به بهانه بهار… (از وبلاگ نگین نوشته شده توسط خانم نگین)

image_pdfimage_print

از بزرگترین استاد زندگیم یاد گرفتم به استقبال عید رفتن هم اداب خودش را دارد.
همانطور که نمیشود با لباس های کهنه و ژولیده به استقبال طراوت و تازگیِ یک سال جدید رفت با افکار پوسیده و خاطرات به درد نخور و غبار گرفته هم نمیشود اماده ی سالی شد که از آن انتظار بهترین و ناب ترین لحظه ها را داریم.
خیلی چیزها هستند که باید دوباره نگاهی بهشان بیاندازیم و در نگه داشتن یا کنار گذاشتنشان کمی مکث کنیم.
ادمهایی هستند که هیچ نقشی به جز بار سنگینی در زندگیمان ندارند.جرات کنیم و از دغدغه هایمان جدایشان کنیم.
خاطراتی هستند که هر چند خوب و شیرین اما به گذشته تعلق دارند و تنها حس حسرت را زنده میکنند.تلخ ها و ازار دهنده هایش که دیگر جای خود دارند.
افکار و عقایدی در ذهنمان جا خشک کرده اند که دیگر آن کارایی گذشته را ندارند و از جنس “من” چند سال پیشند. روابط قوم و خویشی و رفاقتی هستند که از سر لجبازی و کینه ورزی کنار گذاشته ایم.ادمهایی که شاید خیلی جاها به دردشان بخوریم ،به دردمان بخورند.بد نیست دوباره نگاهی بیاندازیم و اگر لازم شد احیایشان کنیم. پیوندهای وبلاگمان را سر و سامانی بدهیم.خیلی ها خیلی وقت است که دیگر وجود خارجی ندارند و ما همچنان دلمان گرم بودنشان است! همه این اقدامات میتواند نماد و بهانه ای باشد برای امادگی و پذیرش حس هایی توام با سبکی،آرامش و فراغت و استقبال از یک بهـــــــــار نو….

لینک مطلب در وبلاگ نگین

18 دیدگاه در “به بهانه بهار… (از وبلاگ نگین نوشته شده توسط خانم نگین)

  1. آقای دکتر
    با خوندن این مطلب تصمیم جدی گرفتم که امسال بر خلاف تمام سالهای عمرم، تمام خاطرات کهنه و قدیمی که شاید روزی خیلی شیرین بودند ولیکن امروز دردآور، از روح و روانم دور بریزم و امسال همراه با خانه تکانی منزل، روحم را به طور چشمگیری خاانه تکانی کنم. باشد که بهاری متفاوت در انتظار ماست.

    [پاسخ]

  2. ١١ ماه گذشت…..
    بعضیا دلشون شکست…..
    بعضیا دل شکوندن…..
    خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها…..
    خیلیا از بینمون رفتن…..
    خیلیا بینمون اومدن….
    گریه کردیم و خندیدم…..
    گاهی زندگى بر خلاف آرزوهایمان گذشت و گاهی بر وفق مراد…..
    تقریبا ‏10روز مونده؛ ‏10 روز از همه ی اون خاطره ها….!
    آرزو دارم نوروزی که پیش رو داریم آغاز روزهایی باشه که آرزو داریم .

    [پاسخ]

  3. یک دنیا ممنونم از دکتر شیری عزیز بابت لطفشون و تشکر از محبت همه دوستایی که اثری از خودشون به جا گذاشتن.
    برای خودم و شما سالی پر از آرامش ،رضایت و شادی آرزو میکنم.

    [پاسخ]

  4. از یه دوستی یاد گرفتم هر آدمی یه اتفاقه مثل خود اتفاقا،گاهی این اتفاق موندگاره،گاهی تلخه،گاهی شاد،گاهیم غمگین،بعضی از اتفاقا هم اتفاق های عاشقن و بعضیا هم اتفاق های دل تنگ،گاهی باید یه سری اتفاقات تکراری رو رها کرد.فرصتی بذاریم برای کشف اتفاق جدید،شاید همین نزدیکی ها،کمی نزدیکتر ،یه اتفاق غیر منتظره،اینبار منتظره ماست.

    [پاسخ]

  5. سلام
    ممنونم نگین جان منو یاد حرف های دکتر شیری در صفحات اول سالنامه 90 انداخت… چه سالنامه ای بود اون سالنامه بر عکس 91 و امسالم رغبتی ب خریدنش نداشتم…
    دکتر شیری فرموده بودند ادم اضآفی احساس اضآفی رو بریزیم دور !
    شاکرم که حرف های دکتر به جانم رسوخ میکنه!

    [پاسخ]

  6. عشقبازی به همین آسانی ست…
    که دلی را بخری
    بفروشی مهری
    شادمانی را حرّاج کنی
    رنجها را تخفیف دهی
    مهربانی را ارزانی عالم بکنی
    و بپیچی همه را، لای حریر احساس
    گره عشق به آنها بزنی “روانشاد مجتبا کاشانی”
    خوب پندی بود 🙂

    [پاسخ]

  7. نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه بلندترین شبش یلدا باشد .

    سلام دکتر خوب
    عیدی وبلاگ ما را لطفا دانلود نمایید . http://patoghshishei.blogfa.com/

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۱۲ ب.ظ:

    ممنون
    بسیار زیباس
    خواندن‌ها ونواختن‌ها و نگاه‌ها

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۹ ب.ظ:

    حسن جان اینکه صداش با تصویر نمی خونه! اصلا نفهمیدم این کلیپ همین اهنگه یا نه! این چه وضع عیدی دادنه اخه؟! 🙂

    [پاسخ]

  8. دکتر شیری یه مطلبی داشتن در مورد اینکه فونت بعضی چیزارو نداریم واسم جالب بود و همیشه تو ذهنم هستش، حالا عباس جان شاید شما فونت اینو نداری …

    [پاسخ]

  9. خدایا منم قبل سال جدید بتونم یکی از این آدمایی که هیچ نقشی به جز سنگینی تو زندگیم ندارن رو بزارم کنار.بگین آمیییییییییییییییییین

    [پاسخ]

  10. سلام نگین جان
    متن خیلی قشنگی بود
    قلمت در عین سادگی پر معنی هم هست
    گفتی:
    (خاطراتی هستند که هر چند خوب و شیرین اما به گذشته تعلق دارند و تنها حس حسرت را زنده میکنند.تلخ ها و ازار دهنده هایش که دیگر جای خود دارند.)
    من خیلی سعی می کنم بریزمشون دور چون این خاطرات و باکسی داشتم که متاسفانه هنوز اسمش تو شناسناممه و من 6 ماهه که ازش جدا شدم ولی تا وقتی این اسم هست هر چقدرم بخوام نمی تونم بریزمشون دور…
    حالا موندم با این جبر…
    با این اجبار که یه همچین نامردی باید سایش (تاکی؟؟؟؟ نمیدونم) تو زندگیم باشه….
    موندم چه جوری و با چه امیدی سال جدید و شروع کنم… 🙁
    آخه چرا انقدر قوانین ایران به نفع مرداست؟؟؟
    چرا یه زن بعداز 5 سال متارکه باید همچنان منتظر باشه تا شوهرش بیاد و توافقی طلاقش رو بده؟؟؟
    5 سال متارکه و طلاق عاطفی و 3 سال کامل، متارکه فیزیکی…..
    جلو چشم خودم دارم میبینم این جور زنا رو که پیش بهترین وکیلم رفتن و اخرش به این نتیجه رسیدن که بهترین کار اینه که منتظر باشن تا خودش دادخواست طلاق و به دادگاه بده……
    و حالا هم خودم گرفتار شدم….
    فقط خدا به دادمون برسه 🙁

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.