دل نوشته سحری ۱۸- آدم عاقل کسی است که مردم به خیرش امید دارن

image_pdfimage_print

 

متن زیر به همت فواد فرشچی  از سخنرانی دکتر شیری در شب ۲۱ ماه رمضان پیاده شده است

کسی که صیادی ازش شد با همان عطار و مثنوی.بعد مثنوی را باز می کنیم و می بینیم در بیتی در دفتر اول که خود بیت به خاطرم نیست، مولوی می گوید ما ، قنات و کاریزی را امروز حفر میکنیم و ز آب آن قرنها افراد دیگری بهره خواهند برد  حرف جلال الدین محمد بلخی مال قرن هفتم است و  محمد خواجوی قرن چهاردهم. ، اون آب و سفره و برکت را برای ما گذاشتند.

حالا که داریم از زیبایی و برکت و نسبت انسان با این دو صحبت میکنیم، شما را از داستان محمد خواجوی، مولوی میارم سراغ درسی که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد و ان هم این که چه چیزی ما را در این شبها به طلا شدن می کشاند؟

تا بحال رفته اید عطر بخرید؟ بعضی از عطر فروش ها تکنیک جالبی دارند. آنها با لباس های قشنگ ایستاده اند و می گویند بگذاریم برایتان تست کنیم.  شما عطر تستی را می زنید و می روید. و بعد میبینید که بوی خوبی میاید و نمی دانید کدام عطر تست کرده شما بوده است. ما در برابر نام امیرالمومنین قرار داریم. ما در برابر لیالی شریفه قدر قرار داریم و این ها از لحاظ وجودی مانند عطر هستند. و ما از این عطر باید حداقل اندازه همان تست داخل عطر فروشی استفاده کنیم و البته بعضی زرنگ ترند و امشب تمام قد خود را عطرآگین می کنند و می فهمند شب قدر شبی است که آدم ها خود را معطر می کنند و در عین حال فرداهای این شبها هم باید مراقب باشیم که خوشبو بمانیم. شب قدر که به تنهایی اتفاقی نمی افتد. نیایش باید موجب ایجاد یک حفاری شود و به بهانه آن اتفاق ادامه داری در زندگی بی افتند.

شب نوزدهم گفتم این یک تصور کارتونی است که فکر کنیم اگر بیاییم یک شب تا صبح بیدار بمانیم ؛ اتفاقاتی خود به خود می افتد. داشتم از عطر می گفتم. سوال این است که چه چیزی ما را در دریافت عطر و برکت امشب و ادامه دار شدن آن در زندگی یاری می کند؟ از کتاب نفحات الانس به وصیت مولوی اشاره میکنم. مولوی کسی است که در تفکری دینی تربیت شده است. فقیهی بوده که در ۳۸ سالگی  از او دلبری شده و به جای دانش طلا، خودش ، طلا شدن را آغاز نموده است. ما از همچین انسانی صحبت می کنیم که در طول ۱۲ سال مثنوی را در ۲۶۰۰۰ بیت و دیوان شمس را در ۳۶۰۰۰ بیت سرود و همه هم در باره عشق. آدمی که این همه کتاب محضر اسلام و دین خواند، چند تا حرف برای ما دارد.

ما می گوییم خروجی دین کسی است مثل مولوی، مثل ابن عربی و این ها قشنگ زندگی کرده اند و اندیشیدن به ابن آدم ها ازانسان دلبری می کند. نه این که نقدی بر تفکرات این ها نباشد که این جزئی از علم است اما این آدم ها قشنگ زندگی می کردند. و مولوی وقتی داشت می مرد وصیت نامه ای نوشت: اوصیکم بتقوی الله فی السر والعلانیه وبقله الطعام وقله المنام و قله الکلام  شما را توصیه می کنم به اندکی کلام، خواب و اندکی طعام و این خیلی حرف بزرگی است. این حرفها رو مولوی از کجا یاد گرفته است؟ این حرفها را در مکتب پیامبر آموخته است. این ها در برابر یک دکان عطر فروشی عظیمی قرار می گرفتند و خود را معطر می کردند. از عطر آنها محمد خواجوی ها معطر شدند و از عطر محمد خواجوی ها میرسیم به عطر ابن عربی و مولوی و صاحب بزرگترین عطر کیست؟ فرمود انک لعلی خُلق عظیم . بسیار تعبیر عجیبیست که قرآن در مورد نبی اکرم می گوید. می فرماید او به تنهایی عظمت اخلاق و زیبایی را دارد.

کسی دل به اختیار به مهرت نمی دهد/ دامی نهاده و گرفتار می کنی.

چون مقوله می رسد به ساحت نبی اکرم و بحث انسان کامل دیگه خیلی اتفاق ها می افتد. یاد می کنم از پرفسور بانو آن ماری شیمل، انسان شنا آلمانی مشهور که بیست سال زندگی اش را گذاشت در استامبول و راجع به پیامبر تحقیق کرد. زنیکه صاحب یکی از کرسی های افتخاری دانشگاه هاروارد بود و یکی از اساتید من که پیششون فلسفه می آموختم برای من تعریف می کردند که روزی ایشون رو در هاروارد دیدم و اونجا ازشون پرسیدم که بانو شما زیباترین کتب را در مورد پیامبر نوشته اید، چه چیزی هوش شما را ربوده؟ خنده ای کردند و گفتند بماند، گقتن نشاید و بعد از آن از دنیا رفته اند

آن ماری شیمل کتابی دارد به عنوان محمد رسول خدا و گشته اند و دیده اند مسلمین در اثر داشتن نبی اکرم چه کارها کرده اند. من این کتاب رو توفیق داشتم در سفر زیارتی ام به مدینه در چند روزی که آنجا بودیم خواندم. داستانی امشب از آن کتاب به خاطرم آمده که تعریف کردنش خالی از لطف نیست. ایشون تعریف می کنند که کسی در مدینه فقیر بوده است. پرفسور شیمل این را تعریف می کند در تبیین میزان عشق مردم به پیامبر. این آقای فقیر هر میوه ای که در مدینه نوبر میامده او میخریده و دم منزل پیامبر می داده و به میوه فروش هم می گفته پیغمبر حساب می کند. مدتی می گذرد و میوه فروش با خودش کلنجار می رود و بعد از مدتی در منل ایشان میرود برای حساب میوه ها. پیغمبر هم متعجب می شوند و نهایتا فرد فقیر را پیدا می کنند و او به پیامبر می گوید: من که پولی ندارم بخرم خودم برایتان بیاورم. دلمم نمیاید کسی قبل از شما بخورد.

فقط اگر عاشق شده باشید می فهمید طرف چی کشیده است. این که قبل از او دوست نداریم کسی میوه نوبر را بخورد. پیامبران میامدند و در زندگی ما انسانها چراغی بر می افروختند و سعی می کردند ما را به بهشت هایی بهتر راهنمایی کنند . آنچنان زیستنی،  سبب می شد که اقیانوسی از عشق که به مولوی ها و ابن عربی ها و سعدی ها و حافظ ها رودخانه اش از آن رسیده است، در وجود آنها باشد. کسانی که ما در فرهنگ این دیار آنها را دیده ایم. در دنیایی که باید ببینیم چون آدم ا وقتی نبند یادش میرود یک چیزهایی هست. الان اگر به بچه ها بگوییم کرسی نمیدانند چیست. شبهای یلدا که زیر کرسی می نشستیم و بزرگتر ها برای ما تفعل می کردند و به این ها می گویند نوستالوژی و مدرنیته اگر اینها را بخواهد بگیرد معلوم نیست به جای این ها قرار است چه چیزی به ما بدهد. به جایش مثلا باید بشینیم پای سریال های ماهواره. ما نباید یادمان برود که در این کشور و دیار و فرهنگ چه اتفاقات بزرگی افتاده است و چه کسانی خون دل خورده اند

بحث را با ذکر چند نکته در باره این که چه چیزی مارا جاذب و دریافت کننده می کند ادامه می دهیم. قلت کلام، خواب و طعام، انسان را مستعد دریافت برخی خیر ها و رازهای عالم می کند. چهارمین چیزی که انسان را کمک به دریافت خیر می کند، تحمل جفای خلق است. عارف به تقطه ای می رسد که مردمان به او جفا خواهند کرد. نمی شود شب قدری بیاید و من به یاد امیرکبیر نیافتم. در کتاب تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران می خواندم که کمتر از دویست سال گذشته در این شهر ها فساد به نحوی بود و به نحوی در جامعه تسری داشت که مردان با پسران زیبارو راه می رفتند و اشعار زیبا و پرطمطراق در وصف این پسران می خواندند و انها مشتری داشتند و برو بیا داشتند. طوری که خانواده های سرشناس بچه های خودشان را اصلا نمی گذاشتند از خانه بیرون بروند. در تاریخ شیراز و تهران داریم همچین چیزهایی را. این کتاب منبعش را که نوشته مرحوم جعفر شهری بودند (و کسانی که تاریخ اجتماعی مطالعه می کنند شش جلدی ایشان را در تاریخ اجتماعی تهران مطالعه کرده اند)من در پاریس دیدم. چه کسی این بساط فساد و دریوزگی و تلخی  آوارگی را در ایران جمع کرد؟ امیرکبیر! چراکه خیلی از این پسران با استفاده از نفوذشان بعد ها موفق می شدند پستی بگیرند صاحب مقامی بشوند. بلاخره نوعی کارآفرینی بوده است. او آمد به این مردم تجارت یاد داد، مدرسه های خوب را به ایران آورد. او داماد خانواده ناصرالدین شاه بود و نهایتا هم از خونش نگذشتند و همانجا درکاشان او را دفن کردند. همسرش هم که داد و فغان سر می داد به کربلا فرستادند.

امیر کبیر بسیار زیبا زیست و ما در تاریخ ازین آدم ها زیاد داریم که باید قدر آنها را بدانیم تا بتوانیم قدر خود را بدانیم.

مرتبت پنجم و انتهای بحث من در راه های دریافت خیر عبارت است از شفقت بر مردمان. جفای مردمان را تحمل می کنیم و یاد می گیریم که دست مردمان را بگیریم. تنها یک چیز می تواند راهزن ذهن ما باشد که ما تحمل جفای مردم را با صبر بر ظلم ظالمان اشتباه بگیریم که قطعا این نباید باد. هیچ چیز در برابر بی تحملی در برابر ظلم ظالم نمی تواند به در یافت خیر کمک کند اما اگر قرار باشد همسر و همکار و هر کس نزدیک دیگری نفهمید داری برایش چکار می کنی و با یک تندی و زشتی و درشتیبه تو زخم و آسیب زد، آنجا باید تحمل کرد چرا که به یک کرشمه هزار جفا را تلافی می کند. اگر بخواهیم در مسیر پیامبران باشیم، باید بخواهیم شفقت بر خلق داشته باشیم و ان چیزی است که جان مارا وسعت خواهد بخشید.

از بزرگان معرفت صحبت کردیم. از محمد خواجوی، آن ماری شیمل، ابن عربی و مولوی عزیز صحبت کردیم. فراموش کردم بگویم آقای خواجوی شاگرد چه کسانی بوده است. یک کاسب یک بازاری به خاطر عطشش شاگرد کسی می شود مثل علامه شعرانی که مسلط تمام عیار طب سینوی بوده است که استاد بزرگوارمون آقای حسن زاده آملی سه بار طب سینوی را پیش علامه شعرانی گذرانده اند. خودشون تعریف می کردند که می رفتند سر درس جناب شعرانی با سه تا طلبه بعد از نماز صبح پیش ایشان هندسه می خواندم. اونها سال اول بریدند و گفتند ما برویم همان ضرب ضربا را بخوانیم. من موندم و ایشون از من خواستند یک مسئله در هندسه اقلبدسی را حل کنم. حل نکردم ویک سال دوباره همان کتاب را مجبور شدم بخوانم. اینطور خون دل می خورند و الان آقای حسن زاده آملی زنده هستند و من یک بار که خدمتشان رفته بودم و سوالی در مورد بحث تناسخ داشتم میفرمودند: ” تا جوانید و می توانید بخوانید. سن من که برسید بیشتر از پانزده شانزده ساعت نمی توانید مطالعه کنید!” و ما کلی خجالت کشیدیم .آقای حسن زاده شاگرد نورچشمی علامه شعرانی بودند. می گفتند من فقط یک سال اول صبح قلیان ایشون را چاق می کردم تا ایشون ذره ای سرحال بیایند و شروع به درس دادن بکنند. الان سر کلاس های ما ۵ دقیقه استاد درس می دهد و همه می گویند استاد خسته نباشید!

آقای خواجوی شاگرد علامه رفیعی قزوینی بودند.از بزرگترین فلاسفه متاخره ما. شاگرد علامه طباطبایی بودند. این ها اهلیت و ممارست داشتند و خوبی  داخل جریان زندگی اش بوده است.  عید رفته بودم رشت چون ایشان عالم اهل تهران بودند اما مردم رشت ایشان را انجا نگه داشته بودند. خانومشان را هم ملاقات کردم که چقدر بانوی شریفی بودند.  رفتم توی اتاقشون و محو سادگی میز کاری شدم که ازش ۱۵۰ اث نفیس درآمد

دین نمی خواهد به ما کمیاگری بیاموزد. دین می خواهد مارا طلا بکند. اگر کسی نمی شود باید جنسش عوض شود.

 یکی دو تا از اسلاید هایم به یادم میاید. حیف است که ما از مولوی و ابن عربی و … وام بگیریم و از انسان کاملی که این ها همه از برکت وجود او استفاده می کنند، استفاده نکنیم. از امام رضا در باب عقل سوال می پرسند که عاقل کیست؟ ایشان ده ویژگی می گویند که دوتا ویژگی برای من خیلی دلبری کرد :  الخیر منه مأمول، والشر منه مأمون . آدم عاقل کسی است که مردم از شرش در امانند. پس به نسبتی که امشب تصمیم میگیرین مردم را از شر خود حفظ کنید. چه با حرف زدن و چه با سکوت بی موقع و چه با ایما اشاره بی موقع تان. تصمیم بگیرید که مراقب زندگی تان باشید و نهایتا شما در دایره عقل قرار می گیرید. آدم عاقل کسی است که مردم به خیرش امید دارند. چه خبر درهم و دینار و چه خیر های دیگر. من خوشحالم که امشب در جمع این همه ادم عاقل قرار دارم. شما اهل خیر هستید. نامه های خبرتان را خواندم و حرفهای خیرتان را شنیدم. سیصد نفر آدم اینجا همه از این جنس هستیم و همه اهل خیریم. فلذا در جایگاه عقلیم و فلذا درجایگاه خیریم. چرا که فرمود این ماهی است که در آن به ضیافت خداوند دعوتیم.

 ======================

  1. دل نوشته سحری ۱۷- مردی که طلا شد

    ما در تمام دوران نوجوانی و جوانی اگر می خواستیم تلفنی بزنیم همیشه در بند یک تلفن سیمی قدیمی تو خونه بودیم . درک این که انسان خارج از منزل تلفن داشته باشد. نهایتا به همین تلفن های دوزاری و عمومی بر می گشت

  2. دل نوشته های سحری ۱۶- متن پیاده شده سخنرانی ” ایمان و توانگری “دکتر شیری شب ۲۱

    دوست دارم واقعیت را بگویم که بارها و بارها می شود مسئله ای را از کسی می شنوم یا نامه ای را از کسی می خوانم که پاره پاره وجودم به لرزه در میاد از عظمت انسان؛ از سختی که یک نفر داره تجربه می کند

  3. تقدیم به مردمان خوب این دیار

    دیشب از یک راه فرعی از جاده هراز به تهران میآمدیم..هوا بارانی و سرد بود وانگار آسمان میخواست زمین را در آغوش بگیرد

  4. دل نوشته سحری ۱۵- به استقبال سلام

    یک تجربه خیلی عجیب برای شما بگویم. ما از هفته پیش برنامه “سینما توانگری “را در دفتر اجرا می کنیم. سه چهار تا فیلم خوب و خاص و مناسب را برای بچه ها پخش می کنیم و

  5. دل نوشته سحری ۱۴- کدام دعا ؟

    خداوند شوت نزده ما را گل نمی کند. آنجا که کاری را خودت باید بکنی، خدا برایت شوتت را نمی زند.

  6. دل نوشته های سحری ۱۲- مجاورت با زیبایی

    یادم میاید رفته بودیم تالار وحدت کنسرت آقای علیزاده. واقعا با موسیقی ایشون تمام پرده های جان آدم به ارتعاش در میاید. چون بداهه نوازی داشتند و ادم نمی توانست در برابر آن زیبایی و تقارن گریه نکند

  7. دل نوشته سحری ۱۳- مستان سلامت میکنند

    جایی داشتم درسی می گفتم در مورد ویژگی انسان سالم. گفتم انسان سالم هم قدرت تعشق دارد هم قدرت دریافت عشق دارد و هم قدرت اشمئزاز. می تواند متنفر باشد. در برابر یک پیشنهاد بی شرمانه می تواند متنفر باشد. می تواند کراهت داشته باشد

  8. دل نوشته سحری ۱۱- یه اتفاق عجیب – گزارش احیای ۲۱

    دارم آماده میشم برم احیا ، همسر خانوم کمی دیرتر از پله ها میاد پایین و کیسه آشغالها را میخواد بگذاره تو سطل سرکوچه ، نگرانم ترافیک باشه ، خانم به جای اینکه بیاد سوار بشه ، دم پنجره میاد و میگه اون جا دم سطل شارژر اپل افتاده زمین با یه کارت ملی ! یه نگاه بهش بنداز شاید کمکی بشه کرد.

  9. دل نوشته سحری ۱۰ – خداوند صیاد است.شب ۲۱ ماه مبارک- قسمت اول

    ما وقتی میخواهیم چیزی را ادراک کنیم باید خود را در سطح آن آگاهی ، هم سنخ کنیم. برای درک لذت استخر باید بریم تو اون فضا و لباس شنا تنمان باشد و تو اب بپریم تا بفهمیم لذت شنا یعنی چه .

  10. متن سخنرانی دکتر شیری در شب ۱۹ – ایمان و توانگری ۹۲ – قسمت الف

    مجاورت با زیبایی انسان را نرم و مجاورت با زشتی انسان را تلخ می کند. شما در خانه یک موسیقی قشنگ و فاخر که پخش می شود بر شما اثر می گذارد. یکی هم نوع خشن موسیقی را انتخاب می کند. تمام بحث امشب ما در مورد همین مجاورت هاست… چراکه این مجاورت هاست که تعیین می کند هر کس اهلیت چه چیزی را دارد و در شب قدر به چه چیزی می رسد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.