تصمیم ( از وبلاگ من یک هوای تازه ام نوشته delaramt )

image_pdfimage_print

یکی از ملزومات تحققِ یک تصمیم گیری مطلوب و موثر،برخوردار بودن از بستری مناسب است.در واقع محیط ی که تصمیم گیرنده در آن قرار دارد از عوامل مهم در اتخاذ یک تصمیم درست  است. بدون شک  بر کیفیت تصمیم تاثیر خواهد داشت.از نظر من محیط را میتوان به دو دسته تقسیم کرد،محیط قابل کنترل  و محیط غیر قابل کنترل.

چندی پیش –قبل از غیبت جند روزه ام – درگیرتصمیم گیری برای دو موضوع مهم زندگی م بودم .ذات استرس زای موضوعات بخودی خود من را در تنگنایی عمیق قرار داده بود بطوریکه گاهی احساس میکردم قید همه چیز را بزنم و خودم را به روزگار بسپارم. آینده محور بودنِ آن دو موضوع و تاثیرمستقیمی  که بر زندگی حال و آینده ام داشت اهمیت و ارزش آنها را برایم صد چندان کرده بود.

در اینگونه موارد من معمولا تمام جوانبِ حول موضوعم را به شدت می سنجم اما اعتراف میکنم که این بار به دلیل لحاظ نکردن محیطی که در آن قرار گرفته بودم وهمچنین شرایط تصویب پروپزال و امتحانات پایان ترم،قادر به بررسی و تجزیه تحلیل امور نبودم و در این راه  تنها استیصال و آشفتگی  نصیب من شد.

بعد از پی بردن به اهمیتِ محیط، طی کنکاش های درونی ام  تصمیم به تغییر موقعیت و مکانی که در آن بودم گرفتم.شنیده بودم که وقتی آشفتگی بر آدمی عارض میشود یکی از بهترین کارهایی که میتوان برای رفعش انجام داد ؛دور شدن از موقعیت و مکان فعلی است.

دور شدم و تاثیرش را به عینه در تصمیم گیری مورد نظرم دیدم،نتیجه اش بسیار رضایت بخش بود، بطوری که باورش برای خودم و خیلی ها سخت بود که چگونه از عهده اش برآمدم.

گاهی مسائل کوچک و پیش پا افتاده ،میتواند اثر بسزایی در موفقیت یاعدم موفقیت یک تصمیم داشته باشد. هر نشانه ای که ممکن است تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم بر تصمیم گیری بگذارد بایستی مورد ارزیابی قرار گیرد. به نظر من تنها راه مواجه با محیط غیر قابل کنترل، دور شدن از آن محیط به طور موقت است.

لینک مطلب در وبلاگ من یه هوای تازه ام

 

” پستهای خاص وبلاگتان را به ما معرفی کنید تا به اطلاع هزاران بازدید کننده سایت خود برسانیم “

برخی از لینک های وبلاگ دانشجویان خانه توانگری:

خدایت بیامرزاد (از وبلاگ mh.darkcoffee نوشته شده توسط  خانم مریم حکمت)

 

12 دیدگاه در “تصمیم ( از وبلاگ من یک هوای تازه ام نوشته delaramt )

  1. خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
    مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
    مبادا گم کنم اهداف زیبا را
    دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه
    می کند فریاد می شود خسته
    مرا تنها تو نگذاری خداوندا
    که من تنهای تنهایم

    [پاسخ]

  2. سلام استاد،ی سوالی از حضورتون داشتم،و این که من به رشته ی روان شناسی علاقه دارم و حدود ده سالی میشه که فارغ التحصیل شدم تو رشته ی کارشناسی الهیات .و علاقه مندم که برای کارشناسی ارشد روان شناسی بخونم .برای شروع کمی می ترسم ،و این که باید از کجا شروع کنم ،چه مدت وقت بذارم ،روزانه چند ساعت ؟و برای پیدا کردن منابع به کجا مراجعه کنم؟و این که بدون خوندن بعضی از درس های این رشته مث زبان تخصصی و آمار آیا امکان قبولی توی این رشته در دانشگاه سراسری وجود داره یا نه ؟و یا هر راهنمایی که خودتون صلاح می دونید …خیلی ممنونم .
    ================
    منابع و …را وزارت خونه میدونه
    کار خوبیه با پس زمینه مذهبی بیایید وارد این مباحث بشوید

    [پاسخ]

  3. سلام .ازتون یه همفکری میخواستم.همسرم بعد شش سال جدیدا رفته و یک دسته کلید از کلیدای خونمونو داده دست مادرش.می دونم که مادرش نمیاد که به خونه ی ما سر بزنه.ولی من از این موضوع خیلی ناراحتم.نمی دونم اینو چه جوری با همسرم مطرح کنم.گاهی فکر میکنم خودم برم و از مادر شوهرم پسش بگیرم به هوای اینکه کلیدامو جا گذاشتم.یا اینکه به همسرم بگم.میترسم ناراحت بشه و مشکل ایجاد بشه.من اصلا از رفتارای مادرش خوشم نمیاد.شاید هیچ وقت اون از اون کلید استفاده نکنه ولی من دوست ندارم…میشه منو راهنمایی کنید؟بیخودی بزرگش کردم؟این موضو ع داره اذیتم میکنه.
    ===============
    تینا
    به مادر شوهرت احترام خوب بگذار بعدش که شوهرتون هم دید در فرصتی مناسب بهش بگو دوست داری به عنوان همسر این خونه و مادر فرزندان این خونه ، مورد مشورت در زمینه لید دادن و …قرار بگیری تا بتونی این قلعه را اداره کنی

    [پاسخ]

  4. ُسلام آقای دکتر واقعا تصمیم گیری سخته اون هم ازدواج که همه زندگیت رو تحت شعاع قرار میده.من توی زندیگم هرچیزی که دوست داشتم به دست آوردم والان دلم میخواد ازدواج خوبی هم داشته باشم.با کسی آشنا شدم با توجه به اینکه من فارس هستم ولی ایشون ترک هستن.اوایل خیلی مشخص نبود اما الان به زبان هم میاره که یک مرد سنتی اصیل ترک هست..خیلی از رفتارها و طرز فکرش رو دوست دارم اما یک مشکل اساسی با طرز فکرش دارم که الان بعد از 6 ماه متوجه شدم و اونهم اینکه من با توجه به اینکه توی خانواده سنتی بزرگ شده بودم و تبعیض نژادی اذیتم میکرد نمی تونستم قبول کنم یک زن باید همیشه در حال آشپزی و از این صحبت ها باشه ولی مرد وارد اجتماع باشه و کسب و قدرت داشته باشه واسه همین همیشه در حال مبارزه با خانواده و نزدیکانم بودم و تونستم خیلی چیزها به دست بیارم مثل تحصیلات عالی و شغل خوب و خیلی از توانایی های که دوست داشتم والان که سن ازدواجم هست و دوست دارم ازدواج کنم با فردی روبه رو شدم که نه اینکه تبعیض قائل باشه و از این صحبت ها یا با کار کردن من مشکل داشته باشه.ن(بلکه چون شغل هامون یکیه خوب درک می کنه).ولی توی فرهنگشون باید زن آشپزی بلد باشه توی مهمونی ها چند نوع غذا درست کنه و خیلی از هنرهای خانه داریه دیگه.چیزی که من خیلی بلد نیستم .نه اینکه هنر بد باشه بلکه چند سالی هست که خودم هم گرایش به این هنرها پیدا کرده بودم.اما میدونید میترسم از اینکه منی که این همه تلاش کردم که این موقعیت ها را به دست بیارم و خیلی کارها و علاقه های دیگه بعد از ازدواج کل زمان زندگیم درگیر این کارها بشه و سرویس دادن. و من می ترسم.در واقع من اصول از اینکه این کارها وظیفم باشه می ترسم.دوست داشتم ساده زندگی کنم و اینقدر این مسائل پررنگ نباشه.چون به هر حال توی حال عادی این کارها رو انجام میدم.خواهش میکنم راهنماییم کنید

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.