مردمان خوب این دیار ۲۴

image_pdfimage_print

فرزانه سکوتی در وبلاگ زیبایش نوشت :

توی میدون انقلاب. عصر نیمه های آذر که سوز سردی میچرخه تو شاخه های درختا و لباس رهگذرا و چراغ های راهنمایی. گوشه پیاده رو کنار سینما بهمن یه پسر بچه نشسته بود کنار ترازو ش. جوراب و فال هم می فروخت. در کمتر از سه ثانیه اینها اتفاق افتاد : یه پلیس راهنمایی رانندگی داشت از روبرو میومد. شاید سر همین تقاطع میایسته و رنگ های سبز و قرمز رو به نوبت روشن میکنه. … تو کیسه ای که دستش بود چند تا کلوچه فومن پخت میدون انقلاب دیده میشد. کلوچه ها گرم بودن.  کیسه بخار گرفته بود. پلیس راهنمایی رسید به پسر بچه. خم شد و یه کلوچه از تو کیسه درآورد تا بده به کاسب کوچولو. قاشقک علامت ایست از دستش افتاد. وقتی دست پلیس راهنمایی با کلوچه پائین اومد دست پسر بچه با قاشقک علامت ایست بالا رفت.انگار کمتر سردم بود. کمتر کلافه بودم. انگار لبخندم برگشته بود. انگار آروم بودم. انگار… زیبا بود.
———————————————————————————————-
زهرا نوشت :
سوم اسفند پارسال تصادف بدی داشتم که الحمدلله بخیر گذشت مقصر هم من بودم برای رد شدن از میدان حق تقدم رو رعایت نکردم و با یک وانت نیسان تصادف کردم که بنده خدا صبح اول وقت داشت دختراش رو می رسوند مدرسه شون . ماشین من خیلی آسیب دید و ماشین مقابل هم ، خدا رو شکر به کسی آسیب جسمی نرسید . اما چیزی که خیلی جالب بود این بود که طرف من که مشخص بود وضعیت مالی چندان خوبی هم نداره وقتی دید من یه خانم هستم مدام می گفت اصلا نترسید خانم اصلا جای نگرانی نیست من خودم صافکاری دارم و می برم ماشینتون رو درستش میکنم خسارتش رو خودم میدم اما شما نترسید . حتی وقتی افسر اومد و مشخص شد که من مقصر صد در صد بودم باز هم اون بنده خدا گفت که من هیچ خسارتی نمی خوام و هیچ شکایتی هم ندارم با وجودی که ماشینش که وسیله کار و روزیش بود خیلی آسیب دیده بود. حتی بنده خدا چند روز بعد هم که من تماس گرفتم و گفتم بیمه کپی کارت ملی و گواهینامه و سند ماشین رو می خواد خیلی با خوشرویی گفت که آدرس بدهید بیارم خدمتتون و اگر امضا هم لازمه بفرمایید میام و مشکلی نیست . بعد از اون خیلی زیاد می دیدمش که صبح های زود سر میدون ایستاده و با وسایل کارش منتظر ماشین هست . هنوز وقتی از اون میدون رد میشم وقتی یادم میاد هنوز هم مردی و مردانگی وجود داره لبخند میاد رو لبم.
زهرا ب نوشت :
یه روز صبح زمستانی بود. مثل هر روز رفتم کنار خیابون تا برای رفتن به محل کار سوار تاکسی بشم.
یه تاکسی سمند زرد برام نگه داشت. وقتی وارد تاکسی شدم اونقدر محو تاکسی شدم که سلام راننده را نشنیدم ولی راننده دوباره با صدای بلندتری بهم سلام کرد. منم که همچنان مبهوت بودم بهش صبح بخیری گفتم و …
در همه جای تاکسی (روی داشبورد، آفتابگیر، خلاصه هرجایی که پیدا کرده بود) پر از شعر بود که روی کاغذ چاپ شده بود. بین دو صندلی، جلو قسمتی که دنده ماشین قرار داره یه تابلو تعبیه کرده بود و روش نوشته بود:
 به سمند شادی خوش آمدید!
 مدیریت سمند شادی به زوج هایی که امسال ازدواج کرده اند یک گیره شادی اهدا می کند.
به دانش آموزان رتبه آخر یک خودکار هدیه می دهد تا در درس خود کوشا باشند.
روی آفتابگیرشم یک عالمه گیره سر وصل کرده بود. خیلی برام جالب بود. هر کسی هم که از تاکسیش پیاده می شد با جمله شاد باشید و روز خوبی داشته باشید بدرقه می کرد.
اون روز رو خیلی خوب و با آرامش و شادی شروع کردم و برای اون پیرمرد مهربان آرزوی سلامتی و شادی کردم.
 ————————————————————————————————————————–
فاطمه سرودی نوشت
مردمان خوب دیار من، آنقدر در محبت کردنشان خالصند که به راستی این روزها کم یابند. مردمان خوب دیار من، دوست نازنینی به نام خانم زینب عیوض پور و همکار و برادر ارجمندی به نام آقای نیما قاسملو است.
سه شنبه روزی است و تا ۳۰ دقیقه دیگر وقت اداری به پایان می رسد و من دانشجو، باید فردا صبح گزارش عملکرد ۶ ماهه پایان نامه ام را به دانشگاه تحویل دهم. در کنار همه کارهای اداریم ، تحلیل های نرم افزاری پایان نامه ام را هم انجام می دهم. اما متاسفانه کامپیوتر مرتبا پیغام خطا می دهد. دست به دامن دو همکار متخصصم می شوم و در دل خدا خدا می کنم که ای کاش زمان کش بیاید و دیر تر ساعت ۴ شود. همش می ترسم که دو همکارم بروند و مشکل من تا پایان وقت اداری کماکان حل نشده باقی بماند. اما من از بزرگی قلب این دو همکارم بی خبرم!!!! باورم نمی شود هر کدامشان قسمتی از کارهای تحلیلی را بر روی کامپیوتری انجام می دهند و مرتبا به من می گویند ناراحت نباشید ” درستش می کنیم”. و من وقتی به خودم میام و پیغام صحیح انجام شدن کار را از زبانم دو همکار بزرگوارم میشنوم، بیش از آنکه از انجام شدن کار پایان نامه ام شاد باشم از بزرگی و بزرگواری دو همکارم در شگفتم. این که چگونه بیش از دو ساغعت از وقت شخصیشان را بی منت و خالصانه در اختیارم گذاشتند، در مقابل محبتشان شرمنده ام می کند.مردمان خوب دیار من ، دوست خوبم خانم عیوض پور و برادر بزرگوارم آقای قاسملو می باشند.

برای بودن این چنین بزرگوارانی، شاکر خداوند هستم

=================================================

خاطرات خوب خود از مردمان خوب این دیار را بفرستید برایمان تا با انتشارش ، با تلخی و افسردگی بجنگیم و چراغ امیدی در دل بیفروزیم و به  امید این مردمان خوب ، بهتر زندگی کنیم

DR@DOCTORSHIRI.COM

در قسمت موضوع بنویسید “مردمان خوب این دیار”

=================================================

11 دیدگاه در “مردمان خوب این دیار ۲۴

  1. امروز روز زن هست. صبح که اومدم سر کار، طبق روال همیشه سوار یه تاکسی شدم. بعد یه خانوم سوار شد، راننده بهش روز زن رو تبریک گفت. و به عنوان هدیه روز زن ازشون کرایه نگرفت. 2 نفر خانوم دیگه هم سوار شدن از اونام پول نگرفت. اینقدر لذت بردم که وقتی که وقتی پیاده شدم کرایه اون سه خانوم رو هم حساب کردم. قبول نکرد. بهش گفتم بزار منم تو این انرزی مثبتی که به همه میدی سهمی داشته باشم. قبول کرد. پسره نه بر رو رویی داشت و نه جز ادمای تحصیلکرده جامعه بود ولی فکر میکنم بلد بود چطور میتونه لحظه های کوچیک ادما رو براشون بسازه. مرسی مرد زحمت کش.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۵ ب.ظ:

    چقدر جالب بود بهزاد….باید جداگانه یه پست کنیم این را

    [پاسخ]

  2. با سلام به دکتر شیری گرامی

    اسم پستمون(صابر) رو میگذاریم باز تعریف فرهنگی ، توش شروع میکنیم به فحاشی !
    ادعا هم میکنیم که:{بعضی اساتید هستند که یک جلسه نشستن سر کلاسشان به اندازه ی تمام عمرت به

    تو درس و نکته میدهد. ” … این رو از دکتر شیری آموخته ام.}
    —————–
    چرا با برچسب زدن این اشخاص به نوشته هایمان به دنبال برندینگ لینکمون و نام ونان هستیم ؟!
    چرا آدم های خوب ( دکتر شیری) سکوت میکنند که آدم های …(صابر) گستاخی کنند!
    جزئ این است که مرحوم شهریار هم میراثی فرهنگی برای این دیار داشته اند و مهمتر از آن شخصیتی برای خود و ارزشی برای خوانندگانش ؟
    پ .ن : نه تنها سعادت کلاس نشینی دکتر شیری رو هم نداشته ام اما از آموزه هاو نو آوری و افتخارات ایشان اطمینان خاطر دارم که ترویج دهنده مشاهیر هستند…
    کاش دکتر جان ، نظرتون را برای اون پست می نوشتید ، شاید یک کلمه “تایید نمی کنم ” ” جملاتتون تند است” و یا هر آنچه به زیبایی در نوشته هاتون جاری است باعث دلگرمی بنده ی حقیر که حتی خواننده پر و پا قرص و یا اهل بیت این هموطن شاعر نیستم، میشد !
    ممنونم بابت هر آنچه به ما آموخته اید و می آموزید و سپاس برای اصلاح نوشته ها و اندیشه هایمان…
    =========================
    برم ببینم چی نوشته اینقدر اذیت شده اید

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵ ب.ظ:

    جناب عزتی به دیگران احترام بگذارید نه اینکه جوش بزنید، شما که صدای خوبی!!! دارید.
    خب، بحث رو در جاش اگه ملاحظه کنید شاید توجیه بشید. کسی مثل شهریار در محیط آکادمیک شخص پسندیده ای نیست ولی به هرحال در محیط های نوکرم، قوربانام عیش و شعر و قهوه خانه آدم سطح بالایی است… با اون زیر شلوار ماماندوزش!

    [پاسخ]

  3. من نمی تونم ساکت باشم: فاطمه سرودی هیچ می دونی اینکه تو محل کارت واسه پایان نامه ات وقت گذاشتی یه نوع خیانت به کارته؟ من کار ندارم که اینجا همه همین جوری کار می کنن و اینکه توجیه کنی فقط ٣٠ دقیقه بود و خللی به کارت وارد نمی کرده و…هیچ می دومی تو کشورای پیشرفت کارمندا حق ندارن ایمیل شخصی چک کنن و تو ساعت کاری ،طولانی موبایل صحبت کنن؟ کارت به من مربوط نیست اما حداقل چیزی هم نیست که بخوای با افتخار تعریف کنی.کارمند من بودی فردا اخراجت می کردم

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ اسفند ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۴ ق.ظ:

    بله گلی عزیز، اگر از زاویه شما به موضوع نگاه کنم حق با شماست. انشالله من نظم و وجدان کاری را از شما دوست ناشناس گرامی خواهم آموخت. با سپاس از نکته سنجی شما.

    [پاسخ]

    گلي پاسخ در تاريخ اسفند ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۲۱ ب.ظ:

    نظم و وجدان کاری رو نمیشه از یه ناشناس یاد گرفت. ضمنا از هر زاویه ای نگاه کنی همینه.

    [پاسخ]

  4. سلام دکتر شیری عزیز و عرض خسته نباشید
    حدود سه ماه پیش در بخش ارتباط با ما مطلبی رو در رابطه با لوگو موسستون براتون فرستادم که بدستتون نرسید فک میکنم،برای همین دو روز پیش دوباره فرستادم و این بار ایمیل کردم براتون،امیدوارم برسه به دستتون و نظر مثبتتون رو نسبت بهش دریافت کنم 🙂

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.