فراموشش نکن

image_pdfimage_print

… قول میدم بهتون که دیگه فراموشش کنم….میرم دنبال زندگیم…درست شد؟ 

فراموشش نکن…

ازش عبور کن…

دیدن زخم اگر باعث بشه خوابت نبره خوبه ،

بد اینه  که آدم خوابش ببره…بیدار بمون. این احتمالا مهمترین بخش دردکشیدن های ما در زمین است

 

 

=======================================================

اسلحه ات را غلاف کن !

و پرچمت را ،

بر فراز دهلیزهای قلبم فرو کن

تو پیش ار آغاز این جنگ،

مرا فتح کرده ای…۱

—————————-

تو را از خودم در آورده ‏ام،
مردم درست می گویند..
از این‏ که نیستی ناراحت نباش!
مردم این حرف ‏ها را
از خودشان در می آورند…

۱-قطعه ای از کتاب شعر ” فکر کنم باران دیشب مرا شسته” از کامران رسول زاده انتشارات مروارید

================================================

از خزیدن تا پریدن

یکبار در سال میشه نشست و…

و اما بهار

44 دیدگاه در “فراموشش نکن

  1. سلام استاد گرامی .
    ممنونم از خدای مهربون که دیدن این نوشته هارو روزی من کرد و شمارو وسیله ای قرار داد برای عبوری درست از دوره ای که قابل فراموشی نیست برای من.هر وقت بهم میریزم اینجا چیزی میخونم که حالم رو خوب میکنه…..بینهایت دوسستتون دارم

    [پاسخ]

  2. سلام مجدد آقای دکتر
    اصلا به این جنبه های قضیه فکر نکرده بودم…دستتون درد نکنه…خیلی جالب بود که بدونم یه درمانگر از چه دیدگاهی به این مساءل نگاه میکنه…متشکرم که وقت گذاشتید

    [پاسخ]

  3. آقای دکتر شیری عزیز
    می دونم شاید ربطی نداشته باشه به این پست.اما فرزانه نویسنده وبلاگ شاه بلوط که من از طریق سایت شما با وبلاگ خوبش آشنا شدم به تازگی پدرش رو از دست داده .خیلی از خوندن آخرین پستش منقلب شدم.
    ==============
    ممنونم گفتید فائزه عزیز
    رفتم تسلیت نوشتم خدمتشون

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر
    عالی بود….بی نظیر بود…مخصوصا اولی و دومی…
    منم قبلا از زخمی رد شدم بدون اینکه فراموشش کنم…و بدون اینکه خوابم ببره….راه حل جالب و کارایی هست….خوب جواب میده
    واقعا ممنون
    خدا حفظتون کنه استاد
    ممنون که اینقدر به فکر ما هستید
    و هزار بار ممنون از اینکه “هستید”…..

    [پاسخ]

  5. سلام مجدد
    آقای دکتر من دائما مطالب این سایت رو پیگیری می کنم و تابه حال از خیلی هاش استفاده کردم. شما کامنت قبلی منو فقط تایید کردین و جوابی ندادین…گفتم بهتره حرفامو کامل تر بزنم و امیدوار باشم جواب بدین
    چندتا سوال خیلی اساسی توی ذهنم هست که ازتون خوااااهش می کنم به همشون جواب بدین…بدجوری فکرم مشغوله
    (قسمت هایی از این کامنت کپی پیست کامنت قبلی)!
    توی مطالب و کامنت های سایت و تجربه های شخصی ام و کلا چیزایی که اطرافم میبینم به این نتیجه رسیدم که ۹۹% اونایی که وارد رابطه میشن اصلا برای شناخت وارد رابطه نشدن!اصلا قصد و هدفی نبوده…اکثرا یا از روی هوس یا از روی کنجکاوی یا تنهایی یا… یه رابطه رو شروع کردن…خیلی ها هم به قول خودتون به خاطر زنگ تفریح!
    من کامنت های بسیار زیادی رو توی این سایت خوندم همینطور مطالب بسیار زیادی در سایت های دیگه…از سایت خودتون مثال میزنم: “دختری 21 ساله که ادعا کرده خواستگارای زیادی داره و با پسری رابطه داره…طبق ادعای دختر، پسر با چرب زبونی تونسته از اون بهره جنسی ببره..دختر ادعا میکنه که خیلی عذاب وجدان داره و از اونجایی که خواستگارای زیادی داره و پسر بهش گفته که دوسش داره نمیدونه که چیکار کنه…چون میترسه بین خواستگارا کسی باشه که دوسش نداره…وقتی به پسره میگه که میخواد ازدواج کنه پسره بهش میگه “قربون عروس خانم خودم بشم”…در نهایت شما بهش گفته بودین که رابطه رو بدون این که به اون پسر بگه تموم کنه”
    (ای کاش بین مطالب سایتتون پیداش میکردم و با لینک میگذاشتمش، یادم نیس مربوط به کدوم پست بود)
    این وسط یه سوالایی واسه آدم پیش میاد…به نظر شما دختری که تا این حد نپخته و ساده انگارانه به یه رابطه نگاه میکنه واقعا میتونه طی یه رابطه به شناخت برسه و فردی رو برای آینده اش انتخاب کنه؟!
    به نظر شما همچین دختری با هدف رابطه ای رو آغاز کرده؟!
    به نظر شما چند درصد از افراد مشابه این خانم سناریوی “دوستی…ازدواج” رو پذیرفتن و چند درصد سناریوی “آشنایی بدون اطلاع خانواده…ازدواج”؟! و چند درصد “شروع رابطه بدون هدف”؟!
    آیا تا به حال دختر یا پسری رو دیدید که بره تحقیق کنه، اطلاعات به دست بیاره و به این نتیجه برسه که باید با جنس مخالفش رابطه داشته باشه؟! مطمئنا تجربه شما بیشتره ولی… چیزی که من در اطراف خودم میبینم اینه که یکی به خاطر تنهایی رابطه برقرار میکنه…یکی به خاطر نیاز جنسی…یکی میبینه دوستش دوست دختر داره حسودیش میشه و رایجترییین انواع ارتباط دوستی هایی هست که به دلیل نبود خویشتنداری در طرفین رابطه وجود داره…این افراد رابطه برقرار میکنن چون نمیتونن تا ازدواج صبر کنن…میخوان کم و بیش باهم باشن، لذت هایی رو بچشن تا روزی که موقعیتش پیش بیاد و به هم برسن
    و در پایان خیلی دوس دارم بدونم موضع گیری و طرز فکر شما نسبت به “رابطه” چیه؟
    شما سعی می کنید سناریوی “دوستی…ازدواج” رو گسترش بدین یا سعی می کنید به اونایی که به نوعی وارد رابطه شدن آگاهی بدین و کمکشون کنید؟
    ================================
    میثم گرامی
    موضع ما مشخصه و نیازی به این همه صغری کبری اون هم تو کامنت نداشت !
    به ما سالها گفته شد “دوستی دختر و پسر خطرناکه” و بعد هر کسی اینکار را کرد ، اخ شد و تخ شد و بهش آگاهی برای شناختن جنس مخالف و رصد کردن شخصیتش هنگام این نوع تجربیات ؛ داده نشدو در عوض ، بچه های این دیار به امان خدا ول شدند که با “آزمون و خطا” بیشترین آسیبهای روانی را به خودشون و پارتنرهاشون زدند ! به جای این موضع سلبی منفعلانه ، قطعا من معتقد به آموزش هستم بدون پیش قضاوت درباره انگیزه انسانها.

    معتقدم قویا که یک جوان ایرانی باید جنس مخالف را بشناسد ، مهارت ارتباط بلد باشد ، حالا او قطعا خودش میداند این آگاهی را با همسرش استفاده کند ( که قطعا نیک ترین است ) یا با خواهر و برادرش یا دوستانش. عین اینکه جراح زنان شیوه های سقط را باید آموزش ببیند چه در راه سقط قانونی استفاده کند چه غیر قانونی ، اهمیتش حفظ جان یک زن است و نه هیچ چیز دیگری ( سقط بالاترین آمار مرگ و میر زنان را شامل میشود )
    به طور خلاصه
    1-ما خواننده را فردی ” بالغ ” میدانیم ( خیلی ها خواننده را صغیری میدانند که باید درباره همه چیز به او ” والدانه” تذکر داد )
    2- به ” بالغ” نمیگویند چه بکند چه نکند یا اینکه چه سوالی بپرسد یا نپرسد. درمانگر آموزش میبیند که سوال افراد را بررسی کند فارغ از اینکه هم کیش یا هم جنس او هستند یا نه. یعنی دخلی ندارد درمانگر به رابطه پیش از ازدواج معتقد باشد یا نباشد ، او موظف است سوال مردم را طوری پاسخ دهد که بهداشت روان او ارتقا یابد ،
    3-انگیزه یابی برای شروع دوستی از نگاه شما ممکنه آیینه تجربه اطراف “خود” شما باشه و هزاران نفر دیده ایم که بدون انگیزه های مذکور شما یعنی “ترس از تنهایی” یا “نیاز جنسی” سراغ این روابط رفته اند ، کافیست نگاهتان را به کل دنیا بچرخانید و همین ایران و همین شهر و ببینید : همه ” ناتوان ، مریض و نپخته و مقلد گوسفندوار دوستانشان ” نیستند.
    4-به مردم بهداشت جنسی یاد بدهیم و مهارت ارتباط تا از ازدواجهای خود لذت ببرند ، اگر هم کسی استفاده دیگری کرد حداقلش اینه آسیب به خودش و دوستش نزنه تا برای رفعش گیر صدتا آدم جاهل بیفته!
    شاید فرق شما و بنده در دلسوزی مان نباشد که شبیهیم ، بلکه در شیوه های ماست. من سالهاست کار درمانی میکنم ، با دانشجویانی محشورم که درد میکشند ، خلوتهای سخت دارند و نمیشه براشون “کتابی” و پرطمطراقانه نوشت که برو تحقیق کن و کتاب بخون و…ظرف با طوفان عشقی ، با یک خیانت یا…داره درد میکشه. به من اعتماد کنید که به همین دقت ، شیوه های ما متفاوت میشود و امیدوارم کامنت شما و جواب ما باعث روشنی بحث شود و من ابدا قصد ادامه چنین بحثهایی ندارم زیرا همین قدر هم فرصت رسیدگی به درد یک آدم دیگه تو یه گوشه دیگه این دیار سلب میشه که قطعا شما دنبالش نیستی

    [پاسخ]

    مهسان پاسخ در تاريخ خرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۰۴ ق.ظ:

    ” من سالهاست کار درمانی میکنم ، با دانشجویانی محشورم که درد میکشند ، خلوتهای سخت دارند و نمیشه براشون “کتابی” و پرطمطراقانه نوشت که برو تحقیق کن و کتاب بخون و…”
    از اینکه یک نفر من رو فهمید، اشک تو چشام جمع شد…
    ممنون که آگاهمون میکنید

    [پاسخ]

  6. من نوازش کردن پوست تو را میدانم
    با تک تک سلولهای تنت وعده ای پنهان دارم
    میبوسمت گرچه پنهانی
    میخواهمت گرچه میرانی..

    من بازمانده جنگ شمال و جنوبم
    از نبردی به گرای تنفر از غرب
    و غریبی از شرق
    سینه انسان را
    به درازای وسعت آسمان آبی
    مزرع سیاه یاس نمودیم
    و اینک بعد از سالها
    نمیدانیم از خواب بیدار شدیم
    یا بخواب فرو رفته ایم
    یاد دارم دوستانی بمثال گل به گلدان
    در آن فصل سرد عبوس
    هجله خونین شبی دیدند به کام سرخ وطن
    آه از پرواز بیگاه فلز..
    آخ چه کیفی میده آدم وقتی از ته دل بخنده همیشه

    [پاسخ]

  7. سلام… نوشته ی اول من رو به مرز زار زدن رسوند چون دقیقا احوالات اینروزای عجیبه منه! نمیدونم چرااا…. ولی امشب که دلم خیلی گرفته میخوام این نوشته رو برای این پستتون بگذارم دکتر…
    ببخشید اگر طولانیه…
    “میدانیم؟! نه نمیدانیم…
    که نگاهها همیشه رمزی دارند چهار رقمی…
    که نگاهها دردی را تازه میکنند… شوقی را زنده میکنند… یادی را تازه میکنند…
    که صداها رمزی دارند سه رقمی…
    قلبی را میتوانند بلرزانند… چشمی را بگریانند… لبی را بخندانند… حسی را در گوشه ی خلوت دلی قلقلکی بدهند و ذهنی را , قلبی را با شوقی کودکانه به تکاپو بیندازند…
    که باران هم رمزی دارد… پنج رقمی…
    فقط او که گوش میسپارد میداند… فقط او که میرقصد با همنوازی باران و زمین… که باید زیر باران رفت… که باید لبریز شد از صدای باران… که باید غرق شد در نگاه هر قطره که چه بی منت محبتش را میبخشد…
    وای از آن روزی که فراموش کنیم که باید فراموش کنیم… سنگینی نگاهی بی مورد را … صدایی ناموزون را که با سازی کوک نشده روزی در زندگیمان نواخته شده…
    باید فراموش کنیم تکرار را… تکرارهایی که صبح ها در بستر طلوع متولد میشوند و بوی مترسک میدهند و شب ها از دروازه ی غروب به روی برگ های سفید دفتر خاطرات میخزند…
    وای بر من اگر به زیر باران چترم را نبندم تا قطره ها گونه هایم را بوسه باران کنند…
    وای بر من اگر روی سنگفرشهای شکسته لی لی نروم و شعرهای کودکی ام را زمزمه نکنم… اگر صبح ها قبل از بیداری چشمانم، لبخندم را نثار خورشید نکنم…
    یادم نرود که میتوانم… میتوانم پایان دهم هر آنچه که آغاز کرده ام… میتوانم گریه کنم… شاد باشم و گریه کنم ,غمگین باشم و اشک بریزم… یادم باشد که مالک اشکهایم , چشمهایم , قلبم و روح و احساسم … من هستم… خودِ خودِ من…
    مبادا رمزهای صدایم و نگاهم از خاطرم بروند و بلرزانند دلی را , بگریانند چشمی را و بیدار کنند دردی را… وای بر من…
    وای از آن روزی که غافل شویم… که محبتی را از صدا و نگاهمان بیجا حذف کنیم…
    مراقب صداهامان , نگاههامان باشیم…

    [پاسخ]

  8. وقتی خسته میشی از تکرار هر روزه “خسته شدم”، وقتی به آخر میرسی، یعنی وقتی خودت بخوای که به آخر برسی،.دیگه هیچی برات مهم نیست، داشته هات، نداشته هات، آدمها، خاطرات…هیچ چیز و هیچکس. آرامش یعنی همین.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲:۴۶ ب.ظ:

    گلی جان اینبار چه خبره؟! باز افسرده شدی؟ نکنه می خوای خودکشی کنی!!! فک کنم اون کامنتی رو که من برات نوشتم تو پست “خانوم شما یه پا شوهرید” ندیدی. خواهش می کنم برو ببین. من وقت گذاشتم که اون مطالب رو بهت بگم و درستش اینه که جواب بدی.

    [پاسخ]

  9. سلام استاد. حدود 3 ماه قبل ایمیلی زدم خدمتتون و سوالی پرسیدم. اما تا الان جوابی دریافت نکردم. می شه بفرمایید کی نوبت رسیدگی به ایمیل من می شه. ببخشید می دونم سرتون شلوغه ولی به راهنماییتون نیاز دارم. ممنون می شم راهنماییم کنید.
    ====================
    بانو
    9 بار ای میل زده اید مفصل و 4 بار پاسخ گرفته اید ولی واقعا سوالات شما انتها ندارد و من نیز احتمالا بیش از این نمیتوانم کمکی داشته باشم.
    چند بار نوشته اید دانشجوی من بوده اید ، من فایل آموزشی شما را در اسنادم پیدا نکردم ، لطفا راهنمای کنید کدام دوره ما و چه تاریخی حضور داشته اید.

    [پاسخ]

  10. – فراموشش نکن…
    ازش عبور کن…
    دیدن “مشکلات” اگر باعث بشه خوابت نبره خوبه ،
    بد اینه که آدم خوابش ببره…بیدار بمون. این احتمالا مهمترین بخش دردکشیدن های ما در زمین است

    [پاسخ]

  11. آقای دکتر آیا هدیه این کتاب به یک آقای sj که فقط همکلاسی هستیم و نه بیشتر چون ایشون یک لطف در حق اینجانب کردند برای تشکر کار درستی است؟یا کتاب بهتر و مناسبتری هست؟
    ============================
    اگر قصدتون آشنایی بیشتر است ، موسیقی هم انتخاب خوبی میتونه باشه
    اگر تنها تقدیر منظورتون است ، کتاب بیشتر بدرد NF یا NT میخوره…

    [پاسخ]

    بانو پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    آقای دکتر به نظرتون چی هدیه بدم؟

    [پاسخ]

  12. سلام….چه عجب پست جدید گذاشتید!بابا ما دلمون به سایت شما خوشه…بیشتر مطلب بذارید:(
    آقای دکتر احساس می کنم جای یه مطلبی توی این سایت خالیه!
    یه پیشنهادی دارم واستون…بهتره بگم یه درخواست…
    سعی میکنم خلاصه بگم، توی مطالب و کامنت های سایت و تجربه های شخصی ام و کلا چیزایی که اطرافم میبینم به این نتیجه رسیدم که 99% اونایی که وارد رابطه میشن اصلا برای شناخت وارد رابطه نشدن!اصلا قصد و هدفی نبوده…اکثرا یا از روی هوس یا از روی کنجکاوی یا تنهایی یا… یه رابطه رو شروع کردن… منم خیلی تنهام و فشار جنسی شدیدی رو تحمل می کنم ولی شرایط ازدواج رو ندارم و نمیخوام هم برای زنگ تفریح یا وقت گذرونی یا هر موضوع دیگه و به بهانه آشنایی و ازدواج وارد رابطه ای بشم
    به نظر می رسه اغلب کسایی که وارد رابطه میشن از لحاظی تحت فشارن و دنبال آرامش میگردن…من نماینده گروهی نیستم ولی تقریبا همه دوستام و هم سن و سالام مشکل منو دارن…همه تحت فشار روانی و جنسی هستن…همه ما خوب میدونیم که کم کمش 3-4 سال تا ازدواج فاصله داریم…ما باید چیکار کنیم؟!
    نمیخوام پیش داوری کنم ولی دعوت به رشد و پیشرفت مگه چقد میتونه آدمو آروم کنه؟!
    مگه وقتی میشه وقتی کسی گرسنه ست بهش بگیم خودتو با آب خوردن مشغول کن؟!
    من الان جوان های زیادی رو میبینم که کم کم و آهسته آهسته و کاملا نامحسوس منحرف میشن…خودم چندتا از دوستای خیلی صمیمی ام رو به مرور از دست دادم..چون زیر فشار کم آوردن…از کجا معلوم منم دنبال راه اونا نرم؟!
    به نظر شما درسته که ما جوون هارو با اراده شون تنها بذاریم؟!چرا هر کدوم از ما باید توی جامعه، محیط کار، دانشگاه و … دائما در حال دوئل با نفسمون باشیم؟!چرا کسی در قبال ما جوونا مسئولیتی قبول نمیکنه؟!چرا هربار که آماری در مورد روابط دختر و پسر منتشر میشه فورا همه ارگان ها و سازمان ها موضع گیری میکنند؟!کی میخواد پذیرای این مشکلات باشه؟!
    میخواستم خواهش کنم یه پست به این موضوع اختصاص بدید.
    متشکرم

    [پاسخ]

    يه دوست پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲ ق.ظ:

    آقای میثم
    کمی شفاف عرض کنم خدمت شما
    چرا باید جامعه فکر شما باشه؟منظورتون چیه از این جمله؟
    شما اگر فشار جنسی رو تحمل میکنید جامعه باید چکار کنه .؟
    .اگر مذهبی هستین هیچ راهی جز ازدواج(موقت یا دائم )نیست…بقیه راه ها هم شرعی نیست…نه؟
    اینجا شما دودل هستین و ته حرفهاتون هم زنگ تفریح خواستنه اما به صورت سند دار و قانونی ..
    که بعدا راه در رو داشته باشین و مسئولیت نپذیرین.

    [پاسخ]

    یکی مثل خودت .... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۵ ب.ظ:

    سلام
    منم تمام سعیم رو میکنم که به این چیزا فکر نکنم و یه جوری خودم رو مشغول کنم..
    دست و پا زدن تو این قضایا فقط آدم رو پاییین تر میکشه…
    بالاخره وقتش می رسه….:)

    [پاسخ]

  13. سلام دکتر شیری عزیز..
    سارا هستم 23ساله و دانشجوی کامپیوتر از تهران.. چیزی که این روزا منو خیلی اذیت میکنه عمل نکردن به برنامه های درسی و کلا همه ی برنامه ریزی هایی که برای زندگی دارمه.. احساس میکنم انگیزه کافی ندارم وانجام کارهامو از امروز به فردا موکول میکنم..احساس میکنم دچار زیاد فکر کردن شدم 🙂 من فقط به کارهایی که دوست دارم انجام بدم خیلی فکر میکنم اما کم پیش میاد انجامشون بدم.. در حالی که اطرافم پر از ادم هایی که تلاش میکنن و برنامه های زندگی شون مهمه براشون.. از شما تقاضا دارم تا راهنماییم کنید چجور میشه به دست از تنبلی برداشت و به برنامه هامون عمل کرد؟
    ====================
    سارای عزیز
    کلاس شخصیت سالم جلسه اهمال کاری را از دست نده…تو این یکی دیگه عقب نینداز
    24 اردیبهشت
    http://doctorshiri.com/fa/content/8236/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF/#!prettyPhoto

    [پاسخ]

  14. در پاسخ به شیما و کامنتی که گذاشته اند و پاسخ آقای دکتر :
    برای من هم شیوه رفتار پیغمبر با همسرانشان بسیار مورد سوال بوده است. بهترین کتابی که در این مورد خوانده ام کتاب زنان پیغمبر از دکتر عایشه بنت الشاطی می باشد . دکتر شریعتی در کتابهایشان از دکتر بنت الشاطی و سندیت تاریخی نوشته هایشان تجلیل کرده بودند ( البته در مورد کتابی که در مورد حضرت زینب نوشته بودند) .

    [پاسخ]

  15. وقتی حتی بی خداحافظی ترکم کرده!! به خودم قول میدم فراموشش کنم همش! اما باید عبور کنم؟
    چطوری میشه از گذشته عبور کرد؟ من با این زخم بیدارم همیشه!
    دکتر خیلی دوستتون دارم وهمیشه میام مطالبتونو میخونم … امیدوارم رفته رفته منم موفق بشم همیشه نوشته های شما امید بهم میده … مرسی که اینقدر به روز و رک و صادقانه مینویسید … سرتون سلامت

    [پاسخ]

  16. حیف…..
    حیف که شکست ها و تجربه هایمان زود یادمان می رود…
    و یادمان می رود که به خود یاداوری کنیم که انسانیم …..
    و آمیخته با نسیان…
    وگرنه خوب می بینیم…
    که پشت تمام رنج هایمان یک نادانی مشترک مخفی شده…

    [پاسخ]

  17. چه حقیقت سخت و خشنی!
    ولی برای من همیشه پذیرش حقیقت حتی تلخ ترین ها شیرین میشه بعد پذیرش. واقعا جرات میخواد و خیلی لذت بخشه که یک حقیقت تلخ رو با تمام وجودت بپذیری.
    ممنون دکتر

    [پاسخ]

  18. سلام یاسمن جان من سعادت حضور در کلاسهای دکترشیری رو نداشتم وشاگرد ایشون هم نبودم.

    [پاسخ]

    ياسمن پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۹ ب.ظ:

    ممنون که جواب دادین، ببخشید که پرسیدم،

    [پاسخ]

  19. سلام اقای دکتر منم فراموشش نکردم بیشتر گذشته ام با اون بوده و ازش عبور کردم ولی بدون شما ممکن نبود خیلی سخت بود و هست ولی خوب بقول شما موهبت هاشو نگه میدارم و تجربه هامو به سختی اش میارزد خودم زلال میشم …
    ممنون

    [پاسخ]

  20. سلام به دکتر شیری محبوب قلبها وباعرض خسته نباشید .دکتر نوشته هاتون آدم رو به اوج میبره چقدر پرمعنا وچقدر زلال مینویسین.مشکل خیلی از آدمهایی که دم ازدیانت وعشق به اهل بیت میزنن اینه که هیچوقت نمیدونن احترام به شخصیت وآبروی یه آدم چقدر باارزشه.

    [پاسخ]

    ياسمن پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۵ ق.ظ:

    سلام
    ترانه جون ببخشید میخواستم بدونم آیا شما از شاگردهای قدیم دکتر شیری هستین؟ و اینکه فامیلیتون چیه؟
    آقای دکتر ببخشید اینجا پرسیدم، چاره ای نبود،

    [پاسخ]

  21. با سلام دکتر شیری عزیز من یه سوالی دارم اینه من شکی در قران ندارم و کاملا قبول دارم ولی بعضی قسمتها که معنی ایه رو می خونم درک نمی کنم مثل سوره نسا که گفته مردان می تونند زنان را کتک بزنند واقعا برام قابل درک نیست دچار تناقض میشم برای فهم بیشترم ممنون میشم راهنماییم کنید
    ======================
    تحقیق در یک دین چند لایه دارد :
    1- برهان و فلسفه و معرفت دینی
    2- آیینها و تواریخ و سنت رسول
    3- قوانین و احکام
    بنده جایگاه علمی شرح و تبیین دین را ندارم، هرچه گشته ام برای سوالات انبوه خودم بوده است و قاعدتا در برابر بعضی سوالات مشترک شما شیمای عزیز و دغدغه های خودم شاید بتوانم راه رفته خویش را بازگویم. الغرض تاریخ زندگی نبی اکرم یه قطع میگوید شیوه رفتار ایشان با همسرانش چگونه بوده است و کتکی در کار نبوده است ( یک دانشمند دینی ، یک عالم ،مرجع مناسبتری میتوه باشه )
    برای تحقیق دینی اشتباه است از لایه 3 آغاز کنید. شبیه به اینکه برای کارآمدی طب از فیزیولوژی آغاز نکنید و از ایدز شروع کنید

    [پاسخ]

    شیما پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰ ب.ظ:

    ممنون از راهنماییتون دکتر شیری عزیز واقعا لذت می برم ازاین همه دانایی که تو هر چیزی مسیر درستو نشون میدید به دیگران

    [پاسخ]

    سمانه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۵ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر
    ممنون بابت معرفی این کتاب
    وممنون بابت تبیین این جمله که “برای تحقیق دینی اشتباه است از لایه ۳ آغاز کنید. شبیه به اینکه برای کارآمدی طب از فیزیولوژی آغاز نکنید و از ایدز شروع کنید.”
    امیدوارم همیشه راه درست رو برای پیدا کردن جواب سولاتمون هم پیدا کنیم …
    فقط یک افسوس ودریغ که ؛منابع خیلی زیادی که بشه بهشون استناد کرد هم متاسفانه در ایران وجود نداره برای تحقیق در دیگر لایه ها…

    [پاسخ]

  22. سلام آقای دکتر خسته نباشید خدا قوت…
    دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود. چند روزه میام سر میزنم ولی پست جدید نبود . خوشحالم اولین کسیم که لایک کردم…. مثل همیشه یاد گرفتم. ممنون. پایدار باشید..

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۷ ب.ظ:

    لایک…

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.