گند نزن تو رابطه ات

image_pdfimage_print

من سه ماهه با اقایی اشنا شدم،و اواخرماه اول ازمن خواستگاری کردن (فاصله شهرها ۱۴ ساعت)، من گفتم بزارین که بیشتر اشنا شیم(من شهر اقا دانشجو هستم)، البته ایشون ازهمون اول علاقه شونو خیلی نشون دادن،منطقی همه سوالهای منو جواب دادن،و همه شبهات منو ازبین بردن،و یک ماه و نیم پیش هم گفتن برو خونه تا ما بیایم خواستگاری که من به خاطر امتحانام و البته اطمینان بیشتر نذاشتم، اما درمجموع من اخلاقی که دارم اینه همه جزییات به خاطرم میمونه،و همه حرفهایی که مثلا همه جوره ازم حمایت میکنه،برنامه سفر داره و یک زندگی عالی برام فراهم میکنه،و همین باعث شد که ایشون که مشغول کارشون بودن،کمتربرام وقت بزارن و کمتر صحبت کنیم و من کم کم عصبانی شدم و با گفتن و یاداوری حرفهای خودش گله و شکایت کردم،اوایل تا ناراحت میشدم ازجلسه یاهرچیزی بیرون میومدن و سریع میگفتن درگیرم،یکی دوبارهم باز عذرخواهی کردن و گفتن درگیرم، وجبران میکنم ولی بازهم دیدم دو سه روز میشه که اگرمن زنگ نزنم ازش خبری نیست و دوباره دعوا شدت میگرفت،البته تو بحثها ایشون سکوت میکنن یا با عذرخواهی یا مثلا پیامک عاشقانه ای میخوان که تمومش کنن،اما بیشتر عصبانی میشم،خلاصه اینکه این شده کارهرروز ما،منم باهمه گله گذاری ها بعضی وقتها بهش توهین میکنم حتی،ومیگم “معلوم نیست داری چیکارمیکنی یا باکی هستی” که یا زنگ میزنه همون لحظه یا اینکه سکوت میکنه،الان نمیدونم چیکارکنم،ایشون وضع مالی،شغلی،اخلاقی،مطلوبیت،همه چی برای من داره،بهش علاقه دارم،صبرش و خوبی هاش باعث میشه ازموضعم کوتاه بیام ولی همه چی اعصاب خورد کن شده،ا جدیدا تامن کلی پرت وپلا براش نفرستم جوابمو نمیده،والبته چندباری میگه من نخونده پاکشون میکنم،ولی من نمیدونم چیکارکنم،یه بارکنارکشیدم با یه زنگ تست کرد که من واقعا رفتم یانه؟میترسم من کناربکشم و اون کاری نکنه چون بهش علاقه دارم،ازجایی هم واقعا میتونه رفتارشو درست کنه(واقعا مشغله داره) اما همینجوری ادامه میده،به نظر شما چیکارکنم؟
===========================
نامه تون را خوندم
شما دارید با مشکلات درونی تون ، ارتباط بیرونی تون را تخریب میکنید بانو
رفتار شما آمیزه ای شده از قهر ، دلجویی ایشون و لوس شدن شما تا سیکل بعدی؛ این ، اون چیزی نیست که بتونیم اسمش را رابطه سالم عاطفی بنامیم.
کاملا مشخص است که نسبت به رفتارهای معمولی  طرف موضع شکاک و بد دل را گرفته اید ، انگاری عزت نفستان مولکولی شده بی وزن که هر لحظه بهم میریزید. شاید رد رابطه والدین تان مشکلی بوده که اینقدر نگران از دست دادن هستید و اعتماد کردن براتون سخته
شما بخشی دارید درونتون که میتونه به “خانم” بودنتان کمک کند

  • با متانت برخورد کردن
  • بالغانه نیز رفتار کردن
  •  مشغول خود و اهداف خود بودن در عین علاقه مند به یک مرد باعث میشه رفتار کودکانه ما مبدل به رفتار بالغانه شود

فراموش نکنید اکثر مردان در انتخاب بین ارتقای شغلی و داشتن زنی ” مهرطلب” ، قطعا شغل را برمیگزینند

66 دیدگاه در “گند نزن تو رابطه ات

  1. سلام من 33 دارم 4 ساله ازدواج کردم خانمم بسیار بدبین هست اوایل واقعا درک نمیکردم ولی تازگی ها دیگه خوش بینی خودم رو گذاشتم کنار و چشمام رو باز کردم زندگی برام جهنم شده دائم داره تهمت میزنه با اینکه من تمام سعیم رو میکنم که کاری نکنم که مشکوک بشه ولی فایده نداره یه موقع یه چیزهایی میگه که واقعا به عقل جن هم نمیرسه و من به خودم شک میکنم که یعنی من چنین رفتار پیچیده ای کردم براتون چندتا مثال بزم چند وقت پیش دل درد گرفتم شب آمدیم خانه یه مقدار نبات و خاکشیرو داروهای گیاهی بهم داد افاقه نکرد بعد از مدتی اومد به دعوا کردن که تو الکی میگی دلم درد میکنه و یه قشقرق حسابی راه انداخت واقعا نمیدونستم باید چکار کنم دائم تهمت میزنه از صبح چندین بار باید از سرکار بهش زنگ بزنم تا باورکنه ولی آخرش هم میگه از صبح تا ساعت 3 میری الواتی . اگر بهش اعتراض کنم حرف خانوادم رو پیش میکشه و شروع میکنه بحث های نامربوط رو پیش کشیدن انقدر موارد زیاد هست که از دستم خارج شده قبل دیر به دیر اتفاق می افتاد ولی جدیدا خیلی بیشتر شده و دیگه عاصی شدم مثلا اوایل ازدواج ازش خواستم بچه دار بشیم فوری بحث خانوادم رو کشید وسط که اونها گفتن دعوا شروع شد منم کوتاه اومدم طبق معمول حالا بعد امسال بخاطر صحبتهای دیگران ازم خواست بچه دار بشیم ولی من مخالفت کردم گفت میخوای بری زن بگیری جدیدا هم میگه رفتی انتخاب کردی و گرفتی و میخوای منو طلاق بدی چطور می تونم با این مشکل مقابله کنم حاضر نمیشه بریم مشاور چطور میتونم راضیش کنم لطفا کمکم کنید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

    نزد مشاور کمکی به شما نمیشود
    باید روانپزشک برید تا مساله بدبینی PARANOIA بررسی بشه

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۷ ق.ظ:

    میشه بگید چطور میتونم راضیش کنم که بیاد دکتر

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر خسته نباشید…راستش من یه مشورتی میخواستم باهاتون بکنم.کسی داره بهم ابراز علاقه و اشنایی میکنه که چند ماه برای اشنایی و اوایلش از روی علاقه با یکی از دوستای همکلاسیم دوست بود و الان 3 ماهه که این اقا رابطشو بهم زده ب این دلیل که اخلاقا و خانواده هاشون بهم نمیخوردن.حالا دکتر من نمیدونم چه کاری درسته؟؟؟هم به ایشون علاقه دارم و بهم میخوریم زیاد و هم نگران دوستمم که بعدا بفهمه و ناراحت بشه…من دانشجوی سال اخرم و این اقا دوست صمیمی یکی از بسرای کلاسمه
    =======================
    به نظرم در قلعه خودتون دانشگاه ریسک نکنید …بگذارید درستون تموم بشه که براتون شر نشه
    کلا اگر هم کلاسی تون براتون خیلی عزیزه ، صلاح نیست جا پای او بگذارید در غیر این صورت مهم نیست

    [پاسخ]

  3. اقای دکتر ممنون که جواب دادید واقعا مرسی…میشه ازتون خواهش کنم راهنماییم کنید بگید چه جوری باید برخورد کنم باهاش؟میخوام حداقل 1ماه رابطمو قطع کنم چون احساس میکنم بهم احترام نذاشته و میخوام روی حرفم وایسم که گفتم رابطمو قطع میکنم این برخورد درسته یااین مسئله این قدر بزرگ نیست و من زیادی به قول شما کنترلر شدم؟ممنون میشم بهم بگید تو این موقعیت برخورد درست چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟
    ================
    اشتباه را نباید ادامه داد…به نظرم بهش منظقی صحت کنید بگید اذیت شده اید و نمیخواهید کنترلر بشوید…گاهی اوقات نیز این آزادیها را به خودتون بدهید، مسافرت با دوستانتون برید و مثل ایشون اظلاع رسانی کنید

    [پاسخ]

  4. سلام اقای دکتر خسته نباشید خواهش میکنم جواب سوالمو بدید با پسری 28ساله 1سال ونیمه در ارتباطم 20 سالمه رابطه ی خوبی با هم داریم و به خواسته های هم احترام میذاریم همیشه مثلا به خاطر خواسته ی ایشون میخواستم دانشگاه شهر دیگه ای برم ولی چون دوست نداشتن نرفتم اما چند روز پیش با دوستاشون قراره یه مسافرت گذاشتن که من مخالفت کردم ولی رفت حتی گفتم رابطمو باهات قطع میکنم ولی رفت نمیدونم سر دوراهی موندم کسی که به خاطر یه مسافرت منو در نظر نگرفت پس با وجود همه کارهایی که تو این 1سال و نیمه انجام داده واقعا قبول کردن اینکه دوستم داره برام سخته و خیلی اعتمادم کم شده تورو خدا راهنمایی کنید اشتباه فکر میکنم؟
    ================
    به نظرم کنترلر شدن در رابطه به احساس خفگی می انجامه…اون پسر یا خود تو میتویند با دوستانتون برید تفریح کنید و الزامی نداره این تفریح توش شیطنتهای ممنوعه باشه…اگر بهش بی اعتمادی لازم نیست مسافرت بره تا بی اعتماد بشی تو همین شهر هم میشه هزار غلط بکنیم
    من توصیه میکنم درباره خود رابطه فکر کن و آینده اش و اینکه در 20 سالگی باید خیلی کارهای مهمتری بکنی که رابطه عاطفی برات خیلی کم اهمیت دار تر بشه

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتراز وقتی مطالب شما رو میخونم متوجه شدم که امکان داره آدم مهر طلبی باشم چون همیشه توجه کسایی که دوستشون دارم برام مهم بوده، تا جایی که متوجه شدم زنا بیشتر نیاز به دریافت مهر و عاطفه دارن اما چقد ر از این مساله اسمش میشه مهرطلبی با اون بار منفی که آدم آخرش محکوم به ترد شدن میشه؟ آیا واقعا توجه خواستن، مهربون بودن تو کلام و رفتار(مثلا در حد یه عزیزم گفتن) از مردی که دوستش داری میشه مهر طلبی؟ وقتی یه مردی میخاد کنارت باشه اما به توجه خواستن زن تو هیچ جوره عمل نمیکنه این یعنی مهر طلبی یه زن؟یه زن چطوری باید از مردش بخاد که توجه معقول و مطلوبی بهش داشته باشه؟ این بحث برا من خیلی مهم و حتی گاهی حس میکنم حیاتیه.ممنون میشم راجع بهش بیشتر راهنمایی بفرمایید.
    بسیار سپاسگزارم

    [پاسخ]

  6. نمیدونم چه کتابهایی خوندی تا حالا ولی کتاب زنان شیفته رو حتما بخون شک ندارم خیلی مسیرتو روشن میکنه

    [پاسخ]

    saeedeh پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۲ ب.ظ:

    سلام شاهد عزیز
    من میون این نظرات نظر شما رو دیدم، راستش خیلی مستأصل بودم، به توشیه شما کتاب زنان شیفته رو سرچ کردم و با خوندن مقدمش مطمئن شدم که من یک زن شیفته هستم و نمیدونید بین این همه درد چه حظی بردم از اینکه حداقل منشا دردمو پیدا کردم امیدوارم بتونم درمونش هم بکنم چون واقعا چند ساله که زجر کشیدم
    شاهد عزیز هزار هزاز هزار هزار بار ازت ممنونم و از آقای دکتر هم سپاسگزارم که زمینه شاز این تبادل اطلاعات هستن
    هزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااازاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز باااااااااااااار سپااااااااااااااس

    [پاسخ]

  7. من یک مسافرم
    2ماهِ که از مهرطلبیم بیرون اومدم( البته با کمک کلاسها و کتابهایی که معرفی کردید)
    و مثل همیشه دعاگوی سما

    [پاسخ]

  8. یعنی این که از طرفمون( دوست، پارتنر، نامزد) انتظار داشته باشیم روزانه از حال هم خبر داشته باشیم توقع زیادیه. دوست من یه هو سه چهار روز غیب میشه. سرش شلوغه؟ خوب آره، شاید. ولی سوال من اینه که توی چه شرایطی ممکنه آدم 3 دقیقه وقت برای زنگ زدن به کسی که دوستش داره نداشته باشه یا 5 ثانیه برای نوشتن یه sms. چطوره که من وقتی کسی رو دوست دارم دائم به یادشم. چیزی می خورم یادش میفتم. فیلم می بینم یادش میفتم. تو کتاب مطلب جالب می خونم یادش میفتم ولی اون یعنی توی 4 روز هیچی منو یادش نمیندازه!!! معنیه توقع منطقی چیه و مرزش با توقع بیجا کجاست؟
    ===================
    کمی تردید بعضی وقتها بدرد میخوره

    [پاسخ]

    بانو بايه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲ ق.ظ:

    با کسب اجازه از آقای دکتر
    اشرف جون آخر دوسته پارتنره یا نامزد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون خیلی با هم فرق میکنند….
    بعد تو دوست داری چه نسبتی با تو داشته باشه و اون چی دوست داره…اگه هم نسبت نیستید باید بی خیال شوید یا بهش بگید دوست دارید چی بشید البته اگه می ارزه که بهش بگی…
    وگرنه این چیزی که تو میگی یعنی این آقا تو داستانی که شما تو ذهنت داری نیست و حیفه که بهش فکر کنی انقدر…
    مگر اینکه عاشق شده باشی که نمیدونم واقعا چکار میشه کرد.

    [پاسخ]

  9. سلام آقای دکتر
    من حدود 3سال که با پسری دوستم.24 سالمه اونم 29.همون روز اول اشناییمون گفت یه مدت دوست بمونیم اگه بهم بخوریم با هم ازدواج کنیم.الان 3سال که هی امروز و فردا میکنه و نمیاد خواستگاریم .در صورتی که دستمو گرفته با خودش همه جا یعنی اطراف خونش میبره هرکیم مارو میبینه میگه یا نامزدمه یا چندماه دیگه میخوایم ازدواج کنیم . ولی وقتی راجع به خواستگاری حرف میزنم 3سال که میگه هفته دیگه . همش میگه امتحانم تموم شد یا کنکورمو دادم یا فلان کارم فلان جا جور شد . تو این 3سال 6بار باهاش بهم زدم فقط 2بارش اون برگشت و خواست که ادامه بدیم.شخصیتشم طوریه که همش حرف حرفه خودشه خیلی کم زنگ میزنه اصلا تفریح مجردی نداره قهر کنم یا ناراحت شم واسش مهم نیست همشم داره درس میخونه.مشغله کاریشم اینکه از دوره کارشناسی ارشدش که کارهم داشت آشنا شدم باهاش تا الان که دانشجوی دکتراست و بیکار.گفتم بریم مشاوره اول گفت بریم نوبت بگیر یه جاهم خودش نوبت گرفت بعد بهونه کاری آورد نیوومد بعد گفت مشاوره هزینش زیاده بعدش گفت نمیام چون دوس ندارم مسائل خصوصیمو کسی بدونه. بنظرتون این رابطرو ادامه بدم؟؟ممنون
    ====================
    ایشون داره زندگیش را میکنه و شما دارید فرصت ازدواجتون را از دست میدید زیرا در اون شهر سنتی اگر تابلو بشیددیگه خیلی پر هزینه میشه براتون
    به نظرم دوست داشتن بسه ، برید زندگیتون را با یک آدم آماده ازدواج پیش ببرید

    [پاسخ]

  10. با تشکر از دکتر شیری گرامی (بازی چرا فلان کار را نمیکنی نیست ) ظاهرا من سوالمو بد مطرح کردم مساله بررسی خواستگار نیست .مساله احساسیه که دارم ونمیتونم بهش غلبه کنم درمورد غریبه برام قابل تحمله چون به هرحال منو ندیده تا الان .ولی چرا اینکه منو میشناخت رفت سراغ کیس های دیگه ؟پیامی که این خواستگاری رفتنش برام داره اینه که منو دوست نداشته و ارزش کمتری برام قائله .جواب شما یه رفتار بالغانه است ومن اینو میدونم. همه چیش اوکیه ولی اینکه دیگران رو به من ترجیح داده در زندگی اینده مون با شناختی که از خودم دارم مشکل ایجاد میکنه یه جورایی دلخورم و از ذهنم پاک نمیشه کودک درونم بدجوری پیله کرده که چون از سر قحطی دختر اومده سراغ من تنبیهش کنم .نمیتونم از خواسته درونیم بگذرم .یه معامله دوسر باخت .

    [پاسخ]

  11. دکتر اگه خواستگاری از فامیل داشته باشیم که قبل از ما چند جای دیگه رفته و جواب منفی گرفته باشه یعنی ما تو اولویتهای پایین انتخاب باشیم و ته دلمون یه جورایی حس کنیم که بهمون توهین شده اصلا درسته بهشون اجازه بدیم که بیان و حرف بزنیم اخه کاملا همو میشناسیم.(به صورت رسمی اقدام نکردن ولی حرف و حدیثش کم کم داره درمیاد واحتمالا به زودی سروکله شون پیدا میشه)یا کلا قیدشو بزنم چون حس خوبی به خاطر این اتفاق ندارم واحساس میکنم غرورم جریحه دار میشه عزت نفسم میاد پایین. 26 سالمه.در کل اگه بدونم طرفم حتی اگه در گذشته دور با کسی رابطه ای حتی در سطح احساسی داشته پسش میزنم و اصلا دلم نمیاد باهاش حتی در سطح معمولی ارتباط داشته باشم.چرا اینجوری ام اصلا این رفتار من نرمال هست اقای دکتر شما چه توصیه ای دارین؟

    ========================
    ببینید ایدا
    مهم اینه که الان وقتی بیاد سراغ شما چه در چنته داشته باشه
    دلیل عدم موفقیت خواستگاری های قبلی لزوما نه اونها نبوده ممکنه نه از سوی فامیل شما بوده باشه
    الان حاستگار غریبه بیاد هم ممکنه قبل شما ده تا خواستگاری رفته باشه…
    مهم بررسی ایشون بعد خواستگاریه

    [پاسخ]

  12. سلام آقای دکتر
    در مورد رفتارمهرطلبی که فرمودید یه سوال دارم:
    من دانشجوی ارشدم و 23 سالمه.چند ماه پیش یکی از همکلاسی هام به شدت به من ابراز علاقه کرد و به قول خودش با یک نیت خیر قصد برقراری رابطه داشت.اما من چون تفاوت آشکاری بین خودم و ایشون می دیدم و از طرفی هیچ حس خوبی بهشون ندارم٬ درخواستشو رد کردم.اما ایشون سر کلاس کلی تیریپ افسردگی میگرن که واقعا حتی بودنشون سرکلاس عذابم می ده اما با این وجود کاملا بی اعتنا برخورد می کردم تا اینکه دوباره بعد سه ماه اومدن سراغم و ازم می خوان که بهشون فرصت بدم تا باهم باشیم و بتونن ثابت کنن که ما به درد هم می خوریم و مدام برام ایمیل می فرسته که “دوستم داره و 7 ماهه که خواب و خوراک نداره و گریه میکنه و…” خلاصه انگار چون بهم علاقه داره منم باید بهش فرصت بدم و مدام ازم محبت گدایی می کنه. سوالم این بود که به چه روشی می تونم ایشون رو قانع کنم که واقعا “نمی خواااااااااااام که باهاش باشم” ؟ تا به حال روش بی اعتنایی عمل کردم و هیچ جوابی به ایمیلاش ندادم ولی فایده نداره.چیکار کنم؟راهنمایی ام کنید دکتر
    ==================
    همین شیوه خوبه به این شرط که یه وقت ناغافل سیگنال محبت بهش ندید

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۰۴ ب.ظ:

    من عادت داشتم هرچیز خوبی تو یکی می دیدم، می گفتم یه بار یکی از همکارامو که هیچ شباهتی بهم نداشتیم با تحسین کردنش جذب کردم. (با عرضه و بی اخلاق بود). مال چند سال پیشه. الان دیگه درمورد دخترها هم احتیاط می کنم، چه برسه به پسرها.

    [پاسخ]

  13. با سلام
    آقای دکتر کتاب مهزطلبی و بقیه کتاباتون رو چطور می تونم تهیه کنم؟
    ======================
    همه کتابهایی که اعلام میکنیم ، تو بازار نشر هست ، من شخصا کتابی ننوشته ام

    [پاسخ]

  14. سلام دکتر جان .خدا قوت.
    من قبلا توی رابطه هام زیادی سرویس میدادم .در مقابل بی توجهی یه کم غرغر میکردم اما بعدش سعی میکردم با محبت بیشتر توجه رو جلب کنم.که نتیجه هم نمیداد. به توصیه شما کتاب مهرطلبی رو خوندم و تمریناتش رو انجام دادم.به اضافه سایر درسهایی که سر کلاس ازتون یاد گرفتم.اما الان با جوابی که به این دوستمون دادید دوباره دچار تناقض شدم از اینکه توی یه رابطه مرز بین آویزون بودن و چسبندگی و گفتن خواسته هاو انتظارات وتوقع بر آورده شدنش کجاست؟؟!!

    [پاسخ]

  15. آقای دکتر مثل همیشه عالـــــــــــــــــــــــــــــــــی! منم با مهر طلبیم عشقمو از خودم دور کردم من واقعا میخوامش!
    در ضمن من رابطه ام با پدرم همیشه بد بوده ار بچگی داداش هم ندارم … تنها مرد زندگیم مهر بهم نداده هیچ وقت شاید به همین خاطر اینجوری رفتار میکنم! اما مسئله اینه که من 28 سالمه چرا تا حالا از مردی مهر نخواستم به این بدبخت گیر دادم …

    [پاسخ]

  16. سلام اقای دکتر و تشکر از مطالب مفیدتون. من هم مشکل این خانم را دارم ضمن این که کمی هم بدبین هستم میتونم از شما خواهش کنم کتابی را در این زمینه ی بدبینی و بی اعتمادی معرفی کنید

    [پاسخ]

  17. سلام آقای دکتر
    من 22 سالمه دانشجوی یه رشته مهندسی ام و خانوادمم از لحاظ مالی و فرهنگی در سطح خوبی هستن.یه مدتی هست وقتی مادرای پسرا واسه آشنایی اولیه تماس میگیرن با لحنی صحبت میکنن که انگار دارن در حق دختر و خانوادش لطف می کنن که می خوان بیان خواستگاری!!!از همون اول شروع میکنن به سوال پرسیدن.بعضی از سوالاتشون هم به گونه ای است که دو نفری که می خوان با هم ازدواج کنن باید در یه مدت آشنایی به جوابشون برسن.پرسیدن از تعداد فرزندان خانواده گرفته تا اعتقادات مذهبی؟؟که اعتقادات مذهبیتون در چه سطحیه؟آخه اگه مادر من بگه من اهل نماز و روضه ام این مهر تاییدی واسه با ایمان بودن من؟برای خیلی ها هم چادری بودن دختر مهمتر شده تا با حیا و عفت بودن او.آقای دکتر به نظر من ادای نماز و روضه خیلی مهمه ولی صداقت و امانتداری در زندگی هم کم اهمیت نیستند و اینارو نمیشه با یه پاسخ به جواب رسید. وقتی هم مادر من فرصتی واسه سوال پرسیدن پیدا میکنه مادرا خیلی بسته پاسخ میدن!!!در موردی اخیر وقتی مادرم پرسید پسرتون استخدام هستند خانوم جبهه خاصی گرفتن الان کسی استخدام نمیشه که!!!آقای دکتر با این افراد پر ادعا باید چطوری رفتار
    کنیم؟ تا بدونن اگر ازدواجی قراره صورت بگیره هم پسر قراره به خوشبختی برسه هم دختر.خواهشا راهنماییم کنید.ممنون

    [پاسخ]

  18. ممنون آقای دکتر از لطف و پاسخگویی تون.
    در مورد اسم من فکر می کنم علت جبهه گیری اکثر ما اینه که اسم بیانگر سطح اجتماعی اقتصادی اون خانواده است ، حتی اگه خود این آقا “غضنفر” جذاب باشه … و اگه اسم مطلوب ما نباشه نمایانگر اینه باید روی خانواده ایشون دقت بیشتری کنیم و اگه خانواده خوب بود می پسندیم، چرا که نه!

    [پاسخ]

  19. سلام آقای دکتر.من مدتیه ازدواج کرده ام. شوهرم 34 سالشه.حدود 10 سالی می شد که همسرم با خانوادش ارتباط خوبی نداشت ولی بعد از ازدواج فکر میکنم خیلی به خانوادش علاقمند شده و دائم در خانه حرف اونا رو میزنه،همیشه از اونا تعریف میکنه حتی اگه کارشون خوب نباشه بر عکس دائم در حال انتقاد و خرده جویی از من. به عنوان مثال در زمان خواب نام مادرشو نبره نمی خوابه، و… به صورتی شده که گاها فک می کنم به جای نام خدا با نام خانواده اش کارها رو شروع میکنه. امیدوارم آقای دکتر منو راهنمایی کنید تابدونم مشکل از منه یا دیگران.
    ===============
    رابطه تون را با خانواده شوهرتون بیشتر کنید خواهید دید ذات همسرتون ، رو میشه

    [پاسخ]

  20. سلام آقای دکتر … من تو یک ارتباط (آشنایی به قصد ازدواج) 2 ماهه بودم و اون آقا گفتند که تا امتحان جامع شون رو 5 ماه بعد ندهند هیچ اقدام جدی نمی تونن انجام بدن و منم عقب نشینی تاکتیکی کردم ولی حالا با خوندن این متن دودل شدم … یعنی حق با ایشون بوده و ایشون هم یکی از اکثر مردان نرمالی بودند که در انتخاب بین ارتقای شغلی و خواستگاری از دختری مطلوب، امتحان جامع رو برگزیده اند؟؟
    ===================
    شاید نگار جان…امتحان باید بده تا نزد خودش چیزی را اثبات کنه

    [پاسخ]

  21. دکتر مطمئنید “اسم” اصصصصصصصصلا مهم نیست ؟ من خودم هم قبول دارم فوق العاده این حرف بی منطق هست . اما نمیدونم اشکال از کجاست که من هم جذب کسی که اسمش مثلا ” غضنفر ” هست نمیشم 🙁
    ===============================
    بله مطمئنم اسم زیاد مهم نیست چرا که اگر همین “غضنفر”، چهره جورج کلونی داشته باشه و یا اخلاق و رفتار جذاب، خود شما سعیده خانم نفر اول صف مشتاقانش سینه خواهی زد ! نه؟

    [پاسخ]

    گلي جون پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    خخخخخخخ!! البته که مهم نیست. تو فک کن صبح ها که بیدار میشی اول قیافه اش رو میبینی و تا خواب از سرت بپره فک می کنی کلونی کنارت خوابیده! اصلا انقد کیفور میشی یادت نمی افته اسمش غضنفره. بعد هم الان همه اسم شوهرشون یه چیزه، یه چیز دیگه صداش می زنن. شوهر یکی از دوستام تا مطب زد ما فهمیدیم اسم واقعیش اینی نیس که صداش می زنیم!

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۲۵ ب.ظ:

    ‘گلی جون خیلی بانمکی . . . کامنتتو خوندم خیلی خندیدم 🙂

    [پاسخ]

  22. سلام آقای دکتر.
    اگه خواستگاری از هرلحاظ (خانوادگی وشغلی و تحصیلی و رفتاری) مورد تایید خود و همه اطرافیان باشه اماااااااااااا به دلمون نشسته باشه و بهش احساس خوشایندی نداشته باشیم پیشنهاد میکنید از انتخابش صرف نظر کنیم یا راه حل بهتری مدنظرتون هست که نخوایم از دستش بدیم و بعدا پشیمون بشیم؟؟؟ 
    ===============
    اگر در معاشرت نیز نه فیزیک نه رفتارش موجب جذابیت نشد، پیش رفتن تو این رابطه هم خیانت به خود است هم به او زیرا اون بنده خدا که گناهی نداره

    [پاسخ]

  23. آقای دکتر خیلی ممنونم که این قدر زود جوابم رو دادید. واقعا شوکه شدم الان جواب رو دیدم. خیلی خیلی خیلی متشکر. با ناامیدی کامنت گذاشته بودم
    آقای دکتر شما در خانه توانگری بخش مشاوره حضوری هم دارید؟ فکر میکنم میگفتید که فقط شما تدریس می کنید. اگر امکان مشاوره حضوری نیست میشه لطفا فردی را معرفی کنید
    2 هفته است دچار استرس بالایی شدم، روبه رویی دوباره با بابا، از طرفی یک زمانی دوستش داشتم ( الان رو نمی دونم) اما رفتار های آخرش خیلی روم اثر گذاشته و من رو ناراحت کرده. مثل اینکه میخوام با نه گفتن هرچی سریع تر خودم را خلاص کنم از استرس دوباره:(
    بازم یک دنیا ممنون از راهنمایی تان.
    =====================
    خانم دکتر سپهری ویزیت دارند و مراجعینشون راضی هستند ، میتونید تماس بگیرید دفتر و اقای حبیبی راهنمایی میکنند چطوری از ایشون وقت بگیرید

    [پاسخ]

  24. سلام آقای دکتر ،در مورد سوال گلی جون برای من هم چند بار اتفاق افتاده که مادر پسر من رو دیده یا خود پسر من رو دیده و مادرش رو فررستاده جلو.وقتی مادرش از من میپرسه که برای قرار با من هماهنگ کنه یا خانوادم، منم همیشه شماره ی خونه رو میدم و میخام که با خانوادم هماهنگ کنن و از طرفی هم خانواده ها باهم آشنا بشن. به نظر شما کارم درست هست؟ من ٣٠ سالمه و از طرفی جایگاه اجتماعی خوبی هم دارم .بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که شاید این کار من باعث بشه که فکر کنن که من اونقدرها هم مستقل نیستم.ازتون میخو ام راهنماییم کنید .سپاسگزارم
    ================
    خوبه تلفن منزل را بده آدم…بالاخره مسیر مطمئنیه

    [پاسخ]

    گلي جون پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

    من اونایی که به خودم زنگ می زنن رو خودم مدیریت می کنم، یه سری شرایط اولیه می پرسم و بعد قرار میذارم. شاید همینه یه سری مامان پسرا بدشون میاد. انتظار دارن منم پاس بدم به مامانم. خوب اینجوری آخه خیلی کش میاد داستان. پس دخترای دیگه خیلی اولش خودشون درگیر نمیشن. عجب… اینو منم امتحان می کنم. مرسی.

    [پاسخ]

  25. با سلام.
    آقای دکتر من با شما در آن دو تک جلسه مهارت انتخاب همسر اسفند 91 صحبت کردم (راجع به همان معلم پیانو) حالا ایشون بعد از 5 ماه دوباره تماس گرفتند که دوباره بیام خواستگاری….
    من در این مدت خیلی روی خودم کار کردم ( خواستگارهای زیاد داشتم اما اولین بار بود که تا این حد درگیر شده بودم)، به هر چی شما گفتید عمل کردم و فکر کردم چون اگر این کار رو نمی کردم واقعا از بین می رفتم. فکر و خوابم بهم ریخته بود. خیلی اوضاع بدی بود اما حالا خوبم و از شما واقعا متشکر هستم و هر زمان که دعا می‌کنم به یاد شما حتما هستم. اما حالا که دوباره تماس گرفته نمیدونم چه کنم؟؟ فعلا گفتم باید فکر کنم که آیا این رابطه برام ارزش شروع دوباره را دارد یا نه چون زمان گذشته. نمیدونم با دو دوتا چهار تا (مخصوصا مالی از دید پدر) دوباره با این قضیه روبه رو بشم یا اینکه باید به نکات دیگر توجه کنم ( شاید علاقه اش)؟ لطفا راهنمایی ام کنید الان از هیچی راجع به خودم مطمئن نیستم، حتی علاقه ام به اون و چیزهایی که اون موقع برام جذاب بود الان بی تفاوت شده البته نه کاملا. نمی دونم ترس دارم یا واقعیت همینه با گذشت زمان؟؟؟ با تشکر فراوان
    ====================
    جزئیاتش را یادم نمیاد ، شاید الان وقتش باشه برید یک مشاوره بگیرید از کسی با تجربه تر از خودتون

    [پاسخ]

  26. آقای دکتر سلام
    ممنون از راهنمایی های ارزشمندتون ولی من یک انتقاد به شما دارم.
    به نظر من، که توی چندتا از کلاس های شما هم شرکت کردم، شما اشاره ای به این نیاز جنس زن نمی کنید که زنان نیاز به محبت دارند به خصوص از جانب همسرانشون. چرا اگر زنی کاری بکنه که ناشی از کم توجهی و بی محبتی همسرش به اون باشه، سریع از اون تعبیر به یک رفتار مهرطلبانه می کنید؟؟ چرا این قدر به نیاز مردها و ویژگی های شخصیتی اونا توجه می کنید ولی به خیلی از ویژگی ها و نیازهای زنان که در فطرت اونهاست و خداوند اونها رو این طوری آفریده اشاره نمی کنید؟؟ چرا مردها رو خطاب قرار نمی دید که اونها حق ندارن مثل آب خوردن با احساسات و عواطف دختران بازی کنند؟
    من دیدم که شما سر کلاسهاتون، وقتی آقایون از تجربیات خودشون در مورد ول کردن دخترهایی که بهشون دل بسته بودن یا حتی طلاق دادن زناشون به دلیل به اصطلاح مهرطلبی خانمهاشون (البته به زعم خودشون) صحبت می کننن، شما یا حق رو به اون مردا میدین یا به راحتی از کنارش میگذرین. انگار نه انگار که اون زن ها و دخترها انسانهایی هستند که با هزار امید و آرزو دل به زندگی با این مردان بستن ولی اونها به دلیل ضعف خودشون در جایگاه مرد بودنشون، اونها رو به راحتی از زندگی هاشون بیرون انداختن و رفتن دنبال جایگاه بهتر شغلی و درسی و غیره. به اسم ازدواج 2 سال دختر رو رو هوا نگه میدارن ولی بعد از اینکه دلشون رو زد، ولش میکنن و میرن!!
    دیگه داره کم کم باورم میشه که زن یک موجود درجه دومه که باید تمام نیازهاش رو مخفی کنه تا بتونه تشکیل خانواده بده و در کنار یک مرد زندگی کنه و اون مرد هم خمی به ابروش نیاد!
    ======================================
    سارای گرامی
    هرکسی رفتار مهرطلبانه داشته باشه، محکومه به ترک شدن ، سرخوردگی، ربطی به زن و مردش هم نداره
    هرگز رفتار هرج و مرج طلبانه عاطفی از کسی پذیرفته نیست

    [پاسخ]

  27. سلام اقای دکتر ببینید اخه اسم برای من مهم هستش و ادمی هستم که نمیتوم با اسمای قدیمی کنار بیام تا این حد خودمو میشناسم و مقاومت درونی را قبول دارم چون ته ذهنم هست که ازدواج فعلا من امادگیش را ندارم شاید این دلیل باشه ولی رفتار خانواده برای من سنگین بود و خیلی ناراحت هستم ببخشید وقتتونا گرفتم فقط میتونسم به شما بگم این حرفا را

    [پاسخ]

  28. کاش اینو خیلی قبل تر میدونستم تا الان این عذابم نده که ایا رفتار من اشتباه بوده یا اون طرف هم مورد داشتو من نفهمیدم

    [پاسخ]

  29. استاد منم مشکل اعتماد دارم نمی دونم چرا.پیش خودم فکر میکنم که شاید به این دلیل که در کودکی من پدر و مادر من هر دو سرکار بودن و من پیش مادربزرگم بودم و همیشه ترس از دست دادنشون رو داشتم استاد واقعا ذهنم خیلی درگیره اگر امکان داره بگید چیکار کنیم که مشکل اعتماد حل بشه حداقل یه خورده
    ممنون

    [پاسخ]

  30. کی میتونم از راهنماییتون بهره مند شم؟ من همون فرناز 18 ساله ام که کامنت گذاشتم!
    =============
    اگر سوالی دارید از فر ارتباط با ما بخش سوال از دکتر شیری استفاده کنید

    [پاسخ]

  31. سلام
    واقعا عالی بود فهمیدم رابطه خودمم هم یه جورایی به این دلائلی که اوردین بهم خورد.واقعا ممنون که ما رو با خود واقعیمتون روبه رو می کنید.

    [پاسخ]

  32. من یه جایی گیر کردم کمک فکری میخوام. راستش یه مدتیه به ازدواج جدی فک میکنم. مجبورم به خاطر سنم. حالا، از نظر شناخت پسرها و راحت بودن باهاشون مشکلی ندارم اما برخی کیس های ازدواجم به اون مرحله نمیرسه! وقتی پای پسره از همون اول وسطه و از همون اول با خودش طرفم، حالا یا تنهاس یا با خونواده، تا وقتی من نه بگم میره جلو و اکثرا هم کنه میشن و مصیبت. اما امروز سه مورد شد که من اولش با مامان پسره ملاقات داشتم و قضیه همونجا ختم شده. در عجبم واقعا که چرا اینجوری میشه! به این نتیجه رسیدم که من هر چقدر واسه پسرها جذابم واسه ماماناشون برعکسم. این موارد هم اتفاقی پیش اومده که مامانه رو اول دیدم حالا یا پسره مسافرت بوده، یا ایران نبوده و… و از نوع سنتی خونه اومدن نبوده. خلاصه مورد اخرم شرایط پسره خیلی خوبه ولی اصلا مامانه ما رو به هم معرفی نکرد! اون یه شهر دیگه اس و شاید حتی از وجود من روحشم خبر نداره. می دونم که اگر ببینیم همو علاقمند میشه و خوب منم دوست دارم باهاش اشنا شم.ولی نمی دونم چطور به اون مرحله برسونمش؟ مادره عین یه سد و از نوع لال البته، این وسطه. مامانش مطب داره و اصلا اونجا دید منو. یه همکار معرفی کرده بود. اما اونجا برم دوباره خیلی ضایع اس. من چیکار کنم به نظرتون؟ بچه ها و مخصوصا پسرا لطفا نظر بدین. دو تا جوون به هم میرسن ثواب داره.
    ======================
    ابدا نباید مادر پسر را بدون ایشون ببینید…این یه توهین نیست ؟ انگاری نمایشگاه ماشین رفته مادر پسر
    میگه پسره بچه ننه است که مادرش براش زن بگیره؟؟؟؟ این چه احترامیه به مادر!!!

    [پاسخ]

    گلي جون پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۹:۲۴ ق.ظ:

    چرا توهینه، خودمم هیچوقت قبول نمی کردم .از بین این همه کیس فقط سه بار اینجوری شده. اون دو بارش رو گول خوردم یعنی وقتی اومدن دیدم پسره نیست ولی این آخری رو می دونستم، شرایطش گولم زد! پس دیگه بیخیالش میشم مخصوصا که دو تا مورد همزمان دارم. شما باید ببینید ما دخترا چه حالی میشیم در مواجه با این صحنه ها، باور کنید با هزار حیله قبل از پسره می خوان دختر رو دید بزنن. ابروریزی سرکار، مهمونی، باشگاه، اینور اونور… من که نمی تونم جامعه رو عوض کنم. میگم سورپریز می کنن ادم رو. اصلا یه وضع اسفناکیه.

    [پاسخ]

  33. به نظر من این خانم باید مشکل خودشو حل کنه شاید اصلا پارانوئید باشه ! بیشتر خانما شکاک و بد دل هستن.من اگر مرد بودم هیچ وقت با زنی که این همه اس ام اس می ده ازدواج نمی کردم

    [پاسخ]

  34. أه أه چه دختر لوسی. یادت نره ناز آدم تا یه حدی خریدار داره، الان داره بدخلقی هاتو هی قورت میده یه روزی همه رو بالا میاره برات، خودتو آماده کن. اون روز مثل چی پشیمون میشی. تا حالا هم واسه چی تحملت کرده جای سوال داره؟!

    [پاسخ]

  35. سلام دکتر جان خیلی خیلی ممنونم بابت این مطلب
    امیدوارم همه ی خانوما و حتی همه ی آقایون ارزش بیشتری واسه خودشون و زندگی قائل باشن…
    دکتر جان اگر همسرمون هدیه ای واسمون بخره که خوشمون نیاد و این اتفاق بارها و بارها تکرار بشه من چه واکنشی باید نشون بدم؟؟؟از طرفی چون خیلی خیلی دوستش دارم دلم نمیخواد ناراحتش کنم و تو ذوقش بزنم و از طرفی هم میگم خب وقتی که داره هزینه میکنه و زحمت میکشه چرا یه چیزی نگیره که مطابق سلیقه ام باشه؟؟؟ (البته سلیقه اش زیادم بد نیست اما با سلیقه ی من هماهنگ نیست)
    خوشحال میشم اگر راهنمایی ام کنید
    ==================
    الهه گرامی
    درباره سلیقه تون بهش بگید در فرصتهایی که پیش میاد و ضمن تشکر از رفتار هدیه گرفتن ، بگید دوست دارید به سلیقه شما نیز توجه بشود

    [پاسخ]

  36. آقای دکتر
    کسی که در خانواده مشکل دار بزرگ شده و اعتماد کردن براش سخته چطور می تونه این مشکلش رو حل کنه؟
    ==================
    نسای عزیز
    خیلی از ما تو خانواده های مشکل دار بزرگ شدیم و باید مراقب باشیم به بقیه آسیب نزنیم…خشممان را کنترل کنیم

    [پاسخ]

    نسا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۱ ب.ظ:

    ممنون از پاسختون آقای دکتر عزیز
    ولی منظور من در مورد اعتماد کردن و نترسیدن از رابطه هستش
    آقای دکتر وقتی با پسری می خوام آشنا شم می ترسم از اعتماد کردن به اون فرد و نمیزارم باهام صمیمی شه. فکر می کنم نوعی ترس همراه با خجالت باشه.
    و اون پسر هم بعد از مدتی میره با یکی دیگه!!!
    جالبه که این اتفاق تا حالا 4 بار برام افتاده. واقعا دیگه دلم نمی خواد این اتفاق بیفته.
    بنظرتون کجای کارم اشکال داره؟ چطور می تونم به خودم کمک کنم؟
    ========================
    بالاخره بنا نیست اعتمادی بی حصر به کسی داشته باشید ، من نمیدونم چند سالتونه ولی مهارت ارتباطی با دختران را تمرین کنید تا در برابر پسر خودباخته نشید

    [پاسخ]

  37. با سلام دختری 23 ساله دانشجوی کامپیوتر از تهران هستم اقای شیری عزیز من حدودا 2 ساله که با اقا پسری 29 ساله دوست بودم با اینکه همیشه میگفت که قصد ازدواج نداره یا فعلا نداره اما طبیعیه که من تو این 2 سال بیش از اندازه به ایشون وابسته شده بودم.. چند روز پیش بعد از یه هفته وقتی ازش سراغ گرفتم گفت که دیگه نمیخوام باهم باشیم چون فکر میکنم برداشت هامون از دوستی فرق داره و تو توقعات زیادی داری ازم در صورتی که من به تو قولی نداده بودم… این اتفاق تو دوران امتحانات پایان ترم من بود باعث شد که من علاوه بر ضعیف شدن تو همه دروسم الان حال روحی خوبی هم نداشته باشم…من خیلی احساساتی هستم و واقعا اعتماد به نفسمو از دست دادم و فکر میکنم خیلی بی معرفتی بزرگی در حقم کرده.. اقای دکتر چجوری میتونم دباره دختر شادی باشم الان اصلا حال روحی خوبی ندارم و واقعا دلسردم از زندگی…
    =============================
    ببینید سارا
    اینکه ایشون در این موقعیت به شما گفته ناشی از بی معرفتی او نبوده الزاما بلکه شاید از این بوده که شما در این شرایط توقعات خود را بهش اعلام کرده اید
    من سطح دوتس شما را نمیدانم، این روزها مردم اسمی دارند به اسم ” دوست اجتماعی SOCIAL FRIEND ” که برام عجیبه که چه اسمای باحالی اخذکرده اند برای گرایشات تاریخی انسان ! انگار دوستی های قبلی انفرادی بوده اند !
    الان متمرکز باشید روی امتحانتون…این بزرگترین استراتژی است
    بعدش درباره رابطه میشه صحبت کرد

    [پاسخ]

  38. سلام
    خسته نباشید
    آقای دکتر
    این پست فوق العاده بود / ممنون
    لطفا در مورد این عبارت
    « مشغول خود و اهداف خود بودن در عین علاقه مند به یک مرد …»
    کمی توضیح بدهید و چند راهکار عملی بگید .
    سپاس بخاطر همه چیز
    =========================
    مشغول خانواده مون هستیم، درسمون ، کتابهامون، دوستانمون…هر چیز مهم دیگری که در زندگی هست

    [پاسخ]

  39. “”اکثر مردان در انتخاب بین ارتقای شغلی و داشتن زنی ” مهرطلب” ، قطعا شغل را برمیگزینند””
    سلام دکتر شیری عزیز و گرامی .واقعا باید حرفهای شما رو با طلا نوشت و قاب کرد.ممنون ازتون که سطح آگاهی ما رو بالا می برید و درست و دقیق و بی تعارف به سوالات جواب میدید.

    [پاسخ]

  40. سلام اقای دکتر
    من واقعا گیجم به راهنمایی یا یک حرف امیدوار کننده نیاز دارم
    یک خواستگاری داشتم که از همه لحاظ خوب بود ولی من با مساله “خانواده پر جمعیت “دوازده تا بچه و “اسمشون “که دوست نداشتم نتونستم کنار بیام و اینکه کلا نسبت بهش بی حش بودم حالا همه با من لج شدن میگن خیلی ادعا داری فلانی بابا ماماتم قهرن باهام و همه چی بهم ریخته الان پر از خشمو و بغضم حرفاشون داغونم کرده مخصوصا اینکه مامانم بهم گفت خیلی احمقی خیلی حالم بده گیجم سردرگممم نمیدونم اصلا درست عمل کردم یا نه متاسفم وقتتونا گرفتم موفق باشید
    ======================
    ببینید مریم گرامی
    من نمیدانم ایده ال شما چه میباشد ولی قطعا ” اسم” دلیل عقلانی برای بررسی یک خواستگار نیست. تعدد افراد شاید ولی اسم نه !
    تشابه اخلاقی ، مکمل بودن رفتاری مهمه…تشابه خاوادگی مهمه….اینها را بررسی کنید و جواب بدهید
    گاهی نیز ” مقاومت” درونی ناشی از دلایل دیگریست که با بهانه های مختلف خود را نشان میدهد

    [پاسخ]

  41. آخ که چه قدر بعضی ها با حال خراب و من خوب نیستم درونی شون ، هی بهره لوپ خرابی رابطه شون را بیشتر می کنند. ای کاش حواسشون جمع باشه

    [پاسخ]

    نرجس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۷ ب.ظ:

    سلام. چقدر این جواب به من چسبید. بعد از سال ها یاد کلمات بهره و لوپ در درس کنترل و الکترونیک افتادم.

    [پاسخ]

  42. سلام آقای دکتر

    یک سوال پر حاشیه دارم …چی میشه که یکی مثل مجری معروف تلویزیون این سرنوشت را پیدا می کند …چی میشه رییس بانک ملی اینطوری میشه ؟ ….چی میشه که اینقدر جامعه ما اخلاق جنسی پیدا می کنه …این اس ام اسها …بلوتوثها …به خدا هم نگران خودم هستم هم دخترم که الان 5 سالشه وهم برای مملکت ….چرا اینقدر همه چیز برعکس شده ….و چرا شهوت اینقدر میدان پیدا کرده است .
    =================
    نگاه غیر دینی و غیر علمی به مسائل جنسی داشتن و تبعیت خرافی از سنتهای مردمی که به شکل سایه ای با مسائل جنسی آلوده میشوند

    [پاسخ]

  43. فراموش نکنید اکثر مردان در انتخاب بین ارتقای شغلی و داشتن زنی ” مهرطلب” ، قطعا شغل را برمیگزینند……..این واقعا عالی بود دکتر
    حقیقتش اینه که تجربه های قبلی فرد در این موضوع خیلی دخیله وقتی مدام عشقی رو تقلا کنی و مدام از دست بدی وقتی بودن در کنار کسی که صمیمانه دوستت داشته باشه تقریبا به یه آرزوی محال تبدیل میشه اون موقع هست که مهرطلب می شی و کودکانه حمایت مدام و ابراز عشق لحظه به لحظه طرف رو می خوای.
    حقیقت دیگه اینه که خیلی از روابط امروزی اینطوری شدن.

    [پاسخ]

  44. دکتر شیری عزیز
    چند وقت پیش به دوستی می گفتم که سایت شما مثل کتاب حافظ می مونه.وقتی خیلی ناراحتی ، می ری حافظ رو باز می کنی و برات شعری میاره که انگار یه آب رو آتیش درونته.سایت شما رو هم هر وقت تو اوج ناراحتی باز می کنم دقیقا توش مطلبی هست که برای من حکم همون آب رو آتیشه.دقیقا انگار داره جواب من و احساس من رو می ده.حتی اگر موضوعش یا سوالی که از شما کردن مورد ما نباشه ولی باز هم حتما مطلبی کلمه ای یا چیزی در پاسخ های شما هست که جواب ما رو می ده.امروز هم من از این مطلب دقیقا جواب گرفتم که دلیل این ناراحتی و حال بد این چند روز من “مهرطلبی” منه.به مهر طلبی خودم مدتها پیش و از روی مطالب و توضیحات شما پی برده بودم.اما به دلیل دور بودن نمی تونستم تو کلاسهای مهرطلبی شما شرکت کنم.برای همین شناختی نسبت بهش ندارم و نمی دونم چطوری می شه درمانش کرد یا باهاش کنار اومد.
    اگر لطف کنید چند کتاب یا منبع در خصوص مهرطلبی معرفی کنید خیلی ممنون می شم.
    =================
    لیلای گرامی
    کتاب مهرطلبی خوبه…منم بزودی مطلب جدید درباره خیانت، و مهرطلبی خواهم گذاشت

    [پاسخ]

  45. خیلی بده یک زن مهرطلب.چیزی که خودم هم درگیرش هستم.تابستان ایشاالله منتظر کلاس “شخصیت سالم تر من” هستم.
    خیلی خوشحالم دکتر شیری عزیز.سایتتون خیلی فعال تر شده، زود به زود پست های جدید و مفید میذارید و باعث خوشحالی ما میشید.
    هر روز که این سایت رو باز میکنم، آپدیت میشم.
    سالم باشید.

    [پاسخ]

  46. سلام
    چند روزی بود که درگیر مساله ای با همسرم بودم و امروز که این مطلب رو خوندم متوجه شدم الگوی رفتاری این دختر خانم خیلی شبیه الگوی رفتاری منه.پاسخ شما مخصوصا این جمله”فراموش نکنید اکثر مردان در انتخاب بین ارتقای شغلی و داشتن زنی ” مهرطلب” ، قطعا شغل را برمیگزینند” خیلی برای من کارکرد داشت.چه قدر عالیه که متوجه سایه های شخصیتی خودم میشم.
    سپاس از شما
    شادباشید

    [پاسخ]

  47. سلام آقای دکتر
    وقتی رابطه والدین مشکل دار بوده و نگران از دست دادن هستیم، بهترین کار چیه؟
    چطور میشه این مشکل رو حل کرد؟؟

    [پاسخ]

  48. با سلام
    من چنین تجربه ای داشتم ولی بعد از دوسال فهمیدم این رفتار آقا دلیل اعتیاد ایشان است که برایش من اهمیت آخر را دارم پشت این جمله ” کار دارم ” ویا “سرم شلوغه ” خودش را پنهان کرد و تمام جوانی و ارزوها و امیدهای مرا بر باد داد… لطفا بیشتر بهش دقت کن و تا ازش مطمئن نشدی به خواستگاریش جواب نده ..من طلاق گرفتم

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.