بفرمایید دل نوشته های سحری و چای لیموی تازه- ۴ هسته هلو

image_pdfimage_print

دردهای زندگی ، بعضی ها را رشد میدهد ،

به عبارتی بعضیها با دردهاشون هشیار تر میشوند ، خواب از سرشون میپره و بیدار میمونند و بعضی ها به خواب میروند و میزنن به بی خیالی ، گروه سوم زخمی میشوند و همه جا زخمشون را نشان میدهند و حمال عقده  حل نشده ای میشوند که مثل یک دمل آماده ترکیدن ، میبرندش  اینور و اونور

وقتی مسوولانه سهم خود را میپذیریم و آگاهانه به تقدیر تن میدهیم ، مسیر عقده ای شدن و هپروتی زیستن ، مسدود میشود و میشی یه زن یا مرد با جای زخمی قدیمی ولی در عوض بیدارتر و انسان تر

مولوی در دفتر اول در داستان طوطی و مغازه دار روغن فروش حرفهای جالبی میزند در این باب که دو تا آدم در برابر یک تجربه واحد تصمیم میگیرند که چگونه زندگی را ادراک کنند

هر دو گون زنبور خوردند از محل          لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب          زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

هر دو نی خوردند از یک آب‌خور           این یکی خالی و آن پر از شکر

صد هزاران این چنین اشباه بین          فرقشان هفتاد ساله راه بین

این خورد گردد پلیدی زو جدا               آن خورد گردد همه نور خدا

این خورد زاید همه بخل و حسد          وآن خورد زاید همه نور احد

این زمین پاک و آن شوره‌ست و بد       این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد

جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب    او شناسد آب خوش از شوره آب

===========================

امروز سر درس پرسشهای زندگی وقتی از بانویی پرسیدم که ایا از زندگی راضی هستید ، توضیح که میدادند یاد یه تجربه ای افتادم که به تجربه زندگی مون بی شباهت نیست.

قصه زندگی شبیه هلو خوردن است . حتما میدونید هلو را نمیشه مثل مثلا سیب گاز گنده زد چون دندونهای آدم میخوره به یه هسته گنده زمخت ! زندگی زمینی ما جای گازهای گنده گرفتن از عشق و ثروت و آسودگی و ….نیست !

===========================

به همت دوستان کلاس پرسشهای زندگی  رفتم امشب سینما فرهنگ دیدن فیلم زیبای” گذشته= La Passe ” از اصغر فرهادی

خلاصه فیلم :

فیلم گذشته اصغر فرهادی داستان زوجی است که بعد از سال‌ها زندگی که حاصلش دو فرزند است زندگی آرامی ندارند. مرد (علی مصفا) بعد از سال‌ها اختلاف همسرش (بره‌نیس بژو) را رها کرده و به ایران برمی‌گردد. همسر او با مردی فرانسوی (طاهر رحیم) آشنا شده و آن مرد وارد زندگی‌اش می‌شود. در همین حال است که او به شوهرش در ایران نامه می‌نویسد و از او تقاضای طلاق می‌کند. مرد به فرانسه برمی‌گردد و

تحلیل فهرست وار

فیلمی با مضمون مسوولیت انسان بودن ، واکاوی زنجیره ای از اشتباهات که هر کسی یا با عمل خود یا با برداشت خود به آن دامن میزند ، مهم نبودن سن در بیان زخم و فهم زندگی

فیلم با تم ارامی که داشت ، بسیار ذهن را بیدار نگه میداشت و پر سوال ، نمه ای از امید در پایان بندی فیلم ، تلخی زندگی مردمان معمولی پاریس را تعدیل میکرد

شخصیت زن فیلم اشفته، وابسته ، پر از نیاز به تعلق و کنترل ، پر از عشق ممنوعه ….زنی جوان  با ۳تاریخچه  شوهر که با هر یک به طریقی ارتباط خاص خودشان را داشت ، مرا واداشت که فکر کنم اصغر فرهادی روانکاوانه به نقش این زن پرداخته است .

======================

بفرمایید دل نوشته های سحری و چایی لیموی تازه – ۳- بیروت

بفرمایید دل نوشته سحری و چای لیموی تازه- ۲

بفرمایید دل نوشته و چایی لیمو تازه دم سحری- ۱

یک مولکول نور سنگینتراست از هزار خروار تاریکی

 

41 thoughts on “بفرمایید دل نوشته های سحری و چای لیموی تازه- ۴ هسته هلو

  1. سلام دکتر… لینک دلنوشته سحری 5 کار نمیکنه! چشم انتظارم…!
    در ضمن اینکه گزینه لایک رو آوردین پایین جالبه اما سایزش کوچکه و زیر عکسهای مطالب مرتبط دیده نمیشه …و اینکه وقتی اون بالا بود رو دقیقتر خوندن متن اثر میذاشت!! … نمیشه هم بالا باشه هم پایین
    طاعاتتون قبول

    [پاسخ]

  2. جناب ح س سلام
    آفرین همین طور هست که می فرمایید:
    “تفاقا زمانه ما زمانه گفتن از چنین فتحها و پیروزیهاست ….باید گفت ….تا بقیه هم باور کنند و با یقین قدم بردارند …..باید از عنایت امام رضا ع گفت …باید از یاری خدا گفت ….باید از خوبیها در دل سختیها سخن گفت در غیر این صورت می شود جامعه فعلی ….یک جامعه خاموش …..”

    من هم با همین امید اینجا می نگارم. جامعه مان در حال حاضر بسیار 50 50 است. یعنی نصف به نصف به سمت و سوری امید و ناامیدی. امیدوار هستم به سمت امید پیش برویم.

    فارسی نوشتن من هم کمی شبیه به حرف زدن زی زی قولو تا به تاست!!!!!!

    [پاسخ]

    آنا پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۳ ب.ظ:

    مریم خانم،
    از نوشته «دخترک» اینطور برنمیاد که حسادت می کنه یا خودش رو کمتر می بینه. مخصوصا که متن انگلیسی شما هم از نظر رساندن مفهوم، هم از نظر انتخاب لغات و هم ساختار گرامری، متوسط رو به ضعیفه!
    به نظر میاد شما بیشتر دارین حس ها یا آرزوهای خودتون رو (مورد حسادت بودن- برتر بودن) فرافکنی می کنین.

    [پاسخ]

    Maryam پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۷ ب.ظ:

    سلام
    کاربر با نام “دخترک “نوشته ای اینجا نذاشت. یک خط جمله بود! که فقط به دلیل “عدم رعایت ادبشون” پاسخشون رو دادم که طبیعیه این موضوع. حتما نیازی نیست که شما در این سایت نوشتار من رو برآورد کنید، چرا که در حد حرفه ای در محافل تدریس تخصصی ارزش یابی شده است و همینطور از لحاظ روانشناسی مدیر این سایت هستن برای ارزیابی ، نیازی به ابراز نظر شما برای ارزیابی شخصیتی نیست. مدیر سایت نظرات قبلی من رو به زبان انگلیسی اکسپت می‌کردن و با تذکر ایشون من بعد به فارسی می نویسم.
    =======================
    مدتهاست ما بریم خدمت این مریم خانم WRITING یاد بگیریم
    لطفا درباره یکدیگر نظری ننویسید خواننده های فرهیخته ! درباره نظر هم اشکال نداره اونم یه کم
    اینهمه موضوع خوب برای بحث کردن…!

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر جان
    در جواب سارا نوشتید که “چرا فکر کردید اینو نمی دونستم ؟” ، چون در بخش خلاصه فیلم نوشتید ” فیلم گذشته اصغر فرهادی داستان زوجی است که بعد از سال‌ها زندگی که حاصلش دو فرزند است … ” به نظرم بهتره اصلاح بشه ، چون همونطور که سارا نوشته این نکته در داستان اهمیت زیادی داره . ممنون از شما. کاش چند خطی (علاوه بر اونایی که بالا نوشتید) از دیدگاه شخصیت شناسی و مسائل عاطفی روی این فیلم ، می نوشتید ما هم استفاده می کردیم

    [پاسخ]

  4. دکتر شیری اینجا یک سوالی ازتون پرسیدم..هنوز منتظر جوابتون هستم
    پایدار برقرار سلامت شاد باشید…همه حس های خوب دنیا تقدیم شما استاد یگانه

    [پاسخ]

  5. این انبه ها رو که می خواین بخورین 1 خط می ندازین وسط میوه. دوطرف میوه رو می گیرید پاد ساعت گرد می چرخونید.. میوه نصف میشه. تو یکی از قسمت ها هسته می مونه . تو یکیش خالی میشه.
    تو خالیه قاشق می ندازی و می خوری. اویکیو هسترو درمیاری می میکیش میندازیش اونور باز با قاشق ته میوه رو می خوری. هسته باید باشه. توی هسته درخت هست. که توش یه عالمه میووه اش با یه عالمه هسته و دونه…
    من هسته ی انبه رو هم خوردم….

    [پاسخ]

  6. مریم جان، اینجا که جای تمرین رایتینگ نیس عزیزم!

    [پاسخ]

    Maryam پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۵ ب.ظ:

    I am sorry my writing style caused you feel
    inferior!!! honestly I tried to write down whatever comes to my mind as the rest of you guys.
    by the way, you got a name?!!! come on I mean it is pathetic (Dokhtarak)!!, oh darling, you can both learn from my imputs and writing in here rather than driving yourself jelous

    [پاسخ]

  7. ح س To:
    I understand you are ecstatically trying to share the beauty of your enlightenment moments, and, trust me I can sense how those pure moments are hard to get in the life, and surely they will happen to special people. And, I know you evaluate us with sharing those extraordinary moments in such holly places you mentioned, but dear, please be aware that sometimes the moments we experience wouldn’t seem tangible enough to those who are not in the line and are sort of strange with these phenomena, or people who are in the beginnings,

    Sometimes I get so excited to share mine too, but I ve got mistaken or lost several times with those who I share myself… I’ve just realized why some great leaders advise us to keep these enlightening moments to ourselves as a secret. I am sure there are great ones we can share and get some great mutual understanding…
    So keep trying, you’ll get more…
    As how I respect every human being’s soul and hope everyone can get better place in the process of purifying his/her soul

    Thanks again to Doctor Shiri for letting us reveal our inner expectations in here… God Bless Him
    ================
    فارسی بنویس اینجا مریم…دهههههه!!!!

    [پاسخ]

    ح س پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۵۵ ق.ظ:

    ok
    Yes – I understand the principle of self-preservation … but…
    البته ……………………………………..ولی به لطف خدا الان بنده روی قله ام ……یه جور حامی …..حامیها اگر احساس امنیت کنند ….حرف می زنند …….و اما بنعمت ربک فحدث ……شما بروی یک کوه و قله اش را فتح کنی …به عنوان یک مسیر رفته …تعریف نمی کنی ….
    اتفاقا زمانه ما زمانه گفتن از چنین فتحها و پیروزیهاست ….باید گفت ….تا بقیه هم باور کنند و با یقین قدم بردارند …..باید از عنایت امام رضا ع گفت …باید از یاری خدا گفت ….باید از خوبیها در دل سختیها سخن گفت در غیر این صورت می شود جامعه فعلی ….یک جامعه خاموش …..
    انچه نباید گفت و نگفتنیست !!!مربوط به ذات بی انتهای حضرت حق است …بقیه چیزها گفتنیست …همانطور که پیامبر تمام مسیر شب معراج را بیان نمود …همانطور که خداوند همه چیز را در قران کریم بیان نمود …..اصلا دکتر شیری کلاس این گفتنها را دارد !
    هر راست نباید گفت جز راست نباید گفت ………………..این سایت امنه ….امنیت داره ….بنده در وبلاگ شخصی خود تا الان یک سطر از دردهای اتفاق افتاده ننوشتم …وبلاگ شخصی بنده را همه دوستان دور و نزدیکم می خوانند ولی اینجا فرق می کنه …اینجا ایجاد شده تا در مورد همین چیزها صحبت بشه …و یادگیری ما بالا برود ….خدا را شکر که هنوز لبخند از لبان من نیفتاده …یا علی ….www.patoghshishei.blogfa.com

    [پاسخ]

  8. سلام
    مرسی از نوشته هاتون. فقط یه نکته: اون دو تا بچه از “احمد” (علی مصفا) نبود. مربوط به شوهر اولش میشد که تو بروکسل زندگی میکرد. خیلی فیلم عوض میشه اگه اینطوری فکر کنید.
    ======================
    چرا فکر کردید این را نمیدونستم!!!

    [پاسخ]

    میثم پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۹:۲۲ ق.ظ:

    اره منم اولش با خوندن “…داستان زوجی است که بعد از سال‌ها زندگی که حاصلش دو فرزند است زندگی آرامی ندارند. مرد (علی مصفا) بعد از سال‌ها اختلاف همسرش (بره‌نیس بژو)…” فکر کردم نمیدونید!

    [پاسخ]

  9. …دارم سبک میشوم فشار زندگی و بختک درد و دودلی از شانه هایم میگریزد.انگشتانی از گل نازکتر زیر بازوهایم را می گیرند.مرا از روی سنگ بر میدارند.رو به آسمان در پروازمهزاران فرشته وحوری و غلمان همراهم هستند.همه را میشناسم چشم و ابروی کنعانی دارند
    به سارا می مانند..پارگراف آخر نامه یهودا به یوسف
    زخم؟
    اینها مثل نوازش پرمهر مادر برای ماست چون برزگت میکنه اگه بزرگت نکرد میشه زخم شایدم بدتر از زخم انتخاب با خودمونه
    آدم توی دادگاه زندگی خودش قاضی و متهم و شاهده.منصف باشیم با خودمون راه دوری نمیره خیرش برا خودمونه.

    [پاسخ]

  10. آقای ح س
    نوشته تون خیلی به دلم نشست. حرف دل منم بود. این روزها منم خیلی درد دارم. خیلی هم گریه کردما مثل همون گریه ای که شما گفتی اما فایده نداره. نمی تونم خودمو نجات بدم. زندگی کنم انگار بلد نیستم. این دردها داره منو از پا در میاره. شما چطور سر پا هستین؟ چی باعث شده زندگی کنید؟ تو رو خدا به منم بگید میدونم زندگی همینه ( قصه زندگی شبیه هلو خوردن است . حتما میدونید هلو را نمیشه مثل مثلا سیب گاز گنده زد چون دندونهای آدم میخوره به یه هسته گنده زمخت ! زندگی زمینی ما جای گازهای گنده گرفتن از عشق و ثروت و آسودگی و ….نیست !) اما من دیگه این حرفا هم روم اثر نمیذاره .

    [پاسخ]

  11. من دقیقا از گروه سومم…از اولین سال های دانشگاه که هر کسی می تونه بهترین تجربه ها رو داشته باشه ولی من هربار اومدم این زخم هارو ترمیم کنم جراحت بیشتری برداشتم.من حرف شما رو نمی تونم بفهمم چون خودم هر بار ضعیفتر و شکسته تر شدم.تا جایی که در 25 سالگی از همه جا بریدم…….

    [پاسخ]

  12. آقای ح س : گاهی هم قفل ها به دلیل خساست هایمان هست اینکه همه انچه که بدست اوردیم برای خود می خواهیم. پول خرج کردن برای خدا کار ادم های بزرگ است. بیدار شدن عالی است ولی ربطش را با خیرات نکردن نفهمیدم. نذر که تنها حلوا نیست.

    [پاسخ]

    ح س پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۰ ق.ظ:

    سلام
    قبول دارم …اما قرار نیست تعداد گوسفندهایی که ما نذر کردیم اینجا گفته بشه .!!!..بنده در تایید حرف های علمی دکتر …مطالبی به ذهنم می خوره و می نویسم . ما مشهد رفتیم …گوسفند سر بریدیم …افطاری دادیم …یتیم نوازی کردیم …………اصلا مگر میشود کسی بیدار شود و قدر عافیت دستش بیاید و کار خوب نکند …..کسی نگفت نذر نکنیم …عمل صالح انجام ندهیم …بلکه گفته شد توتی وار …تقلید گونه …باری به هر جهت دلمان را خوش نکنیم به دورکعت نماز حاجت …باید اولویت ما خدا باشه تا خدا دعاهای مارا در همه زمان هاسریع حل کنه …درک این اولویت …بیداریه …اگردرک نشد …هزاران دعا می کنیم و خبری هم نمی شود …نباید تصور ما از خدا این باشه که با یک شکلات …ما را ببخشه و برکت بده …خدا گفته : ولو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض ……..شرط برکت …ایمان واقعی و تقواست … …از انطرف هم نمی شه بگی دل باید پاک باشه اما بی تقوایی کنیم …..جالبه بنده بعد از کلی نذر و …در خلوت مسجد گوهر شاد -هنگام سحر تمام این چند سال را شخم زدم و متوجه شدم که کجا کم گذاشتم …کجا به خودم ظلم کردم …وقتی امدم اصفهان …باور کردنی نبود ولی کارها یکی پس از یکی به یک حالت میانه رسید و خاط ر مرا جمع کرد که از گردنه عبور کردم …به نظر من کسانی که بدون قبول مسولیت در نذر و حاجت جلو می روند…این امکان را باید بدهند که در یک چرخه معیوب مرتب دچار بحران شوند اما کسی که مسولیت درد را پذیرفت …لیاس رزم می پوشد و در پوشش یک جنگجو ونه یک یتیم ….به میدان می اید و با یک نبرد درست و استفاده از همه ابزارهای آسمانی -ملکوتی و زمینی و دنیایی عبور می کند ….کسانی که با لباس یتیم پا به میدان می گذرند و دنبال کلید می گردند مانند کسی هستند که زیر یک بهمن شدیدزمستانی گرفتار شده اند و کسی که در قالب یک جنگجو وارد میدان می شوود مانند کسی است که دارد از گردنه های شدید ا بحرانی عبورمی کند ….حال پرسش این جاست : یتیم گونه وارد میدان شویم یا در لباس یک مرد مصمم و بیدار ؟؟؟؟بنابراین صحبت ما صحبت از روش مبارزه بود نه محتوا که در فرهنگ ما نذر یک کار فوق العاده خوبست .بهر حال خساست قفل بزرگیه …که میتونه زخمهای واقعا وحشتناکی بدیگران بزنه ….

    [پاسخ]

    Fateme پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۴:۲۶ ق.ظ:

    اقای ح س عزیز:
    به خاطر اتفاقاتی که براتون پیش اومده متاسف شدم. فرمایش شما متینه ولی آنالیز گذشته ، همیشه راحت نیست. سخت که متوجه بشیم کجا رو اشتباه کردیم.ازهر حرکت و عمل می شه هزاران برداشت کرد تا کدوم برداشت درست باشه و آیا همیشه ما یه جایی اشتباه کردیم؟ یا مقصر دونستن خودمون یکی از این برداشتهاست؟ والبته من با گلی جون موافقم از این جهت که نظام توزیع درد عادلانه نیست و برای من عجیبه که در ذهن محدود من 2 دسته ادم ها بیشتر درد می کشن: 1- اونهایی که بیشتر تلاش می کنن(زندگی شون یه نظام سینوسی داره) 2- اونهایی که هیچ کاری نمی کنن و می خوان میانبر بزنن( یه تابع نزولی). مثل اینکه یه دسته وسط هست که توی دنیا خیلی خوش به حالشه ( یه تابع ثابت).

    [پاسخ]

    ح س پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    دکتر متشکرم برای این گفتگوها

    اما یک داستان ……داستان قاسم .
    روزی روزگاری خبر دادند که یک نفر با یک کوزه نشسته وسط میدان شهر و ادعا می کنه که من تمام مشکلات شهر را حل می کنم ….همه جمع شدند و پرسیدند چگونه ؟ گفت : هر کس هر دردی داره بنویسه و بیندازه داخل این کوزه ….بعد کوزه را می شکنیم .هر کس به فراخور حال خود …مشکل دیگری را حل کند .این کار شد و کوزه شکسته شد . شروع به خواندن نمود : بیماری فرزند …بیکاری شوهر …دختر بدون خواستگار ….ورشکستگی …بی خونگی ….سرطان …..و…سپس اعلام شد که هر کس کی می تواند بیاید و یکی از کاغذها را بردارد و به دیگری کمک کند و همینطور تا آخر ….مرد کوزه دار گفت : اینطوری همه مشکلات حل میشه ……..
    ………………………………………..
    چند روز گذشت ……تحقیق که کردند دیدند هر کس کاغذ مشکلات خودش را برداشته تا حل کند ….خیلیها فکر می کردند که فقط خودشون مشکل دارند ولی بعد کنار کوزه ….متوجه شدند حتی ثروتمندترین ادم شهر هم مشکلات خودش را داره …..لذا هر کس مشکل و درد خود را پذیرفته بود و به سراغ حل ان رفته بود ……خداوند قاسم است .در سبد همه بلا و امتحان و درد و …می ریزد ….اصلا به قول معصوم ع در نهج البلاغه نزدیک به این مضمون : خدا کسی که سختی از دست دادن مال و جان نچشیده باشه نمی خواد !!!
    بنابراین با درک این موضوع تحمل ما بالا می رود ….و می توان ادامه داد …..ان مع العصر یسرا ……الله یرید بکم الیسر و لا یرید بکم العسر …….مایفعل الله بعذابکم ان شکرتم و امنتم …….مهم این ایه اخره …خداوند می فرماید : اگر شاکر باشید من اصلا چکار دارم که شما ها را عذاب کنم ….بنابراین به نسبت شاکر شدن ….قدر عافیت بدست گرفتن ……می توان از گردنه ها عبور کرد .

    فکر کنم باید منتظر یک دلنوشته جدید از دکتر باشیم …..خداییش این مطلب عمیقه و همین قدر کافیه .
    با تشکر از دکتر علیرضا شیری عزیز

    [پاسخ]

  13. من اینو قبول دارم که اگر با دردی مواجه شدی باید باهاش کنار بیای بالاخره. اما نظام توزیع درد در جهان عادلانه نیست اصلا.

    [پاسخ]

  14. سلام. عمویی داشتم که خیلی زحمت دنیا رو کشید اما برای خودش استفاده نمی کرد. سه تا خونه تهران داره اما نه مکه رفت نه کربلا. اخلاقش هم جوری بود که با فامیل رفت و امد نداشت. دیشب از دنیا رفت. خدا بیامرزه عمو رو. به لطف حساس بودن و زود رنج بودن و کمی کینه ای بودن پدرانمون، فامیل پدری ما هیچ وقت رفت امد زیادی با هم نداشتند. امشب بعد از سالها همه دور هم جمع بودیم. بچه های هر چهار تا عمو و عمه. امشب علی رغم غمی که در دل خانواده عمو و همه ما بود، دل من پر از شوق بودن کنار کسایی بود که خیلی خوبند اما از هم دورند. دنیا اینقدر کوتاهه که باید فرصت بودن کنار هم رو قدر بدونیم.
    ============
    خدا رحمتشون کنه

    [پاسخ]

  15. سلام دکتر زندگی

    درد ………….امسال برای من سال درد بود ……….فروش خانه و ناگهان افزایش قیمت دلار و …ناگهان اجاره نشینی ………….بچه دوم که مبارک بود آقا محمد رضا …و از بد حادثه زدن امپول بیهوشی چینی به همسرخوبم و ده روز دربدری تو بیمارستان و آی سی یو ……تغییر شغل هم که از سال گذشته بود و یک ماموریت هنوز ناقص …..جالبه که ماها وقتی دچار درد و یتیمی می شیم …سریع می ریم سراغ نذر و ….اعتقاد راسخ دارم که نذر موثره …اما آن کسی که بدترین درد را کشید ؟؟؟؟آیا چنین کرد ؟ …یونس نبی ع در شکم ان ماهی بزرگ چه کرد ؟؟؟فکر کرد …فهمید کجا کم گذاشته …با سوز دل گفت : خدا یا من به خودم ظلم کردم …..مسولیت افتادنش به شکم ماهی بزرگ را پذیرفت …از جلزو ولز نجات پیدا کرد ….خداهم گفت : ما او را اینچنین از غم نجات دادیم و اصلا سنت ما اینه که اینطوری ناجی باشیم ….یونس نبی ع نه نذر داد …نه خیرات کرد …نه صدقه داد ….بلکه اول بیدار شد ….سالم شد ونجات یافت ……البته هیچ تضادی نیست اگر کار خیر هم بکنیم ولی مشکل ما ادمهای معاصر اینه که وقتی دچار درد می شیم فقط دنبال کلیدیم که ان را حل کند …اصلا به قفل و مدل قفل شدن نگاه نمی کنیم ….اصلا به بلعیده شدن توسط این ماهی روزگار فکر نمی کنیم …فقط می خواهیم با حلوا حلوا مشکلات را حل کنیم ….بهر حال درد را از هر طرف که بخوانی درد است …الان دوساله که از یک زخم عاطفی وحشتناک فامیلی خارج شده ام …از خدا خواسته ام که ان دوسال را از زندگی ام حساب نکند …معتقدم خدا ادمی که زخمی نشده باشه دوست نداره …ولی حقیقتا نوار چسب این زخمهای عاطفی توی داروخونه ها گیر نمی اد ؟ باید رفت یک جای خلوت و تیغهای جوجه تیغی روزگار را دراورد و از دردهاش خوب گریه کرد تا بیابون نشیم ….گریه از ملکوت وجود انسان است …گریه ابدار ولی بدون سر و صدا ….این شبها التماس دعا
    ===============
    الله اکبر به این نوشته تون

    [پاسخ]

    ساینا پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۶ ق.ظ:

    خیلی قشنگ بود این نوشته جواب کلی سوال بود برام

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۴ ب.ظ:

    واقعاً الله اکبر- سر یه موضوعی درد میکشم و اشکم تو چشمم بود که با خوندن نوشته ی زیبای شما احساس کردم باید خیلی توانمندتر از اینها با زندگی روبرو شم

    [پاسخ]

  16. من هم چند روز پیش این فیلمو دیدم و لذت بردم مخصوصا دو صحنه از فیلم تاثیر زیادی روی من داشت اونجا که طاهر رحیم به بره نیس گفت الان اون بچه که تو شکمته مهمه نه چیز دیگه به من نشون داد که یک مرد در این شرایط این رابطه نه به خاطر عشق و نه به خاطر تجربه رابطه ای بهتر بلکه به خاطر احساس مسئولیتش ادامه میده و صحنه آخر که عاجزانه می خواست همسرش هنوزم دوستش داشته باشه که همین طور هم بود.

    [پاسخ]

  17. هیچی اندازه این بد نیست که آگاه باشی و به روی خودت نیاری و خودت رو به بیخیالی بزنی… سپاس دکتر که منشا ایجاد امید هستین

    [پاسخ]

  18. منو یاد این انداخت که چه خوب آموختم و هنوزم باور دارم استادم از بهترین کارگردانها ست تا حالا ما آقای دکتر کارگردان نداشتیم و چقد خوبه که باشن

    [پاسخ]

  19. فکر نکنم هیچ کسی دلش بخواد از گروه سوم و یا حتی دوم باشه که زدند به بی خیالی.
    من فکر می کنم کسانی که با دردهاشون بزرگ نمی شن ، هنوز یاد نگرفتن چطور بایدبزرگ شدن رو شروع کنن.
    فکر کنم من هم یکی از همان افراد باشم…

    [پاسخ]

  20. سلام دکتر جان
    طاعاتتون قبول
    استاد هروقت می نوسید امشب رفتم سینما بهم یک نوع ترومای روحی وارد میشه که آخه دکتر با ایییییییییییییییین همه مشغله چطور وقت می کنن برن سینما :-0
    انشاءالله همیشه شاد باشید و وقت واسه سینما رفتن داشته باشید وسایتون بالا سر ما باشه 🙂

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *