کلاسهای جمعه ۱۶ فروردین طبق برنامه قبلی برقرار است

image_pdfimage_print

 

به استحضار دانشجویان محترم کلاس ” پیش نویس زندگی” و  “سفر قهرمانی مردانه” میرساند که کلاسهای خانه توانگری طبق برنامه ریزی اعلام شده موقع ثبت نام در تاریخ جمعه ۱۶ فروردین ۹۲ برقرار است

۱۴ الی ۱۶:۳۰ پیش نویس زندگی

۱۶:۴۵ الی ۱۹  سفر قهرمانی مرد

 

10 دیدگاه در “کلاسهای جمعه ۱۶ فروردین طبق برنامه قبلی برقرار است

  1. سلام آقای دکتر. مطلب زیر شاید جاش تو کامنت نباشه و زیره به کرمان بردن باشه ولی برام بسیار جالب بود:
    سندرم اورشلیم

    یازده آگوست (مرداد) ۱۹۶۹، آتش عظیمی مسجد‌الاقصی را فراگرفت. بخش‌های زیادی از مسجد و از جمله منبر چوبی صلاح‌الدین ایوبی در آتش سوختند. دولت اسرائیل اتصالی سیم‌های برق را عامل آتش‌سوزی اعلام کرد، اما اداره برق هیچگاه چنین ادعایی را نپذیرفت. تنها سال‌ها بعد بود که یک توریست استرالیایی به عنوان عامل ایجاد آتش‌سوزی شناخته شد. کسی به درستی نمی‌داند که دنیس روحان جوان هنگامی که استرالیا را به مقصد اورشلیم ترک می‌کرد، مشکلات روانی داشت یا خیر؛ اما او قطعا هنگامی که این عمل را انجام می‌داد، مبتلا به بیماری روانی بود که بعدها «سندروم اورشلیم» نامیده شد.
    بیت‌المقدس هر ساله شاهد خیل عظیمی از گردشگران خارجی است که این شهر را به عنوان مقصد خود انتخاب می‌کنند. مکان‌های مذهبی و باستانی بسیاری در این شهر قرار دارد، اما دیواری که در سمت غربی حرم‌الشریف قرار دارد، همچنان پر اهمیت‌تر از دیگر مکان‌ها است. در تمام طول روز و شب بازدیدکنندگان بسیاری برای دعا، گرفتن عکس، یا تنها تماشا، به کنار دیوار غربی (ندبه) می‌روند. هیچ‌کس نمی‌تواند اثبات کند چند نفر از این آدم‌ها مشکل روانی دارند، یا بر اثر قرار گرفتن در این محیط دچار مشکل می‌شوند، اما اگر کسی واقعا به بیماری دچار شده باشد، به زودی آثار آن را نشان خواهد داد.
    «سندروم اورشلیم» نخستین بار توسط دکتر «ئیربارائیل» به صورت بالینی معرفی شد. دکتر بارائیل ۴۷۰ توریست که بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۳ برای درمان به بیمارستان «کفر شائول» فرستاده شده بودند را مورد مطالعه قرار داد و سرانجام به نتایج مسحور‌کننده‌ای درباره این توریست‌های موقتا دیوانه دست یافت.
    او درباره علائم این بیماری می‌گوید: «علائم مرض، اغلب در دومین روز اقامت توریست‌های زائر در اورشلیم ظاهر می‌شوند. درست وقتی که شخص دچار اضطرای و نگرانی غیر قابل توضیحی می‌شود اگر آنها با یک گروه یا خانواده به اورشلیم آمده باشند، ناگهان احساس می‌کنند که نیاز به تنهایی دارند، دیگران را رها می‌کنند و به گوشه‌ای می‌روند. در مرحله بعد بیمار یکسری پاکسازی‌های مذهبی را انجام می‌دهد. مثل با تیغ زدن تمام موهای بدن، گرفتن ناخن‌ها، دوش گرفتن به دفعات زیاد و سپس پوشیدن لباس‌های سفید. بیشتر اوقات آنها ملحفه‌های سفید هتل را می دزدند تا با پوشیدن آنها به افراد کتاب مقدس شبیه‌تر شوند. آنها اغلب خود را یکی از شخصیت‌های تورات یا انجیل تصور می‌کنند.»
    بسیاری از کسانی که به فلسطین رفته‌اند، یا اتفاقات بیت‌المقدس را از نزدیک دنبال می‌کنند با اینگونه افراد آشنایی دارند. آنها شروع به موعظه می‌کنند. در کنار دیوار ندبه یا در حرم‌الشریف با صدای بلند گریه می‌کنند و مردم را به پاکی دعوت میکنند. دکتر بارائیل درباره دیگر حالات این افراد می‌گوید: «آنها علائم بالینی مشترکی دارند. چیزهای خارجی را نمی‌بینند، صداها را نمی‌شوند و همه چیز را در مورد تاریخ باستان به خاطر می‌آورند. در تمام مدت تصور می‌کنند، جان اسمیت، الیجای نبی، مسیح یا حضرت مریم هستند.»
    زنان همیشه خود را یکی از شخصیت‌های زن کتاب مقدس تصور می‌کنند و مردان نیز یک شخصیت مرد.
    اکنون در اورشلیم افراد بسیاری در لباس راهنمای تور، توریست، مامور امنیتی و… مراقب اعمال و رفتار توریست‌ها هستند، تا از بروز هر مشکلی جلوگیری کنند. بر اساس یک قانون مذهبی، یهودیان حق پا گذاشتن بر بالای سکو (حرم‌الشریف) را ندارند. در باور هر یهودی معتقد، قدم گذاردن بر آن نقطه – حتی به صورت اتفاقی – حرمت‌شکنی محسوب می‌شود. این قانون خاخامی که بالا رفتن از حرم‌الشریف را ممنوع کرده است، نقش سیاسی، مذهبی بسیاری در آن نقطه ایفا می‌کند. زیرا مسلمانان و یهودیان را جدا از هم نگه می‌دارد. مسلمانان همواره در بالای کوه خود مختاری دارند و یهودیانی که می‌خواهند این قانون خاخامی را زیر پا بگذارند، می‌توانند در لباس یک توریست و بدون به همراه داشتن نشانه‌های مذهبی یهود (مانند عرقچین) از این محل دیدن کنند. در این شرایط اگر یک یهودی ناگهان بر حرم‌الشریف بایستد و شروع به موعظه کند، ماموران امنیتی او را دستگیر می‌کنند. با این حال حفظ امنیت حرم‌الشریف چندان ساده نیست. جدا از اتفاقی که در سال ۱۹۶۹ رخ داد، حوادث دیگری نیز از سوی متعصبان یهودی و مسیحی در آن منطقه ایجاد شده است.
    در سال ۱۹۸۲ یک سرباز اسرائیلی که دچار سندروم اورشلیم شده بود، به سوب قبه‌الصخره تیزاندازی کرد و دو تن از محافظان فلسطینی را به قتل رساند. در سال ۱۹۸۴ دو طرح عمده برای تخریب قبه‌الصخره کشف و خنثی سد. در سال ۱۹۹۷ پلیس اسرائیل یک کانون یهودیان افراطی که در صدد پرتاب سر یک خوک به داخل مسجد الاقصی بودند را کشف کرد. جدا از این افراطیون برخورد با بیماران روانی نیز درد سر دیگری به شمار می‌رود. یک معلم دانمارکی که پنج سال متوالی به بیت‌المقدس سفر کرده بود، پس از آن که احساس کردم مریم عذرا در بالای مسجد عمر نشسته با او سخن می‌گوید، روانه بیمارستان شد. گاهی اوقات مبتلایان به سندروم اورشلیم با اهداف خاص مذهبی وارد این شهر می‌شوند. مردی که از کالیفرنیا در جستجوی یافتن یک گوساله قرمز به منظور پاکسازی به اورشلیک رفته بود، در این دسته جای می‌گیرد. برخی از افراد نیز نه تنها درمان نمی‌شوند، بلکه وضعیتشان حادتر می‌شود. مثلا دیوید کورش در دهه ۹۰ میلادی هنگامی که احساس می‌کرد عیسی مسیح است و سردار اورشلیم شد و با توهم خدایی این شهر را ترک کرد او بعدها در ایالت تگزاس آمریکا فرقه‌ای به نام «واکو» را تاسیس کرد. در نمونه‌ای دیگر، نیروهای امنیتی زنی را به بیمارستان فرستادند که در کنار کلیسای مقدس چند نفر را کتک زده و گاز گرفته بود او مدعی بود که فرستاده «درخت زیتون مقدس» است. او اصرار داشت که باید در زیر نور آفتاب قرار گیرد تا شاخه‌هایش سبز شوند، که این نشانه ظهور مسیح است!
    دکتر بارائیل از یک نمونه به یادماندنی نیز نام می‌برد. موردی که باعث همکاری فلسطینی‌ها و پلیس اسرائیل شد. فلسطینی‌ها یک مرد را بدون لباس، پول یا کارت شناسایی دستگیر کردند و بعد از بازپرسی دریافتند که خطری ندارد. آنها نمی‌دانستند که با او باید چه کنند. پس با یک افسر اسرائیلی تماس گرفتند. افسر از آنها پرسید «آیا این شخص کاملا برهنه است؟» فلسطینی‌ها جواب دادند: «نه او پوست حیوان به تن دارد!» گفت: بله شما «جان باپتیست» تعمید دهنده را گرفته‌اید! این ششمین جان تعمید دهنده بود که اسرائیلی‌ها با آن سر و کار پیدا می‌کردند. جان تعمید دهنده شایع‌ترین مرد در سندروم اورشلیم است. البته در میان مردان. زنان مریم باکره را ترجیح می‌دهند.

    [پاسخ]

  2. بالاخره پس از حدود 45 روز انتظار، بخت با ما یار شد و سر کلاس دکتر شیری نشستیم. روز 14 فروردین بود و دانشگاه بسیار خلوت و کلاس درس از دانشگاه هم خلوت تر! چند تا دونه از کارمندها اومده بودن (که البته ساعت 10 همه شون رفتن). توی کلاس 111، ما سه تا دانشجو بودیم + استاد شیری. ما دانشجوهایی که نزدیک یک ماه و نیم منتظر بودیم تا دوباره لحظه هامون رو با درسهای شیرین دکتر شیری سپری کنیم و استادی که 14 فروردین زودتر از همه ما اومده بودن دانشگاه. دو ساعتی که سر کلاس بودیم انقدر سریع برای من گذشت که نفهمیدم چه موقع ساعت شد 10. بچه های گروه دوم از ساعت12 به بعد کلاس داشتن. خلوت بودن دانشگاه توی این دوساعت و بسته بودن بوفه و حتی نمازخونه دانشگاه، برای من و دوست عزیزم الناز، فرصتی درست کرد که با استاد به زیارت امامزاده حسین(ع) بریم.
    صحن امامزاده حسین مثل همیشه زیبا و معنوی بود و مایه آرامش. به اتفاق، به مزار چندتا از اساتید برجسته قزوینی، از جمله مرحوم استاد زرآبادی سری زدیم و فاتحه ای خوندیم. بازدید بعدی ما از آرامگاه خانوادگی خاندان بزرگ و اصیل میرحسینا بود که پر بود از مقبره بزرگان و مشاهیر ملی- مذهبی شهر قزوین. بزرگانی که یقین دارم هیچ کدوم از مردم ما حتی اسمشون رو هم نشنیدن و باور نمی کنن چنین علمایی تو قزوین وجود داشته اند. به خودم بالیدم از این جمله استاد شیری که:
    در کشور آلمان- که فلاسفه بزرگی داره- شهر قزوین رو به عنوان یک قطب بزرگ فلسفی می شناسن.( به خاطر علامه رفیعی قزوینی )
    و البته دلم گرفت از اینکه مردم ایران، قزوین رو فقط می شناسن به اسم… و چه جوکها و داستانهایی هم ساخته اند در همین مورد خاص. قزوین، پایتخت خوشنویسی ایران و دارای بیشترین آثار و بناهای تاریخی کشور و خاستگاه انسانهای دانشمند و فرزانه، خیلی مورد بی مهری مردم ایرانه و خود من کم طعنه و متلک نشنیدم بابت قزوینی بودنم! و صد البته که من با تمام این بی مهری ها و نیش زبانها باز هم می بالم به قزوینی بودنم.

    ساعت نزدیک 12 برگشتیم دانشگاه که استاد شیری به کلاس گروه بعدی برسند. خیلی خوشحال شدم که دکتر شیری بنده رو قابل دونستن و سوار ماشینم شدند که پر از آت و آشغال بود و مایه آبروریزی!!!
    =======================
    بانو !
    مزاحم شما شدیم که وقت را به نیکی پر کنیم و حقا لطف کردید
    شهر قزوین سوابق مشهوری در زمینه فرهنگ و ادب دارد :
    در خط ( میرعماد )و ادبیات ( دهخدا)و عرفان ( آیت الله موسی زرآبادی، سید جلال سادقی )و فلسفه ( آیت الله رفیعی قزوینی )مکتب سنت گرایی در تفکر اسلامی و سیاسیونی ( مرحوم رجایی و مرحوم سید جوادی ) افراد مشهوری در این شهر هستند . مبارزان بزرگی در راه شرافت و آزادی مردم ایران در این شهر با نظام پهلوی جدال کردند.البته اینها به معنی نفی آسیبهای اجتماعی این دیار پر افتخار نیست که به همت شهروندان تحصیل مرده ای مثل شما بهینه میشود .

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۵:۳۵ ب.ظ:

    سلام جناب دکتر
    روز 14فروردین برای من هم روز خیلی خوبی بود و به قول خود شما باید در دفتر خاطرات ثبت بشه “اولین روز کلاس را با استادمون به زیارت بزرگان رفتیم” . ممنون که اجازه این همراهی رو به من دادید.

    [پاسخ]

  3. مطلب جالبی در پیج آقای سهیل محمودی دیدم :

    این متن را معلم گرامی ام سرکار خانم ثمین ارغوان که سالهاست ساکن آلمان هستند برایم دقایقی پیش ارسال کرده اند:

    هاهاها…متاسفانه عادت ایرانیها شده ظرف این چند سال اخیر که کلمه ها را از محتوای حقیقی به در آورده اند…! مثل دکتر و غیره… در مملکتی که موش آهن می خورد! باید هم از این اتفاقات برای واژه ها پیش بیاید…یادم هست ،تازه که به این دیار رسیده بودم،با خانم دکتری ایرانی که در اینجا کار کرده و درس خوانده بود صحبت می کردم،وی را با لفظ خانم دکتر خطاب کردم.بدش آمد و گفت در این جامعه معمول نیست.شما تازه به این کشور آمده اید…؟مگر من شما را با واژه شغلتان خطاب کردم که به من دکتر می گویید؟ما حالا در مهمانی هستیم و شما اجازه ندارید که مرا با لفظ دکتر که در محیط کارم صدا می کنند ،بنامید….و من درسی گرفتم از این گفت وُ شُنود…

    [پاسخ]

  4. دکتر شیری
    یاد پستی که عنوانش جبر جغرافیا بود افتادم… کاش تهران زندگی میکردم و میتونستم تو این کلاسها شرکت کنم.. جبر جغرافیا…………….

    [پاسخ]

  5. “دوسالیه که اولین حسی که با بهار تو وجودم میاد حس تجربه ی فضای محشر و دلنشین موسسه و کلاسای شما ست که من تو بهار 90خیلی کوتاه چشیدمش و ازون به بعد ناخوداگاه بهار برای من یاداور شما و حرفای شماست.یه حس بهاری.”
    استاد جون سلااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممم.بهارتون هزار بار مبارک.خیلی ببخشید که اینقد دیر برای عرض تبریک و ابراز این حس بهاری خدمت رسیدم.به نت دسترسی نداشتم.دلم براتون تنگ شده بود .واسه حرفاتون.واسه سایتتون.
    امیدوارم سال رو به زیبایی شروع کرده باشین و روزای خیلی بهتری هم پیش روتون باشه.و به خصوص ارزو میکنم که سال 92 سال سلامتی وجود نازنین شما باشه استاد.
    خدا کنه امسال هم بتونم بهار رو با حضور تو کلاسای شما زندگی کنم یا حداقل سیستم آنلاین کلاسا راه اندازی شه.
    =================
    بانو سال سختی داشتید…تامسال من قطعا میام کرمانشاه دیدن شهر زیباتون و مزاحمت برای شما…تا قبل ماه رمضون باید بیاییم

    [پاسخ]

    سپیدگل پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۵:۲۵ ب.ظ:

    wooooooow
    دیگه ازین بهتر نمیشد…..واقعا سورپرایز شدم….قدمتون به روی چشم.در خدمتیم استاد جون….بهار این طرفا هوا و طبیعت خوبی هم داره.
    نمیدونم برای همایشه یا کلاس یا از طرف چه نهادیه.اما قبلش هر امری داشتین هماهنگی یا هر نوع کاری اینجا لازم بود اطلاع بدید بنده در خدمتتونم.با کمال میل انجام میدم.

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *