مردمان خوب این دیار- اول رمضان ۹۲

image_pdfimage_print

آناهیتا برخورداری برامون فرستاد :

آخر مسابقه بوده و اسپانیایی میبینه که کنیایی خیلی آروم داره میدوه
متوجه میشه که کنیایی فکر میکنه مسابقه تموم شده
برای همین به جای اینکه یک برد غیرمنصفانه بدست بیاره، میره پشت حریفش و خط پایان رو نشونش میده.
توی مصاحبه اش هم گفته که وقتی دیدم سرعتشو کم کرد میدونستم که میتونم ازش جلو بزنم و برنده باشم اما این پیروزی حق من نبود. برای همین رفتم سمتش و خط پایان رو نشونش دادم و اون تونست اول بشه که البته لایق برنده شدن هم بود

=======================

صنم طالبی برامون فرستادند :

فردای شب بارونی یه بچه گربه نحیف که نمیتونست راحت راه بره پیدا کرده بودیم. آوردیم خونه شستیمش و بعد زنگ زدم دامپزشکی و جریانو تعریف کردم. گفت برا حیوونای غیرخانگی ارزونتر حساب میکنیم. قرار شد فرداش ساعت ۱۱ تماس بگیرم و ببرمش. شماره من رو هم گرفت. فرداش هرچی تماس گرفتم جواب نداد. ساعت ۱ خودش تماس گرفت و عذرخواهی کرد که یه مورد سزارین پیش اومده بود رفته بود شهرستان.گفتم من قرار بود با دوستم که ماشین داره بیارمش ولی اونم رفت دانشگاه. هروقت رسیدین کلینیک لطفا خبر بدین که من با آژانس بیارمش (بابا رفته بود شهرستان ماشین نبود). پرسید مسیرتون از کجاست؟ گفتم فلان شهرک. گفت تو مسیرمه. وقتی رسیدم خبر میدم. خیلی تعجب کردم. گفتم نه مزاحم شما نمیشم. قبول نکرد. خلاصه وقتی رسید خبر داد و با هم بردیمش کلینیک. هزینه ویزیت رو که ۱۰۰۰۰ میشد بهمون تخفیف داد و فقط پول آمپول و عکسبرداری رو گرفت.(مشکل راه رفتنش بخاطر دفرمه شدن استخوانش بود.که اونم علتش سوء تغذیه بود.توروخدا کمی هم حواسمون به این زبون بسته ها باشه) امیدوارم این دکتر جوان عزیز خوب بودنش “تا” نداشته باشه! چون میتونست خیلی راحت بگه به من ربطی نداره و این مشکل شماست و … ولی نگفت!
شاه صنم (yalqizada.blogfa.com)
=====================================
فاطمه مهرزاد برامون فرستاد :
قبل از عید توی اون شلوغ پلوغی و بدو بدوی کارای آخر سال من سرم خیلی شلوغ بود و هر شب تا نه ، نه و نیم سرکار بودم اون روزها کارهای بانکی هم زیاد داشتم اینه که تمام مدارکم رو با خودم می بردم این ور اونور
خلاصه این شلوغی ها تموم شد و عید شد ما هم شاد و خوشحال پاشدیم رفتیم شهرستان خونه خواهرم من کلا آدم گیجیم و دست به گم کردن وسایلم خوبه اما هیچوقت تا حالا مدارک اصلیم رو مثل شناسنامه و گذرنامه و کارت ملی رو گم نکردم..هیچی جونم براتون بگه که من هر چی تهران وسایلم رو گشتم نه شناسنامه رو پیدا کرده بودم نه گذرنامه و کارت ملی رو ولی از ترس غر غر مامانم هیچی بروز نداده بودم حالا هی استرس هم داشتم که اینها کجان و اگه گم شدند به مراحل صدور المثنی سه تاییشون که فکر می کردم با حجم کاری که دارم یه کمی حالت های گریه و افسردگی هم بهم دست می داد.
روز ششم هفتم عید بود که دیدم یه شماره ازون پایین مایینها زنگ خورد رو گوشیم و یه آقایی بود که سلام و علیک و خانوم من راننده ماشینی هستم که شما شب عیدی سوار شدین و مدارکتون پیش منه ..منو می گی شاخ درآوردم و همزمان کلی هم خوشحال شدم بعد اون آقاهه شروع کردن به تعریف کردن که چطوری گشته تا شماره منو پیدا کرده و اینکه مدارک منو شب آخر عید پیدا کرده و می خواسته بندازه تو صندوق پست بعد به این فکر کرده که اگه بندازه صندوق پست مدارک دو ماه دیگه می رسه دست من و من این مدت شاید هزارتا کار با مدارکم داشته باشم و کارم بمونه رو زمین و عزمشو جزم می کنه برای اینکه نشونی از پیدا بکنه از جمله اینکه اول به ۱۱۰ زنگ می زنه اونها هم توصیه می کنند بندازه صندوق پست که اینکار و نمی کنه بعد می ره به بانکهای مختلف سر می زنه که ببینه حساب ی با اسم من می تونن پیدا کنند که خیلی بانکها همکاری نمی کنند و می گن اطلاعات محرمانه ست و ما اصلا نمی توینم همچین کاری بکنیم تا ایشون یه آشنا پیدا می کنه و از شانس من توی بانک سامان بوده و من هم توی بانک سامان حساب دارم و اطلاعاتم هم بروزه و ایشون با پیگیری که داشتند بالاخر تلفن من رو پیدا می کنه و زنگ زدند به من و مرتب می گفت خانوم گفتم کارتون رو زمین نمونه و من که گفتم من چطوری از خجالت این همه محبت شما درآرم گفتند خانوم من این کار رو برا پول نکردم و فقط فکر این بودم یه بنده خدایی تو دردسر نیفته ..
برا من دعا کنید خانوم خیلی گرفتارم ..منو می گی مات و مبهوت ازینهمه بزرگواری که من اگه خودم بودم خیلی راحت شناسنامه رو می انداختم تو صندوق پست و با سری سرفراز که چه کار خوبی انجام دادم می رفتم رد کارم و هیچوقت خودم رو تو موقعیت اون آدم نمی ذاشت که اینجوری هم بیفتم به دست و پا..
خدا خیرش بده
ما موندیم از این همه بزرگ منشی و انسانیت
===================
خوانندگان زیادی  با خواندن  بخش “مردمان خوب این دیار “حال خوبی به جانشان برده اند ، چقدر خوب است در این ماه رمضان ، حرفهای خوب و تصاویر خوبی که از مردمان این دیار دیده اید ، برای ما بفرستید تا به جان همه مشتاقان برسانیم : ای میل به DR@DOCTORSHIRI.COM

12 دیدگاه در “مردمان خوب این دیار- اول رمضان ۹۲

  1. سلام جناب آفای دکتری شیری.از طریق دوستانم با ساییتون آشنا شدم و بسیار خوشحالم. آقای دکتر من همیشه شنیدم مردی که دختری رو برای زندگی آیندش و ازدواج انتخاب میکنه توی دوران آشنایی قبل ازدواج که به شناخت مطلوب هم دو طرف رسیده باشن مرد هیچ کشش و خواسته جنسی رو عنوان نمیکنه….به نظرتون درسته؟
    ==================
    نه الزاما….مکنه اعتقادات مذهبیش طوری نباسه که بخواهد خویشتن داری کنه

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر عزیز….ممنون پاسخ پربارتون. در رابطه غاشقانه ای که تعهد و شناخت و هیجان وجود داره ولی در رلبطه 2ساله کم شدن هیجان نسبت به اوایل رابطه منطقی هست و جای نگرانی نداره؟؟؟ آقای دکتر راست میگن که آقاییون هر چقدرم طرفشونو دوست داشته باشن ولی بعد از یک مدت خیالشون راحت میشه و کندتر میشن؟
    =================
    کم شدن هیجان طبیعیه هستی گرامی….باید تکلیف رابطه را معلوم کرد که اینده داره یا نه که خیال خودت هم راحت بشه

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر عزیز…هر مطلبی از سایتتونو میخونم میفهمم که واقعا بی نظیرین…خدا حفظتون کنه امید رو به جوونا برگردوندین…. آقای دکتر اگر توی رابطه با طرف مقابلم که میگه عاشقمه و برای ازدواج میخواذم اکر همیشه باشم و منم ذوست داشتنمو مثل خوذش ابراز کنم خالصانه و بدون هیچ کلاس گذاشتنی رفتار کنم ممکن هست به رابطمون آسیب بزنه ؟
    ===================
    هستی گرامی
    مهمتر از عشق در ازدواج ، توانایی رشد شخصی، متعهد بودن به محبوب و نشان دادن قابلیت خود در اداره زندگی است
    نکته مهم دیگر آشنایی با مهارتهای انتخاب همسر است که باید به طور جدی بهش ورود کنی
    عاشقی ترکیبی از هیجان ، شناخت و تعهد است. این سه گانه اینده رابطه تو را تخمین خواهد زد

    [پاسخ]

  4. سلام

    من با این داستان آخر یه کم مشکل دارم چون به تازگی یه مدلی تقریبا شبیه به همین برام رخ داده بود برام که طرف با آشنایی که در 110 داشته شماره موبایلی رو پیدا کرده هر چند قصدش کاملا کمک و خیر بوده. اطلاعات محرمانه در هر شرایطی محرمانه است. بالاخره هر کسی آشنایی فامیلی توی بانک و موسساتی از این قبیل که اطلاعات مردم رو دارند داره. این جوری سنگ روی سنگ بند نخواهد شد که. همین تبصره هایی که برای خودمون در قوانین می گذاریم مشکل ایجاد می کنه. من عمده ترین فرقی که بین اروپا و ایران دیدم اینه که اونها قوانینشون تبصره نانوشته نداره ( اگر هم تبصره ای داشته باشه به دقت با شرایطش از پیش ذکر شده ) و ما قوانینمون پر از تبصره است که اکثرشون هم نانوشته و شخصی است. دومین مورد هم اینه که ما نقشها رو خیلی قاطی می کنیم . جامعه ای درست کار می کنه که هر کسی نقش خودش رو درست انجام بده ( نه مثلا راننده تاکسی در نقش کاراگاه به جای انجام وظیفه شهروندی اش جهت انداختن مدارک در صندوق پست). مطئمنم اگر خدای ناکرده مدارک همین راننده بسیار محترم و خیر خواه تاکسی گم بشه اضطراب شدیدی وجودش رو فرا می گیره که وای مدارک من الان دست کی افتاده و تا کی نگهش می داره خونشون و چه جوری داره دنبال من می گرده به جای اینکه فرداش زنگ بزنه اداره پست….

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۰۸ ق.ظ:

    موافقم. البته دست این راننده درد نکنه ، ولی من خیلی جاها دیدم که یه رفتار برای یه عده ای اخلاقه و برای یه عده ای ضد اخلاق. مثلا اگه یه مدیر دولتی آشناهاش رو بذاره سر کار یه عده می گن یه عده جوون بیکار رو سرکار برده و الان همه پارتی بازی می کنن.خدا خیرش بده!!! یه عده میگن تبعیض قائل شده که من با دومی موافقم. به نظرم جای دولتی با جای خصوصی فرق می کنه. از این مثال ها زیاد می تونم بزنم. پس به نظر من، به طور کلی بهتره قانون رو رعایت کنیم، نه تبصره های نا نوشته اش رو، که برای هر کسی یه معنی میده و نتیجه طولانی مدتش هرج و مرجه.

    [پاسخ]

  5. شاه ضنم بانو شما خودت از مردمان خوب این دیاری! که به حیوونا اینقدر محبت داری.
    وبلاگتو خوندم. بیشتر مطالبت درمورد حیووناست 🙂
    ————————————-
    دکنر شیری گرامی ممنون بابت شر کردن این مطالب

    [پاسخ]

  6. با احترام و با سلام
    بله واقعا هم که از خوندن بین مطالب لذت میبریم…آدم های این چنینی شاید کمتر باشند اما وجو دارند به شرط اینکه کمی نگاهمون به دیگران کمی زیباتر و مهربانانه تر باشه…مثلا چرا بعضی ها وقتی کسی رو میبینن که به حیوانات محبت میکنه به جای تحسین کردنش واسش اسم میذارن و مثلا میگن گربه باز یا دیوونه یا بیکار یا…یا هر لفظ دور از احترام دیگه ای…
    من به شخصه معتقدم که دلیل اینکه جوانمردی و مهربانی تو جامعه کمرنگ شده اینه که حرمت انسان ها کم شده و خیلی از آدما دیگه حاضر نیستن به خاطر دیگران به زحمت بیفتن و ترجیح میدن خودشون رو به کری و کوری بزنن 🙁

    [پاسخ]

  7. شنبه زمستون91 بودساعت6:30صبح از خونه زدم بیرون وسوار ون شدم راس ساعت 8کلاس زبانم دانشگاه شروع می شداگه 5دقیقه دیر می رسیدم غیبت میخوردم که جریمش کسر2نمره از پایان ترم بود، بعد از40دقیقه به ایستگاه مترو رسیدم دیدم کیف پولم نیست واحتمال دادم که جامونده خونه به راننده توضیح دادم که چه مشکلی برام پیش اومده ،راننده ازم پرسید چقدر پول نیاز داری؟خدا خیرش بده15هزار تومن بهم داد وگفت اگه بیشتر نیاز داری تعارف نکن و بگو، خداروشکر بموقع به کلاسم رسید،منم فردا راننده روتوی ایستگاه دیدم و پول بهش پس دادم وازش تشکر کردم
    باخودم فکر میکردم مردم اینقدر از این دروغای رایج شنیدن که دیگه به حرف هیچ کس اعتماد نمی کنن ولی فهمیدم هنوزم پیدا میشن کسانی که اخلاق اعتمادوکمک کردن به دیگران رو دارن.
    واقعا چند درصداز ما به همچین آدمایی که توی ای موقعیت قرار می گیرن اعتماد می کنیم؟البته کم نیستند افرادی که با دروغ سواستفاده هم میکنند….

    [پاسخ]

  8. نمیدونم چرا بعضیا میبینن که بعضیا آدمای خوبین…صادقن…کینه ای نیستن…مسلمونیشون فقط نماز و روزه نیس و… تعجب میکنن!!!!!!!!!! بابا هنو میشه امیدوار بود… هنو آدم خوب پیدا میشه…

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.