس خیلی مهم است که دقیقا در خود جستجو کنید که هم طرف برایتان مطلوبیت جنسی داشته باشد هم شما برای او. گفتگو در این زمینه آسان نیست و من تصدیق میکنم که وقتی رابطه تا حدی پیش رفت، به این موضوع لازم است بپردازید. مثلا دختر خانمی در تبریز بعد از یکی از کلاسها تشریف آورد و سوال کرد که من خواستگاری دارم از خاندانهای مشهور تبریز و سن مناسب و تحصیلات مطلوب و سطح اقتصادی مشابه اما درسته از نظر منطقی اشکالی نداره اما من نمیخواهمش. ازشون پرسیدم جای دیگه درگیری عاطفی دارید که طرف پیشنهاد ازدواج نمیدهد گفتند خیر! پرسیدم از قیافه اش خوشتون میاد؟ گفتند بله ولی خیلی لاغره ایشون! بهشون پیشنهاد دادم این موضوع را ضمن حفظ عزت نفس پسر بهش بگوید و تحسین میکنم این را که این دختر خانم تعارف با خودش و سلایقش ندارد و اینطوری هم مرد خود را به هدفش نزدیک میکند هم سلامت جنسی خودش و همسرش را محفوظ میدارد
  • – آشنایی های منتهی به ازدواج بی انتها نیست. برای شناختهای بالا هم باید ملاحظات خانوادگی را رعایت کنید هم اطلاع رسانی مناسب به خانواده از بحثها داشته باشید و ازشون مشخصا درباره بعضی سوالات ذهنیتون سوال بپرسید ( منظورم این نیست که همه ریز و پیز صحبتها را مثل بچه کوچولوها بذارید کف دست خانواده که نگران بشوند و با دخالت خود مانع درست اندیشیدن شما شوند ) در نظر بگیرید شما در شهرتان در منطقه سکونتتان نیز باید ملاحظاتی بکنید تا حرف بیخود پشت سرتان درنیاید بویژه اگر دختر خانم هستید
  • – خانواده طرف را ببینید و معاشرتها را چک کنید. برخوردشان را با عروسها و دامادهای دیگر خانواده ببینید. حدس بزنید چالش بعدی شما اگر واردشون بشوید چیست؟ تا جای ممکن شنونده باشید تا هم احترام جلب کنید هم درست ریزه کاریها را تشخیص دهید. پر واضح است که متقابلا باید خانواده خود را نیز در این شرایط قرار دهید.
  •  در بیرون رفتنها و خرج کردنها و کادو گرفتنها نیز دقت کنید که ایا مثلا آقا اجازه میدهد گاهی شما نیز خرج کنید؟ آیا خانم نگران است اگر کادوی شما گران باشد او نیز مقابله به مثل کند ؟ معنیش اینه که خانم خیلی حسابگرانه و وسواسی میترسد مدیون شما بشود.
  • نوع دینداری طرف و شباهتش به خود را نیز چک کنید. اگر دین داری فرد مبتنی بر رساله فقهی است، چک کنید که نظرش درباره حجاب و میزان حجاب، طرز ادای فرایض چگونه است؟ اینکه طرف بگوید اهل خدا و پیغمبر است خیلی مهم نیست. سواد دینی او را نیز چک کنید و البته خیلی غیر مستقیم. در ضمن حدس بزنید ایا این نحوه دینداری در ۱۵ سال آینده تغییر میکند؟ طرف چقدر ثبات دارد؟ چقدر اهل تحقیق است؟ متعصب است یا متفکر؟
  •  سرگرمیها، مطالعات، سلیقه فیلم، ورزش، مهارتهای دیگر ( جک گفتن ، ساز زدن، نقاشی…) را نیز ببینید 
  •  دوستان او را ببینید و دوستان خود را نیز به او نشان دهید تا با اتمسفر معاشرتی طرف آشنا شوید. در ضمن ببینید آیا طرف با دیدن دوستان شما کهیر میزند؟ سعی نمیکند زیراب آنها را بزند؟ چقدر حسادت میکند؟ اگر آدم دهن بینی هستید که نظر دوستانتان مهم است ببینید در برابر انتقادات آنها پس از دیدار مشترک چه جوابهایی دارید؟ در برابر نکات مهمی که اشاره میکنند آیا متعصبانه دفاع میکنید یا بی تردید قبول میکنید؟حتما نکاتی دیگر هم هست که در کتابهای مرتبط و همین نشریه و سخنرانیهای اساتید بزرگوار بدانها اشاره رفته است که استفاده خواهید کرد و امیدوارم بدون وسواس و ترسهای فلج کننده، با هشیاری و در انتها چاشنی زیبای توکل به قادر متعال، در زمینه ازدواج بتوانید مطمئن تر گام بردارید.

=====================

این مقاله قبلا در سایت درج شده بود و خیلی خواننده داشت و تصمیم گرفتم دوباره بگذارم مردم استفاده کنند

برای دوره بعدی “ازدواج مثبت” که شامل ۵کلاس و ۳کارگاه است ، اسم خود را بعلاوه کلمه “ازدواج مثبت” برای شماره خانه توانگری پیامک کنید

شماره پیامک ۱۰۰۰۲۵۵۴۲۴۱۷۹۴

68 دیدگاه در “چه چیزهایی را در خواستگارمون سریعا چک کنیم؟ (خلاصه و مفید از دکتر شیری )

  1. با سلام دختر26ساله هستم فوق لیسانس پسری 26ساله وفوق لیسانس از من حدود3ماه پیش خواستگاری کرده من بلافاصله با خانوادم در میان گذاشتم ولی چون شرایط آمدن خواستگار به منزلمان را نداشتیم تا این 3ماه طول کشید البته خوده پسر نیز تمایل به آشنایی بیشتر داشت الان که با خانوادش در میان گذاشته مخالفت کردند به خاطر مشکلات طایفه ای البته اختلاف طبقاتی از لحاظ مالی نیز باهم داریم وقتی به من گفت که خانوادش مخالفت کردند گفتم که قضیه را فراموش کن ولی او می گوید خیلی به من علاقه داره ونمیتونه فراموش کنه من هم بهش علاقه دارم وموندم با اون وبا خودم چیکارکنم همیشه تصمیماتم عاقلانه بوده ولی اینبار احساسم غلبه کرده به نظر شما چه باید کردآقای دکتر؟؟؟

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر
    ممنون از نکات بسیار مهمی که نوشتید.
    یه سوال دارم محبت میکنید پاسخ بدید:
    در بحث ازدواج‌های غیرسنتی، کی خانواده ها رو میشه در جریان قرار داد که نه تحت فشار خانواده قرار بگیری و نه از شناخت خانواده ها غافل بشی؟
    ممنون

    [پاسخ]

  3. ببخشید اقای دکتر. من با پسری اشنا شدم که تو بیشتر موارد بالا همخوانی داریم. و شرایطش خوب هست. اما سطح تحصیلات ما هم خوانی ندارد و من بخاطر حرف مردم می ترسم تن به این ازدواج بدم. من فوق لیسانسم و ایشون دیپلم. میشه راهنماییم کنید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۶ ب.ظ:

    اختلاف تحصیلی تون بالاست و به نظرم جای احتیاط بیشتر داره

    [پاسخ]

  4. سلام بسیار نکات مفید و خوبی بود .کمک کرد کمی راحت تر فکر کنم و نکاتی که نیاز هست را بنویسم .در این یکی دو روز هرکس یک جور سوال ازم پرسید که گیج بودم که در اولین جلسه ی خواستگاری چه سوالاتی بپرسم و چقدر بپرسم و چقدر شنونده باشم و…
    سپاس فراوان

    [پاسخ]

  5. سلام بر آقای دکتر شیری عزیز و همکارانشون
    من چطور میتونم سواد دینی شخصی رو محک بزنم با چه سوالاتی؟ چطور در مورد توقعات جنسی اون مرد اطلاع پیدا کنم؟ و چطور به این سوالات توقعات جنسی پاسخ بدم؟ (خیلی سخته ) و این که اگه مردی از خریدن کادو قبل ازدواج خود داری میکنه یا خیلی تمایل به رفتن به کافی شاپ نداره در آینده چطور آدمی خواهد بود؟
    سوال دوم این که من الان 34 سن دارم و همیشه برای هر آشنایی مادرم اول مخالفت میکنه و مخصوصا بدونه طرف مقابل مدتی عقد داشته یا نامزد بوده با صحبتهای هیچ یک از اعضا خانواده هم نتوانستیم ایشون رو راظی کنیم که من هم باید طرف رو بسنجم بعد تصمیم بگیرم همیشه مادرم میگه من که جلوتو نگرفتم ولی این مناسبت نیست قبلا با زنی بوده از این حرفا مدتی توی اینترنت عضو سایتهای همسریابی شدم اما بی فایده و الان نگرانم چون با اومدن هر شخصی امیدوار و رفتنش بسیار نا امید میشم و الان 34 سالم هست و کم کم نزدیک به 35 سالگی و نگرانم از آیندم چه کنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۹ ب.ظ:

    خواهش میکنم در سامانه پرسش و پاسخ سایت سوالتان را بررسی کنیم
    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  6. آقای دکتر دختری که پرونده رابطه قبلیش که خانوادش بهش اجازه خاستگاری طرف رو ندادن توی ذهنش هنوز مونده و هنوز آرزوش اینه که خانوادش اجازه بدن اون پسره بیاد خاستگاریش میشه واسه ازدواج روش حساب کرد؟

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر.خسته نباشید.در رابطه با مذهب، فرمودید اینکه بگه اهل خدا و پیغمبره مهم نیس.یعنی چی؟ اگه دختر پایبند باشه ولی پسر به این مسائل هیچ اهمیت نده چی؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۶ ب.ظ:

    خب قاعدتا باید سبک دین داری دو نفر شبیه هم باشد زیرا انواع دین داری وجود دارد

    [پاسخ]

  8. سلام آقای دکتر
    در مورد اول مقاله اشاره کردید به “دایره لغات مورد استفاده در گفتگو”
    من خواستگاری دارم که در مواقعی که بحث میکنیم از عبارت هایی که استفاده میکنه خوشم نمیاد. بد دهنی نمیکنه ولی به شکلی نیست که از یک آدم تحصیل کرده انتظار داشته باشم. یعنی سبک صحبتش در حدی که من انتظار دارم نیست.
    این موضوع چقدر مهم هست و آیا قابل اصلاح هست؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۰۲ ب.ظ:

    اتفاقا مهم است و باید باهاش در میون بگذاری دقیقا از چی اذیت میشی

    [پاسخ]

  9. با سلام
    من دختری ٢۶ساله هستم,فوق لیسانم,به تازگی خواستگاری برام اومده که به نظرم موقعیت خوبی نسبت به خیلیاداره,ولی با اینکه ازش بدم نیومده ولی یکسری مواردمنو خیلی دچار شک کرده,مهمترینشون خانوادشه چون به نظرم اصلا اشتراک فرهنگی نداریم,بعدش اینکه سبک لباس پوشیدن برام خیلی مهمه که شوهرم تو مهمونی رسمی باشه,ولی حتی توخواستگاری هم باشلوارلی اومده بود,از طرفی تازه داره لیسانس میگیره,باکارکردنم مخالفه,فازفکریش بیشتر داشتن یه خانمه خونهداه,ولی ازش حرف زدنش بدم نیومد مودب,خیلی اصرار دارن دوباره بیان,استاد محترم به نظر شما چکار کنم,با موضوع خانواده چه تصمیمی بگیرم,چون میترسم تو همین رفت وامدا وابسته بشم,در حالی که اصلا خانوادش بدلم نیستن,اگه میشه لطف کنین راهنماییم کنین,خیلی ممنون میشم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۶ ب.ظ:

    لطفا از سامانه استفاده کنید
    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  10. سلام. خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید چون واقعا سر در گمم.
    من 28 ساله، کارشناسی ارشد و در شهرستان زندگی میکنم. پدرم در عین مهربانی خیلی سختگیر، شکاک ،بددهن و عصبیه به طوری که هیچکس ازش راضی نیست و عملا ما با کسی رفت و آمد خانوادگی نداریم، البته ما بچه ها و مادرمون ارتباطمون رو با فامیل و دوستان حفظ کردیم. مادرمم زنی آرام و مطیعه. در این شرایط که من فارغ التحصیل شدم شرایط خیلی برام سخته. دنبال کار پاره وقت بودم که گیر نیاوردم (میخوام ادامه تحصیل بدم و به وقت احتیاج دارم)، پدرمم بازنشست شده واز وقتی تو خونه مونده اخلاقش بدتر از قبل شده، وضعیت مالی خوبی هم نداریم، و در آخر اینکه من رابطه ای که یکسال و نیم پیش به قصد ازدواج شروع کردم رو به هم زدم چون اون طرف بدبین بود و خانواده نابسامانی داشت و با اینکه مشاور هم رفتیم فایده نکرد و مجبور شدم رابطه رو تموم کنم؛ الان چند ماهه تنهام و احساس میکنم همه درها به روم بسته شده و انگیزه ادامه هیچ چیزی رو ندارم.
    وقتی مطلب شما رو خوندم جایی نوشته بودید که واکنش نگرانی طرف به کادوی گرون معنیش اینه که خانم خیلی حابگره و وسواسی میترسه مدیون بشه، من دقیقا همینطورم. همچنین من عصبانیتم از موارد مختلف موقتا فراموش میکنم اما گه یادم بیافته باز عصبانی میشم، الان از دست اون طرف، از پدرم و حتی از خودم ناراحتم و نمیتونم ببخشم، البته وقتایی که یه نور امید تو یکی از جنبه های زندگیم بیاد این مشکل بر طرف میشه اما در حالت عادی نه، انگار دنبال مقصر میگردم. از طرفی راه های مختلفی رو برای بیرون ریختم خشمم امتحان کردم مثل ورزش رزمی یا نوشتن اما تا وقتی نتونم به طرف ناراحتیم رو بگم و در واقع سر طرف مقابل خالی نکنم راحت نمیشم، اما برای مثال اصلا با پدرم نمیشه صحبت کردف واسه همین هم یاد گرفتم همه چیز رو تو خودم بریزم.
    پیش مشاور هم رفتم گفت تو به خاطر فرار از شرایطته که میخوای ازدواج کنی، اول باید مشکلاتت رو بر طرف کنی، اما من چطور میتونم این مشکلات رو بر طرف کنم؟ من هیچ وقت اونجور که میخواستم نتونستم زندگی کنم، همیشه از همه جهت محدودیت داشتم، اصلا دیگه نمیدونم چی میخوام. میترسم دوباره رابطه ای رو شروع کنم چون میترسم باز اشتباه کنم، میترسم وضعیت مالیم مساله بشه، … گرچه من دختری با چهره خوب و ظاهر معمولی هستم اما زیاد قدرت جذب جنس مخالف رو ندارم (کلا اعتماد به نفس ندارم). برای دکترا هم انگیزه کافی ندارم چون همه بیکارند گرچه دارم به زور میخونم چون آخرین راه نجاتمه.
    نا امید و سر در گممم، لطفا راهنماییم کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۳ ق.ظ:

    هانیه گرامی
    هر جای زندگیت را دست میگذاری به نظرم آشفتگی توش موج میزنه: کار ، روابط درون خانوادگی، رابطه عاطفی ، درآمد
    اینطوری دچار فروپاشی میشی
    به نظرم کار بهتر اینه که از سلامت شخصیت خودت آغاز کنی
    فعلا مسیر رهایی از خودکم بینی را شروع کن تا عزت نفست ترمیم شود
    بعدش رابطه با پدرت را ترمیم کن ، نه اینکه با هم خیلی گل و بلبل بشید نه ، بلکه با هم خنثی هم بشید الان پیشروی بزرگیه برای تو زیرا اتصالی هایی که با پدرت داری ، بخشیش را در خودت نیز داری و قصه هیولا بودن بابات نیست بلکه خودت نیز همانها را داری حمل میکنی
    در این مسیر از یک روانشناس بالینی نیز کمک بگیر که کمتر خطا کنی
    کتاب قاط ضعف شخصیت شما از وین دایر به من کمک خوبی کرد شاید تو نیز خوشت بیاد

    [پاسخ]

  11. سلام مرسی از نکات کلیدی که ذکر کردید.آقای دکتر اگه یه خانومی مدرکش فوق لیسانس باشه و یه خواستگاری داشته باشه که شرایط اولیش بد نباشه ولیکن دیپلمه باشه(دانشگاه دقبول شده اما نرفته)چه باید بکنه؟این تفاوت تحصیلات مشکل ایجاد میکنه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ ق.ظ:

    به نظرم سخت میشه هانیه خانم
    به هر حال خوب بود ایشون کمی با فضای دانشگاهی اشنایی بیشتری داشت زیرا سبک دوستان و افقهای یک دانشگاهی مختص خودش است

    [پاسخ]

  12. با سلام استاد
    مطالب شما خیلی آموزنده بود اما در شهری به بنده زندگی می کنم این موارد به درد نمی خورد چون آشنایی های بین دختر و پسر قبل از ازدواج مرسوم نیست. در شهر ما اگر پسری به خواستگاری دختری آمد بایستی در همان روز اول اگر از پسر خوشش آمد جواب مثبت بدهد تا به خواستگاری اش بیایند و بله برون هم در همان روز برگزار می شود. و تعصبات دیگری که در شهر ما وجود دارد این است که دختر تحصیل کرده باید در خانه پدر خود بماند مخصوصاً اگر سر کار برود به دید منفی به او می نگرند که فلان دختری که سر کار می رود با مردهای نامحرم ارتباط دارد.
    با این اوصاف، برای قشرهای تحصیل کرده مخصوصاً دخترهای این شهر که از نظر سطح فرهنگی پیشرفت کرده اند و می خواهند جلو اینجور مراسمات خواستگاری را بگیرند تا به طلاق منجر نشود، با مشکل مواجه هستند و دختراهای تحصیل کرده و با حجب و حیا و هنرمند و حتی دارای شغل های مناسب مجرد هستند. بنده خود یکی از این افراد می باشم. نه به این دلیل که با این رسومات مخالفم بلکه به این دلیل که بحث یک عمر زندگی است و باید عاقلانه تصمیم گرفت.
    آقای دکتر، پس تکلیف من و دخترهای امثال من چیست؟ چرا باید چوب تعصبات سخت و بیجای این جور آدما را افرادی مثل من بخورند؟ به خاطر تعصبات موجود، سن دخترها از سن ازدواج خیلی خیلی بالاتر رفته است.
    لطفاً جواب قانع کننده ای به من بدهید تا بتوانیم به دخترهای امثال خود نیز راهنمایی کنم.
    با تشکر

    [پاسخ]

  13. سلام استاد عزیز من الان مدتیه که خیلی درد بزرگی دارم اصلا دو ماهه که تب دارم حتی چشمام هم داغ شدن قصه از اونجا شروع شد که با وجود داشتم فوق و تلاشهای بسیار در رشته خودم به نتیجه نرسیدم وچون از توخونه موندن خسته شده بودم ودیدم بهتره راه بی فایده ی رفتن دنبال رشته تحصیلی ام راکه فوق مهندسی است را رها کنم گفتم ببینم دوست داشتم چه کارایی را انجام بدم رفتم سراغ فیلم سازی استاد عزیز من تو این کلاس تحقیر شدم خیلی تحقیر شدم همش به خاطر بچگی وکم عقلی بچه های متولد دهه هفتاد من 31 ساله هستم وبا اینکه چادری نیستم اما حجاب دارم و همیشه چهره تمیزی دارم ولی ارایش نمیکنم فقط یه رژساده استادد عزیز بنده در این کلاس خیلی هم سنم بالا نیست اما نمیدانم شاید چهره ام شکسته شده باشد اما تو کلاس از من مسن تر هم هست …و دیگر اینکه به سبک اکثر بچه های دهه شصت یاد گرفتیم با همه با احترام صحبت کنیم چه بزرگتر و چه کوچکتر …اما تو این کلاس چند با چند تا از بچه ها مخصوصا پسرا به من پروندند که شما سنتون از ما بالاتره شاید درک مطالب برای شما سخت باشه ؟ و امروز که برای کار عملی با کلاس به شهر رفته بودیم پسره متولد74 به من در جمع گفت خانم شما که چهل سالتونه چرا مثلا فلان کار را میکنید ؟ جالب اینکه بنده همیشه با احترام با همه صحبت کرده ام ….واقعا از این حرفا ناراحت شده ام خیلی تنم داغ شده الان واقعا تنم حتی دندونام داغن واقعا نمیدوم توی این مملکت جای من کجاست من که دختر خوبی بودم درس خوندم …فوق مهندسی گرفتم اونم زمانی که ظرفیت دانشگاها کم بود ….من که تمیزم …مرتبم با همه از هر طبقه ای با احترام صحبت میکنم با اینکه از خانواده تحصیلکرده و ثروتمندی هستم اما هیچ وقت خانواده به من یاد ندادند که به کسی به خاطر ظاهرش یا فقرش ویا …فخر فروشی کنم ….اما الان هرجا میروم کسایی پیدا میشوند که خیلی راحت راجع به ظاهر آدم نظر میدهند مثلا همین پسرای70 یا74 که به من متلک میندازن دماغ شکسته ای دارد و عینک ضخیم می زند اما من به فکرم خطور نکرده که بهش بگم دماغ گنده یا چهار چشم اصلا این حرفا چه ربطی به کلاس فیلمبرداری دارد واقعا ازشون بدم امده تصمیم گرفتم بی محلشون کنم اما دیدم آدم زبون نفهم که درکش نمی رسه ….بعد تصمیم گرفته جلوی همه بهش بگم این طرز صحبت کردنش جالب نیست و نیاز نیست در این دوره ای که میگذرونیم با هم صحبتی داشته باشیم …اما نمیدونم چکارکنم به نظر شما چطور باید با اینچنین افرادی صحبت کرد ….به نظر شما با توجه به اینکه در این مدت دوماهی که این کلاس را میروم و دوره ما هم 15 ماهه است بهتر نیست انصراف بدهم چون واقعا این کلاس واین تحقیر شدن بخاطر سنم حالمو بد کرده خیلی حالم بده ….و نکته دیگه خواستم با استادمون صحبت کنم دیدم واقعا درک وشعور استادی را ندارد چون برای هر کاری که ما انجام میدیم و با توجه به اینکه ما خودمان علاقه داشتیم واین دوره را شرکت کرده ایم وقتی فیلمی را که ساخته ایم نشان می دهیم ما را مسخره میکند و به طور بی ادبانه تحقیر میکند و با توجه به اینکه کلاس از سن 17 تا40 سال دارد فقط دوتا از پسرای 20 و25 ساله را که از آشناهاشون هستند به شدت تحویل میگیره و کارای آنها را به هر نحوی که باشند تایید میکنه در صورتیکه واقعا اشتباهات فاحشی دارند اقای دکتر به من نگویید که بچه شده ام واقعا تبعیض اولین حسی هست که حتی کودنترین افراد قادر به درک /ان هستند به نظر شما واقعا نبایستی علاقه ام را در این کلاس ها دنبال کنم وباید دنبال جایی باشم که حالم راه بهتر کند ؟؟؟؟آقای دکتر آیا واقعا سن 30 سالگی آخر عمره باید چکار کنم ….من نمیدونم جای من در این دنیا کحاست ؟؟/من واقعا تلاش کردم تا دررشته خودم کارکنم اما وقتی اکثر صنایع وکارخونه ها کارشون به تعطیلی کشیده و یا مارا نمیخواهند وکارمند هم نمیخواهند به نظر شما باید از صفر شروع کنم واقعا نمیدونم چکارکنم به نظر شما برم از اول چه هنری یاد بگیرم ؟؟؟؟آقای دکتر واقعا در این مدت حالم خیلی خیلی خیلی بد شده …از بالا رفتن سنم می ترسم ….در ظاهر نرمال و شاد بودم وقتی کاری در رابطه بارشتم میگرفتم واقعا سرذوق می اومدم اما حالا که این حرفارا بهم زدن داغ کرده ام در این مدت دوماه 8 کیلو کم کرده ام واقعا خیلی تحقیر شدم من نمیدونم واقا سن سی ساللگی خجالت داره …مگه زمان فقط برای من میگذره یعنی اوناهمیشه20 ساله میمونن ومن پیر میشم ….آقای دکتر چطور جواب این فردرابدم خیلی نارحت شدم امروز خواستم برم انصراف بدم اماهم مبلغی از پولم رفته هم باید رفتار بالغانه ای بکنم و….در ضمن تحقیر برای سن بالا وازدواج نکردن که هیچ کدومشون دست آدممممم نیست کار احمقانه ای هست …من شرایط خوبی دارم اما کسی به خواستگاریم نمی آید …اقای دکتر ایا تقصیر منه… واقعا دلم شکسته …نمیتونم جلوی اشکم را بگیرم احساس می کنم در این دنیا هیچ جایی ندارم….آقای دکتر آیا نباید با همه با ادب رفتار کرد ….من نمیدونم چکارکنم ….اول خدا بعد شما ….خواهش میکنم حوابمو بدین آقای دکتر خواهش میکنم زودتر جوابم را بدهید ….من واقعا حالم خیلی بده
    ————————————————
    1- بپذیربم که سی سالگی سنیست استثنایی برای یک زن که نه خامی قبل را دارد نه سراشیبهای بعدی را
    2- بعضی از بچه های دهه 70 گستاخند، خیلی هم خنده دار گستاخند و دربرابرشون باید قاطعانه تذکر داد که حدش را رعایت کند، کاری که تو باید بکنی و از مرزهایت دفاع کنی زیرا گروه سنی تو پر تعدادترین جمعیت کشور است و به اندازه کافی قدرت دستتون هست
    3- کلاس هنری ، برای یه فوق مهندس میتونه دقیقا یه کابوس باشه…ولنگ و وازی بچه هاش و دل به نشاطی و خجستگی شون برای یه مهدس قابل هضم نیست ولی اینکه تو به بهانه نبودن کار و …رفتی دنبال یه شغل ( و نه یک علاقه) به نظرم کابوس بزرگتریه. یک دهم جنگهای درونی که الان داری برای موندن یا نموندن تو این کلاس با خودت میکنی، بیرون بکنی میتونی شغلی مرتبط با سوادت پیدا کنی ولی فکر کنم از جنگیدن زود دست کشیده ای، اینجا هم میخوای زود تسلیم بشی که هرگز مجاز نیستی
    4- به نظرم وقتی شغل و موقعیت بیرونی ات را داشته باشی، احساس عزت نفس بیشتری خواهی داشت و محکم تر میتونی از خودت دفاع کنی
    5- درباره تبعیض اون استاد میتونی تذکر جدی به مسوول آموزشگاه بدی و اگر دیدی گوش نمیکنن بهشون بگو که با اداره ارشاد و حراستش مطرح میکنی، جواب میده

    [پاسخ]

  14. سلام جناب دکتر
    خسته نباشید می گم و تشکر می کنم
    راستش من به یه مشکلی برخورد کردم و اون هم اینه که با اینکه 32 سالمه و از تقریبا 20 سالگی خواستگار داشتم ولی بیشتراشون می رن و دیگه برنمی گردن.کمکم کنید لطفا کجای کارم ایراد داره دکتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ==============
    توضیحش سخته…ممکنه در رفتار شما باشه ممکنه در سن کمتون باشه برای پذیرش مسوولیت ازدواج

    [پاسخ]

  15. سلام به شما دکتر شیری عزیز ، آیا پسری که قبل از ازدواج روابط زیادی با خانمهای دیگه داشته مناسب برای ازدواج هست یا نه؟
    ====================
    بستگی داره چقدر درگیری داشته باشه الان ذهنش

    [پاسخ]

  16. سلام دکتر
    واقعا دستتون درد نکنه که این مطالب سودمند رو با حوصله و با جزئیات کافی مینویسید و در اختیار عموم قرار میدین.ممنون.

    [پاسخ]

  17. سلام آقای دکتر
    باورم نمیشه جواب دادید!خوب دیده بشی میتونه از نظر ظاهری باشه؟رابطه موثرتر یعنی چی؟تا چه حدی؟وقتی هرکسی رو که میبینم یه عیب که چه عرض کنم چندین عیب داره و یا نمیدونم نظرش در مورد من چیه، چه طور رابطه موثرتر داشته باشم؟در ضمن اطرافیانم میگن که اعتماد به نفسم بدنیست(فکر کنم در مورد درس و این جور چیزابوده البته..)

    [پاسخ]

  18. سلام آقای دکتر
    من دختری هستم متولد 65 و دارای مدرک کارشناسی ارشداز یک دانشگاه معتبر دولتی، از اینکه در تحصیلات به جاهای خوبی رسیدم و بسیار انگیزه دارم که بالا و بالاتر برم از خودم در حال حاضر راضی ام و در مورد کار هم دارم به یه جاهای خوبی میرسم، فقط اینکه من تقریبا هیچ خواستگاری تا به حال نداشتم…تا به حال انچنان نگران این موضوع نبودم ولی تازگی ها یعنی از وقتی ارشد قبول شدم یکم همچین نگران شدم و همش نگرانم که بقیه عمرم تنها بمونم و بدتر از اون چون تلقینم قویه و یه ضرب المثلی هست که میگه از هر چی بترسی همون سرت میاد، میترسم تنها بمونم، واقعیتش به دور و برم که نگاه میکنم یه مردی با اون چیزایی که میخوام نمیبینم اصلا تا شاید خودم تلاشی برای برقراری ارتباط بکنم.از صحبت های شما خوشم اومد و فکر کردم میتونید به این مشکلم که تا به حال به هیچکس نگفتم کمک کنید.ممنون
    ================================
    به نظرم تنها نمیمونی اگر درست دیده بشی و رابطه خوب برقرار کنی
    هنوز وارد فضای کاری نشده اید
    دوره ارتباط موثرتر خیلی خوبه براتون که اعتماد به نفستون تقویت بشه

    [پاسخ]

  19. دکتر جون سلام ، 26 سالمه چند روز پیش از پایان نامم دفاع کردم ولی خیلی حالم بده چون دارم میرم سربازی و خیلی احساس تنهایی می کنم ، جون تو رابطه ای نیستم ، الانم که می خوام برم خدمت فکر نمی کنم موقع خوبی برای شروع یه رابطه باشه ، نظر شما چیه ؟ چیکار کنم ؟!( خیلی احساس بدی دارم )
    =================
    من فکر مکینم وقتی ادم نمیدونه خدمت دقیقا میخواد چه بکنه ف استرس میگیرتش
    ولی بعد چند هفته کاملا تطابق پیدا میکنی
    الان وقت رابطه نیست و اونها هم که دارن نصفشون تو خدمت روابطشون میره رو هوا!!!

    [پاسخ]

  20. آقای دکتر اینو دو بار دیگم نوشتم اما نمی دونم چه مشکلی بوده که ارسال نظر که کردم ثبت نکرده.
    شما نوشتید: “مثلا آقا اجازه میدهد گاهی شما نیز خرج کنید؟” اگه آقایی اصلا نمی گذارد طرف مقابلش خرج کند چه دلیلی می تواند داشته باشد؟

    [پاسخ]

  21. دکتر شیری عزیز سلام
    از پاسخی که دادین ممنونم ، عذر خواهی می کنم قطعاً طولانی شدن صحبتهای من با وجود اینهمه کانت و ایمیل دریافتی براتون خسته کننده خواهد بود ، حق با شماست شاید واکنشم زیادی انفجاری بوده ، علت طولانی شدن و بیش از حد بیرون ریزیم اونم اینجا به این خاطر بوده که باخونواده و دوستانم تا الان نتونستم این موضوع رو مطرح کنم چون حال روحی مساعدی حتی برای شرح تو جمع رو نداشتم ،بهر حال این دوران، دوران گذرای زندگیم هست و چاره ای نیست جز بررسی بیشتر و درس گرفتن و تسکین دادن خودم ، امروز تصمیم گرفتم برای 3 ماه باقیمونده از سال یه فعالیت جدید رو شروع کنم تا سریعتر بتونم خودم رو بازسازی کنم ، و چند وقت دیگه که آمادگی بیشتری پیدا کردم این ماجرا رو با خونواده ام مطرح کنم ، بهر حال سم این ارتباط و اعتیاد عاطفی هر چه سریعتر باید از ذهنم پاک بشه ، بازهم سپاسگزار شما هستم که تو این چند روز طومار پیغامهای منو با حوصله مطالعه کردین ، یلداتون پیشاپیش مبارک آقای دکتر

    [پاسخ]

  22. جناب آقای دکتر شیری عزیز سلام
    بی نهایت از شما به خاطر وقتی که صرف کردید و جوابی که دادین ممنون و سپاسگزارم ، راستش همه به من میگن به لحاظ ظاهری از سنم چند سال کمتر به نظر میرسم ، ومتاسفانه این موضوع باعث شده بود چه خودم و چه اطرافیان که ایشون رو با من می دیدن به هیچ عنوان متوجه تفاوت سنی ما و اینکه ایشون 5 سال کوچکتر از من هست نشیم …! همیشه از اینکه در مقابل کسی قرار بگیرم که از من کوچکتر باشه به شدت منزجر بودم و این اولین باری بود که به خودم اجازه دادم تو ارتباط با “همسن ” باشم ، حتی همکاران و دوستام هم ،از وسواسی که نسبت به موضوع سن داشتم با خبر بودن و البته نتیجه عکس حسایتم رو تو زندگیم دیدم، اون روز آقای دکتر دچار چنان طپش قلب وحشتناکی شده بودم که نه می تونستم تو اون صحنه باقی بمونم و با اون خانوم صحبت کنم و نه دیگه می خواستم توضیحات تحمیق کننده این مرد هرمسی رو بشنوم که با رنگ پریده و دستپاچگی و البته با عصبانیت می خواست به من حالی کنه که اون خانوم خواهرشه و نمی دونه اینجا چیکار می کنه .. دیگه همین” دم خروس ” کافی بود که تا ته ماجرا دست گیرم بشه ، چنان وجودم از اون روز مملو از کینه و نفرت نسبت به اون شده که نه تنها تمام پیغامها و کانتکت هاشو از روی گوشیم پاک کردم بلکه هر نشونی هم که از ایشون داشتم به خیریه کهریزک تحویل دادم تا یه بنده خدایی ازش استفاده کنه ، اون روز از شدت ناراحتی عینکم رو تو ماشین ایشون جا گذاشتم که دیدم 2 روز پیش پیغام داده برات با پیک بفرستم؟ من هم جواب منفی دادم و در جواب گفت ” پرتش کردم تو سطل آشغال ” ، در حال حاضر کاملاَ از ایشون جدا شدم ، نه می خوام هرگز دیگه ببنمش و نه صداشو بشنوم ، چون از قدرت اعجاب انگیزی در مجاب کردن دیگران به برداشت اشتباه از مسایل و تبرعه کردن خودش تو موضوعات مختلف برخورداره ، من از روز اول صادقانه راجع به همه موضوعات باهاش پیش رفتم و عجیب اینه که اگه گاهی موضوعی خوب براش جا نمی افتاد برآشفته می شد که :” یعنی به من دروغ گفتی ؟ مگه نمی دونی من از دروغ متنفرم ؟!!!! بعد الان جناب بالاترین خیانتها و دروغها رو بار من کرده ، بارها به بهانه حضور در جلسات کاری و یا همایش و یا تدریس دانشگاه از جواب دادن تماس طفره رفته بود ولی اگرمن به علت ویزیت مریض چند دقیقه دیرتر جوابگوی تماسش بودم برآشفته میشد که چیکار میکردی؟!!!! و تا چند روز به خاطر این موضوع سر سنگین رفتار میکرد، آقای دکتر به حکم غریزه زنانه ام حتم دارم که اون خانومی هم که من دیدم یکی دیگه از کیسهای عاطفی ایشون بوده که فقط معلوم نیست من زودتر تو زندگیش بودم یا اون و البته شاید اگه اهل تجسس و فضول بازی تو گوشی ایشون و … بودم و خیلی به دک و پز و موقعیت اجتماعی ، شغلی و تحصیلی و البته حرفهایی که به ظاهر از سر راستگویی طرف عنوان میشد ،اعتماد نمی کردم متوجه می شدم ایشون تو هر سازمان و ارگان و شهر و کشوری شاید یه چشم انتظاربرای خودش باقی گذاشته …
    الان به شدت نگران وضعیت جسمانی خودمم ، چون میدونم این غم انباشته و اینکه نمی تونم حتی گریه کنم که سبک بشم دیر یا زود آثارش رو من نشون میده و نگرانم از MS یا cancer !! اینکه همیشه به راحتی هر موضوع خوشحال یا ناراحت کننده ای منو به گریه می انداخت و الان نمی تونم قطره ای اشک بریزم ،خیلی نگرانم کرده ،به شدت در کنار کارم اهل پرورش گل و گیاه و رسیدگی به کلکسیون بنفشه های آفریقاییم هستم… این مدت شاید تنها ساعاتی که با رسیدگی به این موجودات زیبا خواستم ازفکر این فاجعه دور بمونم ، زندگی کردم ، بقیه اش همش انجماد فکری و ذهنی بوده که آخه ” وجدان ” ” انصاف” ” انسانیت ” کجای این داستان بوده و چه بدی به درگاه خدا و بنده خدا کردم که تقاصم این پتک مهیب بوده ؟!!! 2 مورد از خواستگارام رو تو این یکساله اخیر به خاطر علاقه قلبی که به ایشون داشتم جواب کردم و الان فکر میکنم چه خطای بزرگی کردم … شرمنده شونم که به خاطر یه مرد هرمسی به معنای واقعی کلمه ” حقه باز ” فرصت آشنایی بیشتر رو ازشون گرفتم… کاش فقط یه روز تموم بتونم گریه کنم که بار این بغض لعنتی از وجودم برداشته بشه، اهل فلوکسیتین و …نیستم چون نگران عوارض درازمدت جانبی داروهای اعصابم ، فقط اینو می دونم که از اون روز و شب همه شبهای من یلدای بی سحر شده… بازم ممنون شما و راهنماییهاتونم
    =========================
    نمیدونم چرا حس میکنم واکنش افراطی دارید ، منظورم باایشون نیست ولی تفسیری بدتر از اینی که کرده اید احتمالا نداشته اید
    موضوع لغزش را انکار نمیکنم و حتی فکر میکنم شاید عمر اون رابطه تموم شده باشه ( به خاطر پشت هم انداختنهای متعدد و …) ولی شما اگر بنا بوده واکنش 5 تا نشون بدید الان با 15 تا اومدید وسط…این باعث میشه سرمایه روانی تون هدر بره. ببینید چقدر توضیح نوشته اید در این دو کامنت؟؟؟اون هم در فضای نظر دادن

    [پاسخ]

  23. آقای دکتر شیری عزیز سلام
    بی نهایت از شما به خاطر وقتی که صرف کردید و جوابی که دادین ممنون و سپاسگزارم ، راستش همه به من میگن به لحاظ ظاهری از سنم چند سال کمتر به نظر میرسم ، ومتاسفانه این موضوع باعث شده بود چه خودم و چه اطرافیان که ایشون رو با من می دیدن به هیچ عنوان متوجه تفاوت سنی ما و اینکه ایشون 5 سال کوچکتر از من هست نشیم …! همیشه از اینکه در مقابل کسی قرار بگیرم که از من کوچکتر باشه به شدت منزجر بودم و این اولین باری بود که به خودم اجازه دادم تو ارتباط با “همسن ” باشم ، حتی همکاران و دوستام هم ،از وسواسی که نسبت به موضوع سن داشتم با خبر بودن و البته نتیجه عکس حسایتم رو تو زندگیم دیدم، اون روز آقای دکتر دچار چنان طپش قلب وحشتناکی شده بودم که نه می تونستم تو اون صحنه باقی بمونم و با اون خانوم صحبت کنم و نه دیگه می خواستم توضیحات تحمیق کننده این مرد هرمسی رو بشنوم که با رنگ پریده و دستپاچگی و البته با عصبانیت می خواست به من حالی کنه که اون خانوم خواهرشه و نمی دونه اینجا چیکار می کنه .. دیگه همین” دم خروس ” کافی بود که تا ته ماجرا دست گیرم بشه ، چنان وجودم از اون روز مملو از کینه و نفرت نسبت به اون شده که نه تنها تمام پیغامها و کانتکت هاشو از روی گوشیم پاک کردم بلکه هر نشونی هم که از ایشون داشتم به خیریه کهریزک تحویل دادم تا یه بنده خدایی ازش استفاده کنه ، اون روز از شدت ناراحتی عینکم رو تو ماشین ایشون جا گذاشتم که دیدم 2 روز پیش پیغام داده برات با پیک بفرستم؟ من هم جواب منفی دادم و در جواب گفت ” پرتش کردم تو سطل آشغال ” ، در حال حاضر کاملاَ از ایشون جدا شدم ، نه می خوام هرگز دیگه ببنمش و نه صداشو بشنوم ، چون از قدرت اعجاب انگیزی در مجاب کردن دیگران به برداشت اشتباه از مسایل و تبرعه کردن خودش تو موضوعات مختلف برخورداره ، من از روز اول صادقانه راجع به همه موضوعات باهاش پیش رفتم و عجیب اینه که اگه گاهی موضوعی خوب براش جا نمی افتاد برآشفته می شد که :” یعنی به من دروغ گفتی ؟ مگه نمی دونی من از دروغ متنفرم ؟!!!! بعد الان جناب بالاترین خیانتها و دروغها رو بار من کرده ، بارها به بهانه حضور در جلسات کاری و یا همایش و یا تدریس دانشگاه از جواب دادن تماس طفره رفته بود ولی اگرمن به علت ویزیت مریض چند دقیقه دیرتر جوابگوی تماسش بودم برآشفته میشد که چیکار میکردی؟!!!! و تا چند روز به خاطر این موضوع سر سنگین رفتار میکرد، آقای دکتر به حکم غریزه زنانه ام حتم دارم که اون خانومی هم که من دیدم یکی دیگه از کیسهای عاطفی ایشون بوده که فقط معلوم نیست من زودتر تو زندگیش بودم یا اون و البته شاید اگه اهل تجسس و فضول بازی تو گوشی ایشون و … بودم و خیلی به دک و پز و موقعیت اجتماعی ، شغلی و تحصیلی و البته حرفهایی که به ظاهر از سر راستگویی طرف عنوان میشد ،اعتماد نمی کردم متوجه می شدم ایشون تو هر سازمان و ارگان و شهر و کشوری شاید یه چشم انتظاربرای خودش باقی گذاشته …
    الان به شدت نگران وضعیت جسمانی خودمم ، چون میدونم این غم انباشته و اینکه نمی تونم حتی گریه کنم که سبک بشم دیر یا زود آثارش رو من نشون میده و نگرانم از MS یا cancer !! اینکه همیشه به راحتی هر موضوع خوشحال یا ناراحت کننده ای منو به گریه می انداخت و الان نمی تونم قطره ای اشک بریزم ،خیلی نگرانم کرده ،به شدت در کنار کارم اهل پرورش گل و گیاه و رسیدگی به کلکسیون بنفشه های آفریقاییم هستم… این مدت شاید تنها ساعاتی که با رسیدگی به این موجودات زیبا خواستم ازفکر این فاجعه دور بمونم ، زندگی کردم ، بقیه اش همش انجماد فکری و ذهنی بوده که آخه ” وجدان ” ” انصاف” ” انسانیت ” کجای این داستان بوده و چه بدی به درگاه خدا و بنده خدا کردم که تقاصم این پتک مهیب بوده ؟!!! 2 مورد از خواستگارام رو تو این یکساله اخیر به خاطر علاقه قلبی که به ایشون داشتم جواب کردم و الان فکر میکنم چه خطای بزرگی کردم … شرمنده شونم که به خاطر یه مرد هرمسی به معنای واقعی کلمه ” حقه باز ” فرصت آشنایی بیشتر رو ازشون گرفتم… کاش فقط یه روز تموم بتونم گریه کنم که بار این بغض لعنتی از وجودم برداشته بشه، اهل فلوکسیتین و …نیستم چون نگران عوارض درازمدت جانبی داروهای اعصابم ، فقط اینو می دونم که از اون روز و شب همه شبهای من یلدای بی سحر شده… بازم ممنون شما و راهنماییهاتونم

    [پاسخ]

  24. دکنر شیری عزیز
    چند روزه تو شوک مطلقم ، 33 سالمه و در عرض نیم ساعت و طی یک اتفاق خیلی عجیب هم متوجه دروغ بزرگ طرف مقابل و هم متوجه خیانتش شدم ، هر دو درجه دکترا داریم ، من در طب و اون در IT ، از روز اول خودش رو هم سن من معرفی کرده بود ، حتی یکبار کارت گواهینامه اش رو بهم نشون داده بود و اطمینان پیدا کردم که اونم همسن منه ! از لحاظ اجتماعی بسیار موقعیت خوبی داشت ، بسیار خوش مشرب و خوش صحبت ,به ظاهر با شخصیت … 2 سال و نیم از ماجرای آشنایی ما می گذشت ،همه چی خوب بود ، همیشه ارتباطی توام با احترام متقابل با هم داشتیم ، چند وقت پیش به خاطر طولانی شدن ارتباط ،نزدیک 2 ماه ازش کنار کشیدم تا اینکه به صرافت افتاد که می خواد شب یلدا با خونواده اش راجع به من صحبت کنه و سورپرایزشون کنه و درخواست کرد راجع به این جریان من هم با خونواده ام صحبت کنم تا برای دیماه قرار خواستگاری و برای عید یه مراسم نامزدی برگزار کنیم ،خوشحال بودم که بالاخره سیاست کناره گیری من نتیجه داده بود ، چندین بار تو جلسات همایش ایشون شرکت کرده بودم واز نزدیک با کارش و همکاراش آشنا شده بودم ، چند هفته بود مشکل سینوزیت پیدا کرده بود ، هی می گفتم دفترچه بیمه ات رو بیار برات آزمایش و سی تی بنویسم که هر بار عنوان می کرد یادش رفته و آخر یه روز تلفنی بهم گفت که به خاطر مریضیش شب قبل مجبور شده بره بیمارستان و همه این آزمایشارو اونجا ازش گرفتن، هفته پیش اومدم از پشت ماشینش وسیله بردارم که متوجه جواب آزمایش و سی تی اسکنش شدم ، سعی کرد یه جور از دست من بقاپه که با تعجب گفتم چرا نمی تونم تفسیر سی تی و آزمایشا رو ببینم ، آقای دکتر دنیا رو سرم خراب شد !!!! همه چی درست بود الا سنش !!!! تو هر دو جوابها سنش 28 سال بود ، یه لحظه سرم سنگین شد احساس کردم همه بدنم کرخت شده ، با اصرار می خواست بهم حالی کنه که اشتباه از بیمارستان بوده که تو پذیرش اشتباه سنش رو تایپ کردن ، داشتم دیوانه می شدم گفتم کارت ملیت رو نشونم بده ، شروع کرد به داد زدن که بعد از اینهمه وقت به من شک داری ؟ هرچقدر اصرار کردم حاضر نشد اینکارو بکنه ، همین طور مات و مبهوت داشتم بهش کنار ماشین گوشه کوچه نگاه می کردم که احساس کردم از ماشینی که اونور کوچه هست یه دختری داره منو با عصبانیت نگاه می کنه ، اون خانوم از ماشین پیاده شد و داشت به سمت ما میومد که دیدم این آقا رنگش پرید و دست پاچه و هول شد و رفت سمت اون خانوم یه چیزی سریع گفت و اومد و توماشین نشست ، بیچاره اون دختره هم همونطورکه من از دیدن اون شوکه شده بودم اونم از دیدن من هاج و واج مونده بود ،فریاد کشیدم این کیهههههه؟ اسم خواهرشو آورد که اونه و نمی دونه اینجا چیکار میکنه ، منفجر شدم گفتم تو همه عکسای خونواده ات رو به من نشون دادی این کجا شکل خواهرته !!!! داد و هوار کرد که معلومه که خواهرمه این حرفا چیه ؟؟؟با عصبانیت از ماشین پیاده شدم … ظاهرا به اون خانوم هم گفته بوده که من خواهرشم و نباید اونو اینجا ببینم حال طبیعی نداشتم ، نمی دونم واقعاً از کجا یه تاکسی دربست تو اون کوچه جلوی پام نگه داشت ، رفتم به بیمارستانی که آزمایشارو داده بود ، خودمو معرفی کردم و با هزار زحمت از قسمت آزمایشگاه خواهش کردم برگه بیمه ایشون رو نشونم بده ، دیدم بلههه ، تاریخ تولد ایشون نشون میده ایشون همون 28 سالشه و ظاهرا اونی که من دیدم عکس گواهینامه اش بوده که دست کاریش کرده بوده. ..آقای دکتر از اون شب تو بهتم ، یه جور حس بی حسی بد پیدا کردم ، نه می تونم گریه کنم نه می تونم بخندم ، گلوم از شدت بغض سنگین شده ، از وضعیت خودم به شدت نگرانم چون فهمم ، اعتمادم بد جور زخم خورده ، و اصلا نمی تونم حتی گریه کنم که راحت بشم …قطعا باید قبول کنم که خودم هم مقصر بودم و بهش بیش از حد اعتماد کردم ، ولی عین آدم کتک خورده ای شدم که انقدر درد کشیده که نا نداره حتی آه و ناله کنه ، چطور ازین درد رها بشم ؟ وقتی یادش میوفتم نفرت وجودمو پر می کنه ، حتی هنوز نتونستم ماجرا رو به خونواده ام بگم و همه نگران تغییر ناگهانی حالم شدن که چرا انقدر پکری !!!!
    ============================
    سلام من را بپذیرید دکتر
    درباره سن به نظرم ابتدای رابطه دروغی گفته که توش مونده زیرا میخواسته تو را بدست بیاره ولی بعدش هزینه راستگوییش بالا رفته
    اما درباره اون دختره به نظرم جای بررسی بیشتر داره…اگر قاطی نمیکردی میشد به ارامی بررسی هایت را تکمیل کنی
    من فکر میکنم تیپ اون اقا ا نظر شخصیتی خیلی هرمس داره و هرمسها خوش صحبت و تاثیرگذارند و خطرشون اینه که خالی بندی کنند
    الان میخوای باهاش قهر باشی؟

    [پاسخ]

  25. سلام اقای دکتر ،من قبلا در همایش های شما شرکت میکردم خیلی مفید بودن ،واسه اینکه تقریبا یاد گرفتم برای رضایت از خود چه رفتارایی داشته باشم،اما راجع به مساله ازدواج خیلی میترسم،الان 27 سالمه و حتی نمیدونم می تونم بصورت مشترک با کسی زندگی کنم یا نه،و یه مشکل دیگه اینکه پدر و مادر من با ازدواج های سنتی مخالفت میکنن و من با اینکه اجتماعی هم هستم فکر نمیکنم بتونم کسی و مطابق عقایدم پیدا کنم،

    [پاسخ]

  26. سلام آقای دکتر!
    مثل همیشه کامل و خلاصه و پر بار! رسما دمتون گرم!!!!!!!!!
    فقط آقای دکتر من خودم مذهبی معمولی هستم در حد انجام واجبات ولی کسایی که به تورم میخوره شانس در قهرمانی لیگ مذهب رو چسبیدن. اصلا سنخیت نداریم. چون پدرم اهل نماز شب و کارهای خیر بودن این خانواده ها خیلی جذب ما میشن. حالا من چه کنم؟ به نظرتون از اصل تطابق استفاده کنم یا بی خیال شم؟
    ==============
    باهاشون صحبت کنید و شبیه خودتون زیاد پیدا میشه تو اون خونه ها

    [پاسخ]

  27. سلام آقای دکتر ، شب تون به عشق ، انشالله سلامتین ؟ 3 ماهی میشه که به سایت سر نزده بودم ، امشب ی دل سیر گشتم تو سایت و آخرم برای یه سوال درسی یه ایمیل زدم بهتون ، از پاسخ خودکاری که برام اومد واقعا جا خوردم ، اینقدر حجم سوالات زیاد شده که تا عید به سوالات قدیمی پاسخ بدین ؟! واقعا خدا قوت تون بده

    [پاسخ]

  28. مشکل من اینه که نمیدونم الان وسواسی شدم یا…؟ شایدم چون داره جدی میشه تردید دارم. فکر اینکه همین؟ بعضی وقتام که میزنم به سیم آخر با خودم میگم بیخیال، فوقش شکست تو ازدواجه دیگه. یعنی همچین احوال داغونی دارم الان

    [پاسخ]

  29. این پست منو یاد کتاب “مانند مردان فکر کنید، مانند زنان رفتار کنید” انداخت! به نظر میاد این فرایند شناخت حالا حالا ها مونده تا بین ماها جا بیفته!
    متاسفانه یکی از بدبختی های ما جوان های امروزی این که اصلا نمیدونیم باید چیکار کنیم!
    بدی های شیوه سنتی رو میبینیم ولی جرات و شرایط رفتن سمت روش های جدیدم نداریم، از برچسب خوردن می ترسیم، آقای دکتر عملی کردن ای سناریو خیلی سخته!!!
    ما اگر وارد یه رابطه بشیم، به خصوص یکی مثل من که دوست دختری چیزی هم نداشته برای بار اول مطمئنا دچار هیجان زیادی میشم و به شناخت منجر نخواهد شد، از طرفی دیدم و میبینم که توی روش سنتی چه کلاه هایی که سر آدما نمیره، و حرف “گلی جون” در مورد ظاهر سازی هم کاملا درسته، خودمم از نزدیک زیاد دیدم این جور موارد(خیلی دیدم یک دختر با بیماری خاص رو کردن تو پاچه یه پسر)
    بعد از طرفی استرس یه رابطه پنهانی و ترس از لو رفتن مانع میشه یه شناخن کامل حاصل بشه، آخه چطور میشه اون طرف رو به دوستامون معرفی کنیم و بعد پشت سرمون حرف در نیارن؟!
    یه جایی شما اشاره کردین فلان سوالات رو بپرس و به زبان بدن طرف توجه کن! دکتر این واسه شما آسون! درک زبان بدن واقعا سخته!
    ماها بین سنت و تجدد گیر کردیم، پدر و مادرهامون، مسئولین مون و مدیران مون هم که در نهایت انفعال کنار کشیدن! کی میدونه تو این موقعیت چی به صلاحش چی به ضررش؟!!

    [پاسخ]

  30. آقای دکتر نمی دونم این مشکل من هست یا دیگران هم نظر من رو دارند، علاوه بر اینکه فونت نوشته ها کمی ریز شده ، رنگ نوشته ها هم کم رنگ تر شدن و بعد از یکی دو خط خوندن برام سخته ، سپاسگزار خواهم بود که لحاظ بفرمایید.
    ============
    حتما مائده عزیز. ممنون از تذکرتون زیرا این تغییرات برای خوانندگان صورت میگیرد که راحت تر باشند نه اینکه مکدر بشوند

    [پاسخ]

  31. سلام آقای دکتر
    من دختری هستم ۲۴ ساله کارشناس ارشد دانشگاه معتبر دولتی در تهران و نسبتا موفق در کار و تحصیلم و ظاهر نسبتا خوب
    ولی در روابطم با جنس مخالف مشکل داشتم و حس میکردم همه میخوان سو استفاده کنن ازم (اینطوریم بود یا گاهی ام نبود) ولی اخیرا با آقایی همسن خودم آشنا
    شدم (حدود ۳ ماه) و مطالبتون رو اجرا کردم. از لحاظ تحصیلاتی لیسانس دانشگاه آزاد شهرستان خوندن ولی در کارشون موفقن.اخلاق و ظاهر و اعتقاداتشون رو میپسندم. ایشون در مورد آینده صحبت میکنن ولی خواستگاری نکردن هنوز. من به ایشون علاقه مند شدم و دوست دارم رابطمون به نتیجه برسه. از طرفی در اطرافیانم مثلا خواهرم همسرش بهش خیانت کرده و من خیلی در مورد آینده خودم میترسم چون حتی زمانیکه فکر میکنم ممکنه بهم خیانت کنه ناخودآگاه گریه میکنم. آقای دکتر شیری میشه خواهشا راهنماییم کنین و نظرتون رو بگین؟
    =================
    سلام آرزوی عزیز
    من ازت میخوام روی خودت کار کنی که نگرانی های درونیت ، تو رابطه ات تاثیر بد نگذاره. به میزانی که درونت آروم باشه ، بیرونت تسکین خواهد یافت و بیشتر به دل خواهی نشست. مساله داغدیدگی خواهرت نیز باید برات حل بشه ؛ به جای اینکه ترسهای غیر عادی تجربه کنی، خوبه دلایل خیانت را مطالعه کنی و با چراغ آگاهی بری سراغ این بحثها. رابطه فعلیت را هم نگه دار و آروم آروم برو جلو و بگذار اعتماد ایجاد بشه
    نگرانی دائم داشتن مثل شخصیت فامیل دور در کلاه قرمزی باعث میشه یک مرد خسته بشه آرزو جان
    پیشنهادم بهت اینه اگر فرصتی کردی از کلاس “شخصیت سالمترمن” لذتهای فراوان ببری ( دی 92)

    [پاسخ]

  32. سلام آقای دکتر سوال من که مشکلی نداشت چرا چند روزه تأییدش نمیکنین.من همش به سایتتون سر میزنم و منتظرم.به راهنماییتون نیاز دارم خواهشا
    =============
    آرزوی عزیز
    من در کامنتا دیر به دیر میرسم سوالات را پاسخ بدهم ولی حتما بررسی میکنم. مال شما را هم جواب دادم

    [پاسخ]

  33. چقدر سخته! اینطوری حسابگرانه بررسی کردن یه آدم هم سخته هم خوشایند نیست. اگه هم بخوای منطقو بذاری کنارو فقط احساسی تصمیم بگیری که از همین اولش میدونی امروز و فردا کله پایی!
    نمیدونم چرا حس میکنم اینطوری ازدواج کردن “استاندارده” اما از کجا معلوم که حال خوبی هم بتونه به آدم بده! اگه نیازهای عاطفی طی این ازدواج اساندارد تامین نشه چی؟
    الان اونقد پریشون و سردرگمم که دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار.

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    واقعا راست میگی .منم حسابی گیجم. دیگه کم آوردم هیچوقت فک نمیکردم تصمیم گیری تو این زمینه انقدر سخت باشه:(

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۰۶ ب.ظ:

    عاقلانه ازدواج کنید تا عاشقانه زندگی کنید. دکتر شریعتی مطمئن باش اگه طبق استانداردهای بالا عاقلانه انتخاب کنی علاقه بوجود میاد ونیازهای عاطفی ات برآورده خواهد شد.
    پس احساس را کنار بگذار !!!

    [پاسخ]

  34. دیگه حسی به ازدواج ندارم. لعنتی تنهایی هم سخته .ولی صد میرزه به ازدوج پر خطر ه هر لحظه تنت باید بلرزه اونم تو این جامعه که از زن خیلی حمایت نمیشه! گلی می خوام هممه ی نظراتتو جمع کنم بذارم وبلاگم. چون خیلی بامزن:))

    [پاسخ]

  35. با توجه به تجربیات فراوان ومعلومات ارزندتون،مثل همیشه بسیار زیبا و قابل درک مطالب رو مطرح میکنید
    با تشکر فراوان از شما استاد محترم

    [پاسخ]

  36. آقا نمیشه، مخصوصا که بخوایم خونواده اش رو بشناسیم، محاله. مگه میاد ایراداشونو بگه، اولش همه چی گل و بلبله. ظاهرسازیه. وقتی زنش شدی تازه می فهمی مثلا همون پدری که جلو تو به زنش عزیزم عزیزم میکرد تو خونه فحشو می کشه به جونش. اصلا ازدواج های سنتی ما بالای ٧٠ درصد شانسیه. تو یه مدت کوتاه ظاهرسازی کار سختی نیست تا دختره رو به چنگ بیارن.. من با پسری به قصد ازدواج آشنا شدیم می گفت مامان جان و بابا جان عاشقانه ازدواج کردن ! و…. از هر کی حتی فامیل نزدیکشون هم که میپرسیدی میگفتن این خونواده تکه و … خلاصه که سر یه چیزای شانسی من ردش کردم و خدا میدونه چقدر بعدش پشیمون شدم. رفت و یه سال پایینی ما رو گرفت، به یه سال نکشید جدا شدن. تاره بعد دو سال نامزدی! حالا بماند علتهای اصلی، دختره فهمیده بود مامانه تو یه طبقه جدا زندگی میکنه کلا، حتی ناهار شام هم جدا، باباهه آشپز داشته واسه خودش. اما تو مهمونی و جلو جمع انگار نه انگار! بعد تو دو سال نامزدی هم اینا ظاهرسازی کردن، وقتی این میرفته خونشون با یه خونواده خیلی گرم مواجه میشده! فک کن… من احمق بابت رد کردنش چند سال خودمو فحش داده بودم هر خواستگاری هم که می اومد با اون مقایسه میکردم!

    [پاسخ]

    سینا ثابتی پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۴ ق.ظ:

    مرده هم خیلی بد شانس نبوده !! الان که فکر می کنم! حداقل 3 سال با دختره زندگی کرده!!
    با شما فکر کنم یه هفته کمتر امکان داشت!
    این “حالا بماند دلایل اصلی” جالب بود!! :-دی یه سری دلیل نا مرتبط رو توضیح دادی!!

    [پاسخ]

  37. آقای دکتر من واقعا بعضی وقتها احساس تنهایی میکنم منظورم اینه زیاد معاشرتی نیستم به نظر شما نباید ازدواج کنم ؟
    ============
    چرا ازدواج نکنید مریم ؟ !!!

    [پاسخ]

  38. خیلی پیچیده شد آدم میترسه از ازدواج، من اگه یکی بیاد سراغم که این مقاله شما رو حفظ کرده باشه حتما یه سوتی ازم میگره ولم میکنه
    —————-
    نه دختر خوب….وسواسی نشو

    [پاسخ]

  39. سلام استاد گرانقدر؛ بعد از مشاهده مطلب، به این فکر افتادم کاش در نسل های بعد از ما این اتفاق جا بیافته که فرهنگ خواستگاری پسرها عوض بشه و اگر دخترها هم احساس کنند پسری مناسبشون است بدون هیچ ترسی از برخوردهای جامعه، اول اونا پیشنهادش روو بدن. فکر کنم اینطوری درصد زیادی از کمبود ازدواجها و سوء تفاهمات حل بشه. البته جایی شنیدم که در برخی از فرهنگهای ملل این کار عرفه. شایدم پیشنهادم غیرممکن و اشتباه باشه. اگه اشتباهه لطفا راهنمایی بفرمایید.

    [پاسخ]

  40. سلام آقای دکتر
    من دختری هستم 24 ساله کارشناس ارشد دانشگاه معتبر دولتی در تهران و نسبتا موفق در کار و تحصیلم و ظاهر نسبتا خوب
    ولی در روابطم با جنس مخالف مشکل داشتم و حس میکردم همه میخوان سو استفاده کنن ازم (اینطوریم بود یا گاهی ام نبود) ولی اخیرا با آقایی همسن خودم آشنا
    شدم (حدود 3 ماه) و مطالبتون رو اجرا کردم. از لحاظ تحصیلاتی لیسانس دانشگاه آزاد شهرستان خوندن ولی در کارشون موفقن.اخلاق و ظاهر و اعتقاداتشون رو میپسندم. ایشون در مورد آینده صحبت میکنن ولی خواستگاری نکردن هنوز. من به ایشون علاقه مند شدم و دوست دارم رابطمون به نتیجه برسه. از طرفی در اطرافیانم مثلا خواهرم همسرش بهش خیانت کرده و من خیلی در مورد آینده خودم میترسم چون حتی زمانیکه فکر میکنم ممکنه بهم خیانت کنه ناخودآگاه گریه میکنم. آقای دکتر شیری میشه خواهشا راهنماییم کنین و نظرتون رو بگین؟
    ==================
    سلام آرزوی عزیز
    من ازت میخوام روی خودت کار کنی که نگرانی های درونیت ، تو رابطه ات تاثیر بد نگذاره. به میزانی که درونت آروم باشه ، بیرونت تسکین خواهد یافت و بیشتر به دل خواهی نشست. مساله داغدیدگی خواهرت نیز باید برات حل بشه ؛ به جای اینکه ترسهای غیر عادی تجربه کنی، خوبه دلایل خیانت را مطالعه کنی و با چراغ آگاهی بری سراغ این بحثها. رابطه فعلیت را هم نگه دار و آروم آروم برو جلو و بگذار اعتماد ایجاد بشه
    نگرانی دائم داشتن مثل شخصیت فامیل دور در کلاه قرمزی باعث میشه یک مرد خسته بشه آرزو جان
    پیشنهادم بهت اینه اگر فرصتی کردی از کلاس “شخصیت سالمترمن” لذتهای فراوان ببری ( دی 92)

    [پاسخ]

  41. این روزا دارم خودم و با مطالب سایتتون مشغول میکنم….میدونم این اشفتگیای گاه و بیگاهم طبیعیه و خودم و باید این روزا رو بگذرونم که توی اخوداگاهم مخفی نمونن…به قول خودتون باید عزای بعضی رابظه ها رو گرفت بعد از تمام شدنشون….

    ممنون بایت مطلب مفیدتون…برای بعضی نوشته ها تشکر کافی نیست..

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *