آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند : نحس بازی

image_pdfimage_print

سلام دکتر توروخدا منو کمک کنید نامزدم پسر خیلی خوبیه خیلی دربرابر اخلاق من صبرمیکنه اما من سر دو سه روز اگه جواب تلفنمو نده شروع میکنم به تهمت زدن و فحش دادن،چندوقته اینهمه صبرمیکنه ولی من بازم ادامه میدم،منو میبخشه ولی نمیدونم من چمه ،وجالب اینه که اگه باهام دعوا کنه و دادبزنه خیالم راحت میشه ولی وقتی صبرمیکنه و سکوت میکنه بشتر حرصم میگیره و به نوعی از توهین کردنش بیشتر خوشم میاد انگار که میخام منو دراغوش بگیره اون لحظه، اون یه شخصیت سالم داره مشکلاتشو به من منتقل نمیکنه ولی من توقع دارم همه جامنو دلداری بده و مشکلات منو حل کنه و بااین اخلاقم بیاد سراغم اما ازم فاصله میگیره و من بیشتر دلم تنگ میشه و بدتر میکنم دکترتورو خدا بگید چیکارکنم،نگید برم راونپزشک که پولشو ندارم،چطوری حل کنم این مساله رو؟کتاب مطلب راهنمایی چیکارکنم؟

=========================

من فکر میکنم مسائل خود آدم وقتی حل نشده باشه ، الگوی ارتباطی آدم میره به این سمت که من رفتار کودکانه میکنم و انتظار حمایت یا تنبیه از سوی افراد بیرونی را دارم . جنس روابط شما در خانواده شخصی تون احتمالا طبق نظریه تحلیلی ، از الگوی کودک پرخاشگر- والد سرکوبگر تبعیت میکنه یعنی وقتی نیازی را اعلام میکرده اید ، مادر ، به این راحتیها در اختیار فرزند نمیگذاشته و بچه اینقدر باید نحس بازی در میاورده که فرجی حاصل بشه. این شیوه اموخته شده ارتباطی به رابطه عاطفی نیز تسری پیدا میکنه راهکار: • آموختن شیوه های بالغانه رابطه ، مطالعه کتاب ” ماندن در وضعیت آخر- تامس هریس ترجمه اسماعیل فصیح) بنابراین اگر ناراحت میشم ، میشینم سه بخش در ذهنم میچینم بعد صحبت میکنم : ۱- چه اتفاقی دقیقا باعث این حالم شده ( FACT) 2- در اثر این اتفاق من چه حال و حسی پیدا کرده ام ( FEELING) 3- سوال یا پیشنهاد اصلیم چه خواهد بود که حالم رفع بشه ( OFFER) دیروز سه ساعت منتظر تماست بودم که بیام پاساژ اندیشه ، وقتی زنگ نزدی نگران شدم یا فکر کردم برات مهم نیستم ، لطفا از این به بعد اگر تغییری در برنامه مون خواست رخ بده به من حداقل با پیامک خبر بده( یا مثلا چی شد نتونستی بیایی ) اما در انتها نوشته اید که پول درمان ندارید. خواستم بگم تصحیح یک شیوه اشتباه تربیتی که موجب یک معضل روانشناختی ارتباطی شده ، کار ساده ای نیست ولی تصحیحش موجب میشود در ازدواج و اشتغال و… رشد بسیار بهتری داشته باشید و از سوی دیگه ، هزینه ای که الان به خاطر این اشتباهات دارید در زندگی تون میدهید ( مثل نامزدی رو به زوال بزودی) به مراتب سهمگین تر از مثلا ۱۰۰ هزار تومان هزینه درمان و کلاسی است که جمعا در چند ماه آینده ممکنه به درمانگران بپردازید

37 دیدگاه در “آنچه پدر و مادرتان به شما نگفتند : نحس بازی

  1. سلام دکتر، من هم دقیقاً نحس بازی در میارم. نامزدم خیلی شب های تعطیل با دوستاش میره بیرون. میگه تو خونه منتظرم نیستی که من بیام خونه، اما من زجر می کشم و اصولاً فرداش دعوا داریم ، چطور می تونم رفتار بهتری داشته باشم؟؟ کدوم کلاستون برام خوبه ، می خوام خوشبخت شم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    مهارتهای امتداد زناشویی
    مهارتهای ارتباط MEC

    [پاسخ]

  2. یه مدت پیش از طریق دوستانم با یه پسر آشنا شدم…بعد یه مدت کوتاه به من اعلام کرد که زن داره…اما من بشدت ازش خوشم اومد و باهاش موندم …خواستم ازش جدا بشم بهش گفتم من دوسن ندارم به زندگی کی لطمه بزنم نذاشت…البته خودم هم نتونستم…خواستم کمکم کنید؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۴ ق.ظ:

    خیلی عشق سخت و پر دردسری میشه زهرا خانم
    هیچ وقت اعتماد توش نیست
    سرخوردگی تو به عنوان زنگ تفریح هم بده

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر پسری ۴ ساله دارم که خیلی علاقه به انجام کارهای دخترانه دارد رنگ صورتی ر دوست داره گل سر می خواد مثل دخترها مدام گریه و جیغ می کشد من باید چه کار کنم که حساسش نکنم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۴ ب.ظ:

    جای نگرانی نیست …از کتاب ” نمادهای اسطوره ای و روانشناسی مردان” یا کتاب ” انواع مرد”فصل دیونیسوس را مطالعه کنید خوشتون میاد

    [پاسخ]

  4. سلام جناب آقای شیری
    آقای شیری اسم من صفورا است و22سالمه و سال دوم کارشناسی رشته تصویر سازی برای کودکان هستم.
    من از زمان دانشجوییم آدمی بودم که همه ی کارهام روی برنامه ریزی انجام میشد صبح ها زود از خواب بیدار میشدم -همیشه سعی میکردم و سعی میکنم با اطرافیانم مهربون باشم-سعی میکردم دیگران رو درک کنم-همیشه دختره ساده ای بودم با همه صادقانه رفتار میکردم-روابط اجتماعی ام خوب بود وهر کاری از دستم بر میاومد برای دوستانم انجام میدادم.همیشه از سفر با خانوادم مخصوصا با دوستانم استقبال میکردم وقتی انتقادی بهم میشد گوش میکردم و سعی میکردم رفعش کنم و…….. اما….اعتماد بنفس کمی داشتم..
    نه….اشتباه نکنید منظور من از این حرف ها گله و شکایت کودکانه نیست.به هیچ عنوان..
    همیشه اراده میکردم ویا تصمیم میگرفتم و همون موقع انجامش میدادم وخیلی کارهای دیگه .
    اما حالا…تقریبأ ا ساله که زندگیم حتی شبیه چیز های که براتون تعریف کردم نیست همه چیز دقیقا متضاد چیزهایی که تعریف کردم شده.دوستان صمیمیم روابطشون رو با من قطع کردن .یکیشون نامزد کرد و شروع کرد پشت من بدگویی کردن(این خانم دوست 7ساله ی من بود) ودیگری هم دوستی که همکار هم بودیم_ که ایشون با مردی که باهاش در ارتباط بودم ارتباط داشت..
    تصمیم گرفتم یک آدم دیگه باشم ولی الان به غلط کردن افتادم
    آقای شیری هر کاری که میکنم هرچی تلاش میکنم برای کارهام- اون نتیجه ای رو که باید بگیرم نمیگیرم.به هیچ نتیجه ای نمیرسم.
    حوصله ی ارتباط یا حتی تلفنی صحبت کردن با دوستانم رو ندارم.در مقابل حرفی سریع عکس العمل نشون میدم که واقعا دست خودم نیست انگار یک نفر دیگه به جای من جواب داده باشه و همون موقع پشیمون میشم, من عاشق بچه ها هستم و همیشه باهاشون هم بازی میشدم ولی حالا اصلا حوصله ی بچه هارو ندارو و از این موضوع ناراحتم.من عاشق خانوادم هستم ولی حوصله ندارم باهاشون برم سفر یا گردش و از این موضوع ناراحتم دائما دوست دارم تنها سفر کنم (ولی خانوادم اجازه نمیدن) یک دفعه الکی تو اتاقم میزنم زیر گریه .تحمل شنیدن حرف رو ندارم و وقتی مادرم باهام حرف میزه(نصیحت میکنه)وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی واقعا دیوونه میشم پدرم هم که هیچی دیگه ….ناگفته نماند من عاشق پدر و مادرمم و بعد از خدا میپرستمشون.
    به خاطر همین همیشه با خودم جنگ دارم (خودم نیستم)رفتار هایی که دارم واقعا مال من نیست به خدا خیلی وقتا رفتارهام دست خودم نیست.به همین خاطر خیلی تنهام خــــــــــــــــــــــیــــــــــلی تنهام.
    اما همیشه همه جا چه تو خونمون چه تو دانشگاه همیشه سعی میکنم خندون و طنز باشم.یه جورایی برام عادت شده.اما من خودم از دل خودم خبر دارم.
    توروخدا ببخشید آقای شیری خیلی خستتون کردم ولی میترسم افسردگی گرفته باشم یا ممکن باشه که افسردگی بگیرم.خواهش میکنم راهنماییم کنین نمیخوام این اتفاق بیفته.ممنون.التماس دعا

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۴ ق.ظ:

    من فکر میکنم در درجه اول مقدار زیادی بخش ” خشنود کن” درونت داری که باعث میشه مهرطلب بشی و سعی کنی همه را راضی نگه داری
    نکته اول اینه که بناست به عنوان یک انسان روزهای بد نیز داشته باشی و همینطور مردم نیز بناست روزهای ناخوبی داشته باشند
    راهکار مفید به نظرم پذیرفتن اینست که سنت بالاتر رفته و لازمه جدی تر باشی نه عصبی
    دست از تلاش برای همیشه مهربان بودن بکشی و بپذیری بعضی اوقات درجاتی از بیرحمی برای زندگی موفق لازمه

    [پاسخ]

  5. سلام اقای دکتر عیدتون مبارک و به شادی .25 سالمه ومهندسی معماری خوندم ساکن رامسر. 2تا خواستگار دارم ک یکی از نظر اخلاقی و رفتاری پسر سنجیده و سالمی هس و رفتاری محترمانه و اجتماعی داره اما شغلش ازاده ودرامد خوبی داره اما دیپلمه هس وساکن تهران وهمه خونواده بازارین اما خونواده ما تحصیل کرده وادارین. از طرفی خواستگار دیگه دارم ک مهنس و اما طی صحبتا و چن جلسه بیرون رفتن فوق العاده احساسی که گاهی واقعا اشکم در میومد چون فقط به ارامش خودش فکر میکرد وخیلی مسایل جنسی براش مهم بود چندین بار بخشیدمش اما باز هم تکرار کرد که دوباره اصرار داره که بیا از نو شروع کنیم. لطفا راهنمایم کنین من جن روز دیگه خواستگاریمه. مرسی

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۳ ق.ظ:

    شما با دومی رابطه دارید و اولی خواستگار! نمیشه اینطوری که یک بام و دو هوا
    به نظرم اگر دومی رابطه بی هدف است ، خلاصش کن که موقعیتهایی مثل خواستگار اولت را از دست ندهی

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر سلام استاد عزیزم
    من بهار هستم کارشناس ارشد MBA اولین بار در دانشگاه شریف با شما آشنا شدم . استاد میتونم به جرئت بگم که به عنوان یه استاد سنگین پر از اطلاعات ، با وقار ، خیلی مودب . عاشقتون شدم .هیچ استادی به دلم ننشست تا اینکه شما رو دیدم . استاد میخوام روزی شبیه شما باشم . من توانایی زیادی دارم ولی همیشه به دنبال یک الگو بودم. شما همون الگوی من شدید . قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور در مقطع phd رو دارم . امیدوارم روزی مثل شما بشم . اخلاق و تواضعتون بی نظیر بود.
    استاد من فقط برای صحبت در جمع واهمه و استرس دارم همین.
    همه راه ها و کلاس ها رو رفتم و امتحان کردم ولی از اونجاییکه خیلی کمال گرا هستم برام بی نتیجه بودن . استاد دوست ندارم بیخود و بی ربط صحبت بکنم میخوام شبیه بزرگترها شبیه شما سنجیده حرف بزنم بدون هیچ استرسی .
    شاید من بهترین باشم ولی این مشکل من رو تبدیل به بدترین کرده .
    کمکم کنید استاد با شما خوب رابطه برقرار کردم شاید راهنمایی های شما به من کمک بکنه .
    با تشکر.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    بهار گرامی
    چیزی که ندارید یک مهارت است
    من کتاب دیل کارنگی را سالها پیش خوندم و مدل سخنرانان خوب را تمرین کردم و میکنم
    الان توصیه ام دیدن سخنرانی های TED.COM است و تمرین در تنهایی

    [پاسخ]

  7. کتاب مریخ و ونوس میگه خانم ها وقتی ناراحت هستند دوست دارند صحبت کنند و اینجوری تخلیه ی احساسی می شوند. در عوض مردها برای حل مشکلاتشون میروند داخل غار. توصیه میکنه که خانم ها این جور وقت ها آقایون رو به حال خودشون بگذارند تا بتونه مشکل رو در درون خودش حل کنه یا اینکه اگر خودش نیاز دید بعدن بیاد درباره ش صحبت کنه. و از خانم ها میخواد که از این رفتار آقایان اذیت نشوند و آنها را درک کنند. اما واقعیت اینه که من از غارهای مرد خودم اذیت هستم. وقتی تعداد و مدت زمانی که اون در داخل غارش هست زیاد میشه. از توصیف این دوران میتونم بگم که مثلا خیلی دل و دماغ کاری رو نداره، کم حرف میشه، محبت کلامی اش کمتر میشه. از طرفی بعضی اوقات که من شرایط روحی با جسمی مناسبی برای گفتگو و تنش ندارم(مثل دوران قاعدگی ام) اون خودش این دوران رو کش میده تا زمانی فرا برسه که من شرایط بهتری داشته باشم. اگر چه به نظر میرسه این کار باید به صلاح من باشه ولی غار طولانی تر مساوی است با اذیت طولانی تر برای من.
    حس میکنم محبت و توجه اش در این دوران از من کم میشه و بنابراین از اینکه مورد بی توجهی اش هستم ناراحت میشم. نمیدونم راه حل کوتاه کردن اجباریه دوران غار هست یا چه چیز دیگری؟ به نظر شما چه جوری این مشکل رو حل کنیم که کمترین آسیب به هر دوطرف برسه؟‌
    بخش سوال از دکتر شیری بسته است(قرار بود تا آخر دی بسته باشه). ببخشید که اومدم اینجا و سوالم رو می پرسم.

    [پاسخ]

  8. انشالا

    [پاسخ]

    Parchin54 پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۵ ب.ظ:

    سلام،٢هفته هست باهات اشنا شدم،ما رو دیوونه و رسوا کردی،دوست دارم،عاشقت،برنامه های رادیوییت رو دانلود کردم،گوش میدم،و آرام شدم،خیلی مردی،خیلی
    ===================
    فکر کنم دیگه باید برنامه های جدید رادیویی بگذارم که تکراری نشن

    [پاسخ]

  9. سلام استاد گرامی
    به چه طریق می تونم ازتون سوال خصوصی بپرسم؟ فرم سوال از شما، بسته بود و تاریخ اون پست، 7 اسفند بود! ازون زمان، همچنان بسته اس؟ کی امکانش هست که از راهنمایی شما بهره مند بشم؟
    پیروز باشید.
    ==============================
    بزودی فرم سوالات باز میشه
    در صفحه فیس بوک نیز قسمت سوالاتش فعاله و پاسخ میدهم

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر عزیز
    گفتم که نوشته بودم کلی و پرید!
    من صحبت هاتون رو توی تی وی میبینم و اینکه الان دیدم شما جواب می دید خیلی خوشحال شدم
    من الان 25 سالمه 3 ساله که عروسی کردم و همسرم الان 32 سالشه البته موقعی که ما باهم عقد شدیم من 18 سالم بود!!!
    آقای دکتر الان خیلی موقع نمیدونم باهاش چیکار کنم! از هیچ چیزی راضی نیست و کلا منو مقصر همه چی میدونه
    خیلی اهل رفت و امد نیست خیلی ارومه..و کلا بگم با زندگی حال نمی کنه حتی تمایلی هم به مسله زناشویی هم نداره!!!! و بر عکس من که عاشق گردش و تفریح هستم و دوست دارم با همه رفت وامد داشته باشم
    کلا وقتی یکی زن میگیره خدا نکنه طرف یه کمی وضع مالیش از خانواده ی من بهتر باشه روز من سیاهه جوری رفتار میکنه که حیف شده و بیشتر از اینا لایقش بود..
    الانم یک مشکل اساسی که دارم اینه که خواهرم داره ازدواج میکنه و سر یه دعوای بین اینا بهم خورده و من از طرف همسرم خیلی تحت فشارم و جایی که اون داماد هست نمیاد! حتی وقتی خود خانواده ام جمع هستن!
    واقعا خسته شدم زندگیم هیچ هیجانی نداره کلا خیلی ادم پر انرژی بودم الان اصلا…
    دلم نمیخواد بی حوصله بودنش و حال نداشتنش روم تاثیر بذاره
    بگید چیکار کنم؟؟؟
    مرسی
    ===================
    سلام
    هم خودشون مساله ارتباطی دارن هم مشکل ارتباطی بین شما دو نفر نیز هست
    مثلا اینکه زن یا شوهر همیشه سعی کنه حال شوهره را خوب کنه یه اشتباهه زیرا کم کم خشم در شما ایجاد میشه
    باز این وظیفهخود آدمه که بره و مساله اش را با فامیل همسرش درست کنه؛ شما هم نباید دخالت کنید.

    [پاسخ]

    آنی پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۱ ب.ظ:

    یادم رفت بگم
    هر از گاهی هم به من میگه پاشو برو دوست ندارم!!! اینده ات رو به خاطر من خراب نکن!!

    [پاسخ]

  11. جناب آقای دکتر شیری
    با عرض سلام
    اینجانب رضا 29 ساله دانشجوی دکترا در اروپا هستم .بدون حاشیه و رک سوالم را از خدمتتون می پرسم و امیدوارم که مرا راهنمایی نمایید.
    برای آشنایی و ازدواج اگر دختر به من ابراز علاقه کند و سمت من بیاید به شدت دوری می کنم و سرد برخورد می کنم و تلاش می کنم که رابطه هر چه سریع تر از بین برود
    اما اگر بی اعتنایی کند و محل نگذارد عاشقش می شوم در صورتی که ممکن است صفات خوبی هم نداشته باشد
    خواهشمند است راهنماییم کنید که بدانم مشکل کارم کجاست.
    ============
    خیلیا اینطورن رضا جان
    معمولا یک الگوی آموخته شده از کودکی ماست
    گاهی اوقات کلیشه مشهوری داریم که دختر ناز کنه و پسر نیاز که دیگه این روزها پاسخ نمیده
    راه حلش اینه که ابراز علاقه را قدرت عاطفی بدانیم نه ضعف شخصیتی

    [پاسخ]

  12. سلام دکتر،من و همسرم یه مشکل مشترک داریم و اون اینه که بلد نیستیم وارد بازار کار بشیم و هنرهای خودمون رو ارائه بدیم!
    همسرم هنرمنده،یعنی کارهای زیبای نقاشی روی پارچه،سنگ،دیوار انجام میده و کارهای دستی خیلی ریز و زیبا،ولی از ارائه ی کارهاش ناتوانه.خود من هم همینطورم با این تفائت که فوق لیسانس دارم و با اینکه روابط اجتماعی نسبتا خوبی دارم و از لحاظ علمی هم در سطح خوبی هستم فقط با انجام پروژه و پایان نامه دانشجویی درآمد دارم،من درآمدم خوبه نسبتا ولی راضی نیستم از اوضاع.به دلیل اینکه هر دو هم هنرشو داریم و هم مطالعه نسبتا زیاد ولی بلد نیستیم وارد بازار کار بشیم.
    لطفا کمک کنید،اگه یه کارگاهم بزارید که چه بهتر.ممنون و خسته نباشید
    ===============
    بحثهای نبوغ زندگی که شروع بشه میتونید تشریف بیارید

    [پاسخ]

  13. آقای دکتر شیری سلام
    به کمکمتون احتیاج دارم . اگر راهنمایی بفرمایین سپاسگزارتون میشم . اگر کسی که خودش در اوج یک رابطه ناپدید میشه بعد از چند ماه ، برگشت باهاش چه برخوردی باید داشت ؟ من باید اعتراف کنم که خیلی بهش علاقه مندم با این حال زمانیکه رفت فقط با یک ایمیل ازش دلیلش رو جویا شدم که اونهم بدون پاسخ موند و با توجه به اینکه من از آویزون بودن بیزارم ، دیگه پیگیر نشدم چون احساسم یک رابطه بالغانه بود .پیشنهادتون چیه دکتر جون ؟ البته من علیرغم ناراحتی به قول شما سوگواری کردم و نهایتا در دلم بخشیدمش اما این ،کار زشت و بی مسولیتی او رو توی این رابطه کاور نمیکنه …. چه جور برخوردی مناسب این آقا هست ؟؟
    ===================
    تحویلش نگیر تا یه توضیح دقیق بده وگرنه معنیش اینه دوباره بری رو هوا

    [پاسخ]

  14. این را هم اضافه کنم هر چند ذهن من مشغول است به واکاوی مساله، رابطه یک هفته ای هست که قطع شده است.
    یک سوال دیگر هم دارم آیا این رابطه ارزش و قابلیت ترمیم دارد؟

    [پاسخ]

  15. ممنون دکتر جونم مهریه شرعی تو اهل تسنن فک کنم معادل 23مثقال طلا هستش،که من و پدرم موافقش نیستیم و میخوایم 400سکه باشه،یعنی شما پیشنهاد می کنید ملکی چیزی عوضش به توافق برسیم؟؟چه جوری میشه پدرش رو واسه همون 400سکه راضی کنه؟؟
    ====================
    چون درباره فرهنگ اهل تسنن اطلاعاتی ندارم نمیتونم اظهار نظر قطعی کنم
    اگر اینقدر اهل شریعت هستند ، باید به سایر جنبه های این ازدواج نیز دقت داشته باشید

    [پاسخ]

  16. .. سلام دکتر جونم مجبور بودم اینجا بنویسم تو مطلب چند روز پیش که تایید نکردین… مجبور شدم اینجا بنویسم آخه بخش سوالها رو هم تا آخر دی ماه بستین…شرمنده …. فردوس هستم قبلا براتون نوشتم یه خاستگار از هر لحاظ خوب دارم که مشکل کارش تو یه شهر دیگه بود که قبول کردم،خلاصه تا حالا که پیش اومدیم و حرف می زنیم همه چی داره خوب پیش میره تا اینکه به یه مشکلی برخوردیم در مورد مهریه ،اینکه پدر من و من موافق مهریه سکه هستیم (من به شخصه نمیتونم قبول کنم سکه نباشه و دلیل منطقی هم ندارم ) ولی پدر خواستگارم به پسرشون گفتن که بایستی مهریه شرعی باشه و اصلان زیر بار سکه نمی رن،در حالی که خود خواستگارم میگه برای من فرقی نمیکنه سکه باشه فقط نمی تونم تو روی پدرم قرار بگیرم و مجابش کنم و از من یه دلیل منطقی می خواد،منم بهش گفتم قرار نیست من با پدرت ازدواج کنم ،پدر شما تا یه حدی می تونه اصرار کنه بقیه مسائل و پذیرشش به خودت برمیگرده،الان میگه که من باید یه کاری بکنم که هم دل پدرم هم پدر تو هم خودت رو بدست بیارم اما نمی دونه چکار کنه خیلی از لحاظ روحی آشفته شده،دکتر جونم من بهش علاقه دارم فقط الان نمی دونم چه راهی درسته و چی رو بهش پیشنهاد بدم ممنون میشم یه کوچولو راهنماییم کنید مرسی
    ================
    پیشنهادشون را بررسی کنید ، مثلا میتونه ملک یا چیز یکه ارزش ریالی داشته باشه
    مهریه شرعی یعنی چی؟

    [پاسخ]

  17. سلام دکتر من با کسی ارتباط داشتم ک همسر داشت البته من خبر نداشتم برام تعریف کرده بود خانوادش یه دختری رو دوست داره و اسرار ب ازدواچ با دختر را دارن در صورتی خودش تمایلی ندارد بعد از مدتی فهمیدم اون دختر زنشه وقتی فهمیدم ک اخساساتم شذیذ گرفتار شذه بود گفت زندگیمو نمی خوام می خوام جدا بشم دارم سعی می کنم امادش کتم ک اونم خودش ب نتیجه برسه ک جودش ب نتیجه برسه ب درد هم نمی خوریم می کفت ولی تا الان موفق نشده و میحواد از گشور بره یاحودشو می گشه اون مردی بود ک همیشه انتظار می کشیدم گفتم چرا می خوای از مشگلاتت فرار گنی بمون با عشق با هم ادامه می دیم تکلیف زنتم اگه نمی خواش معلوم کن اگرم می خوای بگو من تکلیفمو بدونم گفت ببینم می تونی بهونم باشی برای موندن یه مدت گزشت
    زنشو ظلاق داد من نگرانم ک اکه باهاش ازذواج گنم بهم خیانت گنه مثل زنش بعد وفتی با من بود ب کس دیگیی هم پیشنهاد برای دوستی گفت پشته خطم نیای می خواد ج مو بده جلوی من با پروی باهاش حرف می زد از طرفی نگران این هستم گ می خواد با ازدواج کردن با من انتفام بگیره چون من و مقصر شکست زندگیش می دونه اشتباهی گ گردم گزشتمو براش تغریف گردم گزشته ی من و گرده اصلحه ب خودش اجازه می ده هر گار اشتباهی رو انجام بده بعدشم می گه تو قبلا این کارهارو کردی حق نداری اعتراض گنی لطفا راهنمایم گندید ازدواج درسته مشاور هنوز ب نتیجه نرسیدم رفتم ولی می خوام نظر شما بدونم
    ====================
    چه خبره خانوم؟؟؟؟
    زندگیت عیت متنی که نوشتی پر ازاشتباهه
    کدوم ازدواج؟ میگه میشه با همچین مردی ، ازدواج کنی؟
    واقعا خودت برای یک “رابطه” نیز توانایی های لازم را نداری چطور فکر کردی میتونی ازدواج هم بکنی؟؟؟؟!!!

    [پاسخ]

  18. دکتر شیری عزیز. شاید باید منتظر میموندم که دی ماه تموم بشه و تو فرم مخصوص سوالمو بپرسم ولی چون وضعیت خیلی اورژانسیه نتونستم صبر کنم. من فقط ازتون یه سوال کوچیک دارم و اونم اینه که بهم یه روانکاو خوب معرفی کنین. نمیتونم ریسک کنم و لازمه سریعتر اقدام کنم. چون فردی که میخوام ببرمش پیش روانکاو مبتلا به اسکیزوفرنی هست. البته سالهاست تحت درمان داروییه و بیماریش تا حد زیادی کنترل شده و حتی تونسته سرکار هم بره ولی استرس زیادی که گاهی بهش دست میده باعث شده نتونه روی زندگیش کنترل کافی داشته باشه. من فکر میکنم بجز روانپزشکی که پیشش برای ویزیت میره نیاز به جلسات مشوره و روانکاوی برای کنترل استرسش هم داره. خواهش میکنم یه دکتر خوب بهم معرفی کنین چون من و خانواده م از روانشناسها و روانپزشکهای بی مسئولیت زیاد صدمه دیدیم. ممنون میشم اگر جواب رو به ایمیلم بفرستین
    ====================
    اگر تشخیص اسکیزوفرنیا داره شاید روانکاوی خیلی کمک نکنه
    با این حال به خانم دکتر عالیا شکیبا ای میل بزنید و نظرشون را بپرسید و اگر موافق بودند ، شرایط ویزیت فراهم خواهیم کرد
    alia_shakiba@yahoo.com

    [پاسخ]

  19. آقای دکتر شیر سلام
    من دختری 20 ساله هستم دچار به هم رختگی ذهنی شدم نمیدونم چمه فکر میکنم هر اتفاق بدی که برای من میفته تقصیر منه همش خودمو مقصر میدونم و خودم سرزنش میکنم و احساس گناه دارم به خاطر اخلاق بدم چه کار کنم مضطربم حالم خوب نیست نمیدونم باید برای ترمیم روابطم از کجا شرو کنم خواهشا کمکم کنید دارم دیوونه میشم مرسی
    =======================
    چرا از یک درمانگر کمک نمیگیرید برای جمع کردن ذهنتون مهتاب؟

    [پاسخ]

  20. سلام من دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی هستم میخواستم ببینم چطور میشه ازدکتر شیری برای برگزاری کارگاه اموزشی درکرمان دعوت کرد اصلا امکانش وجود داره
    ================
    زهره گرامی لطفا با دفتر تماس بگیرید تا راهنمایی تون کنند 88847594-

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر عدم احساس مسولیت هم به این موضوع ربط داره من هر وقت میرم سر کار بعد 2 روز میام بیرون چون فکر میکنم بقیه از من بهترن واینکه عین رفتارای این خانومو دارم و همه بهم میگن بدبینی …میشه خواهشا راهنمایی کنید

    [پاسخ]

  22. یادم رفت شباهت رفتاریمو با این خانم بگم

    وقتی از یه چیزی ناراحتم و اون جوابی نمیده دنیام سیاه میشه ولی وقتی داد و بیداد میکنه اروم میشم….

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.