نوشت: باید دختر باشی تا بفهمی

image_pdfimage_print

فاطمه ع ، برایم فرستاد و عجیب نافذ بود نوشته اش زیرا او دختریست اصیل در آستانه سی سالگی با تحصیلاتی بسیار بالا که اینها را نوشت

  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره بگن: مهریه دختر دیپلمه انقدره، لیسانسه بیشتر، فوق لیسانس انقدر و… به خدا تو بقالى و سوپرمارکت هم اینجورى رو اشیاء قیمت نمیذارن
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که تنها موندن رو به زنگ تفریح شدن و دم دستى بودن ترجیح بدى بعدش بهت بگن “بى عرضه”
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که موى سر و قوسهاى بدنت و مانیکور و پدیکورت بیشتر از افکار قشنگت به چشم بیاد
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که ایمان و طرز فکر و معنویات همسر آینده ات برات تو اولویت باشه ولى هیچ پسرى نفهمه چى دارى میگى
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که سن ات از سى سالگى بگذره و مجرد باشى و همه سرک بکشن تو زندگیت که چرا فلانى شوهر نمى کنه و از اون دردناک تر اینکه هر کسى واسه ات یه نسخه اى بپیچه
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که خانواده خواستگار به خودشون حق بدن که از میزان درآمد باباى دختر اطلاع داشته باشن و رسما” برآورد کنن چقدر جهیزیه تو خونه پسرشون میره، بعد اگه همون دختر بخواد فقط از حدود درآمد پسرشون خبر داشته باشه بگن: دختره گیس بریده چشمش دنبال مال دنیاست
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که یکى هى بهت ابراز علاقه کنه، بعد که تو رو به خودش وابسته کرد بذاره بره فقط به این دلیل که خواسته حس اش رو نسبت به محک بزنه ببینه مى تونه یه عمر باهات باشه یا نه و اصلا هم احساسات و غرور تو براش مهم نباشه
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره هیچ کس اینو درک نکنه که اگه سکه برات مهم نیست از روزى که اولین خواستگار اومد خونه ات واست مهم نبوده نه حالا که سى و چند سالته
  • باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که مطابق با استانداردهاى عرف جامعه ات خوب باشى و آخرش هم بگن: اى بابا، دختر خوب که پیدا نمیشه

بعضى دردها رو فقط باید دختر باشى تا بدونى…

243 دیدگاه در “نوشت: باید دختر باشی تا بفهمی

  1. تو جاامعه ای که ملاک ارزش زن شده هیکل و قیافه و هر کی ک ارایش قشنگ تری داشته باشه و عمل صورتش بهتر باشه میشه خوشگل.تو جامعه ای ک حتی زنان بخاطره بی ادبی مردان سرزمینشون حتی نمیتونن برن ورزشگاه فوتبال ببینن یا هر ورزشی .تو جامعه ای ک از اون بالابالا های سیاسی گذشته تا این پایینا همه مردن.تو جامعه ای ک دختر حق نداره وقتی هوا تاریکه از ترس مرد های سرزمینش بره بیرون.تو جامعه ای ک دختر یا زن اگ ب درجات بالای علمی یا ورزشی یا هر چی دست پیدا کنه حتی باعث افتخارشون نیست و تو تلویزیون نشونش نمیدن تا همه بدونن که یه زن هم میتونه موفق باشه!من زن دیدم از صدتا مرد هم مرد تره.تو جامعه ای ک زن نمیتونه بعضی شغل هارو داشته باشه ب بهونه ی اینکه احساسیه!این تلقین ها یعنی چی؟این تبعیض ها یعنی چی؟چرا ما در کنار هم نیستیم؟چرا همش میگیم حقوق زن حقوق مرد ؟چرا نمیگیم حقوق انسانها؟چرا از بچگی مدرسه دختر پسر هارو جدا کردن ک دخترا فکر کنن واااای پسرا چ موجودات عجیبین یا پسر هاهم همین فکرو درباره ی یه دختر بکنه ک همه فکر و ذکرشون پیش هم باشه و تهش شکست و عشقی افسردگی؟چرا تو خیانون گشد ارشاد هست واس تیپ و مد ولی گشت انسانیت نی واس طرز فکرت؟چرا همیشه ظاهر برامون مهم تره باطنه حرف زیاده ولی کسی نیست ک عمل کنه..

    [پاسخ]

  2. دکتر شیری چرا پست من رو پاک کردین یا تایید نکردین.
    من فقط یک وبلاگ زدم که بتونیم انجا جمع بشیم. ایمیل هم رو داشته باشیم بتونیم با هم آشنا بشیم. هیچ کس به ما تحصیل کرده ها توجه نمی کنه. چرا باید تحصیلات مانع از ازدواج ما بشه. ما سالها درس خوندیم و خدا رو شکر انسان های موفقی هم هستیم منتهاش حواسمون به ازدوج نبود. من واقعا به دنبال یک نفر تحصیل کرده مثل خودم هستم یا کسی که برای تحصیلات ارزش قائل باشه و بتونه مدتها نشستن من پای مقالات انگلیسی و نوشتن مقالات رو درک کنه. به نظرتون باید برم توی سایتهای همسریابی دنباش؟!!!

    [پاسخ]

  3. به نظر من دکتر شیری شما می تونین یک کار اساسی بکنید البته البته اگر منافع مالی زیاد براتون مهم نباشه
    من واقعا فکر می کنم درست کردن یک سایت همسریابی زیر نظر یک کارشناس ((بقیه سایته اکثرا صاحب صلا ندارند) توی ایران خالیه و شما یا اقای شهاب مرادی (به صراحت می گم وظیفه دارید) این کار رو انجام بدید.
    چون سایت شما دو نفر بیشترین مراجعه کنندگان رو داره.
    جامعه آینده ما خیلی وحشتناکه!!! پر از دختر و پسرهای پیری که ممکنه هزاران خاطره از عشقهای ناموفق و غیرقانونی داشته باشند و سر پیری شاید شاید ازدواج کنند و فکر می کنید چه بچه ای تحویل جامعه می دن؟ اون هم با این همه فاصله سنی!!!
    اگر خاستین من می تونم کمکتون کنم هرچند که دارم برای دکتری می خونم و اگر تا دو سه سال دیگه مجرد باشم ترجیح می دم برم خارج از کشور!!!
    اینم بگم من واقعا به خاطر پاک بودنم و اینکه قبول نمی کردم وابستگی جنسی برای پسری ایجاد کنم خیلی از موقعیت های خوب را از دست دادم. ولی هنوزم موافق هستم که اون موقعیت های خوب، خوب نبودند فقط دورنما داشتند ولی بقیه می گن که همه رو پروندی؟ پروندن به معنی اینکه گفتم نمی خام کسی رو که هنوز به من تعهدی نداره بوس کنم یا در آغوشش برم !!!

    [پاسخ]

  4. من فکر نمی کنم انسان نیازی داشته باشه تا یک روانشناس و یا یک جامعه شناس براش تصمیم بگیره، مگر این همه سال که انسانها تاریخ داشتند پیش روانشناس و … می رفتند و خیلی هم بیش از ما آرامش داشتند. هر کسی میتونه به آرامش برسه و تنها چیزی که آرامش دهنده است خداست نه روانشناس. اتفاقا به نظر من از وقتی روانشناسان و پزشکان و … جامعه را گرفتند، جامعه بیمار شد و جمله طنز در سریال مهران مدیری “روزتان پر مریض باد” حقیقته که پزشکان و … دوست دارند همه مریض باشند و یا القای مریضی می کنند. شما هم چون خودت روانشناسی شاید مرتب میگی که فقط روانشناسان و … باید در این مورد نظر بدهند. خواهش می کنم غرور رو کنار بذاریم و خودمان را با این سیستم ضایع نکنیم و از انسانیت خود که اشرف مخلوقات است خارج نشویم. غرور مال شیطانه و شیطان تنها خودشو صاحب علم میدونه. نه این که یکی پولدار باشه راحت میتونه دکترای روانشناسی بگیره، راحت میتونه هر چقدر دلش خواست در خانه درس بخونه و کنکور بده چون نگران هزینه آینده اش نیست. علمی که با پول حاصل میشه حقیقت نداره.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۳۵ ق.ظ:

    البته که قدیم نیز مردم نزد فلاسفه و حکما میرفته اند و اساسا مشورت عملیست که دین و عقل تایید میکنه
    تاثیر روانپزشکی و روانشناسی در 100 سال اخیر در زندگی بسیاری از بیماران و مراجعین قابل انکار نیست
    البته که انتظاری هم که از این افراد میره باید معقول باشه نه معجزه وار، مثل کل طب
    اما فهم شما از جایگزینی خدا به جای روانشناسی ناشی از اینست که خدا را مستقل از سایر قوانین خلقت میبینید
    خدا از طریق اطبا و دانش و …به عقل ما فرصت میدهد که کار کند( در بند عقل ما نیست ولی خداوند ابا دارد مستقل از اسباب در عالم تغییری ایجاد کند)

    [پاسخ]

  5. سیستمی که هم مرد به زن نیاز داره و هم زن و ارضای نیازهاشون متفاوت باشه سیستمی است که در ان مرد و زن، کسی برای کسی بودن را یاد می گیرند. اما در سیستم امروزی و در مکاتبی مثل فمینیسم و ماسکولیسم و … تنها هر دو بی نیاز از هم میشن و کسی برای کسی نیست.

    [پاسخ]

  6. همیشه افزایش اشتراکات باعث دشمنی و خصومت میشه. تقریبا تمام جنگها در طول تاریخ ریشه در اشتراکات داره. افزایش اشتراکات زن و مرد از حدی به بعد مهلک هست. باید ببینیم چرا زن و مرد انقدر اشتراک پیدا کرده و انقدر شبیه شدند؟؟؟؟؟؟ از وقتی مردها با کروات و کت و شلوار از خانه بیرون رفتند و زندگی شهرنشینی رونق یافت، نیاز مرد به زن نسبت به دوران زندگی روستایی کمتر شد و روز به روز هم داره میشه و نیز زنان هم طبق سیر دنیای مدرن نیازشون به مرد کم شد و آنها هم خواستند تا مانند مردان شیک از خانه بیرون روند چون کار بیرون شیک شد و مثل زمان روستا نشینی و ایل نشینی و … نبود. در زمان قدیم اما، قضیه متفاوت بود. بر خلاف تصور خیلی ها که زنان از لحاظ مادی وابسته مردان بودند، اتفاقا در آن دوران هیچ زنی از بی شوهری گرسنه نمی ماند و نمی مرد. چون به هر حال زنان هم کسب روزی می کردند اما به شیوه متفاوت از مردان. نه مرد و نه زن کار شیکی نداشتند که یکی حسرت اون یکی رو بخوره یا یکی بخواد به اون یکی پز بده. چون اشتراکشون کمتر بود شرایط لیلی و مجنون بودن بیشتر بود و جوانمردی و … هم در مردان بیشتر بود که از عشق به زن ناشی میشه و البته زنان هم دارای صبر بیشتری بودند که باز از عشق ناشی میشد(البته نمیگم ایدهآل بوده و یا برای همه بوده اما بیشتر اینجوری بوده). من به نظرم سیستم جمع گرایی که اشتراکات چه بین زن و مرد و حتی بین نژادهای مختلف کمتر است، هر کس هویت خود را داشته باشد خود به خود جنگ و خصومت کمتر است. اما متاسفانه سیستم روز به روز در حال فردگرایی و افزایش اشتراکات است. تنها راه خارج شدن از این سیستم دور انداختن منیت گرایی برای رسیدن به ارامش خودمان اشت. تمام استرس های ما از نفس ماست و یا از همین منیت گرایی مان. هر چه منیت پررنگ شود، استرس و کینه و تنهایی و افسردگی بیشتر میشه. خدایا ما را از این من توهمی و شناسنامه ای که در طول تاریخ مرتب پررنگ شده نجات بده

    [پاسخ]

  7. دختر بودن یا پسر بودن؟ اصلا هم مسئله این نیست. وقتی دختر به دنیا اومدی دگیه تموم شده. نمیشه به پسر یا دختر بودن افتخار کردن. کدومشو خودمون انتخاب کردیم؟ حالا اگه اینیم دیگه همینیم. اینا یه مشت حاشیه ی بی ارزشه فقط باید راقب خودمون باشیم وبا صبر زندگی کنیم. وقتی از فردا خبر نداریم چطور میشه خیلی ناراحت بود یا خیلی خوشحال؟ من نه راضی هستم نه ناراضی. به جاش ترجیح می دم به روند زندگیم فکر کنم. مراقب احساسمون باید باشیم تا ضربه نخوریم. تازه حداقل وقتی عاشق بودیم خوش که بودیم؟ یعنی اینون نمیشه انکار کرد. لحظه هایی هستن که می خوایم همه چیز همین طوری باشه و اصلا هم به قیمتش فکر نمی کنیم. منم یه دخترم ومساول خودم رو دارم که البته تحت تاثیر فرهنگی که توش دارم زندگی می کنم هم هستم اما خوشبختانه خودم رو دارم تا زیاد آسیب نبینم به هر حال خوب وبد کنار هم هستن. هم بد م یگذره و هم خوش….همش همینه. جور دیگه ای جای دیگه ایی به دنیا نیومدم. فعلا دنیای من همین جاست.

    [پاسخ]

  8. سال نو رو به دکتر شیری عزیز و خانواده ی محترم تبریک می گم.
    اکثر دوستان از جمله خودم، نوشته هامون خیلی بدبینانه هست… من سال گذشته که درگیر بعضی مسائل بودم کامنت هایی گذاشتم که حالا از خوندنشون حس خوبی ندارم… درسته زندگی اونطور که ما می خوایم پیش نمیره بعضی چیزها از توان و اراده انسان خارجه؛ ولی اینکه بخوایم خودمون رو اسیر سرنوشت بدونیم و فقط نارضایتیمون رو از زندگی بیان کنیم؛ دور از منطق هست،بازی کردن نقش یک قربانی زندگی رو تغییر نمیده…خواستم از آقای دکتر خواهش کنم این کامنتها رو حذف کنید با تشکر 🙂

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۹ ب.ظ:

    بگذارید بمونه
    به جاش از چیزها یخوب هم بنویسید برام

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ ب.ظ:

    حتما و به امید روزهای بهتر

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۵۸ ب.ظ:

    سلام دکتر شیری عزیز قول داده بودم خبر خوش براتون بنویسم و بگم تو سن سی و شش سالگی خدا مردی رو سر راهم قرار داد که هر دختری آرزوی ازدواج با اونو داره سر راهم قرار داد و تشکر کنم از شما به خاطر دلگرمی و مشاوره های عالیتون

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۰ ب.ظ:

    ببخشید متن رو ویرایش نکردم:)

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    تبریک زیاد به زینب عزیز
    ما را هم دعوت کنی ها

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۴ ۵:۰۲ ب.ظ:

    چشم حتما” افتخار می دید آقای دکتر
    ما توافق کردیم یک جشن کوچک خانوادگی داشته باشیم.
    به امید سر و سامان گرفتن همه جوانان ایران زمین:)

    سعید پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۶:۰۳ ب.ظ:

    جامعه اناث کشور اونقدر به آتش شعار حق طلبی و ظلم به زنان مخصوصا جامعه فمینیستی چادری کشور فوت کردن و دمیدن تا نتیجه ش شده جامعه ای با دختر و پسری که اگه زوج مناسب خودشون رو پیدا کنن بال درمیارن و فکر میکنن دیگه چیزی از خدا نمیخوام.
    فکر میکنم این فکر غبارآلوده پر شبحه این جامعه باید تمیز بشه ولی با نفرتی که زنان دولتی یا نزدیک به دولت در دل توده زنان کاشتن نه زن نه مرد هیچکدوم دل خوشی از هم نداشته باشن و بهم حتی برای ازدواج نزدیک نشن به این راحتی ها،، و اگه بشن کاملا به دیده شک و با دلی پر سوال و پر تردید!!

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۷:۲۴ ق.ظ:

    با حرفت موافقم خود من هر کاری کردم این شک و نفرت رو کنار بذارم یا به یک نفر اعتماد کنم، یا به احساسم اجازه انتخاب بدم،نشد اما خوش حالم که تا حالا انتخاب اشتباهی توی زندگی مرتکب نشدم ازدواج کردن هنر نیست،ازدواج خوب هنره.آدمها دو چهره دارن اگه بازیگر هم نباشند،بازی کردن رو خوب بلدند مثل همین آقایی که من یه روز با هیجان زیاددر موردش کامنت گذاشتم،خدا رو شکر می کنم که دستش برام رو شد،یه نفر هر چی بازیگر قهاری باشه یه جا از نقشش میاد بیرون و نقابشو بر می داره.
    حرفها و درد دلها زیاده.برای من این تجربه بسیار ارزشمند بود ،همیشه فکر می کردم کلاهبرداری و حقه بازی رو فقط توی فیلم و سریال ها میشه دید این تجربه بهترین درسی که به من داد این بود که اینقدر زودباور نباشم ومهم تر از اون قدر خودمو بیشتر بدونم .ممنون که حرفهامو شنیدید.

  9. واقعا دختر بودن درد داره . حتی گاهی عمیق تر از اینی که گفته شده ولی من هنوزم خوشحالم که دخترم !

    [پاسخ]

    بی طرف پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۹ ق.ظ:

    پیشنهاد میکنم اصلا نظرات رو نخونید من تا ته خوندم فقط متاسف شدم که تو جامعه ای با همچین طرز تفکر هایی زندگی میکنم کی قراره از جهان سوم بودن بیرون بیاییم خدا میدونه

    [پاسخ]

  10. وبایددخترباشی تابدونی چقدردردناکه وقتی که توازیکی به خاطربدبودنش جدابشی ولی به همین دلیل محکومی بایه مردمطلقه یابیوه ازدواج کنی چون مطلق ای.آخه اگه قراره بدترپس چراطلاق ازاولی؟

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۲ ق.ظ:

    نرگس جان نوشته ات پارادوکس داره ! مگه صرفا مرد مطلقه یا بیوه بودن مساویه با بد بودن که ازدواج باهاشون میشه بدتر ؟!! شاید اونام از یه بد (به قول شما) جدا شدن ؟مرگ هم که دست کسی نیست!

    [پاسخ]

    mehrdad پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۶ ب.ظ:

    اگر مردی که طلاق گرفته بده ، پس زنی هم که طلاق گرفته بده! پس اگر بد با بد ازدواج کنه که دیگه هیچ مشکلی نیست !

    حرف شما این معنی رو میده که همه طلاق هایی که صورت میگیره به خاطر بد بودن مردهاست!

    [پاسخ]

  11. سلام خدمت همه ی بزرگواران و آقای دکتر شیری
    متن اصلی متن قشنگی بود.درسته، اگر بخوای متنی با عنوان “باید پسر باشی تا بفهمی” بنویسی تو حجم کم این صفحات جا نمیشه.من یه دخترم ولی همیشه سعی کردم خودمو جای یه پسر بذارم میدونم یه پسر هم سن وسال من که ازدواج نکرده و سعی داره تو این جامعه، سالم زندگی کنه چقدر تحت فشاره. پسری که باید تو آینده یه زندگی رو به تنهایی اداره کنه و همه ازش به عنوان یه پسر انتظاراتی دارن،چقدر تحت فشاره. الان وضعیت طوری شده که تقریبا ظاهر حرف اول رو میزنه ولی آراستگی فرق داره با خود آرایی برای بدست آوردن کسی. برای من که یه دخترم سخته تو این شرایط زندگی کردن چون نمیخوام با فرم و رنگ موهام یا آرایشم کسی رو به دست بیارم. بارها به خاطر داشتن حجاب مورد مواخذه قرار گرفتم، به خاطر این که چرا فلان عمل زیبایی رو نمیکنی مورد مواخذه قرار گرفتم به خاطر اعتقاداتم مورد مواخذه قرار گرفتم. بارها به خاطر اینکه چرا با پسرا گرم نمیگیرم مواخذه شدم، از طرف اطرافیان، چرا؟ چون این جور دخترا الان خریدار ندارن و تو عقب مونده ای. اگر سنم کم بود این رو رو حساب نصیحت میذاشتم ولی برای یه دختر 29 ساله تحصیل کرده که تو جامعه بوده شنیدن تکرار این حرفا دیوانه کننده س. من دارم به خاطر اعتقاداتم با خانواده و جامعه م میجنگم. چرا من باید با کلام و ظاهرم کسی رو به دست بیارم چون در جامعه این جور افراد روشن فکر و به روز هستن؟چون جامعه این طور میخواد ؟خلاصه این که فقط میخواستم بگم همه دغدغه دارن مرد یا زن، علت بدبختی هیچ زنی رو نمیشه به مردا نسبت داد و برعکس، پیروی از افکار نادرست و انتخاب نادرست عامل این اختلافات در مورد مرد و زنه.اگر هر مرد یا زنی خودشو جای دیگری بذاره و به مشکلات طرف مقابل نگاه کنه این اختلافات معنی نداره دیگه. از خدا میخوام همه رو و در درجه ی اول خودمو به راه راست هدایت کنه. شاید از نظر خیلی ها افکارم تو دوره ی حاضر متحجرانه باشه ولی خواستم فقط نظرم رو گفته باشم.در پناه حق باشید

    [پاسخ]

    معین پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۱ ق.ظ:

    یک دوست
    نظرت خیلی خیلی عالی بود و اگر این طرز فکر رو می توانستیم بین جوان ها رواج دهیم دیگه شاهد این نخواهیم بود که دختر و پسر مانند دشمن در قبال هم قرار گیرند ولی صدحیف که در جامعه امروز ما ………….

    [پاسخ]

  12. خیلی جالبه این رقابت زنان و مردان که هر روز هم شدت بیشتری میگیره، واسه حقوق بیشتر، جایگاه برتر.. انگار یادمون رفته همه مون آدمیم… اصلا درک نمی کنم که چرا نمیشه ما با جنس مخالفمون، یه همکلاسی یا همکار،عین جنس خودی همدردی کنیم، کمکش کنیم، راهنماییش کنیم… خانم ها صحبت از اسرار زنان می کنند: به مردا رو ندین، نزارین بفهمن ما چقدر بهشون نیاز داریم، بزارید اینقدر تو نیاز جنسی و نیاز به محبت تشنه بمونن تا به همه ی خواسته های ما تن بدن و …. ( خب من از دید یه آقا دارم به قضیه نگاه می کنم، خانم ها هم احتمالا شکایت های مشابهی از ما دارن…) نمی فهمم ، مگه ما در درجه ی اول همه گی آدم نیستیم؟ چرا شما خانم ها فکر می کنین ما مردا موجودات پولادینی هستیم که هر چی هم آسیب روانی ببینیم هیچیمون نمیشه و تازه حقمونم هست؟ قصدم گلگی و عقده گشایی و … نیست. دختر و پسر دارن به دو نژاد ضد هم تبدیل میشن. عین سیاه و سفید، سرخ پوست و سفید پوست، عرب و عجم…. کی میگه دوره ی نژاد پرستی تموم شده؟ تازه همه چی شروع شده…. چرا باید مرد و زن همش دنبال برتری حقوقی باشن، چرا نباید بجای حقوق زن، حقوق مرد، یجا بگن حقوق انسان؟ چرا باید یه عده صرفا فمنیست باشن و نه مدافع حقوق بشر به طور کلی؟ چرا نباید دختر به پسر و پسر به دختر کمک کنه، انگار جنسیت هر دو یکیه؟ کمک روحی کنن، حرف بزنن… چرا باید مخفیانه نقشه بکشیم واسه خرد کردن همدیگه؟ نمیفهمم…

    [پاسخ]

  13. آقای میثم خیلی بامزه بود … واقعا میگم … هیچوقت این جوری به این قسمت ماجرا فکر نکرده بودم منظور رفتن شما به سربازی و رفتن دخترا به ارشد و سرکار و این چیزا ….. مرسی موفق باشید

    [پاسخ]

  14. جمع کنین بابا ازدواج ازدواج شوهر شوهر :|عشق کیلو چنده اینا همه ش فیلمه!زندگیتونو بکنین افسرده میشین واس چی آخه خجالت بکشین!زن وقتی بتونه از پس مشکلاتش بربیاد میتونه تنهاییشم ی جوری برطرف کنه اصلا نیازی نداره یه مرد کنارش حرصش بده

    [پاسخ]

    یک دختر ۲۲ ساله پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۵ ق.ظ:

    خانوم کتی صراحت من رو ببخشید …
    بهتره بدونید کسی که این نیاز رو نداشته باشه از نظر روانی یه سری مشکلات داره و سالم نیست . میگن بیماره …
    تنهایی رو شاید بشه سر کرد .. اونم به سختی… اما از یه جایی به بعد دیگه واقعا نمیشه (اونم به نظرم توی ۴۰ به بالاست بیشتر)
    و البته باز هم توی هر فردی متفاوته

    [پاسخ]

  15. بله ..
    خیلی سخته دختر باشی و …
    ولی اگه پای درد دل پسرا باشی هم قطعا میگن خیلی سخت پسر باشی و …
    همه مشکل دارن ..
    من یه دخترم با هزارتا مشکل … داداشمم یه پسره با هزارتا مشکل …
    تنها کسی که هیچ مشکل و دغدغه ای نداشته باشه ” خداست ” …

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۱ ق.ظ:

    فرق دختر ها با پسر ها اینه که دختر ها به راحتی مشکلاتشونو بیان میکنند ، اما پسرها در جامعه ای بزرگ شدند که نمیتوانند مشکلاتشان را بگویند ، نمیتوانند گریه کنند و… چون تعریفی که در جامعه ما از مرد میشه یک موجود قویه که از پس همه مشکلات برمیاد و اگر بخواد کمی درد و دل کنه دیگه مرد نیست! به همین خاطر خیلی از دختر ها فکر میکنند پسرها هیچ مشکلی ندارند و خوش و خرم هستند و تنها کاری که میکنند این است که دختر ها را آزار دهند!!

    [پاسخ]

    یک دختر ۲۲ ساله پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۵ ق.ظ:

    آقای مهرداد کسی نگفته آقایون بی مشکل هستن ..
    اما ما حق داریم از مشکلاتمون حرف بزنیم..
    شما هم آزادید..
    اینجا قرار نیست کسی به شما بگه چرا ناراحتی؟؟؟ سوال نپرس . حرفهایی از این دست
    از گریه کردن صحبت کردید.. بهتره بدونید من هم گریه نمیکنم ..پس هنر نیست …

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۰ ق.ظ:

    شما میگید کسی نگفته آقایون بی مشکل هستند ولی از گفتگوها و متون بسیاری از خانم ها هنگام بازگو کردن مشکلاتشان اینطور بر میاد!

    شما حق دارید از مشکلاتتون صحبت کنیم و ما هم ازادیم ، من که چیزی غیر از این نگفتم! فقط گفتم به خاطر جامعه ای که درش قرار گرفتیم مردها اجازه ابراز مشکلات خودشان را ندارند.

    یادم نمیاد گفته باشم گریه نکردن هنره؟ منظور منو بر عکس متوجه شدید! گریه کردن هنری است که جامعه ما این هنر را در مرد ها سرکوب کرده.

    هدفم از نوشتن این متن این بود که بدانید اگر مردها مشکلاتشان را ابراز نمیکنند به این دلیل نیست که هیچ مشکلی ندارند ، بلکه از زمان کودکی اجازه ابراز مشکلات به آنها داده نشده ، مرد ها هم مشکل دارند ، خیلی بیشتر از زنها ، اما مشکلاتشان را در خودشان میریزند ، علم هم ثابت کرده که علت کمتر بودن عمر آقایون نسبت به خانوم ها گریه نکردن هست!

    ولی برای خانوم ها برعکسه ، انگار هر چه بیشتر ناله کنند بیشتر مورد نوازش قرار میگیرند ، هر چه بدبخت تر باشند نزد والدین عزیزترند (دختر مظلوم من الهی برات بمیرم!)
    ولی برای پسر ها : پاشو خودتو جمع کن ، شده عین دختر ها! گفتیم پسر بیاریم عصای دستمون باشه…..

    این موضوع هم در خانم ها و هم در آقایون باید به تعادل برسه ، آقایون سعی کنند مشکلاتشان را بیان کنند و خانوم ها هم سعی کنند کمتر احساس بیچاره بودن کنند ، اینطوری به نفع خودشون هم هست و میتوانند توانایی ها و ظرفیت هایی را که دارند بیشتر پیداکنند و مزیت های زن بودن در جامعه ایران را بیشتر ببینند و درک کنند.

    [پاسخ]

    مژگان پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۰ ق.ظ:

    آفرین! خیلی منطقی و مبتنی بر واقعیت ها صحبت کردید. احساسات، عاطفه، عشق، محبت، گریه، خنده و …. جنسیت نمیشناسه؛ اگر انسانیم پس همه این رفتارها با انسان عجین شده لذا از همه دوستان خواهش دارم که در نظرهاشون تعصبات جنسیتی را کنار بگذارند و بالغانه صحبت کنند.
    یک انسان ( نه زن و نه مرد)
    طوفان مغزی راه انداختن خوبه به شرطی که تعصب نداشته باشیم

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۰ ق.ظ:

    آقا مهرداد فرمایش شما درست، اما یه نکته ی ظریف هم اینجا هست که نباید یادمون بره. اینکه خود ما مردا هم خیلی جاها خودمون رو فراموش کردیم. مثلا ما اگه غصه داریم، هیشکی نمیگه بیان نکنین، این خودمونیم که دم نمی زنیم.. خیلیامون با وجود داشتن هزار تا مشکل پیش روانشناس نمیریم، به ظاهرمون زیاد اهمیت نمیدیم، حرف دلمون رو قایم می کنیم… خیلی هامون فکر می کنیم باید خودمون رو خرد و نابود کنیم تا بتونیم یه دختر رو شاد و راضی کنیم! خوب اشتباه از خودمونم هست دیگه

    [پاسخ]

    mehrdad پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۶ ب.ظ:

    بله ، قطعا خودمون هم بی تقصیر نیستیم ، به هر حال بهتره که سعی کنیم خودمون رو در جهت مثبت تغییر بدیم ، حتی اگر فرهنگ کشورمون در مورد زنانگی و مردانگی مشکلات زیادی داشته باشه.

    [پاسخ]

  16. من متنو خوندم و خیلیهاشو تجربه کردم اما خانمهای عزیز همونقدر که ما ملاک و معیار واسه ازدواج داریم اقایون هم ملاکای خودشونو دارن دلیل نداره چون یه اقایی از من خوشش نیومده افسردگی بگیرم یا فکر کنم دنیا به اخر رسیده خوب حتما این اقا ملاکای داشته که من نداشتم من خودم ۳۰سالمه یه ساله ازدواج کردم خواهرکوچکم از من زودتر ازدواج کردن من از لحظه های مجردیم کمال استفاده رو بردم.دلیلی نداره واسه حرف مردم یا فرار از تنهایی با هر کسی ازدواج کنید

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۹ ب.ظ:

    کاملا درسته ، این که توسط فرد مقابل انتخاب نشویم به معنای بد بودن ما یا حتی بد بودن او نیست! همه خوبیم ، اما اینکه برای یکدیگر مناسب هستیم یا خیر بحثی جداست.

    سپاس از نذکر به جای شما

    [پاسخ]

  17. واقعا متن قشنگی بود. خواستم این جا یه خاطره از خودم بگم، تا ثابت کنم که آقایانونی که ادعا دارن که خانوما فقط دنبال مهریه هستند اشتباه می کنن.
    من چند سال پیش یه خواستگار داشتم، (باید ذکر کنم که من هم تحصیل کردم، هم خانواده خوبی دارم، هم کار خوب دارم و هم ظاهر خوبی دارم(دیگران می گن ) )) البته از نظر مادی در سطح متوسط هستیم. …… وقتی که خانواده این اقا اومدن خانه ما، پدر من با همه تواضعی که همیشه داره گفت که با هم کار می کنن زندگی رو می سازن، و در مورد بحث مهریه هم ما رسم مهریه بالا نداریم، خلاصه خیلی پاک و با نیت صادق ، …. بعد از چند روز اما واکنش این آقا چی بود! تماس گرفتن که ما به هم نمی خوریم در یک سطح نیستیم! و ما داریم خیلی سریع اقدام می کنیم!! ((یعنی به طور کلی فکر کرده بود که حتما من ایرادی دارم که پدرم اینقدر راحت گرفته، چون از اولش از این قضیه ترس داشت)) من هم با این که شوکه شده بودم قبول کردم، (لازم به ذکره که بله ما به اونا نمی خوردیم چون هزار عیب و ایراد خانوادگی داشتن که ما ازش گذشته بودیم چون فکر می کردیم خودش ادم خوبیه) … بعد از یه مدت تازه فهمید که چه اشتباهی کرده ولی کار از کار گذشته بود…. می خواستم بگم از اون زمان فهمیدم که آقایون چی فکر می کنن، و اگه بهشون سخت نگیری ، فکر می کنن که حتما مشکلی در کاره.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۳ ب.ظ:

    پس به این نتیجه میرسیم که دختر ها باید به پسرها سخت بگیرند! فکر نمیکنید یکی از دلایل بالا رفتن از دواج سخت گرفتن دختر ها و البته خانواده هاشون هست؟
    همه مردها که عین هم نیستند ، به علاوه چنین فکر هایی (حتما یه ایرادی داره که……) به ذهن مردها خطور نمیکنه! این خاله زنک بازی ها فقط از زنها بر میاد!(احتمالا مادر آقا اماد)

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۵ ب.ظ:

    اصلاح 🙁 بالا رفتن سن ازدواج )در پاراگراف اول

    [پاسخ]

    fatemeh پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۸ ب.ظ:

    راست میگید آقا مهرداد، همه مردها مثل هم نیستند.
    خدا رو شکر که خیلی مردها مثل شما نیستند. خدا رو شکر.
    در مورد بالا رفتن سن ازدواج هم جامعه شناسها و روانشناسها باید نظر بدهند، نه کسانی که نه سواد علمی لازم برای تحلیل دارند و نه خرد لازم برای سکوت و به قول دکتر عشایری بزرگوار: یبوست فکری و اسهال کلامی دارند.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۶ ب.ظ:

    صحبتی که در مورد بالا رفتن سن ازدواج کردم مورد تایید روانشناسان و جامعه شناسان هست

    برایم جالب بود که شما معتقدید فقط یک روانشناس و یا یک جامعه شناس باید در این موارد صحبت کند ، در صورتی که خودتان هم درباره صحبت های دوستمون(ل.ح) نظر دادید! پس اگر اینطور است چرا شما صبر نکردید تا یک روانشناس به ایشان پاسخ دهد؟

    اگر اینطور که شما میگویید باشد ، دیگر هیچکس نمیتواند حرفی بزند!
    کمی در سایت بگردید ، مطالبی را پیدا میکنید که هیچ ربطی به روانشناسی ندارند ، دکتر شیری راجع به مسائلی که مربوط به اقتصاد و جامعه شناسی و مذهب و ….. است مطلب نوشته است

    به جای اینکه احساساتی شوید و شروع به توهین کردن به من کنید کمی فکر کنید و اگر صحبت هایم به نظرتان غلط است دلایل منطقی خود را بگویید(البته اگر دلایل منطقی دارید!)

    و در پایان سوالی از شما دارم ایا خود شما فقط در رابطه با تخصص خود سخن میگویید و راجع به هیچ چیز دیگر نظر نمیدهید؟
    من که فکر نمیکنم چنین چیزی ممکن باشد!

    [پاسخ]

    fatemeh پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۵ ب.ظ:

    بنده کارشناس ارشد روانشناسی هستم.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۸ ب.ظ:

    تنها پاسخی که به مطالم داشتید همین بود؟ این فقط پاسخ بخشی از مطالبم که گفتم چرا در مورد صحبت های دوستمون نظر دادید بود ، حداقل سوالم رو پاسخ میدادید!

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۶ ق.ظ:

    لطفا دیگه همینجا گل این بحث تمام بشه
    داره خاله زنکی میشه قصه

    fatemeh پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۶ ب.ظ:

    دوست عزیز، بابت تجربه تلختون متأسف شدم. ولی اینکه همه را به یک چشم ببینیم منطقی نیست. خوشبختانه همه پسرها مثل هم نیستند.

    [پاسخ]

    ندا پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۴ ب.ظ:

    همچین موردی واسه منم پیش اومده . چرا پدرتون کم صحبت کردن. چرا فقط گفتن ما یه پسره خوب میخوایم که اهل هیچی نباشه. چرا زندگیتون در حد متوسطه . فلانی دومادش تاجره من چی بگم؟ بگم باجناقم مغازه داره؟؟؟
    پس پسره عاقل که اینارو عیب میدونی اگه راست میگی چرا خودت تاجر نشدی چرا خودت غیره ماشین هچیی نداشتی. وخیلی چیزای دیگه .با این حال پس اول یه نگاه به خودتون بندازین بعد درمورد مردم عیب و ایراد (البته الکی) بگیرید . متاسفانه اکثره پسرای امروزی هم خدارو میخوان هم خرما .

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۲ ق.ظ:

    مشکل شما اینجاست که اولا بدون اینکه مطمئن باشید قضاوت کردید که چون شما سخت نگرفتید ایشون پا پس کشیدن، در حالی که جواب رد دادن هزارتا دلیل میتونه داشته باشه، و بعد اینکه شما اینقدر از جواب رد شنیدن دلت شکسته که از همه متنفر شدی و این قضیه رو به تمام آقایون نسبت دادی که از این به بعد باید نسبت به همه سخت گیر باشم و کلا آقایون اینطوری هستن!!! وقتی سنت خواستگاری رو قبول می کنیم باید جنبه ی جواب رد شنیدنم داشته باشیم

    [پاسخ]

    ل.ح پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۲ ب.ظ:

    من مطمئن هستم که به همون دلیلی که گفتم ایشون پشیمون شدن، در ثانی شما متن رو تا انتها نخوندید، چون به محض اینکه فهمیدن نخیر از این خبرا هم نیست افتادن به التماس و زاری. به نظر من ذات تموم آقایون اینه که باید بهشون سخت بگیری وگرنه فکرای دیگه به سرشون می زنه.
    در ضمن جواب رد دادن با اینکه کسی بعد از تمام قرارها بیاید بدون دلیل بگه نه خیلی فرق می کنه آقا محمود.
    در آخر هم من از آقایون متنفر نشدم فقط فهمیدم که چطور باید باهاشون رفتار کنم. 🙂

    [پاسخ]

    my flowers پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۲ ب.ظ:

    سلام. من هم دقیقا تجربه شما را دارم منتها به نحوی دیگر. من خودم و خانواده ام به مهریه ی بالا اعتقادی نداشتیم و نداریم ولی در بحث ازدواج بنده با اقا پسری با پیشنهاد پدر اقا پسر110 سکه تعیین شد منتها چند روز بعد سر ی حرف بیخود اقا پسر گفتن که شما از خداتون بود که با ما وصلت کنید به این خاطر به مهریه کم راضی شدید. اقا پسر گفت مامانم هم می گه که خانواده دختر نمی خواستن ما رو از دست بدن به این علت مهریه نمی خواستن!!!
    هر چند که این عقد به ازدواج ختم نشد و بهم خورد ولی ی تجربه خوبی شد برام که علی رغم خواستت و اعتقادت باید مهریه رو بالا بگیری
    جالبه اقا پسر هیات علمی دانشگاه بودن و خانواده شون هم از دم فرهنگی!!!

    [پاسخ]

  18. هیچ وقت نباید یک طرفه به یه موضوع اجتماعی نگاه کرد.
    مشکل اینه ک همه ما یا فقط دختریم یا فقط پسر!!!
    پس طبیعیه ک دغدغه های هم دیگه رو نتونیم درک کنیم
    مشکل برای هردو جنس هست.
    توقعات بالا هم از طرف آقایونه هم خانوم ها
    این متن به نظر من بزرگنمایی مشکلات بود تا بیان مشکل از دید واقعی
    انقدر ها هم وضعمون بد نیست !
    البته چند موردش به جا و قابل تامل بود.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۷ ب.ظ:

    زنها دو دسته اند : عده ای که میگویند ما خیلی بدختیم ، حقوقمون پایمال شده ، دائما به ما ظلم میشه و….(که اغراق های بسیاری درش دیده میشه) اگر بخواهیم از دیدگاه ta یا تحلیل رفتار متقابل به موضوع نگاه کنیم این افراد در نقش “قربانی” در مثلث کارپمن قرار دارند و بعضا دچار “خودشیفتگی نقشی” هم هستند (خود شیفتگی نقشی در قربانی را به زبان ساده میتوان اینطور تعریف کرد : فقط من هستم که میتوانم اینقدر بدبخت باشم! و دائما روی بدبخت و بیچاره بودن خود تاکید میکند و معتقد است که هیچ کس مانند او نمیتواند اینقدر بیچاره باشد ، البته در اینجا بحث شخص مطرح نیست و شخص خود را جزئی از گروه زنان میداند ، و همه زنها را قربانی)
    دسته دوم زنهایی هستند که معتقدند نیازی به مردها ندارند ، کارهای مردانه انجام میدهند ، و معمولا خود را برتر از مردان میدانند! این افراد نیز دچار خود شیفتگی هستند ، خودشیفتگی جنسیتی(البته شاید چنین اصطلاحی در روانشناسی نداشته باشیم ، از خودم گفتم!)
    که اگر به یک روانکاو مراجعه کنند متوجه خواهند شد که ریشه این خودشیفتگی در ناخود آگاهشان احساس حقارت از زن بودن است! اما این خودشیفتگی یک مکانیزم دفاعی است تا فرد بتواند در امنیت به زندگی خود ادامه دهد!

    میان زنهای ایرانی هر دو دسته مشاهده میشوند و همچنین عده ای که تلفیقی از هر دودسته اند .

    ممکن است در مطالبم اشتباهاتی از نظر حرفه ای داشته باشم ، هدفم از نوشتن این مطالب این نیست که اثبات کنم که درست میگویم! بلکه میخواهم نظر دوستان دیگر را (خصوصا خانمها) در این باره بدانم .

    لطفا نظر خود را بنویسید.
    با سپاس

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۵ ب.ظ:

    زنهای دیگری هم هستند ک در این تقسیم بندی نمیگنجند
    مستقل ولی دارای حس همسری و مادری

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۸ ب.ظ:

    کاملا درسته ، ممنون بابت همکاری

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۸ ق.ظ:

    یک یادآوری علمی بود ، به نظرم تقسیم بندی تون ، خوب و علمی نبود نه جامع بود نه مانع و کمی هم توهین آمیز بود به یک خانم
    امیدوارم روزی که یکدیگر را بشناسیم بشه کاری هم کرد وگرنه تا همکاری که…

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۳ ب.ظ:

    هرگز هدفم توهین به خانمها نبوده و نیست ، در جایی از مطالبم هم توهین نمیبینم ، پس لطفا سوء برداشت نشه

    مژگان پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۱ ب.ظ:

    من میخوام نظر خودتون رو در مورد این مطلبی که نوشتید بدونم ! اینطور که شما نوشتید زنان کلا دچار خودشیفتگی هستند چون تو تقسیم بندیتون جایی برای زنانی که این اختلال رو ندارند نذاشتید و کل زنان رو به دو دسته خودشیفته و خودشیفته تقسیم کردید ! البته با احتیاط این وسط هم از زنانی نام بردید که متعلق به هر دو دسته هستند و ظاهرا دبل خودشیفتگی دارند ! خودتون هم متوجه شدید چقدر غیرمنطقی و غیرواقعی تحلیل کردید ؟! به نظر من برای یک تحلیل درست در درجه اول باید بتونیم جامعه رو درست ببینیم نه اینکه انقدر درگیر مثلث و تی ای و نظریه و اصطلاحات تخصصی و غیرتخصصی بشیم که بخوایم کل جامعه رو به زور توی دو تا نظریه جا بدیم و تحلیل کنیم .

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۱ ب.ظ:

    بله در نوشته ام جایی برای کسانی که به هیچ یک از دو گروه متعلق نیستند قرار ندادم ، دلیلش هم اینه که در سایت امکان ویرایش نظرات وجود ندارد! (میخواستم ویرایش کنم اما نشد) به علاوه اگر اولین نظر را که نظر دکتر شیری بود میخواندید متوجه میشدید که قبول دارم عده ای در این تقسیم بندی نیستند.

    دذ موذد اینکه میگویید زنان را به دو دسته خود شیفته و خود شیفته تقسیم بندی کردید باید با دقت بیشتری متن را میخواندید ، اولین گروه دچار خودشیفتگی نقشی هستند که از زمین تا آسمان با آن چیزی که همه ما از خودشیفتگی میدانیم فرق دارد! و در داخل پرانتز هم مختصر توضیحی دادم.

    گفته بودم که هدفم این نیست که اثبات کنم درست میگویم! پس نیازی نیست عصبی بشید!(از لحنتون کاملا مشخصه)

    گفتید به نظر شما برای یک تحلیل درست باید ابدا بتوانیم جامعه را درست ببینیم ، به نظر شما دقیقا چه طور میتوانیم این کار را انجام دهیم؟ خوشحال میشوم که شما در این مورد به من کمک کنید.
    با سپاس از توجهتان

    [پاسخ]

    ستاره پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۵ ب.ظ:

    نمیدانم چرا بعضی ها اصرار دارند نظر بدهند…! تئوری ارائه کنند و دسته بندی کنند و خلاصه…! لزوما درباره این موضوع هم نیست! در همه مسائل جامعه اینجور آدم ها پیدا میشن! واقعا پهن شدم کف زمین از تحلیل آقای مهرداد!

    [پاسخ]

    .... پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۱ ق.ظ:

    قول میدم خود یونگ، فروید، اریک برن، کارپمن و…. به اندازه این آقا قاطع نظریه روانشناسی نمیدادن!!!! حیف سایت دکتر شیری که امثال این آقا میان توش و کامنت میذارن….

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۱ ب.ظ:

    دوست عزیز لطفا پیش از اینکه نظری بدهید و درباره امثال من قثضاوت کنید متن را بخوانید! اگر دقت میکردید نوشته بودم:

    “ممکن است در مطالبم اشتباهاتی از نظر حرفه ای داشته باشم ، هدفم از نوشتن این مطالب این نیست که اثبات کنم که درست میگویم! بلکه میخواهم نظر دوستان دیگر را (خصوصا خانمها) در این باره بدانم .”

    جالب است که درباره متن و نویسنده اش قضاوت میکنید در حالی که آنرا تا آخر نخوانده اید!

  19. متن جالبی بود هم حرف دل خیلی ها بود هم کامنت ها نشون داد سطح شعور و احترام مردهای تحصیلکرده می تونه از صفر تا صد چقدر متغیر باشه از آقایی که حرف تند زده بود تا آقایی که ابراز تاسف کرده بود بخاطر رفتار بد بعضی ها .فهمیدم ما زنها چقدر باید حواسمون جمع باشه فرق مرد سطحی نگر و باشعور رو بفهمیم.

    [پاسخ]

  20. برام جالب بود ، مطلبی که با اختلاف زیادی بیشترین تعداد لایک را خورده بود همه اش رنج و درد و بدبختی بود!
    چرا اینقدر شنیدن درد و رنج را دوست داریم و لایک میزنیم ولی اگر مطلبی که سراسر امید و شادی در آن باشد به این تعداد لایک نمیخورد؟
    چرا فیلم هایی که بدبختی یک نفر را نشان میدهند برنده بهترین جوایز میشوند؟
    چرا…..
    تا به حال به چنین مواردی فکر کرده بودید؟لطفا نظرتان را بنویسید.

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳ ق.ظ:

    “باید دختر باشی تا بفهمی” چرا انقدر این مطلب لایک خورده !

    [پاسخ]

  21. وای که من چقدددددددر بعضی از این جمله ها رو با پوست و گوشت و خونم حس کردم…. مخصوصا این دوتاش بیشترین درد رو داشته برای من:
    “* باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که ایمان و طرز فکر و معنویات همسر آینده ات برات تو اولویت باشه ولى هیچ پسرى نفهمه چى دارى میگى
    *باید دختر باشى تا بدونى چه دردى داره که یکى هى بهت ابراز علاقه کنه، بعد که تو رو به خودش وابسته کرد بذاره بره فقط به این دلیل که خواسته حس اش رو نسبت به محک بزنه ببینه مى تونه یه عمر باهات باشه یا نه و اصلا هم احساسات و غرور تو براش مهم نباشه”

    دکتر، من از دختر بودن خودم راضیم به اندازه یه دنیا، اما کاش راهی بود تا این بی عدالتی ها رو از بین برد…
    یه چیز دیگه هم هست که همیشه بهش فکر میکنم؛ اینکه همین آدمایی که اینها رو در حق دخترا روا میدارن، تربیت شده مادرهایی نیستن که خودشون یه روزی دختر بودن تو این جامعه؟!یا خودشون زن نیستن که احساسات ما رو درک کنن؟! چرا اینطوری رفتار میکنن آخه؟!!
    همیشه میترسم نکنه منم یه روزی وقتی از این مرحله گذشتم و رفتم تو جایگاه اونا، یادم بره این دردها رو و تبدیل بشم به یکی از همونا… هر چن وقت یک بار همه اینا رو با خودم دوره میکنم تا مبادا یادم بره… امیدوارم خدا خودش ما رو از ظالم شدن نگه داره

    [پاسخ]

  22. سلام دوستان. من سی سالمه، سه سال قبل با یکی از همکارام آشنا شدم و دو سال قبل باهم ازدواج کردیم و واقعا بهش علاقه داشتم و ازون بیشتر بهش اعتماد داشتم. از من خواست حق طلاق بدم بهش، مهریه خواست، گفت خونه به نام خودت باید داشته باشی. منم صادقانه همه این شرطارو قبول کردم. البته همیشه میگفت پدرم این شرایطو از من میخواد نه خودش. به هر حال چند ماه از زندگیمون نگذشته بود که ایشون از حقی که من فداکارانه داده بودم (سوء) استفاده کردن و همزمان با طلاق مهریشون رو هم به اجرا گذاشتن. متاسفانه باید بگم اعتماد به اغلب دخترا و دادن حق بیشتر از چیزی که عرف و قانون میگه نتایج خوبی نداره. شاید به خاطر مواجه شدن دختری که تمام وجودش سرشار از انتظار یکطرفه شده، با انبوهی از حقوق کسب شده که کسی نداشته، این نوع اتفاقات میفته. به هر حال به نظرم موضوع “درد” و “توقع” و “اعتماد” بحث یکطرفه ای نیست و دختر خانمها هم باید توجه داشته باشن که اعطا حقوق بیشتر برای پسرا میتونه چه آسیبهایی برای یه مرد در پی داشته باشه.

    [پاسخ]

    . پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    آقای س.م
    خیلی تابلوئه که یه داستان تخیلی از خودتون درست کردین که بگین اگه دخترها تو جامعه با محدودیت مواجه اند، حقشونه! و حق ندارند حتی اعتراض کنند.
    یعنی خانم شما-البته اگه اصلا شما ازدواج کرده باشید- ازتون جدا شد و مهریه گرفت چون شما فداکارانه همچین حقوقی داده بودین؟ ایشون هم یهو وقتی با اینهمه فداکاری مواجه شد زد به سرش و طلاق و مهریه خواست؟!!
    شما خوانندگان سایت رو چی فرض کردین که همچین دروغهایی رو می نویسید؟ اقلا برید یه کم رو داستان نویسی تون کار کنید که ایندفعه بتونید یه تراژدی خوب بنویسید نه جوک بی سر و ته.
    واقعا متاسفم واسه جامعه ای که امثال شما اسم خودشونو میذارن مرد. صد رحمت به اعراب جاهلیت.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۱ ب.ظ:

    گاهی اوقات چه زود قضاوت میکنیم و به دیگران تهمت میزنیم…..

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۴ ب.ظ:

    مشکل از خود ما آقایونه، اگه یکمی عزت نفس داشته باشیم و زیر بار مهریه های گزاف نریم و ارزش خودمون رو بیشتر بدونیم اتفاقاتی از این دست هیچوقت نمی افته. البته قانون مملکت هم دست یه عده رو واسه سو استفاده باز گذاشته. یعنی واقعا من درک نمی کنم یعنی چی که من، اگه بخام با یه دختر ازدواج کنم، از روز اول زندگی باید یه میلیارد بهش بدهکار باشم؟؟

    [پاسخ]

    بی طرف پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۵ ق.ظ:

    آقا محمود کی گفته مهریه واسه دختر ارزش میاره و زیادیش ارزش پسر رو کم میکنه ,محض یادآوری اگه ما انشاالله مسلمان باشیم مهریه عندالمطالبه است یعنی بدون اینکه طلاق صورت بگیره باید هرموقع که زن اراده کرد بی هیچ حرف و حدیث و دلخوری پرداخت بشه به خانوم متاسفانه همه اینو از دین سانسور کردن!
    بحثم رو این نیست فقط خواسم یادآوری کنم مهریه یه تضمینه به هرحال ازدواج مثه هندوانه نبریدست و هزارتا اتفاق پیش بینی نشده

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۳ ب.ظ:

    با عرض سلام. در مورد اول که گفتید، من طبق حرفهایی که از خود دختر خانم ها، چه در این سایت و چه اجتماع شنیدم، خود خانم ها اعتراف داشتند که دختر مثلا اگر از 100تا سکه کمتر مهریه بزنه احساس کم ارزش بودن می کنه که البته به نظر من خیلی زشته که آدم ارزش خودش رو با سکه بسنجه. در مورد پایین اومدن ارزش آقایون، به نظرم دقیقا همینه. یه پسر اینقدر خودش رو دست کم میگیره و بی ارزش فرض می کنه که واسه بدست آوردن یه دختر گاهی به تمام خواسته های غیر منطقی طرف تن میده و این کار عین نداشتن عزت نفسه.. یه پسر باید کاری کنه که یه دختر اونو واسه خودش بخاد. باید ارزش خودش رو یکم بیاره بالا…ولی متأسفانه… در مورد دین و اینکه مهریه عند المطالبه است، من فکر نمی کنم دین گفته باشه که در صورت جدایی و طلاق، زن باید تمام خانه و ماشین و حساب بانکی و دار و ندار مرد رو بالا بکشد و اگر کفاف نداد طرف را به زندان بیندازد! شما میدانید ما چندتا زندانی مهریه داریم؟اتفاقا وقتی میگویم خیلی از ما مردها این روزها عزت نفس نداریم نمونه اش همینجاست که هیچکداممان از زندانیان مهریه اسمی نمی آوریم و اهمیتی برایمان ندارد.. بله ازدواج مثل هندوانه ی نبریده است و دختر نیاز دارد احساس امنیت کند، اما قانون مهریه فقط امنیت یک طرف را تضمین می کند، چه اعتباری است که دختر از این امتیاز سواستفاده نکند؟ همچین چیزی تا حالا کم پیش اومده؟ اگه حقوق برابر میخاید، به نظر من زن و مرد حق طلاق داشته باشن و مهریه هم حذف بشه

    [پاسخ]

  23. راستش یکم خنده ام گرفته از کامنت های تند و هیجانی! یه جوری صحبت می کنید انگار مشکلات خانم ها زیر سر آقایون! حالا وضع ما پسرا خیلی بهتره؟! مشکلات ما تقصیر کیه؟! ما هم لیسانس میگیریم و میریم سربازی، وقتی برمیگردیم میبینیم شما دخترا ارشد قبول شدید و ما همه درسارو فراموش کردیم، شما دخترا رفتید سرکار و ما تازه باید بگردیم دنبالش، وقتی کار پیدا میکنیم نمیتونیم خونه دار بشیم، وقتی خونه دار شدیم تازه باید تلاش کنیم شما دخترا که خونه پدر همه چیز داشتید و به سختی خوشحال میشید رو خوشحال کنیم و…
    این قصه سر دراز دارد…
    این متن رو با دیدگاه طنز بخونید 😀

    [پاسخ]

  24. عرض سلام و وقت به خیر دارم استاد.
    هفته قبل خواستگاری داشتم فوق لیسانس برق، متدین و مقید به خانواده (که از ملاک های مهم منه)، تقریبا هم سن و سال خودم بود و یکی از همکارام معرفیش کرده بود. از لحاظ مالی متوسط بود که البته زیاد برای من مهم نیست، حداقل همه کسانی که منو می شناسن اینو می دونن و به خاطر همینم همکارم این آقا رو معرفی کرد چون ملاکهای منو می دونست. خیلی رسمی و سنتی اومدن خواستگاری.
    جلسه دوم قرار شد با هماهنگی خانواده هامون بریم بیرون و صحبت کنیم. مامانم منو رسوند و البته من هم هیچ کلم و شلغم و چغندر و درخت و داربستی رو سرم نصب نکرده بودم (خودتون لباس پوشیدن منو دیدین). فکر می کنید اولین سوال ایشون چی بود؟ این آقای مهندس، خیلی شیک بهم گفت که درآمد من خیلی براش مهمه و ازم قول خواست که هرچی حقوق می گیرم بدم بهش و به قول ایشون “کیسه مو باهاش یکی کنم” !!! … از من هم به عنوان یه آدم فقط چهره و ظاهرمو ملاک قرار داده بود. یعنی کلا ایشون دو نکته در من دیده بود: قیافه و درآمدم! بهش گفتم یه خانم زایمان و بچه بزرگ کردن داره شاید من نتونم همیشه کار کنم و ایشون حسابی تُرش کرد و بعد مرحمت فرمود و گفت با هم که خونه خریدیم، چون تو هم کار می کنی حالا یه سهمی هم واسه تو در نظر میگیرم.
    اینو تعریف کردم تا بگم علت این دلنوشته “باید دختر باشی تا بدونی” چی بود. من انتظار درک مطلب ندارم، فقط ای کاش برادرانی که کامنت میذارن تنها کمی رعایت ادب می کردن، همین.
    من- و خیلی از دختران همسن و همدوره من- نه هیچوقت دوست پسر داشتم و نه هرگز چشمم دنبال آهن پاره و حساب بانکی کسی بوده. یه سری مواردی هم که پیش اومده، توی محل کار و از طریق همکارها و با واسطه و فقط به قصد ازدواج بوده نه چیزای دیگه. از نظر من ازدواج، زمینه ای رو فراهم میکنه که آدم از لذات اثیری به لذات معنوی برسه که این مهم، یه همسفر درست و حسابی می خواد نه پسرای جزم اندیشی که از تفاوت زن و مرد فقط روی یک وجب جا تمرکز کردن و از تساوی زن و مرد هم چیزی درک نکرده اند جز اینکه بخوان از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و آخر سر هم بگن: خودتون میگید مساوی. به خدا درد دختران جامعه کمبود خواستگار نیست، قحطی مردی و مردانگی و بقای پسر بچه هایی است با ظرفیت وجودی بسیار پایین که نقاب مرد به صورت شون زدن.
    زن و مرد در اصل آفرینش متفاوت اند و از نظر ارزشهای انسانی مساوی و به قول حضرت مولانا:
    ما زفلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم
    باز به آنجا رویم، جمله که آن شهر ماست
    خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم
    زین دو چرا نگذریم، منزل ما کبریاست…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۷ ق.ظ:

    متاسفم که بعضیها اینقدر نفهمند فاطمه خانم

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۳ ب.ظ:

    دقیقا همین قضیه برای من اما با یه آقای مهندس مکانیک پیش اومده بود الان که خوندم فک کردم انگار خودم نوشتم ولی برق و مکانیکشو اشتباه تایپ کردم، اما دیدم نه درد مشترک هست با یه دوست دیگر. دقیقا برای ایشون مبلغ درآمدم و ساعت کاریم که نکنه باعث باشه به کار خونه نرسم و ظاهرم مهم بود، یه مورد بدتر هم گفته بود اگه میخوای بگی نه زودتر بگو که من آیتم های دیگه که موقعیت کاری بهتری دارند و کارمند رسمی هستم رو از دست ندم. باورتون میشه؟ ایشون کسی بود که همه از نظر ظاهر و شخصیت اجتماعی و کاری تاییدش کرده بودن و کسی حرفای منو باور نمیکرد که خواسته های ایشون اینا بوده و همچنان سرزنشم میکنن که مورده خیلی خوبی بود و تو چرا بهشون پاسخ منفی دادی!!!!

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۳ ق.ظ:

    وقتی مهریه هاتون سرسام اور میشه باید هم مثل کالا باهاش رفتار کرد.
    درسته شما حرفی از مهریه اینجا نزدی ولی کیه که ندونه دخترها درس میخونن که سر امتیازهای اول زندگی پر چونه تر باشن. وگرنه چرا اغلب پسرها دمبال دختر جوان تر خانه دار و با سواد متوسط هستند؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۹ ق.ظ:

    سعید !
    اگر زخمی داری ، برو درستش کن !
    جنجالی صحبت کردن الزاما هنری نیست
    دهها هزار دختر تحصیل کرده موفق موثر در ایران و دنیا به خاطر چوه زدن سر مهریه رفته به این جایگاه رسیده؟
    خیلی از اینها الان میتونن خیلی از پسرها را با یه اشاره شون بخرن و بفروشن ولی ایا به روی پسر میارن؟
    اگر معدود دختران بی جنبه ای هستن که توانمندی هاشون را تو چشم مرد فرو میکنن ، دلیلی برای تعمیم به همه نیست واقعا

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۸ ب.ظ:

    آقا سعید شما یعنی فکر میکنی همه دختران مجردی که سن بالایی دارن فقط به دلیل داستان مهریه موفق به ازدواج نشدن.
    اگر شما با دخترانی برخورد داشتی که این گونه با تو برخورد کردن چه دلیلی داشته که شما با کارتی که از دست اون دختر گرفتی بازی کنی. این شمایی که باید بدونی کجای داستان زندگی خودت قرار گرفتی و رویکردت نسبت به مهریه چیه.
    مطمئن باش اگه روزی کالایی بخری گذر زمان شما رو مجبور خواهد کرد که تصمیم گذشتت رو مدام تکرار کنی.
    بجای کالا خریدن بهتره که دنبال خریدن ارزش انسانیت باشی.

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۱ ق.ظ:

    خنده تلخ من اژ گریه غم انگیزتر است

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    به آقا سعید
    خوبه خودتون هم فرمودین که من حرفی از مهریه نزدم. نمیدونم والا این آقا انگار میخواست بره یه کالایی رو بخره، “اگه نظرتون منفیه بگید من آیتم بعدی رو از دست ندم”!!! نمیدونم ایشون اصلا احساس و منطق داشتند یا نه، اون موقع من خودم هم لیسانس مهندسی بودم یعنی نمیخواستم تحصیلات رو آیتمی برای افزایش مهریه در نظر بگیرم، الان هم که دانشجوی دکتری هستم هم هنوز این دید رو برای افزایش مهریه ندارم.
    اما من فک میکنم آقایون، دختران با تحصیلات متوسط و خانه دار رو برای این ترجیح میدن که همیشه حرف حرف خودشون باشه، چون هم تحصیلات بالاتری دارن هم توی اجتماع هستند و وجه اجتماعی دارند و خانم جز بله چشم قربان چیز دیگری به ایشون نمیگن و این انگار یه آرامش کاذب هست، این طور نیست؟

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۰ ب.ظ:

    وای واقعا متاسفم برای جامعه ای که آینده سازانش این طور فکر می کنند و کوته فکر هستند!!!
    دختر ها برای این که آگاهی هاشون لز خود و جامعه و اطرافشون بالا بره درس می خونند و شعور اجتماعیشون رو بالا می بذند.
    فکر میکنم این حرفها فقط از سر حسادته

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۷ ب.ظ:

    فاطمه خانم من یه خواستگار داشتم که همه چیزش از من پایین تر بود ، بعد من هنوز کوچکترین نظری نداده بودم و اصلا هیچ نظر مثبت یا منفی ای هنوز داشتم که آقا گفت : به پدرتون بگید برای ما یه خونه بگیره ! !!!گفتم ببخشید میتونم علتشو بدونم ؟ گفت : خوب چون من شما رو دوست دارم و میخوام باهات ازدواج کنم !!!! به خدا بعضی وقتها این چیزها رو که میبینم میگم حالا مگه توی ازدواج چه خبره که آدم با یه چنین افرادی بخواد ازدواج کنه ، با وجود چنین پسرهایی آدم مجرد بمونه خیلی بهتره ، کنار خانواده در آرامشه و احترام و عزتش هم سر جاشه واسه شوهرش هم نمیخواد جواب پس بده که حقوقتو بده به من و بابات چرا خونه نمیگیره برامون و چرا حالت چونه ات مثل فلان بازیگر نیست !! جالبه که انتظار دارن هم کار کنی ، هم در تمام لحظات زیبا باشی ، هم هیکلت مثل مادلهای توی ژورنال ها باشه بدون رفتن به باشگاه ( آخه باید براش کار کنی و پول هم در بیاری پس وقت نداری بری باشگاه ) ، هم هیچ وقت حالت خستگی نداشته باشی و هم هر چی ایشون میگه بگی چشم ! دقیقا آدم احساس میکنه که طرف اومده هم زن بگیره و هم شوهر کنه !!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۸ ق.ظ:

    دیگه زدید تو کار اسکیزوها!!!

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۸ ب.ظ:

    😀
    دکتر یه خواستگار دیگه داشتم که 28 ساله ، از یه خانواده بسیار محترم و با تحصیلات عالیه بود و برادر بزرگشون من رو معرفی کرده بود و باز تقریبا از همه لحاظ از من و خانوادم پایین تر بود ، ایشون وقتی من رو برای اولین بار دید بعد از دیدار پیام دادند که ببخشید من از شخصیت بسیار خوشم اومده و ظاهر شما هم برام دلنشینه ، فقط همیشه دوست داشتم با دختری ازدواج کنم که لبهاش مثل اون بازیگره باشه که توی سریال فلان که ساعت نه از شبکه دو پخش میشه !!!!!!! خدا شاهده که عین حقیقت رو دارم میگم . حالا قیافه خودش مثل نیم رخ چنگال بود ها !! 😀 به خدا آدم بعضی وقتها فکر می کنه داره خواب میبینه . . . فکر می کنه این آدمها واقعیت ندارند از بس که باور نکردنی هستند 😀

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۲ ق.ظ:

    چقدر تلخ

    یک دختر ۲۲ ساله پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۱ ق.ظ:

    خنده ی تلخ..

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۹ ق.ظ:

    من واقعا به عنوان یه پسر متاسف شدم بابت این حرف آقای مهندس .

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۴ ب.ظ:

    شما از طرف خودت صحبت کن لازم نکرده از قول همه ی پسرا عذر خواهی کنی

    [پاسخ]

  25. سلام من این حرف ها رو قبول ندارم. اگه اینجوری باشه دختر ها بد بخت ترین موجودات دنیا هستن. نویسنده محترم لطفا نظرات بی معنیتون رو به دیگران تحمیل نکنید!

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

    اول که فکر نکنم خانم علی اکبری چاقو گذاشته باشن بیخ گلوی کسی
    دوم هم کسی از بدبختی نگفت از سختی دختر بودن در فرهنگ و جامعه ایران

    [پاسخ]

    هیوا پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۴ ق.ظ:

    گل گفتی سوره جان، خانوم امینی با لحن بهتری ام میشد نظرتونو بیان کنید!

    [پاسخ]

  26. عاقا جون تقصیر خودتونه که پسرا را خر فرض کردید.
    پسره بهت ابراز علاقه کرده بدون هیچ سند رسمی با هم رفتید و اومدید و اجازه دادی تو رو به خودش وابسته کنه و اون وقت انتظار داری طبق قولی که بهت داده اسمتو توی شناسنامه ش بنویسه. خب پسرا هم انسان هستن و فرق همسر با دوست دختر را می فهمند.
    وقتی میری بیرون کلی کلم و شلغم روی سرت می کاری تا مورد توجه همه باشی ولی انتظار داری همسرت بی بخار باشه.
    برخی حرف هایتان هم تا حدودی با هم متناقض هستند مثلاً از طرفی توجه به افکار قشنگ و از طرفی اعتراض به ارزش گذاری طبق مدرک.
    موافقم که اصلاً جهیزیه یک رسم غلط هست و همه چیز باید به عهده ی پسر باشه. خودتون دارید توی مغز پسرا می کنید که مرد مساوی هست با زن. پس پسرای آینده هرگز خرج شما رو وظیفه ی خودشون نمی دونن.
    پسرای این دوره و زمونه هم هرگز باور نخواهند کرد که برای شما طرز فکر و ایمان همسر مهم هست. اولویت شما پول هست و همین که طرفتون فرد بی بند و باری و پوچ گرایی نباشه براتون کفایت می کنه.

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۸ ب.ظ:

    با شما موافقم…دقیقا زدید تو خال…ایولا، خصوصا توضیحتان در مورد پول و ثروت؛ واقعا که حقیقت محض بوده و هست…

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۹ ب.ظ:

    نه اصلاً هم اینطور نیست، چرا فک میکنید پول و ثروت مهمترین معیار برای یه خانم، بنظر شما اگه همسر یه خانمی خیانت کنه اما پولدار باشه برای خانم مهم نیست؟ بنظرم معیارهای والای انسانی رو داشته باشه که یه چیز ذاتیه، بعد پول و ثروت و مادیات رو میشه کم کم به دست آورد دیگه. مگه نه؟
    شما آقایون هم صرفا معیارتون زیبایی نباشه، به نجابت و اصالت و معیارهای دیگه یه همسر خوب توجه کنید، آخرش به اینایی که گفتید نمیرسید، مطمئن باشید.

    [پاسخ]

    saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۰۳ ب.ظ:

    خوشحالم، که از کشوری که افرادی با طرز تفکر شما در اون زندگی می کنند رفتم. و ناراحت از اینکه، چرا فرهنگ ما اجازه می ده یک نفر با زنها اینقدر با تحکم صحبت کنه؟ چرا فرهنگ ما همیشه زنها رو ضعیفه می دونه و می پذیره مردها بهش احاطه داشته باشند؟
    به امید روزی که همه ما یاد بگیریم به تقلید از انسانهای بافرهنگ، با احترام متقابل صحبت کنیم.

    اماشخصا برای نوع تقکر شما متاسفم. شما که به خودتون اجازه می دین با خانمی که حتی نمی شناسید این طور تحکم آمیز و از بالا به پایین صحبت کنید، با همسر و دختر خود چگونه صحبت خواهید کرد؟

    آرزو می کنم که حداقل ملاک نسل بعدی برای ازدواج، پایبندی همسرانشان به سنت و فرهنگی که این طور حق تحکم و ولایت را به مرد می دهد، نباشد.

    بدرود.

    [پاسخ]

  27. با خوندن این کامنت غم بزرگی وجودم رو فراگرفت….
    من برادر دارم اما… جز خودخواهی و تک روی و بی ادبی چیزی ندیدم…
    خوشا به حال دخترایی که برادری دارن حمایت کننده نه تحمیل کننده… 🙂

    [پاسخ]

  28. و من ناگهان یاد یک چیزی افتادم. یک سخنران در دانشگاه برامون اورده بودند درمورد مسائل ازدواج صحبت میکرد. اخرش بچه ها سوالهاشونو پرسیدن کتبی. یک دانشجوی دختر باز میکرد و میخوند.یکیش این بود من خاستگار زیاد داشتم پدرمادرم گفتند حالا برو دانشگاه فعلا زوده حالا دیگه که ترم اخرم برام خاستگار نمیاد من چیکار کنم؟ دلم میخاد ازدواج کنم! چیکارکنم؟ نصف سالن دخترا بودن نصف پسرا. و این صدای انفجار خنده ی پسرا بود که رفت رو هوااااااااااا. سخنران هم دیگه سوالهارو خودش باز کرد. بدون اینکه چیزی بگه. حالا من به این پست فکرم رفت به کامنتها یا به پستهایی. که ایمیل میزنن دخترا شاکی هستن از تنهاییشون. ینی پسری هست که به این جمله ها بخنده؟ اونجا که جلو چشم ما اره خندیدن و قطعا تا چند روز سوژه بوده بینشون. یطوری شد الان اینجا واسم. مینویسیم صدای خنده هارو نمیشنویم عکس العمل هارو نمیبینیم.البته من ورودی 81 بودم شاید تا الان فرهنگسازی شده باشه شایدم از اون نسل مونده باشه

    [پاسخ]

  29. با سلام و عرض ارادت خدمت دکتر شیری عزیز و بزرگوار.آقای دکتر خواهش میکنم در خصوص مشکلی که فکر منو به شدت به هم ریخته راهنماییم کنید تا از بلاتکلیفی دربیام.من خانمی 40 ساله هستم که یک سال قبل از همسرم جدا شدم .طلاق ما توافقی و به دلیل عدم تفاهمی بود که سالها با آن درگیر بودیم لذا پس از جدایی من نه تنها حال بدی نداشتم بلکه روحیه بهتری هم نسبت به گذشته پیدا کردم.از حدود دو ماه پیش به دلیل پروژه کاری که با آن درگیر بودم با آقایی آشنا شدم که به نظر میرسد بسیار مومن و متدین باشد و تقریبا 7 سال هم از من کوچکتر است اما متاهل و دارای یک فرزند.ایشان برخوردی بسیار محترمانه و معقول با من داشته و دارند و در خصوص وضعیت تاهلم با رعایت کامل ادب از من سوال کردند و چند روز پس از آن به من پیشنهاد ازدواج موقت دادند!چیزی که من به شدت از آن هراس دارم و هنوز برایم مثل یک مسئله لاینحل است.در صحبت هایشان هم اشاره کردند که همسرخوبی دارند اما به لحاظ اعتقادی هیچ تناسبی با همسرشان ندارند و من را کسی میدانند که از هر لحاظ با ایشان همخوانی دارم.چه از جنبه اخلاقی و چه از بعد مذهبی.آقای دکتر من به هیچ عنوان انسان دروغگویی نیستم و با صداقت میگویم که من هم نسبت به این آقا تعلق خاطر پیدا کرده ام در حالیکه میدانم شاید این ازدواج موقت هیچ پایانی به جز یک وابستگی عاطفی بی نتیجه به همراه نداشته باشد.هر چند که ایشان میگوید دوست دارم تا ابد با هم و در کنار هم باشیم و من هرگز و در هیچ شرایطی شما را تنها نخواهم گذاشت.من خیلی در سایت شما دنبال مطلبی راجع به ازدواج موقت بودم اما متاسفانه موردی را نیافتم.لذا مزاحم شدم تا خواهش کنم مرا در این خصوص راهنمایی بفرمایید.ضمن اینکه به عنوان یک زن هیچگاه دوست ندارم سایه ام بر سر زندگی زن دیگری باشد و دلیل ناراحتی های او در زندگیش باشم.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹ ق.ظ:

    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  30. باید دختر باشی تا بفهمی چه حس تلخیه کسی که به بهانه ازدواج بهت نزدیک میشه…تو بیابون خدا بهت تجاوز میکنه….خانوادشو میفرسته خونتون …به بهانه کوچیک بودن متراژ خونه ردت میکنن…به بهانه شاغل نبودنت ردت میکنن…و اون شخص هیچ دفاعی ازت نمیکنه در حالی که کارمند بودنشو مدیون تو هست…چه حسی بهت دست میده.
    تو رو خدا انقدر راحت اعتماد نکنید.

    [پاسخ]

  31. مطلب قشنگ و تلخی بود…
    کسایی که خواهر دارن تو رو خدا تو ازدواج خواهرتون دخالت نکنین…میدونم میگین من برادرشم اما خدایی فردا ما خواهرا حق داریم در مورد خانوم شما نظر بدیم؟؟؟
    نمیخوام بحث کنما اما اینو گوشه ذهنتون داشته باشین که دخالت نکنین نظرتونو بگین اما تحمیل نکنین…
    الان همه میگن جوونا بد شدن ازدواج نمیکنن اما نه اینطورام نیست…لااقل برای من اینطور نبوده…27 سالمه اما اندازه یه بچه دوس ساله ارزش ندارم…
    مادرم اینقدر درگیر مادیاته که برگشته تو خاستگاریم میگه من به دخترم جهاز نمیدم!!!!
    باورتون میشه یه مادر اینو بگه؟؟؟
    مادری که میدونست من با این آقا 7 ساله دوستم،…
    نگین برو مشاور چون 2 تا مشاوره هم رفتم گفتن مادرت مریضه و از اون مادراس که میخواد نگهت داره تو خونه پیش خودش…
    اگه از این پدر مادرا دارین مراقب باشین…منکه کامل این چیزارو تجربه کردم
    تو ازدواجتون به هیچ کس اعتماد نکنین…خودتون کاراتونو انجام بدین و جلو برین

    [پاسخ]

  32. سلام من 29 سالمه . خیلیا بهم میگن ازدواج کن جشن دعوتمون کن و…
    منم میگم شما که جشن میخوای باید براش تلاش کنی …
    بعد چی میشه ؟؟؟؟؟ پشیمون میشه از حرفش و دیگه تکرارش نمیکنه .
    جالبه که به مغزشون خطور نمیکنه که واقعا تلاش کنن و یه پسر مناسب پیدا کنن!!!!!
    ولی بار اول و اخرشه که این حرفو میزنه !!

    [پاسخ]

  33. ای کاش اینجا گزینه لایک داشت،تا ما لایکش می کردیم…

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۰ ق.ظ:

    مهتاب جان بالای عکس این نوشته در سمت راست گزینه لایک هست ، میتونی از اونجا لایک کنی

    [پاسخ]

  34. تمام تلاش های دختران برای کسب حق و حقوق خود قابل درک و محترم است. اما آنجا که مبارزه شکل انتقام گیری و خصومت با جنس مذکر را پیدا می کند، باید بپرسیم واقعاً هدف چه می باشد؟ آیا واقعاً “مبارزه با جنسیت مذکر” منطقی و عاقلانه است؟ مگر همین مردها نیستند که در آینده قرار است همسران دختران مملکت ما شوند؟ اشتیاق شدید یک پسر جوان برای آشنایی، شناخت، به پیش بردن رابطه، ادامه ی رابطه تا ازدواج و تجربه ی لذت های زناشویی و عشق و غیره، اشتیاقی با ارزش است. آیا غیر از این فکر می کنید؟ واقعاً فکر می کنید با وجود بالا بردن هر روزه ی سطح توقعات، رفتارهای ضد پسر، انتقام جویی و رفتارهایی اینچنین، میل پسرها را به ایجاد رابطه از بین نمی برید؟ آیا اصولاً هدف ایجاد قدری سردی و بی تفاوتی در پسران است؟ قطعاً بی تفاوتی نسبت به ایجاد رابطه ی عاشقانه، در صورت ایجاد سرخوردگی، در سنین بالای 27 سال ایجاد خواهد شد. اتفاقی که بعد از آن می افتد 1. عدم اشتیاق به ایجاد رابطه و بالا رفتن هر چه بیشتر سن ازدواج تا بالای 35سالگی، و 2. ایجاد رابطه فقط به منظور تجربه ی لذت جنسی می باشد. و البته در هنگام دل زدگی نسبت به پیدا کردن یار و همدم، زندگی مجردی ادامه پیدا خواهد کرد! البته با شادی و هیجان کمتر و با قدری یکنواختی.

    [پاسخ]

  35. باید دختری ب نام آذربانو باشی تا این موقعیت دردناک را درک کنی!
    دختر شش ساله ی فامیلمون وسط مهمونا فریاد برآورد تو دیگه باید شوهر کنی! مامان بابات از دستت خسته شدن!
    گفتم تو از کجا میدونی؟
    با انگشت اشاره کرد به عکس مرحوم داداشم و حق بجانب گفت : ایناهاش اگه تو رم دوست داشتن عکستو میزدن به دیوار!!!
    نازی عزیزم از نتیجه گیریش! ولی بهرحال گندشو زده بود.و کاش تو اون لحظه من تو اون قاب بودم.انگشت سبابه اشو گذاشت روشصتش ادامه داد
    تو خیلی چاقی باید بری تو یه جای تنگ تا لاغر شی!
    البته عمرا اگه جاشی!!!
    اخه طفلکی بچه ها این روزا چقد شیرین زبون و وقیح شدن! تبلت نداشتم وگرنه میکردم تو حلقش بجای حرف زدن با بازی سرگرم شه.
    واقعا عاشق زبونشم. پیش بینی شده ده سالگی میتونن شوهرش بدن. چ احترامات فائقه ای سرتواناییهاش میذارن!

    [پاسخ]

  36. یک سؤال تکنیکی: نظام روان پزشکی(روان شناسی) رو چطوری میشه پیدا کرد؟ از سایتشون که چیزی نیافتم. باید زنگ بزنم ۱۱۸ بگم شماره …. رو بدین؟ ببشخید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۴ ق.ظ:

    سایت سازمان نظام روانشناسی ایران فعال است و اطلاعات شهرستانها را نیز واجد است
    سایت نظام پزشکی نیز به همین منوال

    [پاسخ]

  37. خدایا چه حس خوبیه وقتی چند روز دور ازخونه ای واسه دانشگاه واسه کار واسه هرچی وقتی برمیگردی حس دلتنگیو تو چشمای خواهرت میبینی که اشک تو چشماش حلقه زده محکم بغلت میکنه…
    خدایا چه حس خوبیه وقتی خواهرت جلوت بشینه و از دغدغه هاش بگه از دلمشغولیاشو تو فقط گوش کنی بعد بگه نظر تو چیه…
    خدایا چه نعمت بزرگیه که خواهرت ازت چیزی بخوادو فقط تو باشی که بتونی انجامش بدیو بعد شادی ولبخندو رو صورتش ببینی…
    روز دخترو پیشاپیش به همه فرشته ها آسمونی، دخترای امروز ، همسرای فردا و مادرای آینده سرزمینم تبریک میگم.

    سلام دکتر جان خداقوت
    6ام شهریور روز دختره من دوتا خواهر 17-19 ساله دارم بنظرتون چه هدیه ای براشون مناسبه؟ میخوام کنار ادکلن و لاک و گوشواره و شالو لباس و… که معمولا از داشتنشون ذوق میکنن یه چیز دیگه ام بخرم که بدردشون بخوره

    [پاسخ]

    علی اکبری پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۰ ب.ظ:

    به سلامتی همه برادرها که بعد از بابا، مطمدن ترین تکیه گاه زندگی خواهر اند و جون و نفس خواهرشون بهشون بنده و وقتی خواهرشون نگاه به قدوبالای برادر می اندازه دلش برای برادرش ضعف میره.

    [پاسخ]

  38. سلام دکتر خدا قوت
    چند روزه که براتون ای میل زدم تو وضعیت خوبی نیستم خواهش میکنم زودتر جوابمو بدید نیاز به راهنمایی دارم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۱ ب.ظ:

    سوالهایتان را یکبار جواب داده بودم و الانم اطاعت امر کردم و فرستادم

    [پاسخ]

  39. سلام بچه ها…متن خیلی زیبایی بود..واقعا باید دختر بود تا بعضی دردا رو فهمید… و البته از طرف آقایون هم هست بعضی مشکلات…اما توی ایران یه کمی دختر بودن رو سخت کردن… منم 25 سالمه و فوق لیسانسم…متاسفانه بیکارم و کاری پیدا نکردم…. اینقد حرف هست…. که دل آدم میترکه….خیلی به جا بودن بعضی از حرفای دوستان…ممنونم از همتون

    [پاسخ]

  40. فاطمه جان
    یه دفعه ای شد وارد وب سایتت شدم اما پشیمون نشدم. قلم قشنگی داری.
    به امید ازدواج زود زود زود البته موفق موفق موفق همه دختر و پسرای مجرد خوب
    در پناه خدا

    [پاسخ]

    علی اکبری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    سلام زهرای عزیز.
    ممنونم از نظر لطفتون.

    [پاسخ]

  41. وظایف زنان و مردان در ایران چیست؟ وظایف مرد: مرد پس از رفتن به سربازی باید کار کند، پول جمع کند، خانه بخرد، ماشین بخرد، حقوق بالا بگیرد و خرج زندگی زن و فرزند را تأمین کند، مرد موظف است در خانه کار کند، ظرف بشورد، تعمیرات انجام دهد، در تربیت فرزند کمک کند، مرد موظف است برای همسرش گل و هدیه بیاورد، به او عشق بورزد… وظایف زن؟ وظایف زن؟؟؟؟ زن سربازی نمی رود، هیچ وظیفه ای ندارد خرج شوهر و فرزندش کند هر چند درآمد بالایی داشته باشد، زن وظیفه ای ندارد ظرف بشورد(مگه کلفته؟) زن وظیفه ای ندارد آشپزی کند(مگه آشپز استخدام کردی؟؟) زن تا حدددی! وظیفه ی تربیت بچه هایش را بر عهده دارد، زن وظیفه ندارد خرید انجام دهد(شوهر بیغیرتش داره چکار می کنه پس؟؟) و مهم تر از همه: زن هیچ وظیفه ای ندارد به شوهرش محبت کند(زن محبت کنه؟ شوهر باید هر روز با دسته گل و کادو بیاد خونه منت خانم رو هم بکشه!! زن محبت کنه؟؟) اگرهم شوهر از حد خود خواست فراتر رود زن حق دارد مهریه اش را اجرا گذاشته و تمام دارایی مرد را تصاحب کند و حق دارد مرد را به زندان بیندازد. آقایون، وظایف خود و همسر آینده تون رو دونستید؟ مو به مو اجرا کنید

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۸ ب.ظ:

    تمام این حرف ها واقعیت های موجود هستش. ولی یک نکته کوچیک وجود داره که باعث ایجاد تفاوت بین این واقعیت ها میشه، و اون طرز فکر و دیدگاه آدمهاست.
    یک خانم میتونه بیرون از خونه شاغل باشه ولی به شرطی که اول از همه خودش ظرفیتش رو داشته باشه و بعد همسرش اون رو بفهمه.
    در غیر این صورت میتونه شاغل باشه و اون رو به رخ بکشه، با شغلش دیدگاهی مثل مالکیت بچه های 6 ساله رو وارد خونه کنه و ووو
    ……….

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۶ ب.ظ:

    یاد سریالای تلویزیون افتادم

    [پاسخ]

  42. تنها هستیم. زجر می کشیم اما در مقابل پذیرش دیگری در زندگی و در مقابل زندگی در کنار هم مقاومت می کنیم. هر زخم زبان، هر دلزدگی و رنجش چنان برایمان گران است که تنهایی با همه ی سختی اش تحمل می کنیم و اسم آن را حفظ عزت نفس می گذاریم… صبر می کنیم… صبر می کنیم تا ثروتمند ترین، زیباترین، کامل ترین فرد پیدایش بشود… و به کمتر از آن قناعت نمی کنیم. تنهایی را تحمل می کنیم، عمرمان به پایان می رسد، اما به چیزی کمتر از نهایت آرزوهایمان بسنده نمی کنیم!! هر روز حق و حقوق بیشتر و بیشتری میخواهیم: زنان حقوق کامل تر و مردان مقابله به مثل، صف کشیده ایم در مقابل هم. به هم نیاز داریم. اما بجای دعوت به محبت، در انتظار یک اشتباه و ساده دلی طرف مقابل هستیم تا حقمان را از او بگیریم… این چه محبتی است؟

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱ ب.ظ:

    حرفات عین حقیقته،و هیچ جوابی نداره

    [پاسخ]

    ياسمن پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹ ق.ظ:

    بخدا اینطوری نیست آقا محمد

    [پاسخ]

  43. باید دختر باشی تا بفهمی جقدر تأسفباره که تو درد دل کنى و آقایون واست بندرى بزنن!
    (البته انصافا” همه شون نه ها )

    [پاسخ]

    ... پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۸ ب.ظ:

    شاکی ؟ زن
    قاضی ؟ مرد
    محکوم؟ زن
    با توجه به تفاسیر بالا ، منم دیگه حرفی ندارم
    خانم دنیا و خانم ع

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۴ ق.ظ:

    چیزی که در دادگاه های خانواده دیده میشه اصلا شبیه چیزی که شما نوشتید نیست!
    ولی فرض کنید اگر قاضی زن بود در همه دعاوی خانوادگی کافی بود تا زن یک قطره اشک بریزد ، انوقت قاضی(که زن باشد) احساس همدردی زنانه ای میکند و بدون دلیل و مدرک و قانون حق را به زن میدهد ، قبول ندارید؟(یکی از دلایلی که زن اجازه ندارد قاضی شود همین است ، غلبه احساسات بر منطق در زنان که در علم روانشناسی هم ثابت شده)

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۹ ب.ظ:

    غلبه احساس بر منطق مرد و زن ندارد در روانشناسی

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۴ ب.ظ:

    بله اما در زنها بسیار بیشتر صورت میگیره ، اینوکه قبول دارید؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸ ق.ظ:

    نه واقعا
    یعنی من دسترسی به مطالعه ای ندارم که تایید یا تکذیب کنه ادعای مذکور را

  44. باید دختر باشی تابفهمی در آستانه 30 سالگی تحت فشار خانواده و اطرافیان تن به ازدواج نامناسب بدی. باید دختر باشی تا بفهمی اینقدر خسته شده باشی که چشمتو روی خیلی چیزها ببندی و بله بگی. چشمتو روی خیانت نامزدت ببندی و بله بگی. چشمتو روی تفاوت های اعتقادی فاحشتون ببندی و بله بگی.
    بله بگی چون دیگه نمی خوای تنها باشی.

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۸ ق.ظ:

    یلدا واقعٱ توجیهی واسه این کارت نیست،تنهایی خوبه یا خیانت نامزد؟اگه واسه خودت یه ذره ارزش، قائلی به همچین نامزدیی تن نده،چون تاخودت واسه خودت ارزش قائل نشی کسی مجبور نیس بهت بها بده

    [پاسخ]

    سپید پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۹ ب.ظ:

    وای نکن با خودت دختر
    ببین ماها هم سنو سالاتیم که اینو میگیم.بهمش بزن تا بیشتر آسیب ندیدی وگرنه خیلی بیشتر ازینا باید منتظر دردسرو گرفتاری باشی،خیلی بیشتر از خونه بابات و تحت فشار بودن،تنهایی که کنار این مرد خواهی چشیدخیلی دردناک تر از تنهایی الانت هست

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۵ ب.ظ:

    اشتباهت رو با مظلوم نمایی توجیح نکن

    [پاسخ]

    زهرا مهرانی پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۴ ق.ظ:

    لیلا جان مطمئن باش بعد از پذیرفتن چنین شخصی باز هم تنها خواهی ماند واین تنهایی بهتر است از تنهایی پس از جدایی و طلاق و حرف و حدیثهای بعد از اون.

    [پاسخ]

  45. من یک پسر 31 ساله هستم و مجرد . این هایی که خانم فاطمه.ع گفتن رو قبول دارم البته مظلوم نمایی نکنید این چیزها برای پسرها هم هست خود من 10 جا رفتم خواستگاری اولین چیزی که پرسیدن این بود که شغلت چیه ؟ چقدر درامد داری؟ حتی جایی رفتم که فیش حقوقیم رو می خواست. به جای اینکه از اخلاق و شخصیت و ایمان من سوال کند از میزان پول من سوال می کردن (امیدوارم براتون عجیب نافذ باشد)

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۱ ق.ظ:

    بالاخره ۳۱ سالته یا ۳۲ سال؟ بعدشم نحن نحکم بظاهر،ایمان یه چیز درونیه.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۶ ق.ظ:

    2 روز دیگه می شم 32 سال

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۴ ق.ظ:

    انشالله 32سالگی سال تحولت باشه،البته در جهت رسیدن به آرزوها.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۴ ب.ظ:

    ممنون. در مملکتی که ارزش زن به زیبایی و ارزش مرد به دارایی ان است دنبال اندیشه و انسانیت نگرد.

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۰ ق.ظ:

    ارزش مرد به تلاش و ارزش زن به لطافتشه کهاین روزا کسی بهشون بها نمیده

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۲ ب.ظ:

    این سیستم ارزش گذاری مال قرن قبل است
    ملاک درست زیستن است هم تولید هم لطافت

    ل.ح پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۴ ب.ظ:

    علی آقا، من دخترم ولی می دونی بعضی از خواستگارام وقتی زنگ می زدن متراژ خونمون رو می پرسیدن، یا خیلی چیزای دیگه….

    [پاسخ]

  46. باید پسر باشی تا بفهمی
    بری لیسانس بگیری کار نباشه…
    بری فوق لیسانس بگیری کار نباشه…
    تازه بری سربازی……
    بعد بری خواستگاری بگن کار نداری پول نداری بهت زن نمی دیم
    باید پسر باشی تا بفهمی

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۶ ب.ظ:

    دختر باشی هم اینها رو میشه فهمید 🙂

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ مهر ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۹ ب.ظ:

    تو که پسری، هیچ فرقی ندارنه، من که دخترم خواستگارام منو به خاطر شاغل نبودن،رد می کنن…

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ مهر ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۴ ق.ظ:

    الهام خانم گرامی باید خدمت شما عرض کنم شاید منظور اصلی خواستگاران شما داخل اجتماع و با مردم و به روز بودن هستش. چون فکر نمیکنم تو این دوره زمونه یک دختر صرفا فقط و فقط خانه دار برای پسرها جذابیت داشته باشه. شما میتونین شاغل نباشین ولی بسیار فعال در عرصه اجتماعی – فرهنگی و یا حتی هنری و ورزشی باشین. مهم ساکن نبودن شماست و در این زمان، در مقابل سوال این خواستگاران جوابهای خوبی برای پاسخ دارید.

    [پاسخ]

  47. من به عنوان یک پسر 32 ساله و هنوز مجرد هستم. خانم فاطمه.ع این چیزهایی که می گویید برای پسرها از جمله خود من هم هست من 10 جا رفتم خواستگاری اولین سوالی که از من پرسیدن این بود که شغلت چیه؟ چقدر درامد داری؟ حتی جایی رفتم که فیش حقوقیم رو می خواست. به جای اینکه به اخلاقیات شخصیت و ایمان طرف سوال کنند دخترهای امروزی هم اینطوری شدند البته چیزی که عوض داره گله نداره………..

    [پاسخ]

  48. آقای عماد امیدوارم خدا مادرتون رو برای شما نگهداره و ایشون همیشه از زندگیشون 100%!!!! راضی باشن
    اما اینطور که شما نوشتید یعنی مادرتون تنها 11 سال با شما تفاوت سنی دارن!
    پس شما هم اگه واقعا دختری میخواید که هیچ توقعی(در حد نرمال) از زندگی نداشته باشه شما هم باید برید با دختر 9 10 ساله ازدواج کنید! چون همه میدونن رشد سنی فکری تحصیلی و… نگرش انسان رو تغییر میده و به تبع توقع و هدف انسان تغییر میکنه….

    [پاسخ]

  49. آقای عماد، شما در 20/21 سالگی عجب نسخه تامل برانگیزی برای خانمهای 35 ساله پیچیدید! کم کردن توقعات و افاده ها + رسیدگی به ظاهر!!

    [پاسخ]

  50. اقای عماد انسانیت چیزی نیست که بشه نسبت بهش کم توقع بود،من توقعم بالاست زندگیم رو راحت بدست نیاوردم که بخوام با هر کسی تقسیمش کنم ازدواج برام هیچوقت در اولویت نبوده، یکم بیشتر در حرف زدنت دقت کن.متأسفم برات با این طرز فکر

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ق.ظ:

    زینب جان عماد یه بچس داره تو عالم بچگی سیر میکنه،اصلٱ کی اونو راه داده اینجا واسش بدآموزی داره

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۵ ق.ظ:

    آره لیلا جان اصلا” ارزش بحث کردن نداره اینجا بعضیا به غلط فکر می کنن همه چیز دان هستند،شاید هم من منظورم رو درست نرسوندم که ازش برداشت غلط شده،ازدواج نکردن من به خاطر مسائل دیگه ای بوده که اصلا” هم از اینکه مجردم ناراحت نیستم،در عوض خدا چیزایی بهم داده که خیلی ارزشمند هستند.نمیشه برای همه یک نسخه پیچید امیدوارم خدا به همه دیده بصیرت بده.

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۰ ق.ظ:

    حرفتو کاملٱ قبول دارم،خدا هوای همه چبو داره،حرفات منو یاد حرفای خواهرکوچکم انداخت بهم میگفت تو اگه مجردی در عوض خانواده اونقد هواتو دارن که من حسودیم میشه،آدم سختگیری نیستم ولی بابام و داداشام رو حرفم حرف نمیزنن.شوهرهم هروقت خدا صلاح دونست میاد،مطمعنم بخاطر صبرمون مناسب ترین شخص نصیبمون میشه،مهم عاقبت بخیریه،نه سن و سال ازدواج.

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۲ ق.ظ:

    عزیزان کمی محترمانه تر نسبت به یکدیگر. با پرخاش نسبت به هم به هیچ نتیجه ای نمی رسید، هرچند لحظه ی دلتون خنک بشه

    [پاسخ]

  51. سلام منم به عنوان یه دختر تحصیلکرده فعال 32 ساله عادت کردم به اینکه راحت جامعه و عرف لعنتی ما به پسرا اجازه میده کهراحت با احساس دخترا بازی کنن و بازم عرف جامه عوضیمون خیلی راحت کنار میاد که پسری در حق دختری که بهش دلبسته خیانت کنه و ولی وای از روزی که دختر به پسر نه بگه هزار انگ به دختر بدبخت میزنن نمونش برای دهمین بار بلکه بیشتر برام اتفاق افتاد یکی از همکارای ترسومو توی جمع گرو ه کاریم پذیرفتم وخیلی دوستانه راهنمایی هایی بهش کردم که حاصل مطالعات وزحمات چندین سالم بود و اونم در این مدت بارها ابراز دوستی می کرد و به بهانه آشنایی بیشتر به محل کلاسهای خصوصی من میومد و منم خیلی محترمانه مثل اکثر دهه شصتی ها که بهمون یاد دادن که متشخص باشیم و با ادب باهاش رفتار میکردم حتی چند بار به بهانه هایی خواهرشو فرستاد تا منو ببینه و برخوردامون خیلی با ادب بود و صمصمی وبعد از ایون بازم ارتباط کاری و خارج از کار در کلاس های هنری من به اصرار خودش انجام شد تازه داشتم فکر میکردم شاید اطرافیانم راست میگن که اصرارش به آشنایی و ملاقاتای پی در پی منظوری داره اما وقتی تونستیم پول خوبی از طرحمون که همه کاره طرح من بودم و بنا به رودر بایسی ااونم شریک کردیم بگیریم به من گفت من قرضی دارم میشه از شما پوا بگیرم و منم موافقت کردم البته دوسه روز بعد پولمو واریز کرد اما سختر از همه که واقعا به پوچیش و بیصفتیش پی بردم این بود که فهمیدم پولی که از من قرض کرده برای دختری که فقط دوروز بود با گروه ما آشنا شده بود هدیه دویست هزار تومنی خریده و با پست براش فرستاده و تمام فایلای آموزشی ماروهم بهش داده …جالبه که اصلا از رو نرفت و بازم به من زنگ زد که قضیه رو ماست مالی کنه که من محبتای شمارو یادم نرفته بعدا برای شما هم کادو میخرم …مرده شوره خودشو کادوشو ببرن …منم با حفظ متانت در دادن سایر اطلاعات کاری طرحمون که واقعا لزومی به دادنشون ندارم حتما جبران خواهم نمود تا مثل خر تو گل گیر کنه …و میذارم فعلا دنبال دختر بازیش باشه وقتی فهمید دیگه تو گروه من جایی نداره ببینم عشقش چه کمکی میتونه بهش بکنه …واقعا این آدم یه آشغال بوگندوی عوضی بود … جالبه از بس از این نامردی ها دیدم دیگه افسردگیم فقط یه ساعت طول کشید دفعه قبلی واقعا دوروز گریه کردم و تب داشتم …یه بار اومدم مثل ماجراهای قبلی گریه کنم وایسادم جلوی آینه که دلم برای خودم بسوزه اشکم را بیوفته خنده ام گرفت گفتم واقعا حیف این چشای قهوه ای درشتم نیست گریون ببینمشون …قربون خودم برم هر روز چقدر ناز تر میشم و برای خودم صدقه دادم که چشم نخورم از بس ماهم …ما هم خدایی داریم…راضی ام به رضای خدای مهربونم که خیلی هوامو داشت که گیر این عوضی نیوفتادم ….حالا بهم یاد داده که بلد بشم منم نه بگم قرار نیست که با هر نامردی قرار کافی شاپ بذاریم که …شما دختر مجردای مثل خودم هم تمرین کنین البته گه گاهی… نه گفتن خیلی هم بد نیست برای حفظ روحیه عالیه…موفق باشین …بهنرین یار زندگی براتون پیدا بشه

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۴ ب.ظ:

    اینجوریشو دیگه ندیده بودیم،خاهرشو بفرسته شما رو ببینه از اونور بایکی دیگه دوست باشه،اینا استاد شیطونن

    [پاسخ]

  52. خواهران عزیز من
    این بی عدالتی ها و نگاه تحقیرآمیز به زنان در تمام طول تاریخ و در بیشتر نقاط جهان وجود داشته است. اما بیایید به جای مرثیه ثرایی برنامه ای منسجم و هدفی عالی برای خودمان داشته باشیم. آنچه که مهم است این است که وضعیت ما از مادرانمان و وضعیت مادرانمان از مادربزرگ هایمان بهتر است و تمام اینها مرهون تلاش تک تک ما بوده است. مادربزرگم در زمان خودش برای معلم شدن جنگید و با وجود حرف و حدیث های بسیار معلم شد. کارهای مادربزرگم راه را برای معلم شدن مادرم باز کرد.خاله ام با وجود مخالفت های بسیار اطرافیان فوق تخصص پوست و استاد دانشگاه شد و راه را برای پزشک شدن زنان شهرم باز کرد. من هم با وجود سختی های بسیار مهندس نفت شدم. کلمات دلسرد کننده و نگاه های حقارت بار همکاران مرد را تحمل کردم و می کنم. بی عدالتی های محیط کار را به جان می خرم، تنها با یک هدف و آن اینکه دخترم در شرایطی بهتر از من رشد کند. رفع تنگ نظری های و دیدگاه های غلط حداقل چندین نسل به درازا می کشد. مهم پایداری است

    [پاسخ]

  53. چقدر انرژی منفی هست تو این صفحه… بابا شرایط اجتماع اینجوری شده و اشتباه هم هست. اما اینطور ناله کردن و نا امید بودن انسان رو به جایی نمیبره. در مورد بحث ازدواج دختران: من 30 سالمه و مجرد هستم. دوست دارم ازدواج کنم اما به خاطرش زندگی خودم رو تعطیل نمی کنم. حرف مردم هم زیاده ولی اهمیت نمیدم. حتی خودم رفتم به خانوادم اعلام کردم که خواهرکوچکم اگه دوست داره ازدواج کنه رعایت منو نکنین چون درک می کنم. الان این فرصتی که من در دوران مجردی دارم اون هم با تجربه‌ ای که تا امروز کسب کردم دوستان متاهل من ندارن. به امید خدا کم کم دارم کسب و کار خودم رو هم راه اندازی می کنم. خیلی از دوستان متاهل من که ازداوج های بدی هم نداشتند الان دچار روزمرگی و… شدند . ازدواج چیز مقدس و خوبیه. اما تا زمان ازدواجتون می تونید به هزاران نکته مثبت دوران مجردی هم فکر کنید و از این لحظات حداکثر استفاده رو کنید.باور کنید یه سری موقعیت هایی که الان در دوران مجردی دارید هرگز در دوران متاهلی برای شما بوجود نمی آد. تا زمان دارید ازش استفاده کنید.

    [پاسخ]

  54. عاره درداش قابل لمس بود واسم.
    باید ی دختر باشی تا سن ازدواجت ک داره میگذره و بخودت میرسی و ی تغییراتی میدی خودتو فقط واسه دل خودت واسه اینکه حسش اومده مث مورنگ کردن! میگن خودشو داره ب درودیوار میکوبه یکی بیاد بگیرش.
    مردنجیبی میگفت ازدواج پایان عشق و ابتدای روزمرگی است.
    خودم تجربه اش نکردم ولی چیزی ک این ور اون ور دیدم همین بوده. باهاش موافقم و من از ازدواج بیزار.

    [پاسخ]

  55. باید دختر باشی تا بفهمی بین دو نفر علاقه ایجاد می شه ولی پسره می گه مامانم استخاره گرفته بد اومده . واقعا ما تنها مردمی هستیم که سرنوشت خودمون و بقیه با صبر آوردن و استخاره کردن بهم می زنیم ولی واقعا استخاره به دل آدمهاست که متاسفانه آدمهای این دوره دیگه دل ندارن و فقط 2 تا چشم ظاهر بین دارن
    باید دختر باشی تا بفهمی که سنت شده 34 سال ولی چون خیلی پاک بودی و اهل هیچکاری نبودی بی عرضه ای و بدرد نمی خوری ، تازه اگه موردی هم پیدا بشه مادر پسر 40 ساله می گه دختره سنش الاست

    [پاسخ]

    هادی پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۷ ق.ظ:

    اولا که اونی که بهت گفته استخاره کردم بد اومد سر کارت گداشته. ثانیاً این چه پاک بودنیه که با یه پسر دوست بودی بعد طرف تگرفتت ناراحتی . خوب خواهر من عین خانوما سنگین رنگین میرفتی ، میومدی ، یه بد بختی هم میومد میگرفتت این وضعت نباشه!

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۷ ب.ظ:

    والله آقای هادی منم ۳۴سال دارم،همه عمرمم سنگین رنگین اومدم رفتم ولی هیچ بدبختی طرفم نیومده،قیافمم زیر25 سال نشون میده

    [پاسخ]

    فروغ. ح پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۰ ب.ظ:

    آقای هادی، برادر گرامی… ای کاش لحن زیباتری داشتید

    [پاسخ]

    ش پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۰ ب.ظ:

    آدم دلش واسه اون بدبختی که ممکنه گول تورو بخوره و بخواد باهات زندگی!!! کنه میسوزه!!!!

    [پاسخ]

    پيمان پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ب.ظ:

    واقعن حرف زدن یه سری مثل این هادی خان حال آدم رو بهم میزنه البته بودن یه سری آدم مثل ایشون واقعیت جامعه ست

    [پاسخ]

     ثمانه پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۷ ق.ظ:

    بدا به حال نسل ما! چطور به خودتون اجازه میدید با این لحن و کلمات و جملات سخیف با یک نفر صحبت کنید. آقای هادی گرامی دوره ی کلماتی مثل گرفتت٬ نگرفتت تموم شده٬ نگاه زیباتری به شخصیت دختران این کشور که در سخت ترین شرایط تصمیم گرفته اند بهترین زیست رو داشته باشند بکنید.

    [پاسخ]

    Fariba پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۵ ق.ظ:

    خانه از پایبست ویران است…
    در مورد اظهار نظر نا عاقلانه و بی منطق هادی هیچ چیز نمیشه گفت.فقط میشه گفت: خیلی برات متاسفم…

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۹ ب.ظ:

    هادی یعنی اگه این خانم سنگین و رنگین بود ، یه ” بدبخت ” میومد و باهاش ازدواج میکرد ؟

    [پاسخ]

  56. باید دخترباشی تابفهمی چه دردی داره توی ۳۴ سالگی وقتی داداشای کوچکترنشستن بابات واسه هرکارکوچکی تو رو بلند کنه و اگه مادرت خواست واسه کاری بلند شه باباهه بگه تو بشین دختره انجامش میده،باید دخترباشی تابفهمی عین کلفت باهات رفتارکردن توی خونه چه دردی داره،چون داری نون خونه خونه بابا رو تو این سن میخوری

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۰ ق.ظ:

    مقصر خودتی که جوری رفتار کردی که داداشات و بابات اینجوری شدن (تنبل)

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

    دقیقٱ خودم مقصرم ولی خب بابائه دیگه باید بهش احترام گذاشت

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۲ ب.ظ:

    افرین .معلوم می شه سر سفره پدر مادرت بزرگ شدی و لقمه حلال خوردی. ان شالله هرچه که به صلاحتون هست واستون اتفاق بیوفته

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

    حرفهای پیرمردها رامیزنید؟؟؟؟؟ ملاک لقمه حلال و حرام اینه؟!!!

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ق.ظ:

    ولی آقای دکتر حالا که به کامنتم فکرمیکنم میبینم من خیلی سختگیرم،آره بالام تو خونه واسه هرکاری رو من حساب میکنه ولی مسائل مربوط به بیرون از خانه خوب رو من حساب نمیکنه سر داداشام غر میزنه،و اگه مشکلب پیش میاد له داداشام بد و بیراه میگه،همیشه میگه لیلا همه جوره بهترینه.

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۴ ب.ظ:

    نظر شخصیه من اینه که اگر کسی که بتونه بدی رو با خوبی جواب بده حتما لقمه حرام تو زندگیش نبوده .
    خوبی رو با خوبی جواب دادن سگ کاری است بدی را با بدی جواب دادن خرکاری است بدی را با خوبی جواب دادن کار خواجه عبدلله انصاری است.

  57. باید دختر باشی تا بسوزی از این که یه مرد زن دار بهت بگه حالا که ظرف میوه را نتونستی داشته باشی به چند تا میوه راضی باش

    [پاسخ]

  58. واقعا بایددخترباشی تا بفهمی چقدربدبختی.مخصوثا لان.چون همهتروخشک باهم میسوزن.منی ک باهیچ پسری نبودم وکاری نکردم وقتی میشنوم میگن دخترخوب کو اتیش میگیرم.منو امثال من چ گناهی کردیم گاهی فکر میکنم عجیب غریبم …..اینک جامعه طوری شده ک هر کس اجازه قضاوت وپیشداوری ب خودش میده واقعا متاسفم

    [پاسخ]

  59. سلام دکتر عزیز
    چند روزی میشه که فکر انجام دادن کاری سخت ذهن منو مشغول کرده و واقعا ناتوان و بلاتکلیف موندم و نمیدونم چه تصمیمی بگیرم
    من 24 سالمه و به خاطر یک خاطره بد الان چندساله که نمیخوام خودمو درگیر هیچ نوع رابطه ای با هیچ پسری کنم(علی رغم اینکه تو این مدت پیشنهاد های بدی هم نداشتم) یعنی نه این که نخوام واقعا نمیتونم
    تا چند هفته پیش که در یک کلاس اموزشی ثبت نام کردم و به مدرس اون دوره علاقه مند شدم البته این رو هم بگم اون اقا هم به من توجه بیشتر از حد نرمال میکرد و من مطمئن هستم که ایشون هم احساس خوبی من داره اما این چند روز با این که ایمیل های زیادی که در رابطه با همون دوره اموزشی بودبین ما رد و بدل شد در کمال تعجب ایشون هیچ پیشنهاد یا حرفی به من نزدن و من واقعا از این موضوع رنج میبرم و تصمیم گرفتم احساسی که به ایشون دارم رو بهشون بگم اما نمیدونم چه جوری و به چه طریقی واصلا این کار من درست هست یا نه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸ ق.ظ:

    به نظرم اشتباهه
    عقب نشینی بهتره زیرا خیلی ریسکیه
    روابط معلم دانشجو معمولا با معلمینی جدید و دانشجویانی جدیدتر ، میره رو هوا

    [پاسخ]

  60. چی میشه گفت یه متن باید پسر باشی هم میزدین بد نبود متاسفانه خوبه بیشترین دغدغه دخترهای های ما ازدواجه و واقعانم همینه اما خیلی ساده یک پسر باید کار پول دوره ضرورت 2 ساله سربازی و کلی بدبختی دیگه رو تحمل کنه تازه برسه به اون دختر رنج کشیده که خواستگار نداره بعد کلی چک و چونه و تهش یک ازدواج وبعد رنج و تحمل یک زندگی مشقت بار مردن بعضی وقتها فکر میکنم زن شدنم یک موهبته و با تموم قلبم میگم خدا چرا زن نشدم والله دیدم با دو تا چشمهای خودم با دو قلم سرخاب و سفید اب شوهر پیدا میشه عینان دیدم میگم طرف مذهبی هم بود چی میشه گفت این زجر دو طرفه اس اوضاع مردها هم بهتر نیس خواهشان دخترها قبول کنن

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۸ ق.ظ:

    آقای مسعود کجا رنج دوطرفس،نمونش خود من الان ۳۴ سال دارم خدا خودش میدونه که همه تلاشمو کردم پاک زندگی کنم،حتا اتفاقیم دست نامحرمی بمن نخورده،ازهمه لحاظ خوب و متوسطم،همین من برادری دارم که پسر خوبیه و سه سال ازم کوچکتره،اون دنبال زیباترین دختره واسه ازدواج،همه میگن فلانی کی ازدواج میکنی وکلی تحویلش میگیرن ولی هیچکی بمن نمیگه انشاله ازدواج تو،خیلی وقتا اینجورحرفا دلمو می سوزونه و تو تنهایی گریه میکنم،بخدا دیدم کسانی راحت ازدواج میکنن که نه اهل نمازن و نه اهل احترام به پدر ومادر و نه هیچ کار خیردیگه ایی.

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۴ ق.ظ:

    با حرفت موافقم منم دو تا برادر دارم با یکی دو سال اختلاف سنی ،که سالهاست خانواده تشکیل دادن ولی من که تلاش بیشتری داشتم هم در شغل و هم تحصیل، با سی و پنج سال سن هنوز تنها هستم، بعضی وقتها فکر می کنم اگه پسر بودم چه راحت می تونستم با کسی که می خوام ازدواج کنم همیشه این سؤال برام پیش میاد که چرا جامعه ی ما برای موفقیت و دستاوردهای یک دختر اهمیت قائل نیستند

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸ ق.ظ:

    زینب جان چقد شرایط من وشما شبیه همدیگس،خوشحال میشم بیشتر باهم آشنا شیم

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۶ ق.ظ:

    چی بگم همه ما دردمون مشترکه
    ولی به نظرم این خیلی بهتره که کسی بهت چیزی نمیگه،من از اینکه هر بار دوست و اشنا و فامیل بگن انشااله عروس بشی،یا تو عروسی کسی برم بهم بگن: روزی تو باشه، حالم بد میشه،مرتب دردت رو به یادت میارن.

    [پاسخ]

    عماد پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۸ ق.ظ:

    اصولا اگه سطح توقعاتتون بیاد پایین تر و همه چی رو با هم نمیخواستین و یکم هم به خودتون از لحاظ ظاهری میرسیدین بهتون قول میدم الان خوب بود بچتون حداقل کلاس اول باشه….
    من مادرم وقتی که 35 سالش بود امتحانات نهایی سوم راهنمایی رو در پیش داشتم.
    الان مادرم از زندگیش صد در صد راضیه
    مادرم حالا 42 سالشه و این بهونه نیست که بگیم نسل خیلی قبلتر و ازین حرفا، چون با شمای 35 ساله شیش هفت سال اختلاف داره.
    به قول خودش افاده ها و توقعات بیخود اگه نباشه همه چی حله….

    بنفشه پاسخ در تاريخ بهمن ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۷ ب.ظ:

    اینا به خاطر جامعه ی مرد سالار ایران در گذشته است که در زمان حال خودشو به شکل ارزشمندتر بودن شوهر کردن نسبت به زن گرفتن نشون می ده یعنی پسرا ارزششون بیشتره و راضی کردنشون سخت تر

  61. عرف گذار؟ مرد
    قانون گذار ؟ مرد
    اجرای قانون ؟ مرد
    شاکی ؟مرد
    قاضی ؟ مرد
    محکوم؟ زن!…….په نه په !!!!!

    با توجه به تفاسیر بالا ، من دیگه حرفی ندارم!! :/

    [پاسخ]

  62. آقای دکتر، لطفا بازم طرح ازدواج مثبت رو پیگیری کنید. مطمئن باشید که ما خوانندگان و علاقمندان به این ایده هم هر حمایتی بتوانیم خواهیم کرد. واقعا جوان های ما دارند از دست میروند. این همه سایت های مزخرف همسریابی ریخته، آنوقت چرا به یک جای اسم و رسم دار که معلومهه داره چه کار مکینه مجوز نمی دهند؟در ضمن من درباره وجود یک بنگاه همسریابی در [فکرکنم] اصفهان شنیده ام.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۸ ق.ظ:

    بحث اختلاف دولت و سازمان نظام روانشناسیه که طرح در کشور عقیم ماند وگرنه بنده که مطمئنا در مصاحبه آخر مجوز بودم

    [پاسخ]

  63. حوا بودن تاوان سختی دارد
    من 30 سالمه برای دخترایی که هنوز کوچکترن باید بگم از سن 20 باید به فکر ازدواج باشید و سعی کنید شوهر خوب و مناسب به انتخاب عقل پیدا کنید البته وظیفه پدر و مادرا خیلی بیشتر و سنگین تره
    عزیزان ما تو ایران زندگی می کنیم اگه می خواین تو این کشور زندگی موفقی داشته باشین باید ازدواج رو تو اولویت ها بذارین

    [پاسخ]

  64. دکتر شیری عزیز سلام
    با خوندن این صفحه خیلی متاثر شدم. هم برای خودم و هم برای این دخترها. برای خودم به این دلیل که دنبال اینچنین دخترانی میگردم ولی دریغ… و اونها هم همین طور.
    حال ایده ای به ذهنم رسید…
    شما فرد شناخته شده ای در جامعه و اذهان عمومی و رسانه هاهستید. فکر میکنم با یک حسابگری درست بشه این ایده رو واقعا به شکل درستش اجرا کرد.
    دکتر چرا در کنار خانه توانگری یک خانه توانگر آشنایی بر پا نمیکنید. دولت از سال 92 به فکر سامان دهی این نو مکانها بوده.
    شما در حال حاضر خیلی خیلی جلوتر از این مکان های فعلی که امثال من اعتمادی بهشون نداریم هستید.
    فقط کافی ی برنامه ریزی دقیق و هدفمند براش ترتیب بدید و نیز برای ورود افراد یک سری پیشنیاز مثل دوره MBTI و …
    درسته که خیلی سخته و ی ایده اولیه و جا نیوفتادس ولی بالاخره باید از ی جایی شروع بشه.
    موفق و پایدار باشید دکتر عزیز.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    علی جان
    ما پارسال مجوزش را از وزارت جوانان دریافت کردیم
    ولی سازمان نشام روانشناسی و مشاوره زیرآب طرح را زد و خودش هم هیچ کاری نکرد
    مرکز ازدواج مثبت را داشتیم راه اندازی میکردیم

    [پاسخ]

  65. می دونید.. من وقتی می بینم که غالب پسرهای جامعه امون ملاک های انتخاب همسرشون انقدر سطحی هستش نگران نسل اینده می شم.. بچه هایی که مادرهایی خواهند داشت که غالبشون صلاحیت مادر بودن رو ندارند..

    [پاسخ]

    محمد رضا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹ ق.ظ:

    با سلام
    تقریبا بعضی از نوشته‌های دختر خانم‌ها رو خوندم ولی از نظر جنسیت مهم نیست و فقط آدم بودن مهمه .
    در حال حاضر جامعه‌ی ما به شدت دچار یک بیماری روانی_اجتماعی شده که واقعا درمانش سخت و غیرممکنه و از نظر من هم دلایلش رو می‌تونیم :
    1- توقع بالا در هر دو طرف بگیم
    2- غرب‌گرایی و تقلید بی‌خود از غربی‌ها
    3- بی‌ارزش شدن خیلی از ارزش‌ها
    خواهران عزیز نگران نباشید زیرا که جامعه در دستان شما است ، زیرا شما می توانید با تربیت فرزندان خود جامعه‌ی بیمار انسانی را نجات دهید ، این شما هستید که خدا بهشت را زیر پایتان قرار داده است .

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۹ ب.ظ:

    محمدرضا !
    این حرفها دهه 60 باعث دلخوشی زنان میشد ، الان بالا میارن کسی بهشون بگه خوشحال باشید بهشت زیر پای شماست.واقعا به هیچ زنی در زندگی واقعی این حرف را نزن اگر حقوقش را رعایت نمیکنی
    مفهوم غرب گرایی یعنی چی؟؟؟؟ مثلا دختران ما بخواهند والیبال بازی کنند یا برن استادیوم غرب زدگیست؟؟ یا یه کلیشه گرفته ای همه جا میگیش بدون اینکه حدود و ثغورش را تعیین کرده باشی؟؟؟؟

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

    ممنون دکتر
    چقدر دوسش ندارم این بهشت زیر پای مادران رو
    بیشتر شبیهه پتکه

    [پاسخ]

    شقایق پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۷ ب.ظ:

    ما در جهنمی که شما برامون ساختید به امید بهشتی که قراره زیر پامون باشه بچه های شما ها رو با اسم شما ها بزرگ کنیم؟ من می خام بپرسم یعنی این اصلن منطقیه؟
    خوشحال باشید شما که دم دستم نیستید آقای محمدرضا وگرنه من بهشت و جهنم و برزخو همه رو قشنگ نشونتون می دادم.

    [پاسخ]

    دنيا پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ق.ظ:

    موافقی اون بهشت رو تقدیمت کنیم و این جهنمی که هست رو بدین به ما؟ ما خوشحال میشیم اگر شما توانش رو داشته باشید از این همه امکانات بگذرین!!!!

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

    یه جور حرف می زنید که همه مردا جلادن و کشور ما پر جلاد بابا خوب و بد همه جای دنیا وجود داره ربطی به جنسیت نداره

    [پاسخ]

  66. آه وازه کوچکیست که حدیث مفصلی در دل دارد
    همه پاکیها خویشن داریها و زیباییهای درونم بهعنوان یک دختر 29 ساله کهروزگارانیآرزو داشت
    همچون هزاران انسان دیگر ازدواج کند درهمین واژه خلاصه میشود
    گویا خدای آسمانها و زمین مرا به حال خود رها کرده کسی که تمام لحظه هایش را
    پاکزیست و تنها سکوت کرد در میان این جنگل بحران زده
    تنها ماندن تنها انتخاب است واین بغض سنگینی در وجود دخترانی همچون
    من هست سنگین ترین سوزش سکوت….

    [پاسخ]

  67. سلام دکتر شیری عزیز
    باور کنید منم ک یه پسرم خیلی ناراحت میشم دخترای جامعمو اینجور میبینم خب اینام خواهرای منن
    واقعا تا کی میخاد ادامه پیدا کنه ما هم تو فامیل دخترای بالای 30 سال کم نداریم
    این بلا ک افتاده ب جون جوونای ایرانی کی میخاد در مان بشه
    انگاری رها شده ب حال خودش منتظر چی و کی هستیم؟؟؟
    نتیجه ی این همه سخت گیری و دوری چی شد؟؟
    من ک تا یادمه تو گوشمون میخوندن دخترا با دخترا پسرا با پسرا
    الان نتیجش چی شد؟؟؟؟ کی میخایم فکری جدی بحال این جامعه بیمار و الوده بکنیم
    من ک خسته شدم
    ———————————————————
    خانومایی ک خاستکارشون باشون مث خریدار رفتار میکنه لطفا بگن اقا پسر چند سالشه؟؟؟
    من ک میگم 99 در صد پسری با سن بالا یعنی همون پسری ک هم سربازی رفته هم کار داره هم درس خونده و . . .
    خانوما شوهری ک باهاش رشد نکنید و باهاش پیشرفت نکنید نتیجش میشه این شما هلو برو تو گلو میخاید یه شوهر همه چی تموم

    [پاسخ]

  68. باید دختر باشی تا بفهمی وقتی دیشب به مامانم به شوخی گفتم مامان اون شوهری که من میخوام فعلا پیدا نشده !!نگاه میکنه بهم ومیگه :نه که پشت در وایساده برو تو رو خدا بهش بگو نیاد توآخه همین طوری صف کشیدن برات !!میدونم شوخی بود ولی یک آن دلم گرفت اونم از مامانم اصلا توقع نداشتم ….

    باید دختر باشی تا بفهمی که وقتی 30 ساله شدی همه فکر میکنن که دیگه پا گذاشتی توی پیری دیگه اون نشاط را نداری از ازدواجت گذشته …اون موقع رو میکنن به خواهر کوچیکه که تو دست بکار شو یه زمانی شوهر پیدا میشه بعد از اون دیگه نگاهت نمیکنن!!!فکر کنم الان توی دوره ای هستم که کسی نگاهم نمیکنه!!!!

    باید دختر باشی تا بفهمی وقتی نمیخوای مضحکه دست بعضی از پسرها بشی وفقط باهاشون دوست باقی بمونی انگ اینو می زنن بهت البته غیر مستقیم خیلی خیلی غیرمستقیم که با کسی رابطه داری آب زیر کاه هستی ویا کسی رو زیر سر داری!!

    باید دختر باشی تا بفهمی پدرت موقعی که به دنیا اومدی چون دختر بودی ناراحت بوده که جنسیت دختره !چرا؟؟چون مثل الان 30 سالت شده شوهری برای دخترت نباشه ودختره بمونه روی دستت!یا اصطلاح عامیانه بترشه !!!

    حالم داره از این حرفای حال بهم زن بهم میخوره …..

    فقط خدا آبروی همون را حفظ کنه ….یا ستار العیوب

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

    حرفتو قبول دارم همه گفتن تو قسمتت نشد باید کوچکه ازدواج کنه چه عذابی کشیدم تا ازدواج کرد

    [پاسخ]

  69. زن بودن مانند ققنوس بودن است…
    هی آتش میگیری و باز نا امید نمی شوی و از خاکسترت دوباره زن متولد می شود…
    زن بودن قداست دارد برای با او بودن باید مرد بود نه نر

    [پاسخ]

  70. سلام استاد.
    جواب خاله زنکهایی که میگن چرا ازدواج نمیکنی و دیر میشه و بعد 20 سالگی دیره و…. چی بدم؟چون واقعا فکر میکنم اینقدر هم دیر نیست، موردهام واقعا مناسب نیستن و به موقعیت من نمیخورن و …
    جدیدا هم خیلی سنمو دروغ میگم و هرکی سنمو میپرسه یک سال کمتر میگم.24سالمه
    ===============
    اینهایی که رو 24 سالگی اینقدر کلید کرده اند احتمالا خاله زنک نیستند ، اسکیزوفرن هستند
    کاری لازم نیست بکنی، ولی کلا سن خوبیه برای شروع بحث ازدواج

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۲ ق.ظ:

    خوبه باز 24 سالته !
    به من تو 19 سالگی کلید کرده بودن!!!
    اسکیزوفرن عالی بود دکتر عزیز

    [پاسخ]

  71. اگه واقعیت رو میخاید بدونید، واقعیت اینه که الان توی مملکت ما هزارتا مشکل فرهنگی و اقتصادی وجود داره که هیچکدومش تقصیر مردم عادی نیست. از بی پولی و مشکلات مالی ازدواج بگیرید تا مشکلات فرهنگی شامل عدم توانایی دختر و پسر در جذب همدیگه، عدم توانایی صحبت کردن(!) دختر و پسر با هم، نبودن محیط سالم آشنایی، و هزارتا مشکل دیگه. پسرا هم الان هزارجا گیر و گرفتارن. باز شما دخترا آه و ناله می کنید مردم دلسوزی می کنن ماها که اگه صدامون در باید میگن تو مردی صحبت نباشه!!! حالا موضوع اینه که تو این شرایط آسون ترین راه انداختن تقصیر گردن بقیست. پسرا میگن تقصیر مهره و … دختراست دخترام میگن مشکل هوس باز بودن پسراست. من میگم اینقدر همدیگه رو متهم نکنید. به قدر کافی دختر رو پسر رو با هم ضد کردن. ما ها که آدمای عاقلی هستیم باید این فاصله ها رو کم کنیم تا دختر و پسرومون درک بهتری از جنس مخالف داشته باشن و اینقدر با بدبینی با هم روبرو نشن

    [پاسخ]

    الهه پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    حالا تصور کنید چقددددر تلخه که بی توجه به همه ی این موارد جورواجور به دختری که سعی کرده که زنگ تفریح و دم دستی این و اون نباشه اگرچه مشتاق یه رابطه ی سالمه و تلاش می کنه برچسب های مختلف بزنیم و طردش کنیم بابت تجربه نداشتنش

    [پاسخ]

  72. باید دختر باشی تا بفهمی مضحکه دست خواستگار شدن چه حس بدی داره…وقتی طوری تربیت شدی که بلد نیستی خودت را به پسرها نشون بدی،و اگه از کسی خوشت اومد نتونی بهش بفهمونی و حتی با رفتارت بیشتر اونو از خودت دور کنی….حالا باید بشینی تو خونه و گوش به زنگ تلفن باشی تا شاید سالی یه بار زنگ بخوره و بعد از کلی سوال و استنتاق در مورد قد و وزن و سایز و ظاهرت با هزار منت بگند حالا با پسرمون مشورت بکنیم مجددا تماس میگیریم بعد از همه این حرفا اگر هم امدند یا پسره نمیاد و مامان خواهرش میاندیا اگه اومد با هزار سلام و صلوات چند تا سوال الکی میپرسه و میره ،حالا خانواده دختر باید چند وقت گوش به زنگ باشند که آیا زنگ میزنند یا نه…(که اکثرا زنگ نمیزنند)اگر هم بزنند میگند راستش دختر شما خیلی خانم و ال و بل هست اما پسر ما آمادگی ازدواج نداره….!!!!!!!!!!!!!!
    آقای دکتر دیگه خسته شدم از این وضعیت27سالمه و موقعیت اجتماعی خوبی از لحاظ تحصیل و خانواده و … دارم،اما تمام خواستگارهایم به همین صورت بودند…قبول دارم که با کسانی که در محیط کار و دانشگاه اشنا شدم رفتار ضد مرد داشتم اما با خواستگارهای سنتی نه ،ولی نمیدانم چرا همه از من فراریند…زیر فشار خانواده و فامیل دارم له میشم…خودم میدانم آخر دنیا که ازدواج نیست،اما جواب بقیه را چی بدم….لطفا راهنماییم کنید.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

    سولماز جان سلام
    من 22 سالمه و شاید نتونم شرایط تو را درک کنم ولی یه چیزایی یاد گرفتم امیدوارم به دردت بخوره
    اگه هدفت تو زندگی اینه که بشینی دیگران را درباره عقاید و رفتار خودت قانع کنی باید بگم هیچ وقت موفق نخواهی شد چون همیشه یه عده ای مثل تو فکر نمیکنن پس برای خودت زندگی کن
    درباره نداشتن روابط عمومی باید بگم خیلیا از این مشکلا دارن (مثل خودم که برطرف شد)وقتی قبول میکنی تو این زمینه مشکل داری خب باید تلاش کنی تا برطرفشون کنی میتونی تو دوره هایی که کمم برگزار نمیشه شرکت کنی وچیزی امسال یاد گرفتما تقدیمت میکنم “اگه منتظری یکی بیاد تا مشکلاتتا حل کنه سخت در اشتباهی چون فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی ” جمله اخر
    برای موفق نشدن هزار دلیل می تونی بیاری اما دریغ از یک دلیل خوب پس انقدر بهانه نگیر/ مشکلات برای حل شدن بوجود میان

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۵ ب.ظ:

    مرسی علی عزیز چقدر این واژه هات حال و روز منو خوب کرد
    چون منم کاملن مشکل سولماز ور دارم تازه یه تجربه 4 ساله دوستی ناموفق که قرار بود منجر به ازدواج هم بشه رو دارم و الان کلا خودم رو باختم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۶:۰۷ ب.ظ:

    من باورم نمیشه تو همچین کامنت طولانی برامون گذاشته باشی….کامنت یعنی دو سه خط و من بخشی از حرفهات را گذاشتم

    [پاسخ]

    pari پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۶ ق.ظ:

    سلام وقتتون بخیر
    توی قسمت ارتباط با مای سایت هیچ فرمی نیست . سوالای شخصیمون رو چطور میتونیم براتون ارسال کنیم دکتر؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۰ ق.ظ:

    مسجهای فیس بوک

    [پاسخ]

    نرگس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۵:۴۲ ب.ظ:

    سلام منم دقیقاشرایط تورودارم.واقعا بعضی حرفامیسوزونه قلب ادمو…..

    [پاسخ]

  73. جدا باید دختر باشی که این جامعه پیشرفت کنی/درس بخونی/کار کنی و عفیف باشی ، پایبند اصول اخلاقی و دینی باشی.
    یه سری چیزاست که دخترا می فهمن ولا غیر!
    ممنونم.

    [پاسخ]

  74. واااااااااااااای چه متن خوب و با معنی بود حرف دلمو زدین. با وجود همه این حرفا اما من دوست دارم که ازدواج کنم اما ی ادم خوب حداقل مثل خودم باشه پیدا نمیشه همه پول دارن اما اخلاق و ایمان و ارزشهای انسانی دیگه رو ندارن امیدوارم همه جوانهای دنیا ی همسر مناسب خودشون داشته باشن

    [پاسخ]

  75. باید دختر باشی که همکار مردت وقتی آسانسور تکون وحشتناکی می خوره و جیغ می زنی بگه تو که مجردی از چی می ترسی ؟ ما با ید بترسیم که تو خونه نگرانمونند و تو فقط لال بشی تا جلوی همه محکوم نشی به نخ دادن به مرد متاهل و تمام راه رو گریه کنی و حس بکنی بین این آدمهای در حال سقوط زندگی کردن چقدر سخته و چقدر تنهایی
    ======================
    به نظرم حرفهاش بودار نمیاد مگر اینکه لحنش بد بوده باشه

    [پاسخ]

  76. باید دختر باشی تا بدونی چه دردی داره بهت بگن حالا که موقعین ازدواج نداری من حاضرم صیغه ام بشی تا به لذت یه چیزایی برسی
    باید دختر باشی تا بدونی چه دردی داره که تو هر سنی که باشی نمیفهمی و صاحب اختیارت پدرته و بعد برادرات و بعد هم شوهرت و بعد هم پسرت!
    باید دختر باشی تا بدونی دختر دست دوم بودن یعنی چی
    باید دختر باشی تا بدونی دست خورده و ته مونده یه مرد شدن یعنی چی
    باید دختر باشی تا بدونی دختر بودن یعنی چی….

    [پاسخ]

  77. یک زن امروزی باید قادر باشد که هر عقیده بیربط و مطلق را که پیشرفت او را مانع می شود به دور بریزد, در عین اینکه چراغ درونیش را پرورش میدهد از دیگران نیز غافل نشده, مراقب باشد تا تمام فضیلت ها و نیکی ها را در شیوه ی زندگی کنونیش پیاده کند. چنین زنی همواره مستعد پذیرش عقایدی است که او را قادر می سازد تا خلق کند و از بودن خود لذت برد. با فعال کردن نیروهای خاموش و ساکت است که یک زن به سعادت ابدی می رسد.( این متن از کتاب توان روحی زن “یوگینی”)…برای اینکه از این زن بودن با وجود تمام معیارهای کوتاه جامعه لذت ببریم و آگاهانه مسیر انسانی زندگیمون رو طی کنیم باید نظام ارزشی خودمون رو آگاه باشیم …و حرکت از نظام ارزشی تحمیلی جامعه به سمت نظام ارزشی خودمون به صورت کاملا زیر پوستی مسیر سفر زندگی تک تک ما زنهای ایرانی است:).زیر پوستی هم به خاطر اینکه هر حرکت سریع و انقلاب گونه و خشن عمق کمی پیدا میکنه و کلا ذات وجودی زن همراه با در برگرفتنه:)..با آرزوی شادی و آگاهی برای همه زنان سرزمینم

    [پاسخ]

  78. من به عنوان یه دختر میخوام بگم که دقیقا درسته………..دوره ای که ما توشیم،‌ دوره بی معیاری هاست حتی در مورد خانواده ها. دور دوره چشم هاست نه دل ها…………هر چی عمیق تر نگاه کنی، عجیب تری…………وقتی پسرای جامعه اینو میخوان، همون بهتر که آدم ازدواج نکنه…………ازدواج به هر قیمتی که درست نیست،‌حالا بقیه هر اسمی که میخوان روی آدم بزارن……………..

    [پاسخ]

  79. سلام استاد. وقت شما به خیر.
    لطف کردین دوباره این متنو گذاشتین. ذوق مرگ شدم در حد لالیگا. ;D 😉

    [پاسخ]

    ریتا ناز پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۰ ق.ظ:

    سلام منم به عنوان یه دختر تحصیلکرده فعال ۳۲ ساله عادت کردم به اینکه راحت جامعه و عرف لعنتی ما به پسرا اجازه میده کهراحت با احساس دخترا بازی کنن و بازم عرف جامه عوضیمون خیلی راحت کنار میاد که پسری در حق دختری که بهش دلبسته خیانت کنه و ولی وای از روزی که دختر به پسر نه بگه هزار انگ به دختر بدبخت میزنن نمونش برای دهمین بار بلکه بیشتر برام اتفاق افتاد یکی از همکارای ترسومو توی جمع گرو ه کاریم پذیرفتم وخیلی دوستانه راهنمایی هایی بهش کردم که حاصل مطالعات وزحمات چندین سالم بود و اونم در این مدت بارها ابراز دوستی می کرد و به بهانه آشنایی بیشتر به محل کلاسهای خصوصی من میومد و منم خیلی محترمانه مثل اکثر دهه شصتی ها که بهمون یاد دادن که متشخص باشیم و با ادب باهاش رفتار میکردم حتی چند بار به بهانه هایی خواهرشو فرستاد تا منو ببینه و برخوردامون خیلی با ادب بود و صمصمی وبعد از ایون بازم ارتباط کاری و خارج از کار در کلاس های هنری من به اصرار خودش انجام شد تازه داشتم فکر میکردم شاید اطرافیانم راست میگن که اصرارش به آشنایی و ملاقاتای پی در پی منظوری داره اما وقتی تونستیم پول خوبی از طرحمون که همه کاره طرح من بودم و بنا به رودر بایسی ااونم شریک کردیم بگیریم به من گفت من قرضی دارم میشه از شما پوا بگیرم و منم موافقت کردم البته دوسه روز بعد پولمو واریز کرد اما سختر از همه که واقعا به پوچیش و بیصفتیش پی بردم این بود که فهمیدم پولی که از من قرض کرده برای دختری که فقط دوروز بود با گروه ما آشنا شده بود هدیه دویست هزار تومنی خریده و با پست براش فرستاده و تمام فایلای آموزشی ماروهم بهش داده …جالبه که اصلا از رو نرفت و بازم به من زنگ زد که قضیه رو ماست مالی کنه که من محبتای شمارو یادم نرفته بعدا برای شما هم کادو میخرم …مرده شوره خودشو کادوشو ببرن …منم با حفظ متانت در دادن سایر اطلاعات کاری طرحمون که واقعا لزومی به دادنشون ندارم حتما جبران خواهم نمود تا مثل خر تو گل گیر کنه …و میذارم فعلا دنبال دختر بازیش باشه وقتی فهمید دیگه تو گروه من جایی نداره ببینم عشقش چه کمکی میتونه بهش بکنه …واقعا این آدم یه آشغال بوگندوی عوضی بود … جالبه از بس از این نامردی ها دیدم دیگه افسردگیم فقط یه ساعت طول کشید دفعه قبلی واقعا دوروز گریه کردم و تب داشتم …یه بار اومدم مثل ماجراهای قبلی گریه کنم وایسادم جلوی آینه که دلم برای خودم بسوزه اشکم را بیوفته خنده ام گرفت گفتم واقعا حیف این چشای قهوه ای درشتم نیست گریون ببینمشون …قربون خودم برم هر روز چقدر ناز تر میشم و برای خودم صدقه دادم که چشم نخورم از بس ماهم …ما هم خدایی داریم…راضی ام به رضای خدای مهربونم که خیلی هوامو داشت که گیر این عوضی نیوفتادم ….حالا بهم یاد داده که بلد بشم منم نه بگم قرار نیست که با هر نامردی قرار کافی شاپ بذاریم که …شما دختر مجردای مثل خودم هم تمرین کنین البته گه گاهی… نه گفتن خیلی هم بد نیست برای حفظ روحیه عالیه…موفق باشین …بهنرین یار زندگی براتون پیدا بشه

    [پاسخ]

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.