خواستگار دارم و خانواده ام زیربار نمیرون

image_pdfimage_print

سلام دکتر شیری عزیز

من دختری ۲۷ ساله هستم( کارشناس ارشد و دارم برای ادامه تحصیل به آمریکا میروم ) و حدود ۵ سال هست که با آقایی ۲۶ ساله ( دیپلمه وشاغل در نمایشگاه اتومبیل ) ارتباط دارم  وبا تشویق های ایشون کارشناسی ارشدم رو هم گرفتم

در طی این چند سال همونطور که من پیشرفت کردم اون هم خیلی تغییر کرد و کم کم تصمیمش تو رابطه جدی شد به همین خاطر رفت سربازی و سعی کرد از نظر مالی خودشو جمع و جور کنه و ولخرجی و کنار بذاره و به فکر آینده باشه حتی توی روابطش با دوست هاش هم تجدید نظر کرد و همه این ها برای من خیلی با ارزش بود

ایشون هم علی رغم اینکه کارشون اینجا بود ولی قبول کردند و تو این مدت با هم کلی برنامه ریزی کردیم که چطوری بتونیم اگر رفتیم زندگی بهتری رو برای خودمون بسازیم ولی خانواده ام اصلا زیر بار تحصیلات و شغلش نمیروند

من خواهش می کنم توی این شرایط پیچیده ای که گیر کردم منو راهنمایی کنید

=====================================
سلام من را پذیرا باشید

نامه ات را خوندم

خیلی زحمت واسه رابطه تون کشیده اید و این کاملا به چشم میاد ولی نکات زیر به ذهنم میرسه اگر کمکی میکنه:

  • به نظرم سن آغاز رابطه در اون پسر زود بوده و معمولا این قضیه من را میترسونه زیرا ایشون الان در سنی هست که خیلی چیزهای زندگی پسرها دچار تغییر و بازبینی میشه
  • نکته بعدی که توجه را جلب میکنه عبارت است از اختلاف تحصیلی زیادیتون که حتما میتونه در آینده ای نه چندان دورباعث اختلاف فرهنگی دو نفره تون بشه ( معاشرین متفاوت و سطح بالاتر همکاران تو در آینده با سطح دوستان شوهرت و همکارانش و اتمسفر کاملا متفاوت تون)
  • مساله بعد ، امکان واقعی رفتن تون با هم به ایالات متحده است که سخته و استرسهای زیادی ایجاد میکنه و آدمها در ذیل این فشارها بداخلاق ممکنه بشوند و اونجا تطبیق پذیری تو با محیط به خاطر سطح تحصیلاتت و جایگاه اجتماعی که به سرعت اونجا پیدا میکنی خیلی  فاصله با شوهرت می اندازه
  • مخالفت خانواده بی پایه نیست. تقریبا در تمام دنیا نسبت به شغل دلالی اتومبیل و ملک ،  بدبینی شدید وجود داره و خیلی ها این را شغل نمیدانند( به ویژه خانواده های سنتی)
  • مجبورم ضمن احترام به همه قشنگیهای رابطه تون ، نگرانی هایم را برای ازدواج تون به عنوان یک قرار داد اجتماعی جدی ، اعلام میکردم

اما در هر صورت اگر امر در شما دائر شد بر تداوم این رابطه، توصیه میکنم  رسما خواستگاری صورت بگیره و شما نیز در این حین کارهای ادامه تحصیلتون را انجام بدهید تا سیر طبیعی این ازدواج نیز پیش برود و باز تاکید میکنم دو جبهه همزمان ازدواج و مهاجرت را با هم نگشایید
دکتر شیری

 

 

9 دیدگاه در “خواستگار دارم و خانواده ام زیربار نمیرون

  1. با سلام
    آقای دکتر چقدر قومیت در ازدواج مهمه؟ خانواده من با خواستگارم که کرد سنندج هستند مخالفند. (البته بی احترامی به هموطنان عزیز کرد نباشه) ولی خب میگن کرد ها روحیه شون یکم جنگجوانه هست و شاید کمی حساس باشند. ایشون اونجا زندگی می کنند . ولی خب برای تحصیل و کار تهران بودند. من از این آقا خوشم اومده و با هم تفاهم داریم. ایشون بسیار کوشا هستند و دکتری هم دارند.ولی خب این مساله منو یکم ترسونده.
    به نظرتون به این مسایل باید چقدر اهمیت بدم؟
    اگر لطف کنید سریع بهم جواب بدین یک دنیا ممنونتون میشم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۱ ب.ظ:

    خانواده اش را ببینید خانوادگی بهتر میتونید قضاوت کنید
    دوستان کرد ما که علی اند ولی هر جایی بد و خوب داره

    [پاسخ]

  2. سلام. فقط اومدم بگم که من از وقتی اومدم سمینار اهمال کاری هم درِ وبلاگمو تخته کردم – البته مینویسم ولی خیلی کم – هم اینکه دیگه سایت شما خیلی کم میام. تقصیر خودتونه دیگه :دی
    ولی خدائیش خیلی خوب شدم 🙂 دمتون گرم! نت گردیهام خیلی وقتمو میگرفت. الان قبل از هر کاری از خودم میپرسم: SO WHAT????
    و اگه یه جواب خوب در راستای مهم و ضروری بودن داشت انجامش میدم.
    ممنون ازتون استاد عزیز 🙂

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر
    ببخشید فرم نظرات بسته بود مجبور شدم اینجا بنویسم.
    دوستم مینا25 سالشه و داریم برای ارشد درس می خونیم.حدود یک ترم هست که کلا علاقه اش را به همه چی از دست داده ،باهم صحبت کردیم و میخواد بره پیش مشاور اما با این شرط که مرد مشاورش باشه.
    میشه لطفا یکی از همکاران مرد خودتون رو برای مشاوره فردی برای دوستم معرفی کنید تا بهش شمارشو بدهم؟
    سپاسگزارم
    =====================
    لطفا با کلینیک دکتر عابدین تماس بگیرید و پیغام بگذارید 88687221

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر من تازه با سایت شما آشنا شدم البته الان فکر می کنم خیلی
    من یک زن 35 ساله دارای 2 فرزند پسر 11 ساله و 2 ساله هستم .به تازگی به صورت خیلی بدی از همسرم جدا شدم.من در 14 سال زندگیم عاشقانه همسرم را دوست داشتم و ایشون هرگز ندید و باور نکرد .سال گذشته حدود 20 جلسه پیش یکی از روانشناسای مطرح رفتم با این عنوان که دیگه نمی خوام عاشق کسی باشم که منو نمی بینه و تحمل تحقیر شدن را ندارم تا اینکه به خاطر ندیده گرفتن ایشون با شخصی ارتباط تلفنی برقرار کردم.حتی باز سعی می کردم موضوع حرفام رو محور همسرم بگرده چون انگیزه ی اون رابطه فقط آروم کردن خودم بود.تا این که همسرم این موضوع را فهمید و از من جدا شد . هر چقدر تلاش کردم که به همسرم بفهمونم که این ارتباط فقط تلفنی بوده ایشون نپذیرفت چون همیشه با اینکه 14 سال واقعا پاک باهاش زندگی کردم به من شک داشت و بعد از این وقایع گفت من می دونستم یه روز این اتفاق می افته .از طرفی تو کل سالهای عمرم همیشه تو خانواده ام ویژه بودم تا این که درست بعد از طلاقم فهمیدم من یه فرزند خوانده هستم و تو کل این سالها همه ی اطرافیانم حتی شوهرم هم این موضوع رو می دونسته به جز من.زندگی برام جهنم شده.حضانت بچه ها رو شوهرم داره ولی به خاطر بر ملا شدن واقعیت من چون من دیگه خیلی تنها نشم نگهداریشون و داده به من.2 ماه که از جداییمون می گذره هر روز بدتر و بدتر می شم ومدام بهش زنگ می زنم که من اشتباه کردم و از اون می خوام که به خاطر بچه هام و اینکه من به جز اون و بچههام کسی و تو زندگیم ندارم برگره ولی باز تحقیر و توهین میشنوم.دلم می خواد نفس که می کشم اخرین نفسم باشه نمی دونم چی کار کنم چه جوری جلوی خودمو بگیرم که دیگه بهش زنگ نزنم .
    لطفا کمکم کنید تو یه بحران بدی هستم از طرفی قصه تلخ زندگیم از طرفی جدایی از کسی که همیشه دوسش داشتم دیگه رمقی برام نذاشته .گریم بند نمی اد .تو این چند ماه انگار صد سال پیر شدم
    ====================
    1- متاسفم به خاطر اینهمه استرسی که کشیده اید
    2- وقتی لغزش میکنیم ، زمان زیادی طول میکشه تا اعتماد ایجاد بشه دوباره
    3- برای ایجاد اعتماد نباید اصرار کنید، بدتر دفع میکنید
    4- در خلوت فکر کنید چقدر به خاطر صعفها و وابستگیهای مادی ، به بازگشت به زندگی آن مرد دست و پا میزنید و چقدرش ناشی از علاقه تان به خودش است. تفکیک تین دو زمان زیادی میخواهد؛ دراین مدت خودتان باید اشتغال داشته باشید تااستقلال بیشتری تجربه کنید و مستقل درباره کل بازگشت به اون زندگی فکر کنید، تجربه ما نشو میده وقتی فاصله بگیرید و دردهای این جدایی را بکشید و سهم خودتان در این لغزش را شجاعانه در خلوتتان بپذیرید ، اتفاقات بزرگی رخ میدهد. یکیش اینه که شاید دیگه تو اون زندگی که شما را به این مسیر مشاند نخواهید برگردید!

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر
    می شه یک راهنمایی به من بکنید لطفا.
    من در آستانه 30 سالگی با خانواده ام زندگی می کنم. مساله ام این است که متوجه روابط زناشویی پدر و مادرم می شوم و این صداها و این که هر گز پیش هم نیستن و فقط برای این کار می رن در اتاق و در رو می بندن و… برام آزار دهنده است. من رو آشفته می کنه.
    اگر ظهر و عصر و شب باشه و اگر من خونه باشم یا می رم بیرون. یا یک موسیقی بلند می ذارم یا می رم حمام…
    ولی صبح خیلی زود یا نصف شب نمی تونم از خونه برم بیرون. یا ضبط روشن کنم.
    فقط از بدنم و خودم التماس می کنم که خوابم ببره. بالشتم رو محکم به گوش هام می چسبونم.
    اون ها در آستانه 50 سالگی هستند.
    این مساله یه جوری یه که نه به کسی می تونم بگم. و نه توی خونه به نحوی تذکر بدم. من همیشه در می زنم و وارد خونه می شم. حتی اگر کلید داشته باشم پشت در هم که رسیده باشم اول زنگ می زنم . بعد آروم کفشم رو در می یارم بعد کلید می اندازم و غالبا می ایستم تا بیان در رو باز کنن. ولی این ها تصور می کنند که من زورم می یاد دستم رو بکنم توی کیفم. و ما همیشه سر این مشاجره داریم مشاجره های خیلی جدی در حد داد و بیداد. و به شدت من در خونه مورد دعوا قرار می گیرم که چرا وقتی کلید داری باز هم زنگ می زنی؟
    نمی دونم من خیلی نفهم هستم که برای یک زن و شوهر می تونم رابطه ای متصور باشم یا اون ها خیلی نفهم هستن که خانه خالی خلوتشون هست، که…
    ====================
    الان مشکل چیه؟ خب رابطه سالم اون دو نفر میگه بناست مزاحمتی برای شما داشته باشه؟
    اگر رعایت اصول را نمیکنند به مادر بگید به شوخی که ” بناست داداش برام بیارید؟!!!” به نحویکه متجه بشه صداشون شنیده میشه
    میشه خودتون ازدواج کنید و از اون خونه برید…

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر جان….خب بخش سوالا تا را دی ماه بستین،دو بار هم براتون نوشتم کامنتم تایید نشد،این و دیگه لطفا تایید کنید(27 سالمه و ارشد شیمی و با یه پسر28 ساله جسور و پرتلاش آشنا شدم مهندس عمرانه کارش یه جوری هست پروژه ای کار میکنه تو یه شهر دور،همه ی ملاک های منو واسه ازدواج داره فقط تنها مشکلی که هست اینه که من تک دخترم وتو شهر خودم شاغلم اگه ازدواج کنم باید از کارم دست بکشم و از خانوادم دور شم که برام کمی سخته،میشه راهنماییم کنید تا بهتر بتونم تصمیم بگیرم………..ممنونم.
    ==================================================
    هر دو استرس زیاده فردوس عزیز…اگر اینقدر هزینه منی برای ازدواج بعدا تحملت کم نشه

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.