سبک زندگی مجردی ، پذیرش یا انکار ؟

image_pdfimage_print

سبک زندگی مجردی :

در این نوشته قصد ندارم زندگی مجردی را بدبختی یاخوشبختی نشان دهم ، قصد تشویق یا برحذرداشتن هم ندارم . معتقدم دلایلی وجود دارد که باید

  1. سبکی از زندگی به اسم سبک زندگی مجردی را پذیرفت و بدان رسمیت بخشید
  2. سپس آن را آسیب شناسی امروزی کرد تا به مردم رشددهد

مقدمتا عرض میشود که دو نوع زندگی مجردی مد نظر این نگاشته است ، افراد مجرد سن بالاتر از ۳۵ و افرادی که به هر دلیل از همسرا خود جداشده اند

———————————————————————————————————————————————

  • میشه مجرد بود و فکر کرد مجردی یعنی هرزگی و هر روز به لیست دخترها و پسرهای ارتباطی خود افزودن و  دوستان اجتماعی فیسبوکی خود را ۱۰۰۰ تا کردن و دل خوش بودن به اینکه داریم زندگی میکنیم. مقاله ای خواندم از آقای  کشتکار در این باره که در بخشی از آن اشاره میکرد که ” شاید بهتر باشد لایک‌های فیس بوک را خیلی جدی نگیریم. ممکن است خیلی از آن‌ها حتی نوشته ما را نخوانده باشند. شاید بهتر باشد چند صباحی از فضای مجازی بیرون بیاییم و پا به دنیای واقعی بگذاریم. آن وقت می‌توانیم قضاوت کنیم که چند درصد از دوست‌دارانمان بیرون از فیس بوک هنوز به یادمان هستند.
  • هر طوری زندگی مجردی خودت را تنظیم کنی، متاهلیت نیز از آن تبعیت خواهد کرد و با ازدواج معجزه ای در سبک زندگیت ایجاد نمیشه.
  •  به نظرم جامعه ایرانی با بالا رفتن سن ازدواج مدتیست به سمت زندگی مجردی پیش میرود. سالهای دهه ۷۰ ، زندگی مجردی  متعلق دانشجوهای غیر بومی بود که در شهرهایی غیر از شهر خودشون قبول شده بودند  ؛ نگاه بدبینانه ای به این نوع افراد وجود داشت. ساکنین شهرهای میزبان ، ورود این دانشجویان را آفتی برای سنتهای خود میپنداشتند و تنها زمانی عقب نشینی کردند که فرزندان خودشان نیز به شهرهای دور رفتند و دیدند دانشجویان تازه وارد غیر از مصیبتهای فرهنگی (!) فرخندگی های سرمایه و پول و رونق کسب و کار نیز به شهرشان می آورند ! ( مثل تغییرات شدیدی که قزوین بعد از ظهور دانشگاه آزاد اسلامی کرد و خانه سازی و مغازه داری و…رونق بالایی به لطف دانشجویان پیدا کرد )

اما امروزه “مجردی زیستن ” ساحتی جدیدی پیدا کرده است و نیازی نیست دانشجو یا مهندس  اعزامی از تهران باشی بلکه آدمهایی هستند که تو شهر خودشون هستند و مجردند و  جدا از خانواده شون برای خودشون زندگی درست کرده اند ، اکثرا هم سن و سال بالای۳۰ سال دارند .

گرچه مطالعه جامعی   درباره  سبک زندگی مجردی  در ایران نداشته ام و ندیده ام هنوز  که با عدد و رقم  الان بهش استناد کنم  ؛ ولی تک مطالعات خوبی در این باره داشته ام .بررسی که میکنیم میبینیم که اتفاقاتی در جامعه و بازار کار رخ داده است : معماری و مهندسی خونه های با متراژ پایین ، دکوراسیون متناسب با زندگی تک نفره ، محصولات خانگی تک نفره داره سهم قابل توجهی از بازار ایران را کم کم به خودش اختصاص میده.

املاکی ها زودتر از ما فهمیدند چه تغییران جمعیتی یعی چه؟ زیرا بازار خانه های مناسب افراد مجرد ، بازار گرمی در سالهای اخیر بوده است و آن نگاه بدبینانه به زندگی افراد تنها جای خود را به نگاهی مشتاقانه در صاحبان خانه داده که مشتریان پر درآمد مجرد را با کمال میل میپذیرند و امروز امر غریبی نیست که آپارتمانهای مجردین را تک و توک ببینیم

برای مجردهای مرد و زن بالای ۳۵ سال ، بزودی بانکها باید خدماتی بدهند . تفریحات ، کافی شاپها ، خدمات پزشکی ، آموزشی ، روانشناسی مخصوص این نسل موفق ولی مجرد باید راه اندازی بشه. نمیشه چون اینها ازدواج نکرده اند حذف بشوند از معادلات اجتماعی. مطمئنم به سرعت دانشجویان جامعه شناسی ، مردم شناسی و روانشناسی مقولات بسیار مهمی برای مطالعه این نسل خواهند یافت در غیر این صورت این نسل توان دارد خیلی آسیب به بقیه ساحات جامعه وارد آورد زیرا مردم به موقع متوجه نشدند که مجردی خیلی از اینها از روی ناچاری بوده است. هزاران دختر مجرد در ایران هستند که موفق اند ، دور از خانواده های شان رشدهایی تحسین بر انگیز کرده اند ولی خانواده های ایرانی به علت دوری اینها از پدر و مادرشان ، آنها را دارای صلاحیت ازدواج با پسران خود نمیبینند و سراغ این دختران نمیروند .

تاسف بزرگتر اینکه کم نیستند مردانی متاهل یا مردانی شکارچی  که  تشنه روابط گذری با این دختران هستند و از هر وسیله ای برای این نیت استفاده میکنند

درباره سبک زندگی مجردی بحثهای دیگری نیز هست. بسیاری از مردان و زنانی که تجربه طلاق دارند به خاطر تنوع طلبی و گرفتن مهریه و…نبوده بلکه هر کس دیگری نیز جای اینان  بود ، ادامه نمیداد ! این افراد جدا میشوند و تازه بحران آغاز میشود ! این افراد از دایره انتخاب ازدواج جامعه کنار گذاشته میشوند  ! و تاسف بار تر اینکه به دایره روابط گذری و زنگ تفریحی بقیه دعوت میشوند !

شما هم شنیده اید زنی مطلقه ، ۳۲ ساله برای استخدام در یک شرکت مجبور شده تن به آزارهای کلامی و غیر کلامی همکاران یا مدیر هوسران خود بدهد و اختصاصی به ایران نیز ندارد ولی در عجبم که خیلی ها با خواندن این متون بلدند بفهمند و هم دردی کنند اما دریغ از یک اقدام عملی ! حتی میشه در محافل خانوادگی این بحث را راه انداخت که افراد مطلقه – به شهادت من که هزاران نفر از این بزرگواران را ویزیت کرده ام چه مرد چه زن – به مراتب زحمت بیشتری برای خودسازی ، مطالعه خویشتن ، دین ورزی ، اشتغال و ورزش و ….کشیده اند. مردان و زنانی هستند که اکثرا با سوادند ، شایسته اند ، صدها نفر زیر دستشان کار میکنند ، و این جامعه چه بی رحمانه اینان را لایق ازدواجی سالم نمیداند و چه ساعتهای عزیزی از این هم میهنان من که پای اینترنت و میهمانی های بی سرو ته و…حرام میشود. چه تنهایی تلخی دارند بعضی شان که نه توسط خانواده هایشان نه دوستان متاهلشان درک میشود

سال ۹۲ باید به این دغدغه پرداخت که هر دو گروه مجردان ( مطلقه گان و مجردان سن بالا ) اولا رسمیت دارند ، قایم کردنی نیستند ، بخشی از مردم ما هستند باید همه با طیب خاطر ازشون خواهش کنیم در محافل ما حضور داشته باشند ، قبل از  تماشای نابخردانه “زخم مطلقه بودن” باید عظمت انسان بودنشان را نظاره گر باشیم

ثانیا بپذیریم اگر شرایط ازدواج افراد سن بالاتر دختر و پسر را فراهم نمیتوانیم بکنیم ( به عنوان خانواده به عنوان مسوول دولتی و…) به مجرد بودن اینها و سبک زندگی تنهایی ایشان احترام بگذاریم و شرایطی فراهم کنیم که بهتر و شادتر بزیند زیرا لیاقت زندگی خوب را قطعا دارند

منتظر نظرات شما خواهم بود تا این بحث به پختگی مناسب یک برنامه تلویزیونی خوب برسد

 اینفوگرافی زندگی مجردی در آمریکا نکات جالبی داره مثل اینکه برای الین بار در تاریخ این کشور سهم زندگی های مجردی بیشتر از زندگی های متاهلی شده چیزی که باید در کشور ما از الان پیشگیری کرد

=================================

مطالب مشابه :

ISSIZ ADAM-2008 تنها

یک روز صبح در آلمان

تجربه از تمساح آدمها

جبر جغرافیا

130 دیدگاه در “سبک زندگی مجردی ، پذیرش یا انکار ؟

  1. یک ماجرایی رو براتون نقل میکنم که شاید خوندنش خالی از لطف نباشه و تغییری هر چند اندک در نحوه نگاه ما ایجاد کنه.

    یک رفیقی داشتم که بدلیل شرایط شغلیش رفت مسکو و چند سالی اونجا بود میگفت توی محیط کارم با یک دختر روسی آشنا شدم و کم کم روابط مون صمیمی شد و باهم می رفتیم بیرون غذا می خوردیم و می گشتیم و خلاصه خوش میگذشت.
    اون دختر خانوم هم مستقل زندگی می کرد و یک خونه برای خودش اجاره کرده بود، وقتی اجاره خونش تموم شد بهم پیشنهاد داد که برای کم شدن مخارج با هم خونه بگیریم و این شد که اومدیم زیر یک سقف.
    یه وقتایی اون اگه زودتر میومد خونه یا مرخصی می گرفت برای هر دومون غذا درست میکرد و من هم متقابلا وقتی زودتر میومدم خونه غذا درست میکردم توی خونه. چون خونه متعلق به هر دو مون بود باهم کارها رو انجام میدادیم و برای اینکه همدیگه رو از دست ندیم هر دو مون سعی می کردیم اسباب راحتی همدیگه رو فراهم کنیم و باعث کمترین رنجش طرف مقابل نشیم .

    دوستم تعریف می کرد این زندگی مدتی ادامه داشت و واقعاً از زندگی لذت می بردم تا اینکه بعد از مدتی یک ماه مرخصی گرفتم و اومدم ایران پیش خونوادم. به محض اینکه خونوادم و مخصوصا مادرم موضوع رو فهمیدند مخالفت های شدید شروع شد مخصوصا که اون دختر خونوادش خیلی معمولی بودن و به لحاظ زیبایی هم متوسط بود و اصرار پس اصرار که همینجا یک دختر خیلی خوب برات پیدا کردیم و حالا بیا ببین ضرری نداره و اگه قبول نکردی که نه و …
    خلاصه انقدر مخ منو خوردن تا بالاخره به هر ضرب و زوری بود کشوندنم اونجا وقتی دختره رو دیدم چون دختر زیبایی بود و خونوادش هم موقعیت خوبی داشتند یه جورایی لالمونی گرفتم این لالمونی همانا و یک وقت سرم رو بلند کردم دیدم دختره رو عقد کردم و همه چیز تموم شده. رفتم دنبال کار تو ایران و یک کار نسبتا خوب پیدا کردم و بعدش رفتم مسکو و با اون شرکتی که کار می کردم تسویه حساب کردم اون دختر روسی رو هم یه جورایی دست به سرش کردم که مشکلی برام پیش اومده و بعد یه مدت برمیگردم و …

    میگفت زندگی مشترک مون که توی ایران شروع شد بفاصله کوتاهی اختلافات شروع شدن و کم کم بزرگ شدن و الان یه بچه هم داریم و واقعا زندگی برام زهرمار شده میگفت نمیدونم آیا چه برخوردی باید با خونوادم داشته باشم که به چه دلیل زندگی به اون شیرینی رو ازم گرفتن و توی همچین جهنمی منو گرفتار کردن.

    [پاسخ]

  2. جناب آقای دکتر ممنون از موضوع خوبی که مطرح کردید.
    بطور خلاصه بخوام بگم هم حرفای خانوما و هم حرفای آقایون که کامنت گذاشتن درصد زیادیشون درسته ولی باید بتونیم ریشه مشکل رو پیدا کنیم.

    حقیقتش اینه که این موضوع به قدری وسیعه که کل جامعه رو نمیشه با یه چوب زد، همه رقم توش هست ولی اگه بخوایم عمده ترین بخش قضیه رو بررسی کنیم، بنده دو بخش عمده می بینم یکی اقتصادی و دیگری فرهنگی و اجتماعی در مورد قسمت دوم که بیشتر توی این صفحه بهش پرداخته شده بنده مشکل اصلی رو در این می بینم که جامعه ما در حال گذر از سنت به مدرنیته است و یکسری تغییرات ساختاری اتفاق افتاده ولی جامعه ما به این تغییرات، پاسخ واقع بینانه نداده.

    همه ما میدونیم که در دهه های اخیر انفجار جمعیت اتفاق افتاده و صنعت و تکنولوژی اطلاعات هم به شدت پیشرفت کردن.
    خب همین دو سه تا تغییر بظاهر کوتاه ولی بسیار عمیق رو اگه با دقت بررسی کنیم خیلی از مسائلی که دوستان مطرح کردن رو براحتی می تونیم تحلیل کنیم.
    خیلی از دوستان اومدن نسل های قدیمی رو با الان مقایسه کردن مثلا گفتن که قدیما مادرها همه کارهای خونه رو انجام میدادن و خیلی کم توقع تر بودن و زندگی خیلی بهتر بود و … ولی واقعیتش اینه که اون زمان شرایط خیلی متفاوت بود.
    پیشرفت تکنولوژی باعث شد ماشین لباسشویی، جارو برقی، ماشین ظرفشویی و … بیاد داخل خونه ها همین یعنی اینکه به شدت از حجم کار زنان کاسته شد از طرف دیگه پیشرفت تکنولوژی باعث شد کارهای یدی مردان به شدت کاهش پیدا کنه و تجهیزات جای اونها رو بگیره و سختی کار مردان هم خیلی کمتر شد همزمان تکنولوژی رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و گوشی های هوشمند رو هم به خونه ها اورد زرق و برق زندگی کشورهای غربی بهمراه سیل انتقادات هموطنان غرب دیده از سبک زندگی سنتی گذشته باعث ایجاد توقعات روزافزونی شد و کم کم سبک زندگی رو در داخل کشور تغییر داد ولی در حین این تغییر چه مردان و چه زنان به قول دوست مان مزایای سنتی و مدرنیته رو گلچین کردند و معایب رو نپذیرفتند در حالیکه غربی ها در عین پذیرش مزایای سبک زندگی خودشون معایبش رو هم پذیرفتن و با اون بزرگ شدن و عادت کردن ولی برای جامعه ما پذیرش این امور خیلی سخته.

    [پاسخ]

  3. درود بر آقای احسان برادر گرامی.
    صحبت شما متین اما در مورد ما دخترها هم چنین ترس و واهمه و بدبینی نسبت به پسرها وجود داره.من شخصا یکی از دلایلم واسه مجرد بودن تا الان که 34 ساله هستم این بوده که پسری که قابل اعتماد باشه و حداقل 50 درصد مث خودم باشه در بین تعداد زیاد خواستگارام ندیدم بجز یک نفر.اون مث خود نه اهل دوست دختر بود و نه سواستفاده.دقیقا مث شما با ازدواج سخت مخالف بود.من اون رو پذیرفتم و چون ازش شناخت کامل داشتم پذیرفتم که با او ازدواج کنم.اما خانواده اون راضی نبودند البته خانواده من هم بخاطر عدم شناخت کافی از پسره میگفتند تو با چه تضمینی میخوای با مهریه بسیار اندک وارد زندگی بشی! شاید یه جورایی درست میگن آخه نمیشه آینده رو دید. من رو خواسته ام پافشاری کردم و تا به الان نخواستم با کسی ازدواج کنم اما اون رفت و تنهام گذاشت.رو خواسته ش پافشاری نکرد.الان یه بچه هم داره.همون که ادعا میکرد خیلی دوستم داره

    [پاسخ]

  4. ما متاسفانه هنوز با اون جامعه ای که افراد بتونن آزادانه روش زندگیشونو انتخاب کنن خیلی فاصله داریم. من یه دختر مجرد31 ساله هستم، هیچ وقت هم اهل دوست پسر نبودم، اصلا هم دنبال پسری که بیاد همه پولشو خرج من کنه نیستم، چون اصلا نمیخام ازدواج کنم. آخه با مردهای خودخواهی که زن رو مساوی با بشور بپز بساب میدونن و نمیفهمن زن انسانه و حق داره آرزوها و اهدافی داشته باشه و بهشون برسه مگه میشه زندگی کرد؟؟؟ من دوست دارم برای همیشه مجرد و جدا از خانواده زندگی کنم، ولی متاسفانه توی این جامعه سنتی نمیشه. از محیط خونه خسته ام و واقعا از زندگی ناامیدم.
    نمیدونم اکثر مردها چطور میتونن اینقدر خودخواه باشن که از عدم پذیرش کار منزل توسط زنها انتقاد میکنن. اینو میفهمن که خودشون به عنوان یه انسان حق انتخاب شغلش رو داره، ولی در مورد خانم ها نمیفهمن؟ وقتی یه پسر به دنیا بیاد هیچ کس نمیتونه پیش بینی کنه در 25 سال دیگه چکاره میشه.میتونه رئیس بشه یا کارمند، میتونه دکتر بشه یا منشی، میتونه یه فرد خیلی مشهور و پولدار بشه یا یه آدم آس و پاس بی پول. چون به عنوان یک انسان حق انتخاب داره. ولی وقتی یه دختر به دنیا اومد، مطابق این ملاکهای سنتی، که البته در جامعه ما هم با قدرت وجود داره، همه میدونن که 25 سال دیگه این دختر یه زن خانه داره و داره بچه داری میکنه. واقعا اینو نمیفهمید که زنها انسان هستن و حق دارن شغلشونو خودشون انتخاب کنن، نه اینکه برای خوشایند حال شما مردها و اینکه بتونید به پیشرفت و آرزوهاتون برسید باید بشینن خونه براتون بشورن بپزن بسابن؟ من به برابری حقوق زن و مرد کاملا اعتقاد دارم. چون این یعنی من زن هم مثل مرد آدم هستم و حق دارم شغل و سبک زندگیمو خودم انتخاب کنم!!! گرچه تو این جامعه فقط ظاهرا برابری وجود داره…

    [پاسخ]

  5. منم یک جوون دانشجو هستم . خدا رو شکر زندگی خوبی دارم خدا رو هم بابت این خانواده و زندگی که بهم داده شکر میکنم . خونه دارم ماشین هم انشاالله در شرف خریدن هستم . درآمدم هم اونقدری هست که بخوام زندگی تشکیل بدم . اما متاسفانه وضعیت بد دخترا رو میبینم . رفیقای خودم با دخترا دوست هستن و میبینم که دختره همه جوره داره به رفیق من پا میده فقط برای اینکه بیاد خواستگاریش . متاسفانه نسبت به دخترای هم سن و سالم اصلا حس خوبی ندارم . با اینکه خودم اهل دوست دختر نیستم و تا حالا نداشتم اما نسبت به دخترا بدبینم . نمیگم همشون ناجور هستن اما راهی که بتونم دختری رو پیدا کنم که پاک باشه و دوست پسر نداشته باشه رو بلد نیستم .
    به علاوه حاضرم حق طلاق و اشتقال و تحصیل رو به همسرم بدم ولی مهریه 5 سکه میزارم چون پول مفت ندارم به یکی دیگه بدم . به نظر من هر کسی پول میخواد باید خودش طلاش کنه . این با توجه به اون میگم چون دیدم زنانی که با یک پسر ازدواج میکنن و مثلا 100 سکه مهریه قرار میدن بعد از دو سه ماه با دعواها و بهانه گیریای الکی طلاق میخوان و به پسره میگن 50 میلیون بده بقیه مهریم رو میبخشم و طلاق میگیرم . پسره که میبینه چاره ای نداره پرداخت میکنه و اینطوری خانم صاحب 50 میلیون پول مفت و مجانی میشه و میره سراغ مردی بعدی که بخواد شکارش کنه . متاسفانه کلاهبرداری با مهریه بسیار زیاد شده و این بزرگترین عامل هست که باعث میشه پسرا از ازدواج فرار کنن

    [پاسخ]

  6. همه اینای که گفته شد برای قشر تقریبا مرفه بود اون خانم های مجردی که ماشین دارن شغل مناسب ووضع مالی خوب وهزار امکانت دیگه بازخوبه که اینا همه امکانات رفاهی رودارن تنها مشکلشون مجرد بودن ومستقل شدن بعضیاشونم تجردشون انتخابیه اما بعضیا هستن که هیچ کدام از این امکانات روندارن حتی خانواده هاشون نه تنها باعث دلگرمی شون نیستن هزار ویک مشکل درست میکنن من خودم شخصا با این حرفهای جدا زندگی کردن دخترا از خانواده هاشون موافق نیستم مگه اجباری باشه توی این کامنتها ندیدم کسی از اجبار حرف بزنه گاهی وقتها فشار زندگی طوریکه ادم همش تواجبار زندگی میکنه شرایط من طوری که اصلا نباید هیچی بخوام ازهمه نظر چه مادی چه روابط هیچی هیچ وقتی ادم به این مرحله میرسه دیگه همه چیز براش بی ارزش میشه من توزندگیم هرچی که خواستم نبوده حتی خواسته های کوچیک من برای همین خودم روبه بی خیالی زدم فکرمیکنم یه ادمی هستم بلند میشم کارای خونه روانجام میدم میخورم میخوابم همین فکراینا یه ادم مجرد مگه که 28 سالشه لیسانس داره خیلی خیی هم معمولی ظاهرش هم مثل خیلی از دخترای امروزی نیست فوق العاده ساده این سادگی هم ازرواجباره اینده ای که پیش روی منه فقط اینه بمیرم وبرم توقبر وقتی نمیشه از هیچ نظری تو زندگیت تغییر ایجاد کنی یه زندگی که از حرکت ایستاده وقتی هرچی می خوای نیست چاره اینه که تودیگه نخوای چیزی رو

    [پاسخ]

    کی تموم میشه؟ پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۶:۴۸ ب.ظ:

    منم دقیقا همین حس و دارم.
    🙁 آرزوم اینه که فقط استقلال داشته باشم.. ولی کار نیست کار نیست کار نیست.

    [پاسخ]

  7. شما آقا سعید درست میگید ، فقط میشه بفرمایید کى دوسته ، من که هر چى میبینم دشمنه ، مشکل اینه که خانوم ها یا آقایان براى درد دل به فامیل یا دوست یا دشمن که متاسفانه همشان دشمن هستند حرفى میزنند و بعدا برعلیشان از آن حرف استفاده میشود ، پس آدمى زاده کجا میتواند درددل کند ،خوب این به آقا و یا خانوم فشار میاورد و جرقه ،انفجار ، و تنش را بینشان زیاد میکند ، به نظر من هم زن و هم مرد باید دوست و مشاور پیدا کنند، متاسفانه در جامعه اى که فاصله عاطفى انسانى اینقدر زیاد باشد یافتن دوست واقعى مشکل است ، ولى خوب جوینده یابنده است

    [پاسخ]

  8. درست نیست اینقدر صریح صحبت کنم ولى به نظرم مشکل جنسى آقایان دلیل این همه گرفتاریها ست ، درست مانند کودکى که سر غذا خوردن بهانه میگیرد ، گروه کثیرى از آقایان از داشتن روابط زناشویى مستمر طورى که در ذهن خانوم نگرانى ایجاد نکنند طفره میروند و مسایل مالى و مسولیت و موضوع هاى دیگر را علت عدم تفاهم و غیره نشان میدهند ، یکى از عادات بد ایرانیها که بیشتر در خانومها بوده و هست ، تو خط دیگران بودن و چشم همچشمى است ولى متاسفانه متاسفانه مردان نیز اینگونه شدند و چشم چرانى ، فضولى و رفتارهاى نادرست چه با مردان چه با خانومهاى دیگر و چه با همسر و یا مادر و فامیل از اخلاق هاى زشت پایدار در شخصیت شان شده و حالت انزجار و بى اعتمادى در خانوم ها ایجاد شده است ،خلاصه اینکه مردان براى روابط زناشویى پویا باید تلاش کنند و خانومها هم غیر از روابط زناشویى در امورى که توان دارند به مرد کمک کنند و به هم خوبى کنند نه اذیت و آزار و شکنجه و انتقام

    [پاسخ]

  9. به نظر من مشکل از اونجایی هست که توی ازدواج دختر ها هیچگونه مسئولیتی به عهده ندارن . حتی دختران الان خانه داری رو قبول ندارند و همشون دوست دارن سر کار برن پول دربیارن و پولشون هم مال خودشون باشه و در عین حال یه پسر هم پیدا بشه که چپ و راست خرجشون بکنه . این اصلا منطقی نیست .
    دلیلش همینه که میبینیم بعضی دخترا دنبال این هستن که خودشونو به یه پسر بندازن و تور پهن میکنن واسه شوهر .
    مادران قدیم اینطوری نبودند . اونا حداقل مسئولیت خانه داری و مادری رو به عهده میگرفتن از این رو مرد ها خیالشون از بابت خونه راحت بود . ولی دختر الان فقط واسه کلاسش و اینکه بگه شغل دارم تمام تلالشش رو میکنه کار بیرون از خونه گیر بیاره . اونوقت میبینی ماهی 300 تومن بهش میدن صبح و عصر هم سر کار میره کار خونه هم انجام نمیده به نظر شما همچین چیزی قابل قبوله ؟؟؟

    مشکل دختران الان اینه که نمیتونن یک مسئولیتی رو کامل به عهده بگیرن . حتی اونایی هم که کار بیرون ندارن و به اصطلاح خانه دارند میبینیم که اصلا خانه داری بلد نیستن . خانه داری دختران الان شده نشستن پای سریال های ماهواره ای و درست کردن غذای فست فودی .
    چرا جامعه خانه داری رو یه هنر نمیدونه . چرا همه جا به چشم یه شغل پایین بهش نگاه میکنن . چرا به دخترانمان خانه داری رو اموزش نمیدیم . قدیم رشته ای به اسم خانه داری بود که دیپلم خانه داری میدادند اما الان وجود نداره

    [پاسخ]

    Hami پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۳ ق.ظ:

    من با دیدگاهت موافقم.
    این برابری مرد و زن که در جامعه ما از جوامع غربی الگو برداری شده اصلا کار صحیحی نیست.
    چرا یک خانم بچه داری و کارای خونه را باید چیپ بدونه و به کار کردن بیرون از خونه افتخار کنه؟
    این نشون دهنده اینه دیدگاهی که نسبت به خانه داری وجود داره دیدگاه معیوبی است.
    بخشی از این دیدگاه به رفتار مرد شاغل در قبال زن خانه دارش بر می گردد که خانه داری وی را بحساب نیاورده و خود را تنها کسی می داند که برای آسایش خانواده تلاش می کند. به همین جهت خود را در برابر زن در رویارویی با مسائل مختلف محق می داند. که نتیجه آن دیدگاه منفی زن نسبت به خانه داری و تعبیر آن به “هیچ کاری” است و زن ترجیح می دهد از صبح تا عصر حتی برای مبلغ کمی کار کند ولی زیر بار منت شوهرش نرود. این طرز برخورد بیشتر در زوج های با طرز تحصیلات پایین تر به چشم می خورد.
    از طرف دیگر در میان زوج های با تحصیلات و مرتبه اجتماعی بالاتر که دیدگاه مرد در این زمینه بازتر است، این زن است که نمی خواهد خود را در مرتبه نازل زنان خانه دار قرار داده و از موقعیت اجتماعی و شغلی موفق خود چشم بپوشد.
    به نظر من مادر و همسر بودن یک زن جایگاه بسیار بالاتری از کارمند یا مدیر خوب بودن زن دارد، و این به این معنا نیست که زن باید از جایگاه شغلی و اجتماعی خود پس از ازدواج بگذرد بلکه بایستی کفه ترازو به سمت خانه سنگینتر باشد تا کار

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۱۵ ب.ظ:

    احسنت به شما
    اینکه زندگی پدران و مادران ما بسیار شادتر بوده و کمتر از حالا نگران خرج زندگی بوده اند همینه. اینکه زن دلگرمی و عشق در خونه بوده و مرد با کار و فعالیت بیرونش محبتش رو به زندگی نشون میداده وگرنه جای هرکدام از اینها عکس بشه یا کمرنگ بشه لذت از زندگی کمتر و کمتر میشه بدبختانه.

    [پاسخ]

    دختر تنها پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۵ ب.ظ:

    سلام من دیدگاه شمارو خودندم و انتقاد شدید نسبت به این دیدگاه دارم آقای احسان من نمی دونم شما چه نوع دخترهایی رو می گین من همه امکانات مادی رو دارم ماشین ، خونه ، موقعیت اجتماعی بسیار بالا و الان هم دارم برای دکترا می خونم از لحاظ ظاهری هم مشکلی ندارم ولی هیچ کدوم از این مواردی که از نظر شما تو ذهن دخترا می گذره شامل من نمی شه من مذهبی مقید هستم و اعتقاد دارم که زندگی مشترک یک جاده دو طرفه هست همون طور که یک مرد برای زندگی مشترک زحمت می کشه زن هم باید دوش به دوش مرد باهاش همکاری کنه لطفا این نظرتون رو به همه دخترا تعمیم ندین من 31 سالمه هر خواستگاری که برای من میاد نظر عکس شمارو داره و همه می خوان برای به دست آوردن امکاناتم با من ازدواج کنن نه برای خودم عدم مسئولیت پذیری رو به همه دخترا تعمیم ندین این حرفای شما دل دخترایی که هیچ چشم داشتی به مال و پول همسر ندارن و مجرد هستند رو میرنجونه شما دو تا دختر بی مسئولیت دیدی فکر می کنی همه عین همند خواهشا در مورد دیدگاهتون تجدیدنظر کنید والا ما نخواستیم پسر برامون چپ و راست خرج کنه حتی حاضر شدیم نصف هزینه عروسی هم متقبل بشیم هنوز مجرد موندیم

    [پاسخ]

    یک خانوم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۷ ب.ظ:

    من هم مانند شما همه امکانات از تحصیلات و غیره را دارم ظاهر زیبا و… والبته عیب ها . متاسفانه مردها خوب نیستند یا مزاحم و دنبال بله گرفتن یا به قول شما برای امکانات طرف جلو میایند اگه هم به خاطر زیبایی باشد که دیگه بدتر . دوست داشتن واقعی جایی برای اکثر مردان ندارد و این به مرور به خانومها ثابت شده و تنها بودن را به داشتن مرد در زندگی ترجیح میدهند .

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۳ ب.ظ:

    بله. متاسفانه برای معدود مواردی مانند شما باید تاسف خورد. پیشنهاد میکنم پس از این اون عاملی که پسرها بخاطر اون جلب شما میشن رو پنهان یا حذف کنید تا بقول خودتون حجب و حیای شما و سادگی نظر و دید شما رو ببینن. البته اینو رعایت کنین که تحصیلات رو بهیچوجه روی کفه ترازوی امتیازاتتون قرار ندین. اینکار معمولا جواب عکس میده به نظر من.

    [پاسخ]

    ازاده پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۰۹ ب.ظ:

    شما هنوز بزرگ نشدی یا به قول دکتر شیری زخم خورده ای

    [پاسخ]

  10. اتفاقا خیلی از دخترا سعی میکنن سخت نگیرند ولی یه مرد کاریو با اخلاق داشته باشند یه امنیت همیشگی ولی متاسفانه مردایه مملکت ما جادو شده زنان زیبا شدندو دختران معمولی محکوم به تنهایی اند.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۸ ب.ظ:

    منکر تاثیر زیبایی نیستم
    ولی خیلی زوجهای خوشبخت دیده ام که زیبایی معمولی دارند
    مثال نقض اون قاعده ترسناک زیاده رویای عزیز

    [پاسخ]

    یک خانوم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۳ ب.ظ:

    زیبایی زن ملاک انتخاب مردان نیست ولی از آن برای پز دادن به اطرافیان استفاده میکنند . مهم فهمیدن این است که مردی واقعا شما را دوست دارد یا نه

    [پاسخ]

  11. اقا محمد با حرفاتون موافقم. فقط گوشه ای از مشکلاتی رو گفتی که زن پرستی افراطی در دهه اخیر توی کشور ما باعت این مشکلات شده. مسبب مشکلات و پیرو اینها هم عده ای از خود ما مردان هستیم که داریم هیزم به این آتیش میریزیم.

    [پاسخ]

  12. با سلام. متاسف شدم که در نوشته آقای دکتر، به روال بسیاری از شخصیت های ناآگاه مردها متهم به بدی و مسئولیت گریزی شده اند و زن ها به مظلوم نمایی روی آورده شده اند.
    در حالی که در واقعیت جامعه ما، نسل جوان ما اصلا این چنین نیست و ما با جمعیت غالب مردانی مواجه هستند که هیچ حقوقی در نظام خانواده ندارند و از رویارو شدن با هیالویی به نام «زن» که برای بدست آوردن آن و حفظ آن می بایست 7 خان رستم را طی نمایند وحشت دارند. علی الظاهر خواستگاری بر دوش مرد است و بله گفتن بر دوش زن! ولی در باطن این زنان هستند که با سخت کردن شرایط ازدواج همچون مهریه بالا، نفقه، اشتغال در خارج منزل، عدم مسئولیت پذیری صحیح اقتصادی و اخلاقی در قبال خانواده و شوهر، هزینه های سنگین عروسی و سرویس طلا و هدیه جات و جهیزیه پسر ها را به وحشت انداخته اند.
    آقای دکتر بهتر بود به جای نگاه مکارانه مردانه به زنان مجرد، به حس تنوع طلبی مردان که مورد تایید قرآن کریم نیز هست رویکرد مثبت نشان می دادند و برای اصلاح تفکرات منفی زنان از ارتباط گیری با مردان، قدم پیش بگذارند نه آنکه روز بروز بیشتر بر ترس زنان از مردان و مردان از زنان دامن بزنند.
    امروز بر خلاف گذشته پسر بودن هیچ امتیاز و مزیتی در جامعه به همراه ندارد جز بدبختی و فلاکت سربازی و سئولیت خانواده و … . ولی دختر بودن یعنی عشق و حال یعنی بی مسئولیتی یعنی بی دغدغه بودن یعنی رفاه یعنی سالار. طبیعی است در این شرایط ازدواج تصمیمی غیر عقلانی و نادرست جلوه کند.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۶ ب.ظ:

    قرانی که ازش نقل کردید بهتون اجازه این همه توهین نمیده….
    اگر شما اینقدر ترس از ازدواج دارید، به دلایلی که به همه ما مردان نسبت داده اید، قطعا مشکل جدی شماست نه جامعه مردانه

    [پاسخ]

    احسان پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۴:۰۷ ق.ظ:

    اقای دکتر متنتون بسیار بد نوشته شده . شما مردا رو انسان هایی که مسئولیت نمیپذیرن و فقط اهل خوشگذرونی هستن معرفی کردی . در حالی که من بسیار دختران راحت طلب را دارم هر روز میبینم که فقط یه پسر میخوان که خرجشون کنه و مهریه چند صد سکه ازش بگیرن . یا در جایی گفتید مردانی که دختران را شکار میکنن . اونوقت دخترانی که با رفتار و بد حجابی و عشوه گری پسرای جامعه که سالم و پاک هستن رو تحریک میکنه و از راه به در میکنه چی . چرا فقط در مورد مردان بد میگی پس زنان بد و کثیف چی . چرا از اونا اسمی نمیبری . نکنه زنان همه مثل حضرت فاطمه هستن و پسرا همه پسر شیطونن ؟

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۵۲ ق.ظ:

    جناب دکتر قبول کنید که حرفاتون تو این مقوله اصلا درست نیست. شما جنس خودتون رو همیشه به لجن میکشونید. پرحرارت کردن این اختلاف زن و مرد فقط اونها رو از هم بیشتر دور میکنه ، کینه رو بیشتر تو دلشون میکاره و این نتیجه عکس هدف و رسالت شماست بنظرم، البته امیدوارم.

    [پاسخ]

  13. با سلام
    آقای دکترمی خواستم خواهش کنم درباره نکات مثبت و منفی جنبه های زندگی مجردی دختران بیشتر بنویسید. با وجود تمایل به ازدواج ، شرایط ازدواج برای دختران دهه 60 مشکل است و مسئله مجرد ماندن به هر دلیل وجود دارد.
    گاهی وقتها در خانه پدری ماندن با وجود همه مواهب(و حتی محیط گرم و صمیمی و سرویسهای خانواده به فرد)، احساسی در فرد ایجاد میشود که شاید در امنیتی دست و پا می زند و نمیتواند( یا نمی خواهد) مستقل شود و البته که خارج از این امنیت، عدم تایید خانواده و جامعه هم دلایل خوبی برای ماندن در این امنیت هستند.

    اینکه شاید این محیط تا 35 یا 40 سالگی خوب باشد اما اگر به 50 سالگی هم برسیم به عنوان یک دختر مجرد تحصیل کرده در خانه پدری واقعا چه چیزهایی را تجربه میکنیم(شاید خستگی کار- عدم سازش با والدین که حالا سن و سالی دارند-نبود حامی عاطفی، حتی باز هم نگاه خواهر و برادر و..و جامعه به دختری با سن بالا..ترس از دست رفتن پدر و مادر و سرویس دهی به والدین و…)
    لطفا راهنمایی کنید که چطور باید به این مسئله و جنبه های حال و آینده آن فکر کرد.

    ممنونم از زحماتتون..
    سلامت باشید

    [پاسخ]

  14. در جامعه وفرهنگ ما تا زمانی که در کنار خانواده هستیم رسمیت داریم .هویت داریم . یه کم اون ورتر بریم هزار نگاه کنجکاو برموقعیت ما سنگینی خواهد کرد وقتی به بابام میگم می خوا م مستقل بشم میگن که نه بابا آبروریزی میشه مردم چی میگن و من میمونم با رفت و آمد اقوام و آشنا و سوالات پی در پی که شما دختر هاچرا سخت می گیرید. که ازدواج نکردید. که موندید.مثل همیشه نوشته های دکتر شیری عزیز آبیست بر آتش مسائل . ایشون حرف دل همه را میدونن و به زیبایی و جامع مطرح کردند

    [پاسخ]

  15. با سلام.بعد از چندین سال زندگی مشترک همسرم بی جهت زندگی را خراب کرد و5 سالی از این جریان گذشته و من تنها هستم.نمی دونم چرا فقط ما مردها محکوم به خراب کردن هستیم چرا همیشه از بد رفتاری مرد می گویند در حالیکه خیلی ازمردها هستند که مورد کم لطفی قرار گرفته اند.بعد از این همه مدت تنها با خدای خودم زندگی کردم ودوستان خوبی که کنار من هستند.دوستانی که که در تمام لحظه های سخت کنارم بودند.به ورزش کردن واستخر وکوه رفتن علاقه دارم ولی از خداوند خواستم یک یارخوب در مسیر زندگی من قرار بده چون وقتی عشقی در زندگی باشه زندگی پر از انزی وهیجان وگرمی است.شاد باشید
    ================
    متاسفم به خاطرفروپاشی اون زندگی
    یارخوب را رفتار تو جذب میکند و نگه میدارد نه یه اتفاق بیرون از کنترل تو شانس

    [پاسخ]

    یک خانوم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۲ ب.ظ:

    بد رفتاری و بد اخلاقی مرد خیلی بد است و زن را پژمرده میکند . همسر بنده اینقدر گند زد از نظر رفتاری که هر چی ام ماگفتیم عصبانی بودی و دیگه گذشته خودش حاضر به برگشتن نیست . نه عاطفه داره نه میل جنسی یک دیوونه که تنهایی رو میخواد تازه واسه زندگی اونقدر بدهکاری های غیر لازم درست کرده که همه چی تو هم گیر باشه . بهشم میگی بیا فحش میده و طلبکاره .

    [پاسخ]

  16. خیلی ممنونم از سایت خوب و مطالب عالی. پیشنهاد می کنم با توجه به این جمعیت زیاد مخاطبان مجرد که اکثرا نیاز به ازدواج را در خودشون حس میکنن اما فعلا امکانش را ندارن، بحث هایی هم برای خوب گذراندن این روزهای سخت تنهایی بذارین من هم 33 سالمه و مجرد و علی رغم تحصیلات بالا احساس می کنم این مساله تنهایی طولانی و ابعاد زیادش که در هر موقعیتی یکیش حالمو بد میکنه مانع شاد بودنم شده خیلی وقتااااا

    [پاسخ]

  17. سلام – من هم زنی مطلقه هستم که با فرزند دخترم زندگی میکنم از سوی همسایه – خانواده – همکاران و همه آدمهای اطراف آسیب میبینم ولی متانت – بزرگ منشی – پاکدامنی – عشق به فرزند – جدیت در کار و برخورد – انسانیت – خداشناسی – عطوفت منطقی را در پیش گرفتم – اجازه دخالت در کارم رو به هیچ احدی نمیدم در حالیکه از مشورت اطرافیان سالم بخصوص خواهرم استفاده میکنم – از اینکه خیلی ها خصوصاً زنان متأهل حسرت روزهای بی دغدغه من رو میخورم خورسندم البته کمی برایشان ناراحتم – با قدرت پیش میروم – تحصیل میکنم – موسیقی یاد میگیرم – میخونم و خدا را هم ستایش میکنم – هر کسی که من رو با زبان و نگاه آزار بده فقط به خدا و دانش بیکرانش واگذار میکنم – کار و تلاش میکنم – زبان انگلیسی میخونم و سطح سوادم رو بالا میبرم لازم به ذکر است که استاد موسیقیم دخترم است و زبان انگلیسی رو با هم میخونیم – میخواهم آخرین کلامم رو بگم بگذار جامعه – مردم – روزگار و … هر طور میخواد بهت نگاه کنه تو اونی باش که هستی و میخوای باشی و به هیچ نظر بیگانه ای مگر نظر آشنای دلسوز اهمیت نده – یواش یواش همه کنار میکشند و میفهمند کجای گود ایستادند . از زندگی بی دغدغه ات لذت ببر و اگر خواستی عاشق بشی عاشق کسی بشو که فرهنگ درست – تربیت صحیح و قلبی پر از مهر و محبت داشته باشه من و شمای مطلقه یک سر و گردن از بقیه بالاتریم چون با مشکلاتی دست و پنجه نرم کردیم و آبدیده شدیم که بقیه حتی فکرش رو هم نمیتونند بکنند من و شمای مطلقه قهرمانیم و قهرمان باقی میمونیم . ممنونم و درست زندگی کردم را و با اعتماد بنفس زندگی کردن رو به همه توصیه میکنم و کلام آخر یادت باشه ترس برادر مرگ است نترس ، زنده باش ، زندگی کن و درست عاشق شو .

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۴ ب.ظ:

    شما این مطلب رو با این همه صفات که یه جا جمع کردی از کجا کپی کردی؟
    شه جالب!!

    [پاسخ]

  18. در جواب آقای محمد باید بگم بهتره در وجود خودتون هم کندوکاوی بکنیدوببنید ایرادات کارتون تاالان چی بوده.باوجود این تجربه ها شما هنوز سهم خودتون رو در شکستهاتون پیدا نکردین!

    [پاسخ]

  19. من الان چند ساله که دارم تنها زندگی میکنم و اینجور که به نظر میرسه حالا حالا ها این تنهائی ادامه داره.
    سعی میکنم حداکثر سالی یک بار خونوادم رو ببینم به این دلیل که از اعضای خونواده تا فک و فامیل با دیدنت اولین چیزی که میپرسن اینه که چرا ازدواج نمیکنی؟ و دقیقا نکته اینجاست که هر بار پرسیدن این سوال مثه کشیدن سوهان به تمام وجودمه 🙁

    و اما چیزهائی که باعث میشه از تنهائیم احساس راحتی بیشتری کنم:

    ۱. متاسفانه ذهنیت من در مورد اکثر خانم های در جامعه سمت و سوی منفی گرفته (درست یا غلط این حسیه که الان دارم)
    سال ۸۴ با خانمی مثلا تحصیل کرده آشنا شدم که چند ماهی سن و سالش از بنده بیشتر بود و خونواده نجیبی هم داشت، باتفاق خونواده خواستگاری رفتیم اما در نهایت بنده با پدر ایشون که اصرار بر کار دولتی داشت نه آزاد به توافق نرسیدم (در شرف استخدام بودم و بعد از اون اتفاقا دو سال هم در همون اداره دولتی کار کردم، اما نه به ایشون نه خونوادشون نگفتم ببینم واقعا اگر موافق یا مخالفن نظر و دلیل واقعیش چیه) متاسفانه علیرغم همه …. خیلی راحت پا پس کشید و فقط سه ماه بعد به هم زدنمون ازدواج کرد!!!!!!
    با وجود اینکه خانم های زیادی دور و برم بودن تا سال ۸۹ طول کشید که به فرد دیگری علاقه مند شم که دو سال و چند ماه هم از من بزرگتر بود. به خاطر ایشون کوچ کردم به شهر و دیار دیگه اما در کمال ناباوری یک دفعه سرد شد و کلا قطع رابطه بعد از چند ماه فهمیدم که یکی دیگه خواستگاریش اومده و بله ازدواج کردن با ایشون به دلیل وضع مالی بهتر (بدترین شوک زندگیم بود)
    به فاصله چند ماه یه نفر دیگه خودشو وارد زندگیم کرد (بله دقیقا درست خوندید!)که ایشون هم دو سالی بزرگتر بود و من نمیدونستم ایشون دوست دختر یکی از صمیمی ترین دوستان من بوده که چون ایشون کلی تعریف کرده از من و عکس و این حرف ها رو دیده و …. (همینجا بود که فهمیدم پیش خانمی که دوستش دارید هیچ وقت تعریف کس دیگری رو نکنید) با کلی نقشه با اون بهم میزنه و پلن میچینه که بله بنده رو مخ بزنه به بهانه قرار داد کار واسه شرکتشون و …. که البته بعد چهار ماه فهمیدم و علیرغم اصرارش کلن رابطه رو قطع کردم و پشت دستم رو داغ کردم که دیگه این دل لامصب روی خوش به هیشکی نشون نده. خوشبختانه قبل از اینکه یه دوست قدیمی رو از دست بدم جلوشو گرفتم و اون دوست حتی روحشم خبر نداره که اگه داشت مطمئنم داغون میشد.

    ۲. متاسفانه داخل ایران تمامی مسئولیت ها برای تامین زندگی بر عهده آقایون هست و خانوم هرچی درآمد داشته باشه متعلق به خودشه!!
    علاوه بر اون من هیشوقت تضاد وجودی خانم های ایرانی رونفهمیدم که میخوان سنت و مدرنیته هر قسمتیش که خوبه رو گلچین کنن و بقیه رو دور میریزن. مثلا هم برابری در حقوق زن و مرد رو در اموری مثله دیه، ارث، حق شهادت، انتخاب، موقعیت های شغلی که حق طبیعی و انسانیشون هست رو در کنار چیزی مثه مهریه که رسم و رسوم پدران و مادران ما در نسل های گذشته بوده رو طلب میکنن. طبیعتا اگر من برای ازدواج با خانمی مهریه پرداخت کنم ایشون رو مثله اموالم میدونم که خریدم (با عرض پوزش ولی واقعیته)
    متاسفانه به این اضافه کنید خیلی معضلات دیگه رو از جنس مثالی که زدم. انگار خیلی از خانم ها اصلا نقشی مستقل برای خودشون فرای ازدواج به
    به عنوان یک انسان مستقل از همسر در جامعه رو قایل نیستن (وا مصیبتا وقتی هست که این نسل قراره نسل بعدی رو تربیت کنه). هر چند که امروزه درصدی از آقایون هم به شکل مشابهی با شخصیتی وابسته به خونواده پدر و مادرشون تربیت میشن و توانائی استقلال کامل و حتی اداره خودشون رو ندارن.

    ۳. بخشی از این معضل هم به خود من برمیگرده به دلیل شکست های پیاپی که به من تحمیل شده یه جورائی حس سرخوردگی با من مونده. طوری که انگار اگر در دوران مجردی نتونم بخشی از خواسته هام رو محقق کنم تا ابد در حسرتش میمونم به دلیل اینکه پس از تاهل شانس دستیابی و محقق شدنش قعا خیلی کمتر خواهد بود.

    کامنت گذاشتم چون دیدم که اکثر افرادی که کامنت گذاشتن خانومن و بخش عمده ای از تقصیر رو برعهده آقایون، جامعه و …. گذاشتن. من هم لازم دیدم از دیدگاه خودم بنویسم به عنوان نسلی که فقط آرزو میکنیم نه اراده!!

    در ضمن مقاله زیبائی بود و ممنون 🙂

    [پاسخ]

    Hami پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۳ ق.ظ:

    اون قسمت “میخوان سنت و مدرنیته هر قسمتیش که خوبه رو گلچین کنن و بقیه رو دور میریزن” را هستم باهات (:

    [پاسخ]

    ایرانی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۵ ۶:۰۹ ب.ظ:

    داداش از مجردیت لذت ببر والا بخدا با ازدواج هیچ گلی بسرت نمیزنن بغیر از انواع غم ها و اعصاب خوردی ها
    این قسمت سنت و مدرنیته ات رو عالی اومدی

    [پاسخ]

  20. من یک دختر 22 ساله هستم که از 18 سالگی تنها زندگی میکنم به علت بدرفتاری و تعصب بی جا و ضرب و شتم های شدید خانواده ام مجبور به فرار و شکایت ازشون شدم که آخر منجر به این شد که راضی بشن مستقل زندگی کنم الان دیگه اون عذاب ها تموم شده و رابطم باهاشون خوبه ولی درگیر مسائل دیگه ای شدم که باعث نا امیدی میشه. آدم های دور و بر فکر می کنن کسی که تنها زندگی می کنه تمام مدت در حال گرفتن مهمونی و سو استفاده از موقعیتش هست یا به عبارت دیگه فقط دنبال لذت های نا به جا هست کسایی که سمتم میان فقط دنبال سو استفاده هستن و آدم هایی که از نظر شخصیتی و اجتماعی قبولشون دارم معمولا دنبال رابطه جدی نیستن و فقط بهم آسیب عاطفی میزنن. افسرده شدم و از کار و درس و زندگی افتادم به خاطر شرایطمم همش فاصله م رو با دیگران حفظ می کنم تا آسیبی دیگه نبینم

    [پاسخ]

  21. سلام آقای دکتر. همونطور که می بینید این مساله معضل بسیاری از ماست. کاش برنامه ای مدون و عملی برای رفع این معضلات و به رسمیت شناختن مجردی از طرف خود و جامعه وجود داشت. امید ما به شماست که هم تخصص دارید هم تجربه هم محبوبیت و مقبولیت
    از ته دل برای شما آرزوی توفیق روزافزون دارم

    [پاسخ]

  22. دکتر شیری عزیز درود،از شما بسیار سپاسگذارم بابت دوره مهارت های ارتباطی، من که بیش از بیست سال سابقه مدیریتی و کار آفرینی دارم ، ودر بسیاری از دوره ها و کلاسها شرکت کردم، مطالب جدید و مهمتر اینکه کاربردی شنیدم که در کارم بسیار تاثیر گذار خواهد بود.
    در مورد زندگی مجردی، عرض کنم که من نیز متاسفانه یک ازدواج نا تمام دارم و الان نزدیک یک سال هست که جدا شدم و تنها زندگی میکنم، و هیچ دوست و فامیلی منزل من نیامده است و به نوعی مثل یک بیمار شدید واگیر دار با من برخورد شده با اینکه در محیط خارج از منزل بسیار موفق هستم ولی عصر که تنها در خانه هستم همه جور فکر منفی به سراغ من می آید، من تمام فرمایش شما را تایید میکنم و به مسئله بسیار خوبی اشاره کردید ، خواهش میکنم برای ما آدم های تنها که نه به اختیار بلکه به اجبار جدا شده ایم و در تنهایی کلی غم و غصه داریم نیز کلاسی بگذارید و راهنمایی کنید ، من الان خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی ترس های زیادی دارم ، مثل اینکه کسی برای پول به سراغم بیاید یا مشکلات قبلی تکرار بشه ، حتی برای ما مردان مجرد نیز خطرات خاصی مثل زنان وجود دارد، از بذل توجه شما ممنونم.

    [پاسخ]

    آلاله پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۶ ب.ظ:

    همین طور است هر کى بیاد واسه پوله ، ولى مشکل این نیست ،مشکل اینه که پول و امکانات و زندگى رو نمیخوان ، فقط پولو میخوان ، حق حسابشونو میخوان ، شما باید با یه دخترى که امکانات مال، مشابه داره باشى ، ولى یه مشکل دیگه هست این روزا همه ضربه خوردند و میترسند ، آدم دلش میگیره همه بد شدند ،معاشرت هم که نمیشه کرد ،حال آدما خراب تر از اونیه که بخوان یه چایى بخورن و برن، حرص نخور برادر ،منم مثل شمام

    [پاسخ]

  23. سلام .ممنون از مطالبهای پربارتون . آقای دکتر برای خودمون متاسفم واقعا . شما میفرمائید جایی برای مجردها و مطلقه ها باز شود هنوز ره صدساله باید پیمود تا به آنجا رسید . در اداره ما یه خانم 45 ساله هست که ازدواج نکرده بسیار خانم محترمیه هیچ چیز کم نداره مهندس زیبا و خوشرو و کار بلد به هر دلیلی ازدواج نکرده متاسفانه تو کار نمبتونه به کسی اخم کنه یا به طرف بگه کارت اشتباه پشت سرش مسخرش میکنن که عقده ای مشکل داره ازدواج نکرده

    [پاسخ]

  24. سلام استاد ارجمند
    من 35 سالمه 10 سال متاهل بودم و 4 ساله مجردم وتنها زندگی میکنم….ادامه تحصیل دادم و مشکل مالی هم ندارم
    اما بسیاری از جاها مجبور شدم تنها بگویم مجردم….یا متاهلم….هرگز نتوانستم بگویم مطلقه ام!!
    بسیاری از مردان جامعه ی ما مثه یه طعمه به زنه مطلقه نگاه میکنند؛ دوستانی هم دارم که شرایط مرا دارند چه آسیبها که دیده اند
    در شهرهای کوچیک تنها راه اینه که به داشتنه یه سایه (که کمتر از چوبه)بالای سرت راضی بشی تا هرکسی بهت ناخنک نزنه
    در شهرهای بزرگتر گاهی میگن گور پدر دنیا ؛ اینجا که کسی به کسی نیست آدمها گم میشن ؛ بگذار با رانت رنانگی کارم پیش بره….
    چه دوستان موفقی که شکار شدند….از طرفی نیازها وجود داره نمیشه منکر شد…
    اما هستند زنانی هم که تو همون شهرای کوچیک دارن تنها زندگی میکنند ولی قبول کنیم یه حمایتی دریافت میکنند از طرف خانواده..یا..
    هستند تو شهرهای بزرگ که تن به هر رابطه ای نمیدن…گاهی تاپای اخراج و آسب جسمی هم سر اصولشون میاستند
    استاد….واقعا درد داره…قبل از انسانیتت به جنسیتت نگاه کنن!

    [پاسخ]

  25. یک چیز دیگه من یکم کامنتی خانما رو خوندم دلم بدرد اومد و سوخت …ناراحت کنندس …ولی میخوام بگم این تغییر فرهنگ بستگی داره به عمل خود ما هانمها و هممچینین آقایون باید دندون طمع رو کشید از جواب تلفن خواستگار ی دادن که اول مادرش رو میفرسته واون مادر از رنگ پوست دختر میپرسه…همیشه هرچیز ی هزینه ای داشته هزینه این تغییر فرهنگ هم حفظ این خود بودن….

    [پاسخ]

  26. سلامممممم…اول بگزارید یک سپاسگزاری سفت و سخت بکنم ممنونم ممنونم آقای دکتر که همچین بحث واقعی و مهم ی رو باز کردین…خب اینم مثل هزاران واقعیت جامعه ماست که سعی شده پشت یه سری توهمات مخفیش کنن…ولی چیزی که واقعیته واقعیته و آگاهی به واقعیت باعث میشه که بتونیم اونرو بهبود بدیم امیدوارم بحثهای اینچینینی باعث ایجاد آگاهی بشه….با این تقسیم بندی که کردین من جز هیچکدوم از این مجردین حساب نمیشم چون متولد 60 هستم و مجرد و متاسفانه نتونستم زندگی کاملا مستقل رو تجربه کنم و با خانوادم زندگی میکنم بدلیل اینکه توی این کلان شهر به اصطلاح پایتخت فرهنگی ایران کرایه دادن خونه به یه دختر مجرد خیلی خیلی کار زشتیه و اگر هم کسی بتونه خونه مجردی بگیره باید تحمل خیلی فضولیها و حرف و حدیثها رو داشته باشه این و گفتم که بهتون یادآور بشم این وضعیت تو شهرستانها حتی شهرستانهای بزرگ خیلی بدتر از وضعیت تهرانه که به نظر من و با تجربیات من میتونیم بگیم تنها شهر ایران که تا حدی فرهنگ شهرنشینی رو داره و این جمله که “فلان شهر روستایی است به وسعت یک شهر “در موردش مصداق نداره (اسم شهری رو نیوردم ) ….مثال دیگه ای که خیلی برام جالبه و سوالللل…من در زمینه زنان و کارآفرینی اونا دارم کار میکنم توی یکی از همایشهایی که شرکت کرده بودم در اروپا آمار کارآفرینان زن رو که نگاه میکردم درصد زنان متاهل خیلی خیلی کم بود و در این بین درصد بالای single motehrها برای من از ایران رفته بسیار جالب بود…اینکه چطور این زنان اینگونه به رسمیت شناخته میشن و از انسانی ترین حقوق انسانیشون و جنسیتیشون اونطور که می خوان بهره مند میشن…می دونم این حرف یکم اینجا زدنش زوده ولی مطمینم این جامعه به این سمتهاهم میره و من امیدوارم که بره…البته بعد از اینکه این سبک زندگی مجردی که شما عنوان کردین به رسمیت شناخته شد:)…چیز دیگه ای که اونجا شدیدا نظر منو جلب کرد و خب تا حدی خجالت زده بحث غیر رسمی بود که سر میز شام پیش آمد با یکسری جامعه شناسا در رابطه با ازدواج موقت…اول سوالها با تعجب شروع شد بعد به شوخی و خنده کشیده بود …خب من اونچیز ی که حقیقت بود رو گفتم و براشون توضیح دادم…ولی به قول اونها خیانت یا داشتن روابط موازی اونجا هم بد و غیر اخلاقی ولی تعجب اونها از این بود که چطور همچین چیزی جز قوانین در آمده و تکلیف بچه های این نوع ازدواج چی میشه و اصلا چرا اسم ازدواج روش گذاشته شده…و بقول یکی از ادمها حتما بچه های اینچیننی میشن بچه های موقت…خب واقعا باعث خجالت بود برای من ….کلا که این همه تبلیغ برای ازدواج در حالی که نه بستر مناسب آشنایی براش وجود داره یه جور سرپوش گذاشتن به همین مسیله است منظورم بیشتر قشر تحصیلکرده و روشنفکرن که تن دادن به یک ازدواج سنتی صرفا برای کامل کردن نصف دینشون!!! یا تولید نسل و تفکرات اینچنینی تو کت خیلیهاشون چه زن چه مرد نمیره دلیلیشم واضحه وقتی آدم یکم از اون سطحهای پایین مثلث مزلو میاد بالاتر وارد رابطه میشه صرفا به خاطر خود اون رابطه و رشد و آرامشی که قراره تو اون رابطه حادث بشه نه مثل زنان قدیم برای حمایت مالی و فکر ی و مثال مردان قدیم برای اینکه باید مردتر بشه و غیره …کلاکه سرتون رو درد آوردم باز هم ممنونم که این بحث رو باز کردید امیدوارم ادامه دار باشه و بتونه رشد شکل گیری فرهنگ انسانی در رابطه با پذیرش سبک زندگی مجردی رو باعث بشه.
    ====================
    خیلی ابعاد مهمی در بحث را گشودید پگاه عزیز
    خودش یک پست جداگانه میجوید تعمیق در نکاتی که قید کردید
    درباره ازدواج موقت تنها یه نکته به ذهنم رسید که خیلی ها که این شیوه را نقدهای آنچنانی میکنند دربرابر فحشا و روابط کاملا ازاد ، سکوت پیشه میکنند و من همیشه تعجب میکنم از این رفتار عجیب ضد زن در کسانیکه برای حقوق زن است که خیلی به ازدواج موقت میتازند

    [پاسخ]

  27. بزرگترین مشکل سوالات چرا ازدواج نمی کنی؟ کی ازدواج می کنی؟ خبریه؟ … اطرافیان هستش که با دلسوزی بیان می شه ولی بوی تحقیر میده . هیچ وقت داشته هات و موفقیت هات رو نمی بینن یا اگر می بینن بی ارزششون می کنن ولی نداشته هات رو بارها و بارها برات یادآوری می کنن. من فقط می خوام باهام معمولی رفتار بشه. یکی مثل بقیه. همین الان هم زندگی ام از بعضی هاشون شادتر و پربار تره. چه اشکالی داره یکی دستاوردش کانون گرم خانوادش باشه، یکی کارهای علمی و سفرهای علمی ، یکی … . یکی هم هردو وجه رو باهم داشته باشه. به نظرم این مسئله فقط تو ازدواج نیست. یه خانمی بچه دار نمی شه ، یکی … . خودش درگیر مشکلشه بقیه هم با فضولیهایی که باحالت دلسوزی بیان می شه هی زخمش رو فشار می دن. ای کاش یاد بگیریم برای ایجاد هیجان تو زندگی خودمون تو زندگی بقیه سرک نکشیم. یا برای تسکین دردهای خودمون دردهای بقیه رو به رخشون نکشیم.

    [پاسخ]

  28. سلام
    اگه کسانی در جامعه آسیب خوردن و مشکلی دارن، نباید انکارشون کرد و ما هم باید به عنوان یک معضل اجتماعی به مسئله اون قشر نگاه کنیم. من فقط با این شکل از تعریف “رسمیت شناختن” راحتم. مثال دیگه ای از این دسته افراد آسیب خورده که تو ایران هم کم نیستن همجنسگراها اند که باید اونا رو به عنوان یک معضل اجتماعی به رسمیت بشناسیم. از نظر من، از نظر روانشناسی فرقی زیادی بین این دوتا قشر نیست.
    موفق باشید

    [پاسخ]

  29. سلام کار ما باید فرهنگ سازی باشه اما وقتی بعننوان یک دختر به سایتی مانند مشاور 41.ir رو دیدم تازه با فرهنگی نیمی از مردم ایران و پسراش اشناشدم جایی که وقتی یک دختر مجرد 31 برای مشاوره امده اخر سر جز نفرت و سرخوردگی و افسردگی و اههههه از این فقر فرهنگی براش چیزی نمیمونه کی میخواددددددددد این فقر فرهنگی از بین بره من که موندم …..

    [پاسخ]

  30. خیلی دلم میگیره این مطالبو میخونم اما چه میشه کرد جز توکل.به امید روزی ک هرکی به خواستش برسه.با خانم سحر 100% موافقم.شاد باشید

    [پاسخ]

  31. سلام آقای دکتر من دختری 40 ساله هستم و مجرد کارمند هستم و تحصیلاتم در حد لیسانس است البته بخاطر بیماری فلج اطفال که در سنین پائین گرفتم الان دچار معلولیت کمی جسمی و حرکتی هستم ولی زندگی ام را خوب میگردانم الان مدتی است که احساس می کنم از نظر روحی نیاز دارم تنها باشم ولی خانواده ام بخاطر این قضیه اصلا راضی نمیشوند و این قضیه روحم را خسته تر میکند ازطرف دیگر خودم دختر ترسویی هستم که مبادا در تنهایی آسیب های اجتماعی زیادی ببینم لطفا راهنمائیم کنید چطور باید تصمیم گیری کنم
    ==================
    تصمیم آسونی نیست در ایران
    میشه فرمهای کوتاه مدتش را با سفرهای خارج از کشور بیازمایید

    [پاسخ]

    صالح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۹ ب.ظ:

    با سلام… به نظرم اینکه خوشبختانه می تونید از خودتون مراقبت کنید و از پس زندگیه عادی تون بر میاد خیلی عالیه و واقعا جای تقدیره… ولی تنها زندگی کردن برای انسان هاییی که از نظر جسمی سالم اند هم خطراتی زیادی داره… اونم از نوع دخترش… ولی بازم اگه اصرار دارید که مثلا مدتی تنها باشید، و البته اگه امکانش هست، در جایی در نزدیکی محل سکونت خانواده حضور داشته باشید… چون نه اینکه مشکل از جانتب شما باشه، شما میبینید که تو جامعه ی ما دخترها کلا با اسیب های اجتماعی زیادی روبرو هستن… واسه همین باید کمی مراقبت کنید… ان شاالله موفق باشید و جایگاهتان در دنیا سایه خدا و در اخرت بهشتش باشد…

    [پاسخ]

  32. سلام آقای دکتر
    خواستم بگم با نظر خانم ساحل خیلی موافقم. متاسفانه فرهنگ ما در خیلی جاها مشکل داره و باز متاسفانه تلاشی هم در جهت رفعش نمیشه. در زمینه ازدواج هم فرهنگهای غلط زیادی هست که آسیا زننده است و بیشتر از همه دختران آسیب میبینند چون نقش انتخاب شونده دارند اما متاسفانه هیچ کس تلاشی برای رفع این فرهنگهای غلط نمیکند.
    از طرفی خیلی از مشکلات فرهنگی در امر ازدواج ناشی از دیدگاه زنان است! که در نقش مادر یا خواهر پسر ده دنبال انتخاب زن برای پسرشان هستند. مادرانی که وقتی برای خواستگاری تلفن میزنند پشت تلفن از رنگ پوست و قد و رنگ چشم دختر سوال میکنند بدون اینکه چیزی درباره اخلاق رفتار منش و طرز فکر آن دختر بدانند یا بپرسند. از ماست که بر ماست
    از طرف دیگر در مدارس ما درباره تنها چیزی که صحبت نمیشود ازدواج است
    و از طرف دیگر مهمترین چیزی که الان وجود دارد و خانم ساحل هم به درستی اشاره کردند رسانه های گروهی ما از جمله تلویزیون است. به همه چیزهایی که خانم ساحل گفتند موارد زیر را هم اضافه کنید:
    1) در سریالهای تلویزیونی بخصوص در سالهای اخیر یک دختر مجرد سن بالا دستمایه طنز سریال قرار میگیرد. در اکثر این سریالها این دختر مجرد از چهره نازیبا یا رفتار خشن و زمخت یا احمقانه یا ترکیبی از همه اینها برخوردار است!! در اکثر این سریالها به کرات از واژه دختر ترشیده استفاده میشود یا عبارت باید ترشیش بندازیم را به کار میبرند!! کل تلاش مجموعه بازیگران آن است که به هر روشی دختر مذکور را شوهر دهند و همه اینها دستمایه طنز سریال میشود. خود آن دختر هم نه شغلی دارد نه هنری. یک دختر دست و پا چلفتی است که از شنیدن اسم شوهر قند توی دلش آب میشود
    خوب وقتی همه اینها به کرات در سریالهای مختلف دیده میشود چه تاثیری در دید مخاطب میگذارد؟ پسران ما و مادرانشان فکر میکنند هر دختر مجرد بالای 30 سال یا زشت است یا رفتارهای مردانه یا احمقانه و وسواسی دارد!!
    اما آیا واقعیت این است؟ یا واقعیت این است که بخش زیادی از دختران مجرد جامعه اتفاقا دختران بسیار موفق در کار و تحصیلند؟ اتفاقا باهوش و با اخلاقند؟ با این تصویر سازیها چه کسی سود میکند و چه کسی زیان؟ و چه کسی میخواهد جوابگوی این فرهنگ سازیهای غلط باشد؟؟
    2) در برنامه های به اصصلاح روانشناسی و مشاوره مرتب به دخترها تاکید میکنند ساده بگیرید و از معیارهایتان کوتاه بیایید تا بتوانید ازدواج کنید. من به عنوان یک دختر 31 ساله که دکترا دارم و هیچوقت معیارهای مادی و ظاهری نداشته ام و صرفا برام اخلاق و هم کفوی نسبی دو طرف مهم بوده، دیگه باید از کدوم معیارم کوتاه بیام؟؟؟ آیا کوتاه اومدن از معیار یعنی من به هر شرایط سنی تحصیلی و اخلاقی بله بگویم فقط به این خاطر که جامعه انگ مجردی و ترشیده بودن به من نزند؟؟ به فرض که به این ترتیب ازدواج کردم آیا آن زندگی زندگی سالم و خوبی خواهد شد؟؟؟
    جالب این است که در این برنامه ها هیچموقع هیچموقع به پسرها گفته نمیشود معیارهای صحیح ازدواج چیست. در جالیکه آنها انتخاب کننده اند هیچ موقع به آنها نمیگویند خوب بودن زن فقط به زیبایی ظاهری و سن کم نیست.
    سری به سایت http://moshaver41.ir بزنید تا ببینید طرز فکر اکثر پسران جامعه ما چیست. آنقدر عقده های فروخورده دارند که با خشم راجع به دخترها حرف میزنند و نظر اکثرشان این است که اگر به کار و پولی برسند بهترین دختر را میگیرند و بهترین دختر از نظر آنها یعنی دختر کم سن و سال و زیبا.
    اگر در تلویزیون همسن گزینی تبلیغ میشد الان این همه دختر مجرد نداشتیم پسر 33 ساله به جای اینکه با دختر 31 ساله که از نظر کاری تحصیلی و فکری همسطح اوست ازدواج کند دنبال دختر دیپلم 19 ساله میگردد…
    مشکلات زیاد است آقای دکتر. چه کسی میخواهد به این مطالب توجه کند؟
    ببخشید طولانی شد

    [پاسخ]

    مدیا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۵ ب.ظ:

    حرف دل منو زدی سحر جان . مرسی

    [پاسخ]

  33. من یه دختر مجرد 30 ساله ام، دانشجوی دکتری و در کارم موفقم، خانواده ام با خونه مجردی موافق نیستن من هم هنوز توانایی مالی خونه داشتن نزدیک محل کارم رو ندارم برای همین گشتم دنبال یک پانسیون خوب!!!! اما نیست که نیست! اکثرا در مناطق مرکزی تهران هستند و اوضاعشون هم خیلی بده!! حتی یکی تو خیابون جردن بود که شبیه خونه ارواح بود انقدر قدیمی و کثیف بود!!!! اونهایی که تو این کسب و کار هستن هم باید متحول شن!!! الان مخاطب پانسیون ها مثل قبل نیستن!! می تونن سویت های کوچیک و مجهز تو مناطق خوب بسازن و به قیمت های خوبی و مناسبی هم اجاره بدن!!! این طوری راه مناسب تری برای زندگی مجردی بویژه برای دختر ها بوجود میاد، هم خانواده های خودشون خیالشون راحت تره هم وقتی فرصت ازدواجی پیش بیاد نگاه مناسب تری به سبک زندگی شون می شه
    آقای دکتر شما که صداتون به جایی می رسه این مساله رو هم مطرح کنید، واقعا الان دیگه امکان زندگی زیر یه سقف برای جوانان 30 ساله و پدر و مادرهای 60 سال به بالا نیست!!! هر دو طرف آسیب می بینن!! باید دنبال راه حل های مناسب بومی بود، من گاهی به اجاره اتاق تو هتل فکر کردم اما واقعا خودم برای مدت طولانی تو همچین جایی احساس امنیت نمی کنم اما اگه سویت های مناسب تک نفره ای ویژه خانم ها تو یه مجموعه باشه آدم با خیال راحت تر می تونه زندگی مجردیش رو آغاز کنه

    [پاسخ]

  34. اولین باره این سایت رو می خونم و این مطلب و نظراتش برام جالب بود.
    تجربه من از مجردین بالای سی سال اطرافم این بوده که نمی خوان زیر بار مسئولیت برن و زندگی مجردیشون بهشون خوش میگذره. شرایط جامعه ما طوری شده که پسرا مخصوصا می تونن به راحتی با جنس مخالفشون ارتباط داشته باشن و این موضوع باعث دلسردیشون نسبت به ازدواج شده. نمی دونم این نظر درسته یا نه که رفتار دخترای امروزی و سهل الوصول شدنشون باعث این قضیه شده، یا نه این روندِ طبیعی و سرنوشت محتوم جوامع مدرن امروزیه. چیزی که باعث شده زندگی مجردی تو جامعه ما به شدت آمریکا رواج پیدا نکنه، مساله دین و اعتقادات مذهبیه که متاسفانه در تعداد رو به رشدی از جوانها در حال کمرنگ شدنه و درنتیجه سرنوشتی مشابه با کشورهای غربی در انتظار کشورهای سنتی شرقی و جامعه ما هم خواهد بود.
    نمی دانم آیا راه چاره ای هست یا نه. شما بگید آقای دکتر…
    ======================
    فاکتو راعتقادات مهمه ولی واقعا یکی از چند عامل است و نمیشه با تزریق دین داری منتظر تغییرات شدیدی بود

    [پاسخ]

  35. با درود به شما آقای دکتر
    من 29 سالمه دیگه کم کم داره 30 سالم میشه. کارمند بانکم و الان دارم تووییه شهر دیگه و به دور از خونواده تنها زندگی میکنم. تووی کلاسای ارشد دانشگاه با یه خانومی برحسب تصادف که تووی ارائه پروژه همگروه شدم باب آشنایی باز شد و الان هم گپ و گفت و دید و بازدید داریم. این خانوم یکی یدونه است و سه سال ازم بزرگتره. منم راستش ازش خوشم اومده و اونم تا حدودی همین عقیده رو نسبت به من داره.ولی هیچکدوممون به خونواده هامون نگفتیم که همچین موردی بینمون هست.البته هنوز مدت زمان زیادی از اشناییمون نمیگذره.نیاز به زمان و شناخت بیشتر همدیگه احساس میشه. و اما سوال:
    1- به نظر شما ازدواج یه پسر با دختری که سه سال ازش بزرگتره درسته؟مشکلی در آینده پیش نخواهد آمد؟
    2- اگه خونوادم با این ازدواج مخالفت کنن من باید چیکار کنم؟
    3- از نظر سبک زندگی دو تا خونواده با هم تفاوت داریم ولی من سبک زندگی این خانوم رو میپسندم و اصولا آدم انعطاف پذیری هستم.آیا این مسئله جای نگرانی داره؟ لطفا راهنماییم کنید
    ====================================
    مرتضای عزیز
    نکته اولی که باید مراقب باشی اینه که دوری از خانواده و شهر ، شرایط رانی ایجاد میکنه که آدم راحت دلبستگی پیدا میکنه. این ارتباط را باید بتونی در شرایط دیگرت نیز تصور کنی یعنی شهر خودت تا نمرات درستی بهش بدی اما سوالاتت :
    1- این میزان اختلاف سن مشکلی ایجاد نمیکنه زیرا سن خودت 30 ساله و داری وارد دهه چهارم زندگیت میشی و تصمیمات شخصیت ، وزن بالایی باید داشته باشه
    2- باید دلیل مخالفت خانواده را بدونی تا بتونی وارد مذاکره بشی…من معتقدم صرف سن بالاتر دختر خانم در کنار شایستگی های دیگرش ، قابل بحثه
    3- اما سوال آخرت درباره تفاوت سبک زندگی به نظرم خیلی مهمه ، این چیزیه که باید مراقب باشی زیرا تو نمیتونی خیلی متفاوت از ریشه هایت بشی و هزینه ندی! دختر به خانواده تو اضافه میشه و اگر ظرفیت دو سویه نباشه قطعا شرش دامنت را میگیره

    [پاسخ]

  36. “چه تنهایی تلخی دارند بعضی شان که نه توسط خانواده هایشان نه دوستان متاهلشان درک میشود”
    وای که چقدر این پست محشر بود و چقدر لازم.چقدر این نگاه ریز بینانه و زیر پوستی شما رو به مسائل دوس دارم.بحثهایی رو مطرح میکنین که در عین اینکه خیلی مهم اند و خیلیا باهاشون درگیر اغلب نمیبینیم یا وانمود میکنیم که نمیبینیم و چیزی به این نام وجود نداره .در حالیکه هست و هر روز رو به گسترش.و شما یه هو امگار مچ ادمها رو تو ضمیر ناخوادگاهشون میگیرین.وه.عالیه.
    من با این بحث از خیلی نزدیک اشنام و یه اعتراف باید بکنم که میترسم ازینکه حس میکنم کم کم دارم جز این گروه میشم!!یه کم نگرانم.

    [پاسخ]

  37. دکتر مجردی داره به یه معظل بزرگ تبدیل میشه! در قانون عدالت این انصاف نیست یه گروه از تمام نعمتهای متاهلی برخوردار باشند و یه گروه بی گناه از همه محروم! حتی از داشتن حس های قشنگی مثل مادر شدن!همسر بودن! درآغوش کرفتن نوزاد چند ماهه ت! دکتر ا ینها حرف نیست.سراسر درده !حرفامو باور دارین؟

    [پاسخ]

  38. چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…
    حس می کنی چقدر تنهایم ؟!
    وقتی میان این همه آدمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد
    وقتی که آغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم
    وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود
    یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند
    وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند
    وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد
    وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود
    حس می کنی تنهاییم را ؟؟!!

    وقتی دلت خسته شد
    دیگر خنده معنایی ندارد…
    فقط می خندی تا دیگران،غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند !
    وقتی دلت خسته شد
    دیگر حتی اشکهای شبانه هم آرامت نمی کنند
    فقط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
    وقتی دلت خسته شد
    دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند به جز دل بریدن و رفتن

    [پاسخ]

  39. سلام
    من 33 سالمه, یکسال و نیم پیش ازدواج کردم ولی الان حدود 4 ماهه که همسرم بدون دلیل و به تحریک خانواده ش منو ترک کرده و دادخواست طلاق داده. امکان برقراری هیچ رابطه ای هم برای من نیست. نه تلفن, نه رابط, نه فامیل, هیچ کس جواب نمیده. واقعا نمیدونم چه باید بکنم. برام خیلی سخته که اینهمه سختی برای ایجاد یک زندگی پایدار به همین سادگی از بین بره.
    ======================
    واقعا متاسفم…به نظرم اگر خانواده ها نتونستند کاری کنند ، باید وکیلی بگیرید که با دردسر کمتر براتون کارها را پیش ببره

    [پاسخ]

  40. آقای دکتر این که زندگی مجردی ایران رو با آمریکا مقایسه کنید نمیشه که! نوعشون با هم فرق داره اکثر ماها وقتی مجردیم تنها هم هستیم! اما اونا مسلما یه دوست پسری دارن که آروم آروم آشنا میشن بعدش هم خونه میشن حالا بعدشم اگه خواستن ازدواج میکنن! اما ما چی؟! بااین فرهنگی که ما داریم مرحله هم خونگی که اتفاق نمیفته از مرحله 1 هم به فکر مرحله 3 هستیم که اگه نشه چی میشه! همین ترس از مرحله 3 باعث میشه تو اوج ترک بشی! سبک زندگی مجردی یعنی سبک زندگی تنهایی! نه اینکه فعلا خوب زندگی کنم شاید بعدا دیگه جفت شدیم و مجردی نبود! یه جوری بالای 35 سال رو دسته بندی کردین انگار که دیگه تمومه! باید برای طوفانهای زندگی تنها بری جلو! انگار اینها که متاهلن چقدر تنها نیستن!! همه مون یه جور تنهاییم فقط وقتی متاهلی دیگه خیال بقیه راحته! اصلا همه مشکلات ما فرهنگیه! …

    [پاسخ]

    ساناز پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ ق.ظ:

    منم با نظر آناهیتا موافقم

    [پاسخ]

  41. دکتر جان من تازه 33 سالم شده. تک دخترم با خانوادم زندگی میکنم دوست دارن ازدواج کنم ولی تحت فشار نیستم ازم حمایت میکنن و آزادم. راستش بدم نمیاد عشق رو تجربه کنم ازدواج رو تجربه کنم, ولی روحیه عارف مسلکی دارم و ایمان دارم زندگی همونطوری که هست کامله واگر هرگز هم ازدواج نکنم راضیم وهیچ اصراری برای ازدواج ندارم منتها آدمها(بجز خانوادم) گاهی برخوردشون آزاردهنده میشه ومیخوان بهت بقبولونن که باید ازدواج کنی وزودباش شوهر کن! ادب مانع میشه رک بهشون بگم خب آدم عاقل اگر فرد مناسبی پیش میومد که ازدواج میکردم! زندگیمو هم از دم جوب پیدا نکردم که با هر پیشنهادی ذوق کنم بدوم برم سر سفره عقد! مثل بعضیا عشق شوهرو لنگ شوهر نبودم و نیستم که بخوام با کلی نقشه کشی یه نفرو تور کنم بکشونمش سر سفره عقد! البته چون آدم معنوی هستم با این آزارهام میتونم کنار بیام بدون اینکه صدمه ببینم ولی کاش این آدمها رو متوجه میکردین کسی که بالای 30 سال ازدواج نکرده ممکنه باشمایی که مهمترین چیز تو زندگیت شوهرت و ازدواجت و بچه هات بوده اهداف زندگیش فرق کنه! کاش میتونستن متوجه بشن آدمها شبیه هم نیستن خواسته هاشون وانتخابهاشونم باهم فرق میکنه ودلیل نداره چون شما برات مهم بوده هرچه زودتر ازدواج کنی اینو برای دیگرانهم یک اصل بدونی! کاش متوجه میشدن مجرد بودن دلیل برتنها موندن نیست و کسی که متاهل هم هست نمونه هاش زیاد همسرش فوت شه و تنها بمونه پس کلا باید یادبگیریم تنهایی غنی داشته باشیم چون بعد از ازدواج هم باز احتمال تنها موندن هست.
    =============================
    معنویت مکانیسم دفاع روانی دربرابر بخشهای ناتمام زندگی نیست بهار عزیز
    شما برای رشد سالم معنویت خوبه ازدواج کنی البته به قول خودت با آدم شایسته . به نظرم خوبه درست دیده شو در محل کارت و دربربر پیشنهادت هات وسواسی نشو

    [پاسخ]

  42. بیشتر بچه هایی که نظر دادن از دخترا بودن، متاسفانه دخترا بیشتر با این مشکل سر و کله میزنن.
    قطعا” پدر مادرا حق دارن که مراقب فرزندانشون باشن تا کمترین آسیب بهشون برسه، اما گاهی نمیشه موند، ادامه ی تحصیل یا خواستار رشد بیشتر شدن نمیگذاره که زندگی مجردی شکل نگیره.
    نمیدونم کجای این مشکل گره ی کوری خورده که حتی خانوم های این جامعه هم با زندگی مستقل و مجردی دخترا و زنان خیلی موافق نیستن.
    فقط کاش پایه های تعریفش درست گذاشته بشه

    [پاسخ]

  43. سلام آقای دکتر یک گروه رو فراموش کردید(البته با تعداد اندک):
    من 23سالمه. پدر و مادرم چندین ساله فوت کردن و با ازدواج خواهر و برادرم مدتی تنها زندگی میکنم. افراد بسیار جوان مثل من هم هستند که تنها زندگی میکنن
    ==============
    حق دارید انیس عزیز

    [پاسخ]

  44. سلام و سال نو شما مبارک
    دست رو دل خیلیها گذاشتید دکتر، امیدوارم بشه با کمک گرفتن از نظرات شما و کسانیکه تو این شرایط هستن یه کاری کرد. سال خوبی داشته باشین

    [پاسخ]

  45. سلام آقای دکتر
    شما در یک برنامه تلویزیونی فرمودید که هر ازدواجی خوب نیست و هر طلاقی هم بد نیست لطفا راجع به اینکه در چه زمان و شرایطی بهتره که طلاق صورت بگیره هم مطلب بنویسید. ممنون
    ===============
    در اینباره خیلی تو همین سایت بخش وبلاگ/ مهارتهای انتخاب ، مطلب نوشته ام. باز اگر فرصتی شد مینویسم و در کلاسهای سال 92 نیز بهش اشاره میکنم

    [پاسخ]

  46. ساحل عزیز این جمله شما گویای احوال تمام دختران موفق است.
    دخترها در فرهنگ ما برای مستقل شدن تربیت نمی‌شوند و زمانی که به ‏فکر استقلال خودشان بیافتند گویا جامعه به صورت خودجوش این پیام را ‏برداشت می‌کند که: “من می‌خواهم مجرد بمانم لطفاً کاری با من نداشته ‏باشید!”

    [پاسخ]

  47. من خودم جزو اون کسانی هستم که به دنبال جدا شدن از خونواده هستم. خیلی خونواده ام رو دوست دارم، خیلی اینجا راحتم، اره. ولی دیگه دوست ندارم اونا رو همه کارام نظر بدن. به موازات با تجربه تر و پرجرات تر شدن من اونا پیرتر و محتاط تر شدن و این بینمون اصطکاک میده. اونا حق دارن، منم حق دارم. دخترا چرا انقد تاکید دارین که مردم چی میگن؟ این مردم همیشه در برابر مرزشکنی های نسل من حرف مفت زدن. حداقل خودمون دامن نزنیم به این احمق بودن ها. خیلی کارا تا چند سال قبل تابوشکنی بود اما ما انجامش دادیم. و مورد دیگه اینکه دوست پسر داشتن زشت نیست اونی که زشته صیغه شدن با یه مرد متاهله. تو میتونی دوستانی از جنس پسر داشته باشی این حتی bf هم نیست. داشتن دوست از جنس پسر الزاما به معنی خوابیدن با اونا نیست. حداقل ما دخترا بیاین اینو بفهمیم.

    [پاسخ]

    نغمه پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۹ ب.ظ:

    گلی جان من هم شرایطی مشابه شما رو دارم و حرفتون رو هم کاملا قبول دارم درک و حس می کنم.
    من هم خودم مدتی است که حرف مستقل زندگی کردن رو در خونه مطرح کردم ولی همچنان با مخالفت بسیار شدید خانوده مواجهم و هنوز موفق نشدم. چون دوست ندارم با قهر و دعوا برم و می خوام که درک و قبول کنند…..
    مسئله ای که شما مطرح کردی رو من به عنوان یک دختر در جامعه قبول دارم و خودم هم همیشه سعی کردم که یک رابطه سالم و درست با پسرها داشته باشم و با توجه به اینکه دقت بسیار زیادی در انتخابهام دارم خیلی وقتها هم موفق بودم و همییییششه هم بهم می گن تو خیلی سنگین و سخت هستی ولی بارها هم شده که نا موفق بودم و مجبور شدم رابطه رو بهم بزنم .
    من نمیدونم شما چند سالته ؟ ولی این رو می دونم که هر آدمی یک صبر و تحملی داره . چون این یک نیاز در هر انسان هستش و تو نمی تونی کلا منکر بشی. مثل این می مونه که شما گرسنه هستی، من می گم حالا بیا نیم ساعت دراز بکش ، یا بیا یه فیلم ببینیم یا حالا یه بیسکویت بخور ( این همون رابطه معمولی با پسر هستش ) … با این کارها می تونی بیشتر تحمل کنی ، ولی کلا که نمی تونی غذا نخوری . می تونی؟
    من اصلا و ابدا نمی خوام کار شخصی رو که صیغه مرد متاهل شده تایید کنم ، چون می تونم حس کنم که اگر جای همسر اول اون مرد بودم چه حس بدی بهم دست می داد. ولی من همیشه می گم وقتی کسی حرفی می زنه یا کاری می کنه، زود قضاوت نکنیم. ما نمی دونیم اون فرد در چه شرایطی بوده که اون کار رو کرده شاید ما اگه در اون شرایط بودیم کار بدتری می کردیم!!
    پس زوذ قضاوت نکنیم…

    [پاسخ]

    awin پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۵۱ ب.ظ:

    گلی باهات موافقم

    [پاسخ]

  48. به نظر من اگر سبک زندگی مجردی درست تعریف بشود و هر شخصی متناسب با موقعیتش راحتتر از قبل خودش را روبرو ببیند با این مساله، زندگیهای متاهلی هم سالمتر میمونن. دیگه تنها گزینه پیش رو ازدواج یا ادامه اون نیست. یه دوراهی میمونه برای چک کردن، تنظیم کردن و انتخاب

    [پاسخ]

  49. به نظر من این مسئله ابعاد بسیار مختلفی داره و نمی شه گفت که
    صرفا دخترها تغییر منفی کردند : که اینجوری شده به نظرم دخترها تغییر منفی کردند و در ادامه آقایون هم استقبااااال کردند که گسترش پیدا کرده .
    یا مسئله اقتصادی : اگر آقایونی که تحصیلات عالیه دارند و به دنبال اون درآمد بالا با دخترای نزدیک به سن و تحصیلات و بالطبع درآمد خودشون ازدواج کنند کبوتر با کبوتر باز با باز می شه ، ولی وقتی می بینیم کم نیستند آقایونی که مثلا دندانپزشک یا جراح یا ….هستند با خانم دیپلمه بیکار با اختلاف سنی زیاد ازدواج می کنند ، تکلیف خانم دکتر یا فوق لیسانس …چی می شه؟؟! تجربه شخصی من در اطرافیانم این بوده که معمولا ازدواجشون هم به طلاق می رسه .

    من خودم 34 ساله و مجردم و تمایل به ازدواج هم دارم ولی تا به امروز کسی رو که شایسته خودم بدونم پیدا نکردم. از اول هم با دوست پسر مخالف بودم ( به درست و اشتباه بودنش هم کار ندارم ) ولی در چند سال اخیر این تنهایی خیلی داره بهم فشار می آره و هر کاری می کنم برای اینکه این تنهایی باعث نشه اشتباهی بکنم.
    در هر محفلی هم که قرار می گیرم از آقایون ( حتی مجرد کوچکتر و یا متاهل ) پیشنهاد دریافت می کنم و خب من هم یک انسان هستم با تمام نیازهاش ، چقدر می تونم مقاومت کنم و بگم نه…..
    یادمه یک بار خانمی سر کلاس مطرح کردند که خانمی حدود 35 سال با پسر حدود 28 سال ایشون رابطه داشتند و…. و این خانم بسیار شاکی بودند . من نمی خوام از خانم 35 ساله دفاع کنم و تاییدشون کنم. ولی چند تا مسئله هست ، این خانم فقط از دید خودشون به عنوان مادر به مسئله نگاه می کردند که درست می گفتند .ولی اگه این خانم 35 ساله با همسر ایشون رابطه برقرار می کردند بدتر نبود؟؟! خب این خانم 35 ساله الان با این شرایط چه کار باید بکنه؟؟! ثانیا از کجا معلوم که از اول این رابطه با اصرار پسر شروع نشده . خود من بارها و بارها درخواست دوستی از پسرهای چندین سال کوچکتر از خودم داشتم که اصلا برای خودم توجیهی نداشته ولی شاید یک نفر در شرایطی قرار بگیره که قبول کنه …. چون من در مورد خودم هم این فکر رو می کنم که من تا کی می تونم مقاومت کنم؟؟! بالاخره من هم ممکنه از پسری که 8-7سال از من کوچکتره و یا یک مرد متاهل که اصرار هم دارند، خوشم بیاد و نتونم مقاومت کنم!!
    و بعد هم همه کاسه و کوزه ها سر دخترها شکسته می شه که دنبال پسر کوچکتر از خودش یا مرد زن دار افتاده یا …..!!

    به قول آزاده خانم : فقط یه آدم تنها میتونه بفهمه تلخی ِ تنهایی یعنی چه!
    اصلا نمی خوام اشتباهات افراد رو توجیه کنم ، ولی خود من به عنوان کسی که به شدت دنبال راه حل هستش از پیشنهادات خوب و قابل اجرا استقبال می کنم تا مادر یک پسر 28 ساله سر کلاس تیر هدفش رو اول و آخر و فقط به سمت خانم 35 ساله نگیره ، اگه اول گرفت ، دوم هم پسرش رو ،خودش و خانواده اش رو ، بعد جامعه …. رو هم ببینه .
    سپاس بیکران.

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    این موضوع “مگه من چقدر می تونم مقاومت کنم” رو من اصلا نمی تونم درک کنم. مگه انتفاضه ست!؟ خب آدم خودشو در اون موقعیتی که چنین پیشنهاداتی میشه قرار نمی ده که نیازی به مقاومت هم نباشه. این یه توجیهه به نظر من که راه رو برای اوکی دادن های بعدی باز می کنه: خب من که ده بار مقاومت کردم دیگه این یازدهمیشو نمی تونم دیگه. تقصیر من نیست!!

    [پاسخ]

  50. مجرد زندگی کردن نیاز باستقلال مالی داره دنیاای مجازی جای دوست پیداا کردن نیست مجردا اشتباه میکنن چون در دنیای واقعی هم نمیشه به راحتی دوست واقعی پیدا کرد و در ضمن بر خورد ا با مجردا فرق میکنه همیشه باید ساکت باشند معذب باشن چون مجردن در صورتی ک اونا م حق دارن مستقل وبا آرامش و امنیت زندگی کنن متاهل بودن باعث برتتری و صاحب حق بودن نیست ارزش آدمااا به انسانیتشون و وجدانشون و دینداریشونه متاسفانه ملاکهای دیگه از نظررررر عموم مردمم فکر میکنم ارزش بیشتری داره و در واقعیت نه حرف ارزش حساب میشه در کل تا نگاهاا تغییر کنه سالهای زیادی باید سپری بشه

    [پاسخ]

  51. چه گره کوری شده این نسل ما!! تجربه شخصی خود من اینه که: در سن 29 سالگی واقعا شعورم درد میگیره که بخوام برای فرار از مجرد موندن دوست پسر پیدا کنم که با اوضاع جامعه امروز معلوم هم نیست که حالا این دوستی به چه عاقبتی برسه اگر هم بخوام به همین وضع ادامه بدم شخصیتم گزگز میکنه وقتی که همون هفته ای یه باری هم که از خونه میرم بیرون حالا واسه خریدی یا … بابام ازم بپرسه که کجا رفته بودی، با کدوم دوستت بودی و…؟ جاییکه پدرم اینچنینه چطور میتونم از پس این جامعه شیر تو شیر بربیام!! به علاوه اینکه هنوز هم نتونستم با فوق لیسانسی که رو دستم باد کرده یه شغلی پیدا کنم. یک سال در دوران دانشجوییم تنها زندگی کردن رو تجربه کردم و اون سال هنوز هم بهترین سال عمر منه.

    [پاسخ]

  52. به نظر من بهتره بپذریم که مردان و زنانی هم هستند که در عین مجرد بودن اصلا هیولا نیستند برخلاف تصور خیلی از مردم. خودم آدمای موفقی از این نوع را میشناسم. خانمهایی که در زمان جنگ د رسن ازدواج قرار داشتند و حالا در سنینی که به یک همدم نیاز دارند به خلوت خانه های کودکیشان پناه برده اند. مردانی که عشق گزیده اند. بیزار از هر ازدواج و تعهد و زندگی مشترک. اونها بخشی از جامعه هستند. انسان اند. حق حیات و حقوق انسانی دارند. به نظر من وسایل و راه های و امکانات انحراف در دسترس همه هست. چه مجرد و چه متاهل. شخصیت آدمهاست که باعث میشه به انحراف کشیده بشن. مجردی دوست ناباب نیست. مشکل قضاوت کردن ست.قبل از داشتن اطلاعات کافی و جامع درباره مساله ای.

    [پاسخ]

  53. سلام آقای دکتر، وقت بخیر
    در مورد قصه هایی که استرنبرگ توی کتاب قصه عشق (نامتقارن، شیئی، مشارکت، روایی و گونه تقسیم بندی شدند) بیان میکنه: دو تا سوال دارم
    من وقتی این کتاب رو خوندم به نظرم آمد که قصه های زندگی افراد ممکنه تلفیقی از چند داستان از مجموعه های بالا باشه یعنی در عین این که قصه بافندگی هست، همزمان قصه علم و طنز و دین و بافندگی و دوزندگی هم باشه. آیا این برداشت درسته؟
    سوال دوم هم اینه که آیا تمام این روایت ها ازدواج سالم هست؟ یعنی به بلوغ و رشد کمک میکنه؟ مثلا در قصه زشت نگاری که شخصیت له میشه یا در قصه حکومت که فردیت نقش رعیت زیر سوال میره و … آیا باز هم به چنین قصه هایی میشه ازدواج سالم گفت؟
    آقای دکتر در مورد شخصیت شناسی کتابی که دید علمی مثل استرنبرگ داشته باشه میشه معرفی کنید؟
    =====================
    قصه ها میتونند تلفیقی باشند ولی همه شون با هم سازگاری ندارند
    هر داستانی معایبی داره و نکات مهمی
    همشون به ازدواج سالم ختم نمیشود…داستان پورنوگرافی ، داستان معیوب کننده ایست

    [پاسخ]

  54. با سلام. چون فرمودید نظرات رو برای برنامه تلوزیونی لحاظ میکنید می‌خواستم ‏اول از همه پیشنهاد ‌کنم با مسئولین سیما جلساتی در باب این موضوع داشته ‏باشید تا با پخش فیلم‌ها و سریال‌هایی که در سال های اخیر اثرگذارتر از هر گفتگوی علمی ‏و روانشناسی بر دیدگاه افکار عمومی بوده اند زحمات شما و همکاران محترمتان ‏را به هدر ندهند. سیما با پخش سریال‌ها و فرهنگسازی‌های غلط در دامن زدن ‏به این مسأله اجتماعی چندان هم بی‌تقصیر نبوده. چند نمونه و اثرات اجتماعی ‏آن از دیدگاه اینجانب به این شرح است:‏
    ‏1-‏ در کمتر فیلم‌هایی که از سیما دیده‌ایم شاهد گفتگوهای جدی و ‏بالغانه در آشناییهای قبل از ازدواج هستیم. مسأله ازدواج در فیلم‌های ‏ما بسیار ساده نمایش داده می‌شود و علاقه طرفین شرط کافی برای آن ‏قلمداد شده و کمتر کسی از ازدواج به عنوان یک تعهد مهم در زندگی ‏یاد می‌کند که لازمه‌اش مسئولیت‌پذیر بودن طرفین و آگاهی از ‏پارامترهای شخصیتی خود و طرف مقابل است. مثلاً در بسیاری از ‏فیلم‌ها سطح فرهنگی و اقتصادی و… دو فرد تفاوت فاحشی با هم ‏دارند اما نهایتاً ازدواج به هر قیمتی اتفاق می‌افتد. مثلاً دختری که ‏توانایی مالی پدرش بسیار بالا بوده صرفاً عاشق صداقت و راستی ‏پسری می‌شود که عدم مسئولیت‌پذیری (نداشتن شغل، مسکن، ‏وابستگی شدید به خانواده و…) او نمک اصلی طنز فیلم است. یا ‏پسری که بسیار متمول است عاشق دختری خیابانی می‌شود که صرفاً ‏مشکلات شخصی و اجتماعی او را خراب کرده وگرنه ذات پاک و ‏مهربانی دارد. اینگونه نمایش‌ها به مرور زمان سبب یک توهم از ‏خوشبختی در جامعه ما شده و به سبب آن انتظار می‌رود گاهاً دخترها ‏در قبال صداقت و راستی طرف مقابل از خواسته‌های معقول، شئونات ‏خانوادگی‌ و حتی عزت نفسشان چشمپوشی کنند تا از ننگ مجرد ‏ماندن ابدی در امان بمانند. مسلماً در مورد پسرها نیز آثار سوءی بر ‏جای مانده. اما آسیب‌هایی که به دختران وارد می‌شود بسیار عمیق‌تر ‏است چون در فرهنگ ما عملاً دخترها در امر انتخاب شدن اختیاردار ‏نیستند. دخترهای بسیاری مارک مشکل‌پسند بودن یا مادی بودن را ‏صرفاً در نتیجه همین طرز فکر اشتباه اجتماعی به یدک کشیده‌اند ‏‏(حتی معرفی‌های سنتی نیز گاهاً رنگ و بوی اینچنینی به خود گرفته ‏و بدون توجه به هم سنگ بودن، خانواده‌ها به یکدیگر معرفی می‌شوند ‏و عدم پذیرش از هر سویی، سوء تفاهم‌ها و آسیب‌های روحی را به ‏همراه می‌آورد).‏
    ‏2-‏ فرآیند ازدواج در اغلب فیلم‌های ما نه سنتی درست است نه مدرن ‏درست. پسر و دختر با یک آشنایی به سبک مدرن آنچنان با یکدیگر ‏صمیمی هستند که به مرحله کلکل رسیده‌اند (معمولاً مرد مثل موش ‏از همسر گوریل خود میترسد) اما برای حفظ احترام خانواده‌ها و البته ‏جذابیت‌های تصویری فیلم کلیه مراحل سنتی هم طی می‌شود. ‏بنابراین جنبه‌های قوت و ضعف روش‌های سنتی و مدرن و تطابق آن ‏با تحولات جوامع امروزی بیشتر دستمایه داستان فیلم بوده تا موضوع ‏قابل تأمل و بررسی تحلیلگرانه. این در حالی است که علت اصلی ‏مجرد ماندن بسیاری افراد در جامعه دقیقاً همین ناهمگونی بین ‏روش‌های مدرن و سنتی و عدم فرهنگسازی درست در این زمینه است. ‏به عنوان نمونه در جامعه سنتی امروز اظهار نظر دختران در برابر آنچه ‏که بزرگترها صلاح بدانند نوعی عدم نجابت قلمداد می‌شود در حالی ‏که در سیستم مدرن اصل بر بیان دیدگاه‌ها و تبادل نظر صریح در ‏هنگام تصمیمگیری است. سیستم‌های سنتی به شدت بر اصل ‏رودربایستی استواراند و عملاً امضای تعهدنامه جنبه تشریفاتی دارد. اما ‏در سیستم مدرن لازمه امضای کوچکترین تعهدی حفظ احترام به ‏منافع و خواسته‌های شخص امضاکنندگان است. به این ترتیب نسل ‏امروز در اساس دچار سردرگمی شده است.‏ و راه حل آن بدون شک در دستان نسل های قبل تر است.
    ‏3-‏ کمتر مادری را در فیلم‌های ایرانی دیده‌ایم که به رشد پسر دلبند خود ‏با روشی غیر از همسرگزینی توجه داشته باشد. مادران کمی در ‏فیلم‌های ایرانی (که البته آینه‌ای از جامعه امروز ما هم می‌تواند باشد)، ‏دختر خوب و با کمالات همسایه خود را لایق کسی غیر از پسر بی ‏مسئولیت خود می‌دانند. جالب‌تر اینکه همان دختر باکمالات همسایه ‏نیز ظاهراً خود را لایق بالاتر از این نمی‌داند. بنابراین به نظر من علاوه ‏بر عدم توجه به هماهنگی توسط افراد مسئول ‏در سیستم سنتی (چنانچه پیشتر نیز اشاره کردم) ناآگاهی از چرایی ازدواج نیز مسأله ساز شده است.
    ‏4-‏ چند درصد در فیلم‌های ایرانی سراغ داریم که دو نفر برخلاف تصور ‏اولیه که خود را مناسب ازدواج با یکدیگر می‌دانستند با تفکر بیشتر و ‏تحلیل‌های شخصیتی و کمک گرفتن از انسان‌های آگاه، بالغانه تصمیم ‏به قطع رابطه‌شان بگیرند و برای گذر از این مرحله که مسلماً مشکل ‏خواهد بود تدبیر کنند؟ باقی ماندن یک دختر یا پسر مجرد در قسمت ‏آخر فیلم‌های خانوادگی ایرانی همچون یک جدول لاینحل ناتمام ‏است. نهایتاً با نمایش ازدواج‌های غیر متناسب به هر قیمتی برای ‏خوش‌آیند مخاطب‌های سریال‌های تلویزیونی جامعه‌ای خواهیم داشت ‏که در آن در صورت به هم خوردن یک رابطه عاطفی هرچند ‏غیرعمیق، احساس شکستی عمیق تجربه می‌شود. ‏
    ‏5-‏ ازدواج‌های موفق در فیلم‌های ما به قدری ماورایی و آسمانی هستند که ‏مخاطب مذهبی هم نمی‌تواند حجم چنین معنویتی را در خود هضم ‏کند. گاهی شخصیت‌های مثبت به قدری با معضلات وحشتناک دست ‏و پنجه نرم کرده و سربلند بیرون آمده‌اند که مخاطب از داشتن چنین ‏الگوی جان بر کفی می‌هراسد. همفکری برای حل مشکلات و ‏گفتگوهای بالغانه بین زوج‌های آسمانی هم نباشد، اغلب در زوج‌های ‏مسن‌تر و سرد و گرم روزگار چشیده مشاهده می‌شود و نقش جوانترها ‏در فیلم یا نصیحت پذیر (مثبت) است یا نصیحت گریز (منفی). ‏
    بیشترین آسیب در جامعه‌ ما متوجه دخترها و دلزدگی آن‌ها نسبت به جامعه‌ای ‏است که اینچنین پیشرفت‌های دیگر او را صرف مجرد بودنش نادیده گرفته ‏است. دخترها در فرهنگ ما برای مستقل شدن تربیت نمی‌شوند و زمانی که به ‏فکر استقلال خودشان بیافتند گویا جامعه به صورت خودجوش این پیام را ‏برداشت می‌کند که: “من می‌خواهم مجرد بمانم لطفاً کاری با من نداشته ‏باشید!” پذیرفتن هزینه این جمله‌ی ناگفته جرأت بالایی می‌خواهد. جرأتی که ‏گویا افراد مطلقه بیش از مجردها توان به کارگیری آن را دارند. ‏
    امیدوارم من رو ببخشید که کمی طولانی نوشتم. ‏
    ================================================
    ساحل عزیز
    خیلی مطالب جامعی نوشتید و من حتما ازشون استفاده میکنم

    [پاسخ]

    آناهیتا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۰۹ ب.ظ:

    ساحل جان گل گفتی! تقریبا جامع و کامل! ما یه برنامه تو این تلویزیون ندیدیم یه ازدواج عاقلانه توش باشه یا کلا چیزی واسه زندگی به ما یاد بدن!
    من که احساس میکنم با دیدن برنامه های سیما خیلی رویایی باراومدم! و الان تو 28 سالگی هیچی به هیچی!
    و این که قراره مجرد زندگی کنیم ناشی از انتخاب ما نیست بلکه ناشی از اجباره! خانواده ها هم مخالفن اما چه کاری از دستشون برمیاد! اینکه ما الان جدا بشیم و یاد بگیریم چطور زندگی کنیم بهتر از اینه که یهو تنها بشیم و ندونیم میخوایم چه کنیم! به نظرم باید فرهنگ سازی بشه تا این زندگی جدید گناهگونه جلوه نکنه! منظورم این نیس که چون از روی اجباره ترحم بشه بهم بلکه بعنوان سبک جدیدی از زندگی قابل احترام باشه…

    [پاسخ]

    آمنه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۳ ب.ظ:

    ساحل عزیز بسیار زیبا نوشتید, نظر من هم همینه اما نمی تونستم مثل شما زیبا بیانش کنم 🙂

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۵ ق.ظ:

    کمتر کسی از ازدواج به عنوان یک تعهد مهم در زندگی ‏یاد می‌کند که لازمه‌اش مسئولیت‌پذیر بودن طرفین و آگاهی از ‏پارامترهای شخصیتی خود و طرف مقابل است.

    دختری که ‏توانایی مالی پدرش بسیار بالا بوده صرفاً عاشق صداقت و راستی ‏پسری می‌شود که عدم مسئولیت‌پذیری (نداشتن شغل، مسکن، ‏وابستگی شدید به خانواده و…

    یا ‏پسری که بسیار متمول است عاشق دختری خیابانی می‌شود که صرفاً ‏مشکلات شخصی و اجتماعی او را خراب کرده وگرنه ذات پاک و ‏مهربانی دارد.
    (یعنی یه دختر کثیف هم از دید شما کثیف نیست ولی یه پسر هرطوری میخواد باشه یه کثیفی ای حداقل داره)

    مسلماً در مورد پسرها نیز آثار سوءی بر ‏جای مانده. اما آسیب‌هایی که به دختران وارد می‌شود بسیار عمیق‌تر ‏است.

    دختر خوب و با کمالات همسایه خود را لایق کسی غیر از پسر بی ‏مسئولیت

    نوشته ای سراسر از توهین به مردها و همزمان مظلوم نمایی برای زنها. و بدتر از اون که این دکتر چققققدر ازش حمایت میکنه.
    زنها کی میخوام یاد بگیرن وقتی یه اب دهن به هزاران مرد پرت میکنی هزاران اب دهن بهت برمیگرده. جالب اینجاست که دائما میگید که مردها فرهنگ ندارن و بدفرهنگی توی جامعه زیاد شده. نکنه آب دهنی که شما میندازی عین فرهنگه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

    سعید !
    نقش قهرمان بهت نمیاد…نماینده خیلی از مردها نمیتونی باشی وقتی اینقدر زخم داری
    حداقل نماینده ، مردان موفق در خانواده ، مردان خویشتن دار و البته مردان نسل من نمیتونی باشی
    داری میشی نماینده مردان زخمی عصبی که کارشون شده تیکه اندازی به دخترها و دهن به دهن شدن تو بحثهای زنونه و…
    این حیفه برای شما

    [پاسخ]

  55. استاد عزیز
    من تصمیم خودم مبنی بر تمایل به ادامه زندگی در شهر ایشان به ایشان اعلام کردم اما ایشان بعد از یک سال میگه من نمیخوام ادامه بدم! من نمیدونم میشه با این ادم ادامه بدم و روی قولش حساب کنم؟ من را راهنمایی کنید لطفا
    =======================================
    خانواده تون باید پیگیر بشوند با خانواده شون

    [پاسخ]

  56. چه بحثی رو پیش کشیدید اقای دکتر.
    1- من فکر می کنم باید خانواده ها شیوه ی این نوع زندگی رو به فرزندانشون یاد بدن.
    2- با رشد فکری و عقلی خود انسان و مرور زمان به جایی میرسه ادم که دیگه اون ارضای نیاز های مختلف در بطن خانواده امکان پذیر نیست مثل روابط فرا خانوادگی در جامعه. سبک اختصاصی زندگی که خودش به نتیجه رسیده. و غیره . اینجاست که زندگی مجردی ایفای نقش می کنه. و شاید استقلال و فردیت بیشتر نمود پیدا می کنه. به نظر من حتی نحوه استفاده از استقلال های شخصی هم نیاز به اموزش داره. چه بسا سبک زندگی مجردی کاذب به وجود بیاد. همه ی اینها یک بستر سازی عمیق می خواد. دیدگاه جامعه به این نوع سبک اسفباره. و سواستفاده گری ها هم زیاد.
    – خانمی از خانواده طلاق گرفته و با فرزندش به تنهایی زندگی می کند. همسایه ها و حتی فامیل او را زیر ذره بین انتقاد ها قرار می دهند.
    – امنیت سازی برای زندگی مجردی کمه. و ….

    [پاسخ]

  57. سلام
    سال نو مبارک
    ممنون از این مطلب جالب و تامل برانگیز.
    من 31 ساله هستم و تحصیلاتم کارشناسی ارشد مکانیک هست علی رغم تمام سختیها و سنگ اندازیهای فرهنگی خانواده راضیشون کردم که در تهران که محل تحصیلم بود بمونم و کار کنم. چند وقتی در دانشگاه تدریس هم کردم مواردی که صد سال دیگه هم توی شهریکه متولد شدم فراهم نمی شد و نمیشه!
    آدم فعال و به قول دوستان و همکارانم بیش فعالی هستم و خمودگی و انفعال منو منزوی می کنه و حتی تصورش هم برام کابوسه. زندگی سالمی دارم خداروشکر و دوستانی دلم به وجودشون خوشه با وجودیکه تفاوت داریم اونها متاهلند و من مجرد
    محل کارم چهار نفر دیگه هم به همین سبک هستند که رنج سنی شون از 24 تا 27 ساله و آقا هستند و فکر می کنم این مسئله تنها زندگی کردن داره به سرعت در جامعه نشر پیدا می کنه. من الان 5 ساله به این سبک زندگی می کنم و سختی ها، چالشها، آسیب هاشو با همه وجودم حس کردم اما با این وجود اونبه یه زندگی رخوت انگیز که دغدغه ام فقط این باشه که شام چی بپزم چی بپوشم برم بیرون و شستن و رفتن تو خونه باشه ترجیح می دم. باره شده برای خرید رفتم و خانومهایی رو دیدم که علی رغم داشتن همسر که به هر حال یک حامی مالی و عاطفی هست ترجیح دادن با وجود بچه بیرون کار کنند چون دلخوشی خاصی تو زندگی نداشتن!!!
    خب حاصل این ازدواج بچه ای بوده که لاجرم در مهد و دور از محبت خانواده بزرگ میشه و فردا حرف پدر و مادر رو نمی فهمه و باهاشون غریبس و ….
    به نظر من این مسئله خیلی بنیادیه! خصوصا در مملکت ما. در مملکت ما تا وقتی خونه بابایی هیچ استقلالی نداری ! و همه به انحا مختلف سعی دارن برات دل بسوزوننو راه و چاه نشونت بدن! البته اینم بگم وقتی هم جدایی فقط جدا و ایزولیت شدی نه مستقل بازهم یه جورایی وابسته ای!!
    خطرات این سبک زندگی با فرهنگ ایرانی (فرهنگ مزخرف ایرانی!!!!) واقعا زیاده! آدمهایی هم که تو این موقعیت قرار می گیرن اغلب جنبه اشو ندارن! به همین خاطر دید خوبی وجود نداره و این یه موضوع دو طرفس. خود من واقعا سعی کردم آدم معقولی بودم سرگرمی هام به سرچ در مورد کارم، رفتن به کنسرت، عبادت و خوندن قرآن اختصاص داره و بازخورد رفتارم هم خوشبختانه خوب بوده اما با این وجود یکی از همکارانم که ایشون هم سطح بنده و از لحاظ سنی کاملا مشابه من بودند وقتی فهمیدند سبک زندگی من چیه! از پیشنهاد ازدواج دادن به من پشیمون شدند(آمارش توسط بعضی دوستان رسید)
    خب من حق می دم بترسن و …. اهمیت چندانی هم نداره!
    فقط خواستم مهر تاییدی به حرفهای دکتر بزنم و بگم به هر حال ما جزیی از زندگی و جامعه هستیم که در حال زیاد شدنیم!
    خیلی هامون سالم ادامه می دیم و توکلت علی الله..

    [پاسخ]

  58. سلام و درود:)
    خیلی مطالب قشنگن و کامنت ها اینو میرسونه که همه اگاه هستن و سعی میکنن زوایای مختلف قضیه رو بررسی کنن.
    و اما نظر من..
    به نظر من ما مدت هاست که فراموش کردیم برای چی میخواهیم ازدواج کنیم!
    ما ازدواج می کنیم چون موقعیتش رو داریم نه این که نیاز داریم یا میخواهیم سنت پیامبرمون رو اجرا کنیم یا ….
    واقعا تو این وضعی اصلا امیدی به ازدواج هست؟!
    من فکر میکنم اصلی ترین دلیلی که افراد رو به زندگی مجردی و مستقل میکشه نا امیدی از ازدواج هستش…ما که نمیتونیم سال ها خودمون رو stand by نگه داریم برای ازدواج(منظورم مسائل جنسی نیست)….ما دوس داریم خودمون از الان مستقل باشیم…مثل قدیم نیست که مجردی رو هرجوری هست بگذرونن و همه امید و آرزوشون به بعد ازدواج باشه تا بتونن اون طوری که میخوان زندگیشونو سر و سامون بدن! یه روز دو روز که نیس!باید از الا مستقل و مجرد و دلخواه زندگی کرد..حالا کو تا ازدواج

    [پاسخ]

  59. سلام
    زندگی با ازدواج و بی ازدواج داره میره جلو …..باید پاک زندگی کرد …
    دنبال قهرمان شدن نباشیم …..خودمان باشیم ….
    سه تا مساله بای این گروه بوجود می آید : 1- تنهایی 2- روابط عاطفی -جنسی -3- پشتوانه مالی داشتن .
    تنهایی را میشه با کتاب خوب …هدف خوب ….دوستان خوب …فعلا پرکرد
    روابط عاطفی و جنسی …..فقط خویشتن داری …..فقط پاک بودن
    پشتوانه مالی نداشتن را با پیدا کردن یک شغل مناسب
    یا باید راهی پیدا کرد یا باید راهی ساخت …باید از روحیه باخت به روحیه برد جهش کرد و با توسعه خودمان …زمینه شناخته شدن درست از طرف خواستگاران احتمالی فراهم بشه …..باید خرافه های سخت گیرانه ازدواج پاک بشه و و جود شما آدرس شفاف به عالم هستی و دیگران مخابره کنه …..
    دکتر جان بنده با توجه به عمیق شدن در این بحث ،یک کتاب نوشتم و داره چاپ میشه ….یک سری نامه و نکته به این گروه …..گفتم قبلا ،بنده از نزدیک در فامیل با این مساله روبرو هستم ….
    یک کتاب هم برای ازدواج کرده ها نوشتم با موضوع طلاق عاطفی …..سال پرکاری در نوشتن داشتم .خدا را شکر ….شما در انتخاب مسیر بنده ،موثر بودید.دم شما گرم .

    [پاسخ]

  60. خب در اینکه فرهنگ ما هنوز پذیرای این سبک زندگی نیست شکی نیست اما مسئله مهم تر آدمهایی هستند که تصمیم گرفتند مجردی زندگی کنند ولی بلد نیستند و این نوع زندگی رو نوعی رهایی از قید و بند ها می دانند چرا؟چون در جامعه ی ما اخلاقیات در زندگی جمعی مطرح هست نه در تنهایی .کمتر کسی اصول اخلاقی رو جایی که کسی نمی شناسدش و قرار نیست به کسی جواب پس بده رعایت میکنه چون از اول یاد گرفته که هرکاری میکنه برای حفظ ظاهر باشه.من به شخصه تجربه ارتباط با چند تا از آدمهایی رو داشتم که زندگی مجردی دارند و متاسفانه چیزی جز افول روانی و اخلاقی در ایشان ندیده ام اینکه چه مسائلی اونها رو به این جا کشونده مسئله ای گسترده است با عوامل بسیار.از نظر من اگر قرار باشد این سبک زندگی در ایران سبک موفقی باشد ابتدا باید فرزندانمان را جوری تربیت کنیم که برای این نوع زندگی هم آماده باشند متاسفانه تربیت در ایران امری جمعی هست نه انفرادی.مسئله دیگر افراد مطلقه هستند که اکثرا بعد از طلاق نمی تونند از پس این زخم بر میارن حتی اگر دیگران به اونها کمک کنن.همکاری داشتم مطلقه که خواستگاران بدی هم نداشت ولی ترجیح داد با شوهر دوستش رابطه ای ممنوع داشته باشه.در مورد این افراد چیزی که مهمتر ه بازگشت به زندگی روانی سالم هست تا زندگی مجردی و انزوا.مطمئنا هیچ انسان سالم از نظر روحی تنهایی و زندگی مجردی رو انتخاب نخواهد کرد.
    ====================
    با نظر دقیقتون موافقم، زاویه خیلی خوبی نشونمون دادید

    [پاسخ]

  61. استاد بزرگوار سوالی داشتم که خواهشمندم جواب بدید.
    دختری 33 ساله هستم که تقریبا یک سال است که به عقد محضری آقایی 40 ساله با تحصیلات فوق لیسلانس در آمده ام. ما در دو شهر مختلف زندگی میکنیم که این آقا قبل از عقد به من و خانواده ام قول دادند که به شهر من برای زندگی مشترک می آیند اما الان علیرغم اینکه من بسیاری
    از شرایط دیگر ایشان را قبول کرده ام این آقا زیر قول خود زده اند. از طرفی به دلیل شرایط شغلی امکان تغییر محل سکونت برای من ممکن نیست. به نظر شما من چه برخوردی با ایشان داشته باشم تا تمایل به این کار پیدا کند؟ در ضمن من دوست ندارم زندگی شروع نشده ام به پایان برسد.
    خواهش میکنم من را راهنمایی کنید. از شما بسیار سپاسگزارم
    =====================
    به نظرم باید کار بزرگی کنید زیرا اولویت بالاتر زندگی مشترک تون هست لیلا جان
    تو 35 سالگیت مهم تر اینه لذت مادری را بچشی و تدبیر زندگی شخصیت تا داشتن کارت
    البته اگر میشد کار را در شهر ایشون ادامه بدی به نحوی که خوب میشد ولی الان میشه امتیازات خوب بگیری ازش و بری شهرش

    [پاسخ]

  62. من الآن 25 سالمه ولی واقعاً آمادگی ازدواج کردنو ندارم خیلی ازش میترسم اما از تنهایی زندگی کردن رو دوست دارم اما همون طور که گفتم امکانش فعلاً نیست اما امیدوارم شرایطش برام پیش بیاد

    [پاسخ]

  63. با سلام وتشکر فراوان اگر این مطالب در رسانه های دیگر مثل تلوزیون گفته شود خیلی بهتر است تا تمام اقشار جامعه اطلاع پیدا کنند.به امید آمدن روزهای خوب خوب.

    [پاسخ]

  64. سلام
    سال نو مبارک، من خودم با اینکه تک فرزندم اما خیلی دوست دارم زندگی مجردی و مستقل باشم ، خونه مستقل رو ترجیح میدم به زندگی با خانوادم تازه اینطوری کمتر حرفها و چرت و پرتهای فامیل رو میشنوم چند ماه پیش با خانوادم (مخصوصاً مامانم) دعوام شد به بابام گفتم تا برام خونه اجاره نکنی نمییام خونه از خونه رفته بودم بابام التماس میکرد بیا خونه صبح برات خونه میگیرم دوباره صبح التماس کرد گفت اگه دوباره اذیتت کردیم اونوقت میریم برات خونه میگیریم از اون موقع تا به حال دیگه اذیتم نکردن. یه ترم تو سمنان بودم برام خونه اجاره کرده بودن کیف میکردم حس میکردم بزرگ شدم و برای خودم دارم زندگی میکنم خیلی خوب بود تو عمرم انقدر آرامش نداشتم حتی آخر هفته دوست نداشتم بر گردم اما مامانم بخاطر مریضیش حالش بد شد رفت بیمارستان (سی سی یو) منم مجبور شدم انتقالی گرفتم اومدم تهران اون سه ماه تو سمنان از زندگی کردن لذت میبردم

    [پاسخ]

    زینب پاسخ در تاريخ فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۸ ق.ظ:

    مونا خانوم به نظرم زندگی مستقل یا مجردی از اونجا شروع میشه که شما اول به استقلال مالی برسی. اینطوریشو دیگه ندیده بودیم که کسی به پدرش اجبار کنه که برای من خونه مستقلی بگیر که از دست شماها راحت شم!!!
    دکتر شاید یکی از علت های نپرداختن به زندگی مجردی اینه که اگه بهش بپردازن و رسمیت پیدا کنه اونوقت طرفدار هم زیاد پیدا می کنه و آمار ازدواج از این که هست پایین تر می ره. (یا از طرف دیگه، بچه ها علاوه بر اینکه از پدر و مادراشون پول دانشگاه و بعد کار خوب و ماشین خوب انتظار دارن، خونه مجردی خوب هم بهش اضافه بشه!!)

    [پاسخ]

  65. سلام استاد بزرگوار
    من تجربه زندگی مجردی رو دارم البته با دوستانم ،بیشترین نگرانی ما ترس از اینده است و اینکه با ازدواج یکی از ما بقیه چگونه از پس مخارج بر میاییم و البته همگی دوست داریم بقیه ازدواج موفقی داشته باشند .ممنون از موضوع که انتخاب کردید.

    [پاسخ]

  66. آقای دکتر مدتی دارم مطالبتون رو می خونم خیلی دیدم عوض شده..رابطه 6ماهه دوستی باکسی داشتم الان بهش گفتم بیا منطقی در مورد رابطه مون فکر کنیم که دنبال چی هستیم قرار بود هردومون توی مدت عید بهش فکر کنیم..الان که گفته فکراشو کرده ولی باید حضوری یه 3-4ساعتی باهم صحبت کنیم چون مدتیه دیگه توی یک شهر نیستیم،گرچه همه نظرات شما در این باب رو منطقی می دونم و همین راه رو پیش گرفتم که توی این سن25 سالگی که زمان طلاییم هست و باتوجه به اینکه من می خوام ازدواج خوبی داشته باشم خودمو درگیر رابطه های دوستی صرف نکنم اما الان استرس دارم از اینکه بگه اون فقط دوستی می خواد نه بیشتر اون وقت من که نمی خوام باید تموم کنم!حس بدیه رابطه به این عمیقی رو تموم کرد..استرس شدیدی دارم..نمی دونم واقعا اشتباه می کنیم که اینقدر رابطه رو عمیق می کنیم بعد تازه به این مسائل فکر میکنیم؟!!وای دکتر چقدر زندگی سخته
    =====================
    اگرم بهت گفت نمیتونه ، با خوشحالی ازش فاصله بگیر، هیچی نگو اونجا ولی دسترسی هاش را به خودت قطع کن و بهش تماس نگیر، این ظوری هم عزت نفست ترمیم میشه هم خیلی تاثیرگذاره

    [پاسخ]

  67. سلام چند روزی هست با 1فردی آشنا شدم البته یکی از آشنایان معرفی کرده برای ازدواج و گفت که قبلا 1بار ازدواج کرده
    وقتی با خودش اشنا شدم گفتن که داره طلاق میگیره و هنوز تموم نشده و دلایلش موجه بود به قول شما هرکس جای این آقا بود تحمل نمیکرد شرایط سنی کارو تحصیلمون با هم میخونه ولی هنوز روند طلاقش تموم نشده میخوام بیشتر آشنا شم ولی میترسم تو این اوضاع بشم 1 کسی که فقط 1 جای خالی پرکنه و تقریبا سنگ صبور برای کسی که اعصاب و روحیه ش داغونه از طرفی هم نمیخوام اشتباه کنم و فرصت رو از دست بدم لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم؟؟؟؟(ضمنا من 31 ساله و اقا 33 ساله هستن)
    ===================
    صدف جان به هیچ وجه این اشتباه را مرتکب نشو
    حتما زمانی باهاش قرار بگذار که کار طلاق قطعی شده باشه حتی تماس هم لازم نیست داشته باشی

    [پاسخ]

    nahid پاسخ در تاريخ فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۶ ق.ظ:

    sadaf jon un hanoz nemidone kojaie majara ast az zendeghi chi mikhad v che sahmi dare to ham tanhash bezar ta betanhaie tasmim beghire v masulit un ra bepazire bad az 6 mah az tamam shodan rabete mitoni dar mored un fkr koni v nazarat uno beshnavi
    ========================
    کامنت پینگلیش ممنوع …….

    [پاسخ]

  68. میدونید دکتر متاسفانه این دید جامعه ماست تا وقتی با این دیدداریم زندگی میکنیم واقعا نمیشه دید مسولان را عوض کرد مثلا توی کشورهای اروپایی واقعا اینطور نیست وتازه همون طور که خودتون هم میدونید مرد وزن 35 به بالا تازه تصمیم میگیره که ازدواج کنه یانه ولی خب ایران اینطور نیست ..ما خیلی دخترهای خوب هم داریم که بالای 30 سال هستند ولی فوق العاده خانم هستند چه خودشون وچه خانواده هاشون…اگر به خاطر بچه دار شدن وسن باروری میرن دختر کم سن وسال میگیرن خب ممکنه یه دختر 20 ساله اصلا قابلیت بچه دارشدن نداشته باشه ویا بچه بیمار به دنیا بیاره به خاطر مشکلات جسمی مادرویا مسائل دیگه ویا حتی نتونه با اون آقا تعامل روحی داشته باشه ومنجر به جدایی بشه که الانم توی دادگاه ها فوق العاده طلاق زیاد شده
    من دوستی دارم که 37 ساله هستند فوق العاده دختر خوبیه ومشکلش سر کارش همکاراشن که با کلامشون اذیتش میکنند واقعا حس تنهایی میکنه توی محیطی که باهم بودیم آقایی اومد جلو و در مورد موقعیتش با دوستم صحبت کرد ولی بعد چند روز انگار نه انگار اصلا به روی خودش نیاورد واز طرف دیگه رد میشه!!! مثلا آقایی که سنش کم هم نیست انتظار داریم معقولانه برخورد کنن حداقل بگه چی شده که این کار را میکنه ؟!اصلا بینشون نه برخورد بدی شد ونه صحبت بدی نشد همین جوری آقائه رفت واصلا به روی خودش نمیاره دوستم خیلی ناراحت شده بود …بهش دلداری دادم ولی چه فایده ؟!.میدونید دکتر هنوز برخی آدما واقعا به تکامل نرسیدن که دیگران را علاف خودشون نکنند وحداقل جرات اینو داشته باشه بگه رفتنش برای چیه؟! …جامعه ما هم تا وقتی امثال این آقا باشن واقعا مسئولانش هم نمیتونن کاری بکنند همین جوری برای متاهلین هم به زور تسهیلات گذاشتن چه برسه برای مجردان …به نظر منم خوبه مطرح بشه با مسولان شاید شاید یه اثری داشته ولی قبل اون به نظر من دید خانواده ها باید عوض بشه مثلا به یه دختر مجرد که جدا زندگی میکنه دید بدی نداشته باشن که اونم جامعه ما سنتی هست احتمالش خیلی کمه …میدونید وقتی یه پسر مجردی زندگی میکنه اشکالی نداره ولی یه دختر وقتی مجردی زندگی کنه سراپا اشکاله!!این دید جامعه ایرانیه که همچی برای خانمها بده !!اشکال داره !!!حرامه !!!فقط برای خانومها !!!امیدوارم قبل هر چیزی دیدمون عوض بشه …

    [پاسخ]

  69. دکتر به حال این دخترهای بسیار شایسته و مجرد فکری بکنید. من خودم متاهل هستم و اطرافیان مجرد، دختر و پسر زیاد در کنارم هستند که باهم شرایطشون خوانایی نداره، اما بچه هایی خوب و طالب ازدواج هستند و کسی به اونها برای آشنایی با افراد شایسته کمکی نمی کنه..
    شاید به کمک هایی فراتر از دایره اقوام و نزدیکان نیاز باشه.

    [پاسخ]

  70. سلام. من هم مجرد در سن بالا هستم. احتمال زیاد در شرایط جوون هایی که زندگی مجردی و مستقل رو ترجیح داده اند نیستم، صحیح و غلط بودن تصمیم هر کسی هم بسته به شرایط زندگیش داره. اما من خودم خیلی بیشتر از اونکه از لحظات تنهایی لذت می برم، عاشق غذا خوردن و فیلم دیدن و گردش با خانواده ام.

    [پاسخ]

  71. سلام ازموضوعی که انتخاب کردین سپاسگذارم من خودم یه دختر 35ساله هستم که مجردم به خاطر فشارهای خانواده خیلی وقته که دلم میخواد یه زندگی مجردی درست کنم ولی به خاطر مسائل اقتصادی وفرهنگی جرات نمیکنم میدونم که بدتر میشه ولی بهتر نمیشه متاسفانه توجامعه ما افرا دفقط منتظرن که یه چیزی ازیه دخترببینن تا براش حاشیه سازی کنن وفکر نمیکنم که این رویه توجامعه ما اصلاح پذیر باشه

    [پاسخ]

  72. سلام جناب دکتر
    توی آشناهای ما خانمی هستن که بعد از هفت سال به دلایل کاملا موجه و با توافق از همسرشون جدا شدن(ایشون بعد از ازدواج ساکن شهر دیگه ای بودن). بعد از طلاق پدر این خانم از پذیرفتن ایشون در خونش خودداری کرد و بر این عقیده بود که من توی شهر آبرو دارم و نمی تونم یه دختر مطلقه توی خونه داشته باشم.بالاجبار اون خانم الان مجبورن در یک شهر غریب و بدون هیچ آشنایی تنهایی زندگی و کار کنه.و گویا هنوز به همسایه ها نگفته که جدا شده(گفته همسرش مسافرته).با این اوصاف من فکر می کنم اون خانم تنهایی زندگی کردن رو به زندگی با خانوادش که مدام بخوان بهش سرکوفت بزنن ترجیح بده.
    =================
    چه کشیده اون خانوم

    [پاسخ]

  73. با سلام
    به نظر من تا فرهنگ ما تغییر نکنه هیچ کاری از پیش نمیره. تمامی مشکلات مذکور فقط در مورد خانمها صادقه . در جامعه ما فقط خانمها اسیب می بینند چون حتی از طرف جنس خودشون هم حمایت نمی شوند. جامعه ما و فرهنگ ما با سبک زندگی اروپایی و قوانین مربوط به خانمها ی انجا متفاوت است و در جامعه ما امنیتی برای زندگی مجردی یک دختر تنها وجود ندارد و قوانین و فرهنگ نیز حمایتی از آن ندارند.ولی یک پسر به تنهایی دارای امنیت و استقلال کامل است . جامعه و حتی خانواده های ایرانی این رو می پذیرند. به نظر من به جای سرمایه گذاری در این حوزه بهتر است روی تشویق به ازدواج جوانان سرمایه گذاری کرد. در محیط کار من دختران و پسران زیادی در سطوح مختلف وجود دارد وقتی از بالا به آنها نگاه می کنم بسیاری از آنها شایسته هم هستند معیارهای یکدیگر رو دارند ولی پسران هیچ اقدامی نمی کنند . اگر واقعا کسی باشه که پیشنهادی بده و اونها رو با هم آشنا کنه فکر می کنمباید بیشتر در این زمینه کار کرد همانطور که قدیمتر ها بیشتر این کارها رو می کردند و موفق هم بودند. می توانیم در این زمینه از اونها الگو بگیریم.

    [پاسخ]

  74. من یه آمار شهودی بخوام از خوابگاه خصوصی که خودم هستم بدم اینه که:تعداد دخترانی که به واسطه حضور در دوره های مختلف،رازجمله زبان،رهنر،رفیلم وسینما و یا به واسطه کارکردن اونجا هستند به نسبت از دختران دانشجو بیشترند.
    اکثرا هم سن بالای سی سال،رو متاسفانه اخلا قهای تندو خشن که استقلال طلبیشون گاهی به تجاوز به مرزهای دیگران هم میرسه.
    بدترین موضوع هم اینه که دختران کارمند در شرایطی اونجا هستند که با درآمد کم ناشی از کارکردن، تنها میتونند اجاره خوابگاه رو بدن و نیازهای خودشونو رفع کنند و فکرهم نکنم پس اندازی بمونه، و بعداز مدتی هم به علت فشارهای محیط خوابگاه و ساعت کاری زیاد، به اجاره کردن خونه های کوچیک با قیمت مناسبتر در محله های پایینتر رو میارند.
    چیزی هم که به وضوح دیده میشه، دوستی با پسرای کوچیکتر ازخودشون برای پوشاندن سن و سال و فرار از وضعیت بحرانی خودشون هست.
    این نظر و دیدگاه منه، و به نظرم چیزی که داره شیوع پیدا میکنه، یه حالت تایید طلبی بر اساس ارزشهای کاذب این روزهاست و فرار از واقعیت در مورد زندگی شخصی.

    [پاسخ]

  75. مدتهاست با تمام وجودم درک می کنم که از نزدیکترین افراد تا ساختار جامعه هر لحظه منتظر زمین خوردنم هستند .چون با دیدگاه سنتی خود مجردی زندگی کردن رو نحس می دانند.هنوز نمی تونن باور کنن که میشه در تنهایی و مجردی به طور نسبی موفق و سالم بود.بعضی از مردان و زنان سرزمین از استقلال ما می ترسند و نمیدونن که این لازمه زندگی است و پشت این استقلال دنیای عاطفی و زنانه در وجود ماست اگر آنها همراه ما در گذشتن از سنتها و افکار و باورهای غلط باشند.سنتی که نه تنها دردی از دل ما برنمیداره تمام تلاش خودرا برای سرکوب ارزشهامون کار می گیره.تزریق این بحث جدیددرابتداعوض شدن افکارخانواده هارا می طلبدامیدوارم گسرش موضوع تلنگری بزرگ برای واداشتن به تفکر مثبت در این حوزه در جامعه باشه.

    [پاسخ]

  76. سلام
    دکتر من چندمورد که در اطرافم و با صحبت با دوستان دیدم خدمتتون عرض میکنم:
    1-هنوز هم با بالارفتن سن ازدواج،دخترانی که هنوز طعم استقلال رو نچشیدن،از طرف خانواده ها به ازدواج زیر 28 سالگی توصیه میشن،اما نبود خواستگار،یا خواستگارهای سنتی که دلخواه نیستن،گاهی افکاری به ذهن اونا میاره که کم کم میخوان به سمت استقلال برن و از خانواده جدا میشن تا جفت خودشونو پیدا کنن
    2-بعداز اعلام استقلال و طبعیتا پیداکردن دوستانی مثل خودشون، قباحت این نوع زندگی و استقلال کاذب ازبین میریزه و کم کم قالب سنتی خانوادگی، خیلی خاموش و بی سرو صدا از زندگیشون حذف میشه.
    3-درگیری بین این قالب جدید و فرار از قالب قبلی، با مساله ای نامرئی تحت عنوان “تایید طلبی” و به زبان عامه تر،امروزی بودن، فرهنگ!با کلاس بودن و .. منجر به پیروزی قالب جدید میشه.
    4-این پیروزی شاید فقط از نظر فردی و گروه کوچیکی که به عنوان دوست و تایید کننده حضور دارند، قابل قبوله و کم کم در حالت تعارض بین فرد و اجتماع بزرگتری، نمود پیدا میکنه و نتیجه اش هم که شما به خوبی بیان کردید.
    5-اما ریشه یابی این مساله ممکنه به وضعیت زندگی های مستقل در کلانشهرها برگرده که با مهاجرت،بین بقیه شهرها هم داره شیوع پیدا میکنه،و اگر وارد شهرهای دیگه نشه،مهاجرانی رو برای آزمودن این نوع زندگی حتما جذب خواهد کرد.
    ==================
    چه منطق صحیحی حمیده خانم

    [پاسخ]

  77. تنهایی را در خودم خفه می کنم اما با جرقه ای بیرون میزند کتاب می خوانم کار می کنم اما تنهایی گاهی مرا تاسرحد دیوانگی می کشاند درد خیلی زیاد است و….

    [پاسخ]

    ياسمن پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۶ ق.ظ:

    منم مثله توام

    [پاسخ]

  78. به نظر من ازدواج کردن یا نکردن همچین هم مهم نیست که بخوایم با زندگی مجردی به عنوان یک معضل روبه رو شیم.
    من فکر میکنم آدم خیلی هدف های دیگه هم میتونه داشته باشه (که البته با یه ازدواج موفق بهتر میتونه بهش برسه ) ولی نه اینکه اگه ازدواج نکنیم آسمون به زمین بیاد!
    ازدواج هم مثل خیلی از نیاز های دیگه هست که اگه نباشه یا بد باشه ممکنه به کارکردهای دیگه ی ما صدمه بزنه ولی من میگم مگه بقیه ی نیاز های اصلیم فراهم بود که اگه این یکی نباشه تحملش برام سخت باشه؟!
    اگه باشه در خدمتش هستیم اگه هم نباشه میگیم به درک! نبودی هم نبودی!

    [پاسخ]

    سعید پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۷ ق.ظ:

    اگه باشه در خدمتش هستیم اگه هم نباشه میگیم به درک! نبودی هم نبودی!

    یکی از مشکلات زندگی های مشترک اخلاق هایی ست که زنان قبل از ازدواج پیدا کردند و نمیدانند باید چگونه از ان استفاده کنند. زن باید فرق رفتار با دشمن و دوست رو یاد بگیره تازه. وقتی طرف مقابلش حرفی زد که زن خوشش نیومد زن باید ببینه این دشمنشه یا دوستشه یا در اینجا شوهرشه.
    به واقع و با تمام وجود حس میکنم که زن وقتی ناراحتی ای از زندگی مشترکش میبینه اول از همه فکر نمیکنه که اصلا زندگی مشترک یعنی اصطکاک و اصطکاک اخلاقهای دو طرف به هم تا بعد از یه مدتی ساییده شدن به حالت نرم خویی نسبت بهم برسن و به تعادل برسن. فکر میکنم تو مواقع سخت زندگی مشترکش سریع همین جمله بالا تو ذهنش میاد که اگه شد که شد اگه نشد به درک. و این جرقه بزرگی میتونه باشه توی هر نوع طلاقی. چه از نوع عاطفی. اینکه ۲ نفر مثل یخ و ماست کنار هم زندگی کنن و چه طلاق عملی.

    شماها کی میخوایین بفهمین که برخوردها و تحمل دیگری در زندگی مشترک چقدر با تحمل ۲تا دوست مثلا نیمه نزدیک فرق میکنه.؟؟
    تکرار این جمله در ذهن یا بر زبان نشان از زرنگی نیست. گاهی با کارهای احمقانه ای ختم میشه. نشنیدید که میگه مواظب افکارت باشه که روزی به اعمال-ت تبدیل میشه؟؟

    [پاسخ]

  79. شهر اراک مثال دیگری است. این شهر حداقل ده هزار دانشجو و چندین دانشگاه ازاد ودولتی دارد.
    وقتی در تابستان به اراک برید خیابونها خلوته اما میتونید با هفته دوم مهر مقایسه کنید!!

    [پاسخ]

  80. بحث خیلی خوبیه … چون واقعا مساله ی مهمیه . من جدیدا تو خانواده های متفاوت می بینم که این قضیه وجود داره – افراد مجرد بالای 35 سال … یعنی یه جورایی همه گیر شده این قضیه
    منم اون لینگ رو دنبال کردم ، و می خوام اینجا چیزی رو اضافه کنم که تو کامنت ها نبود ، اونم اینکه مسائل اقتصادی شاید عمده ترین مشکل باشه اما من خودم به شخصه خیلی ها ور می شناسم که این مشکل رو به هیچ عنوان ندارن اما همچنان مجردن !
    اینکه این قشر رو به رسمیت بشناسیم و فکری براشون بکنیم خیلی خوبه و کاش یه راه حلی هم وجود داشت برای اینکه اینا چطور می تونن ازدواج خوبی داشته باشن ؟ خودشون چیگهر باید بگنن ، اطرافیان و …

    البته
    به نظر من درصد بالایی از این افراد باید خانما باشن متاسفانه …
    چون جامعه ی ما نسبت به آقایون چه مطلقه چه سن بالا – دید مثبت ت و پذیرا تری داره تا خانومایی با این شرایط …
    نمونه اش دخترای متولد دهه ی 70 و اواخر 60 که دارن به پسرای دهه 50 ازدواج می کنن !…اطراف خودم زیاد می بینم حداقل

    [پاسخ]

  81. فقط ی آدم تنها میتونه بفهمه تلخی ِ تنهایی یعنی چه!

    [پاسخ]

    nahid پاسخ در تاريخ فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۳ ق.ظ:

    man talkhi un ra mahdot be lahazati kardam v az baghiye lahazat lezat mibaram

    [پاسخ]

  82. ممنون استاد از مطلبی که در اختیارمون گذاشتید. اینروزا همه مون درگیرشیم. مثل همیشه بردینمون یه جای دیگه.
    استاد من سهوا روی اون قسمت click here وارد شدم. اگر ممکن بگید چطور میتونم بازم ایمیل هاتون رو دریافت کنم
    ممنون.

    [پاسخ]

  83. آقای دکتر عجیب است که حتی در محیط‌های به ظاهر روشنفکری (غیر سنتی و غیر عوامانه) هم بخاطر مجرد ماندن کنایه بشنوی!!!… این جور مواقع فکر می‌کنم جامعه ما عوض بشو نیست که نیست! بعضی افکار و پیش فرض‌های نادرست ته ظرف جامعه رسوب کرده، چطور می‌شود بدون خش انداختن تراشیدش؟!

    [پاسخ]

  84. مطلب جالبی بود و خوشحالم که حداقل یک نفر پیدا شده که ادمهای مجرد با سن بالا رو هم جز جامعه حساب کنه . امیدوارم مسئولین و افراد دیگه جامعه هم دیدگاهشون دراین خصوص عوض بشه . مخصوصا در مورد خانمهای مجرد و مسن . که متاسفانه حتی گاهی با برخوردهای غیر محسوس اما نا مناسب از جمع های خانوادگی کنار گذاشته میشوند تنها به جرم مجرد بودن .

    [پاسخ]

  85. سلام آقای دکتر،
    چندی پیش لینکی به سایت خبر آنلاین گذاشته بودید با عنوان چرا سن ازدواج در دختران بالا رفته، من لینک رو دنبال کردم و تمام کامنت ها رو هم خوندم. تقریبا تمام افراد (به جز تعداد اندکی) هم خانم ها و هم آقایون از شرایط فعلی ناراضی بودند. شرایط اقتصادی، عدم اعتماد ، توقعات بالا، ترس از درک نشدن و همچنین عامل مهم خودخواهی ها را موجب زیاد شدن مجرد ها می دونستند. همه ناراضی و همه هم اقرار میکردند که چاره ای ندارند. یعنی دسته ای از افرادی که شما درموردشون نوشتید (تجرد اجباری). من به شخصه خیلی متاسفم! به نظرم صحبت شما در مورد به رسمیت شناختن این قشر (و شاید خودمم هم در آینده جزئی از آنها باشم، نمیدانم که!) درسته (البته مخالفت هایی هم دارم). اما من نگرانم . چون تو این مملکت هر وقت خواسته شده دست به چیزی بزنند که اوضاع بهتر شود، بدتر شده. حقیقت اینه که از دیدگاه خانواده ها نیز فکر میکنم خیلی زمان میبره تا این موضوع شاید جا بیفته. آن هم زمانی که ببینند دیگر چاره ای جز پذیرش این مسئله ندارند و نه اینکه با تمایل انتخابش کنند.
    این حرف ها رو بعد خوندن متن نوشتم. شاید در چند روز آتی بیشتر فکر کنم و بتونم دوباره نظری بگزارم.
    سپاس

    [پاسخ]

    yasaman پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۳ ب.ظ:

    من هم این لینک را دنبال کردم ، خوبه که شما اشاره کردید سپیده جان . من خیلی دوست داشتم که نظر خود دکتر را بدونم درباره این لینک و نظرات ضد و نقیضی که وجود داشت . من نظرم اینه که علت این تجردها بی بند و باری هست که حاکم شده و مشکلات اقتصادی عامل بازدارنده هست اما مشکل اصلی نیست!!
    مهاجرت دانشجویان به شهرهایی دیگر برای ادامه تحصیل و اینکه توانسته اند استقلالی برای خود کسب کنند و آزادانه زندگی کنند باعث بوجود آمدن این بی بندوباری ها شده است . آقای دکتر من در همین دانشگاهی که اشاره کردید تحصیل کردم و شاهد رونق خیلی زیاد این شهر بودم و کاملا” درست گفتید.
    من فکر می کنم اگر دخترها اینقدر تغییر منفی نمی کردند شاید روزگارمون بهتر از این بود و تر وخشک با هم نمی سوختند.

    [پاسخ]

    آلاله پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۲ ب.ظ:

    با شما موافقم ، بى بند و بارى خانومها به ضرر هم اینگونه خانم ها و هم سایرینى که اینگونه نیستند شده ، بعدش میگن دختر خوب نیست ،مرد نجیب نیست ، خوب شما از خودتون شروع کنید بقیه هم خودشونو درست کنند

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.