الکی ازدواج نکن اگر بلد نیستی

image_pdfimage_print

خانمی به نام رویا یک کامنت خیلی جالب برای یکی از پستها گذاشتند که اخساس کردم ارزش دارد همگانی خوانده شود.لذت ببرید از ظرافت این کامنت:

——————————————

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم،

چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت،

همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش،

به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت.

فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه می مونه

ازدواج اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر می کنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی این کارو می کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمی کنی که خوب این که تعهدی نداره، می تونه به راحتی دل بکنه و بره، مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جایی که ممکنه ازش لذت ببری، شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه…

و این تفاوت عشق است با ازدواج

================================

مطالب مشابه :

میتونم درستش کنم؟

نکاتی که پدر و مادرتان به شما نگفته اند : خیانت

همان جایی که هستی ، خوب است

خلاصه گفته های دکتر شیری در برنامه هزار و یکشب ۱۲شهریور

18 دیدگاه در “الکی ازدواج نکن اگر بلد نیستی

  1. سلام آقای دکتر…سه ساله مطالبتون رو با اشتیاق میخونم و دنبال میکنم
    آقای دکتر شاید بی ربط به این موضوع باشه اما توی زندگیم هیچ چیزم سرجاش نیست … عاشق همسرم بودم و برای رسیدن بهش از همه چیزم گذشتم بااینکه موقعیت خاصی نداره و فقط اخلاقش محشره…الان هم فقط بخاطر اخلاقشه که هستم چون دقیقا اونیه که میخوام
    آما مادرشوهرم خیلی به من حسودی میکنه چون پسرش خودش منو انتخاب کرده و بااینکه دوساله از عقدمون میگذره اما دست از کارهاش برنمبیداره… حسادتش از نوع دست دادن همسرم با من و خودش شروع میشه تا بیان این جملات که ” اگه پسرم لخت جلو من بیاد تو حق حرف زدن نداری”
    ازین نمونه ها بسیاره و من نمیخوام طولانی بنویسم …همسرم هم بخاطر رفتار مادرش بامن زیاد خونشون نمیره و این باعث شده مادشون منو نفرین کنه که من پسرش رو ازش گرفتم غافل ازینکه خودشون با رفتارهاشون پسرشون رو دور کردن!
    من باید چه رفتاری در پیش بگیرم؟راهنماییم کنین لطفا
    ====================
    همین رویه خوبه، مهربانی هر کسی را رام میکنه

    [پاسخ]

  2. اتفاقی این سایت رو دیدیم. این تیتر کاملا در مورد رابطه ی منو نامزد قبلیم صادقه. واقعا از ته دل خوشحالم از تجربه ای که بدست آوردم و خوشحال ترم از این که قبل از رسمی شدن عقدمون پی بردم به اخلاقیات طرف مقابلم.
    دوستان واقعا تا وقتی آمادگیشو ندارید به ازدواج فک نکنید و این آمادگی به سن و تحصیلات و اینا وابسته نیست.

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر جان.به نظرتون یه دختر 30 ساله چطور میتونه رضایت مادر سخت گیر خودشو برا ازدواج بگیره ؟ خواستگارم 32سالشه کار خوبی داره اخلاقش به دلم میشنه ،کنارش حس خوبی دارم. سطح مالی و فرهنگی خونوادش شبیه ما هست لیسانسه.اما وزن 100 کیلو و قد 176 داره و موهای کم پشتی داره. من خودمو میتونم تو بغلش تصور کنم و مشکلی با قیافه و هیکلش ندارم. اما مادرم میگه من یه دیقه هم نمیتونم تحملش کنم.خواستگارم به خاطر مخالفت مادرم داره وزنشو کم میکنه. اما مادرم میگه یا منو انتخاب میکنی .یا برو هر کاری دلت میخواد بکن و دیگه اسمه منو نیار. گیج شدم بخدا !!!!

    [پاسخ]

  4. آقای دکتر ممنون از جوابتون . شما راست میگین من کلا در زندگیم همه چیز رو میشینم و تا ته ، تحلیل میکنم . ادامه این رابطه هم به مدت 6 ماه اشتباه بود . من اشتباه کردم . از اینکه وقت گذاشتین و سوال منو خوندین و جواب دادین ازتون خیلی ممنونم .

    [پاسخ]

  5. سلام آقای دکتر
    خیلی دلم گرفته، برادرم 30ساله است و با اصرار خانواده بالاخره به ازدواج فک کردند اما متاسفانه دختری رو معرفی کردند که خانواده درستی ندارد پدر و برادر و عموهایش معتاد هستند.برادرم از اول نمیدانست و بعد تحقیقاته پدرم متوجه شدند اما با این حال باز حرف خودشونو میزنند و میگند ربطی به دختره نداره. اون خانواده اصلا به خانواده ما نیمخورند.پدر و مادرم الان چند روزه کارشون شده حرص و جوش و گریه. برادرم خیلی خوب و ساده است اما نمیدونم چی از این دختر دیده که اصلا کوتاه نمیاد. چکار باید کرد، به یکی از دوستای صمیمیش، پدرم گفتند تا با برادرم حرف بزند، ایشون صحبت کردند اما انگار مرغش یه پا داره. حیفه برادرمه، با همچین خانواده ای وصلت کنند. اقای دکتر تو یه همچین موقعیتی چطور باید حرف بزنیم تا اشتباه نکنه.8ماه با این دختر دوست شده.میشه کمکمون کنید؟
    باتشکر
    =========================
    به نظرم زمان بدهید تا تاثیر خانواده دختر روی این ارتباط مشهود بشه و شاید برادرتون راست بگه و تاثیری نگیره اما به هر حال عدم تجانس خانواده ها خیلی مخربه و زندگی آینده شون

    [پاسخ]

    اضطراب پاسخ در تاريخ فروردین ۷ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۹ ب.ظ:

    ممنونم آقای دکتر
    لطف کردید
    کاشکی متوجه اشتباهش بشه
    شاد باشید

    [پاسخ]

  6. سلام دکتر شیری گرامی
    آقای دکتر من میدونم که اینجا جای سوال پرسیدن از شما نیست ولی داشتم از استرس میمردم گفتم . اگه یادتون باشه من شش ماه پیش یه سوال کرده بودم که در یک کارگاه 6 ماهه روانشناسی از آقایی که مدرس اونجا بود خوشم اومده بود و چون کاملا مطمئن مطمئنم که جنبه اش رو داشت براشون یه هدیه بردم و توش یه نوشته گذاشتم که من از شخصیت شما خیلی خوشم میاد و شماره موبایلم و ایمیلم رو دادم و شبش ایشون برای تشکر اس ام اس داد و گفت خیلی خیلی خوشحال شدم … بعد شما گفتین انگار بدش نیومده . ولی از اون موقع به بعد دیگه ایشون شروع کننده اس ام اس نبود . الان در این شش ماه من به ایشون هفته ای یک اس ام اس میدادم از جمله های بزرگان و گاهی هم سلام و احوالپرسی و ایشون هم همیشه یه جواب میداد و یه بار گفت من به همکاری مثل شما( من مدرس رشته ای دیگر هستم ) افتخار میکنم . ایشون همیشه منو با اسم کوچیک خطاب میکنه ( که ممکنه اقنضای شغلش باشه و من نباید توهم بزنم ) ولی هیچ وقت ابراز علاقه ای نکرده . یه بار هم من گفتم من از شما خیلی چیزا یاد گرفتم و ایشون گفت : غزل تو کلا به من خیلی لطف داری . آقای دکتر دیشب بعد از چند تا اس ام اس ، دل رو زدم به دریا و گفتم بذار از سر درگمی دربیام و تکلیفم با خودم مشخص بشه ، خفه شدم از ابهام ، دیشب وقتی گفت شب به خیر غزل . من بعد از یک ساعت نوشتم : I Like You . و ایشون دیگه هیچ جوابی نداد ( شایدد خواب بود) . البته من این فکر رو هم کرده ام که ممکنه ایشون اصلا تو خط من نباشه و به این چیزا فکر نکرده باشه . یعنی همه جوره خودمو آماده کردم ولی دکتر دارم از استرس میمیرم و از صبح دارم خودمو سرزنش میکنم . ببخشید دکتر شیری ، من نمیخواستم در سایت شما سوالم رو مطرح کنم و مزاحم شما بشم فقط چون داشتم از استرس میمردم گفتم از شما بپرسم آیا کار بدی کردم ؟؟
    =================
    کار بدی نکردید ولی یکسره شد این رابطه. دختر خوب آخه کی شش ماه خودش را اینقدر میبره تو تحلیلهای زیاد؟؟؟ طرف احترامت را نگه داشته و البته میتونست وقتی شک کرد به رویکرد تو ، بهت صریحا بگه که من اهل این نوع رابطه با شما نیستم، یکی را دارم یا شما سلیقه ام نیستی یا….
    اون نگفت تو نیز فکر نکردی و نشانه تراشی کردی به جای نشانه یابی
    آدم حرف مهم را حضوری میزنه نه پیامکی ! کاری که میشد ماهها قبل بکنی و خودت را خلاص کنی
    الانم دیگه مهم نیست ، سال جدیدت را با افکار دیگری پیش ببر

    [پاسخ]

  7. سلام عیدتون مبارک .حالا اگه یکنفر مثل من بعضی وقتا دچار بی تفاوتی نسبت به از دست دادن طرف مقابل شد پس اوضاع خیلی بده؟

    [پاسخ]

  8. تیترتونو دیدم دلم لرزید…الکی ازدواج نکنید اگر بلد نیستید،ازدواج بلوغ و فهم میخواد،فهمی که به سن وتحصیلات و ….الزاما ربطی نداره،ممنون دکتر از اطلاعاتی که می دید و از مجله ای که در حال تهیه ش هستید که قطعا به رشد شعور و تربیت مون توی این زمینه خیلی کمک می کنه…..هرچند،از ما که گذشت)-:

    [پاسخ]

  9. سلام آقای دکتر . سال نو مبارک .
    نیاز به راهنماییتون داشتم . 27 سالمه و مجرد هستم . مدتیه یکی از همسایگانمون که مردی مطلقه و بزرگتر از من با اختلاف سنی 14 ساله به صورت غیر مستقیم ابراز علاقه کرده برای ازدواج که چند روز قبل مستقیما با من صحبت کرد و خواسته اش رو مطرح کرد . آدم معقولیه اما تجربه طلاقش و اختلاف سنیش باعث شد که من جواب منفی بدم بهش . اما هنوز مصممه که نظر من رو تغییر بده . به نظر شما میتونم بیشتر به ایشون فکر کنم با توجه به اینکه ایشون قبل از ازدواجشون خواستگار خواهر بزرگ من بودن ؟ متشکرم
    =================
    چی بگم اکرم خانم؟
    دو دلیل دارید که ایشون بیشتر جذاب باشه براتون تا مناسب ازدواج: سن + طلاق
    اگر واقعا شایسته میبینیدش ، با خانواده مطرح کنید و بعدش قبول کنید بیاد خواستگاری رسمی

    [پاسخ]

  10. سلام به همه
    آره دقیقا همین طوره … من تجربشو داشتم … هیچ وقت دیده نشدم چون فکر میکرد همینه زندگی !
    خوشبختانه تموم شد ولی هیچ وقت نفهمید اشتباه از خودش بود !
    واقعا وقتی همسرتون رو دوست دارید نادیده نگیریدش .. بهش بگید چقد دوسش دارید … بهش توجهتون رو نشون بدید … تنهاش نذارید…اگه واقعا زندگیتونو دوس دارید !

    [پاسخ]

  11. وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکر می کنی که خوب این که تعهدی نداره.
    می تونی به راحتی دل بکنی و بری.
    همین…
    تموم شد.
    مرسی از این همه درس زندگی. دومین روز سال ۹۲ ، خیلی درس یاد گرفتم .

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.