نکاتی که پدر و مادرتان نگفتند : خانم شما یه پا شوهرید ، تعارف نکنید !

image_pdfimage_print

من دختری ۳۲ ساله هستم.  با سابقه تحصیل و کار در اروپا که الان ایرانم و  ۳ سال است که به عنوان یکی از مدیرکلهای یک شرکت موفق مشغول به کارم. قبل از ازدواج با افرادی مثل خودم تلاشگر و جدی ، رابطه داشته ام که  اغلب آنها هم موفقیت آمیز نبوده (ولی از هیچکدام پشیمان نیستم)  

دوسال قبل با یکی از آشنایان  ازدواج کردم که  احساس کردم که این شخص بهتر از هر کس دیگه ای توانایی خوشبخت کردن من را دارد چون خانواده خوبی داره، شخصیت موجهی در اجتماع داره، به من علاقه داره و احترام زیادی برای من قائله

تنها مساله ازدواج من اینه که در کار و رشد اجتماعی ، من از ایشون موفق تر هستم . ایشون مقطع تحصیلی پاین تری از من دارند و از کارش بیرون آمد که کاری جدید دست و پا کند ( از کارمندی به خویش فرمایی تغییر کند) و البته با یکی از فامیلهای من نیز کاری را جداگانه آغاز کرده که در راستای رشته تحصیلی اش نیست …

خلاصه  از زمان ازدواج تا کنون زندگیمون با درامدی که من داشتم اداره  میشود. تو این مدت،  من هم سعی داشتم به ایشون کمک کنم ولی به نظر من تلاشش کافی نیست تا به درآمدزایی برسه. به دفعات باهاش از نگرانیم صحبت کردم و او هم به من حق داده که هرچه سریعتر باید به فکر داشتن دارمد باشه ولی در عمل تلاش کافی از ایشون نمیبینم. در اصل میدونم ضربه ای که از کار اخیرش خورده اعتماد به نفسش رو کم کرده و  دوست دارم کمک کنم تا هرچه سریعتر بتونه روی پای خودش بایسته ولی از طرفی فکر میکنم با دخالت مدام در کارش کار درستی رو انجام نمیدم. میخواستم راهنماییم کنید تا ببینم چطور میتونم به ایشون کمک کنم
===============================
سلام من را بپذیرید
شما زنی موفق هستید از نظر کاری و تحصیلی ؛  موفقیتی که جنسش مردانه است . دیر ازدواج کرده اید و دیر هم مادر خواهید شد . بخشی از موضوع اینه که شما دارید به شوهرتان کمک میکنید تا رشد کند ولی جنس این کمک کردن به نحویست که شوهرتان بعید است رشد کند !  من قویا معتقدم شما گناهی ندارید که رشدهای خوب کرده اید ولی خطای محاسباتی اینجاست که فکر کنید اینطوری میشه یک مرد را به سوی پیشرفت هل داد !
به نظرم شما نقش شوهر را دوست دارید بازی کنید ولی اسمتان همسر است !
با مرد ضعیف تر از خودتان ازدواج کرده اید و این را از اول هم میدونستید ولی این فریب را به خودتان دادید که مردتان را تربیت میکنید ( حداقل در پشتکار و بیزینس و …..)
گر میتونستید با مرد موفق باشید ، در روابط قبلی تون میموندید ولی خودتان میدانید که همسر مرد موفق بودن ، سختیهای زیادی دارد و شما با هوشتان این موضوع را فهمیده اید ولی اشتباهتان اینست که شوهرتان را دائم ضعیف میبیند

خب پس جکار کنم ؟

  • بانو ! شما زندگی مشترکتان را به سرعت از دست خواهید داد اگر فلسفه ازدواجتان را بازبینی نکنید . مرد باید سکاندار باشه ولی سرنشین اون قایق نیز باید تلاطم ایجاد نکنه…شما احساس شوهر بودن به اون مرد نمیدهید ( منتقد و معلمش شده اید نه همسرش )
  • بپذیرید اون مرد هرچقدر هم تلاش کند باز احتمال دارد از شما در شرایط کاری عقب تر باشد ولی مهم اینه که دوستتون داره بهتون وفاداره خانواده خوبی داره…اینها ارزشهای قابل اعتمادیه در امتداد زناشویی . فرض بگیریم شما در سال ماهی یک میلیون هم تو خونه کمک کنید ، جمعش میشه سالی ۱۲-۱۳ میلیون که رقمی نیست در برابر داشتن یک خانواده امن . به ویژه اینکه مردتون خودش در حال تلاشه

مردی ۳۵ ساله که دائم در حال تکاپو است کافیست زنی حامی داشته باشد نه خانم ناظم تا  پیشرفت کند…این چنین همسری باشید .

====================

ساحل خانم کامنتی قدرتمند زیر این مطلب نوشته اند که حیفم آمد با خوانندگان بعدی ، در میون نگذارم. کامنتی که جای هیچ چون و چرایی برای من نویسنده باقی نگذاشته :

باور بفرمایید اینکه دختری با وجود تمام لطافت‌های زنانگی که داره یکه و ‏تنها تو زندگی مجردی بتونه انواع موانع از نوع جامعه ایرانی رو پشت سر بگذاره، نیش و کنایه های مردسالارانه رو نشنیده ‏بگیره، از شکست‌های مختلف برای خودش پل بسازه و خلاصه آجر به آجر هویت اجتماعیش رو با دستای خودش و با ‏تقویت اعتماد به نفسش بنا کنه، ازش موجودی نمیسازه  که جرأت کنه سکان زندگیش رو دست هر کسی ‏بسپره‼! به خصوص به کسی که با تمام قوای مردونگیش و تمام امتیازهایی که فرهنگ سنتی ما برای مردان قائله، هنوز ‏تو سن بالا نتونسته به ثبات قابل قبولی برسه. بازم مرحبا به مردونگی‌ مردهای قدیم (البته سوای دیکتاتوریاشون) که ‏نمیذاشتن تو دل زن‌های زندگیشون آب از آب تکون بخوره. مردونگیشون جریحه‌دار میشد اگه میخواستن حرف از بی‌پولی ‏و بیکاری و وابستگی بزنن. بی‌مسئولیتی در هر شکلش عیب بود و توجیهی براش وجود نداشت. الان هنوز هیچی نشده ‏اولتیماتوم میدن که یه موقع فک نکنی من مثل بابات میتونم زندگی راحت برات فراهم کنم‌ها‼! دونه دونه مشکلات ‏اجتماعی رو ردیف میکنن تا بگن همین حد موفقیت‌هایی که الان بهش رسیدن هم جزو فتوحات غریبه‌ای هست که کمتر ‏پسری در این جامعه بهش میرسه و برای حفظ اون نیاز به از خودگذشتگی‌ همسر آینده‌شون دارن (یعنی چشمپوشی از ‏خیلی خواسته‌ها که وقتی اوضاع اقتصادی جامعه خوب باشه از حد معقول هم پایین‌تره). به تعبیری هنوز سوار قایق نشده ‏حرف از تلاطم می زنن. البته من جنبه اقتصادیش رو مثال زدم که شاید ملموس‌تر باشه. اما در کل، میخوام بگم این روزا آرزوی خیلی ‏از پسرها حتی از نوع موفق هم اونقدر کوچیک شده که برای جا شدن تو قایق زندگیشون لازمه موفقیت های ناب زندگیت ‏رو و حتی گاهی گوشه‌هایی از عزت نفست رو قیچی کنی. کمتر سکانداری به فکر وسعت دادن به قایق زندگیشه تا ‏محبوبش رو توش جا کنه. چجوری میشه انتظار داشت وقتی یک مرد شکنندگی زنانه مارو درک نمیکنه و ازمون انتظار داره مثل یه مرد تو ‏زندگیش قوی باشیم و به جای ایجاد حس امنیت در ما دلهره ایجاد میکنه، ما هم خانومی کنیم و سکان زندگی مون رو در اختیارش قرار بدیم؟! خیلی وقت‌ها این خود مردها هستند که با انتظارات مردونه، از همسراشون ‏یه پا مرد میسازن و بعد میگن نه! تو زن زندگی من نیستی.‏
من و خیلی‌ دختر‌ها و زن‌های امروز بلد نیستیم چطور با این رفتار پسرها و مردهای امروز کناربیایم و ناخودآگاه سکان رو ‏از دستشون نگیریم. بارها گفتید و خواندیم که مردها نیاز به تأیید شدن دارند.من واقعاً متوجه نمی شم چه جور تأییدی منظوره؟ اگر تأیید ‏معمولی منظور باشه خوب همه حتی ما زن‌ها هم دوست داریم که مورد تأیید قرار بگیریم. اما اگر الکی تأیید کردنه، شبیه یه جور فیلم بازی کردن نمیشه؟؟؟‼!مثل تشویق های مادرانه!!! مگه نمیگید نقش ما مادری کردن نیست؟

========================================

دوره مهارتهای امتداد زناشویی دوره ای استثنایی است که دکتر شیری ، دکتر افتخار ( درمانگر جنسی ) خانم دکتر بهرامی ، دکتر عابدین از اردیبهشت ۹۲ در ایران برگزار خواهند کرد ، اطلاعات محتوای دوره را اینجا بخوانید و به زوجهایی که از ۶ ماه قبل در این دوره رزرو کرده اند بپیوندید با فرستادن پیامک ” امتداد EMTEDAD ” به شماره  SMS  موسسه :  ۱۰۰۰۲۵۵۴۲۴۱۷۹۴

=====================

مطالب مشابه :

من چند سالی است که ازدواج کرده ام . با خواهرم ، اوائل ازدواج ، به شوهرم نظراتی دادیم واسه اینکه چطوری تو خونه مون محبوب تر بشه. متاسفانه اون نظرات باعث شد ایشون تبدیل بشه به…

110 دیدگاه در “نکاتی که پدر و مادرتان نگفتند : خانم شما یه پا شوهرید ، تعارف نکنید !

  1. یعنی باید من به عنوان همسر خودم رو ضعیف تر از چیزی که واقعا هستم نشون بدم تا مرد زندگی حس قدرت داشته باشه؟!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۲ ق.ظ:

    خیلی تعبیر سختی کردید از عرض من، بیشتر منظور من اینه که لازم نیست قدرت نمایی کنید نه اینکه خود را ضعیف نشون بدید
    مثلا من انگلیسیم خوبه
    میشه هی تیکه های انگلیسی بیندازم میشه نیندازم
    وقتی نینداز م معنیش اینه آدم ضعیفی هستم در زبان؟ نه !

    [پاسخ]

  2. ترس پسرها از موفقیت دخترها شاید تماما تقصیر دخترها نباشه اما نباید منکر اون شد که بخشی ازین نامردی ها رو خود دخترها ساختن. نسل ما نسلی ست که همواره مادر سعی میکنه به فرزند مسلط باشه و تحت هر شرایطی به قول خودشون نذاره آب تو دل پسرها تکون بخوره. این درحالیست که پدر هم تمام تلاشش رو میکنه تا آب توی دل دخترش تکون نخوره و اینجا نقطه شروع فاجعه و زندگی های تراژدی شده ی الانه.
    مردی که بعد سی هنوز تحت سلطه مادره و دختری که پدر بهش این باور دروغ رو داده که زندگیش باید مثل شاهزاده خانوم های داستان ها باشه.
    ما هرگز تو اولین رابطه ها نمی دونیم که باید دایم وضع بد جامعه رو به رخ دخترها بکشیم تا توقع نکنن. این خصلت رو خودشون به مرور به ما یاد میدن و در ما ایجاد میکنن.
    وقتی با دختری رو به رو بشیم که در منزل استیجاری پدری ساکنه اما از مرد زندگی توقع داره حتما منزل به نامش کنه و این رو وظیفه مرد و بخشی از مهریه می دونه باید چیکار کنیم؟ این دختر خودش به ما یاد میده اونچه اهمیت داره رو با انکار اهمیت معقول دور بزنیم و دست به فریب دخترهای دیگه و احیانا زن زندگیمون ببریم.
    از همه مهم تر اینکه همیشه تاکید شده با کسی ازدواج کنید که کفو و همتراز شما باشه. ایا این درسته که به خاطر بی دقتی یک نفر در انتخاب فرد درست بگیم تمام مردها این چنینن؟ اگر درسته دخترهای الان هم زن های گذشته نیستن و توقعاتی دارن که روز ب روز با چشم و هم چشمی بیشتر به بلای طبیعی شبیه میشه تا مایه ی ارامش. از مردی که ارامش از همسرش نمیگیره و مستقیم و غیر مستقیم بی عرضه و ناتوان خطاب میشه ایا توقعی جز انکار تواناییهاش توسط خودش دارید؟ باز هم لازمه بگم این شخصیت های متزلزل و ناتوان رو خود اکثریت دخترهای الان به اکثریت پسرهای الان القا میکنن.

    [پاسخ]

    علی شفیع پور پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۱ ق.ظ:

    واقعا حرف دل من بود. و از نظر من بسیار بجا.
    من در کامنت قبلی فقط نتیجه نظرم رو نوشتم تا مختصر و مفید باشه.
    بسار ممنون از آقای فیضی.

    [پاسخ]

  3. همواره در هر زنی قدری دخترانگی هست؛ یک سادگی زیبا لطیف و ناز که هیچ وقت ترکش نمیکند. به دلخوشی هایشان نگاهی کنیم! شانه، کفش، لباس، گل، انگشتر، گردنبند…
    دلخوشیهای آنها هم ساده و لطیف اند و نشان کم توقعی آنان و شاید در نظر ما نشانِ ساده گی. راستی؛ از کجا معلوم که آنچه بواقع در این دنیا مهم است، همین دلخوشیهای به ظاهر ساده نباشد؟
    به نظرم یک زن، هر قدر این دخترانگی را بیشتر حفظ کند، زن تر است و هر قدر زن تر باشد، دوست داشتنی تر. چنگی به دل نمی زنند زنانی که مثل مردهایند و مهارتهای مردانه را می جویند. شما ای زنان موفق این دیار (موفق از نظر خود) آیا توان زندگی با مردان زنانه را دارید!!!؟ (خطاب به همه موافقان ساحل خانوم)
    پس چگونه چنین توقعی را از مردان دارید که در کنار شما احساس مردانگی کنند!!!؟
    چه خوب نوشتند در یکی از کامنتها:
    زن خوب فرمانبر پارسا
    کند مرد درویش را پادشاه
    حال…
    باید قدرشان را بدانیم. زنان انسانهایی مستقل، خردمند و صاحب اختیارند. و باید بدانند که :
    زن زن است نه مادر، نه همسر، نه بازیچه، نه برده.
    که زنانگی کردن را بدانند و عمل کنند.
    —————–
    با تشکر از دکتر شیری عزیز.
    سبز و پر از آرزو باشید.

    [پاسخ]

  4. در فرهنگ ما شخصیت مرد دائماً در حال سرکوفت خوردن است. زن ها دنبال احقاق حقوق خود هستند و حق هم دارند که حق خود را بدست بیاورند. این احقاق حقوق با نزاعی متقابل از همان اوایل نوجوانی شروع می شود. دختران امروز، سکانداری مرد را برتری مرد و سلطه می دانند بنابراین به شدت با آن برخورد میکنند. تعداد دختران دانشجو از پسران بیشتر شده است(که صد درصد حق دارند درس بخوانند و اگر می توانند جلو بیفتند دمشونم گرم) توی جامعه مسئولیت ها بعهده ی پسران است. مسئولیت شروع یک رابطه ی عاطفی، که با انواع رفتارهای توهین آمیز از سوی دخترها به قصد یادآوری این مطلب است که شما بر هیچ چیز مسلط نیستید…و همه ی برخوردها طی یک رابطه… و آنگاه همان دخترها از پسر می خواهند که به موقعش سپر بلا و قهرمان زندگی اش باشد!!! آری خیلی از پسرها امروز بیشتر سرپناه می خواهند تا اینکه سرپناه دیگری باشند اما این را خود دخترها خواسته اند. استقلال مالی تا سالهای سال بدست نمی آید. مسئولیت مالی زندگی بعهده ی مرد است. مسئولیت همه خرج ها در اقتصاد شکننده ی ما بعهده ی پسر است. پسری که پول زیادی ندارد شخصیتی ندارد(این واقعیت محض است). اما آیا مرد به این بی هویتی تن می دهد؟؟؟ آیا مرد می پذیرد که شخصیتش نسبت به نسل های پیش کوچکتر و ضعیف تر شود؟؟؟ خیر. اگر ازدواجی هم با این شرایط سر بگیرد دوامی ندارد. جامعه ی ما روح و روان درستی ندارد. مرد و زن در حال خرد کردن همدیگر هستند. نمونه ی بارز آن در هنگام رانندگی در خیابان است: خانم به آقا راه نمی دهد رد شود!!! قدرت نمایی! و آخرین مرحله ی آن در هنگام ازدواج است. 400سکه مهریه تا یکوقت مرد احساس قدرت نکند. اما مردها اهل مبازه و اتحاد و تشکیل حذب حقوق مرد نیستند. مردان سکوت می کنند زیرا ما میدانیم خانم ها محترمند و باید مودبانه با آنها برخورد کرد… هرچند دیگر از آن روح دخترانه ی عاطفی و مهربان اثری وجود ندارد و هر چه هست توهم ذهن ما مردهاست… و هیچ مرد با شخصیتی غرور خود را اینچنین زیر پا نمیگذارد

    [پاسخ]

    زینب 1 پاسخ در تاريخ فروردین ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ق.ظ:

    باز هم در جواب آقا محمود، شاید بد نباشه به این هم فکر کنیم که این “شخصیت داشتن” و قدرت نفس از کجا پیداش میشه؟ آیا این آقایون که الان نقش خواستگار یا به قول شما شروع کننده مظلوم روابط هستن خودشون باید کاری کنن که به شخصیتشون احترام گذاشته بشه، یا اینکه التماس کنن که تو رو خدا ما رو خرد نکنید به ما احترام بذارید اگرچه ما نتونستیم به هیچ جا برسیم؟ (کاری که خیلی ها الان می کنن). پسری که باید نازش رو بکشی، آیا شخصیت قابل احترامی باقی می مونه؟!! اون برخوردهای بدی که می فرمایید، نسبت به یه جنتلمن هم اعمال میشه یا وقتی پسری به پست ترین شیوه میخواد خودش رو جا کنه تو زندگی یه دختر باهاش اونجوری رفتار میشه. اصلا از اول چرا پسرای ما ضعیف شدن که حالا بخوایم باهاشون اینطوری رفتار کنیم؟! مساله پول و اجتماع نیست چون پدر من هم بی پول بوده پدربزرگ من هم بوده جد من هم بوده شرایط تو این سه نسل هم بد بوده اما هیچکدوم تن به ضعف ندادن اون عزت و منش و وقار و یک کلمه مردونگی خودشون رو حفظ کردن. “در فرهنگ ما شخصیت مرد دائم در حال سرکوفت خوردن هست” ولی خب باید دید چرا. یه طرفش اینه که زنها قوی ش دن طرف دیگه ش چیه؟ این که مردها قوی نشدن!!

    [پاسخ]

  5. ساحل خانم، راستش من خودم با خانوم های فمنیست که ضد مردا حرف می زنن خیلی مشکل دارم ولی حرفای شما حرف حسابی و واقعی بود و خیلی خوشم اومد 🙂 من خودم کارمندم و هنوز به اون حد توانایی مالی نرسیدم. خب دقیقاً با همین مشکل سکان دار بودن و تأمین مالی همسر مشکل دارم دیگه… و تأمین از خیلی نظرهای دیگه… خیلی ها الان به من(که فقط من بلکه خیلی همکارا و آدمایی مثل من) میگن چرا ازدواج نمی کنی… با یه نفر نامزد کردم که اون رابطه رو هم به همین علت بهم زدم. به نظرم تنها راهی که وجود داره اینه که مرد تا وقتی به اون حد از توانایی نرسیده جلو نره و ادعای همسری نکنه… هر چند ممکنه تا 40 سالگی مجرد بمونه… توی جامعه مردم احساس امنیت نمی کنن. واسه همینه که هر کس مجردی توی خونه ی خودش نفس راحت می کشه. چونکه ما میدونیم واسه ازدواج چقدر آمادگی لازمه…چقدر تجربه و درک از جنس مقابل، چقدر ثروت، چقدر تجربه ی زندگی لازمه… چقدر طول می کشه تا یه پسر اون نقشی که شما میگید رو توی جامعه ای مثل جامعه ی ایران پیدا کنه؟؟؟ جامعه ای که پسرها توش متهم به نقض حقوق زن و دروغ و تنوع طلبی و فساد و راحت طلبی هستند و هزارتا مسئولیت هم دارند. جامعه ای که اینقدر تفکیک جنسیتی شده که خیلی ها واقعا نتونستن درک صحیحی از روحیات دخترها داشته باشن.. واقعا مجرد بودن سالم تر و آرامش بخش تر نیست؟؟؟

    [پاسخ]

    زینب 1 پاسخ در تاريخ فروردین ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۶ ق.ظ:

    آقای محمود شاید اون پسری که تو مجردیش نفس راحت میکشه خودش رو تو منطقه امن خودش قایم کرده که یه وقت با طوفانهای زندگی روبرو نشه. شاید اون جنم باشه که برای دل به دریا زدن و ازدواج کردن و البته برای پول درآوردن و زندگی ساختن و شناختن جنس مقابل و خیلی چیزای دیگه لازمه نه پول و شرایط اجتماع و غیره. دخترایی که الان میبینید رشد کردن تو شرایطی بسیار بسیار بدتر هم از نظر فرهنگی هم اجتماعی هم خانوادگی بودن ولی دلشو داشتن که برن جلو.

    [پاسخ]

  6. اگه مردها واقعا توی سرشت و فطرتشون اینه که سکاندار زندگی باشند، خب بیان مردونگی کنن و نشون بدن که چقدر لایق این پست هستن!! و لیاقتشون رو نشون بدن!! چرا باید زنها رشدشون رو کم کنن تا مردها از کوتولگی رنج نبرن!! ایا بهتر نیست که بجای اینکه جلوی رشد زنها رو بگیریم یه کاری کنیم که مردها هم رشد کنن؟؟!

    [پاسخ]

    مسعود پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۵ ب.ظ:

    مثل اینکه شما متن پاسخ دکتر رو کامل نخوندید! سکان داری با “مرد” در صورتیکه سرنشین قایق باعث تلاطم ایجاد نکنه. اونی که تلاطم ایجاد میکنه بهتره بندازنش تو آب اقیانوس تا کوسه ها بخورنش!! حداقل باعث میشه قایق با سرنشینان دیگه اش (مرد و بچه ها) سالم بمونند.

    [پاسخ]

  7. به نظرم حرف شما دکتر اینکه سکانداری اخرین باید به عهده مرد باید باشه رو طلا گرفت و از او ن طرف هم حرف خانم مرضیه رو که در جامعه ما نقش درخت و سیب کلا بهم خورده رو من 100 درصد موافقم هیچ کس منکر این نیست که زنانگی میتونه در تحصیلات عالیه خانه داری و شغلی با پرستیژ زنانه امااااااااااااااااااااااااا شغلی که به فرسودگی خودش از لحاظ وقت و زمان صرف در بیرون و عوض کردن نقش مرد به جای تکیه گاه درخت بشه سیب رو قبول دارم من خودم مترجم هستم که در دارالترجمه کار میکنم اماااااااا باید بگم که خیلی از خواستگاران زن کارمند میخواستن اونم کارمندی که رسمی باشه یعنی شاغل بیرون من واقعا به این عده مردان چه باید میگفتم چون اجتماعی بودن زن را با کار کردن بیرونشون مرتبط میدونن در صورتیکه چه دکترها و چه استادها دریغ از روابط اجتماعی درست و چه لیسانسه هااااااا و دیپلمهااااا با روابط اجتماعی عالی و بالعکس قریب به اتفاق مردان خواستگار امروز خواهان دختری هستن که کارمند باشه و بتونه از پس مخارج خانه بربیادددددددد تا جاییکه در فامیل و اطرافیان همین پزشک بودن و درامد خانم و مهریه 14 تا سکیش و کارمند بودن خیلی هاااااااا تنهاااااااااااااا ملاکشان بود بعد از مدتی 2 سال همشون به بن بست رسیدن منظورم اینه که معیااااااااااااااااارهاااااااااا برای زندگی غلط شده و بعضی ها اون رو کاملا درست میدونن .. کلا نظام ازدواج بهم ریخته و واقعاااااااااا جای سکانداری مرد و زن عوض شدهههههههه و این نتیجش میشه که کسی که دکتراست بگه من وقتی برای کلفتی ندارم و اشپزی رو که یک هنر هست بگن کلفتی و زن لیسانسه و کسسی رو که شاغل نیست بگن بیکارو زن خانه دار رو یک زن بیکار بدونن و نقش مادربودن و کدبانو بودن و ……………………. همه بره زیرسوال این شده روزگار مااااااااا که یک مترجم شاغل در خانه یااااااا هزاران زن شاغل در خانه رو ارزششون رو زیرسوال ببرنننننننننن اگثر زنان شاغل ماااااااا فرسوده و خسته هستن چون سکاندار تمااااااااااااااام زندگی هستن خانم سمانه از یک ایده الی جرف میزنن که شاید 1 در 10000000 باشن امااااااااااااا برعکسش رو 100000000000000 در 1 میدونیم و دیدیم و واضح در جامعه البته وجود افرااااااااااااااادی مثل شما مثل یک گوهر هستن در میان این جماعت با این طرز نگاه اماااااااااااااااااااااااا واقعیت جامعه مااااااااچیز دیگری است که عمیقتر باید نگاهش کرد وقتی مردی سکاندار خانش نباشه اون رو جای دیگه پیدا خواهد کرددددددددددددد و چه مردهایی که زنانشون از همه نظر یک هستن اماااااااااااا خواستن که سکاندار زنی ضعیف باشن چون غریزه مرد این هست ببخشید طولانی شد جناب دکتر اگر غراایضم نقصی دید اصلاح کنید ممنون

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱:۳۴ ب.ظ:

    حرف خانم ملینا کم و بیش حرف دل من بود. من دارم دوستانم رو که کار تمام وقت دارن می بینم . همیشه خسته ن، البته خودم هم تجربه ش رو دارم.به خصوص که ما تو رشته ای درس خوندیم که جنس کارش مردونه ست و طبیعتا فشارها و تنش ها بیشتره و باید پابه پای اونها چه به لحاظ نوع کار، ساعات کاری و … باشی کنارش همه محدودیت های اجتماعی، روحی و جسمی یه خانم هم بگذارید. . ولی الان همه چی عوض شده، به خصوص در سالهای اخیر. قبلا موقع ازدواج یه خانم باید اجازه می گرفت که کار کنه ، الان باید اجازه بگیره که کار نکنه . قبلا اگه کار می کرد خود مرد دوست نداشت همه حقوق زنش رو استفاده کنه یه جورایی به مرد بودنش برمی خورد الان موقع خواستگاری می پرسه چقدر حقوق می گیری قبل از اینکه ازش درمورد حقوق خودش سوال بشه. کار کردن تمام وقت جزء ملزومات یه خانم شده. اونم یا کارمند یا معلم …

    [پاسخ]

    مسعود پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱:۳۰ ب.ظ:

    سلام،
    سعی میکنم جوابی کوتاه به کامنت ملیناااااااااااااااااااااااااااااا (که آمار دادن هاشون هم مثل تاکید یشون در نوشتن “الف هاشون” هست) خانم و امثال ایشون بدم بعنوان مردی که در این جامعه زندگی میکنه.
    آقایونی که میخواهند با شما ازدواج کنند بهتون نگفتند شما برید درس بخونید، دانشگاه برید و کار کنید. انتخاب خود شما بوده. تا اینجاش اشکالی ندارید؟
    وقتی خانم ها پا در اجتماع میگذارند، برخورد با مسائل بیرون، درآمد و تجربیات محیط بیرون برای اونها اجتناب ناپذیر خواهد بود. حالا چه از نوع بد و چه از نوع خوب. پس خانمها تا به اینجا خودشون با خواست خودشون دنبال تحصیل و کسب و کار بوده اند.

    دلیلش؟ شاید چشم و هم چشمی شاید هم فرهنگ امروزه روز جامعه ما که با قدیم ها که زن اجازه خروج از خونه رو نداشت خیلی فرق کرده، باشه.
    اما دلایل:
    – با آمدن خانمها به بازار تحصیل و کار، فرصتهای تحصیلی شغلی خیلی از آقایون از بین میره. پس “خیلی” آقایون رو مقصر ندونید.
    – قدیمها زوجین با حداقل امکانات زندگیشونو شروع میکردند. اما الآن تنوع کالاهای لوکس، اتومبیل و آپارتمان ها، قدرت خرید رو کاهش داده. (از توان یکنفر به تنهایی خارج شده مگر افرادی که کارها و یا مشاغل خاص و پر درآمد دارند). پس باید جو و فرهنگ حال حاضر درک کرد

    ما در حال گذر از دوره سنتی به مدرنیته هستیم.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۶ ب.ظ:

    سلام
    آقا مسعود، تصور نمی کنید که یه مقدار اینگونه مردانی که توصیف می کنید، منفعل عمل می کنند؟
    در پروسه انتخاب و ازدواج از یه آدم بالغ انتظار میرود (علی الخصوص مردان جامعه ایرانی ، به دلیل اینکه مردان خواستگار هستند) که فاعل تراز این حرفا عمل کنند. اینکه اینگونه از میدان بدر روند اونم با این توجیه که دختران حضور پر رنگتری در عرصه های مختلف دارند، نمیتونه دلیل باشه برای این همه انفعال.
    پس بهتره واقعیت ها رو ببینیم و نسبت به بعضی مسایل از جمله فردیت هامون آگاهی بیشتری کسب کنیم.

    [پاسخ]

  8. من دختری هستم ازدواج کردم اما شوهرم رابطه …با من ندارد
    ======================
    فانتزی ایشان را خواندم و لازم است یک درمانگر جنسی ببینید . دکتر افتخار گزینه مناسبی هستند 88744538

    [پاسخ]

  9. یه چیزی خیلی برای من جالبه و اونم اینه که پسرهایی رو میشناسم که میگن من فقط زن کارمند میخوام!!!! یعنی هم میخوان زن بگیرن و هم شوهر کنن !!! البته من با این موضوع که گاهی زنها به خواست خودشون دوست دارن تا حدی به رفع مسایل مالی کمک کنند و زندگی بهتری داشته باشن ، موافقم ولی شخصا اگه خواستگاری داشته باشم که از اون اول بگه من زن کارمند میخوام، ندیده ردش میکنم …

    [پاسخ]

  10. چرا خانما انقد جبهه میگیرن در مقابل جواب آقای دکتر.واقعا مرد باید سکاندار باشه.من خودم به عنوان یه زن میگم .ی زن حال میکنه وقتی شوهرش تصمیم نهایی رو میگیره.

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۸:۵۳ ب.ظ:

    شیما خانم.هیچ کدام از خانم هایی که نظرشون رو گفتند جبهه نگرفتن! بله، حرف شما درسته.همه زن ها دوست دارن سکاندار خانه مرد باشه و مطمئنم هیچ زنی رو تا به امروز ندیدم که از فکر اقتصادی خوب شوهرش و توانایی مالیش و موفقیت های اجتماعیش ناراحت شده باشه و اصرار کنه که خود زن همه کاره باشه!…باااااور کنید یک زن اگه مشکلات اقتصادی امروز رو نداشت و اگه نمی دید که بچه هاش به سختی و با هزار و یک جور از خود گذشتگی بزرگ می شن…هرگز ….هرگز و تحت هیچ شرایطی سکان رو از مرد نمی گرفت…وقتی می ترسی که با بی مسئولیتی و قانع بودن بیش از حد و با فکر اشتباه هر چی داریم بخوریم هر چی نداشتیم نمی خوریم؛ قایق زندگی سوراخ بشه و همه با هم غرق بشین ؛ مجبووووور می شی به هر طریقی مردت رو یه گوشه بنشونی و سکان و بدست بگیری!…مردانگی در گذشته یه صفت عام بود. اما الان خاص شده!…

    [پاسخ]

  11. ای کاش مردها متوجه می شدند یک زن همه کار می تونه بکنه فقط تا زمانی که پشتش به مردش گرمه

    [پاسخ]

  12. ببخشید منظورم این جمله بود:
    گر میتونستید با مرد موفق باشید ، در روابط قبلی تون میموندید ولی <> و شما با هوشتان این موضوع را فهمیده اید

    [پاسخ]

  13. این پستتون هم آرومم کرد و هم نگران. اینکه مرد بایدسکاندارباشه خیلی جمله ی اروم کننده ای چون من این باور اشتباه در تصمیم گیری و سکانداری رو داشتم که هر دو باید سکانداری کنند
    اما نگرانی وحشتناکی هم پشت سرش میاد: ایا سکاندار واقعی پیدا میشه که منافع خودش رو با سرنشین های دیگه یکی ببینه و تو تلاطم ها یهو جا نزنه و بفکر نجات تنها خودش باشه؟

    ” اگر میتونستید با مرد موفق باشید ، در روابط قبلی تون میموندید ولی خودتان میدانید که <>و شما با هوشتان این موضوع را فهمیده اید ”
    این جمله منو به هم ریخت، یهو به خودم اومدم!
    همسر مرد موفق بودن واقعا چه ویژگی هایی داره ؟

    [پاسخ]

  14. سلام اقای دکتر،
    این سومین باره که من توی این پست کامنت میزارم آخه انقدر بحث برانگیزه و هر دفعه میام دوستان کامنت گذاشتند و شما جوابهای نابی دادید.
    اول از همه ازتون واقعا سپاسگزارم که اینقدر زمان میگزارید، من شاگردتون به صورت حضوری نبودم ولی بسیار از پاسخها و نوشته هاتون در این دنیای مجازی بهره بردم ،اگرچه در برخی موارد نیز مانند شما فکر نمیکنم، ولی بهره های زیادی بردم( این رو برای منتقدان(!!!) نوشتم تا بدونند میشه با کسی متفاوت فکر کرد و در همه موارد موافق نبود ولی از او آموخت و موضع نگرفت)
    من مطالعات در مورد مردان و روش فکر اون ها و دنیای اونها داشتم، اما هنوز در بسیاری موارد پاسخهایی رو نمیدونم و وقتی از شما پاسخی میشنوم که شناخت زیادی از این جنس (مردان) دارید بهش اعتماد بیشتری خواهم داشت (مثل سوال من درمورد مردان موفق و پاسخ شما). اینها رو گفتم تا در تشکر از شما حداقل به میزان بسیار کمی حق مطلب ادا شده باشه و قطعا برای ما مشخص است که صرف این همه زمان با دلسوزی، بسیار کار بزرگ و فوق العاده ایست و انشالله این بذر های آموزش به بار بنشینه و درختهایی تنومندی رو ثمر بده.
    و یک تجربه شخصی در رابطه با این پست : در گذشته که کوچک تر بودم با سکانداری مرد ولو به معنی پذیرش اکثر و یا تمام مسئولیتها مخالف بودم، با گذشت زمان و بزرگ تر شدن (26.5 سال)و تجربه کردن و علی رغم کسب موفقیتهای خوبی در تحصیل و کار حالا با این حرف موافقم. مادرم سرپرست خانوار هست، بسیار مهربان، مسئول و دلسوز، علی رغم پذیرش این مسئولیتها ذره ای از لطافت وجودش کم نشده است. اما میبینم که چقدر زودتر از دوستان خودش فرسوده و پیر و حتی بسیار زودرنج شده. مردها با این پذیرشها قوی تر میشند اگرچه رنج هم بکشند. اما زنان با پذیرشهای سنگین رنج میکشند و قویتر میشند (محل رنج و قوی تفاوت میشه) و در زیر این بارها فرسوده و رنجور میشند.
    ببخشید کامنت طولانی شد.
    =================
    حق مطلب را ادا کردید

    [پاسخ]

  15. سمانه جان
    قبول دارم این مبحث از راه دور و تمرکز رو نوشته ها کمی کار رو مشکل می,کنه. و کمی حتی از حوصله من هم خارجه.
    پس اگه تو اون مبانی با هم مشکل نداریم مساله ای باقی نمی مونه.
    تو اولین کامنت هام در همین پست گفتم مردی,که بشه بهش,تکیه کرد نقش,های,حامی بودنش رو بلد باشه یا اصلا,چنین وظیفه ای,رو تو خودش ببینه در عهد دایناسورها بوده. هیچ مردی اعتراض نکرد که هی ما هستیم. ما اینطوری ها که میگی نیستیم. گفتم سایه مردها کوچک شده درخت محکمی نیستن تا بخوای بهشون تکیه بدی می شکنن. اینکه از نقش هامون فاصله کردیم زن و مرد نداره.
    ولی خوب دیگه این هم که یکی بگه همه زنها اونجوری هستن و ال و بل جیمبل هستن هم ناراحتم نمی کنه. تو تفکرات آدمها تجربیات گذشته اشون مهمه. همون قدر که به خودم حق میدم بگم مرد خوب مرد مرده است:دی (شوخی) اینکه ممکنه به زنهای موفق هم دید بد باشه حق میدم. حالا این خوبه که چون پزشک هم هستم هر روز اینکه دکترها پولکی شدن و دیگه به فکر مریض نیستن و همه رو می,کشن,و این حرفها هم می,شنوم. به قول یکی از اساتیدمون پول پزشک پول نفرین شده است. 😀 بخاطر پزشک بودنم اکثریت دوستانم از قشر پزشک هستن. راستش در اطرافیان هرچی دقت کردم دختر جوون دیپلمه خونه دار پیدا نکردم. همه الحمدلله به لطف پیام نور و غیرانتفاعی و دانشگاه کیش,و غیره یه مدرکی دستشونه بعد ازدواج خونه دار شدن.
    ولی تو همین لیسانسیه ها و ارشد دارها و پزشک هاش دیدم میزان مهریه براشون مهمه. بعد نه تنها میزان مهریه بالاست مرد بند تقسیم اموال رو هم زمان عقد امضا می کنه. بعد هم زمان طلاق مرد آس و پاس شده مجبور شده از,زیر صفر شروع کنه. واقعیت های جامعهء ماست که مادیات حرف اول رو می زنه. نه من به عنوان زن حس مسؤولیت دارم نه مرد مقابلم.

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۷ ب.ظ:

    بعضی حرفها رو هم واقعا ادای روشنفکری می دونم. چون وقتی پای عمل برسه اکثریتمون به منافع شخصی امون فکر می کنیم. آماری ندارم که دکترها میزان مهریه اشون چقدره ولی چیزی که مثلا شنیدم آمار طلاق در متخصصین زنان و زایمان از دیگر رشته های پزشکی بالاتره. دقت کنی می بینی میزان درآمدشان بالاتره.
    از نظر من زن مرد فرق نمی کنه فکر نمی کنیم، زندگی کردن بلد نیستیم. بی هویت شدیم. گم شدیم. خودمون رو نمی شناسیم. الگو واسه زندگی کردن نداریم. در نتیجه اش خوشحال نیستیم خوشبخت نیستیم. نه به عنوان زن منفعل که هیچی رو تو زندگی اش انتخاب نکرده چه به عنوان زن مستقل با درآمد و تحصیلات عالی که حتی نفهمیدیم وقتی داشتیم دکترا هم می گرفتیم یه سری افکار تزریق شده به ذهنمون رو اجرا می کنیم. حالا ناراحت نشین مردهامون هم بهتر از این نیستن.
    حالا هم واقعیت اینه خواستارهای ما کم شده. نشناخته رد صلاحیت از ازدواج میشیم.
    شاید این کار دکتر شیری و همکارانشان باشه که مردهایی با تفکرات بالاتر تربیت کنن که هم زن رو درک کنن هم شرایط اجتماعی بوجود اومده رو که ما رو به محکم بودن مردهای این روزگار بدبین کرده.
    در کل خوشحال شدم از بحثی که با هم داشتیم, لذت بردم. موفق باشید

    [پاسخ]

  16. مرضیه جان
    متاسفانه فکر میکنم شما برداشت درستی از حرفهای من ندارید. فکر میکنم ادامه این مبحث اینجا هم شاید خارج از حوصله آقای دکتر و سایر خوانندگان باشه و بعلاوه فکر میکنم شاید این نوشته های متنی از راه دور نتونه منظورها را درست منتقل کنه و در نهایت سودی نداشته باشه
    اما عزیزم شما اصلا متوجه منظور من نشدید. در ذهن من زن بودن اصلا به معنی تنبل بودن و بیکار بودن و خودخواه بودن نیست. نظر من دقیقا برعکس اینه. من همه حرفم اتفاقا اینه که زنانگی به معنی منفعل بودن نیست. زنانگی یعنی فعال بودن، موفق بودن و در عین حال با حفظ تمام ویژگیهای زنانه. منظور من از زنانگی همه اون چیزهایی هست که شما هم میگید. همون حس مادری به فرزند، احساس عشق دادن به همسر، پختن قورمه سبزی، تزیین یک میز شام و … حرفی که من دارم میزنم اینه که چرا داریم پیش فرضهای ذهنی توی جامعه ایجاد میکنیم که زن موفق در اجتماع این کارها را انجام نمیدهد؟ مثالهایی که زدم از این بابت بود که دهها مورد از زنهایی را دیده ام که نقش اجتماعی ندارند اما کار خاصی هم نمیکنند. آن زنانگیهایی که مد نظر شما یا مردان هست و همان وظایف خانه را هم انجام نمیدهند. به طور کلی “زنانگی و فعال و موفق بودن هیچ تضادی با هم ندارند”
    مشکل من با حرفهای کلیشه ای است که از بس تکرار میشود به پیش فرض ذهنی جامعه تبدیل شده. شما نوشته اید: “دکتریم یه پا مرد شدیم همین که خواستگاری میاد میگیم حواست باشه داری با دکتر ازدواج می,کنی ۱۳۶۲+۱۴ سکه مهریه.” شما بر اساس چه سندی این حرف را میزنید؟ آیا آماری گرفته شده؟ نمیدونم شما خودتون مدرکتون جیه و چه توقعاتی دارید؟ اما من خودم به عنوان شخصی که دکتری دارم هیچوقت این رقمهایی که شما میگید برای مهریه برام مطرح نبوده. هیچوقت خونه یا ماشین داشتن خواستگارهام برام مهم نبوده. خیلی از دوستانم که اونا هم دکترا دارن دیدم که خیلی شرایط ساده ای دارن. نه مهریه براشون مهم بوده نه خونه. پس شما بر اساس چه مدرکی این حرف را میزنید؟؟ مسئله من همین حرفهاست که از بس تکرار شده برای بخش عمده ای از مردم تبدیل به باور شده بدون اینکه واقعا بدونیم آماری گرفته شده یا نه؟ آیا آماری داریم از اینکه میانگین مهریه دختران دکتری چقدر است و دختران دیپلم چقدر؟؟
    مرضیه عزیزم ما در برابر حرفهایی که میزنیم، در برابر ذهنیتهایی که ایجاد میکنیم مسئولیم. این حرفها همونطور که گفتم باعث میشه مردان ما ناخودآگاه از رفتن به سمت زنان تحصیلکرده و موفق خودداری کنند بدون اینکه واقعا بدونند این حرفهایی که گفته میشه صحت داره یا نه چون بهشون اینطور القا شده که زن موفق حتما پرتوقع و خودخواه است و همیشه در حال امر و نهی است.
    شما یا هر کس دیگر بخصوص وقتی از رسانه ها مثل وبلاگ، رادیو، تلویزیون چیزی را مطرح میکنید مسئولید. خوبه هممون سعی کنیم دور از کلیشه ها و تعصبها و پیشداوریها و بر اساس واقعیتها صحبت کنیم
    امیدوارم این دفعه منظورمو رسونده باشم

    [پاسخ]

  17. سمانه خانم
    مباحث,مختلفی رو عنوان کردین.من نظر,شخصی خودم رو میگم.
    اولا چرا وقتی حرف از,زنانگی,میشه شما سریع مثال میارید از,زنهایی که جز,رسیدن به خودشون کار دیگه ای بلد نیستن?
    تو ناخودآگاه ذهن شما زن بودن یعنی آدم بیکار و تنبل و خودخواهی,که جز خواسته های,شخصی خودش چیزی براش اهمیت نداره و شوهر رو منبع پول می بینه که هر روز بتونه خودش رو با مد روز,هماهنگ,کنه؟ اگه زن بودن رو اون مسایل,تعریف کنیم حق داریم مثل آرزو خانم فکر کنیم که وقتی,مردها از ما ما زنانگی می خوان انگار که بهمون فحش داده باشن با انرژی و انگیزه بالاتر بخواهیم مرد باشیم.
    اما تعریف دیگه ای هم از زنانگی هست. زن منبع مهربونی و محبت,و عشق,تو خانواده است. وسیله ابرازش گاهی پختن قورمه سبزی هست گاهی شستن کهنه بچه. زنی که بدونه هدف سیر شدن و خوردن خالی نیست, سفره ای,که میاندازه قراره دلهای خانواده رو بهم نزدیک کنه, به کارش و بودنش در خونه و اسباب راحتی خانواده رو فراهم کردن ارزش قایل میشه. به زنانگی اش افتخار می کنه.
    لازم نیست مرد باشیم تا به خودمون افتخار کنیم.
    سمانه خانم
    من اعتقاد دارم که نمی تونم افکار همه آدمها رو عوض,کنم. مردانی,هستن که زن رو با بدنش تعریف,می کنن یا ازدواج می کنن تا مثل کارگر کارهای شخصی اونها رو انجام بده. بد هست آدم قلبش درد می گیره اما من در جایگاه عوض کردن تفکرات اونها نیستم. من فقط بتونم خودم درست فکر کنم و زندگی ام رو با فکر خودم نه سر لجبازی با کسی یا اثبات چیزی پیش ببرم جوری که هم آرامش خودم در اون لحاظ بشه, هم آرامش اطرافیانم برای من کفایت می,کنه.
    وقتی می بینم آرامش من این هست به عنوان یک زن نگران بعضی مسایل نباشم و اجازه بدم مردی نگران اون مسایل باشه، چرا آرامش خودم رو از بین ببرم?
    وقتی به رشد فردی و آرزوهای شخصی و حضور اجتماعی زن اعتقاد دارم لازم نیست خودم رو مقایسه بکنم با زنهایی که تو پاساژها پرسه می زنن. در عین حال می دونم گرمی خونه و خانواده و سلامت روحی روانی بچه ها و همسرم جاهایی حضورم رو در جامعه محدود می کنه, اما یک چیز. اعتقاد دارم. روزی که مادر شم کودک من یک مادر بیشتر نداره اما به عنوان هر شغلی که در جامعه داشته باشم هزاران نفر دیگه هستن جای من ذو پر کنن. جهت اثبات خودم حتما هزار نقش رو با هم به عهده نمی گیرم که از,خستگی از پا دربیام و به هیچکدوم نرسم. وقتی می دونم بغل گرفتن بچه ام آرامشی که بهم میده خیلی بیشتر از کار و شغلمه. برای خاطر خودم و نیاز خودم لازم باشه، پیش کودکم می مونم.
    جامعه اگه نخواد ارزش بذاره رو نقش,های زنانگی من مشکل از جامعه است نه من.
    و اما سمانه عزیز
    متاسفانه خیلی از اداهای روشنفکری امروزی رو قبول ندارم. استاد دانشگاه شدیم دکتریم یه پا مرد شدیم همین که خواستگاری میاد میگیم حواست باشه داری با دکتر ازدواج می,کنی 1362+14 سکه مهریه. اون چهارده تا برای تبرک به اسم چهارده معصوم اضافه شده. اینکه حس زنانگی ام امنیت می خواد امنیتی,که از حضور و پشتیبانی همیشگی مرد و حمایت مالی اش نشات می گیره. با تعیین مهریه داریم اینو داد می زنیم ولی چهره روشنفکری گرفتیم که پا به پای مرد می خوایم کار کنیم و پای حقوق,می رسه یک ریالش هم تو خونه خرج نمی کنیم. وقت دعوا و طلاق,همهرمون رو تا قرون آخر می خوایم

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۰ ق.ظ:

    سمانه خانم
    نقش زن و مرد متفاوت هست. دلیل آفرینش مون متفاوته. بهتره حداقل در خلوت های خودمون با خودمون صادق باشیم. توی زندگی دلیل آرامش و حس خوشبختی امون چیه؟

    [پاسخ]

  18. مرضیه عزیز
    فکر میکنم شما هم منظور من را درست متوجه نشدید
    گفتید: “چیزی که در ذهن شما سمانه خانم هست اینه که کارهای مردانه ارزش بیشتری داره پس چرا زنها از انجامش عقب بمونن.”
    من اصلا اینطوری فکر نمیکنم. بحث بر سر کارهای مردانه و زنانه نبود. بحث بر سر تصمیم گیری و مسئولیت بود. به نظر شما تصمیم گیری و فکر کردن کار مردانه است؟؟ به نظر من در یک زندگی مشترک سالم، مرد و زن در زمینه های مختلف میتونند با هم همفکری کنند و تصمیم بگیرند. اصلا مهم نیست اون کار چیه، مهمه یا جزیی؟ بزرگه یا کوچک؟ به نظر من اصلا هم مهم نیست در نهایت نظر کی اجرا میشه؟ مرد یا زن؟ به نظر من مهم اینه که فکر و نظر بهتر اجرا بشه حالا مال هر کسی که بود. نمیفهمم برای چی اینقدر میخواهیم مرزبندی کنیم بین زنها و مردها؟ من دقیقا منظورم همین جمله ای هست که خودتون هم گفتید “هدف باید مجموعه زن و مرد باشه، نه زن رو تنها و مرد را تنها ببینیم” دقیقا همین. به نظرم در زندگی مشترک مهمه که برایند هدفها و تصمیمها خوب باشه بدون اینکه مرد یا زن بخوان با تعصب و پیشداوری حرف خودشون را بزنند
    گفتید”” امروزه اگه دختری رو بخوان مسخره کنن بهش میگن دکترا هم بگیری آخرش باید قورمه سبزی بپزی و کهنه بچه بشوری.” خوب فکر نمیکنید دلیلش همین باشه که کلیت جامعه ما هنوز زنها را “صرفا” دارای همین نقشها میبینند؟ همانطور که خانم آرزو گفتند حتی قشر تحصیلکرده و فرهیخته ما هم هنوز زن سنتی را ترجیح میدهد با همان کلیشه های ذهنی قدیمی. همانطور که شیرین جان گفتند متاسفانه هنوز مهمترین معیار ارزش گذاری یک زن در جامعه ما میزان زیبایی اوست. یعنی مهمترین نکته ای که در خواستگاری یک دختر مورد توجه قرار میگیرد معیارهای ظاهری اوست و میزان تحصیلات، درک اجتماعی و … در عمل نقش چندانی ندارد.
    صحبت دیگر من این است که نخواهیم بیشتر از این به کلیشه ها دامن بزنیم. ببینید به قول خانم آرزو اکثر آقایان حتی قشر تحصیلکرده نمیخواهند زنانشان در جامعه کار کند و از اون زنانگی میخواهند. سوال من این است که چه کسی میگوید زنی که تحصیلکرده و موفق است “زن به معنای زنانگی بودنش” نیست؟؟ چرا همش اینطوری القا میشود که اگر زنی موفق است مستبد است؟ پرتوقع است و نمیتواند یک زن خوب باشد؟؟ آیا تضمینی هست برای اینکه یک دختر دیپلم خانه دار زن تمام و کمالی باشد ولی خانم دکتر استاد دانشگاه نه؟؟
    میخواهید صدها نمونه از این دختران دیپلم و خانه دار را نشان بدهم که با وجود اینکه هیچ کاری ندارند هفته به هفته غدا درست نمیکنند؟ فقط دنبال مهمانی و آرایشگاه و برنامه های خودشون هستند؟ و میخواهید صدها خانم دکتر استاد دانشگاه را نشون بدم که در کنار کار و اجتماع بهترین دستپختها و سلیقه ها را دارند؟ به بچه ها به خوبی میرسند و …؟؟ اما متاسفانه قالب ذهنی اکثر افراد جامعه ما این است که زن موفق در اجتماع و کار زن مناسبی برای زندگی نیست. نباید با بعضی صحبتها به این کلیشه هایی که توی ذهن مردم جا افتاده دامن زد. مردان ما با پیشداوری به سمت زنان موفق میروند. یا بهتر بگویم با پیشداوری به سمت زنان موفق “نمیروند”.
    موفقیت یک زن به این معنا نیست که یک پا مرد شده برای خودش. من میخوام بگم یک زن میتونه در کار و تحصیل موفق باشه و در عین حال زن باشه با تمام ویژگیهای زنانه اش…
    ببخشید طولانی شد

    [پاسخ]

  19. من دختری هستم که تحصیلات عالیه کرده ام و مدرک دکتری دارم. در دانشگاه تدریس می کنم و شغل اداری هم دارم. منظورم این است که هم با آقایون استاد دانشگاه هم با آقایونی با سطح تحصیلات لیسانس و فوق لیسانس و دکترا ، در تعامل شغلی هستم. برای خانم های معترض و مخالف با نظر استاد شیری، شاید جالب شاید هم دردناک باشد که بگویم 95% این آقایون مجرد که بسیار هم موجه هستند با کار کردن تمام وقت همسرانشون مخالفند. برای تحصیلات ، رشد و در اجتماع بودن همسران آینده خودشون احترام زیادی قائلند ولی هیچ کدومشون از این که همسرانشون هر روز از صبح تا عصر مشغول کار کردن باشند، خوشحال و راضی نیستند و صراحتا اعلام می کنند که ما دنبال همسری هستیم که وقتی بعد از یک روز کاری به منزل برگشتیم، اسباب آرامش و آسایش ما رو فراهم کنه. به بیان دیگه همگی اظهار می کنند که ما از همسرمون، توقع ” زن” بودن داریم با همه ویژگی های “زنانه اش” ، در مقابل ما هم آنقدر انرژی و انگیزه پیدا می کنیم که “مرد” باشیم با همه مسئولیت های “مردانه اش”.

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۳ ب.ظ:

    آرزو خانم؛ به شرطی که دیکتاتوری دوباره برنگرده…اینکه چون «من» پول میارم پس فقط منم که باید به آرامش برسم…وگرنه کدوم زنیه که بدش بیاد از عشق متقابل؛ از آرامش متقابل؛ تلاش متقابل…و همه چی و همه کس سر جای خودش قرار بگیره؟؟!

    [پاسخ]

  20. جناب دکتر سلام.
    البته باید بگم کامنت آخر من در جواب کامنت آقای امید بود. اما کامنتهای قبلیم بر اساس جمله شما بود که نوشته بودید: مرد باید سکان زندگی را بدست بگیرد و تصمیم نهایی را بگیرد چون مسئولیت با اوست. یا نوشته بودید مرد باید به حرفهای زنش در حد مشاوره توجه کند نه اجرا.
    بهرحال من هم مثل شما به “تفاوت” عملکرد معتقدم و دقیقا به همین خاطر معتقدم که تصمیمات یک زندگی مشترک باید با همفکری و همراهی زن و مرد انجام شود نه مانند نسلهای گذشته
    من هم مثل شما معتقدم زندگی یک زن قدرتمند با یک مرد ضعیف کابوس است. همانطور که برعکس آن یعنی زندگی یک مرد قدرتمند با یک زن ضعیف هم از نظر من زندگی سالمی نیست. به نظرم کلا چنین ازدواجهایی نباید صورت بگیرد یعنی سطح دو طرف باید یکی باشد.
    اما حرف من این است که تفاوت وجود دارد بین زورگویی و قدرتمند بودن. زورگویی یعنی خودرایی ولی قدرتمند بودن میتواند ناشی از آگاهی باشد بدون زورگویی. حرف من این است که این تصور در ذهن مخاطب شکل نگیرد که زنان موفق و آگاه زنان زورگو و مستبدی هستند چون میخواهند از موضع قدرت نگاه کنند. به هیچ وجه چنین چیزی درست نیست.
    متاسفانه درست یا غلط نوع نوشته شما نه تنها در من بلکه همانطور که از کامنتها پیداست برای سایر خانمها هم چنین برداشتی ایجاد کرده که زن موفق زن کنترلگر است و برای موفقیت در زندگی باید خودش را پایین بیاورد و در هر حال مرد باید تصمیمات نهایی را در زندگی بگیرد هر چند غلط. به هر حال خوشحال میشوم اگر منظورتان این نبوده باشد اما توجه داشته باشید که کلمات و جملات شما مانند سایر رسانه ها میتونه تاثیر زیادی روی ذهن مخاطبینتون بذاره. زنان و دختران جوان و موفق ما همینطوری هم کلی مشکلات دارند. نباید در رسانه ها تبلیغاتی شود که یک سری پیشداوری و پیش ذهنیت در مورد آنها شکل بگیرد
    از پاسختونم ممنونم. موفق باشید

    [پاسخ]

  21. آقای امید خوشحالم که بالاخره چند آقا هم در این بحث شرکت کردند اما متاسفانه چیزی که مشهود است این است که انگار دیدگاه آقایان و خانمها با هم فرق دارد. به نظرم در ذهن اکثر مردان ما حتی روشنفکرترین آنها پیش فرضهایی رسوخ کرده که به این راحتی پاک نمیشود. من نه فمینیست هستم نه طرفدار بی چون و چرای زنها نه ضد مرد. اما واقعیت این هست که خیلی از صحبتهای شما یا حتی با عرض شرمندگی جناب دکتر، از همان پیش فرضهای مردانه نشات میگیرد
    گفته اید:
    با هم تصمیم بگیریم با هم اجرا کنیم” بیشتر مناسب استیتس فیس بوک هستند تا زندگی واقعی. چرا اینطوری فکر میکنید؟ به نظرتان با هم فکر کردن و تصمیم گرفتن اینقدر عجیب است؟ این طرز فکر به این خاطر نیست که سالهای سال در خانه مردها تصمیم میگرفته اند و بقیه اجرا میکرده اند؟؟ چرا مردها هراس دارند از اینکه با زنها مشورت کنند و با همفکری شریک زندگیشان تصمیم بگیرند؟
    به طور کلی مفهوم شریک زندگی چیست؟؟ به نظر من شریک زندگی یعنی در تمام تصمیمات، مسئولیتها و بخشهای زندگی شریک باشیم. البته مسلم است که در این میان تقسیم وظایفی صورت میگیرد اما این خیلی فرق دارد با اینکه فکر کنیم مرد باید تصمیم نهایی را بگیرد.
    گفته اید: بحث “شایستگی” است. اینکه مسوولیت سکانداری با مرد است به دلیل ویژگیهای روانی و جسمانی اوست.
    اولا چه کسی این را میگوید؟ چه کسی میگوید مردها به دلیل ویژگیهای روانی و جسمانی “شایسته تر” هستند؟ جز اینکه در طول سالهای مردسالاری این ذهنیت در ذهن مردان و حتی زنان ما نفوذ کرده؟ این شایستگی را چه کسی تعریف میکند؟؟ ویژگیهای روانی و جسمانی مردان و زنان “متفاوت” است. دقیقا بدلیل همین تفاوت با همفکری هم میتوانند به نتایج بهتری برسند مثل اینکه زنها بلندمدت تر فکر میکنند و مردها کوتاه مدت تر یا مثل اینکه زنان به جزییات بیشتری در تصمیم گیری نگاه میکنند و مردها به کلیات. خوب حالا اگر این دیدگاهها کنار هم قرار بگیرند مسلما به تصمیمات بهتری برای زندگیشون میرسند
    این تقسیم بندی که شما کرده اید مثلا مرد در مسافرت نظر بدهد و زن در مهمانی صرفا سلیقه شخصی شماست و شاید ناشی از این تصور که امور خانه به عهده زن است و بیرون از خانه به عهده مرد. اما چرا باید اینطوری تقسیم بندی کرد؟؟ ناشی از این طرز فکر نیست که مردان فکر میکنند زنان از امور بیرون منزل سر در نمیاورند؟ این طرز فکر شاید برای 50 سال قبل درست بود اما زنی که تحصیلکرده است دانشگاه رفته سالها در احتماع و محیط کار بوده به خوبی شما خیلی چیزها را میداند و اساسا همانطور که گفتم اصلا بحث من این نیست که چه کسی میداند و چه کسی نمیداند بحث این است که همراهی و همفکری راههای تازه تری نشان میدهد. در مثال شما از نظر من همسرم میتواند در مورد نحوه مهمانی دادن پیشنهادات بسیار خوبی بدهد و به طور مشابه من میتوانم در مورد مسافرت نظرات خیلی خوبی داشته باشم از جمله اینکه با یک هزینه مناسب چطور میتوانیم سفر خوبی داشته باشیم. خوب به نظر شما چه چیزی باید همسر من را منع کند از اینکه پیشنهاد سفر من که بهتر است را نپذیرد؟؟ غیر از غرور و پیش فرضهای ذهنی شکل گرفته؟؟
    ====================
    سمانه گرامی
    برداشتهای شما از حرفهای من صحیح نیست و نتایجی هم که گرفتید طبیعتا پاسخگو نمیتوانم باشم. جالبه که شما از ” آگاهی زنان” دفاع میکنید که بنده کاملا موافقم و تعجب میکنم از اینکه متوجه نشدید من از یک تفاوت “عملکردی” صحبت میکنم نه آگاهی . یک روز متاهلی یک زن قدرتمند با یک مرد ضعیف فقط یک کابوس است.

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۹:۵۷ ق.ظ:

    سمانه عزیزم
    من هم فکر می کنم کمی دچار اشتباه شدید. اتفاقا من وقتی نوشته های جناب دکتر شیری رو می خونم به نظرم زن و مرد رو یک مجموعه می بینن با ویژگی های خاص خودشون.
    من فکر می کنم اگه به حدیث پیامبر اسلام بیشتر دقت میشد که فرمودن کسی زن رو خوار نمی کنه جز مرد فرومایه. خیلی از مشکلات امروز رو نداشتیم. حتی چیزی که در ذهن شما سمانه خانم هست اینه که کارهای مردانه ارزش بیشتری داره پس چرا زنها از انجامش عقب بمونن.
    من نظر خودم رو میدم اگه اشکالی هست خوشحال میشم جناب دکتر شیری تصحیح کنن.
    یک درخت ویژگی‌هایی داره ویکی سیب ویژگی‌های خاص خودش. نمیشه یک درخت رو با یک سیب مقایسه کرد. زمانی که مرد و زن رو شروع به مقایسه کنیم و ارزش های وجودی یه نفر زن یا مرد رو بخواهیم به اون یکی برتری بدیم مشکل بوجود میاد. دیگه مسایلی مثل همسرداری مادر شدن تربیت فرزند ارزش های سابقش رو توی فرهنگ ما نداره. در عوض داشتن درآمد تحصیلات عالیه رفتن به فلان کشور اروپایی خرید از فلان برند خاص ارزش های زمان ما شدن.
    روزی که پدرهای ما قدر مادرهای ما رو ندونستن و کار خونه و مراقبت از فرزند کار ساده ای شد و مردها بخاطر داشتن درآمد و منبع مالی خانواده ارزش بیشتری برای خودشون قایل شدن ما در نتیجه برای بدست آوردن اون ارزش ها و حفظ استقلال مالی غریزه هامون رو سرکوب کردیم. مثل این خانم یه پا شوهر شدیم. یادمون رفت ما سیب هستیم شوهرانمون درخت. درخت ماهیت وجودی اش تکیه گاه بودنه داشتن سایه است. مردها سایه هاشون رو جمع کردن ما شدیم تکیه گاه خودمون.
    ==================
    محشر بود مرضیه عزیز مسیر استدلالتون
    حدیث نبوی نیز چقدر دلنشین بود

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۹ ق.ظ:

    باید از یه جا بعضی مسایل درست شه. کمی باید خانمها عقب نشینی کنن. و کمی مردها سایه هاشون رو بزرگتر کنن. هدف باید مجموعه زن و مرد باشه، نه زن رو تنها و مرد. تنها ببینیم.در صدر اسلام پیامبر برای ارزش گذاری زن خوب همسرداری رو با جهاد مرد یکسان و توی یک رتبه از اهمیت گذاشتن ولی امروزه اگه دختری رو بخوان مسخره کنن بهش میگن دکترا هم بگیری آخرش باید قورمه سبزی بپزی و کهنه بچه بشوری.
    خلاصه حرفم این بود سکانداری مرد ارزش و اعتبار خاصی یا موهبتی نیست که به یک مرد داده شده باشه که حالا چون از ما گرفتن غصه اش رو بخوریم. سکانداری مرد برای حفظ آرامش زن و امنیت روانی زن هست. دلیل برتری نیست. قرار بر ریاست نیست.
    امیدوارم منظورم رو خوب منتقل کرده باشم. ممنون از جناب استاد دکتر شیری

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۲ ق.ظ:

    دکتر شیری اعتراف می کنم اینجور تعریف شنیدن از شما باعث شد قند تو دلم آب شه. ممنون

    [پاسخ]

  22. با سلام و سپاس از نکته جالب طرح شده و دوستان که بازخورد دادند. چند نکته به نظرم رسید که عرض میکنم.
    1- به نظرم دوستان در نظراتشان یک جور حالت حدی چپ و راست مد نظرشان بوده. منظور از سکانداری مرد فرماندهی بی چون و چرای او و تو باغ نبودن زن نیست. همانطور که در یک اتومبیل یک فرمان و گاز و ترمز وجود دارد مسوولیت به مقصد رسیدن در عین توانایی بقیه سرنشینان بین راننده و سرنشینان یک اندازه نیست. و در ضمن از سرنشینان نیز سلب مسوولیت نمیشود.
    2- فرق است بین طرح و اجرا. هرکدام تواناییها و استعدادهای فطری و اکتسابی خاص خود را میطلبد. نمیتوان مسوولیت اجرا را بدون اختیار و قدرت به عهده کسی گذاشت و مشکل است طرحی را بدون دخالت در طراحی اجرا کرد و مشکل است مجری همزمان ناظر اجرای خود باشد. اینجا بحث بحث تقسیم کار و وزن اعمال نظر هرکس در هر مرحله است.
    3- من هم معتقدم جملات “با هم تصمیم بگیریم با هم اجرا کنیم” بیشتر مناسب استیتس فیس بوک هستند تا زندگی واقعی. تقسیم کار و وزن اعمال نظر و مسوولیت باید مشخص باشد. اینجا بحث بحث “شایستگی” است. اینکه مسوولیت سکانداری با مرد است به دلیل ویژگیهای روانی و جسمانی اوست. میتوان به بحث “آنیما و آنیموس” و حتی بعضی دیدگاههای بزرگان دین رجوع کرد. باید در نظر داشت که سکانداری بیشتر از جنس پذیرفتن مسوولیت بیشتر است تا فرمانروایی و ریاست و نیز نباید از این نکته گذشت که تعداد مردان شایسته احراز این مسوولیت و مردان تلاشگر برای ارتقاع سطح شایستگی کم شده است و تعداد خانمهایی که حتی مردان در مسیر رشد اما ناکامل را به دلیل کمال طلبی رد میکنند یا به عزت نفسشان لطمه جدی وارد میکنند زیاد!
    3- آنچه مسلم است مشارکت در طرح و اجرا با تقسیم مقدار اعمال نظر و عمل ممکن میشود. آنچه من آموخته ام به من میگوید مثلا در مساله ای مثل مسافرت وزن نظر و مسوولیت آقا و در مساله ای مثل مهمانی دادن وزن نظر و مسوولیت خانم میتواند بیشتر باشد. همینطور در مساله کسب درآمد که بار اصلی را آقا و در تنظیم مخارج بار اصلی را خانم بر عهده دارند و به طور کلی مسایل بیرون منزل بیشتر بر عهده آقاست و مسایل درون منزل بیشتر بر عهده خانم با در نظر داشتن مواردی مثل توانایی و تخصص و سابقه خاص در موضوعی.
    4- نظر شخصی من بر محق بودن خانم و آقاست در داشتن سطح استاندارد زندگی بالاتر نسبت به منزل والدین زیرا مسوولیت بیشتر استحقاق راحتی بیشتر به همراه دارد. اما ذکر این نکته لازم است که داشتن بعضی آزادیها و اختیارات و موهبتها نیز به منزله افزایش سطح استاندارد زندگی است و این مقوله را نباید هم ارز با افزایش وسایل زندگی دید. نکته مهم در اینجا هم سطحی نسبی اقتصادی-اجتماعی طرفین است که تعریفشان از استاندارد زندگی یکسان ویا تفاوتشان قابل درک باشد و نیز فهم این نکته که نقطه صفر شروع زندگی دو نفر به احتمال زیاد نمیتواند در ابتدا نقطه صد زندگی به همراه والدین باشد.
    با سپاس مجدد از دکتر بابت فرصتی که ایجاد کردند و خانم ساحل که به واضح تر شدن دید من نسبت به آنچه مد نظر اکثرخانمهاست کمک کردند.

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۴ ب.ظ:

    آقای امید؛ قابل تحسینه این که به طور منظمی نظراتتون رو حتی با مثال بیان کردید.و چقدر خوبه که همان قدر که خانم ها با دیدن مشکلات اقتصادی خانه و خانواده آستین بالا زدن و شروع به کار و فعالیت کردن؛ مردان هم مانند شما به فکر مشکلات خانم ها بشن که اتفاقا اصلن مشکلاتی شخصی نیست بلکه همسر و کل خانواده رو در برمی گیره.تقسیم وظایف و تقسیم وزن رو کاملا موافقم.اینجور اگه هر دو بخوان همزمان راجع به هر چیزی که حتی در حیطه تخصص روحی و جسمیشون نیست پاسخگو باشن فرسوده می شن…البته تلاش هر دو برای به نتیجه رسیدن خوبه…گاهی یکی از طرفین باید وایسته کنار و نقش تشویق کننده رو داشته باشه یا در مثال ماشین که گفتید؛ سرنشین ها در عین حال که گاهی می تونن تذکری در مورد سرعت راننده بدن اما باید یه وقتایی ساکت سرجاشون بشینن و با اعتماد به راننده حواسشون رو پرت نکنن!

    [پاسخ]

  23. شیرین جان مشکل این هست که متأسفانه خیلی از آقایون تصور می کنند همین که با کلی صحبت و کلنجار تکلیف نهایی رابطه ای را مشخص می کنند و خانم والده محترم رو به منزل شما می فرستند هنری در حد خلق آثار میکل آنژ و داوینچی متصاعد کرده اند ، چرا که خانمها موجوداتی بسیار پر توقع هستند که قراره بعد از ازدواج دمار از روزگارشون دربیارن ، پس این ور خط تا می تونن شیطنت به خرج بدن و ادا اطوار دربیارن ،همین که این لطف بزرگ رو کردن و پسر قشنگ مامان و بابا تکلیف شمارو مشخص کردن باید تا ابد سپاسگزارشان باشید ، چرا که در شرایط اقتصادی فعلی کمتر مردی تن به ازدواج و تعهد زندگی می دهد ،متأسفانه در خیلی از موارد آقایون جوری صحبت می کنند انگار تنها اونها عزیز کرده پدر و مادر هستن و یک خانم عزیز خونواده اش نیست ، پدر و مادر یک خانوم نگران سرنوشت دخترشون نیستن و همینکه اون پسر مرام پهلوانی در حد پوریای ولی به خرج داده و قدم جلو گذاشته تا ازدواج کنه ، اون خانم باید تمامی عمر در سپاس به سر ببره ، ولی دیگه انتظاری از حمایت و توجه و قبول هزینه های زندگی از او نداشته باشند ….

    [پاسخ]

  24. جسارت میخواهد نزدیک شدن به. افکار دختری که روزها مردانه با زندگی میجنگد. اما شب ها بالشش از هق هق های دخترانه خیس است …
    آقای دکتر مشکل اینه که خیلی از دخترای ما توی این سالها رشد کردند. از نظر فکری، تحصیلی و کاری اما متاسفانه پسرها به این اندازه رشد نکردند یا بهتر بگویم به تعداد کافی از پسرها که به این اندازه رشد کرده باشند نداریم. این شده که تعداد زیادی دختر تحصیلکرده و رشد کرده از نظر فکری، فرهنگی و اجتماعی داریم که به تعداد آنها پسر متناسب در جامعه نداریم. تعداد زیادی از پسرها مشکلات اقتصادی و اجتماعی را بهانه ای کرده اند تا سرپوشی باشه برای بی مسئولیتها و بی تعهدیهایشان. پسرهایی که فریاد پول دوستی دخترها را سر میدهند و به این بهانه از ازدواج فرار میکنند بدون اینکه این مسئله در مورد همه دخترها صدق کند. اینها درد دخترهایی است که ذره ذره در طول زندگیشان علم، ادب، سرمایه و نجابت اندوخته اند و حالا میبینند خریداری ندارند. دخترایی که مثل من فکر میکردند فکر، فرهنگ، انسانیت ارزش است اما حالا بعد از سی سالگی به این نتیجه رسیدم که همه چیزهایی که فکر میکردم ارزش است گویا برای یک زن ارزش نیست. در جامعه ای که اولین سوال در مورد عروس یک خانواده این است “عروس خوشگله؟” و در جامعه ای که موفق بودن یک زن چماقی میشه روی سرش که اگه مجرده بگن پرتوقعی واگه متاهله بگن تو شوهر هستی نه زن!
    درد اینه که پسرها متناسب با دخترها رشد نکردن. اما میدونید درد بزرگتر چیه آقای دکتر؟؟ اینه که کسی توی این جامعه سعی نمیکنه پسرها را تشویق کنه که خودشون را بالا بکشن. درسته که مشکلات هست. هزار تا مشکل وجود داره. اما این دخترها هم توی همین محیط درس خوندن، کار کردن، پول در آوردن و موفق شدن. تازه با همه مشکلاتی که یک دختر توی جامعه ما داره. از نگاه مردسالار محیطهای کاری بگیرید تا محدودیتهای خانواده ها تا متلکهای خیابانی و سختی رفت و آمد که یک پسر هیچکدوم از این مشکلات را نداره. پس چه شده که پسرها رشد نکردن؟ چون فکر جامعه ما این است همین که مرد باشی خوب است. هر جور میخواهی باش. همین که مردی کافی است!!
    پسرهای ما رشد نکردن و کسی هم بهشون نمیگه باید رشد کنید ولی به دخترای موفق میگن باید خودتون را پایین بیارین. باید توقعاتتون را کم کنید.
    واقعا امثال ما دخترها باید معیارمون را با سقف کوتاه این جامعه تغییر بدهیم؟ مقصر کیه؟ دلم میخواد جواب شما را بدونم

    [پاسخ]

    مهرنوش پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۹ ق.ظ:

    آقای دکتر شیری
    کامنت سپیده واقعا من رو به فکر فرو برد.نظر شما رو در ورد کامنت سپیده دوست دارم بدونم.واقعا چرا کسی به پسرا نمیگه خودشونو بالا بکشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۲۳ ب.ظ:

    من دقیقا می خوام به جواب این سوال برسم…واقعا نمی فههم چراااا مردها تلاش نمی کنن که بزرگتر بشن؟؟؟چرا ما زن ها تغییر می کنیم و رشد می کنیم ولی اگه بخوایم مردی رو انتخاب کنیم همه بهمون می گن: « انتظار تغییر از شوهرت نداشته باش!نگاهتو عوض کن!!!!» آخه دیگه چطوووور باید نگاهمون رو عوض کنیم!!!؟؟؟؟…آقای دکتر خواهش می کنم به این سوالا جواب بدین که چرا مردها کمتر برای تغییر و رشد شخصیتی خودشون تلاش می کنن…چندتا مرد رو می شناسین که سالی ؛ فقط سالی یه دفعه کتاب های خودشناسی و رشد شخصیت بخونن؟؟!!! مردا با خودشون مشکلی ندارن؟؟!! از همینی که هستن راضین!!!؟؟؟مگه میشه ؟؟؟؟!!!

    [پاسخ]

  25. دوستان محترم، دکتر شیری عزیز
    بنده در سن 33 سالگی به جرأت میتونم بگم در اثر بی مسوولیتی مردان مقابلم ، هویت خودم رو به عنوان یک زن از دست داده ام ، چرا که مجبورم بار بی تعهدی و کناره گیری پدرم رو با پرداخت انواع هزینه های ریز و درشت زندگی خودم وخانواده ام ، به دوش بکشم…
    تعطیلات عید امسال یه روز با خودم خلوت کردم و دیدم در سن 33 سالگی چقدر فرسوده و خسته هستم از زندگی …
    تازه در این گیر و دار اگر پای آشنایی و ازدواجی هم پیش بیاد طرف یا با خودش فکر می کنه که چون پدر بی مسوولیت بوده پس می بایست زبان در قفا نگه دارم و تقاضایی نداشته باشم چراکه وقتی سکاندار زندگیم در نیمه راه شانه از مسوولیت زندگی خالی کرده ،از یک فرد غریبه چه انتظاری می رود ؟! گروهی هم متأسفانه تصور می کنند که چون با زحمت و تلاش خودم موقعیت شغلی خوبی پیدا کرده ام صراحتاً عنوان می کنند چه اشکالی داره که تو تمام هزینه های زندگی مشارکت داشته باشی و دوش به دوش هم جلو بریم ؟!!! و البته گاهی منظورشون اینه که اگه در تأمین هزینه ها از ما جلو بزنی هیچچچ اشکال خاصی نداره واستقبال هم میشه ….
    تازه وقتی متوجه میشن این ظرف درآمد قراره در آینده با هزینه های متعدد زندگی خودم و مادر و خواهرم سر ریز بشه و بعد از ازدواج من هم این کمکها از جانب من برای زندگی اونها همچنان باید ادامه داشته باشه ، به ناگاه همه ء اون عاشقان دلیر و پاکباز دچار یأس فلسفی می شن و یادشون می افته قله های مهمی ( از جمله فتح اورست ) در زندگیشون هست که هنوز فتح نشده و کلاً اعتقادی به ازدواج ندارن!!!! با گفتن اینکه تو خیلی خوبی و من لیاقتت رو ندارم به دنبال سرنوشتشون می رن …. که البته بسی برای من مایه مباهات که با یه همچین مردهای دلیری مزدوج نشم…
    دکتر عزیز گاهی فکر می کنم مردی به تفاوتهای فیزیولوژیک و آناتومیک زن و مرد ، “دسی بل “بالای قدرت صدا در نعره کشیدن ، شلخته بودن و منت گذاشتن رو سر زن و بچه برای محبتهای انجام نداده و کارهای نکرده مربوط نمی شه ، به خیلی از تعهدپذیریها و وفاداریها و وفا خواهیهایی مربوط میشه که در این مورد خودم رو از خیلی از مردهای سرزمینم مردتر احساس می کنم …
    حالا یه زن قدرتمند تو کارم هستم که گاهی یادم میرم تو پستوهای ذهنم هنوز همون دختر شکننده و ظریفم که دوست داره گاهی تکیه گاهی از جنس یه مرد خوب بهش تسکین بده ، دستاشو بگیره و بگه “دردت به جونم ، ببین من هستم ، بعد از خدا هواتو خودم دارم ….”
    به قول خانم ساحل عزیز آجر به آجر زندگیم رو خودم چیدم و بالا رفتم ، تو کار و تحصیل پیشرفت کردم ولی خلاء یه همراه خوب رو تو زندگیم به شدت احساس می کنم ، دکتر شیری عزیز لطفاً یه کم درس مرد شدن به آقایون و زنانه ماندن به ما خانمها بیاموزید …

    [پاسخ]

  26. سلام آقای دکتر
    مطلب خیلی خوبی بود و دغدغه این روزای من … هر چه به دور و برم نگاه میکنم کسی نیست که بتونم بهش اعتماد کنم … من که 10 ساله توی محیط اداری با آقایون مختلف همکارم و نمیگم شناخت کاملی ازشون دارم ولی دیدم رفتاراشون رو با همسراشون ، که چه طور نسبت به خانمای شاغلشون حسادت میکنن… نمیدونم چه باید گفت…
    در جامعه ما چرا نباید همونطور که دخترا تلاش میکنن برای رشد در همه زمینه های زندگیشون ، پسرها هم این کار رو انجام بدن …
    واقعاً مردای موفق کجا هستن … نمیگم نیستن ، هستن ولی نه به تعدادی که بشه این دو جنس همدیگر رو تکمیل کنن… این روزا نگرانم … ، نگران اینکه از روی اجبار مجبور به انتخاب اشتباه بشم … اینا چیزایی که همه درکش نمیکنن … و نمیشه از این دغدغه ها با همه صحبت کرد…
    از اینکه این مطالب رو بیان میکنین ممنونم…

    [پاسخ]

  27. دوستی دارم که شوهرش در مناطق جنوبی در حال کار است. این خانم از صبح تا شب به قول شما به کارهای زنانه خودش مشغول است. از این آرایشگاه به آن آرایشگاه. از این باشگاه ورزشی به آن یکی. دوره های زنانه با دوستانش. خوشحال و سرخوش است. خودش در تهران زندگیش را میکند و شوهرش در مناطق جنوبی در گرما و دور از زن و زندگی دارد کار میکند تا پول در بیاورد خرج این خانم را بدهد خانه بخرند ماشین بخرند و …
    بله این خانم فرسوده نمیشود. خیلی هم سرحال است. اصلا با کار شوهرش کاری ندارد. نظری هم نمیدهد. در کارهای او دخالت هم نمیکند. حرص نمیخورد. زندگیش را میکند با خیال راحت و از زنانگیش لذت میبرد. این طور زندگی کردن برای هر زنی خیلی راحت است آقای دکتر. اما من همیشه دلم برای آن مرد میسوزد. آیا آن مرد فرسوده نمیشود؟؟ آیا حق ندارد او هم خوشی کند؟؟ آیا تنها کشیدن همه بار مسئولیت برای یک مرد به معنی زندگی مشترک است؟؟
    اینطور بی خیال و بی دغدغه بودن برای هر زنی خیلی راحت است. اما بر خلاف نظرات شما مردان، زنهایی که میخواهند در زندگی مشترک نقش داشته باشند، آنهایی که نظر میدهند، حتی گاهی به تصمیمات شما اعتراض میکنند و …از روی غرور و خودبرتر بینی این کار را نمیکنند. اتفاقا این زنها دلسوزتر هستند. اینها زنهایی هستن که نمیخوان مردشون به تنهایی توی زندگی فرسوده بشه. نمیخوان شکست خوردنشو ببینن. میخوان بار مسئولیت بینشون تقسیم بشه. متاسفم که مردها اینها را نمیفهمن و زنی که هر روز رنگ مویش را عوض میکند به زنی که همراه و همپا است ترجیح میدهند

    [پاسخ]

  28. عجیب است دکتر. من نمیفهمم چرا مرد باید سکان زندگی را بدست بگیرد و حرف نهایی را بزند؟ استدلال شما هم برایم عجیب تر است. میگویید برای اینکه مسئولیتش و عواقب کارش را بپذیرد؟؟ دکتر ازدواج مگه به معنی زندگی مشترک نیست؟؟ مگه هدف اینه که اگه چیزی خراب شد انگشت اتهاممون را ببیریم به یک سمت و بگیم تو مسئولی چون مردی؟؟ مگه اصلا قرار نیست کاری کنیم که جلوی خرابیها گرفته شه؟؟
    برام عجیبه میگید مرد باید حرفهای زنش را بشنوه اما در حد مشاوره نه در حد اجرا!! این یعنی دل خوش کنک نه؟ یعنی مرد ژست روشنفکری بگیره به زنش بگه خوب تو هم نظرت را بگو و بعد کار خودش را بکنه؟؟؟
    چرا فکر میکنید فکر کردن و تصمیم گرفتن زنها را فرسوده میکنه؟؟؟ یعنی به نظر شما فکر کردن و تصمیم گرفتن اینقدر به زنها فشار میاره؟؟ زنهای سرپرست خانوار به خاطر تصمیم گرفتن فرسوده نمیشن به خاطر هزار تا مشکلی که توی جامعه مرد سالار باهاش رو در رو هستن فرسوده میشن
    در هر صورت من موافق نیستم که زن سکان کشتی زندگی را بدست بگیره بله این زن را فرسوده میکنه اما معتقد هم نیستم که مرد ناخدای بی چون و چرای این کشتی هست. من میگم اگر جایی از این کشتی سوراخ بشه کل کشتی به گل میشینه. حالا به نظر شما خانومی یعنی اینکه اگر خانوم میبینه تصمیم مرد اشتباه است یا اگر فکر میکند نظر او بهتر است بنشیند گوشه ای خانومی کند و ناخنهایش را مانیکور کند اما به مردش نظری ندهد؟ استدلال نکند؟ بشیند و در حالیکه رنگ موی جدید قشنگش را تازه عوض کرده به غرق شدن کشتی زندگیش نگاه کند و بعد هم بگه آقامون تصمیمش اینطوری بود؟؟ واقعا خانومی یعنی این؟ و مردی یک مرد این است که حرف حرف خودش باشد حتی اگر به قیمت اجرا نکردن یک نظر بهتر باشد؟ حتی اگر به معنی از دست دادن موقعیتهایی در زندگی باشد؟؟؟
    اما از نظر من زندگی مشترک این نیست. به نظر من مرد و زن باید با همفکری هم تصمیم بگیرند. نظراتشون را بگن. مهم نیست کی نظر میده. مهم اینه که کار بهتر را برای زندگیشون انجام بدن و عواقبش را هم هر دو قبول کنن. به نظر من خانومی یعنی این که در کنار شوهرت باشی. بهش کمک و همفکری بدی و پای مسئولیتهات وایسی.
    نمیدونم شاید اشتباه میکنم که هنوز مردی برای زندگیم پیدا نکردم.

    [پاسخ]

  29. راستش می خواستم تشکر کنم برای این پست و اینکه کامنت ساحل عزیز رو هم زیرش گذاشتین. من نمی تونستم حرفامو به خوبی ساحل بنویسم ولی خیلی باهاش موافقم و البته با جوابی که شما بهشون دادین هم بسیار موافقم که مرد هایUPGRADE شده هم مسلما وجود دارن.

    [پاسخ]

  30. . . . خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند. ،

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۸ ب.ظ:

    ما هم خسته ایم از مردانی که ضعف های شخصیتی خودشون رو زیر این جملات قایم می کنند.

    [پاسخ]

  31. چه پست جنجال برانگیزی!
    من با نظر شما موافقم اگر هر کسی نقششو خوب بازی کنه نیازا راحت تر رفع میشه با اینکه این خانوم شاکی از عدم پیشرفت شوهرشونه اما کاملا معلومه دلش میخواد حمایت شوهرشو داشته باشه اون دوس داره شوهرش موفق تر باشه تا شاید مسولییت خودش کمرنگ شه در غیر این صورت نارضایتی از وضع موجود مفهومی نداره اگردلش میخواست فرمانده باشه(چون در حال حاضر هست) اما آقای دکتر اگر مرد واقعا کم کاری کنه چطور میشه بدون تخریب اعتماد به نفسش به سمت تلاش بیشتر سوقش داد؟؟
    ممنون بابت اینکه هستین!

    [پاسخ]

  32. چه پست جنجال برانگیزی!
    من با نظر شما موافقم اگر هر کسی نقششو خوب بازی کنه نیازا راحت تر رفع میشه با اینکه این خانوم شاکی از عدم پیشرفت شوهرشونه اما کاملا معلومه دلش میخواد حمایت شوهرشو داشته باشه اون دوس داره شوهرش موفق تر باشه تا شاید مسولییت خودش کمرنگ شه در غیر این صورت نارضایتی از وضع موجود مفهومی نداره اگردلش میخواست فرمانده باشه(چون در حال حاضر هست) اما آقای دکتر اگر مرد واقعا کم کاری کنه چطور میشه بدون تخریب اعتماد به نفسش به سمت تلاش بیشتر سوقش داد؟؟
    ممنون بابت اینکه هستین

    [پاسخ]

  33. در ضمن اقای دکتر از طولانی بودن کامنت هام جداً عذرخواهی میکنم.!!! متأسفانه تلاش هام برای خلاصه کردن بیشتر از این به نتیجه نمیرسه. اگه مناسب کامنت نیست از راه ایمیل پیگیری میکنم.

    [پاسخ]

  34. آقای دکتر شیری سلام
    اگر ممکنه به سؤال مرضیه خانم جواب بدین! بنده هم سؤال مشابه ایشون دارم و شدیداً در پیچ و خم تناقضاتی که در ‏اینطور تحلیل‌ها وجود داره سردرگم می‌مونم. باور بفرمایید اینکه دختری با وجود تمام لطافت‌های زنانگی که داره یکه و ‏تنها تو زندگی مجردی بتونه انواع موانع از نوع جامعه ایرانی رو پشت سر بگذاره، نیش و کنایه های مردسالارانه رو نشنیده ‏بگیره، از شکست‌های مختلف برای خودش پل بسازه و خلاصه آجر به آجر هویت اجتماعیش رو با دستای خودش و با ‏تقویت اعتماد به نفسش بنا کنه، ازش موجودی نمیسازه که جرأت کنه سکان زندگیش رو دست هر کسی ‏بسپره‼! به خصوص به کسی که با تمام قوای مردونگیش و تمام امتیازهایی که فرهنگ سنتی ما برای مردان قائله، هنوز ‏تو سن بالا نتونسته به ثبات قابل قبولی برسه. بازم مرحبا به مردونگی‌ مردهای قدیم (البته سوای دیکتاتوریاشون) که ‏نمیذاشتن تو دل زن‌های زندگیشون آب از آب تکون بخوره. مردونگیشون جریحه‌دار میشد اگه میخواستن حرف از بی‌پولی ‏و بیکاری و وابستگی بزنن. بی‌مسئولیتی در هر شکلش عیب بود و توجیهی براش وجود نداشت. الان هنوز هیچی نشده ‏اولتیماتوم میدن که یه موقع فک نکنی من مثل بابات میتونم زندگی راحت برات فراهم کنم‌ها‼! دونه دونه مشکلات ‏اجتماعی رو ردیف میکنن تا بگن همین حد موفقیت‌هایی که الان بهش رسیدن هم جزو فتوحات غریبه‌ای هست که کمتر ‏پسری در این جامعه بهش میرسه و برای حفظ اون نیاز به از خودگذشتگی‌ همسر آینده‌شون دارن (یعنی چشمپوشی از ‏خیلی خواسته‌ها که وقتی اوضاع اقتصادی جامعه خوب باشه از حد معقول هم پایین‌تره). به تعبیری هنوز سوار قایق نشده ‏حرف از تلاطم می زنن. البته من جنبه اقتصادیش رو مثال زدم که شاید ملموس‌تر باشه. اما در کل، میخوام بگم این روزا آرزوی خیلی ‏از پسرها حتی از نوع موفق هم اونقدر کوچیک شده که برای جا شدن تو قایق زندگیشون لازمه موفقیت های ناب زندگیت ‏رو و حتی گاهی گوشه‌هایی از عزت نفست رو قیچی کنی. کمتر سکانداری به فکر وسعت دادن به قایق زندگیشه تا ‏محبوبش رو توش جا کنه. چجوری میشه انتظار داشت وقتی یک مرد شکنندگی زنانه مارو درک نمیکنه و ازمون انتظار داره مثل یه مرد تو ‏زندگیش قوی باشیم و به جای ایجاد حس امنیت در ما دلهره ایجاد میکنه، ما هم خانومی کنیم و سکان زندگی مون رو در اختیارش قرار بدیم؟! خیلی وقت‌ها این خود مردها هستند که با انتظارات مردونه، از همسراشون ‏یه پا مرد میسازن و بعد میگن نه! تو زن زندگی من نیستی.‏
    من و خیلی‌ دختر‌ها و زن‌های امروز بلد نیستیم چطور با این رفتار پسرها و مردهای امروز کناربیایم و ناخودآگاه سکان رو ‏از دستشون نگیریم. بارها گفتید و خواندیم که مردها نیاز به تأیید شدن دارند.من واقعاً متوجه نمی شم چه جور تأییدی منظوره؟ اگر تأیید ‏معمولی منظور باشه خوب همه حتی ما زن‌ها هم دوست داریم که مورد تأیید قرار بگیریم. اما اگر الکی تأیید کردنه، شبیه یه جور فیلم بازی کردن نمیشه؟؟؟‼!مثل تشویق های مادرانه!!! مگه نمیگید نقش ما مادری کردن نیست؟خواهش می کنم این مسأله رو کمی با جزئیات بیشتر برامون باز کنین چون به قول خود شما از مواردی هستند که پدرها و مادرها یا به ما نگفته‌اند یا اگر ‏گفته‌اند، نسخه‌هاشون برامون قانع‌کننده نیست و ذهن امثال من پر از تناقضه.
    سپاس
    ==============================
    اینقدر مستدل نوشته اید که جایی برای نقد نمیمونه بانو !
    فقط میتونم بیفزایم که شاید مردان UPGRADE شده کم باشند ولی وجود دارند و فقط تو محیطهای عمومی نمیشه پیداشون کرد…خیلی هاشون مشغول کارند ، کمتر گذرشان به میهمانی ها و محافل می افته و لذا نبدوشان بیشتر دیده میشه
    اینها را بستگان و دوستانشان میتونند معرفی کنند …

    [پاسخ]

    سپیده پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۹ ب.ظ:

    خیلی خوب حرف رو انتقال دادی ساحل، منم تا حدودی همینطور فکر میکنم. یادمه توی یکی از نوشته های دکتر گفته بودند (تقریبا چنین بود محتوا)که متاسفانه قد مردان در سالهای اخیر مانند زنان رشد نکرده .
    از دیدگاه من یک مسئله ای هم باید به تمام مسائل افزود و اون اینکه: امروزه خیلی از مردان موفق در کشور ما دنبال زنانی موفق (همپای خودشان) نیستند، بلکه چون به موفقیت رسیدن های آنها نیاز به حمایتها و همراهی ها و سکوت های زیادی از طرف همسرشان دارد، دنبال کسی هستند که بیشتر وقتشان در اختیارشان باشد (مثلا برخی از اساتید ما که واقعا موفق بودند تا 9 شب دانشگاه یا شرکتشون بودند و توقع داشتند که همسر به تنهایی از پس فرزند برآید و درک کند که همسر و فرزندان در اولویت های بعدی هستند!!!!)
    آقای دکتر یک سوال دارم ازتون لطفا بهش پاسخ بدید، برای تمام مردان موفق همسر و خانواده در اولویت های بعدی هستند ؟ ( چون خانمها به زندگی عاطفیشون هم بها میدند)
    ====================
    خیر سپیده خانم…خانواده اولویت بسیار بالایی داره برای مردان موفق و قطعا از کار مهمتره

    [پاسخ]

    مرضیه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۵:۴۴ ب.ظ:

    ساحل جان ممنونم از سوآلت
    چون دقیقا همه حرفهایی که تو ذهنم بود رو پرسیدید. فقط من کمی در بسط,و شرح منظورم بی حوصلگی به خرج داده بودم.
    اگه چنین پسران upgrade شده ای واقعا وجود دارن من تا بحال ندیدم. یعنی در سی امین سال زندگی خودم هیچ شخصی نه در دانشگاه نه در محل کار نه معرفی دوستان اینطور نبودن. به خصوص من تجربه آشنایی با پزشک متخصصی رو داشتم اینقدر بهم گفت از کجا معلوم فردا که ازدواج کردیم با خواسته های مالی ات من ذو تحت فشار نذاری من حس کردم این من هستم که رفتم خواستگاری ایشون نه بالعکس. خوب و جالبی قضیه این بود وقتی گفتم شما راست میگین از نظر مالی مشکل دار خواهیم بود پس,رابطه رو تمومش کنیم. فرمودن قانع نمیشن که این دلیلی برای قطع باشه. الآن که دو سه سالی هم گذشته مطمئنم هنوز متوجه نشدن چرا رابطه رو قطع کردم.
    متخصصش اینه وای به حال بقیه…
    به نظر من چنین مردان حامی ای که بتونن کنار یک زن موفق هم باشن مربوط به عهد دایناسورهاست…

    [پاسخ]

  35. مامان من تا دوسال پیش همه کاره خونه بود.حتی حقوق بابا کامل دست مامان بود و. هرکی حتی بابا پول میخواست باید از مامان میگرفت و خیلی با منت و سنت

    [پاسخ]

  36. سلام. من تو زندگی پدر و مادرم این اشتباه بزرگ رو دیدم که مادرم کم کم مسولیت همه چیز رو به عهده گرفت. و پدرم به حاشیه رفت. شاید وقتی مادرم جوون تر بود و من 20 ساله نتایج این اشتباه رو نمیدیدم و فک میکردم مادرم چقدر قویه و دلم می خواست شبیه اون باشم. اما الان تو سی سالگی خودم و پنجاه و خورده ای مادرم داره میفهمم به حاشیه رفتن پدرم چقدر به ضرر ما بچه ها و بیش تر از همه مادرم بود. مخصوصا تو تربیت برادرم. مادرم خیلی فرسودس فرسوده تر از همه زنای به ظاهر بی خیال. زنایی که به ظاهر بی خیالن و همه بار زندگی رو انداختن رو دوش مرد. ولی به نظر من این زنا واقعا موفقن چون زن باید زن باشه وتو جایگاه خودش بمونه و به مرد انگیزه خوب کار کردن رو بده نه خودش دست به کار بشه. من هیچ وقت به همچین زن به ظاهر بی خیالی نمیگم یه زن منفعل. میگم یه زن واقعی. و خودمم همه تلاشمو میکنم یه زن واقعی باشم

    [پاسخ]

  37. زن خوب فرمانبرپارسا
    کند مرد درویش را پادشاه
    واقعا این شعر رو قبول دارم و اثرش رو توی زندگیم دیدم.چه بسا اینکه فرمانبری زن مرد را هم فرمانبر می کند..

    [پاسخ]

  38. من هم با نظر دکتر موافقم.یک نفر باید تصمیم نهایی رو بگیره و مسئولیتش هم با اون باشه.به نظرمن رئیس خانواده باید مرد باشه.البته معنیش این نیست که چشم بسته تصمیم بگیره بلکه با شنیدن و اهمیت دادن و مشارکت دادن زن در تصمیمات باید ریاست کنه.

    [پاسخ]

  39. باسلام خدمت دکتر شیری عزیز من با حرف شما کاملا موافقم که مرد باید سکاندار باشه این رو واقعا میشه توی زندگیها دید.ممنون از اینکه به آگاهی ما کمک میکنین.

    [پاسخ]

  40. سلام
    “مرد باید سکاندار باشه ولی سرنشین اون قایق نیز باید تلاطم ایجاد نکنه”، این جمله رو نباید هرجور میخوایم تفسیر کنیم و بعدش هم موضع بگیریم.
    بنده هم با این جمله موافقم، درست منطبق بر آفرینش و فطرت زن و مرد. به هیچ عنوان هم به معنای منفعل بودن زن نیست. بسیار هم زیبا…
    ممنون آقای دکتر، مثل همیشه یاد گرفتیم…

    [پاسخ]

  41. سلام آقای دکتر
    من که هر بار میام اینجا یه مطلب جدید از,شما یاد می گیرم.
    به نظر من سکانداری مرد کاملا درسته و بر خلاف خانمهای دیگه که اینجا دارن مخالفت می کنن میگم مرد باید سکاندار باشه، اما این به معنای بی مسیولیتی یا کم اهمیت دادن نقش,زن نیست. حداقل در دخترهای امروزی تلاطم ایجاد نکردن رو کار سختی می بینم.
    و در واقع قبل ازدواج باید فکر کنیم با کی ازدواج می کنیم و سکان زندگی امون رو به کی می سپاریم. بعدش باید زن بود همسر بود گلی که باید فقط بویید…
    شاید این اشتباهی برداشت شده که زن نباید نقش اجتماعی داشته باشه که هیچوقت از دکتر شیری و صحبت هاشون چنین برداشتی نکردم.
    ولی مساله ای هم هست و اینکه مردهای سکاندار تعدادشون کم شده. مردها هم گاهی تو ازدواج دنبال مادر هستن نه همسر…
    آقای دکتر به مردی که قبل ازدواج بهمون میگه تو خونه پدرت در رفاه کامل بودی من نمی تونم چنین رفاهی رو برات تامین کنم, و حتی این اطمینان رو نخواد بده که سعی می کنه و همه نگرانی اش تلاطم هایی باشه که این زن در آینده ممکنه ایجاد کنه, باید حق داد? یا سکانداریش زیر سوآل میره?
    وضعیت اقتصادی کشور به شکلی دراومده و از طرفی دوران گذر از سنت به مدرنیته من رو در هزارتوی تناقضات گذاشته…

    [پاسخ]

  42. سلام دکتر جان این مشکل رو منم دارم ولی وقتی خودش تو کاراش کمک می خواد من باید چیکار کنم ؟ وقتی می بینم گند زده به همه سرمایه ش مجبورم سکان کارش رو که کار مشترکمان هم هست بدست بگیرم پس تکلیف ایجاد حس مرد بودن چی میشه؟ لطفا نظرتون رو دریغ نفرمایید
    ————————
    پریای گرامی
    زمان میبره تا ایشون کمک هایی از این دست را فقط در حد مشورت نگه داره و نه اجرا

    [پاسخ]

  43. سلام
    وقتی کامنت ها رو خوندم خنده ام گرفت. ما اینجا هم نمی توانیم حرفهای همدیگر رو تحمل کنیم چه رسد به زندگی مشترک. به نظر من ماها از جنس مخالف خشم داریم که اینگونه منتظر فرصت هستیم.
    به نظر من هم بد نیست که خانمها بیشتر مسئولیت زندگی مثل تامین مخارج زندگی و اداره کردن آن را به آقایان بسپارند و خودشان به اهداف شخصی و تفریحات خود بپردازند و لذت بیشتری از زندگی ببرند. مطمئن هستم که اگر آقا خود را سکاندار بداند و از جایگاه خود مطمئن باشد تمام سعی خود را می کند که خانواده اش را راضی نگه دارد. خانمها به جای جبهه گیری خوشحال شوید.

    [پاسخ]

  44. سلام استاد
    ببخشید می خواستم بدونم سفرتون به شیراز که قبلا فرموده بودید کی میشه؟ آخه من نمی خوام دیگه کلاساتون رو از دست بدم .
    خدا قوت ممنون.
    ===================
    معمولا اردیبهشت میایم و قبلشخبر میدیم

    [پاسخ]

  45. جناب دکتر یه سوالی دارم که فوریه و به این پست ربطی نداره:
    دختر 15 ساله ایی یه شب خونه نرفته و ظاهرا با پسری رابطه داشته. رفتار ناظم و مدیر مدرسه باید باهاش چه جوری باشه؟ اخراج ؟ عوض کردن مدرسه؟ یا بذارن درسشو بخونه و دخالت نکنن؟
    مرسی
    =========================
    بذارید حرف بزنه با یه نفر آدم فهمیده بالغ…اگر اصرار داره به این نوع رفتارها که به نظرم باید احتیاط کنید برای سایر شاگردان در غیر اینصورت نباید همه فرصتهای زندگیش را به خاطر این اشتباه از دست بده عاطفه جان

    [پاسخ]

  46. سلام آقای دکتر. اگه امکانش هست یه دوره کلاس برای زنان شیفته بگذارید. حتی اگه صلاح دونستید تک جلسه. خوندن کتاب زنان شیفته خوب بود اما حتما در کلاس مطالب و مثال های کاربردی زیادی مطرح میشه که کارگشاست.
    جستجوی مطالب سایت بر اساس تاریخ قبلا بود اما فکر میکنم دیگه نیست. اگه باشه خیلی خوبه. متشکرم.
    ======================
    کلاس سایه های شخصیتی در این باره صحبت داره ولی مستقل هم قابل فکره نرجس عزیز

    [پاسخ]

  47. و معلومه شمای دکتر شیری که نسبتا شناخته شده اید،‌ مرد هستید،‌ و یه ثباتی دارین،‌ ترجیح میدین همیشه با اسم خودتون همه جا مطرح بشین
    اما یه وقتایی یه جاهایی،‌ نگفتن اسم از روی قصد و غرض نیست و یا نبود عزت نفس
    و گفتنش حتی ممکنه دردسر بشه
    مثه من که هنوزم وبلاگم به اسم واقعی خودم نیس!!

    [پاسخ]

  48. خوب اگه بخوایم با تعصب برخورد کنیم با این مسائل،‌ معلومه جوابمون خشن و لحن مون تند میشه!
    من یه دخترم،‌ یه زن !!حالا هر چی!
    و همیشه هم دوست داشتم از این مسئله دفاع کنم که یه زن باید توی خونه،‌ حرف اول و آخرو بزنه باید توی اجتماع پرفعالیت باشه و خیلی چیزایی از این دست…
    اما به واسطه ی محیط کاری م یاد گرفتم الزاما موفق بودن یه زن این نیس که تصمیم نهایی رو بگیره،‌ قلدری کنه،‌ یا سکاندار زندگی باشه، اونم تنهای تنها!!

    یه زن زیر بار مسئولیتهای سنگین واقعا خورد میشه
    خوب یا بد ،‌ باید اینو بپذیریم که زن و مرد با هم فرق می کنن،‌هر کدوم یه سری توانایی ها و قابلیتها دارن که اگه از پس همونا بربیان،‌ خیلی هم موفق خواهند بود و راضی

    اما یه چی کوچولو هم بگم آقای دکتر،‌ کسی که خانومه و سرپرست خونواده،‌ بنا به هزار و یک دلیل دیگه و نه تنها زن بودنش(که چون زنه از پس سکانداری برنمیاد) با مشکل مواجه میشه!!
    اینطوری قضاوت کردن درست نیس خوب….

    [پاسخ]

  49. دکتر شیری گرامی این جمله تون فوق العاده است : مرد باید سکاندار زندگی باشه ولی سرنشین اون قایق هم نباید تلاطم ایجاد کنه … واقعا اگه زن بخواد سکانداری مرد رو دچار مشکل کنه خطر غرق شدن و نابودی ، اون قایق رو تهدید میکنه .
    مرسی به خاطر این نکته های مفید که به ما یاد میدین تا یاد بگیریم در زندگی آینده یا کنونی مون، همیشه تعادل قایق زندگی رو حفظ کنیم .

    [پاسخ]

  50. خانمهای “من” “خودم” ایشان، آنها، شما، یا هر چیز دیگه ای کاش سکانداری رو درست تحلیل کنید.ممنون

    [پاسخ]

    من پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۹ ب.ظ:

    آقای پیمان هنوزم با سکانداری مرد یا فرقی نمیکنه حتا سکانداری زن مخالفم . توی خانواده ما مامانم به اندازه پدرم تو تصمیمها دخیل هست. داداشم و زنداداشم هم توی تموم مسائل زندگی هم اندازه شریکن. تموم مسائل بین اونها بطور مساوی تقسیم شده. همونطوری که هردو شاغلن هردو درتمام کارهای منزل کمک میکنن هردو در اکثر مسائل بچه داری سهیمن هر دو باهم تفریح میرن کلا هیچکس سکاندار کسی نیست همه چیز دوستانه وشراکت آمیز هست.من اصلا نمیتونم زندگی با یک مرد ضعیف زن ذلیل رو بپذیرم همونطوری که اصلا نمیتونم بپذیرم زندگی با یه مرد ریاست طلب رو که نظرمیپرسه ولی نهایتا حرف حرف خودشه!ماشالا به این نحوه نظرخواهی! زندگی باید تو آرامش باشه که زن و مرد باهم رابطشون دوستانست و توی همه چیز دقیقا هم اندازه شریکن کسی هم سکاندار چیزی نیست بلکه همه چیز مثل دوتا شریک و دوست صمیمی تصمیم گیری و ادامه داده میشه.زنهایی که با سکانداری مرد مخالفن یا نا آگاهن و از زندگی وچم وخم جامعه خبر ندارن یا تنبلو راحت طلبن دوست دارن همه مسئولیتهای بیرونو بندازن رو شونه مرد. مردهایی که ریاست طلبنم که وضعیتشون مشخصه وتوضیح نمیخواد. نظرخواهی که ژست نیست! باید عملا تاثیرش وتفاوتش رو تو زندگی دید نمیشه که نظربخوای نهایتا حرف حرف خودت باشه!اینجوری که بهتر بود ازهمون اول نظر نمیخواستی کمتر به آدم برمیخورد لااقل! من از دکتر شیری زیاد یادگرفتم دوستشون دارم واحترام زیادی براشون قایلم ایشون تک هستن واقعا. ولی در این زمینه باهاشون صددرصد مخالف هستم و عقیده دارم اشتباه فکر میکنن.

    [پاسخ]

    من پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۱ ب.ظ:

    کامنت آخرم رو اصلاح میکنم:”زنهایی که با سکانداری مرد موافقن (نه مخالفن) یا نا آگاهن “

    [پاسخ]

  51. احساس کردم دوستانی که تا این حد به جمله “مرد باید سکاندار باشه ولی سرنشین اون قایق نیز باید تلاطم ایجاد نکنه” حساسیت نشون دادن مجرد هستن و هنوز وارد یک زندگی مشترک نشدن. چون عملا در زندگی مشترک معمولا مرد دوست داره که همسرش را خوشحال و خوشبخت کنه چون واقعا خوشبختی و احساس آرامش کردن هم دو نفره میشه. به این خاطر معمولا تصمیم های مهم زندگی دو نفره گرفته میشه. به نظر من همانطور که آقای دکتر گفتن برای آرامش بیشتر و خوشبختی در زندگی مرد باید احساس مرد بودن و زن هم احساس زن بودن بکنه و این اصلا به این معنی نیست که زن یه گوشه ای بدون رای و تصمیم بنشینه. به نظر من مهمترین سوال این باید باشه که در شرایط تعریف شده چطور باید این حس را به مرد زندگی داد…

    [پاسخ]

    سیمین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۲ ق.ظ:

    بیشتر که فکر میکنم میبینم در اصل زن کافی احساس زن بودن بکنه ، خود به خود طرف مقابل جایگاه خودش رو احساس میکنه. در اصل تلاش و تکاپو و در گیری های زندگی جدیدی که امروزه زنها دارند یک کمی آنها را از خودشون دور کرده. شاید جواب سوال این باشه!

    [پاسخ]

  52. یعنی شما همه جا با اسم علیرضا شیری نظر می گذارید؟ ولی من این کار رو نمی کنم. خوب من را شما می شناسید و من گاهی این جا می نویسم دلم نمی خواهد اگر جوابی باشد رو در رو بگویید و یا از آن چراغ قوه ها به زندگی من بیندازید. من می توانستم اسمی دخترانه اما مستعار برای خود تعیین کنم (مثل سارا ساناز سمانه و…) که شما و دیگران نفهمید این اسم اسم واقعی من نیست ولی اسمی را انتخاب کردم که مشخصا نمی تونه اسم یک فرد باشد. خوب یا بد اسرار آمیز بودن جز ویژگی شخصی من است. هر چند می پذیرم که می بایست بر روی فردیت خود کار کنم. شما هم بپذیرید جمله ای که گفتید (مرد باید سکاندار باشه ولی سرنشین اون قایق نیز باید تلاطم ایجاد نکنه) نامناسب بوده است. هر چند شاید قبولش مشکل باشد. شاید منظور شما این بوده که زن هم در زندگی بی مسئولیت نیست ولی به هر حال به بدترین شکل ممکن گفتید.
    از جوابتون ممنونم و می خواهم بدانید که فقط نظر شخصیم را گفتم و این که از سر حساسیتی که به چنین موضوعاتی دارم چنین تند گفتم نه مثلا مشکل داشتن با شما یا دیگران
    ============================
    1- من با اسم خودم مینویسم ، نقد میکنم …خیلی ها این طوری اند
    2- ابدا جمله بدی نگفتم که اپسیلونی بخواهم تغییرش بدهم…شمااز جنس دارید دفاع میکنید من از یک اصل صحبت میکنم که شوخی با آن زندگی میلیونها زنی را بهم ریخته که قربانی این فریب مردان رند شده اند

    [پاسخ]

  53. سلام…
    وقتی بانوان سرزمین من ارتفاع رشدشان برای کسب حقوق طبیعی شان دریافتن استقلال اوج میگیرد.
    وقتی بانوان سرزمین من به دنبال یافتن اگاهی ودلپسند شدن برای خویش و اینده ی خویش درتلاشند.
    وقتی بانوان سرزمین من دلواپس تاختن درجامعه ی پرتلاطم روزگار هستند.
    مردان سرزمین من دست به کوچک دیدن وشمردن توانمندیهای خویش میزنند.انها دچار بی ارزویی میشوند وقتی که سلاح حیاتشان راطاعون بی اعتباری (عدم فردیت)،تهدید میکند.
    مردان سرزمین من به رنجی خفته تن میدهند که سایه اش فلج روح انهاست .
    مردان سرزمین من ارام ارام وذره ذره شروع به مردن میکنند وقتی که تمامیت انها یعنی سکانداری(هویت) دیگر سهم انها نیست.
    مردان وزنان سرزمینم هردو حق دارند……… .هردو دل نگرانی هایشان ادم را به تب می اندازد……..هردو شایستگی زیستشان بالاتر ازاین است که برای خود رقم میزنند……..یارقم میخورد.
    مردان وزنان سرزمینم م.ی.ت.و.ا.ن.ن.د با هم باشند نه برهم…اگر………………………….!!!

    [پاسخ]

    عليرضا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۳ ب.ظ:

    آفرین به این صداقت!

    [پاسخ]

  54. “اقا پیمان خوبه این بحث این جا نوشته شد و مریم خانم هم نظرشان را نوشتند وگرنه شما نمی فهمیدید چرا تا حالا مجرد موندید”
    خانم حالا چرا تیکه میندازی!!!!جواب دکتر خیلی کافی بود.از تعداد dislike هایی که این پست خورده معلومه هنوز خیلی ها توهم تصمیم دو نفره و این جور چیزها رو دارن.اینو نزارید به حساب دیکتاتوری» این یعنی مرد بودن و قبول کردن مسئولیت.

    [پاسخ]

  55. سلام دکتر…مجله کی منتشر میشه؟یا شده من ندونستم؟
    ==============
    مشغولش هستیم و میگه میشه بدون خبر دادن به خوانندگان سایت بفرستیمش رو کیوسک؟

    [پاسخ]

  56. گلی جان همیشه کامنت های ضد و نقیضی میذاری. یه جا مخالف سرسخت مردایی، یه جا میشی طرفدارشون! من احساس می کنم تو با خودت هم درگیری و کلا اینجا میای تا خودی نشون بدی. دوست خوبم اگر اینجا سوالی مطرح میشه واسه اینه که ما نظر جناب آقای دکتر رو بدونیم و استفاده کنیم که متخصص هستند. ما هیچ علاقه ای نداریم گرفتاری های زندگی شخصی بقیه رو بدونیم اگر تو دوستت رو از دست میدی و ناراحتی اینجا جای ابراز کردنش نیست. اینجا یه سایت آموزشی برای عموم هست. یه مورد دیگه که لحنت اصلا مودبانه نیست برای فردی که ادعا می کنه تحصیلکرده است. من که انظرات تو رو رد می کنم و اصلا نمی خونمشون. امیدوارم ناراحت نشده باشی از انتقادم . میبینی که خیلی مودبانه میشه انتقاد کرد.

    [پاسخ]

  57. سلام خیلی وقت بود که وبلاگتون رو نخونده بودم ظاهر جدیدش خیلی خوب شده
    آقای دکتر ببخشید ولی وقتی خیلی دلگیرم به یاد اینجا می افتم، وقتایی که انگار هیچ
    راهی نمونده برام، اینجا دنبال یه راه حل می گردم. بعد از ده سال زندگی مجردی و
    اینکه ثابت کنم دختر کوچولوی لوس خونه می تونه مستقل باشه دارم با کسی ازدواج می کنم
    که جواب کجائی؟ رو لازم نمی دونه به یه زن بده، با این همه تفاوت فرهنگی چه کار کنم چون
    مطمئنا میشه تعدلیش کرد ولی من که ده سال مرد زندگی خودم بودم نمی تونم، همدیگرو دوست
    داریم هردو مون تحصیل کرده ایم ولی من از تهران اون اهل جنوب کشور
    با سپاس
    ==================
    زمان بهش بدید تا متوجه بشه کنترلش نمیکنید و مادر با نقش ناظم مدرسه نیستید…لحنتان را نیز یه بار ضبط کنید گوش کنید که سوء تفاهم ایجاد میکنه یا نه

    [پاسخ]

  58. من قبلا این گوشه یه اسم و ادرسی داشتم چرا حذف شد نمی دونم.
    اقای دکتر هیچ با این جمله موافق نیستم “مرد باید سکاندار باشه ولی سرنشین اون قایق نیز باید تلاطم ایجاد نکنه” جای مرد و زن اگه والدین و بچه هم بذاری ببخشید حالتون بد می شه. کی گفته زن باید این همه تو زندگی منفعل باشه و طوری بهش نگاه بشه که عامل تلاطم هاست! مگه خودتان از جمله کسانی نیستید که از مختلف بودن قصه عشق افراد صحبت می کنید. حالا چون شما دوست دارید سکان دار زندگیتون باشید همونو نسخه می کنید برای همه می پیچید؟! شخصا زندگی با مردی که می خواهد تنهایی سکان داری کند خسته ام می کند البته نه اینکه بخواهم من سکان داری کنم نه. من مردی برای خودم می پسندم که خودشو هم سطح من بدونه و با هم زندگی رو پیش ببریم. نه اینکه فکر کنه مرد بودنش یعنی این که اون تنهایی برای زندگیمون تصمیم بگیره اسمش روشه زندگی مشترک. من دوست دارم با همسرم دوتایی تصمیم بگیریم. البته اینو می دونم که اختلاف سلیقه هم پیش میاد و در این جور موارد دوست دارم با توجه به اهمیت و حساسیت قضیه پیش امده برای هر یک از طرفین تصمیم گیری شود که مسلما گاهی هم فکر گاهی نظر خانم و گاهی نظر اقا لحاظ می گردد.
    اقا پیمان خوبه این بحث این جا نوشته شد و مریم خانم هم نظرشان را نوشتند وگرنه شما نمی فهمیدید چرا تا حالا مجرد موندید
    =============================
    این سکانداری به معنی دیکتاتوری نیست.در زندگی زناشویی نظر ها شنیده میشود و بهترین نظر به تصمیم میرسد و قویا معتقدم تصمیم نهایی را مرد باید بگیرد زیرا مسوولیتش را باید بپذیرد و طفره نرود.
    ” با هم تصمیم گرفتن” شاید در ادبیات نوشتاری قابل نوشتن باشد ولی چند ثانیه دنیای عملی را تصور کنید ، تصمیم گیری را “یک نفر “اعلام میدهد.
    طنز نوشته شما اینه که اینهمه انتظارات جالب از همسرتون دارید ولی “فردیت” شما همینقدر است که اسمتون را هم حتی نمیتوانید زیر اعتقاداتون بنویسید: خودم!

    [پاسخ]

    زهره پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۱ ق.ظ:

    به نظرم کسانی روی سکانداری مرد تو زندگی اصرار دارن که اختلاف سنی زیادی بین خودشون و همسرشون وجود داره و عملا کسی تو زندگی مشترک غیر از خود مرد نیست برای تصمیم گیری
    =========================
    سکانداری مرد یعنی” مسوولیتی ” که به دوش اوست و تقسیم این مسوولیت بر دوش زن شاید ظاهر دل فریبی داشته باشه ولی مگر یک دختر باهوش اجازه میدهد چیزی بر دوش او بیفتد که فرسوده اش کند؟ این مسوولیت پذیری کلان یک مرد را به پختگی میرساند و یک رن را در هم میکوبد…یه نگاهی به زنان سرپرست خانواده بیندازید متوجه میشید که اکثر افراد فرخنده ای که دم از سکانداری زنان میزنند ، ثانیه ای حاضر به بودن جای زنان سکاندار نیستند…!

    [پاسخ]

    من پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۴:۰۲ ب.ظ:

    “خودم” جان باهات صددرصد موافقم. دکتر جان چرا باید اسممون رو اینجا بنویسیم؟ مهم نظری هست که ابراز میشه و تاثیری هست که ممکنه بگذاره نه اینکه “من” کیه یا “خودم” کیه. دیگه اون دوره تموم شد که زنها میپذیرفتن مردشون تصمیم نهایی رو بگیره. این دوره دوره اشتراک نظر هست و شایسته سالاری نه مردسالاری. فقط یه زن بی هویت و ضعیف هست که میگذاره مردش تصمیم نهایی رو بگیره وقتی برای سلیقه خودش ارزش قایله یا وقتی “مطمئنه” نظر خودش درست بوده و نظر آقا اشتباست. در زمینه اختلاف سلیقه هم میشه یکبار به سلیقه آقا باشه یکبار به سلیقه خانم. مسئولیت اشتباه رو هم دوطرف باید تو زندگی بپذیرن چون هردوشون مسئول زندگی هستن, زندگی مشترکه نه زندگی مرد, هردو توی هر تصمیمی شریک و مسئولن. زمونه عوض شده دکتر از شما بعیده عزیز من!

    [پاسخ]

  59. یعنی وقتی نظر خانم مریم رو میخونم تازه میفهمم چرا پسرای مثل خودم تا 31 سالگی هم ترجیح میدیم مجرد بمونیم!!!!

    [پاسخ]

    شهربانو بايه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۷ ق.ظ:

    جناب پیمان دلیل شما برای مجرد بودنتون اصلا بالغانه نیست

    [پاسخ]

  60. یک زن فرقی نمیکنه چقدر موفق، تحصیلکرده، زیبا و…یا نباید ازدواج کنه یااگر بخواد زندگی مشترک موفق داشته باشه باید احساس تکیه گاه بودن به مرد بده، مردش احساس کنه تو زندگی یه سری کارا با وجود اونه که میچرخه هر چند خود زن صدبرابر بهتر بتونه همون کار رو انجام بده. وگرنه مردی که ببینه تمام کارها رو زن داره انجام میده و نیازی به وجودش نیست کم کم میکشه کنار از میدون زندگی، نه از سر بی عرضگی که از سراجبار و یه مرد افسرده نه گریه میکنه نه غر میزنه، اون قابل ترحم ترین موجود دنیاس…

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۳ ب.ظ:

    گلی جون ، کلا آدم باحالی هستی .

    [پاسخ]

  61. دکتر عزیز باید چه کار کرد که این مرد رشد کنه
    بعضی مردان عجیب سیستم ریاضت را پیش می گیرند و در مقابل برنامه ریزی هائی برای پیشرفت می گن خدا رو شکر همین زندگی برای ما بسه! و عملا تلاش جدی برای پیشرفت ندارند.

    [پاسخ]

  62. با سلام
    میخواستم بگم من هم دقیقا زندگی مثل مورد ذکر شده دارم. قضیه این نیست که من و امثال من بخواهیم نقش یک مربی دلسوز و گاهی اخمو رو بازی کنیم. حداقل شمایی که این مطلب رو میخونید می دونید که تو همچین وضعیتی بودن برای یک خانم آتنا تایپ یعنی چی.

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۴:۲۶ ب.ظ:

    یعنی چی؟ مربی دلسوز نیستین اتفاقا، ضایع کن هستین!

    [پاسخ]

  63. سلام دوست عزیز
    وقتی یک زن موفق و تحصیلکرده با یک شخصی که در این سن هنوز اندرخم یک کوچه است ازدواج میکنه روز بروز از هم فاصله خواهید گرفت شما هرچقدر اون رو حمایت کنید باز هم از نظر موقعیت اجتماعی از اون بالاتر هستید که این درونا اون رو تخریب میکنه و عقده های خود کم بینی رو به مرور زمان در اون ایجاد میکنه و لذا این روند تخریبی در ارتباط شما با هم خواهد د اشت هر چقدر هم که عاشق شما باشه! کسی که 11 سال آدم رو بخواد دلیل نمیشه که آدم مناسبی برای آدم باشه، اگر شما میخواین همینی که هستسد باشید (یعنی یک زن موفق در اجتماع) هیچوقت در کنار یک مرد معمولی هر چند عاشق این رابطه برای شما راضی کننده نخواهد بود.

    [پاسخ]

  64. زن خوب فرمانبرپارسا
    کند مرد درویش را پادشاه
    ******
    البته ایشون فرمانده هستند و مرد درویش را بدبخت میکنند

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۳:۳۳ ب.ظ:

    با سلام به دکتر شیری و تبریک به خاطر ایجاد سایت جدید به جای بلاگفای قبلی
    سلام بر خانم مدیر کل موفق
    با تبریک به خاطر پیشرفت های خوبتون، عزیزم شما یه بعد از زندگی زناشویی تون روبا ما شر کردین، به همه زوایاش الله اعلم. به نظرم پاسخ دکتر شیری عزیز از جنس مردانه است! شما خسته هستین از اینکه تو این سه سال سهم خودتون رو در پیش بردن زندگی مشترک ( و حتی بیشتر) ایفا کردین، از طرفی با اینکه همسرتون از این رفاه و پیشرفتی که شما ایجاد کردین حظ لازمه رو برده، ولیکن الان کمی اووردزاژ شده این قضیه براش! یعنی هم خدا رو می خواد ( کمک ها و حمایت های شما) و هم خرما رو ( به عنوان یک مرد او با فطرش مردانش نمی تونه کنار بیاد که همیشه وابسته به یک زن باشه) . همینطور به نظر می رسه او در روبرویی با فرارسیدن سالهای میانسالی نیاز داره جهانبینیش و شخصیت خودشو پیدا کنه و باید از اینکه مثل یه نوجوان وابسته به شماست خاتمه بده و تبدیل به مردی واقعی و قابل اتکا بشه. بنابراین به عنوان یه دوست دردسری که براتون پیش اومده رو درک میکنم و میتونم پیشنهاد بدم که:
    شما میتونین پولتون رو بیشتر صرف سفر های خارجی؛ سرمایه گذاری؛ خرید جواهرات یا هر کاری که دوست دارین و شما رو خوشحال میکنه بکنین، از طرفی می تونین با همسرتون در میون بذارین که دوست دارین اون رو برای یه مدت با خودش و دغدغه هاش تنها بدارین تا بتونه خودش به راه حلی برسه و بهش دلگرمی بدین که هنوز دوستش دارین و صبر میکنین تا موفق بشه. راستی میتونین به فکر آوردن یه نی نی هم باشین !!!! اینطوری هم شما یه تجربه جدید رو آغاز میکنین و او هم در مدیریت خانواده جدی تر میشه، البته همه این موارد به این بستگی داره که شما دو تا همو هنوز دوست داشته باشین و بتونین آینده رو با هم قشنگ ببینین. من خودم هنوز عروسی نکردم، پیدا کردن پسرهایی که پتانسیل داشته باشن که مردان موفقی بشن در حال حاظر چالش برانگیزه، به هر حال بازم شما تو لاین زندگی مشترک هستین و خیلی مسائل رو ملموس درک میکنید. به هر حال براتون آرزوی موفقیت میکنم.
    زن خوب فرمانبرپارسا
    کند مرد درویش را پادشاه
    ******
    البته ایشون فرمانده هستند و مرد درویش را بدبخت میکنند،
    عزیز نگارنده ، این شعر مال زمان آرش کمانگیرو رستم دستان نیست احیانا؟!
    21 century!

    [پاسخ]

    شهربانو بايه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۰ ق.ظ:

    مریم خانم شعر مهم نیست مال چه زمانیه .مهم منطبق بودنش با فطرت انسانه.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.