گیر کرده ام تو چند تا مسیر مختلف زندگیم ( پاسخ دکتر شیری )

image_pdfimage_print

گلناز – ۳۰ ساله- کارشناس ارشد فلسفه
یه سوال داشتم ممنون میشم نظرتونو بگید
من امسال سی سالم میشه ولی هنوز گیجم و نمیتونم تصمیم بگیرم چیکار کنم. امسال برای دکترا اپلای کردم کانادا که ریجکت شدم. رشته ام فلسفه ست و زیاد هم ناراحت نیستم از ریجکت شدن چون میترسیدم بعد از تموم شدن دکترام چیکار کنم! (لیسانسم فیزیک بوده و ارشدم فلسفه)
حالا موندم ادامه تحصیل بدم، رشته مو عوض کنم، بی خیال ادامه تحصیل بشم، بی خیال خارج بشم، یا … دوست ندارم پشیمون بشم بعدا
فکر میکنم عشق خارج هم کمی ولم نمیکنه چون تقریبا همه ی دوستای صمیمیم رفتن و همش تعریف میکنن که چقدر اونجا بهشته! احساس بی مصرف بودن دارم! از فلسفه هم که نمیشه پول درآورد. دلم میخواد پول داشته باشم کمی شادتر زندگی کنم.
چیجوری میشه توی این شرایط تصمیم درستی گرفت؟ چیجوری خودمو از گیجی دربیارم؟
======================
گلناز گرامی
چند تا بحث را با هم مطرح کردید
ورورد به دهه ۴ مستلزم اینست که دختر تکلیف چند موضوع را روشن کرده باشد : کار / ازدواج / بچه ( در صورت تاهل) / درآمد
شما از فیزیک رفته اید فلسفه و این تهور کمی نمیخواد و تیپهای خاص و پر جراتی سراغ این نوع تغییرات در تحصیلات خود میروند  و متعاقبا زندگی
احتمال میدهم که مشرب روانشناختی شما NF ایده آل گرا باشه ( در تست MBTI ) پس هر چیزی در زندگی تون باید فارغ از دستاوردهاش ، بهتون معنا نیز بده
باید خارج ایران را تجربه کنید ( تصمیم گیری درباره مهاجرت امریست جداگانه ) واقعا بهشتی که میگویند ، وهم است اما خیلی تجربه خوب و full filling است برای کسی مثل شما.
احساس بی فایده بودن : این یکی خیلی مهمتره ، دانشهای بنیادین و امری مثل فلسفه معمولا توش همچین حسهایی useless  هست. آرزوهای شما از جنس دستاورد است پس بهتره به سمت pragmatism سوگیری کنید. باید جایی مفید باشید وگرنه از تو کپک میزنید. تدریس فلسفه برای نوجوانان ، نوشتن کتابهای خلاثه فلسفه به زبان ساده برای غیر فیلسوفان فعالیتهای پر ثمری میتونند باشند ( مثل کتاب حمام فلسفه )
توصیه اول من قطعا ادامه تحصیل نیست و در ادامه تحصیل اگر مدنظرتون بود یک  “بین رشته ای “را توصیه میکنم
ازدواج و رابطه عاطفی اولویت بهتریه. معنای خوبی بهتون میده و شما را با خودتون مواجه میکنه.

=========================================================

نظرتون درباره کاریکاتور برام ارزشمنده ، خوبه تمرینی کنیم برای غیر مستقیم اندیشیدن

like و dislike شما بالای این نوشته باعث میشه در انتخاب سوالات دقت بیشتری کنم

========================================================

مطالب مشابه :

 

78 thoughts on “گیر کرده ام تو چند تا مسیر مختلف زندگیم ( پاسخ دکتر شیری )

  1. محدودیت و بسته بودن فکر،ایده و دیدگاه
    بنظرم حکایت بعضی از آدمهای امروزی، که با فکر بسته و کوچیک خودشون ژست خدایی مگیرند و ادای انسان های عاقل و در میارن.

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر
    من خانم 35 ساله مجرد هستم . مدتی است (حدود یکماه)یک آقایی که قبلا از همسر خود جدا شده و دارای فرزند 14 ساله هست از بنده خواستگاری کرده. البته فرزند نزد خانم اولش هست. از ایشان درمورد جدایی خودش پرسیدم و میگه قبلا مشکلاتی داشتم ولی حالا عوض شدم. به نظر شما میشه به این فرد اعتماد کرد؟عجله زیادی برای عقد داره.آقای دکتر استرس فراوان دارم.که نکنه خانم و فرزند اولش به سراغ زندگی جدید این آقا بیایند.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۵ ق.ظ:

    خواهش داریم فقط در سامانه پرسش و پاسخ مطرح کنید
    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

    ساحل پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۱ ب.ظ:

    سلام زهرای عزیز
    نمی دانم زمانی که این پاسخ را می خوانی با ایم مرد مورد نظر ازدواج کرده ای یا خیر
    و استاد شیری عزیز امیدوارم جسارت مرا ببخشید بابت پاسخ دادن به سوال ایشان
    عزیزم صرف نظر از دلیلی که ایشان از همسرشان جدا شده است بسیار مهم است
    مدت زمان جدایی برای تغییر هر فرد ممکن است کافی نباشد ضمن اینکه شما تا با ایشان زیر یک سقف نرفتید نمی توانید بگویید که او تغییر کرده است و به سمت بهبودی ره سپرده
    اما
    مساله مهم تر
    آیا توان پذیرش لفظ نامادری و سایه ای که بر این اسم افتاده است را دارید با صراحت بگویم ممکن است زمانی همسر سابق ایشان از ادامه سرپرستی دخترش سرباز بزند و یا دخترش بخواهد یک ماه یا کمتر یا بیشتر نزد پدرش زندگی کند شما مهارت های ارتباطی با فرزند ایشان را دارید ؟
    آیا می دانید پذیرش فرزند برای ایشان از الویت بیشتری برخوردار است به دلایل غریزی و حس پدرانه و طبیعی ست که در مرحله انتخاب او را انتخاب کند
    برای پذیرش این ازدواج من به شما توصیه می کنم باید با یک مشاور حاذق در این زمینه صحبت کند و حتما هم کلاسهای تیپ شناسی شخصیت مردان و زنان و موارد مربوط به آن را بگذرانی
    اگر می خواهی در تاریکی دنیایی که الان می توانی نسازی مدفون نشوی

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر. راستش اصلا نمیدونم این نظر رو میخونید یا نه. آخه خیلی وقته ازین پست گذشته. راستش من 26 سالمه و در حال دکترا خوندن تو ترکیه. اما تازگیا خیلی احساس تنهایی میکنم و همش با خودم میگم شاید بهتر بود ایران می موندم و ازدواج میکردم. از طرفی میگم شاید با رفتن به یه کشور بهتر حال و روزم بهتر شه. به دلیل شرایط نامشخص گشور خانوادم مایل به برگشتن من نیستن. راستش خودمم میترسم ک برگردم و کنکور بدم بعدا پشیمون شم. من 3 سال جون کندم تا بیام خارج از کشور! اما الان حسرت خواستگار خوبی رو میخورم ک رد کردم. احساس تنهایی خیلی اذیتم میکنه دوس دارم ازد.اج کنم اما اینجا واقعا موردی نمی بینم. از برگشتن هم میترسم. هر چی فک میکنم کی بینم دآمد اینجام وسوسه برانگیزه و دلم نمیاد اینم ول کنم! میشه راهنماییم کنید؟ از طرفی هم میگم اگه برگردم ایران چه تضمینی هست ک ازدواج کنم!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۰ ب.ظ:

    از سامانه پرسش و پاسخ سایت استفاده کنید لطفا
    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  4. با سلام
    آقای دکتر ممنون میشم اگر جواب بدین.میشه گفت من هم تا حدودی مشکل گلناز را دارم با این تفاوت که دو ساله ازدواج کرده ام و فوق فیزیک هستم.کار ثابتی ندارم.نیروی آزاد با در آمد ناچیز ،فقط برای کسب تجربه!!دوست دارم دکتری بگیرم چون میترسم بعدا پشیمون بشم و به امید شانس بیشتر برای کار.نمیدونم کار درستی هست یا نه؟ احساس میکنم ی مدته توی باتلاقی گیر کردم که نمیتونم خودمو بکشم بیرون و برای آرزوهام تلاش کنم.برای ورود به دانشگاه کلی تلاش کردم و با یک رتبه خوب و انتخاب رشته نادرست به این وضعیت افتادم که بی انگیزه شدم و کنکور ارشد رو خراب کردم و بعد دو سال دانشگاه آزاد تهران رفتم(در صورتیکه اصلا برای ازاد نخوندم)طوری شده که دیگه اعتماد به نفس لازم رو ندارم چون همکلاسیهایی که از نظر درسی پایین تر از من بودن جاهای خیلی عالی قبول شدن.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۴ ق.ظ:

    بهاره گرامی
    میشه دقیقا بگی سوالت چیست؟
    اگر منظورت دانشگاهیست مه دوست نداریش ، خب به نظرم بازگشت برات پر هزینه است ( کنکور مجدد) و ارزشش را ندارد
    در این صورت فقط پیش برو جلو و توجهی به این مسائل نکن

    [پاسخ]

    بهاره پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۱ ب.ظ:

    به رشته علاقه پیدا کردم.ولی نمیدونم دکتری بخونم یا نه، به دلیل نبود کار!!!خیلی ممنون از پاسختون

    [پاسخ]

  5. با عرض سلام خدمت دکتر شیری
    نمی دونم سوالمو جواب می دیدیا نه ولی پرسیدنش ضرر نداره من 29 سالمه و دارم وارد سی سالگی میشم فوق لیسانس دارم کارمند هستم از لحاظ ظاهری مشکلی ندارم حداقلش خودم اینجور فکر میکنم از این که تا حالا ازدواج نکردم خیلی ناراحتم همه دوستای نزدیک ازدواج کردن و الان بچه دارن همکارام همینطور تو فامیلامونم اوضاغ همینجوری ولی نمی دونم چرا درخواستی برای لزدواج ندارم البته به خاطر این مسائل نیس که میخوام ازدواج کنم خودم اینظور میخوام و این که زندگیم سرو سامون بگیره ولی نمی دونم چرا نمی شه این مسئله خیلی اذیتم میکنه خیلی غصه میخورم گفتم شاید راهی داشته باش شایدم من مشکلی دارم نمی دونم؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۹ ب.ظ:

    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  6. این یه ادمی مثل خیلی از جوانهای این دیار که همه چیزشون بهم گره خورده وبرای باز کردنش معلوم نیست باید ازکجاشروع کنن
    کاش کنار ریاضی ودیکته مهراتهای زندگی هم می اموختیم

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر
    به خاطر تمام مطالب خوبتون ممنون هستم.
    من مشکلی دارم که واقعا نمیدونم چطوری باید حل بشه اگه میشه راهنماییم کنید واقعا ممنون میشم
    22 سالمه و لیسانس دارم،توانایی های خیلی خوبی توی ارتباطاتم دارم، زندگی برام با معنیه و به آیندم امیدوارم، شکست جبران ناپذیری نداشتم .رابطه ی خیلی خوبی با خانوادم دارم،با مادرم صمیمی هستم در حد دوست که همه ی مسائلم رو میدونه.
    چند سالی میشه که به یه پسر هم سن خودم که از آشناهامون میشه علاقه مندم. از لحاظ فرهنگی و سطح خانوادگی خیلی بهم نزدیکیم
    از نظر اخلاقی ام تا جایی که من میشناسمش مکمل هم هستیم…
    اما نمیدونم که اونم به من علاقه داره یا نه؟یعنی تا به حال هیچ اقدامی نکرده منم هیچ نشونه ای ازش ندیدم. شخصیتش خیلی درونگراست و کمی خجالتی وکم حرف..
    چند وقتی میشه که برام خواستگارای خوبی میاد ولی من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم؟؟ جواب مثبت بدم یا نه؟؟ تا به حال که ردشون کردم .
    چطوری میتونم مطمئن بشم که به من علاقه نداره؟؟ممکنه که این عدم اقدام اون آقا به خاطر شخصیتش باشه؟؟
    اگه میشه بهم جواب بدید واقعا به کمکتون احتیاج دارم.
    =====================
    به اون پسر نشون بدید غیر مستقیم که براتون مهمه و اگر نفهمید بدردتون نمیخوره
    ولی هرگز نباید فرصتهای واقعی ازدواج را به خاطر یک رویایی درونی از دست داد

    [پاسخ]

  8. دکترشیری عزیز من همونم که از مکه و کنکورم گفتم نمیدونم خوندینش یانه
    خیلی سخته امتحان سختیه مادرم بغض میکنه جلوم که من تنهام همرام بیا مکه از یه طرف کنکورم سرنوشتم .مشاور تحصیلیم هم فقط میگه نرو اما خدا مکه مادرم… اونا چی!!
    برم مکه حداقل با مهمون بازیاش بخوبی 1ماه اردیبهشتم رفته! توی ایم موقع ها ادم باید چیکارکنه؟؟

    [پاسخ]

  9. نمیدونم اما کاریکتور منو یاده این انداخت که روی هدفم یا آرزوم چنان قفل کردم و ذهنمو درگیرش کردم که از تحقق اون هدف ناخودآگاه بخاطر وسواس فکری زیاد دارم جلوگیری میکنم و گاهی انقدر به تحلیل مسائل اطرافم یا اتفاقی که برام افتاده می پردازم که سردرگم میشم و از سردگمی که ذهنه خودم اونو ساخته کلافه میشم و نمیتونم ذهنمو از اون اتفاق آزاد کنم . مثه همین کاریکاتور انگار ذهنم قفل شده روی یه اندیشه و آرمانی ،آرمانی که تحققش همه آرزومه ، برداشتن یه قدم بزرگ تو علم، پرچمی که تمام عمر دوس داشتم به اهتزاز درش بیارم و تمام ذهنم درگیرشه و همین ذهنم مانع اهتزاز پرچم شده!
    در یک جمله
    ذهنی که خودش پرچمی آرمانی دستم داده و ذهنی که خودش مانع اهتزاز این پرچم است ….

    [پاسخ]

  10. یاد خودم افتادم .پرچم بلند رویاها و ارمان هام رو دو دستی بلند کردم که بکوبمش به زمین زندگی، یهو دیدم به یه چیزی گیر کرده…… یه قفل، یه عقده ی گنده تو وجودم، تا اون باز نشه برافراشتن پرچم حکومت من بر زندگی ام نا ممکنه…..

    [پاسخ]

  11. با سلام فرمودید خلاصه، پس خلاصه عرض میکنم

    دختری هستم 26 ساله که 6 سال است ازدواج کردم

    سال 84 وارد دانشگاه شدم و چون شخصیتا به شدت سرشار از انرژی هستم به سرعت دوستان زیادی پیدا کردم در خانواده یسیار مذهبی بزرگ شدم که همیشه به دلیل پر شور و حرارت بودنم و به نظر والدینم کمی هم زیبایی همیشه نگرانم بودند و به دنبال هر فرصتی که مرا شوهر بدهند

    سال 86 با یک پسر که از خودم 5 سال بزرگ تر بود ازدواج کردم از طریق خواستگاری سنتی یک مرد واقعی تحصیل کرده درامد خوب مومن خوش اخلاق فردی که به نظر همه همه و حتی والدینم از من خیلی بهتر و همه متعجب که چرا من باید با فرد به این محترمی که مرا بسیار دوست دارد و ایده ال همه دختران فامیل است ازدواج کنم؟

    نکته این است با تمام خوبی هایی که او دارد و من به انها واقفم او را دوست نمیدارم و این را از زمانی فهمیدم که حامله شدم

    سال 88 به تهران امدم و دیگر کاملا تنها شدم برای کنکور ارشد میخواندم که متوجه شدم حامله ام بزرگترین شوک زندگی بعد همه چیز خراب تر شد و من تنها تر شدم خیلی تنها

    دخترم تابستان 89 به دنیا امد

    همه انچه برایم از خودم مانده افسردگی گریه هایی که هیچ کس نمیداند احساس بی پناهی محض چون همیشه از طرف پدرم محکوم بودم که چرا با همسرم درست رفتار نمیکنم وپدر مادرم و حتی خاله ها که خودشان دختر دارند و همه و همه عاشق همسرم هستند احساس گناه میکنم که شوهرم را دوست ندارم و احساس بن بستی که برای یه زن بچه دار هیچ راهی به شادی وجود ندارد

    هیچ دوستی ندارم شاغل نیستم و از این تنهایی و تناقضش با انچه بودم رنج میبرم ورزش میکنم و کلاس زبان میروم و در کنکور کارشناسی ارشد هم با رتبه نسبتا خوبی قبول شدم اما باز هم اینها شادم نمیکنند مادر بودنم ازارم میدهد با اینکه از دید دیگران یک مادر نمونه هستم و از همه بیشتر اینکه هیچ دوست صمیمی و حتی غیر صمیمی هم ندارم

    لازم به ذکر است که هیچگونه هیچگونه تمایل جنسی هم به همسرم ندارم و این در حالی ست که چنین حسی به سایر مردان ندارم
    ================================
    اینجا نقطه ای در زندگیت است که باید بری تحلیل بشی، یک روانکاو میتونه تو را به بخشهای نا آشنای درونت اشنا کند. نه اینکه الزاما ختم شود به رضایتمندی جنسی یا تعلق خاطر به ایشان بلکه یقینا گره های عمیق در درون خود تو هستند نه الزاما همسرت
    شاید طغیان درونی نسبت به خانواده ات از این طریق زندگی میشه، شاید بازنگری اعتقادی را خشمگینانه عقب می اندازی ، شاید ….
    دکتر سپهری کارشون در این زمینه خوبه ، تماس بگیرید دفتر ما راهنمایی تون میکنند

    [پاسخ]

  12. یه آدم ایده آل گرا که همیشه قفل رو ایده آل هاش… منم همین طورم… تغییر رشته از ریاضی به مدیریت… 30 سالمه… هیچ رابطه عاطفی تو زندگیم نیست… و می دونم که داره وقت می گذره و من تازه به یادش افتادم؟؟؟

    [پاسخ]

  13. “نه” شنیدن سخته واقعا! .. اما فکر میکنم آدم هر جا که باشه اگه امید داشته باشه بالاخره میتونه یه راه یا جایگاهی برای خودش پیدا کنه. تبریک میگم بهتون پیام، که از پس مشکلاتتون برومدید.
    و تشکر میکنم از دکتر شیری برای جوابی که به من دادن. پاینده باشید

    [پاسخ]

  14. زمانی که این مطلب گلناز و پاسخ دکتر شیری خوندم برام جالب بود چون من هم جز این دسته از آدما هستم آدم ایده ال گرا و دنبال معنا. زمانی که 4 سال پیش از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم دیگه ایران و استادام برام کم بود و راضیم نمی کرد رشتمو عوض کردم کمی و سخت ترش کردم که بدرد فردا ایران و رشته ام بخوره رفتم سربازی تو سربازی بورس اعزام به خارج وزارت علوم قبول شدم در عرض 2-3 ماه از چند کشور پذیرش گرفتم سربازیمو تموم کردم خواستم برم سویس که دو ماه مونده به شروع کلاسام تو سویس متوجه شدم که با توجه به موافقت گروه و مدیر گروه و رییس دانشکده؛ ریاست وقت دانشگاه بهشتی موافقت نکرد و بورسم کان لم یکن شد. بعد با استادا خارجیم صحبت کردم که وضعیت من اینطور شد یه بورسی از یکی از کشورا شرق آسیا گرفتم و رفتم 13 ماه اونجا بودم با اینکه رشتمو عوض کردم خوب پیش رفتم اما باز اونجا منو ارضا نمی کرد و دیدم استاداش کار زیاد می کشن؛ بیشتر دنبال مقاله ان تا یه کار شسته رفته بعد به واسطه یه دوست خارجی با یکی ار بهترین استادا تو زمینه ای که کار میکردم تو کانادا آشنا شدم و بعد چند مصاحبه و صحبت در مورد پروژه تمام بورس شدم و اونجا ول کردم تا برم کانادا اما متاسفانه با اینکه تو یکی از کشور خارجی زندگی می کردم ویزا نگرفتم و چند بار استادم به سفارت کانادا زنگ و فاکس و میل زد اما فایده نداشت و برگشتم ایران. اوایل خیلی از تصمیم ناراحت بودم اما دوباره شروع کردم تو یه کارخونه مشغول شدم یه بار دیگه امتحان دکترا تو ایران دادم هر چند زمانی برا خوندن نداشتم اما فعلا دعوت به مصاحبه شدم. الان فکر میکنم میشه از نوع فکر کرد بازبینی کرد غرق شدن به یه هدف آدمو از بقیه ارکان زندگی دور میکنه میشه معنا زندگی را تو همین جا دید تو ایران تو این تلاطم و حیا و هو تو همین مردم و تو خودت و با تلاشت .
    =====================
    چه تقلایی کرده ای پیام عزیز

    [پاسخ]

    هنگامه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۹:۳۸ ق.ظ:

    واقعا آفرین داری با اینکه این همه اتفاق افتاده باز نا امید نشدی کاش منم مثل شما بودم

    [پاسخ]

    فرشته پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۰ ب.ظ:

    من دقیقا در همین مرحله پایان ارشدم و ایده آل گرا هستمو.موندم برم خارج یا بمونم و ازدواج کنم!!!!

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۸ ق.ظ:

    ازدواج! بعدا میشه خارج رفت

    [پاسخ]

  15. دوستان عزیز like و dislike با نشان دست در بالای پست ها نشون داده شده که دستی که انگشت شصتش به سمت بالا هست به معنی رضایت و برعکسش به معنی عدم رضایت از مطلب هستش…من امروز بهش توجه کردم…اقای دکتر واقعا ممنون از تک تک جمله هاتون…دارم عروس میشم

    [پاسخ]

  16. سلام. 27 سالمه. سه سال با ی آقا به قصد ازدواج بودم. به هر ذلیلی ول کرد رفت .ازدواج کرد ولی ی ازدواج ناموفق. بع از شکستس و گذشت 2 سال باز برگشت سمت من. حالا اومدن خواستگاری. من میتونم بهش اعتماد کنم؟؟؟؟؟
    =======================
    خیر…خیلی چیزها عوض شده

    [پاسخ]

    ناهید پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۸:۵۳ ب.ظ:

    همه چیزها باید بررسی بشه از جمله ول کردنش . چگونگی ازدواج و علت شکستش و دلیل برگشتش به سوی شما و بعد از جمع بندی میشه تصمیم گرفت .

    [پاسخ]

  17. سلام آقای دکتر شیری عزیز
    خدا قوت بده به شما و هممون که امسال زندگی سالمتری داشته باشیم .
    آدم کاریکاتور انگار که مغزش قفله و نمیتونه فکر کنه یا اگر هم فکر کنه تو یه چارچوب محدوده، یعنی که ذهنش بسته است و با این مدل فکر کردن قطعاً خیلی چیزها رو نمیبینه و نمی فهمه.با دیدنش حس ناخوشایندی بهم دست میده.گاهی این مدل نگاه به اطراف دامنگیر خیلی هامون میشه.

    [پاسخ]

  18. چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
    .
    .
    .
    روم نمی شد حتی عذر خواهی بفرستم. وقتی حالم بده یا بقول خودم دیوونه می شم به اطرافیانم زخم می زنم آخه دنیام خیلی کوچیکه و وقتی خودم رو به در و دیوارش می کوبم اولین کسایی که اذیت می شن دور و بریام هستن و سایت شما هم یکی از همدمای تنهایی منه . به مهربونی خودتون ببخشید استاد.
    ========================
    چرا عذرخواهی سارا ؟

    [پاسخ]

  19. سلام آقای دکتر . بنظرم انسانی رو نشون میده که خودشو وابسته ب وطنش کرده و جرات ریسک کردن نداره که بتونه از اونجا دل بکنه و دور بشه . ذهن و تفکراتش رو درگیر یه پرچم که میتونه وطن یا هر جای دیگه ایی باشه که بدون اون نمیتونه فک کنه یا حتی کار مثبتی انجام بده .

    [پاسخ]

  20. من 34هستم و دقیقا مثل این ددوست عزیزمون تصمیم به تغییر رشته از حسابداری به روابط بین الملل رو در چند ساله گذشته گرفتم و مدتی هم دنبال پذیرش و این جور چیزا….. می خواستم چیزی بخونم که برای درونم معنا هم به همراه بیاره .با رفتن سرکار که با شرایط خوبی هم همراهه ،تمام حس بزرگ روحم دررابطه بادرک معنای زندگی و جستجوی زیادم برای شناخت خود و محیطم در من از بین رفته.انگاری چشمه ای درون من خشکید.فکر کنم مثل این کاریکتور نمایانگر امثال ما است که ذهنشون قفل کرده در حالیکه همیشه وجود جستجوگری دارند.ساختار جامعه در قفل شدن این افکار و از بین رفتن پرچم آرزوها بسیار موثر است.انگار هرچی جلوتر میری بیشتر تنهایی خودت و افکارت.به نظرمن حتی اگه این قفل هم نباشه یک نفره و با یک پرچم حرکت خیلیکنده و این حداقل برای من دردناکه.

    [پاسخ]

  21. وای دکتر صد تا لایک… بعضی پست ها رو که می نویسین میگم ااااااااااااااا………..این سوال منم بوده ها
    اون وقت بعضی جوابهاتون که جواب نیست ماشالا تودهنیه…دیگه نمی تونم چون و چرا کنم 🙂
    ضمنا دکتر بد جوری گی دادید به ازدواجا…شاید یکی واقعا نخواد

    [پاسخ]

  22. خدا هیچ وقت بنده ای رو محتاج بنده دیگش نکنه . نه کامنتمو تائید کردید نه ایمیل رو جواب دادید . مهم نیست بالاخره خدا خودش یه راهی پیش روم می زاره که نخوام محتاج کمک شما باشم . شاد باشید
    ==================
    این پیرزن بازی ها چیه دختر ؟ 330 کامنت در نوبت بررسی مانده که تک تک خوانده میشه و اگر چیزی به عقلم رسید عرض میکنم ، هزاران ای میل نیز به همین سیستم در حال بررسیه…همه درد داریم ، ولی بنا نیست به بقیه زخم بزنیم

    [پاسخ]

  23. تعصب!
    وقتی ایده ای که زیر پرچمش ایستادی مغزتو قفل میکنه دیگه امکان تحلیل منطقی خوب و بد ایده رو نداری.
    تعصب نه فقط آدم رو کور می کنه بلکه قفلی به عقل و حتی احساسش میزنه که ورود منطق رو غیر ممکن می کنه

    [پاسخ]

  24. شاید منظور این کاریکاتور این هست که وقتی فکر کسی فقط محدود به عقاید و محدودیتهاوارزشهای یک جامعه خاص یا یه کشور خاص هست (چون تو تصویر تو یه محدوده کوچیک محصور شده اون فرد)فکرش بسته است و شاید لازمه فکرش رو وسیعتر کنه و مسایل رو ازدید سایر افراد خارج از اون محدوده رو هم ببینه تا بتونه با فکر باز و از جنبه های دیگه به مسایلش نگاه کنه و در کل دید کلیتری داشته باشه و افق فکریش رو گسترده تر کنه تا بتونه هم خودش و هم کشورش از دستاوردهای اون فکر جدید استفاده کنه و پرچم موفقیت رو ببره بالا.###لایک

    [پاسخ]

  25. دوراهی زندگی ….
    چقدر فاجعه است که ما در دهه چهارم زندگی هامون تازه توان و آمادگی رفتن به کشورهای دیگه رو پیدا می کنیم. توان رد شدن از فیلتر های سختش برای رسیدن به بهشت گمشده (؟) یا حد اقل تست کردن این اتوپیا. پاسخ به این معما، که کجای این کره خاکی خوشبخت تر زندگی می کنم؟ چالش تحصیل؟ مهاجرت؟ _خودم هم از این قاعده مستثنی نیستم_ بیایید از خودمون بپرسیم، چرا تو کشورمون، حین تحصیلمون، در طی رشدمون اینقدر محدود زندگی کردیم؟ که الان در سن بین 30 تا 40 سالگی تازه داریم امکان سنجیِ محل بهتر برای زندگیمون، تحصیلمون و کارمون رو می کنیم. با یک تصویر مبهم از کشورهای دیگه. کجا ساکن می شیم ؟ و کی اهلی؟ ازدواج چی؟ فرزند چی؟ در چه سنی؟
    این نسل رو داغون می کنه . اونهائیکه رفتند:نسل مجرد، شوهران جوانتر. مادران پیر، پدران سالخورده، کودکان تنها ، فرزندان بی هویت …
    آنهائیکه درماندند و ریجکت شدند: معما، حسرت، آرزو، نارضایتی ….
    برنامه ریزان کجائید؟
    آها،.. آنها قبلا مهاجرت کردند. بالاخره باهوش تر و زرنگ تر بودند.صبر کنید ما هم می آییم پیشتان و با هم در یک کشور دیگر یادِ تخت جمشید را زنده می کنیم….

    [پاسخ]

    طاهره.د پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    آنهائی که ماندند حسرت شغل و آینده بچه هایشان و تنفر از این همه دروغ که مغزها و ذهن ها را کرخت کرده

    [پاسخ]

  26. اولش وقتی دیدم پرچمش در گرو ذهنشه خوشحال شدم که در ملاکش عقله
    ولی وقتی قفل رو دیدم بیشتر به فکر فرورفتم که میتونه نشانه دگم بودن این فرد رو نشون بده
    البته جهل هم میشه
    ولی در کل تا پیدا کردن کلید برای این قفل
    در دور بسته سیر میکنه
    لیدری با مغز قفل شده!!

    [پاسخ]

  27. با سلام
    مسلما قفل نشان دهنده قفل ذهنی (محدودیت های منطقی) و پرچم نشاندهنده عقاید و آرمان های ایده آلی (پرواز احساسات) است.
    وقتی عقاید در قفل ذهنی اسیر باشند، هر دو مزاحم هم می شوند، ذهن اجازه پردازشِ آزادانه و منطقی نداره و عقاید تند و آرمانگرایانه(احساسات) با توجیهات عقل و منطق جور در نمی آن. برای حل این گره: دو راه است:
    1. پرچم پاره شود: از عقاید و آرمان های ایده آل گرا یا احساسی دست برداشت بعبارتی از گوشه ای از آنها چشم پوشی کرد و پای استدلال را چسبید.(مثل دور ریختن تعصبات)
    2. باید قفل باز شود : ذهن چون سعی می کنه همه چیز را با منطق حل کند بسیاری مواقع علی الخصوص در مواجهه با حالت های ایده آل گرا با قفل های منطقی مواجه می شه . بعضی مواقع باید منطق را کنار گذاشت و با شهود و اعتقادات ایده آل گرا پیش رفت. اکثر اکتشافات اینطوری کلید خوردن.
    اما تشخیص این که کدام راه بهتر است بسته به موقعیت و تجارب تصمیم گیرنده دارد. مثل راه رفتن رو لبه تیغه . تشخیص راه درست…

    [پاسخ]

  28. سلام آقای دکتر شیری عزیز
    براتون بهترین رویدادها را در سال جدید آرزو دارم
    من هم مساله ای مثل خانم گلناز دارم!! 33 سال دارم.(تغییر رشته دادم از پرستاری به کارشناسی ارشدمهندسی عمران) اپلای کردم، هنوز جوابی بهم داده نشده، روی نرم افزارهای رشته ام دارم کار میکنم، تا ماه آینده قراره تافل شرکت کنم، در شرکتی مشغول به کار هستم، دنبال تدریس دانشگاهی هستم، در حال جمع آوری مطالب برای کتاب در زمینه نرم افزارهای کاربردی در عمران و simulation &Networking Traffic هستم . روی مقالات ISI دارم کار میکنم.
    به نظرتون روند کارهام درسته؟ بنظرم دستاوردی تا بحال نداشتم و از خودم راضی نیستم…
    ===================
    خیلی خوبه رشد دارید میکنید ولی ازدواج و فرزند اصلا تو برنامه تون هست؟

    [پاسخ]

  29. سلام
    کاریکاتوره رو که آدم می بینه نفسش می‌گیره یعنی انگار یه فشاری داره به خودش میاره این بابا که بی‌ثمره!!
    سعی می‌کنه که یه چیزی رو بلند اعلام کنه ولی چون بسته‌است به قفل ذهنش نمی‌تونه بالاتر از یه حدی بیارتش و هرچی بیشتر زور بزنه فایده‌ای نداره!!! و به جای تلاشی که واسه بالا بردن پرچمش می‌کنه باید یه فکری به حال قفل اون بالا و افکارش بکنه!

    [پاسخ]

  30. در مورد کاریکاتور:
    یه وقت نکنه پرچم موفقیت هامون اسیر قفل محدود ذهنیت ها و افکارمون باشه!
    یه وقت نکنه این عرض اندام و میله گرفتنهامون تو چهارچوب داوری ذهنیمون باشه و نتونیم پرچم های دیگرو هم تو دستمون بگیریم!

    [پاسخ]

  31. آخه آقای دکتر عزیز چه میشه کرد وقتی نمیشه ازدواج کرد یعنی اینکه خواستگاری نیست یا اگر هست مناسب نیست
    خب کاش ازدواج هم به راحتی کنکور قبول شدن و کار پیدا کردن بود 🙁

    [پاسخ]

  32. سلام بر استاد بزرگوار.
    سال نو رو به شما تبریک میگم خیلی دوست داشتیم که توی اصفهان ملاقاتتون کنیم ولی انشالله سفرهای بعدی.
    ببخشید وقت ارزشمندتونو میگیرم ولی واقعا تنها کسی که فکر کردم میتونه توی این برهه از زندگی مثل همیشه راهنماییم کنه شمایید.
    استاد من توی دانشگاه سراسری هنر مشغول تحصیلم (ترم5)و در کنارش حوزه علوم اسلامی دانشگاهیانرو هم که روزهای آخر هفته هست رو میرم.
    توی این چند سال از هر تیپ شخصیتی دوست داشتم(از بچه های تاتر و مجسمه و موسیقی و گرافیک)تا حوزه علمیه ای ها.
    از سالها پیش تصمیم گرفتم که برای انتخاب همسر روی گزینه روحانی تاملی داشته باشم اما بدلیل اینکه خانواده ی خیلی مذهبی ندارم تا حالا فقط چند مورد اونم بخاطر حضورم در حوزه و هیئت دانشگاه بوده که با مخالفت و جدی نگرفتن خانواده موضوع تموم شده .
    من دختری هستم که از ابتدا در رفاه نسبی بزرگ شدم و نظر خانواده ام بخاطر همین قضیه است که میگویند تو نمیتونی با یک زندگی ساده طلبگی و شانی که تیپ روحانیون الان در اجتماع دارند کنار بیای ولی من فکر میکنم که خانواده بخاطرنظر به مسایل سیاسی و اجتماعی و سلیقه ا ی که دارن اینطور فکر میکنن…
    استاد واقعا ته دلم دوست دارم که بتونم با ازدواج با یک طلبه خدا شناس با کمک هم بتونیم در آینده خدمت های خوبی برای اسلام و ایران داشته باشیم…
    منتظرنظرتون و توصیه های خوبتون هستم.
    ===================
    زهرای گرامی
    با همسر یک طلبه صحبت کنید

    [پاسخ]

  33. خیلی وقته مطالب شما رو میخونم وو واقعا استفاده های زیادی کردم .در چندین نقطه حساس زندگیم نوشته هاتون به دادم رسیده.ولی بزرگترین دستاورد مطالب شما رهاشدن از رابطه عاطفیی بود که چندسال بود توش گیر کرده بودم و بابت این واقعا مدیون شما هستم طبق فرمایشاتون کارهایی که میخوام در سال 92 محقق بشه رو نوشتم در تقویم 92 که اولیش تکلیف این رابطه بود زودتر و محکمتر از اونی که میخواستم و از خودم انتظار داشتم به نتیجه رسیدم.واقعا ممنون شما هستم.بزرگوار هستید.

    [پاسخ]

  34. به نظرمن : توصیف اون دسته از آدماییه که تمام عقاید و طرز فکر و سبک زندگیشون محوریتش عقاید و طرز فکر و سبک زندگی جامعه و افراد خانوادشون و تقلیدی کورکورانه از اونهاست بدون اینکه خودشون بخوان راجبش فکر کنن یا ایده نویی از خودشون داشته باشن !

    [پاسخ]

  35. با سلام
    فکر میکنم دغدغه خیلی از جوانان همین موضوعات باشه شما خیلی منطقی به این خانم پاسخ دادین به شخصه از خیلی از مطالب این سایت استفاده میکنم و برای خودم تکرارشون میکنم خسته نباشید و هر روز موفق تر از دیروز

    [پاسخ]

  36. سلام جناب دکتر
    این آدم ذهنش قفل شده و وقتی ذهن قفل بشه فرد نمی دونه باید از کجا و از کدوم ایده اش شروع کنه به کار.ممکنه کلی هم فکر و نظر و ایده داشته باشه ولی نمی تونه تصمیم بگیره که اول کدوم رو شروع کنه.این فرد می خواد نظراتش رو بگه و ایده هاش رو عملی کنه ولی نیاز به یک کلید داره.یکی باید این کلید رو بهش بده،بعد خودش می تونه راهشو پیدا کنه و می تونه پرچمشو آزاد کنه و حرکتش بده.کلید برای این فرد نقش راهنما رو داره.
    like

    [پاسخ]

  37. خوب آقای دکتر تکلیف منی که تصمیم گرفتم بعد از تموم شدن درسم و ورود به عرصه کاریم، اولویت رو ( با وجود گزینه تلاش برای مهاجرت) به رابطه عاطفیم بدم که مدت ها بود تکلیفمو باهاش قطعی نکرده بودم چی میشه؟ من اون رابطه رو هدفمندش کردم و اولتیماتوم های لازمه رو هم دادم. اما با وجود تلاش به سرانجامی نرسید و هیچی تهش دستمو نگرفت و دوسال و خورده ای از عمرم رفت. احساس میکنم دارم از تو خالی میشم. من برای این رابطه زیاد وقت گذاشتم چون پیش نیومده بود تا حالا، که فردی تا این درصد بالا به من بخوره که بتونم روش جدی فکر کنم و وقت بذارم. نمیدونم هم به خاطر j بودنمه که نمیتونم دو تا کارو (پروسه مهاجرت + رابطه عاطفی) با هم مدیریت کنم یا علتش اینه که این دو تا هر کدومش به نوبه خودش پروژه عظیمیه! خودم که با این اتفاق فک میکنم باید ترمیم کنم خودمو تو این شرایط روحی و بچسبم به مهاجرتم که پس فردا از اینکه تو جوونیم دستاوردی برای خودم شکل ندادم در حد مرگ پشیمون نشم (چون همین جوریش، اینجور آدمی هستم) (مثل همین خانم که گفتند… احساس بی مصرف بودن).
    ================
    من قویا معتقدم وتی به اولویت درست میپردازیم حتی اگر شکست بخوریم درسته مسیرمون

    [پاسخ]

  38. سلام آقای دکتر
    در راستای “like و dislike شما بالای این نوشته باعث میشه در انتخاب سوالات دقت بیشتری کنم”:
    این پست از نظر من عالی بود. تا حالا کمتر پرسش و پاسخ (یا حتی پست) در این زمینه در سایتتون دیده بودم و من که به شخصه خیلی استفاده بردم. ممنون.
    (البته like هم زدم!)

    [پاسخ]

  39. با سلام
    در مورد کاریکاتور: اصولا قفل وقتی در جایی میاد بسته بودن به ذهن متبادر میشه٬‌در تصویر بالا قفل در جای سر این شخص قرار گرفته (سر معمولا مرکز مغز و تفکرات و احساسات تلقی میشه).
    از طرفی پرچمی که در دست داره ما رو به یاد عقاید و نوع اندیشیدن فرد میندازه و استایل ایستادنش طوریه که میخواد این پرچم رو تکون بده اما ارتباطی که اینها با ذهن بسته اش دارن مانع از این هست که بتونه تبادل افکار با دنیای پیرامونش داشته باشه…
    پاینده باشید.

    [پاسخ]

  40. گلنار جون نمیشه که یه بار اپلای کنی و بعد که ریجکت شد زانوی غم بغل بگیری. رشته من کاملا متفاوته اما اتفاقا فک می کنم ترکیب این دو تا رشته ای که خوندی می تونه خیلی جالب باشه و شاید منحصر به فرد، شاید بد نباشه تو رزومه ات بهش اشاره نی. بعدهم دانشگاه های اروپا آسونتر میگیرن. امتحانش که ضرر نداره. برو سایت Applyabroad اونجا اطلاعت خیلی خوبی میگیری. موفق باشی.

    [پاسخ]

  41. آقای دکتر
    سلام
    خسته نباشید ،
    استاد
    با اقای حبیبی تماس گرفتم ، که اگه بشه ببینمتون ،
    لطف کنید ، اجازه بفرمایید خدمتتون باشیم .
    خیلی وقتتون رو نمیگیرم
    مزسی

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *