این گره منه نه زندگی

image_pdfimage_print

نشسته ام  جایی در یک  روستا زیر ابر و کمی سردم شده است ؛ دنبال یک رو اندازی چیزی میگردم  که به قول قدیمی ها بندازم رو شونه هام که نچام . همان موقع فکر میکنم که ۲۰ کیلومتر اون ور تر که ابری در کار نیست ، کسانی بدون این مانع دارند از خورشید استفاده میکنند و سردشان نیست.

وقتی یک مانعی تو وجود خودم هست  که جلوی تابش حقیقت را میگیرد، دلسردی از زندگی و خدا و عشق و…اکثرا  وهمه  ؛ زیرا  افراد زیادی هستند که همان لحظه خورشید را ادراک میکنند چون مانعی ، تجربه ای منفی ، یک گره فلسفی ، یک آدم عوضی را نگذاشته اند تو زندگیشون بیاد که از  اونا را از وجود نور نا امید کنه

فراموش نکنیم به قول استاد عجمی ، خدا پشت سختیهاست نه بدبختیها…بدبختیهات را جمع کن و نق نزن و  به خودت مجوز بده با زندگی لبخند هم گاهی بزنی

56 دیدگاه در “این گره منه نه زندگی

  1. آرزوم دیدن و حرف زدن باهاتونه استاد.بعد مدتها با حرفاتون دوباره جون گرفتم.خدا قوت

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۸ ق.ظ:

    هر وقت خواستید اشاره کنید دیدار خواهیم داشت

    [پاسخ]

  2. من فکر میکنم موانع و تجربه های منفی یا آدم عوضی تو زندگی همه پیش میاد. اما جناب دکتر چطور باید با اینا برخورد کنیم که دلسرد نشیم؟؟؟؟؟؟ خود من متاسفانه خیلی زود دلسرد میشم! چه کار باید کرد؟

    [پاسخ]

  3. سلام به دکتر شیری عزیزم
    همیشه یه مطلب هست که وقتی میام و مهمون سایتتون میشم ، میشه چراغ راهم
    دلم گرفته فقط خواستم برای کسی که قبولش دارم یه کم دردو دل کنم. اونم که شما فرمودید نق نزن. باشه اما دلم گرفته، داغونم . میدونم راه چیه درست چیه غلط چیه اما احساساتم بر عقلم حاکمه فقط غصه گذشته شده کارم . ممنون که هستید
    شاد باشید شاد شاد

    [پاسخ]

  4. سلام.من هم دقیقا با خانم عاطفه165موافقم.منم همچین حالتی بم دست میده.اما خیلی خیلی تشکر از شما که این همه مطالب خوب در اختیار همه میزارید.واقعا خیلی چیزا اینجا یاد گرفتم.تشکر

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر
    وقت بخیر
    من ی سه – 4 روزیه که با سایتتون آشنا شدم
    ی نظر دارم : سایتتون خیلی شلوغه ، یعنی انگار طراحیش به ی صورتیه که در اولین برخورد آدم متوجه کوهی از مطالب میشه که به نظرش جذابه و دوست داره بخونه ولی همش نگرانه که مطلبی از دستش بره !! احساس گیجی به آدم دست میده!

    [پاسخ]

  6. سلام. در سال اخیر 2 نفر رو شناختم که بابتش از خدا ممنونم و هر از چند گاهی به سایتشون سری میزنم و باز از همون خدا میخوام که انقدری سرشون شلوغ نشه که سایت رو فراموش کنن. اون 2 نفر دکتر شیری و مهندس شعبانعلی هستن

    [پاسخ]

  7. سلام به دکتر و دوستان.در ادامه پاسخ « میم» عزیز و گرامی تر از جان.شخصا از ابراز شادمانی مردم خوب مان تشکر می کنم ولی بحث سر افراط وتفریط است. من نمی توانم در چنین مواقعی در خیابان حضور داشته باشم ولی تا ساعت سه صبح آلودگی صوتی مانع از آرامش من وخانواده مان شد همراه با دل نگرانی برای عضوی از خانواده که خواسته وناخواسته تا پاسی از شب را بیرون بود.مردم ما باید برای بروز هیجانات خود آموزش ببینند تا مخل آسایش دیگران نشوند. بگذریم که عده ای الکی خوش هایی هم از هر فرصتی برای بیرون ریختن انرژی های سرکوب شده شان به دنبال همه گونه سوءاستفاده هستند،از هر نظر!

    [پاسخ]

  8. یاد شعر سهراب سپهری انداخت منو:
    شعر چشمان یک عبور که میگه:
    آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا…
    ک.دک آمد جبیب هایش پر از شور چیدن
    ای بهار جسارت
    امتداد تو در سایه کاج های تامل پاک شد….
    ( حالا نمیدونم چرا این اومد تو ذهنم:)
    و سلام

    ****اقای دکتر چرا سایتتونو باید یک ctrl+f5 حتما بگیرم تا مطالب جدیدو نشون بده؟ خودش چرا آپ نمیشه؟

    [پاسخ]

  9. همه ما در زیر زمین ذهن خود صندوقچه هایی داریم که پر است از تصورات نادرست و غلط در مورد خودمان …شخصی را در نظر بگیرید که دچار مشکلی شده …سه واکنش احتمالی اینست :

    ۱- دستانش را بیندازد بر روی سرش و از ترس بگوید من بدبخت شدم .

    ۲- دستانش را به سمت خدا گره کند و چیزهای کوچک و کم بخواهد .

    ۳- دستانش را با تمام قدرت از هم باز کند و به سمت آسمان بگیرد و با شکر گزاری از نعمات خداوند و التماس به درگاه او -از او بخواهد که نعمات بیشتری نصیبش کند و زندگیش را از ثروت و سلامتی و مهربانی پر کند .

    اینها سه سایه شخصیتی ماست هنگام مشکلات -که در کوچکی در ذهن ما لانه کرده است . اولی باخت … دومی برنده بودن ولی با خواستن کوچک و زندگی بخور و نمیر و سومی برنده شدن و درست بازی کردن در زمین زندگی ….

    زندگی میدان جنگ نیست …یک بازی ساده است ….بازی داد و ستد ….از هر دست که بدهی می گیری ….تنفر بکاری …تنفر برداشت می کنید ….عشق بکارید ….به شما عشق می ورزند ……..

    بعضی وقتها تصور ما از برنده شدن این است که باید سختیها کشید تا مثلا دارای فلان چیز شویم ….باید پاروی قایق ما بشکند و بیرق آن خرد شود تا ما بتوانیم نور فانوس را ببینیم و خود را از طوفان نجات دهیم ….در حالی که خیلیها هم در این طوفان خود را واگذار می کنند به امواج و با توکل بر خدا به ساحل می رسند …سالم و شاداب …خیلیها نمی توانند خود را به خدا واگذار کنند ….یک موسی می خواهد که کنار رود نیل برود و نترسد و شک نکند و عصایش را به آب زند و معنی توکلش را ببیند ….ما باید با فرعون درونمان یعنی ترس و شک و تردید مبارزه کنیم و خود را آزاد کنیم ….

    امروز دستانمان را بالا بگیریم و با تمام قدرت همه چیزهای خوب عالم را برای خود و دیگران بخواهیم ….در دعاهای امامان ما پر است از خواستن های بزرگ ….زیارت هر ساله نبی اکرم ص ….سلامتی …عافیت …ثروت و نعمات …علم و حلم و ….انسان یعنی خواستن ….خواستن همه چیزهای خوب عالم ….باید خواست و مرتب برای این بذر کاشته شده برنامه داشت ….باید با تصور ذهنی این بذر را آبیاری کرد و لحضات بهره بردن از میوه های این درخت را تصور نمود ….مسلما اینگونه فکر کردن تلاش ادمی را صد برابر می کند و منطق ذهنی ما را بهم میریزد و خشکی کار خودش را به نرمی و انعطاف و اقدام خواسته ما می کشاند . ….مانند هواپیمایی که دماغه ان به سمت بالاست و با انرژی بیشتری به سمت بالا حرکت می کند ……..باید خواستنهای ما خوب باشد ….تا تلاش ما در مسیر بهتری و با استفاده از تمام انرژی های عالم جلو برود ……دیگر تک روی بس است …..از بال زدن یک پروانه گرفته تا وزش باد ….از دیدن زیبایی یک گل گرفته تا پوشیدن یک لباس نخی شاداب ….همه اینها می توانند ما را برای رسیدن به هدفهایمان کمک کنند ….اگر رویای خوب و بزرگی داشته باشیم ….می توانیم طرح خوبی برای رسیدن به ان پیدا کنیم و این طرح که شاکله اصلی موفقیت و توانگریست ما را به سمت یک هدف برنامه ریزی شده دارای زمان بکشاند ……از امروز بهترین ها را می خواهم ….برای دیگران و برای زندگی ام …همسر و فرزندانم وخودم …………….قران کریم : بگو اگر دعای شما نبود هیچ چیز برای شما نبود …..

    و همینطور : لیس الانسان الا ما سعی ……….سعی و تلاش کردن برای داشتن یک رویای خوب ….یک زندگی خوب …خودش مرد میدان می خواهد …..خیلیها در این نقطه تلاش نمی کنند …..لذا طراحی خوبی هم ندارند …. ودر نتیجه هدف خوبی هم تولید نمی شود …….باید خواست ….ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار …………..ح س

    [پاسخ]

  10. استاد گرانقدرم همیشه از شما نکات اخلاقی خوبی رو یاد گرفتم ولی حالا میخوام از این مردم گله کنم مردمی که حتی شیوه ی درست شادی کردن از یادشون رفته دیشب بعد از برد تیم فوتبال ایران مقابل کره مردم به این بهونه ریختن توی خیابونا و ترافیک و راه بندان های کلیومتری درست کردن خیابونهای زیادی مسدود شد بیمارستانها و مناطق مسکونی زیادی کاملا غیر قابل دسترس بود خود من بعد از پیاده روی 2 ساعته خودمو به خونه ی یکی از فامیل رسوندم تا شب رو بگذرونم و اگه چنین شانسی نداشتم باید تا نیمه شب تو خیابون میموندم خدا میدونه چند تا مریض تو راه بیمارستان موندن .و من واقعا شاکی و ناراحت شدم از آدمهایی که مغزشون اینقدر کوچیکه که برای شادی کردن دیگران رو آزار میدن و لذت هم می برن!!! نظر من رو به نمایش بگذارید شاید کسانی باشن که لحظه ای به خودشون بیاین بدونن با رفتارهای اینچنینی ممکنه چه لطمات جبران ناپذیری به بقیه بزنن.

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸ ق.ظ:

    برادرم از ساعت 9 تا 2:30 تو ترافیک بوده میگفت یک آمبولانس هم تو ترافیک مونده بوده 🙁

    [پاسخ]

  11. دکتر شیری مبارکهههههههههههههه…..وای ک چ زیباست این شادی های دسته جمعی…
    کاش ما رو هم استادیوم راه میدادن…مگه ما دل نداریم

    [پاسخ]

  12. سلام.منکه همیشه پایه ثابت اینجام دیروز برای اولین بار کامنت گذاشتم وسوالی هم پرسیدم چرا تایید نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما اینقد این فضا رو دوس دارم که ازینجا دل نمیکنم چون تشنه یادگیری ام…

    [پاسخ]

  13. … اگه با این دید به سختی ها نگاه کنیم منتظر نمی مونیم تا تموم شن بعد از زندگی لذت ببریم ، به عنوان بخشی از زندگی می پذیریمش و در کنارشون با لذت زندگی می کنیم. یا منتظر نمی مونیم تا به یه موقعیت خاص برسیم ، بلکه لحظه لحظه زندگی ، برامون خاص می شه.

    [پاسخ]

  14. در کتابی از اندرو متیوس مطلبی خوندم با این مفهوم، عین کلمات رو خاطرم نیست.
    ما به این دنیا نمی آییم که مثلا یه جراح قلب یا … بشیم. ما 6 میلیارد انسان هستیم مثل سلولهای بدن ، که بهم مربوطیم. ماموریت ما اینه که در روابطمون تاثیر بگذاریم و تاثیر بپذیریم. برداشت من این بود که ما در موقعیت های مختلف زندگی-فراز و فرودها- و البته در نقش های مختلف – مثلا فرزند، همسر ، مادر، … . قرار می گیریم و این موقعیت ها باعث غنی شدن درون می شن، و هدف اصلی همین غنی شدن هست نه جراح بودن ، نه مدیر بودن ، نه مادر بودن ، نه … .در واقع هدف و وسیله ای که قبلا تو ذهنمون ساختیم جابه جا می شن. اینجوری دیگه از سختی ها نمی ترسیم و ازشون فرار نمی کنیم. یعنی اتفاقات روزمره زندگی بهانه ای هستن برای هدف اصلی، برای شکل گرفتن درون، برای اصالت پیدا کردن درون وبعد همه اینها رو به صورت انرژی به یه دنیای دیگه منتقل می کنیم.

    [پاسخ]

  15. سلام اقای دکتر شیری به خدا که هر زمانی مثل الان و تو این حالام که اصلا خوب نیست میام تونت و سایت شما انگار جون تازهای میاد تو تن این مریم له واله که خسته شدم و من حال های بدتر از این هم بودم و خدا قشنگ اومده و راهمو باز کرده این بار هم زمانش که برسه حل میشه مطمینم که خدا منو به خودم وانمیذاره یک نشونه مثل شما برام میاد و ارامشی با خودش میاره که از مسکن نیست علاج درد است …

    [پاسخ]

  16. همه این موارد دسته.
    ولی در حرف آسونه اما در عمل گاهی پوست آدم کنده میشه.
    امیدوارم که همه ما بتوانیم عملگر خوبی باشیم نه سخنور عالی.
    دکتر عزیز،هیچوقت فراموشت نمیکنم.
    ==============
    میدونی چقدر بهت زنگ زدیم برای اون جلسه انتخاب رشته؟؟؟؟؟ انگار نه انگار

    [پاسخ]

  17. ((خدا پشت سختیهاست نه بدبختیها)) واقعا که جز یه عارف کی میتونه زندگی رو اینجوری ببینه

    سالها پیش وقتی تازه با این مفاهیم آشنا می شدم موضوع سئوال خانم زهرا رو سر کلاس یونگ خانم ناهید معتمدی پرسیدم . سئوالم این بود که وقتی تو جهان ، انتخاب درست جز در سایه آگاهی حاصل نمی شه و آگاهی هم تابعی از تجربیات ماست پس چرا ما برخی از مهمترین و سرنوشت سازترین انتخابهامون رو (تحصیل ،شغل، ازدواج و …) باید در دورانی بکنیم که هنوز آگاهی کافی نداریم؟
    بگذریم که خانم معتمدی اونروزمثل همیشه با یه پاسخ زیبا و اسطوره ای منو آروم کردن .اما تو این سالها وقتی جواب واقعی خودم رو گرفتم که لذتی به نام مکاشفه رو چشیدم.
    لذتی که ناشی از درک واقعی معنی وحدته . وقتی که مفاهیم متکسر درون ذهن مثل آب راهه های باریک و بی مقصد ناگهان به هم می رسند و دریایی از نور در ذهن روشن می شه تولد یک معنی واحد ، لحظه ای که قلب پر می شه از شور از نور و…
    این فقط چند ثانیه طول می کشه اما چیزی توش هست که یک عمر می تونه به زندگی جهت بده.
    تجربه به من نشون داده که اون مفاهیم متکسر فقط در سایه انتخابهای متفکرانه حاصل می شه . تو هر انتخاب در یک لحظه حداقل دو مسیر پیش روی ماست یک مسیر ما رو به نتیجه ای می رسونه که خود اون نتیجه از دیدگاه اخلاقیات می تونه درست باشه یا غلط و نرفتن مسیر دوم ما رو با هزینه فرصتی بابت عدم انتخابش روبه رو می کنه که میزانش رو نمی دونیم . تموم سختی در همین ندونستنهاست . وقتی حاصل انتخابها یا عدم انتخابهای ما به ظاهر اونچه که فکر می کردیم باید باشه یا بهتر بگم اونکه اخلاقیات ما حکم می کرد باشه نیست ، مفهومش سختیه ، و بدبختی نفهمیدن اینه که سختی جز لاینفک زندگیه.
    تو هر انتخابی یه سری مفاهیم باقی می مونه که تو ذهن آدم انتخابگر یه روزی تبدیل به یه مکاشفه می شه این مکاشفه ها هر چند کوتاه زندگی رو معنی می کنند .
    آدم به دنیا نیومده که در این لحظه برای همیشه بمونه ، هر چند که تو این لحظات وصل ، زمان مفهومی نداره و هر کدومش می تونه برابر یک عمر زندگی یک انسان باشه. ولی من فکر می کنم آدم اومده تا در مسیر زندگیش با این مکاشفه ها در هر چه بهتر معنی کردن مسیر تکسر به وحدت نقش خودش روایفا کنه .
    تو مکتب بودیسم هند ، بودا یک انسان روشن ضمیرو به بیداری رسیده است . از میان هزاران بودا که از این مسیر وارد نیروانا (عمق آرامش ذهن در نتیجه رهایی از چرخه تناسخ و وارد شدن به مرحله هستی دارای صفت ) می شوند ، بودایی که در آستانه ورود به نیروانا قدری تامل می کند و به جای سکونت در آن وادی باز می گردد تا آن تجربه را با دیگران به اشتراک بگذارد و مسیر نیروانا را به دیگران بنمایاند دارای اوج فضیلت است.

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۱ ق.ظ:

    ممنون. کامنتتون رو SAVE کردم.

    [پاسخ]

  18. سلام
    با زندگی چه باید کرد
    با نادیده گرفته شدن چه باید کرد
    با تنهایی چه باید کرد
    با نداشتن آغوش مطمینی چون مادر چه باید کرد
    با پدری که تمام زندگیم شده گوش به حرف دادن ،گذشتن از دوست داشتنهام؛ ولی با همه ی این ها با همه ی وجود دوست داشتنش و نگران از از دست دادنش (تفاوت سنی زیاد ؛50 سال)
    خیلی کم نق زدم یعنی اصلا نشده که نق بزنم
    ولی خیلی دلم میخواد نق از ته ته وجودم بزنم … بدون اینکه کسی بهم بگه تو نباید نق بزنی ،تو دلت نباید بشکنه حتی اگه نگاهمون پر از منت بود …

    [پاسخ]

    بانو بايه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۰۴ ق.ظ:

    سمیرا جون
    ببخش اونها رو تا سیاه شخصیتیت انقدر سنگین نشه…آنها خود قربانیان قربانیان دیگری بودند….زنجیره عقده هامون باید ی جایی پاره بشه

    [پاسخ]

  19. سلام دکتر عزیز
    همیشه اینجا میام اما نشد هیچوقت کامنت بذارم ،خیلی اینجا فضاش واسم آرامبخش…کارشناسی روان شناسی عمومی دارم به شدت هم علاقه مند به این رشته و کار در این زمینه ام… از خدای خوبم تشکر میکنم بخاطر همه سختی هایی که تو زندگیم داشتم چون بعدش خیلی بزرگ شدمو قد کشیدم.راستی استاد شاید اینجا جاش نباشه اما لطف میکنید جواب بدید؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه فارغ التحصیل شدم واس کار از کجا شروع کنم؟اصلا دوس ندارم تو خونه بشینم و فقط واس ارشد بخونم.دوس دارم مفید باشم.تشنه یادگیری در این زمینه ام.واس ارشد هم تردید دارم بالینی بخونم یا عمومی؟انگاری به بالینی بیشتر بها میدن.البته بالینی مجاز شدم اما بعید قبول شم.لطف میکنید استاد پاسخ بدید از شما خیلی یاد گرفتم وبه دیگران هم یاد دادم.تشکر
    ======================
    در درجه اول ارشد روانشناسی به شما موقعیت کاری بیسار متفاوتی میدهد پس ارزش سرمایه گذاری داردو بحث بالینی و عمومی بستگی به روحیه شما دارد که بخواهید با مراجع و مریض روبرو بشوید یا نه
    این انگیزه خوب را باید بندازید تو رشدهای دست نخورده بعدی….موقع یادگیری مهارتهای کسب و کار هم هست

    [پاسخ]

  20. استاد عزیز
    شما برای ما از زخم های زندگی می گویید،از زخم هایی که می تواند شفا بخش باشد یا می تواند عقده ای شود برای ضربه به دیگران
    از حسادت ها،حسرت ها کمبود ها که باید دیده شود،فهمیده شود،پذیرفته شود و راهی شود برای با اراده شدن با قدرت شدن و ادامه دادن
    اما چگونه بپذیریم و بگذریم ؟چگونه از زخممون برای توانمندتر شدنمون استفاده کنیم؟راهی نشون بدید لطفا

    [پاسخ]

  21. همینطوره من سه روز ترکم “ترک رابطه” ولی واقعا یکی از قشنگترین مناظر و ارام بخشترین برای من نگاه به ابرهای نقره ای …

    [پاسخ]

  22. سلام داستان مختصری از یه زندگی دردناک گذاشتم
    که اگه خودم نمی دیدمش باورم نمیشد…
    دوست دارم اگه فرصت داشتین،‌ بخونیدش
    با این عنوان: آیا همه مریضا مشکل سایکایتریک دارن؟

    مرسی

    [پاسخ]

  23. زندگی باید کرد

    گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ

    گاه باید رویید، در پس این باران

    گاه باید خندید، بر غمی بی پایان…

    زندگی را با همین غم ها خوش است

    با همین بیش و همین کم ها خوش است

    زندگی را خوب باید آزمود

    اهل صبر و غصه و اندوه بود…

    دلخوشی ها کم نیست…

    روزگارم این است:

    دلخوشم با غزلی

    تکه نانی، آبی

    جمله ی کوتاهی

    یا به شعر نابی

    و اگر باز بپرسی گویم:

    دلخوشم با نفسی

    حبه قندی، چایی

    صحبت اهل دلی

    فارغ از همهمه ی دنیایی

    دلخوشی ها کم نیست، دیده ها نابیناست…

    [پاسخ]

  24. کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت
    ،
    دریا دزد کفشهای من
    …مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت

    .دریا سخاوتمندترین سفره هستی

    موج آمد و جملات را با خود شست …..

    تنها برای من این پیام را گذاشت که
    برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی

    [پاسخ]

  25. فقط گفتنش آسونه…!
    اخه چطوری میشه بدبختی های غیر قابل تغییر رو جمع کرد و باهاش کنار اومد و حتی اونارو ندید گرفت؟؟

    [پاسخ]

  26. آقای دکتر منظورتون از گره فلسفی چیه؟
    اولین باره این اصطلاح رو میشنوم
    ================
    گره مالی داریم، عاطفی داریم و…که معلومه تقریبا
    اما وقتی سوالاتی فلسفی داریم بی جواب دیگه با یک گره فلسفی طرفیم که حساب کتابهامون برای چرایی های زندگی ، درست از آب در نمیادو پر میشیم از تردید و شک و ندانستن

    [پاسخ]

  27. حجاب چهره جان می شود غبار تنم
    خوشا دمی کزین چهره پرده برفکنم
    چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
    روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
    چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
    که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
    ….
    مثل هیشه چقدر عالی فرمودید آقای دکتر
    تنها چیزی که اکثر وقتها به ما اجازه نمیده از زندگی لذت ببریم « خود» مون هستیم، گاهی برخی از آدمها رو میبینم که از همه چیز شکایت میکنند و هیچ وقت راضی نیستن و مدام شکایت میکنند، از همه چیز ایراد میگیرن و… .
    به تجربه بهم ثابت شده هروقت تلاش کردم و حالم رو ، دیدم رو، فکرم رو عوض کردم و اصلاح کردم، خیلی چیزا اطرافم بهتر شده و لذت بردم از زندگی
    « اگر فکر میکنی کسی دیگر وجود دارد که زندگی ات را تغییر میدهد، به آینه نگاه کن »
    شاد باشید

    [پاسخ]

  28. عجب! انگار روی صحبت در این پست مستقیم با من است… بسیار قابل تعمق است. ممنون
    باران رحمت خداوند همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم!

    [پاسخ]

  29. گفتنش آسونه دکتر
    یه وقتی توی 20 سالگی یه ریسک کردم و شکست عاطفی سختی خوردم و چقدر که از اطرافیانم و والدینم زخم زبون شنیدم و حالا بعد از 10 سال می ترسم حتی به ریسک کردن فکر کنم نه به اینکه شکست بخورم به اینکه باز همه اون زخم زبون ها و خفت و خواری های 20 سالگی برام تکرار بشه
    و از والدینم از نزدیکترین هام از حامیانم سرزنش بشنوم و همه تقصیرها بیفته گردنم
    راستش تمام این 10 سال از ریسک کردن ترسیدم تمام این 10 سال این رو انداز ترس رو با خودم حمل کردم فقط برای اینکه از نیش طعنه و کنایه های پدر و مادرم در امان باشم.

    [پاسخ]

  30. اینجا ضیافتی است پرازنعمت نیاز……………هرکس به قدر معرفتش بهره ور شود
    سلام/دکتر از ته دلم دعا میکنم خدا بهتون صحت و سلامتی بده که به قول یکی از دوستان نوشته هاتون مثل تفال به حافظ میمونه همیشه توی اوج سردرگمی ها جملات پرمفهوم و کاربردیتون اگه درست درک بشه دقیقا راه حل عمیق مشکل ای هست که حس میکنی ذره ذره داره روح ادمو فرسایش میده/عاقبت بخیر شین

    [پاسخ]

  31. سلام دکتر…جمله آخرتون مخصوص حال این روزهای من بود…
    یه موضوعی مدتهاست باعث شده اعصابم خورد باشه…پدر و مادر من تو سن 50 سالگی شدیدا” توقع دارن که من و همسرم که شدیدا” درگیر کار هستش هر روز بریم ببینیمشون و با هم بریم گردش در صورتی که این اتفاق ممکنه هر 10 روز یکبار بیافته چون همسر من کارش فروشندگی هستش باید صبح تا دیروقت سرکار باشه، البته در هر فرصتی که پیش اومده با هم بودیم…و خودم هم درگیر مطالعه زبان و ارشد هستم.وقتی پدر و مادرم با وجود تفریحاتی هم که دارن باز هم ابراز دلتنگی میکنن عذاب وجدان میگیرم.میخواستم از شما خواهش کنم در مورد این جور رفتار والدین هم بنویسید.چرا باید جوری باشه که این حس بیاد سراغع فرزندان، چرا بعضی از پدر مادرها بچه ها شون رو بهتر درک می کنند و می تونند خودشون رو خوب سرگرم کنند…ممنون

    [پاسخ]

  32. سلام جناب دکتر. من اغلب نوشته های شما رو پیگیری میکنم و از خوندن و فهمشون لذت میبرم. ولی یه نکته ای هست که تو این نوشته برام سوال شد.
    وقتی شخصی میتونه اجازه ورود به (موانع درک حقیقت) رو به زندگیش نده یعنی اون فرد آگاهه. خب این آگاهی از کجا میاد؟ مگه غیر اینه که باید عمری رو سپری کرده و تجربه های مختلفی رو از سر گذروند باشه تا اولا بدونه حقیقت چیه و بعد موانع رسیدن به حقیقت رو تو زندگیش درک کنه رصد کنه و مانع بشه. خب تکلیف مایی که هنوز به پایان تجربه هامون نرسیدیم و تعریف درستی از حقیقت نداریم چی میشه؟
    ————————————————————–
    در ضمن چرا خدا خودش رو باید پشت انواع و اقسام مشکلات قایم کنه ؟ خدا بازی دوست داره؟

    [پاسخ]

  33. من بدبختی ندارم
    ولی دیگه دلم نمیخواد زنده باشم
    هرلحظه زندگی رو به دوش میکشم و منتظر تا تموم شه
    نمیدونم چرا؟
    آقای دکتر زندگی ارزش زندگی کردن رو داره؟!!!
    ===================
    زندگی کی؟

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۳ ب.ظ:

    زندگی من

    [پاسخ]

  34. دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
    فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
    خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
    فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
    پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
    فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
    بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
    میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.