یه چیزی در وجودت باید بمیره تا چیزی جدید در روحت متولد بشه

image_pdfimage_print

اثر ” جاده زندگی” مهرداد افسری

بخشهایی از درسهای کلاس “سفر زندگی “به قلم خانم محمدی :

 

  • وقتی مرده ای را در خواب می بینید یعنی چیزی از اون فرد(یکی از انرژی های روانی )از تو خیلی دور است. مثل پدر فوت شده ای که برای ما نماد قدرت بوده  در خواب معنیش اینه باید  مثلا قدرت از دست رفته را کاریش کرد .

 

  • تعریف خاطره کوهنوردی دکتر شیری : سال ۷۹-۸۰ بود با مهرداد افسری ( که الان عکاس مشهوری است و تو خونه ام  ۲ تا از کارهاش را دارم )  و اکیپی از دوستاش  برای فتح قله دماوند حرکت کردیم.من تمرین منظم بدنسازی داشتم و فکر میکردم آمادگی بدنی خوب داشتن برای دماوند همینهاست !  اما چیزی که پیش بینی نکرده بودم سرمای زیر ۱۵ درجه در ۲۰ مرداد بود و متاسفانه سرتیم هم جهت استفاده از لباس مناسب ، نکته ای نگفته بود!!  در ارتفاع ۵۰۰۰متری ( آبشار یخی ) در اثر سرمای شدید نمی تونستم یک قدم به جلو برم و اگر هم می ایستادم یخ میزدم!!

در اون حالت کرختی روانی عجیبی را تجربه کردم  که رفتم تو پذیرش اینکه “می میرم” و دیگه فرقی نمیکرد هیچی برام . در همین لحظه  تصمیم به برگشت گرفتن پیدا کردم . راه برگشت برای کسی که بار اول رفته خیلی سخته و نکته اش برام این بود که  فکر کردم” من که می میرم حالا ۵۰۰ متر پایین تر! ”  این تجربیات به انتها رسیدن روی تصمیم گیری های زندگی تاثیر داره.اینکه هر انتخابی و تصمیمی خوبی ها و بدی هایی داره ولی بهتر از ماندن در پناهگاه است که  بعضی ها به خاطر یه بار شکست عاطفی تصمیم میگرند وارد حوزه ای مثل عشق دیگه  نشوند! خب برو شنا یاد بگیر و تو برکه و استخر هم برو لذت ببر !

  • زنان همیشه با تصویر دوگانه ای برای ما تصویر شدند(مکار بودن و تقدس) از تصویر مادر و تقدس مادرانه تا حوا به عنوان همکار ابلیس! در تصویر توراتی ،  حوا همکار شیطان بود اما در روایت قرآنی سهم زن و مرد یکسان دیده شده و می فرماید شیطان برای هر دو قسم خورد  ( «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطانُ» «وَ قاسَمَهُما اِنّی لَکُما مِنَّ النّاصِحینَ»,«فَدَ لاّهُما بِغُرُورٍ». ) و انسان موجودی است که وسوسه میشه و فریب میخوره.
  • یک دوگانگی داریم که آیا “زنانگی= FEMINANT SIDE  ما را به بهشت نزدیک میکنه یا دوزخ ؟؟ هر دو یکی است.نمیشه چیزی به شما قدرت بده و به همون میزان سقوط نداشته باشه.مثل عشق که به همون اندازه فراق هم داره!
  • از ادراک آفرودیت هم میشه استفاده کرد.گل میداد اما خار هم داشت.
  • در داستان ها یک پایان خود آغاز دیگری است از سفر.چون تکامل در سفر است.
  • عشق باید بمیره تا چیز تازه ای رشد کنه.مار هم پوست میندازه تا پوست جدید رشد کنه.
  • بعضی نوستالژی های “اول آشناییمون یادم میاد یادم میاد”   باید بپره.
  • داستان ژاپنی هست که میگه اگر همه چیزت سر جاش هست (عشق – خانواده –و…) وقت مرگت فرا رسیده.حالا این مرگ  الزاما جسمانی نیست بلکه حالتی روانی باید بمیره  .دیگه بازی های این طرف تمام شده . مثل بازی آتاری که وقتی بالاترین رکرود رو میزنی دیگه انتهایی نداره!از یه جایی به بعد دیگه امتیاز بالاتر لذتی نداره!
  • ما میریم روانکاوی ، خودشناسی و… آیا ما آدم بهتری میشیم یا خطرناکتر؟؟آیا ما می تونیم آدم بهتری بشیم بدون اینکه خطرناکتر بشیم؟ ما خطرناکتر میشیم زیرا دیگه با چراغ میبینیم مسیر را !
  • مثال اینکه  با کلی شوق و ذوق  نون خامه ای میخوری اما بهت نمی سازه و یک ساعت که بعد بالا میاری باورش سخته که  با چه چیز متعفنی روبرو میشی! تصور اینکه این آدم ظاهرا متمدن با شخصیت می تونه چه چیز وحشتناک و متعفنی بشه سخته!!
  • سیستم جهاز هاضمه ما اگر بخواد خوب کار کنه هر چیز تازه ای مثل گوشت رو به تعفن تبدیل میکنه در غیر اینصورت درست عمل نمیکنه! تعفنها محصول یک روند سالم هستند ، چیزی که خطرناکه اینه که فرد از تعفن عبور نکنه

LIKE-DISLIKE  را درباره این مطلب بالای همین پست میتوانید بگذارید

===========================================================

مطالب مرتبط :

درباره کلاس سفر زندگی می خواهید بدانید ؟( اینجا )

از خزیدن تا پریدن

مراقب باش با کسی که میخزد حرفهایی را نزنی که موقع “پرواز” فهمیده ای ؛ اصل نگهداری در نبوغ زندگی یعنی که حرفهایت را فقط به کسانی بزنی که در رده خودت هستند

و اما بهار

داشتن خانواده در بعضی روزهای سال نمود دارد. آنها که “خانواده” دارند ، در ایام عید دور هم جمع میشوند و موقع سال تحویل ، همه دور یه سفره مینشینند و قرآنی گشوده میشود و عیدیهای پر از شوقی که رد و بدل میشود و مراسم دید و بازدید و ….اما روی دیگر این قصه ، قصه کسانیست که خانواده درست و حسابی ندارند ؛ آنهاییکه تک والدی بزرگ شدند ، خانواده هایی که سرپرستشان مطلقه است یا بیمار است یا معتاد یا…بچه های این خونه ها، نوروزشان یک کابوس است ! در این سال تحویلهاست که “نداشتنهایشان” هزار برابر دیده میشود….

طبقه پایین حرم امام رضا (ع)32087_401719579700_128712209700_3981903_8366575_n

اولین نکته ای که در آغاز دعای مکارم به ذهن رسید عبارت بود از این اندیشیدن پیرامون این مفهوم که ” امام رضا (ع) طلبید بیاییم اینجا ” چقدر جمله صحیحی است ؟ زیارت امام رضا (ع) ، رفتن در محضر انسان کامل است . آدمی که جنسش، نیکی است ، در محضر انسان کامل به کمال خود میرسد ( نیکی) و آدم بدطینت نیز در محضر انسان کامل ، به کمال خود میرسد ( بد طینتی )….

75 دیدگاه در “یه چیزی در وجودت باید بمیره تا چیزی جدید در روحت متولد بشه

  1. این متن دقیقا حسه منه تو این چند وقت اخیر٬ با مردن چیزی در وجودم چیزای دیگه ای دارن رشد میکنن٬ ممنون‌.
    احساسم نسبت به زندگی خیلی بهتر از قبله…

    [پاسخ]

  2. سلام
    دکتر من دچار یه سری مسائل خاص هستم…به شدت به کمک شما احتیاج دارم
    مادرم سال هاست که مبتلا به اسکیزوفرنی (دو قطبی) هستن..چندین دوره دارو مصرف کردن و قطع کردن..(رسپریدون)
    الان تازگیا فهمیدم که ن تنها داروها رو مصرف نمی کنه و دروغ میگه و معتقده که این همه سال مصرف دارها عوارض داره و الان حالش خوبه… 2/3 علایم برگشته..
    ضمن اینکه خانواده متشنجی دارم..از بچگی دعواهای وحشتناک و همه جور خشونتی بوده .. پدرم آدم بدی نیست و از نظر اجتماعی خیلی موفق بوده ولی فوق العاده بد اخلاق و مغرور و خود رای و بد دهنِ…2-3 سالی اوضاع بهتر بود ولی از وقتی پدرم بازنشسته شده و رسما همیشه توی خونه است اوضاع خیلی بد شده…هر روز دعوا و مقصر دونستن ما (بچه ها از بچگی تو این قضیه!) و به هر بهونه ای دعوا راه انداختن و تکرار این قضیه که من خسته شدم از دست شما ها..از دست مامان و …
    28 سالمه تازه دفاع کردم از یه دانشگاه خوب دنبال کارو زبان و اینام..تلاشم رو میکنم خودم رو نجات بدم از این وضعیت با درس کا یا حتی اپلای کردن و رفتن ولی همه توانم رو گرفته این وضعیت…یه خواهر 24 ساله دارم با یه برادر که ازدواج کرده و دنبال زندگی خودشه…در ظاهر خانواده موفقی هستیم با موقعیت مالی خوب …فقط خودمون چندتا مشکلاتمون رو میدونیم..اوضاع من و خواهرم خیلی بده ..فشار بینهایت زیادی از طرفمادر و پدرم احساس میکنیم سر مسئله ازدواج..مخصوصا من…
    من از شاگردای قدیمی شما هستم.. واقعا به کمکتون احتیاج دارم..من دختر محکمی هستم کسی خبر نداره از مشکلاتم ولی خیلی کم آوردم
    ممنون

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ دی ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۴ ق.ظ:

    سلام، نامه تون را خوندم
    دقیقا متوجه نشدم چه کمی از دستم ساخته است الان

    [پاسخ]

  3. سلام استاد خسته نباشید نمیدونم واقعا کجا و چه چطور براتون پیام بذارم ولی خیلی به کمکتون احتیاج دارم تو قسمت رزومه کاریتون سوالم و گذاشتم لطفا جوابم و بدین ممنون

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۸ ب.ظ:

    لطفا از مسج FB/DOCTORSHIRI استفاده کنید

    [پاسخ]

    آرام باش! پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۸ ب.ظ:

    عذر می خوام مگه FB
    مسدود نیست؟

    [پاسخ]

  4. من تجربه ی صعود به دماوند داشتم و موفق شدم قله هم صعود کنم ولی اعتراف میکنم سخت ترین برنامه ی زندگیم بود.
    قبل برنامه کوهنوردی خیلی کمی داشتم فعالیت بدنیم کم بود شب قبل برنامه فقط دو ساعت خوابیدم تو دماوند هم به علت سرمای شدید اصلا خوابم نبرد و واقعا عذاب کشیدم. نفس نمیتونستم بکشم با دهنم هم نفس می کشیدم که نزدیک قله گوگرد تو دهنم بود ولی صعود کردم. فقط هم لیموترش خوردم و تغذیه تعطیل بود

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۸ ق.ظ:

    دم شما گرم چه همتی!

    [پاسخ]

  5. سلام
    وقتتون بخیر
    یه نوشته قبلم از دیشب که قصد خودکشی هم داشتم برای همین صفحه جوابی براش نیومد
    خودم یکمی اینجا جست و جو کردم
    متوجه شدم یکی از مشکلات من طبق تست زیر که از همین سایته
    http://doctorshiri.com/fa/content/5408/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-381-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AC/
    یکیش این بود که تا حدی مهرطلب هستم و مشکل من در سعی بر راضی نگه داشتن دیگران هست.حالا چه باید کرد؟
    آقا ما میترسیم همینجوری حرکت کنیم اینجا کلی عیب از خودمون پیدا کنیم
    ولی ممنونم ازتون بخاطر مطلب مفیدتون که حداقل یکی از مشکلاتم مشخص شد 🙂
    ==================
    مهرطلبی را میشه درست کرد…وقت بگذارید حتی میتونید جلسات مهرطلبی ما را بیایید

    [پاسخ]

    010 پاسخ در تاريخ اسفند ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ ب.ظ:

    اقا من اصلا صلاحیتشو دارم برای خودم عیب و ایراد می تراشم؟ 🙂
    دمتون گرم من دقیقا چیکار بایس بکنم؟
    ====================
    هیچ کسی به اندازه خود آدمی صلاحیت ندارد که با خود “صادق” باشد، هستید؟

    [پاسخ]

    010 پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۲ ۴:۱۳ ب.ظ:

    شاید تنها صفت خوبم صداقت باشه،هم نوش داره هم نیش
    اگر اینطوره و من ملاک درستی هستم پس تقریبا 20 عیب در خودم پیدا کردم!
    دهشتناکه!اصلا نمی دونی از کجا باس شروع کنی!
    یعنی یه وقتایی اونقدر مسیر طولانی و مبهم بنظر میرسه که دلت میخواد کرکره رو بکشی پایین ولی جازدن تحقیرآمیزه :/
    درست تر که نگاه کنی اگر مسیر کوتاه و مشخص باشه فکر کنم زندگی لذت خودش رو از دست بده نه؟البته یه تعادلی باس درمورد طولانی و مبهم بودن باشه بنظرم،درست گفتم؟

    ولی سوالهاتون میزنه توی عمق وجود آدم!
    دمتون گرم

    [پاسخ]

  6. تجربه اینکه ” من میمیرم ” برای من هم رخ داده و دقیقا زمانی بوده که دوران دانشجویی رفته بودیم بالای قلعه بابک تبریز و اخرای مسیر که با هزار زحمت و مکافات ( به دلیل وزن تقریبا بالا و عدم ورزش ) واقعا هم سخت و جنگلی و خیس بارونی بود، یکجا داشتم سر میخوردم و سقوط میکردم که همون لحظه گفتم
    با خودم ” به جهنم میفتم یه جایی فوقش میمیرم دیگه ” و لی متاسفانه (!) یکی از بچه ها ( دانشجوی شاگرد ممتاز تخصص دندونپژشکی) با تمام قوت و نیرویی که داشت منو نگه داشت و نگذاشت سر بخورم ( البته ایشون هم چاق بودند و یاداوری اون صحنه در حالی که صورتشون و عینکشون در اثر وزن رها شده من له و لورده شده بود هنوزم هنوزه منو به خنده میندازه ، بنده خدا نمیدونست که من اون لحظه خودم رو رها کرده بودم و قصد ادامه زندگی کلا نداشتم ولی با تمام وجود تلاش کرد و یه حس تعجبی هم تو چشاش بود از اون حالت رها شده من ) … ولی کوهنوردی خیلی سخته چون نه راه پس داری نه راه پیش و همش توی فکرم این بود که میشه یه هلیکوپتر بیاد و منو از اینجا ببره !!!
    ================
    هلی کوپتر را خوب اومدی سالیا جون!!!

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر . من یه بار شکست عاطفی داشتم اولین شخصی که وارد زندگیم شد بعد 2سال خودمو جمع و جور کردم به خودم اجازه دادوم فرد دیگری وارد زندگیم شه 2سالی با هم بودیم رابطه مون خوب بود ولی از کس دیگه ایی !! اگه منو رها کنه چی کار کنم؟!!چون تو دو تا شهر متفاوت بودیم و دوری هم روی رابطه مون تاثیر گذاشت تو ضمیر ناخوداگاهم مرتب این ذهنیت ازدست دادن بود و همین منو عذاب میده که شاید خودم باعثش شدم !!! البته الان گاهی حال منو میپرسه ولی چه فایده وقتی با کس دیگه ایی هستش . من رابطه مو قطع کردم ولی اون اصرار داره حداقل دوست بمونیم . من بیشترین ضربه رو از رابطه ی اولی که داشتم خوردم .شادی رو در درون من کشت . ترس از دست دادن رو به دلم انداخت و این اصلا دست خودم نیست . از اینکه احساساتم رو به کسی ابراز کنم میترسم همش کنترل میکنم . میشه بهم بگید چه کنم ؟ ترس رو چطور از خودمدور کنم . مرسی
    ================
    رابطه از راه دور که نشد رابطه! حداکثر 6 ماه میکشه
    درباره رابطه واقعی میتونیم پیش بینی کنیم

    [پاسخ]

  8. سلام استاد
    امیدوارم همیشه چشمه پاک وزلال درونتان از سرمنشا نوردر حال جوشش باشد .بیان صریح ووااقع گرای شما من را به رضایت زندگی نزدیک میکنه ودرون مرده وخسته ی من را دوباره زنده میکنه کاش سوالاتی راکه وقت پاسخگویی ندارید به مشاوران مورد قبول خودتون ارجاع میدادید واگه دوستان راضی نبودن در وقت مناسب از شما میپرسیدن اینطوری ترافیک سوالات کمتر میشه .من مدتهاست که میخوام با شما مکاتبه کنم اما نشد .امکان استفاده از کلاسها برا شهرستانی ها هم که امکانپذیر نشده .امیدوارم به زودی اتفاق بیفتد.
    ==================
    ما برای استانداردهای خوبی که لایق چشمان شما باشه، تیم فیلم برداری خوبی را استخدام کرده ایم ولی زودتر از 20 دی نمیتونیم فیلم برداری را شروع کنیم ( پایان امتحانات فینال دانشجویان)

    [پاسخ]

  9. با سلام خدمت دکتر بزرگوار
    دکتر با توجه به متن زیباتون اگه هر سعادت و یا حس خوشایندی اگر ابدی بود که دیگه زندگی کردن مزه نداشت. و همینطور اگر شیطان نبود زمین و زندگی و هنجار و… وجود نداشت که انسان بخواد باتوجه به اونا به لذتایی که قبلا داشته و یا قراره در آینده براش به وجود بیاد فکر کنه. من معتقدم که هیچ چیز بدی وجود نداره این برمیگرده به نگرش ما برای تمام موارد که اونارو خوب ببینیم یا بد

    [پاسخ]

  10. سلام استاد ببخشید سوالم بی ربطه.
    مشکلم در ارتباط برقرار کردن با بچه هاست. از روانشناس کودک وقت گرفتم ولی برا 40 روز دیگه وقت داد. ممنون میشم راهنماییم کنین.
    تو مرکز خصوصی بهزیستی مشغول به کارم. بیشتر بخاطر فرار از بیکاری این شغل رو قبول کردم. مدام سعی میکنم بتونم با بچه ها ارتباط برقرار کنم ولی نمیتونم.
    از وقتی سر این کار رفتم هروقت جای دیگه صدای بچه میشنوم عصبی میشم. به هیچ عنوان دلم براشون تنگ نمیشه. اما برعکس این حالت رو نسبت به حیوونا بخصوص گربه دارم. این تناقض شدیدا ذهنمو درگیر کرده. منی که به گربه های مصدوم و آواره پناه میدم دامپزشک میبرمشون، منی که بخاطر جراحت گربه ای میشینم های های گریه میکنم،منی که همه بهم میگن مهربونی، … چرا گریه بچه دلمو نمیلرزونه؟ چرا وقتی اذیت میکنن ته دلم دوست دارم کتکش بزنم؟ و چراهای دیگه!!!!
    4ماه پیش که دعوت به این کار شدم خیلی خوشحال بودم. دوست داشتم حسی رو که ممکنه هیچوقت تجربه نکنم (حس بچه داشتن) حداقلشو اینجا لمس کنم، اما همه چی برعکس شد 🙁
    استاد چیکار کنم؟
    =====================================
    ممکنه سواد کاری تون کم باشه که با مطالعه و گرفتن آموزش از فردی بالاتر از خودتون ، بتونید نقش ایفا کنید
    من نمیدانم در چه پستی قرار دارید و چه آموزشی دیده اید

    [پاسخ]

    ... پاسخ در تاريخ خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۵ ب.ظ:

    5نفر پرسنلیم و همه مون تازه کار.به عنوان کمک مربی مشغول به کارم. شب کارم. کسی نیست که بخوام ازش راهنمایی بگیرم.
    تعداد بچه ها هم 7تاست. عین خونه ست.

    [پاسخ]

  11. سلام اقای دکتر
    ممنون به خاطر متن زیبا و مفهومی مخصوصا اون قسمت در مورد شیطان و زن و مرد این تفسیر رو اولین بار وقتی بجه بودم مادرم برام کفته بود و بهم اطمینان داده بود که زن و مرد به یک اندازه مقصر هستند و این بعد ها باعث شد اعتماد به نفس زیادی داشته باشم

    [پاسخ]

  12. سلام دکتر شیری گرامی
    من تجربیات بدی تو زندگیم داشتم که یکیش همین بود! کسی که شدیدا بهش اعتماد و علاقه داشتم به طرز وحشتناکی رهام کرد و رفت بدون هیچ دلیل قانع کننده ای!
    خیلی ناراحتو دلسرد بودم، هنوز هم گاهی اوقات رو مود میوفتم اما باهاش کنار اومدم و دارم سعی میکنم به “خودم” برگردم…فقط واقعا در عمل نمیتونم برای یه زندگیه جدید به کسی اعتماد کنم که شریکم بشه…
    حرفای شما خیلی بهم کمک میکنه و یه جورایی آرومم میکنه
    ازتون ممنونم

    [پاسخ]

  13. دکتر شیری شما که انقدر علاقه من به دماوند هستین به شما شرکت در مراسم “جشن تیرگان” که هرساله در شهر رینه(نزدیکترین شهر به قله دماوند) برگزار میشه رو پیشنهاد میکنم .
    جشنی که برگزاری هر ساله اون باعث شده دماوند ثبت ملی بشه.این جشن 8000نفری سال گذشته هم با شور برگزار شد .
    حضور در جشن کاملا رایگانه.برنامه موسیقی هم هست و بعد جشن مراسم آب پاشی هم انجام میشه.
    میتونین با بچه های کلاس در این جشن که هفته اول یا دوم تیرماه برگزار میشه تشریف بیارین.
    ===================
    خبرش را اواخر خرداد بدید با کمال میل اعلام میکنیم و میایم…ان شاء الله که تو ماه رمضان نمی افته

    [پاسخ]

    افسانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۳ ب.ظ:

    سلام.من هم میتونم در این مراسم شرکت کنم؟“جشن تیرگان”اگر آره چطور خبر دار بشم؟
    ====================
    کدام جشن افسانه عزیز؟

    [پاسخ]

  14. با سلام دکتر شیری عزیز من بعد از کنکور دانشگاه ازاد ارشد یعنی از خرداد می تونم تو کلاسهای مهارت ارتباطی شرکت کنم بجز الان دوره بعدی کلاستون کی هست؟
    ممنون میشم پاسخ بدید
    ======================
    خرداد ماه هم داریم شیمای عزیز

    [پاسخ]

  15. آقای دکتر به تک تک کلمات “خزیدن تا پریدن” فکر کردم ,میشه لطف کنید بیشتر توضیح بدید؛ منظورتون چیه؟ چرا باید به افرادی در رده های خودمون بگیم:؟ اگه به خزنده ها بگیم مگه چه اتفاقی می افته!!!!!!!!؟؟؟ خیلی سربسته بود؛ ممنون میشم اگه بیشتر توضیح بدید, منتظر جوابتون می مونم

    [پاسخ]

  16. با سلام و خدا قوت خدمت دکتر شیری گرامی
    میخواستم هم از شما و هم خانم محمدی بابت خلاصه نویسی های جذاب و کاملشون تشکر کنم که با دقت بسیاری که دارن میشه فهوای کلاس رو دریافت کرد
    واقعاً دست مریزاد به شما که همچین شاگردهایی دارین .

    [پاسخ]

  17. سلام دکترشیری
    چقد تجربتون شیرین بود و ملموس
    سال 89 به دلیل ارتفاع زدگی جسمی و البته روحی(چون واقعا آمادگی روحی میخواد تصمیم برای برداشتن حتی یک قدم جلوتر) و البته اصلا جای کله شق بازی نیست اگر واقعا جسمت توانش رو نداشته باشه چون براحتی ممکنه به مرگت ختم شه(چون فصل صعود تو ماه رمضون بود یکم بخاطر روزه های قبل برنامه ضعیف شده بودم) ،خلاصه که با تصمیم سرپرست و خودم پناهگاه موندم و از دور آبشار یخی رو نظاره کردم،و به دماوند زیبا قول دادم که بازم بهش سر میزنم و تا قله باهاش همراه میشم.اگر خدا بخواد امسال قراره برم و چقد خوبه که برا تصمیمای بزرگ رو خودت کار کنی و زمینه سازی کنی برای موفقیتت.و من از الان مشغولم.
    مرسی هستین و تجربه کوهنوردیتون رو انقد قشنگ تو مسائل زندگی مثال زدین و راهنماییمون کردین.
    ===========
    به لطف خدا میتونید

    [پاسخ]

  18. عرض ادب
    ای کاش کامنت ها رو جواب می دادید .. می دونم که اینجا جای سوال پرسیدن نیست ولی کلی از دردهای ما با حرفهای شما تسکین پیدا می کنه .. خدا خیرتان دهاد..

    [پاسخ]

  19. خطاب به گلی عزیز:
    گاهی اونقدر حقیقت ها رو تلخ میگی که از راه دور دهانم گس میشه. خشک میشه. گلوم هم. گلی عزیزم. بابت دوستت متاسفم. برای هفت سینی که جمع می کنیم تا سال بعد. همیشه با خودم می گم و بهش ر سیدم . این جزئی از سفر هر کدوم از ماهاست. و می تونیم روی انتخاب هاامون متعهد بمونیم..گلی حرفات تلخه.
    کریستیان بوبن یه حرف قشنگی میزنه می گه چراغ رو روشن کن اما سایه اش رو هم بپذیر. نکنه فقط روی سایه ی چراغ تمرکز کنی . ببخشید اگر اینها رو گفتم. هر دفعه به کامنتهات بر می خورم 1 چیزی درونم آوار میشه..یه چیزی اون ته قلبم..

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱:۲۳ ق.ظ:

    واقعا؟! من متاسفام. راستش خواستم بندازم سر عنوان پست دیدم خداییش نه، هیچ ربطی به جمع کردن سفره هفت سین نداره! می دونی این یه مدتی که خونه تعطیل بودم روحیه ام لطیف شده، زیادی پروانه ای شدم، شنبه که برم سرکار آدمم می کنن! خیلی بده که انقد حس بد به بقیه منتقل کنی شاید تلخی حرفام از تلخی دور و اطرافمه.می دونم که ما لیاقت خوشحالی بیشتر رو داریم صفورا جون ( ببین اسمت رو بلدم! به ص نوشتن تو که نیست، باهوشه دختر مردم!) مرسی بابت تسلیت، اسمش لاله بود.

    [پاسخ]

  20. الان یه چیزی توی خودم دیدم که شوکه شدم!
    انگار به هر کاری که فکر میکنم یه صدایی ته مغزم وجود داره که بهم میگه “تو موفق نمیشی”! انگار این صدا همیشه هست! با اینکه رزومه ی نسبتا خوبی داشتم خیلی شل و ول اپلای کردم و مسلما پذیرش نگرفتم.
    چیجوری از شر این صدا خلاص بشم؟
    ممنون

    [پاسخ]

  21. سلام استاد
    یه سوال داشتم ممنون میشم نظرتونو بگید
    من امسال سی سالم میشه ولی هنوز گیجم و نمیتونم تصمیم بگیرم چیکار کنم. امسال برای دکترا اپلای کردم کانادا که ریجکت شدم. رشته ام فلسفه ست و زیاد هم ناراحت نیستم از ریجکت شدن چون میترسیدم بعد از تموم شدن دکترام چیکار کنم! (لیسانسم فیزیک بوده و ارشدم فلسفه)
    حالا موندم ادامه تحصیل بدم، رشته مو عوض کنم، بی خیال ادامه تحصیل بشم، بی خیال خارج بشم، یا … دوست ندارم پشیمون بشم بعدا
    فکر میکنم عشق خارج هم کمی ولم نمیکنه چون تقریبا همه ی دوستای صمیمیم رفتن و همش تعریف میکنن که چقدر اونجا بهشته! احساس بی مصرف بودن دارم! از فلسفه هم که نمیشه پول درآورد. دلم میخواد پول داشته باشم کمی شادتر زندگی کنم.
    چیجوری میشه توی این شرایط تصمیم درستی گرفت؟ چیجوری خودمو از گیجی دربیارم؟
    ======================
    گلناز گرامی
    چند تا بحث را با هم مطرح کردید
    ورورد به دهه 4 مستلزم اینست که دختر تکلیف چند موضوع را روشن کرده باشد : کار / ازدواج / بچه ( در صورت تاهل) / درآمد
    شما از فیزیک رفته اید فلسفه و این تهور کمی نیست و تیپهای خاص و پر جراتی سراغ این نوع تغییرات در تحصیلات خود میروند
    احتمال میدهم که مشرب روانشناختی شما NF ایده آل گرا باشه ( در تست MBTI ) پس هر چیزی در زندگی تون باید فارغ از دستاوردهاش بهتون معنا نیز بده
    باید خارج ایران را تجربه کنید ( تصمیم گیری درباره ازدواج امریست جداگانه )
    واقعا بهشتی که میگویند ، وهم است اما خیلی تجربه خوب و full filling است برای کسی مثل شما.
    احساس بی فایده بودن : این یکی خیلی مهمتره ، دانشهای بنیادین و امری مثل فلسفه معمولا توش همچین حسهایی useless هست. آرزوهای شما از جنس دستاورد است پس بهتره به سمت pragmatism سوگیری کنید.
    توصیه اول من قطعا ادامه تحصیل نیست و در ادامه تحصیل اگر مدنظرتون بود یک رشته “بین رشته ای “را توصیه میکنم
    ازدواج و رابطه عاطفی اولویت بهتریه. معنای خوبی بهتون میده و شما را با خودتون مواجه میکنه

    [پاسخ]

  22. دکتر شیری عزیز سلام
    سال نو بر شما و خانواده محترم مبارک باشه, امیدوارم که بهترین تغییرات در این سال برای شما رخ بده و لطف روزگار برایتان مقرر باشه
    از مطلب بسیار زیباتون لذت بردم, راستش یه سوال برام پیش اومده دکتر؛ من خیلی خواب آدم های فوت شده را می بینم, آدم های فوت شده ای که شاید یکبار هم در طول زندگیم ندیدمشون و یا وقتی خیلی کوچک بودم دیدمشون که یادم نمیاد
    یه وجه اشتراک بین همه ی فوت شده های توی خوابهام هست و اون اینکه همشون از من خواهش و درخواست دارن!
    نمیدونم معنی این خوابها چیه و چرا اونا خواهش ها و درخواست ها رو به من میگن و به افراد خانواده ی خودشون نمیگن؟!!!
    نمیدونم باید چیکار کنم؟ اصلاً باید کاری بکنم یا نه؟ به این خوابها باید بها داد و اونها رو جدی گرفت یا بیخیال خوابهام بشم؟
    ممنون میشم راهنمایی کنید
    ===================
    شاید معنیش اینه که بخشهای دست نخورده و مدقونی در شخصیت شماست که نیاز به شنیده شدن و زندگی کردن دارند

    [پاسخ]

  23. سلام استاد فکر میکنم باید ه ر نوشته ای رراا با دقت خوند و فکر کرد هر کسی ی برداشتی میااااااد ب ذهنش منم مااجرای فریبب شیطان برام جالب بود االان هم ظلم و جنگ در دنیا ب خاطر فریب خوردن انسانهاست (زن و مرد) ک دنیاا اسیرشون کرده

    [پاسخ]

  24. سلام آقای دکتر پس کی مجله تون منتشر میشه؟راستی کلاس های مجازی تون چی شد
    ما منتظریم
    ===================
    کلاسهای از راه دور DISTANCE LEARNING که تا اواخر خرداد کار فنی داره و مجله نیز در این بهار به لطف خدا میرسونیم بهتون

    [پاسخ]

  25. آقای دکتر دیشب جزو یکی از بدترین شب های زندگی ام بود..گرچه مدتیه احساس میکنم پدرم با کسی در ارتباطه(البته نمی دونم تاچه حد)ولی خوب هردفعه میگفتم نه اینطور نیست پدر من اینطور مردی نیست اما دیشب که حدود ساعت 2از خواب پاشدم صدای صحبت کردن پدرم با تلفن را فهمیدم مامانم خواب بودن و من صددرصد مطمئن بودم که طرف زن هست یکم صحبت هارو گوش کردم حرف های معمولی بود ولی..دیگه نتونستم گوش بدم حالم بهم خورد از زندگی که داریم بالش راگذاشتم روی گوشم تا زمانی که تلفن قطع کردن..باورم نمیشد..خیانت..نمی دونم مامانم میدونه یانه؟البته چندین دفعه بابام کارهای انجام داده که احساس میکنم مامانمم شک کرده..چون مامانمم زن باهوشیه حالا چرا به روی خودش نیاورده نمی دونم!!دقیقا شب باخودم فکر کردم وقتی پدر من توی خانه با زن و بچه اش داره شب به زنش خیانت میکنه چطور من باید باور کنم وقتی دوست پسرم میگه من نیازی به دروغ گفتن ب تو را ندارم و من همه چیزم رو هست و..چیزی ها که معنیش اینکه من تنها توی زندگی شم؟من همیشه توی این مساله مشکل داشتم و ترسمم از ازدواج همیشه همین بوده که طرفم خیانت کنه بهم و به این دلیل همیشه توی رابطه هام به طرفم به اصطلاح خودش گیر میدم هرچند توی هیچ رابطه ای طرفم بهم خیانتم نکرده ولی بازهم اولین فکری که به ذهنم میرسه در هرموردی اینکه پای کس دیگه وسطه یا اون تلفنی که جواب نداد دختر دیگه ای بوده..نمیدونم..خیلی باخودم کلنجار میرم که به روی خودم نیارم تا طرف حس نکنه بهش اعتماد ندارم اما تیو رابطه ام 3-4 بار پیش اومده که این حس بهم دست داده و داغون شدم تا اتفاقی بعدش پیش اومده که خلافش برام ثابت شده..خیلی بده..حالا میفهمم دارم تاوان پدرم را توی رابطه ام پس میدم…چی کار کنم..می ترسم آقای دکتر؟!!
    =========================
    متاسفم
    باید با پدر صحبت کنید خیلی واضح و نگرانی تون را بگید. احتمالا ایشون نیز حرفهایی دارند به شما بزنند و من توصیه نمیکنم شنونده نی لزوما باشید زیرا ممکنه به هم بریزید
    سفر زندگی مادر را خودشون باید طی کنند و تو نمیتونی چون بعضی آگاهی ها را داری ، تسریع کنی زندگی ایشون را

    [پاسخ]

  26. دکتر‏ ‏شیرى‏ ‏عزیز‏ ‏و گرامی ؛
    در طلیه خوش بهار از خداوند‏ ‏ تندرستی و نیک افروزی برای شما و خانواده محترمتان را خواستارم و
فرارسیدن سال نو را شادباش میگویم،
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید.معذرت‏ ‏بخاطر‏ ‏تأخیر‏ ‏
    مطلب‏ ‏بسیار‏ ‏زیبا‏ ‏و‏ ‏بی‏ ‏نظیرى‏ ‏بود‏ ‏مثل‏ ‏همیشه‏؛ ‏ممنونم‏ ‏‏

    [پاسخ]

  27. آقای دکتر سلام . سال خیلی خوبی رو براتون آرزو دارم خدا به شما عمر طولانی بده/ من دارم زندگیمو نابود میکنم خیلی به کمک احتیاج دارم چطوری میتونم مفصل همه چی رو بهتون بگم هرچی میخوام خلاصه کنم بازم اندازه یه صفحه میشه
    ==========================
    خلاصه اش را بهم ای میل کنید لطفا

    [پاسخ]

  28. سلام
    آقای دکتر چطور میشه وقتی از یک رابطه خارج میشیم به خودمون کمک کنیم تا بعدش اشتباه نکنیم ، وارد رابطه ی جدیدی که میشیم لطمه نخوریم بخاطر رابطه قبل .. میترسم رابطه ی جدید برای فراموش کردن آدم قبل باشه.. خاطراتش رومون تاثیر کمتری بذاره…
    با پسری ارتباط دوستانه ای داشتیم ( نه احساسی) به نظر میومد بهم علاقمند شده ، من هم متقابلا.. بعد از چند وقت بدون اینکه حرفی از ازدواج بین ما باشه اومد و سر حرف رو باز کرد و گفت ما به درد هم نمیخوریم .. من هنوز هم نفهمیدم من چه مشکلی داشتم ..چه ایرادی .. گفت برخی احساساتتون با من جور نیست .. ودیگه چیزی نگفت .. 4 سال بود میشناختمش و 2 سال بود با هم نسبتا صمیمی شده بودیم .. دچار شوک شدم .. میگه چون دوستت دارم اینو بهت گفتم .. ( احتمالا منظورش این بوده که فرصت های دیگمو برا ازدواج از دست ندم !!!) الان باید کامل ازش قطع امید کنم؟
    آدمی بود که از هر لحاظ مناسب بود، به تازگی هم شرایط ازدواج رو پیدا کرده ..
    کمکم کنید لطفا سردر گمم

    [پاسخ]

    وافع بین باش نمیتونی خودتو بهش بچسبونی زندگی خودتو داشته باش پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۴ ب.ظ:

    سلام نمیتونی به کسی که داره تو رو کنا ر میزاره بچسبی عاقل باش و طراح زندگی و رابطه هات با آدم ها باشی.به عبارتی زندگی خودت رو داشته باش با علایق و سلیقه هایی که با تو همخوانی داشته باشه.

    [پاسخ]

  29. باسلام
    چرا عشق بایدبمیرد تاچیزتازه ای رشدکند؟مگربدون عشق چیزی رشد می کند؟
    خوبیها،اصلها،حقیقت ها هرگزنمی میرند.بدیها بایدبمیرند تا خوبیها فرصت رشدپیداکنند.
    عشق نمی میردحتی اگرمعشوق جفاکند وحتی اگرعاشق بمیرد.
    عشق پنهان می شود،منزوی می شود،انکار می شود،اما هرگزنمی میرد.
    اگرکسی گفت عشق دروجودش مرده،اوهرگزعاشق نبود.

    [پاسخ]

  30. راه برگشت برای کسی که بار اول رفته خیلی سخته و نکته اش برام این بود که فکر کردم” من که می میرم حالا ۵۰۰ متر پایین تر! ” این تجربیات به انتها رسیدن روی تصمیم گیری های زندگی تاثیر داره.اینکه هر انتخابی و تصمیمی خوبی ها و بدی هایی داره ولی بهتر از ماندن در پناهگاه است که بعضی ها به خاطر یه بار شکست عاطفی تصمیم میگرند وارد حوزه ای مثل عشق دیگه نشوند! خب برو شنا یاد بگیر و تو برکه و استخر هم برو لذت ببر !

    سلام آقای دکتر عزیز
    به نکته ای بس نکته دار اشاره نمودید .
    این مسائل حتی در حوزه مالک خانه بودن و مستاجر شدن اما راحت تر زندگی کردن هم دیده میشه …این 6 ماه راحت تر زندگی کردم ولی تو خونه اجاره ای ….اون خونه قبلی را مالک بودم ولی هم راهش دور بود هم کلی قرض بالا اوردم ….و البته این حرفها به معنی راخت طلبی و تنبلی و نداشتن برنامه برای خرید خانه جدید نیست …به قول شما “خب برو شنا یاد بگیر و تو برکه و استخر هم برو لذت ببر !

    [پاسخ]

  31. امشب فیلم مومیایی رو از شبکه نمایش میدیدم بعد از اینکه مومیایی زنده شده ارو بعد از کلی اوردن سیاهی و نخوت و پلیدی کشتند!
    دختر کنجکاو که با ارکی تایپ جستجوگرش اونو بیدار کرده بود… بعد از کشتن مومیایی گفت.مرگ اغآز شروعی دوباره است!
    جالب بود برام ! حالا این جمله در دین ما قابل فهم و ما براستی در پی دنیایی و شروعی دیگر بعد از پایان یک اغآزی هستیم در سرای اخرت..
    اما چ شروعی میتونه یک مومیایی که نمادی از سایه و یا بدی بود داشته باشه؟!

    [پاسخ]

  32. بعد از از بین بردن پرها و منقار قدیمی مثل یه جوجو تازه متولد شده دوباره پر ومنقارش رشد پیدا میکنه و میتونه چهل سال دیگه عمر کنه”
    یادم رفت چرایی سفر قهرمانی عقاب رو بگم”

    [پاسخ]

  33. نمیدونم چرا روی بعضی پست ها مغزم کلید میکنه!
    و دیر به سمت کامنت گذآشتن میاد!
    و این پست هم چند بار خوندم اما ذهنم قفل کرده!
    بس ظرفیتم پایین…
    یاد ی داستانی با این مضمون افتادم که عقاب ها چهل سال عمر میکنند ولی استثنا هم داره برای بیشتر زنده بودنشون.بعد چهل سال قدرت پرواز کمتر میشه و چنگال و منقارشون پیر و فرسوده برای زندگی بیشتر میتونند انتخاب کنند !
    اینکه بر سر یک قله میروند و با منقارشون دونه دونه پرهاشو میچینه و بعد ناخن پاهاشو به صخره میکوبد تا بشکنه وبا منقارش میکشه لیرون و دست اخر منقارشو انقدی به صخره میساید و میکوبد تا استخوان پیرش از بین بره 40روز به طول میانجامد اما با این کار چهل سال دیگه امکان زندگی رو برای خودش فراهم میکند. خیلی این داستان برای من درس داشت اونموقع و حتی الان با نگاهی دیگه به موضوع! حالا از تلاش برای زنده بودنش بگیر تا قبل اون تحمل اون همه سختی و رنج و از خودش گذشت تا خود جدیدی رو بدست بیاره”
    چقدر از ما برای بهتر زیستن تلاش میکنیم… طبیعت همیشه درس میاموزد به اهل خرد”!

    [پاسخ]

  34. همیشه فکر می کنم تو بن بست های بزرگ زندگی هست که می تونی بزرگترین تصمیمات زندگی رو بگیری. تو این مواقع جسارت یه کار و تغییر بزرگ رو پیدا میکنی. نمی دونم، اما واسه من که اینطور بوده… هفت سین امسال هم جمع شد رفت تا سال بعد…سال بعد کیا باشن کنارمون، کیا نباشن، اصلا خودمون باشیم؟ خدا می دونه…

    [پاسخ]

  35. سلام،
    استاد میشه “بالغانه” رفتار و زندگی کردن رو خلاصه وار توضیح بدین شامل چه چیزهایی میشه؟
    ممنون

    [پاسخ]

    حسن س پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    ان الله بالغ امره …قران کریم

    [پاسخ]

  36. پس مردها چی همه کامل پس جنگ و کشتار چی کار آدمها نیست کمتر زنی خواهان جنگ و کشتار حرفتوون درست آدم چرا فکر نکرد اوونم ی جورایییی مثل حواست هر دووووو یکسان مقصرن

    [پاسخ]

    اشناا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۲ ق.ظ:

    در ادامه پس ماجرایی رانده شدنن انساان از بهشت طبق گفتته قران هر دو یکسان سهیمند وو شیطان هر دو ررا فریب داده بود مطالب قابل تاملی در متن بالا ذذکر شده خیلی جاللب بود ممنون ااستاد از مطالب مفید ک در اختیار بقیه میزارید

    [پاسخ]

  37. سلام آقای دکتر شیری گرامی
    سال نو مبارک. امیدوارم در پناه خدا سالم و سلامت بازم راهنمای ما باشید. انسانهای بزرگ و با سخاوتی چون شما برای ما نعمتی هستید. هر وقت میام اینجا و مطالبتون رو میخونم کلی شارژ روحی میشم. جالبه خیلی وقتها هم با مساله ای که روبه رو هستم جوابم رو میگیرم… درسته گفتن یا نگفتن این حرفها فرقی به حال بزرگی شما نخواهد کرد و شما بازهم با صداقت و دلسوزی ما رو راهنما خواهید بود اما وظیفه خودم دونستم که سپاس بی انتهامو ابراز کنم. پایدار باشید….
    ==========================
    بسیار ممنونم ازتون الهام گرامی

    [پاسخ]

  38. سلام دکتر
    سال نو مبارک البته با تاخیر (معذرت)
    تجربه کوهنوردی تون جالب بود
    کوه نوردی درسهای بسیاری برای زندگی داره و تا به حال استفاده کردم در مشکلاتم و در شروع کردن یه کار و…
    ترکها یه مثل دارن که به فارسی میشه چشم نامرده و پا مرد
    یعنی چشمت فریبت میده میگه چقدر سخته نمیتونی و لی آغاز فتح قله ها با همون قدم اول شروع میشه_نمیدونم امتحان کردین یا نه ولی اگه توی کوه نوردی به قله نگاه نکنین و فقط مسیر پیش پاتون رو ببینیین میتونین هر قله ای رو فتح کنین.

    درکل مطلب جالبیه.
    موفق باشید

    [پاسخ]

  39. با اجازتون یک انتقاد از سایت داشتم:
    سرعت سایتتون نسبت به مطالب و عکس ها و امار بازدیدتون به نظرم پایینه. و برای دیدن مطالب خیلی باید منتظر بود. و ادم کلافه میشه. شاید اگه سرور هاستینگ رو بتونید عوض کنید خیلی عالی میشه!!!

    [پاسخ]

  40. سلام ….چه سفری است این سفر زندگی…اتفاقا چند روز پیش ایمیل زدم و همین سوالم بود که من کجای این راهم و ادامه داستان سفر زندگیم چی است برای اتمام این داستان چند تا هنوز ننوشتم ولی تو ذهنم هست و یادمه کدومش قراره بشه نمیدونم همین که عشق باید بمیره تا چیز دیگه ای بوجود بیاد و خیلی حرفها جالب بود .یک سوال خردرابطه های قبل را خیلی راجع بهش فکر کردم در مورد خودم!!!!؟؟؟؟چی میتونه باشه اینکه در عوضش زندگیو همه چی اینجوری شد ؟؟!

    [پاسخ]

  41. ای درویش ، انسان مرکب است از نور و ظلمت … روز و شب … ازل و ابد … گرگ و گوسفند … نمرود و ابراهیم …

    عزیزالدین نسفی

    [پاسخ]

  42. ازینکه بارها و بارها توی زندگیم عشقی اومده, رفته, فراموشش کردم, یکی دیگه اومده به جاش, رفته, فراموشش کردم… واقعا خسته شدم. نمیدونم اشکال از منه یا از عشقهای این زمونه . دیگه به چشمهای خودمم اعتماد ندارم
    ======================
    خب یه بار بشینید ببینید خرد این همه تجربه چیه

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۶ ق.ظ:

    مطمئنی اسم همه شون عشق بوده؟!

    [پاسخ]

  43. سلام. سال نو مبارک باشه دکتر:)
    یه نکته ای :
    من کلی منتظر بودم که RSS سایتتون راه بیفته .هرروز هم میومدم و سایت رو چک میکردم.
    فید سایت درسته ، فقط باید روی اون علامت کوچیک کلیک کنیم. ولی اگه روی خود عبارت RSS کلیک کنیم، به صفحه اصلی سایت میریم که نباید اینطور باشه.
    همچنین یه چیز دیگه هم چک کردم ، اینکه تو مرورگر فایرفاکس ، روی آیکن RSS در تولبار اگه کلیک کنیم، باز هم به صفحه اول سایت هدایت میشیم.
    حالا که لینک فید مطالب سایت آمادست، خیلی بهتره که این آیکن ها و لینک ها هم کار خودشونو به درستی انجام بدن:)
    موفق باشید دکترشیری عزیز.
    ====================
    ممنونم از حساسیتتون
    به مسوولش گفتم و بزودی برطرفش میکنیم…خیالتون راحت

    [پاسخ]

  44. سلام استاد با تاخیر سال نوتون مبارک همیشه گزینش مطالبتون عالی هست منو به وجد میاره هروقت اینجا میام میبینم دقیقا مطالبتون جواب گره زندگی من هست .مادربزرگ اهل دلی دارم که دیشب اتفاقا با ایشون از شخصیت تاثیرگذار شما میگفتم گفتم برای سلامتی و این حضور بی چشمداشتتون برای جوانها دعا کنند
    ===================
    دستشون را از طرف من ببوسید پگاه

    [پاسخ]

  45. به کسی که چندوقته در ارتباطیم گفتم 1انتخابی باید بکنی یا رابطه رو جدی میکنیم یا میری پی کارت!!!میگه قبول نکنم مثلا عصر ازدواج میکنی؟؟؟؟حالا بزار زندگیمونو بکنیم!! منم گفتم خوش اومدی ،فعلا احساس خوبی دارم انشالله ادامه ش هم خوب باشه
    =================
    حالا ملایم تر هم میشد گفت سمیرا جان !

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۱ ق.ظ:

    خیلی باحالی! باحال تر از تو اونه که راحت گذاشته رفته!! مرد که میگن اینه…

    [پاسخ]

  46. فلسفه ی زیبایی بود.
    تا تاریکی نباشد نور تعریف نمی شود؛ این را شنیده بودم و باور دارم.
    جالب بود که تا به حال در مورد زنان به این تضاد فکر نکرده بودم؛ تقدس و مکار بودن.
    خیلی لذت بردم.

    [پاسخ]

  47. عشق باید بمیره تا چیز تازه ای رشد کنه.مار هم پوست میندازه تا پوست جدید رشد کنه.
    من از مرگ عشق و دوست داشتن می ترسیدم ، اما حالا آرامش پیدا کردم. می تونه چیز بهتری جایگزین بشه حتی در جایی جز رابطه ات

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.