دو پیاله مثنوی – راز و سم

image_pdfimage_print

وقتی میریم از یخچال یه ظرف کیک بر میداریم بخوریم و فرضا فاسد باشد ، کپک را میبینیم و نمیخوریم ( بینایی تیز )

در ترکیه بودم  دسامبر سال ۲۰۰۵ ، به دیدن مزار مولوی در قونیه رفته بودیم و در تبلیغات وزارت جهانگردی ترکیه دائم میدیدم که از مثنوی معنوی به اسم Turkish bible ( انجیل ترکی )  نام میبرند ، اخیرا فرمایشات یکی از مفسرین مثنوی را گوش میکردم و تعبیر لطیفی داشتند که مثنوی آینه روح جلال الدین محمد بلخی است که عجین با قرآن بوده است و میتوان گفت که مثنوی مولوی ” قرآن فارسی “است. چقدر فرق است بین تعبیر انجیل ترکی و قرآن فارسی  از مثنوی

====================================

اگر فرضا به علت تاریکی یا  حواس پرتی نبینیم، باز امید هست که با داشتن بویایی سالم بتوانیم بفهمیم که تعفن را نبلعیم

اگر زکام داشته باشیم و بویایی مون تعطیل باشه ، شاید گوارش سالمی که واسمون مونده باشه کمک کنه که  غذای فاسد را پس بزنیم

و اگر گوارشمون تعطیل باشه دیگه چاره ای نمیمونه جز پذیرش فساد در تمام خون و بعدش خلاص !

اینها مراتب آگاهی است. .وقتی پای حرف کسی میشینیم  باید چشمانمون باز باشه ( فلینظر الانسان الی طعامه )

یا قدرت هاضمه ما امید داریم که حرف را سبک سنگین کنیم که به هاضمه ما بخوره . بعضی حرفها اگر سنگین تر از عاقله ما باشه شر میشه برامون…

بعضی ها هر حرفی را بدون پذیرفتن مسوولیتش یا تحلیل به موقعش ، گوش میکنند بعدش مسموم میشوند …

لایه های آگاهی  برای هر دانشجویی که دنبال تحقیق و بررسی است ، لازم است . دانشجو باید قدرت بررسی FACT های مقابلش را داشته باشد .

===========================

“راز” در عرفان اسلامی از مفاهیم کلیدی است. منظور از راز هم اسراری نیست که مثل  پیشگویی یا درگوشی های دخترخاله -پسرخاله ای باشد ،  رازگویی خداوند با رازدانان عالم و انبیا ، از جنس مفاهیم ظریف و حکمی  خلقت است. خیلی از اسرار حرفهای عجیبی نیست ، پیشگویی نیست ، نکات لطیف خلقت است. درک لطافت توسط کسی میتواند صورت پذیرد که اهل لطف و ظریف دانی باشد . “عبارات” راز مهم نیست بلکه “اشارات ” آن مهم است و کسی که اهل اشارت نیست از “عبارت” چیزی در نمی یابد. مثل اینکه اگر کسی فیزیک  کوانتومی نخوانده باشد زیبایی بحث ” گربه شرودینگر” را بنا نیست ادراک کند !

راز، جز با راز دان  انباز نیست               راز اندر گوش  مُنکر  راز نیست

========================

مطالب مشابه

 

24 دیدگاه در “دو پیاله مثنوی – راز و سم

  1. و اما مولانا:
    بانو بایه من کامنت شما را با اجازه با اواز و دستگاه خواندم. به سبک استاد شجریان آنهم کمی با صدای سه تار:)
    1شعر داره مولانا نمیدونم چرا یاد این غزلش افتادم. طوفانی شدم:
    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید/ معشوق همینجاست بیایید بیایید
    صدبار ازین خانه بدان خانه برفتید/ یک بار ازین خانه برین بام برآیید!!!!!!!!!!
    گنجید نهان گشته درین توده ی پر خاک/ چو قرص قمر ز ابر سیاه باز برآیید.!و….

    [پاسخ]

  2. و من دختر شما هستم( خطاب به مادر)
    . گاهی پیش می آید که بحثی می کنیم.اما هیچ گاه به خودم اجازه ی بی احترامی نمیدهم. اگر اختلافی هست اختلاف سلیقه است . وبس . سفر زندگی شما با سفر زندگی من متقابل نیست. در راستای هم است. بانوی من وقت هایی است که نگرانیت را می توانم از چشمانتان ببینم. نگرانیهای بجایتان را می پذیرم. جامعه گرگ . گوسفند را با هم دارد. اما می خواهم چند نکته ی طریف را بگویم. تا بحال به این فکر کرده اید که وقتی پایین نردبانید چقدر آنبالای نردبان بزرگ و ترس برانگیز است؟شاید بگویید اوه من که نمیروم چه کاریست به رفتنش نمی ارزد. وقتی دوستتان پله ی اول را برمیدارد.کمی ازشما بالاتر رفته.شما آن پایینید و هنوز نمیخواهید بالا بیایید. دوستتان همینطور بالا می رودو از نظرتان کوچک میشود. حالا دیگر شما ملامتش هم می کنید. اما ایا هیچ وقت به خود جرات داده اید از نردبان بالا بروید از آن بالا پایین پایتان را نگاه کنید. شاید اگر می بینید تغییری ایجاد نشده شاید این بار شما باید پله را بروید نه او! .شاید می ترسید که همان دختر 15 ساله تان بماند! و رویاهایتان را برباید؟ رقابت سختی باید باشد.بی انصافی است.

    [پاسخ]

  3. آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
    آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
    آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
    آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
    گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
    آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
    در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
    این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

    [پاسخ]

  4. دخترم هم کلاسهاتون رو میان هم اینجا رو می خونند. از روی کنجکاوی و تعریفهای دخترم اینجا امدم و کمی صفحات رو مرور کردم. جای تعجب دارد برایم چرا من تاثیری نمیبینم در زندگیش! هزینه های کاری که می کنند برای کلاسهاتون میدن و هیچ چیزی رخ نداده انگار. نه ازدواجی نه رابطه ای برای یک دختر 28 ساله چیزی جزخود سری و پررو گری نداشته گویا.
    ========================
    شاید کسی مثل شما در زندگیش هست که بستر رشدش را عقیم داره میکنه و همیشه طلبکارانه منتظره تا دخترش در راستای منویات بررسی نشده خانواده تغییر کند هر چند از احدی بی ادبی در قبال خانواده پذیرفتنی نیست

    [پاسخ]

    محمدجواد مقومی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳ ق.ظ:

    مادر گرامی همکلاس عزیز ما:
    چه چیزی مثبت تر از این که دغدغه فکری دختر خانم محترم شما حضور در این بحث ها و کلاس هاست؟ به نظر بنده حقیر باید گاهی بیرون رو با دقت ببینیم و واسه چیزایی که داریم خدا رو یه بار دیگه شاکر باشیم چرا که خود شما حتما مستحضرید که دغدغه ها و اولویت های هم سن و سال های من و دختر خانم شما امروزِ روز چه مسائلی هستند.دور از انصافه به خاطر اتفاق نیفتادن نتیجه مطلوب شخص سرکار خانم ( که در اون پارامترهای زیادی از جمله منِ شاگرد و بستر مناسب و … در اون تاثیر گذار هست) زحمات دختر خانم و تیم خانه توانگری در این مسیر رشد دیده نشه.
    امیدوارم شما و جناب دکتر جسارت بنده رو ببخشید….برقرار باشید

    [پاسخ]

  5. آمده ای که راز من بر همگان عیان کنی
    وان شه بی نشانه را جلوه دهی نشان کنی
    دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
    گفتم، می نمی خورم گفت نکن زیان کنی
    گفتم: ترسم ار خوردم شرم بپرد از سرم
    دست برم به جعد تو، باز ز من کران کنی
    (مولوی)

    [پاسخ]

  6. و در شهادت یک شمع راز منوری است …که آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند …من خوب می دانم ……….. این آخرین شهادت من نیست….

    [پاسخ]

  7. واقعاً اشکال داره من با این حس راحتم؟ واقعاً عیبه این آدم رو به صرف نسبت دوست ندارم؟
    جناب شیری بهم بگید
    چرا آدما سعی میکنن از بهشتی که برای خودم ساختم بندازن بیرون؟
    باید بیرون بیام؟واقعاً این حس خطرناکه؟ آخه این حس بهم خیلی کمک کرد مهمترینش: برگشت به زندگیه
    آره میدونم خیلی مسیرا رو نرسیدم ولی خیلی تند، نفسم رو میبره امتحان کردم
    یعنی تند کنم؟
    توی تهران که هستم مثل این ندید بدیدا دارم 3تا کتاب رو در آن واحد میخونم:
    شخصیت سالمتر
    اندیشۀ پنهان
    باز هم من
    خیلی لذت داره ورق زدن کتاب صدای شنیدن برگای کتاب

    [پاسخ]

  8. آقای دکتر کتابی هست که درسهای مثنوی رو تحلیل کرده باشه؟خوندن این شعرها برای فردی با فهم من به تنهایی کافی و موثر نیست نیاز به بازشدن داره …برامون معرفی کنین ممنون میشم
    =================
    در 7 قرن گذشته شارحین زیادی درباره مثنوی مولوی نوشته اند
    شرح آقای کریم زمانی باعث روان خوانی مثنوی میشود
    استاد فروزانفر نیز بر اساس نسخه نیکلسون در 4 جلد نوشته اند

    [پاسخ]

    دانشجو پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۹ ق.ظ:

    ممنونم آقای دکتر

    [پاسخ]

  9. دکتر شما کلاس معنای زندگی هم دارید ؟
    اگر داشته باشید ، چه حالی میده اون کلاس ، البته اگر منم تو اون کلاس راه بدین ، چه دردسریم من اونجا !
    خیلی حال می کنم با حرفات وقتی از ادبیات و عرفان میگی ، خیلی خوبه !

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر.یه راهنمای ازتون میخواستم.من کارآموز وکالت هستم و خوب همون طور که مشخص هست کارآموز هستم هرچند میتونیم پرونده بگیریم و کار کنیم اما خوب طبیعتا خیلی دادرسی های که مخصوصا جنبه عملی دارن بلد نیستیم.اما نمی دونم چرا اطرافیانم نمی خوان این را بفهمن و همیشه من را با کسی که 7-8ساله کارکرده مقایسه میکنند و حتی گاهی اوقات مخصوصا پدر و مادرم که درگیری های هم توی این حوزه دارن ازم میپرسن که مثلا تو که حالا وکیلی اینو بگو ببینیم..بعضی وقت ها واقعا ناراحتم میکنن مخصوصا وقتی بلد نیستم و زنگ میزنن و از اون یکی فامیلمون میپرسن..واقعا چی باید بگم بهشون؟؟
    =======================
    در درجه اول باید خود ت را بکشی بالا….اینکه مردم از تو سوال میپرسند برای اینده شغلیت خیلی خوبه زیرا از خیلی از هم قطاران تو هیچ سوالی نمیشود و لذا در حد تئوریک باقی میمانند
    اما قدرت نه گفتن هنرمندانه را نیز باید یاد بگیری زهرا خانم
    هم کلاس مهارت ارتباطی بهت خیلی کمک میکتونه بکنه هم اگر فرصت نداری عملا تمرین کنی ، کتاب ” مهارت نه گفتن را نگاهی بینداز

    [پاسخ]

  11. سلام استاد.
    براتون میل فرستادم اما با توجه به جوابی که اتوماتیک برام میل شد، احتمال دادم که مدت زیادی طول میکشه که حتی خونده بشه.
    بنابراین اینجا می نویسم:
    دنبال یه سری کتابهای روانشناسی هستم، در این مورد از شما کمک میخوام.
    اگه که کتابهایی رو که به نظرتون مفیده برای کسی که تازه وارد این عرصه شده و مبخواد به اون آگاهی و حقیقت معروف برسه، معرفی کنید، واقعا ممنون میشم.
    کتاب هایی مثل: 4 اثر از خانم شین، نیمه تاریک وجود و…
    اگه ترجمه شده باشه که خیلی عالی میشه.
    سپاس گزارم.
    و شرمنده…
    امیدوارم عذر خواهی منو بپذیرید بابت اولین مزاحمت…

    ===================
    روانشناسی و هر دانشی از این دست میتونه ما را از حقیقت دور کنه اگر حواسمون نباشه.
    برای کسی که توت فرنگی ندیده هرچقدر از صفات و رنگ و طعم و رسته گیاهی توت فرنگی بگی ، با تصورات کج و معوج خود از حقیقت توت فرنگی دور میشه و بهترین کار به قول استاد حمید عجمی خطاط اینست که یک توت فرنگی دست او بدهیم. پس انگاری برای کشف حقایق عالم بهتر است با حقیقت مواجهه داشته باشیم تا اینکه حقیقت را بخوانیم .یاد مثالی افتادم
    ابوحامد غزالی از بزرگترین متکلمین تاریخ اسلام است ( شاگرد امام الحرمین جوینی)
    در اوج تاختن خود در زندگی که استاد دانشگاه نظامیه بغداد بود و محبوب سلطان و مردم و اساتید اسلامی ، دچار افسردگی و بی معنایی شد و متوجه شد که دانش اصلی او یعنی علم کلام که دربست درباره خدا و نبی و معاد و ….صحبت میکنه باعث بی معنایی او شده است و لذا در 38 سالگی بعد از 6 ماه عزلت نشینی بغداد را ترک کرد و سفر یافتن خود را آغازید و کلا مسیر زندگیش را عوض کرد.
    اینکه علم کلام بود که گذارش با فلسفه و حدیث و …بود. وقتی میرسیم به روانشناسی باید بدونی که آرای متعددی در آن هست که عقلی نقاد و قلبی وسیع میخواهد تا ایشان را بررسی کند و….یحتمل ، با عرصه ترسناک تری مواجه هستیم
    خبر خوب اینست که به تعبیر کتاب وحی ، معرفت حقیقی در خیلی عرصه های متعددی حضور دارد که برای ” صاحبان خرد= اولوالالباب ” به ودیعت نهاده شده است
    من کم ندیده ام کتاب خونهای خستگی ناپذیری که فاقد قدرت تشخیصهای ساده هستند چون اهل دور زدن حقیقتند نه رویارویی به خویش
    خدا را شکر شما عطش امری به نام حقیقت دارید
    در این صورت کتاب زیاد است و در این مجال آنچه به ذهنم میرسد اندک مینمایاند ولی به من خیلی کمک کردند و شاید تورق شون برای شما نیز دلنشین باشه

    رمان ” نیچه گریست ” از اروین یالوم نشر کاروان
    پدران – پسران – نوه ها از پائلو کوییلو
    آثار رابرت بلای ( مرد مرد – نشر مروارید – ترجمه معتمدی)
    آثار استاد جلال ستاری ( زن در آیینه فرهنگ ایران )
    زن بودن – تونی گرنت ترجمه فروزان گنجی زاده
    اکثر کارهای جک کنفیلد مثل غذای روح
    ماندن در وضعیت آخر از تامس و امی هریس

    [پاسخ]

  12. همیشه دوست دارم
    مطالب دو پیاله مثنوی شما رو دکتر
    بسیار زیباست
    به نکات ظریفی اشاره میکنین-ممنون

    دکتر تبریز کلاس ندارین؟؟؟

    [پاسخ]

  13. سلام آقای دکتر
    چه خوب بازم اومدید، چند روز هست میام تا متنی از شما بخونم اما خبری نبود
    مثل همیشه عالی بود
    شاد باشید

    [پاسخ]

  14. آه ای عابر نور
    آهسته گذر کن بر این خاک زبون
    شاید که بیابی در آن
    ردی از عاطفه و مهر و شعور
    شاید که دراین شهر درآمیخته با خون و جنون
    در پس روزن یک سنگ صبور
    در پی حادثه ء بود و نبود
    بازهم دریابی
    رد پایی از مهر
    شاید آن روز دگربار بیابی در خود
    یک نشانی از ” عشق”

    سارا / مهر82

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *