از یائسگی تا درسهای زندگی دانشجویی !

image_pdfimage_print

سر کلاس  دانشکده دارم درباره یائسگی در زنان توضیح میدهم و مراقبتهای لازم در این دوران از جسم و روان زنان. قاعدتا باید خسته باشم ، ساعت ۳ صبح رسیده ام ایران ، تا ۶ صبح در نت مشغول انجام ثبت نامهای مربوطه هستم و مسوول دانشکده نیز گفته بهم که کلاس هست !

نشسته اند….با همان خنده های نجیبانه شان…با همان کنجکاویهای مردانه شان. از وسط بحث یائسگی ، یهویی میبینم دارم درد و دلهای معلمانه میکنم با مردان اینده این مملکت در آخرین روز تدریس دانشگاهی سال ۹۱


از آدمهایی که شما را از اهدافان باز میدارند دوری کنید..شما نخبه هستید ؛ حتی اگر فارغ التحصیل سمپاد و علامه حلی و…نباشید. نخبه نه مهمونی رفتنش نه هیات رفتتنش نباید مثل بقیه باشد . برای اینکه این موضوع را ادراک کنید باید ببینید چه مسوولیتی بر دوشتان است. شما موظفید فکر کنید ، بیندیشید….حتی دقیقه ای نباید دست بکشید از اندیشیدن. کاری که در این کشور چند قرن است بدان نمیپردازیم. همیشه اندیشه های دیگران را بلغور میکنیم….کسی تولید فکر نمیکند

دغدغه این مردم داشتن رفاه است ،  رفاه فراهم کنید برایشان ، خودشان خدا را پیدا میکنند .

شما البته محکوم هستید که در موج بقیه جامعه شنا کنید…موج پراید…موج یارانه و دهکهای رو اعصابش…موج دلار و سکه و ارز و دلالی و پارتی بازی و… اما معنیش این نیست شنای خودتان را نکنید….هنوز باید فرصتی بگذارید برای اندیشیدن و دردمندی و فکر کشور بودن

وقتی کسانی هستند که شما را دعوت میکنند به اندیشیدن به عکس آغوش یک مادر پسر مرده و یک رییس دولت ؛

وقتی کسانی هستند که دائم در حال نق زدن و نا امیدی هستند ؛

وقتی کسانی می اندیشند چگونه جیب شما را بزنند که حس کنید برنده اید و  آنها حس کنند دارند بیزینس میکنند ؛

شما بیندیشید به بانو آن ماری شیمل ۱عزیز که چگونه در جستجوی معرفت ، مثنوی را جام به جام می نوشید ، این خیلی بهتر است از کنسرت فلان خواننده مفلس در فلان کشور مرزی در نوروز ۹۲ و سرنوشت عکدمی و  فروش گرین مایل سیتی سنتر !

مولوی دست ما را میگیرد و به ما شکر تعارف میکند ؛ ما قرنهاست کمتر کسی است که کام و جانمان را به شیرینی دعوت بکند

ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد

خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد

بگذار شکرها را بگذار قمرها را

او چیز دگر داند ، او چیز دگر سازد

==========================

درشکر غلطید ای حلواییان /// همچو طوطی کوریِ صفراییان۲

 نیشکر کوبید،کاراینست وبس /// جان برافشانید،یاراینست و بس

=============================

چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشَد/// که نگفت عذر روزی که”برو شکرندارم”

به دانشجویان درباره این گفتم که درس را جدی بخوانند و رشد کنند و لذت از زندگی ببرند ولی برای ثانیه ای فراموش نکنند که نباید مثل بقیه مردمان فقط عمرشان را  بگذرانند…آنها باید عمرشان  را بسازند

نخبگی یک برچسب لوکس برای پز دادن نیست ؛ یک مسوولیت تمام وقت است برای اندیشیدن ، عمل کردن و آزمودن ادیشه های بزرگان و این امری وقت بر و پر هزینه است ، نمیشه تو چنین سبکی از زندگی همزمان ، علافی و خیابون چرخی و مهمونی های بی سرو ته باشه

===============================================================================

۱-آن ماری شیمل که در سن نوزده سالگی در رشته مطالعات اسلامی موفق به اخذ درجه دکترا از دانشگاه برلین شده بود، در ژانویه ۱۹۴۶م امتحان استادی داد؛ یک هفته پس از این آزمون، نخستین سخنرانی خود را در دانشگاه ارائه کرد و در سن ۲۳ سالگی استادیار دانشگاه ماربورگ گردید و خدمات دانشگاهی خود را با تدریس در مباحث اسلامی آغاز کرد. ایام اقامت او در ماربورگ از پرهیجان ترین دوران های زندگی علمی، فکری و معنوی این بانو است، زیرا او می بایست از سویی در تمامی زمینه های شرقی و اسلام شناسی همچون زبان عربی، فارسی، ترکی، هنر اسلامی، تاریخ، ادبیات (متون منظوم و منثور) تدریس می کرد و از طرفی نزد معلم محترمش یعنی «فریدریش هایلر» درس می خواند. شیمل در سال ۱۹۴۹م برای بار اول به خارج از کشور سفر کرد و به سوئد رفت، در دانشگاه آنجا تحقیقاتی را به عمل آورد و به مدت یک ماه نزد شرق شناسان و دین شناسان در دانشگاه اوپسالای این کشور ماند و در سال ۱۹۵۱م امتحان دوره دکترایش (دکترای دوم) را در تاریخ ادیان داد و در این رشته موفقیت برجسته ای به دست آورد.

در سال ۱۹۵۲م به ترکیه رفت تا در زمینه نسخه های خطی در کتابخانه های استانبول تحقیق کند، در این سفر به زیارت آرامگاه مولانا (ملای رومی و سراینده مثنوی) در قونیه نائل آمد. در سال ۱۹۵۳م بار دیگر به این کشور رفت، قبل از آن در برلین و ماربورگ با برخی آنه ماری شیمل و کتاب محمد رسول خدا (ص)پژوهشگران و روشنفکران ترکیه آشنا شده بود. در این سفر و در شهرهایی چون آنکارا، استانبول و … با ادیبان، شاعران، عارفان، دانشوران و نیز مردمان عادی ترکیه ارتباطی عاطفی و پیوندی صمیمی برقرار کرد، زیرا سخنرانی های خود را به زبان ترکی ایراد می نمود و تحصیلاتش در دین شناسی بود؛( متن کامل )

بانو آن ماری شیمل استاد هاروارد به مدت ۲۵ سال درباره شرق و مولوی بود و سالها در استانبول   به عشق نبی اکرم فعالیت علمی کرد . او در دفاع از متفکرین دنیا اهتمام بزرگی داشت و  حقا زنی بود عاشق رسول الله. یکی از اساتید فلسفه هاروارد که ایرانی هم هست خاطره ای نقل میکند موقع نهارخوردن از این بانو که درباره اعقاد قلبی اش به اسلام میپرسد و ایشان با هوشمندی پاسخ میدهد در قلبم چیزهایی هست که بهتر است گفته نشود . این تصویر کتاب زیبای آن بانو درباره نبی اکرم است که من این افتخار را داشتم که در مدینه مطالعه اش کنم

۲- وبلاگ جلال بلخ

=================================================

مطالب مشابه

  1. دقت کردین در ایران…

  2. این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید

  3. پیام آور، محمد

  4. یه همچین ملتی هستیم ما

52 دیدگاه در “از یائسگی تا درسهای زندگی دانشجویی !

  1. جانا سخن از زبان ما می گویی

    آدم یه کوچولو خستگیش در می ره وقتی می بینه کسانی هستند که تو این هیاهو مثل خودش فکر می کنند

    [پاسخ]

  2. سلام .. ممنونم مثه همیشه عالی ولی واقعا سخته وقتی یه سیلی میاد تو رو با خودش نبره افکار جامعه هم همینجوریه.. هرچند من همیشه تلاش کردم اسیرش نشم.. عکسایی که گذاشتین باعث شد دلمون بسوزه که ما دانشجوی شما نیستیم 🙁
    بقول یکی دوستان همین که هستین خیلی خوبه .همیشه باشید

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر
    من خیلی کم و هروقت که احساس میکنم نظم فکریم بهم ریخته میرسم که نوشته هاتونو بخونم از این بابت شرمنده ام… اما سعی میکنم روی افکار خودم تمرکز داشته باشم چون اینطور فکر میکنم که خوندن نوشته های شما داره فکرمو شکل میده… البته نه تنها شما که نوشته های هر روانشناسی اینو به من تلقین میکنه… شاید اشتباه میکنم اما… بگذریم… خواستم اینو بگم که پسری رو میشناسم که خیلی از شما حرف میزنه، خیلی قبولتون داره، اصلا هر کاری میخواد انجام بده هر سخنرانی ای که داره مثل شما حرف میزنه و میخواد عقاید و حرفاش مث شما باشه میدونم که تا حالا خیلی هم با شما ارتباط داشته… اما میخوام بگم این آدم با همه خصایص خوبی که داره فقط عصبانیت رو از جمله های شما برداشت میکنه و فقط عصیان و عصبانیت از جامعه ای که داره توش زندگی میکنه رو منتقل میکنه! اونم به چندین دانشجو و دانش آموزی که زیر دستش دارن درس یاد میگیرن و خب متقابلا این بچه ها دارن اینو از مدرسشون به ارث میبرن… این آدم داره این جامعه و آینده این بچه ها رو به کجا میبره… کاش یه پستی میزدین و اینو برا امثال این آقا مشخص میکردین که همه چیز با عصبانیت و داد و فریاد درست نمیشه! همیشه که نباید از وضع موجود گله کرد و یه عده آدم رو با عقده رشد نداد! من برای آینده و ذهن این بچه ها و آینده کشور خودمون خیلی نگرانم… فکر اینکه فردا بچه خودم زیر دست همچین معلمی بخواد رشد کنه و ذهن و افکارش شکل بگیره که فقط تخم کینه و تعصب رو توی ذهنش میکاره نگرانم میکنه…
    ===============================
    ونوس گرامی
    هر کسی هر جایی درسی یاد میگیره با فردیت خودش می آمیزه و محصول نهایی ، حاصل اون آموزه ها ، ادراک اون فرد و فردیتش خواهد بود
    آدمهایی هستند در بدترین غمها و رنجهای زندگی ، به خاطر داشتن فردیتی زلال و نورانی ، خروجی نورانی به مردم تحویل دادند ( ویکتور فرانکل…مولوی…)
    آدمهایی هستند که کلام وحی را خواندند و خروجی شان بمب های انتحاری بود !
    تعجب کردم گفتید ایشان از من عصبانیت گرفته اند…تا الان کسی به من درباره عصبانیتم تذکری نداده
    الغرض اگر اقدام بیشتری لازم است به من ای میل بزنید تا بررسی بیشتر درباره ایشان انجام دهم

    [پاسخ]

  4. سلام اقای دکتر شیری عزیز
    این اولین باری بود که به وبلاگ شما سر می زدم
    چه مطالب قشنگی…احساس میکنم مدتها تشنه شنیدن یه حرف حساب بودم , بین این همه خودنمایی ,دروغ و تکبر بعضی آدم ها
    چه قدر همه مون نیاز داریم به فکر کردن , به خودمون ,کارهامون ,هدفمون
    ممنون با آرزوی سلامتی برای شما
    =================
    قدمتون سر چشم سیمین دخت

    [پاسخ]

  5. عید استاد عزیزم مبارک و پر از شادی ! ایشالا تو این تند باد تغییرات و حوادث شاخه امیدی نشکنه !
    تو این شب آخر سال به این حرفها , به کرده ها و نکرده ها و داشته ها و نداشته هام فکر میکنم.
    اینکه چی میخوام؟ قدمم برا خواسته هام چیه؟ نقطه ضعفام و نقاط قوتمو مرور میکنم.
    اینکه چرا راضی نیستم از خودم؟ چی کار کنم راضیم؟ حتما باید این کارا رو انجام بدم که راضی باشم؟
    می خوام اهمال کاریمو کمتر کنم، نظم رو تو زندگیم بیارم. عملم بیشتر از حرف ها و اندیشه هام باشه.
    زود نا امید نشم. مگه جهان تا به حال همیشه به مرادم بوده که بعد از این بخواد باشه؟ جهان بر وفق مراد هیچ کس نیست، این جناب مراد همانا ره توشه امید و پشتکاره .
    داشتن روابط موثر تر چه شخصی چه اجتماعیم از اهداف امسالمه.
    درجایی که خواستو تقاضای خودموباید بگم خواهم گفت حتی اگر فکر میکنم جوابم نه هست. خودم خودمو ریجکت نخواهم کرد.

    [پاسخ]

  6. چقدر بعضی وقتا ، عجیب و سر مست کننده می نویسی شما ! آدم می خواد حسابی روتون پروجکت کنه !
    همین الان چه ایمیل بهتون زدم ، فکر کنم یه کم توش آه و ناله داشت ،
    بعد اومدم و این پست را خوندم ، عجیبه چند وقتی هست که عجیب نمی تونم مطالعه و فکر کردن را ول کنم ، شاید اگر به چه چیز نون و آب دار تر فکر می کردم ، الان اوضاع دیگه ای داشتم ،
    اما حالا که این مطلب را خواندم ، به این رسیدم که انگار همش هم اشتباه نبوده ، شاید باید منتظر چهل سالگی بود ، برای میوه دادن این باغ ، خداراشکر هنوز خوندن را دوست دارم و اگر ازهمه دنیا زده بشم از این یه دونه نمیشم ، چیزیه که باعث میشه ، آرامش بگیرم و گاهی به هیچی فکر نکنم ، البته گاهی هم بعضی کتابا بد درد دارن ، اما دردشم قشنگه !

    [پاسخ]

  7. سلام دکتر شیری گرامی
    ممنون که با نوشته های خوبتون حالمونو عوض میکنید…خوب حالا با این دل بیقرار چه کنیم؟ وای که چه سخته تو جمعی باشی که خیلی ازشون دوری!!!!!!

    [پاسخ]

  8. بابا دکتر بیخیال برق دانشگاه تهرانم الآن با بیشتر از 200 میشه قبول شد، بعد هم کی گفته فقط اینا باهوش اند ما که 700 شدیم هم نخبه ایم 😀 تازه مامان بابامونم دیپلم و فوق دیپلم بودن 😀
    عیدتون مبارک 🙂

    [پاسخ]

  9. سلام استاد
    ببخشید چطور میتونم با شما راجع به موضوعی مشورت کنم یا بهتره بگم راه ارتباطی و پرسش از راه دور چیه؟
    ===============\
    E-MAIL

    [پاسخ]

  10. عالی …یعنی عالی… مرسی استادِ بلوز قشنگ..
    من از همه اینا سنم کمتره..19سالمه و کنکوری…یعنی فکر نکنم هیچ حرفی به اندازه این پست منو عاشق درس خوندن میکرد.. درس خوندن برای اینده بهتر برای ارامش داشتن و برای شاد بودن…تا به جایی برسم که کنسرت با خدا تومن پول تو مملکت دور برام شادی افرین نباشه بلکه درس خوندنم و زندگی که قراره برا خودم بسازم بشه شادی
    یعنی میشه؟؟؟ میترسم… راه بسی دشوار است و من کم توان…
    ======================
    فاطمه خانم! اول از همه مراقب باش وقتت پشت کنکور پای نت نره

    [پاسخ]

  11. یاد دکلمه غزلیات شمس افتادم با صدای یه اقایی …..به اسم رسول آفتاب
    ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد…….
    تو تاکسی …تو ترافیک….

    [پاسخ]

  12. من نمیگم برای چشمهای دیگرون زندگی کنیم
    اما دیگرونم سهم زندگی دارن مثل خود ما
    ما مطلق نیستم همچون مثل گذشتگانیم
    و ایندگانم مثل ما و اونها تمایز ما تفاوت در زندگی کردنمونه
    ای دریغ..چقدر زشت میشه زندگی وقتی شبیه هم باشیم تفاوت لازمه پس تفاوت ارتقا داره گرچه به اهسته و به مرور شکل میگیره اما بسیار فراگیرتره خواهشا نوع زندگی رو مثل تکنولوژی معنی وتصور نکنیم
    گیرم که هزار مصحف از بر داری
    با آن چه کنی که نفس کافر داری
    سر را بزمین چه مینهی بهر نماز
    انرا بزمین بنه که بر سر داری
    ادم نباید به این زودیا اشفته بشه صبر صبر صبر..این تازه اولشه تازه اینجا اول اولشه
    بگذاریم سیراب بشیم ازاین اگاهی این قدح سرازیر که میشه به چشم ظاهر کمتر میاد
    ای غم که حجاب صبر بشکافته ای
    بی تابی من دیده و برتافته ای
    شب تیره و یار دور و کس مونس نه
    ای هجر بکش که بیکسم یافته ای
    …..
    هنگام سپیده دم خروس سحری
    دانی که چرا همی کند نوحه گری
    یعنی که نمودند در ایینه صبح
    کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

    [پاسخ]

  13. عالی بود دکتر مثل همیشه، حالم دگرگون شد
    ممنون بخاطر حرفهای قشنگتون، ممنون بخاطر انتشار اندیشه های بالاتون، ممنون به خاطر بودنتون

    [پاسخ]

  14. شما موظفید فکر کنید ، بیندیشید….حتی دقیقه ای نباید دست بکشید از اندیشیدن………
    قبلا گفته بودید ما موظفیم آگاهی خودمان را در زندگی حفظ کنیم…
    در و گوهر از دهانتان میبارد…
    این دو پست اخیرتون عجیب منو به فکر فرو برده و مهر سکوت بر لبانم نهاده….
    و از خانوم شیمل که خوندم بغضی عجیب و اشکی کوتاه بر گلویم و گونه ام روانشد..
    خدایا بصیرت بده…
    هرچی که خدایی باشد پایایی دارد و مانیست…

    [پاسخ]

  15. منم با شما موافقم منم دلم میخواد شان یه ایرانی بالا بره موسیقی با ارزش سهم ماست زندگی پر رونق سهم ماست ورزش ما ثابت کرد که میشه ما جز بهترینا باشیم
    منم مخالفم که زندگبمونو اینکه هنوز نتونستیم خیلی کارا انجام بدیم ول کنیم بچسبیم به کار مادر چاولز.. منم یه آدم مذهبیم ولی اگر پدر چاولز از سر همدردی این کارو میکرد نمیکوبیدم تو سینش که از من دور شو من یه مسلمونم..

    [پاسخ]

  16. ستاره جان : به شعر خیلی خوبی اشاره کردی… مخصوصا اگر با صدای دکتر سروش شنیده بشه!
    بانوبایه: ممنون از یادآوری این شعر قشنگ…. مخصوصا اگر همایون شجریان خونده باشه…!
    واااای…من چقدر اینجا خاطرات خوشم زنده شدن…

    [پاسخ]

  17. خبگی یک برچسب لوکس برای پز دادن نیست ؛ یک مسوولیت تمام وقت است برای اندیشیدن ، عمل کردن و آزمودن ادیشه های بزرگان و این امری وقت بر و پر هزینه است ، نمیشه تو چنین سبکی از زندگی همزمان ، علافی و خیابون چرخی و مهمونی های بی سرو ته باشه

    [پاسخ]

  18. چقدر خوبه که هنوز آدم های خوب هستند… چقدر خوبه که بعضی آدمها براشون مهمه که دیگران سعادتمند باشند… چقدر خوبه که تو این دوره زمونه ای که سر و کله زدن با آدمها شده مثل اون پستی که شما نوشته بودید “با آدم ضعیف تر از خودت پینگ پنگ بازی کرده ای؟” شما هستید که ما بازی کردن خودمونو یادمون نره…
    براتون آرزوی خیر دنیا و آخرت میکنم. متشکرم ازتون.

    [پاسخ]

  19. باسلام
    منظورتون رو از نخبه بودن از اندیشیدن از تفریح های ارزشمندبه جای وقت گذرانی های الکی درک می کنم . واقعا که این دسته از نوشته هاتون ادمو امیدوار میکنه.
    توی سایت سینمای ما نوشته ای از انگ لی دیدم که سال 2006 بعد از بردن اسکار نوشته بود تحت عنوان به ” رویایت متعهد باش ” خوندنش خالی از لطف نیست. خب امسال هم یه اسکار دیگه برد.
    لینکش رو براتون میذارم.
    http://cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-8418.html

    [پاسخ]

  20. “ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
    خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد
    بگذار شکرها را بگذار قمرها را
    او چیز دگر داند ، او چیز دگر سازد”
    هیچ کدوم. معذرت میخوام اما این یه حرف سطحی نیست – هرچند کاش بود، کاش من هم آدم سطحی بودم –

    [پاسخ]

  21. باید این درد را حس کرده باشی تا وقتی میخونی عمقش رو بفهمی. نه اینکه موسیقی و خرید اشکال داشته باشه منظور این نیست! چه جوری خرید رفتن مهمه میشه همیشه فکر کرد. واقعا جای خالی کتاب و سخنرانی و متن و استاد فاخر در زمان معاصر خالی است. ذایقه ما داره کم کم تحلیل میره. وقتی یک شکلات خوب خورده باشی دیگه تقلبی اش رو تشخیص میدی! تفکر حلقه گم شده زندگی ماست. آن را دریابیم

    [پاسخ]

  22. سلام دکتر عزیز و رسیدنتان به خیر. سالها درگیر فرمهایی از رشد بودم. فرمهایی ذهنی و زندگی نکرده که به زعم شما بیشتر توهم فرزانگی و رشد میداد تا خود رشد. زندگی کردن ذهنیتها را با نهیب نوشته های شما جدی تر گرفتم و دیدم دو صد گفته (خوانده) چون نیم کردار نیست. اما راهیست طولانی و من مسافر اول راه. در ضمن دکتر باز هم آمدیم تشریف نداشتید! دیگه آقای حبیبی هم میگن سه بار اومدی و هر سه بار دکتر اصلا ایران نبودند! آمدیم سوخت گیری ذهنی مختصری کردیم برای سال جدید و آقای حبیبی هم محبت کردند با هدایایی. باز هم به امید دیدار.
    ==============
    کم توفیقی من است امید خان…جایی خوب به لطف خدا دیدار خواهیم داشت

    [پاسخ]

  23. ما که نخبه نیستیم ولی مثبت می نگریم و به خودمون میگیریم و از پند خوبتون بهره میبریم واحساس مسئولیت میکنیم وسعی میکنیم همیشه به راه حل ها بیندیشیم. موفق باشید

    [پاسخ]

  24. دکتر عالی بود.
    دلا نزد کسی نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
    به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
    در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
    به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
    ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
    یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
    تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
    تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
    به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین
    که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد
    نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
    نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

    [پاسخ]

  25. من هم نخبه هستم. من عاشق تحقیقم. عاشق اینم که تو سمینارهای تخصصی رشته ام برم و مقاله ارائه کنم و لذت ببرم از محیطش. من برعکس خیلی از دوستام به اسم سمینار نمیرم جاهای دیدنی رو بگردم. از ثانیه اول تا اخر سخنرانی ها رو میشینم. من تا اردیبهشت امسال با هزینه شخصی خودم این سمینارها رو رفتم و به نام کشورم و محل کارم مقاله ارائه دادم. من سخنرانی به زبان انگلیسی داشتم که بعدش غریبه های غیر هم زبانم کلی ازش استقبال کردن. بعد فک می کنین هر بار که با کلی شوق و ذوق و افتخار از این سمینارها برگشتم مدیرم چی گفته؟ یک کلمه: “خوب”. من هیچوقت منتظر تایید اون بیسواد نموندم. همیشه به اینده کارام و به اعتقاد خودم اهمیت میدادم و جلو رفتم. تا اینکه امسال دلار گرون شد و من توانایی ثبت نام تو سمینارها رو دیگه ندارم. انگیزه کار کردن برای یه بیسواد رو هم ندارم. پول برای کوچیکترین دلخوشی هام هم ندارم. اما افسرده نمیشم، خودکشی هم نمیکنم. علاقه ای هم ندارم تو فلان کنسرت چیپ کنار بقال سر کوچه برقصم. کلا میذارم از اینجا میرم. مطمئنم هست جاهایی که قدر زحمات منو بدونن بهم بها بدن. اما فک کردین چی با خودم می برم از اینجا یه مشت خاطره مزخرف، تباه شدن سی سال عمرم. اون روز دیگه پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم.

    [پاسخ]

    طرفدار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۲۳ ب.ظ:

    بمـــــــــــــــــــــــــون نرو…
    نمی دونم چرا با خوندن این دل نوشته ات یاد این بیت افتادم
    چرا شکفته نباشم خداسبب ساز است دری که بسته شود صد در دگر باز است

    [پاسخ]

  26. من یه نکته ای درکنار همه ی کامنت ها بگم. ببینید یکی از وظایف زبان انتقال مفهوم. در ان کلاس مفهومی که دکتر شیری عزیز میخواستند انتقال دهند بحث نخبگی. حالا اگه شناختی به قضیه نگاه کنیم هر کس یه مدل تعبیر میکنه برای پیشگیری از خطای شناختی بهتر سخنگو مقصودش را بیان کنه که دکتر شیری عزیز هم فرمودند. جمع بندی اینکه هم سحر عزیز شما درست میگید هم دکتر شیری نازنین. و در جایگاه خود هر دو سخن صحیح است.

    [پاسخ]

  27. دکتر جان اگه مغز آدم کلیشه بشه خوب نیست چه تو نخبگی چه تو تفریح… دید افراد بسیار مهمتره … می توان نخبه بود و همزمان هم آکادمی دید هم کنسرت فلان خواننده لب مرزی رفت و هم آن ماری شیمل خواند …
    مهم این است زیبایی در نگاه تو باشد نه ان چیزی که بدان می نگری …
    ===============================
    نه ! همه چیز با همه چیز نمیسازه غزال

    [پاسخ]

  28. استاد درسته باید هیات رفتن یه نخبه با سایر فرق بکنه. اما اون موقع متهم میشی به تکروی به اینکه خودت رو تافته جدا بافته میدونی. و رفته رفته منزوی از جامعه میشی. چطور میشه با این اجتماع زندگی کرد اجتماع و جامعه ای که خیلی با تو در تعارضه. ولی رنج نکشید؟ کار کرد ولی روح و روانت آزرده نشه؟

    [پاسخ]

  29. سلام استاد عزیزم،خوش به حال دانشجو هاتون که استادی مث شما دارن ،واقعا حسرت می خورم ای کاش من جای اونا بودم …ان شاا… که دکتر شیری بتونه هزاران نفر رو با این شیوه ی فکری و شخصیتی تربیت کنه و تحویل جامعه بده ،استاد دلم می خواد فکرتونو ببوسم …خدا خیرتون بده و مث همیشه موفق باشید،که کار بزرگی برای این مردم انجام می دید.

    [پاسخ]

  30. خیلی وقت بود کسی حرف دلم و نزده بود …… خدا عمرت بده دکتر

    صبح تا شب درگیریم با آدمایی که همش دارن نا امیدی به آدم تزریق میکنن و شکایت میکنن از مشکلات …..

    [پاسخ]

  31. خورشید دوباره شروع به درخشش کرد 🙂
    توی عکس اول اون آقاهه که بلوز بنفش پوشیده و توی عکس دوم اون که بلوز قرمز وشیده… استاد منه!
    گفتم که بدونید.

    [پاسخ]

    غزل پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۴:۲۱ ب.ظ:

    lucky you 🙂

    [پاسخ]

  32. گاهی فکر میکنم شما مردم را به زندگی تحجر دعوت می کنید. آیا تفریح نمی تواند کنسرت فلان خواننده باشد؟ گرین مایل سنتر؟نروید اما چون با روش زندگی شما مطابقت ندارد مانند دیگر افراد جامعه که پای منبر روضه میخوانند هم نباشید. این تحمیل است که حتی در تفریح هم نقش نخبه و یا نخاله را داشت. نظرتون چیه شمع روشن کنیم در پارک سر کوچه و از بانو آن ماری شیمل بخونیم؟!
    مگه نه اینکه همون دولت مرد که هکه چیز رو برای ما حروم کرد خودش جلوی هزاران دوربین خلافش رو عمل کرد. این عمل را بزرگ نمایی میکندد … من در این پست با شما مخالفم و این طبیعیه که هر نظر مخالفینی هم داشته باشه.
    ———————–
    مخاطب من در آن کلاس رتبه های زیر 200 کنکور سراسری بودند ہ و البته هزاران خواننده دیگری که سر آن کلاس نبودندو از طریق سایت میتوانند به آن تفکرات دسترسی پیدا کنند…پر واضحه که تفریح و معاشرت این افراد اگر دم دستی باشه ، فرصت بزرگی را از دست میدهند

    البته که من نظر غیر موافق شما را میخوانم و منتشر میکنم
    سحر عزیز ! مخاطب این نوشته نسلی هستند که بهتر است به جای تفریحات روزمره و کنسرتهای دم دستی ، وقتهایی مخصوص داشته باشند برای تفریحات فاخر، سخنرانی ها و کتبی برتر ، موسیقی فاخر و…
    این ها را کسی ننوشته که موسیقی محسن یگانه و …گوش نکنه، نه والله ! ما هم خرید میریم ما هم چارچنگولی دیدیم که الان میایم نظر میدیم….نخبگی یک برچسب لوکس نیست یک مسوولیت تمام وقت است برای اندیشیدن ، عمل کردن و آزمودن ادیشه های بزرگان و این امری وقت بر و پر هزینه است ، نمیشه تو چنین سبکی از زندگی همزمان ، علافی و خیابون چرخی و مهمونی های بی سرو ته باشه

    [پاسخ]

    بانو بايه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

    سحرجان
    من اینطور فهمیدم که اگه کل زندگیت تو خوشی های کوچک خلاصه بشه آدم کوچکی میشی
    به نظر من هر آدمی باید تو زندگی براساس ظرفیتش یک وقتهایی برای کارهای بزرگتر بگذاره…
    اگر کسی نخبه است خوب طبیعتا بیشتر میتونه …
    قطعا اگه حضرت مولانا در زمان الان ما بود روح ایشون با کنسرت رفتن و پارک سر کوچه رفتن راضی نمیشد..

    اصلا بعضیا استعداد و توان برای کارهای بزرگتر ،عشق ورزی های عمیق تر …دارند خوب چرا استفاده نکنند و یک موجود مسخ شده باشند….
    سخن دکتر شیری رو ما بر اساس ظرف وجود خودمون استفاده میکنیم…
    من خودم هنوز فهمش رو ندارم ولی ضعف از منه و اعتراض هم نمیکنم
    ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
    ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

    [پاسخ]

    سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۹ ب.ظ:

    نظر شا محترم و درسته. میشه چند تفریح بزرگ رو بگید ؟؟
    =============================
    ولش کنیم…شما خوبید

    [پاسخ]

    سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷ ب.ظ:

    متشکر از پاسخ سریع شما و وقتی که میگذارید.
    نخبه هم آدم است و گاهی در کنار آن هم مسئولیت تفریح دم دستی لازم دارد. من جزو این نخبگان نبودم اما با نخبگانی آشنا هستم که درد دلی دارند… که یادشان می رود تفریح و زندگی طبیعی هم میخواهند

    [پاسخ]

  33. دکتر شیری عزیز
    من واقعا از خوندن این نوشته زیباتون لذت بردم . مثل یه تلنگر میمونه . من معمولا همه ء نوشته ها و پست های شما رو دو سه بار میخونم ولی این یکی رو دوست دارم هر روز بخونم …..
    ازتون خیلی تشکر میکنم .

    [پاسخ]

  34. وای دکترجان داغ دلم تازه شد..
    تا قبل از ازدواجم رویه زندگیم همین بود. چون در جشن اولین روز پلی تکنیک به ما گفته بودند که شما نخبه هستید و مسئولیت دارید فکر کنید و بعد صحبت کنید یا رفتار کنید..
    اما، بعد از ازدواج خانوم های جدیدی به زندگیم وارد شدند که مدام به طرز افراطی!! از من، رفتن به آرایشگاه و شوی لباس و مهمونی میخان. من اما صبور سعی می کردم بین خط مشی قبلی و جدید زندگیم تعادل برقرار کنم. اما این خانوم ها به دلیل وقت بسیار آزادی که دارند، واقعن دارن هرچه بیشتر دارن بهم فشار میارن.. طوری که همسرم هم تحت تاثیر قرار گرفته و واقعا زندگیم داره در جهت هایی هرز میره و وقت و نیروی فکرم به شدت به هدر میره.. بماند که خودم از این اسراف لحظه ها و انرژی ارزشمندم دارم به ستوه میام.. همسرم عقیدش اینه که درسته که ما برای دیگران زندگی نمی کنیم اما بهر حال داریم در کنار این آدما زندگی می کنیم و باید از هر لحاظ بدرخشیییم همیشه….

    [پاسخ]

  35. این سبک نوشتن شما رو دوست دارم استاد
    صریح و واقعی..
    من خودم میتونم تصور کنم که این حرفها رو باتمام وجود میزنید…
    کاش ذهن کوچک من ظرفیت فهم حرفهای عمیق شما رو داشته باشه
    ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما
    ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
    ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
    جوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ما
    ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
    اتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
    ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
    پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
    در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل
    وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای دل

    [پاسخ]

  36. ممنون از حرفهای خوبتون .تو ایران ما اونقدر دغدغه رفاه زیاد شده که همه سرگردون شدن وقتی برای تفریح و تفکر ندارن اگه هم دارن آسونترین چیزی که سر راهشون قرار داره رو انتخاب میکنند. سری به بازار ها بزنید خیلی ها برای منافع خودشون حاضرن خرخره طرف مقابل رو بجوند.این روزا خیلی خوب میشه ظرف آدمهای جامعه سنجید خیلی خوب.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.