درگذشت دبی فورد

image_pdfimage_print

Debbie Ford
(۱۹۵۵ – ۲۰۱۳

نیمه تاریک وجودخانم دبی فورد ، سخنران ، نویسنده کتاب تاثیرگذار نیمه تاریک وجود ، در سن ۵۸ سالگی، شنبه هفته گذشته در اثر ابتلا به سرطان سارکوما درگذشت. میلیونها نفر در دنیا تحت تاثیر پیامهای روحی این بانوی خودساز ، زندگی های خود را متحول کردند .

  • او نویسنده ۸ کتاب پرفروش در زمینه رویارویی با دردهای درونی بود و بی مهابا در کتبش از تجربه اعتیاد و طلاقش مینوشت تا انسانها جرات کنند با دردهایشان در این زندگی بایستند .
  • او با دیپاک چوپرا همکاری نزدیک داشت و همچون او به دیدگاه یکپارچه نگر HOLISTIC در درمان معتقد بود .
  • دبی‌فورد ، مدرک‌ خود را در رشتۀ‌ روان‌شناسی‌ با گرایش‌ مطالعات‌ آگاهی‌ از دانشگاه‌ جی‌. اف‌. کی‌. گرفت‌. او در سال‌ ۲۰۰۱ جایزۀ‌ فارغ‌التحصیل‌ برگزیدۀ‌ سال‌ را به‌ مناسبت‌ خدمات‌ ارزندۀ‌ خود در زمینۀ‌ روان‌شناسی‌ و معنویت‌ دریافت‌ کرد. در سال‌ ۲۰۰۳ به‌ دریافت‌ دکترای‌ افتخاری‌ از دانشگاه‌ امرسن‌ نایل‌ شد و در سال‌ ۲۰۰۴ دکترای‌ افتخاری‌ آثار ادبی‌ انسانی‌ را از هیأت‌ علمی‌ دانشگاه‌ جان‌ اف‌. کندی دریافت‌ داشت‌.

تأسیس مؤسسه یکپارچگی فورد

  • دبی، مؤسسۀ فورد برای آموزش مربیگری یکپارچگی را به منظور تربیت کارآموز با الگوهای مربیگری، ابزارها، شیوه‌ها و روندهای یکپارچه سازی تأسیس کرده است . دبی و پسرش «بو » در پاییز سال ۲۰۰۸ مدرسه‌ای در یک ناحیۀ روستایی اوگاندا (Uganda) بر مبنای یکپارچگی ساخته‌اند وهم اکنون دبی ریاست هیأت ‌مدیرۀ سازمان غیر انتفاعی به نام «قلب جهانی مربیگری یکپارچگی» را بر عهده دارد.
  • استانیسلاو گراف، بیل اسپینوز ، رابرت بلای ، دیوید سایمون، واسانت لاد، جان ولوود، گانتر برنارد، کن ویلبر، گوته، جیمز بالدوین تحلیلگر فلسفه یونگ، آساگیولی بنیان گذار شیوه تلفیق روان، رولو می، ماریان ویلیامسن، چارلز دوبوا، کن ویلبر، ریندماریا، جرمیاآبرامز، آندره هاروی از دیگر افرادی هستند که وی تحت تاثیر افکار آنها می‌باشد.( اینجا )
  • پسر و خواهر و برادر و مادرش بازمانده های او هستند . بنیاد فورد فعالیتهای این زن شجاع را در دنیا سازماندهی میکرد
  • در ایران نشر کلک ازادگان ( خانواده مجیدا) با قلم خانم فرناز فرود ، ترجمه های نفیسی از کتب ایشان منتشر کرده اند

از جملات مشهورش  در صفحه یادبودش چنین میخوانیم :

The evolution of one’s own soul is a process. It’s not a quick fix. It’s not a five day workshop. It’s a lifetime process where we let go, discover and then allow for futures to come into existence.

تغییر روح یک انسان امریست طولانی مدت و نه سریع و ناگهانی

تغییر روح ، گذراندن یه کارگاه خودشناسی ۵ روزه نیست ، ما با یک یادگیری تمام عمره طرفیم . در وب سایت مناسب چنین نوشته است :

دبی فورد - نیمه تاریک وجود

  • هنگامی که به برآورده ساختن رویاها و اهداف خود می پردازید، کمتر به آنچه دیگران می کند اهمیت می دهید. هر کدام از ما نیاز داریم که قهرمان خود باشیم. تنها راه آن است که جنبه هایی از خود را که به دیگران نسبت داده ایم، یعنی جنبه های طرد شده مان را باز پس گیریم.
  • هنگامی که کسی را تحسین می کنیم این فرصت در ما پیش می آید که یکی دیگر از جنبه های مثبت خود را پیدا کنیم.
  • اگر عظمت فرد دیگری را تحسین می کنید، آنچه می بینید عظمت خودتان است.
  • اگر نفوذ اُپرا وینفری مرا جذب می کند، فقط از آن جهت است که آن اندازه نفوذی را که خود می توانم در زندگی داشته باشم در او می بینم. به افراد مشهور پول می دهیم تا قهرمان ما باشند و رویاهای برآورده نشده ما را تجلی بخشند.
  • وظیفه ماست که آنچه را در دیگران الهام بخش خود می بینیم، شناسایی کنیم و آنگاه ویژگیهایی را که از خود دور کرده ایم پس بگیریم.
  • درباره نکاتی که در کسی تحسین می کنید، دقیق باشید و آنها را در خودتان بیابید.
  • اگر آرزو دارید شبیه کسی شوید به این دلیل است که توان آن را دارید که آنچه می بینید را متجلی کنید.
  • اگر توان انجام کاری یا داشتن چیزی را نداشته باشیم، آن مورد را حقیقتاً نخواهیم خواست. بخش دشوار عبور از ترسهایمان است که ما را متوقف می کنند و به ما می گویند شایستگی و ارزش لازم را نداریم.
  • هیچ کس در زمین، در رسیدن به خواسته هایتان مانند شما نیست.
  • ما به هیچ وجه مجبور به باور هر چه دیگران درباره ما فکر می کنند، نیستیم.
  • دیدن کل وجود نیاز به شجاعت و تعهد دارد.اگر پیوسته شخصیت خاصی را به زندگی خود جذب می کنیم، دلیلی دارد.مادامی که جنبه ای را در خود نمی پذیریم افرادی را به زندگی مان جذب می کنیم که آن جنبه را از خود نشان می دهند.

    اگر بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید بدان دلیل است که خود آن ویژگی را دارید.

    بیشتر ما وقت فراوانی را صرف کرده ایم تا از افرادی که به ما ظلم کرده اند کینه به دل بگیریم.

    به کسی که شما را آزار داده است نگاه کنید، چه جنبه ای در آن شخص با شما اتصالی می کند، آن ویژگی را در خود پیدا کنید. دیگر تحت تاثیر آن فرد قرار نخواهید گرفت.

    واقعیت «من در جهان هستم» را به «من جهان هستم» تبدیل کنید.

    اگر ما حالتی را از درون پذیرا شویم دیگر لازم نیست آن را در بیرون متجلی کنیم.

    وقتی تلاش می کنیم که چیزی نباشیم در واقع منابع درونی خود را به هدر داده ایم. اگر درباره زندگی خود احساس خوبی داشته باشیم به ندرت به گفته های دیگران اهمیت می دهیم. عقیده ما نسبت به خودمان از همه مهمتر است.

    صفتی که شما نمی خواهید باشید مسیر زندگی شما را اداره می کند.

    اگر به درن نروید دست خالی بیرون می آیید. نیل دونالد والش

    ما هیچگاه هیچ کس را از دست نمی دهیم، بلکه فقط رابطه هایمان تغییر شکل می دهند. ممکن است جسم کسی در کنار ما نباشد، اما همواره در درونمان حضور خواهد داشت.

    هنگامی که دوباره با تمام وجودمان ارتباط بر قرار کنیم تقریباً غیرممکن است که احساس تنهایی کنیم و خود را جدا و مطرود بپنداریم. باید جهان درونمان را بیابیم و یاد بگیریم چگونه به آن عشق بورزیم و احترام بگذاریم. فقط به این صورت است که به عظمت خود پی می بریم.

    هر یک از ویژگیهای مطلوب و نامطلوب شما می تواند برای زندگی شما سودمند باشد.

    آنچه رشد نکند از بین می رود.

    اگر مایل به تجلی رویاهایتان هستید باید برای هر آنچه در جهان شما روی می دهد خود را مسئول بدانید.

    هر رویدادی در زندگی من، هر شبی که به بی خوابی گذشت و تمام اشکهایی که ریختم مرا در مسیر سفر روحم به پیش برده است.

    هیچ کس آنچه من می گویم نمی گوید و هیچ کس کارهای مرا درست مانند من انجام نمی دهد. من، من هستم.

    جهان بوم نقاشی من است و من این رویداد را در زندگی ام از پیش کشیدم تا درس ارزشمندی بیاموزم.

 

 

81 دیدگاه در “درگذشت دبی فورد

  1. سلام من تازه الان فهمیدم این فرشته ی زمینی از بین ما رفتن ، جالبه دیشب دوستی بیش من بود که زندکیه بر فراز و نشیبی داشت و به نوعی خسته و درمونده داشت غصه هاشو مرور میکرد منم کتاب نیمه تاریک وجود رو بهش دادم ، خیلی ناراحت شدم از فوت ایشون فکر میکردم تا کهن سالی هم شاهد نوشته هاشون باشیم ولی فکر میکنم با لطف که ایشون به دنیا کرد دیکه زمین براش کم بود و باید جای بهتری برای زندکی بیدا میکرد ، من الان ٣٠ سالمه ٢۴ ساله بودم که باهاشون اشنا شدم و در شرایط روحیه خیلی بد زندکیم و شخصیتم و روحیم حسابی ضخمی و درب و داغون شده بود ، اما بعد از اون خدا رو شکر خیلی خوب و راضیم یعنی دیکه دلیلی برای نارضایتی نمیبینم الان فوق لیسانسمو کرفتم با معدل بالا و بعنوان یک دانشجوی ممتاز و یک بانوی شاد و خوش رو شناخته شدم
    من بیشمهاد میکنم به هر دوستی یا عزیزی کتابهای ایشون رو معرفی یا هدیه کنین جون معلوم نیست کی قراره روح ادم ضخمی بشه و خودشو کم کنه

    [پاسخ]

    ماني پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۴ ۷:۰۷ ق.ظ:

    از دکتر هم تشکر میکنم بابت این حرکت زیبا و تاثیر کذار

    [پاسخ]

  2. سلام:نمیتونم تصور کنم ک دبی مرده خودش وندیدم ولی همیشه با او زندکی کردم کتابهاش …نیمه تاریک جزعی از وجودم شده ۴ساله که دارم میخونمش بازم باید بخونمش…ارزوم بوسیدن دستش به نشانه احترام بود.فقط اینو بکم روحد شاد من تا ابد مدیونتم دوست داشتم ودارم تا ابد………………

    [پاسخ]

  3. سلام من شهریارم و16 سال بیشتر ندارم.تو کل تابستون امسال کتاب نیمه تاریک وجود از خانوم دبی فورد رو دو سه بار خوندمو متوجه تغییرات درون خودم شدم.همش از روزی شروع شد که یه روز داشتم اتاقمو تمییز میکردمو چشم خورد به یکی از کتابای مادرم.اونو ورداشتمو خوندمو خیلی زود پذیرای سخنان ایشون(دبی فورد) شدم.با خوندن چند باره ی یه سری از جمله هاشون و کلی فکر کردن برای فهمیدن و درک مطلب کتابو بعد دو ماه دو سه دور تموم کردم.الانم یه مجموعه از کل کتاباشونو دارم.یه سفارشیم به همتون بکنم (چون مهمه و اینو از تجربم میگم)شما وقتی یه کتابو میخونی یعنی آون لحظه داری مراقبه میکنی.اما این موضوع نباید فکروذهن شما رو تو زندگی روزمره درگیر کنه.اشتباه خیلی از ما همینه.یه سری مسائل رو اشتباهی تجزیه تحلیل میکنیمو ذهنمون داغون میشه.خیلی وقتا میگیم اصلا عجب اشتباهی کردم فلان کتابو خوندم.پس ما فقط باید تو همون لحظات مراقبه کنیم.تو مرحله بعد خود به خود متوجه این تغییرات و طرز فکرمون راجب نسبت به دیگران و مسائل تو زندگی میشیم.نیازی به فکر کردن زیاد نیست.یکیم اینکه من دبی فورد رو خیلهی دوست داشتم و از فوت شدن ایشون خیییلییی ناراحت شدم.ممنون از شما برای خوندن مطلب

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر
    من دوتا خواهر به سنای 16 و 18 سال دارم اینروزا که مدرسه نمیرن وقت بیشتری دارن که معمولا یا خوابن یا دارن تلوزیون نگاه میکنن یا پای کامپیوتر فیلم میبینن یا با دوستشون اس ام اس بازی میکنن و… من از این وضع ناراحتم خداروشکر کلاس ورزشی اسم نوشتن که بعد ماه رمضون میرن ولی بازم وقت آزاد زیاد دارن ازتون میخوام دوتا کتاب معرفی کنین که بهشون هدیه بدم راستی خواهر بزرگم امسال کنکور داشت که درصد قبولیش پایینه از این موضوعم نگرانم لطفا راهنماییم کنین.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۵ ب.ظ:

    دوره نوجوان توانگر براشون خوبه
    اگر تهران هستند البته
    کتاب خیلی خوندنی : غذای روح نوجوان ، نشر پیکان

    [پاسخ]

    مرتضی پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۳ ق.ظ:

    نه متسفانه تهران نیستیم.
    فکر نمیکردم به این سرعت جواب سوالمو بدین خیلی ممنون که وقت میزارین

    [پاسخ]

    مرتضی پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۸ ب.ظ:

    سلام دکتر جان
    یه هفته هس تو شهرمون دنبال کتاب غذای روح نوجوان میگردیم هنوز پیدا نکردم نه که ندونن چیه میگن تموم کردیم معلوم نیست کی بیاریم میشه لطف کنین دوتا کتاب دیگه معرفی کنین

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۷ ق.ظ:

    والله چه عرض کنم ، اساسا مجموعه های دیگه غذای روح خوندنی هستند

    [پاسخ]

  5. سلام.1ساعته ک فهمیدم خانم فورد فوت کردن.دارم منفجر میشم از گریه.بغض داره خفم میکنه.باورم نمیشه.همیشه یکی از کتاباش تو کیفم بود.خدایا این دنیات چقدر سیاهه چقدر تاریکه.اشک مجال نوشتن نمیده چون صفحرو نمیبینم..فک کنم تا صبح گریه کنم. روحش شاد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۵ ق.ظ:

    سارای عزیز
    نزدیک به یکساله دبی فورد فوت شده ولی روشنگریهایی که در راه زلال کردن زندگی مردم کرده در کتبش موجود است و من دلیل اینهمه واکنش شما را نمیفهمم…نه گریه کن نه تاسفی بخور زیرا او درست زیست و فقط درست زندگی کن زیرا این تنها چیزیست که در اختیارت است : عمر

    [پاسخ]

  6. الان متوجه شدم ک خانم دبی فورد فوت کردن.1ساعته ک دارم گریه میکنم.باورم نمیشه.همیشه یکی از کتاباش تو کیفمه.همراه بی کسی هامه.خدایا دنیات چقدر زشته.چقدر سیاهه.و فکر کنم تا صبح گریه کنم و فردا نتونم برم سر کار.چون احساس بی کسی میکنم.خیلی دوستش داشتم.خدا خودش شاهده ک هزار بار آرزو کردم کاش من توی کشور اون ب دنیا میومدم تا بتونم توی سمیناراش سخنرانیاش مشاوره هاش شرکت کنم.اشکام دیگه مجال نوشتم نمیدن.چون صفحرو نمیبینم.روحش شاد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۵ ق.ظ:

    نیازی به حضور در اون سمینار نیست وقتی تکلیف خودسازی معلومه

    [پاسخ]

  7. کتاب نیمه تاریک وجود این بانو از نان شب واجبتره. من بعداز 6سال از توانستم کسی که با تمام سلول های بدنم ازش متنفر بودم را ببخشم.هیجکس جز دبی عزیز این تحول را در من ایجاد نکرد.روحش آرام.

    [پاسخ]

  8. فوت خانم دبی فورد این رهبر معنوی را تسلیت میگویم و امیدوارم روحش شاد همراه با آرامش باشد واین را یاد بیاریم که مرگ نیز یکی از درب های زندگی ما است که روزی آن را نیز در آغوش میگیریم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۱ ب.ظ:

    8-9 ماه گذشته

    [پاسخ]

  9. سلام چرا دبی فورد مرد اونم تو سن 58 سالگی اونم در اثر سرطان اون که روی خودش کار میکرد نتونست کاری کنه که مریض نشه؟ یا خودشو شفا بده با پدیرفتن سرطان؟ نمیدونم چرا از وقتی فهمیدم مرده حس خوبی بهش ندارم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۳ ب.ظ:

    چون خیلی بچه گانه زندگی را میبینی و فکر میکنی درست زیستن یعنی معافیت از امتحانات بیولوژی

    [پاسخ]

    سرگل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۳ ب.ظ:

    البته شاید اینجوری باشه و شایدم مرگ رو نمیخوام بپذیرم
    و یا اینکه قبول کنم ما که رو خودمون کار میکنیم و استادمون حالا دبی فورد هست مریض بشه نمیدونم….
    ممنون از جوابتون !

    [پاسخ]

    ک پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۵ ب.ظ:

    چرا بچه گانه؟موضوع معافیت از امتحان نیست موضوع اینه که چرا نتونست بر این امتحان غلبه کنه؟ با تمرینات ذهنی و اینهمه راههای مختلفی که بلد بوده. این همیشه برای من پرسشه. یا کارلوس کاستاندا که اوم از سرطان مرده با اینکه خودش فرا درمانگر بوده. این نا امید کننده هست .پاسخ شما قانع کننده نبود.

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر چندروزیه که کتاب نیمه تاریک وجود خانم دبی فورد رو مطالعه می کنم اونهم زمانی که تمام زندگی ام بهم ریخته است با شوهرم بخاطر اعتیاد درگیرم اعتیادی که منو ویرون داره می کنه الان بعداز چندروز قهر که گفت کناره میذاره برگشتم چند روز همه چیز خوب بود ولی الان دوروزه که بهم ریخته وخونه نمیاد من باالهام از کتاب دولت عشق کاترین پاندر و همینطور خانم فورد که چقدر دلم می خواست زودترباهاش آشنا میشدم فقط طلب خوبی وخیر برای خودش وخانواده ام دارم اما نمی دونم تا کی می تونم این شرایط رو تحمل کنم قبلا به شما ایمیل کردم شرایط خودم رو ،تومجله موفقیت حتما نوشته هاتون رو می خونم اگه فکر می کنید باید کاردیگه ای غیراز این انجام بدم خوشحال می شم راهنمائیم کنید. درضمن خانم دبی فورد رو همیشه زنده می دونم و در فکرم همیشه زنده است.
    ======================
    سلام من را پذیرا باشید
    به نظرم زحمت لازم را کشیده اید
    چند باری لغزش میکنند و حضور در گروههای NA مفید است خیلی
    اگر فرقی نکرد درباره کل این اشتراک باید فکر کنید

    [پاسخ]

  11. امروزفهمیدم که دبی فورد وجودداشت توی سایت دانشگاهم ودلم میخاد گریه کنم اما …
    مچکرم که چنین شخصی رو به یاد ما آوردید

    [پاسخ]

  12. سلام استاد خیلی وقته میام اینجا و از راهنمایی هاتون استفاده می کنم ولی هر بار که می خوام مشکلم رو مطرح کنم نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمیاد.
    راستش من چند وقتی هست که با یه آقایی به نام رضا رابطه عاطفی دارم و قصد مون ازدواجه. ما هر دو دانشجوی ارشد هستیم و میشه گفت فعلا ایشون کار ثابتی ندارن. و به خاطر همین هر چقدر اصرار می کنه برا خاستگاری با خانواده بیان جلو من مخالفت می کنم.
    راستن آقای دکتر من به شدت آدم دهن بینی هستم و واقعا این اخلاقم همه زندگیمو تحت تاثیر قرار داده. هر کسی که ایشونو می بینه تاییدشون می کنه و از هر لحاظ ازش تعریف می کنه ولی من همش می ترسم دیدگاه دیگران نسبت بهش بد باشه. خودم دوسش دارم و مشکل خاصی تو رفتار و شخصیتش نمی بینم ولی این دهن بینی و افکار بد ولم نمی کنه و می ترسم آخرش کار دستم بده. ممنون میشم اگه راهنمایم کنید تا با این مشکلم کنار بیام.
    ==============
    شما آمادگی ازدواج نداری رعنا خانم و اگر رضا جای دیگه سرش گرم بشه تازه به صرافت می افتی که ایشون بیاد رسمی کنه….اون بیاد خواستگاری بعدش به کار و زندگیش نیز باید برسه

    [پاسخ]

  13. «اگر مایل به تجلی رویاهایتان هستید باید برای هر آنچه در جهان شما روی می دهد خود را مسئول بدانید.»

    یه کم سخته قبول کردنش… ، همیشه که نمیشه

    [پاسخ]

  14. خدا رحمت کند ایشان را.
    جملات ایشان و طرز تفکر وی بسیار زیبا و بسیار تاثیر گذار و عمیق می باشد.
    بسیار لذت بردم
    سعی می کنم نگاه ایشان را سر لوحه زندگی ام قرار دهم.

    [پاسخ]

  15. مرسی آقای دکتر، متأسفانه من به کلاسهای مهارت کسب وکار شما دسترسی ندارم. میشه لطفا منبعی معرفی کنید. شکستهای قبلی هم منجر شده به بی اعتمادی و نشخوار گهگاه شکستهای قبلی. فکر کردن به شکستهارو هم عامل بیکاری میدونم. وقتی 24ساعت بیکاری چاره ای نداری جز فکر کردن به بدبختیها وناکامیهای گذشته. وابستگی مالی هم تو این سن بعد ازچندسال درس خوندن حس بدی به آدم میده. طبیعی هست وقتی کسی خرجت رو میده به خودش این اجازه رو هم میده که در مورد شخصی ترین مسائلت نظر بده و استقلالت رو تهدید وتحقیرکنه.

    [پاسخ]

  16. سلام اقای دکتر…یه فکر تمام وقتم رو داره به خودش مشغول میکنه…من برای کارهمسرم مجبور شدم هرچی طلا داشتم رو بفروشم تو ارزونی حالا که وضع اینجوری شده مدام دارم خودم رو سرزنش میکنم و همسرم رو…البته اون کارهم از بین رفت…چیکارکنم این فکر نیاد سراغم؟…ممنون اگه راهنمائیم کنید
    =======================
    متاسفم از این بحران…به نظرم مهم نیتی است که شما داشتید برای رشدتون که هنوز پابرجاست و میشه باهاش دوباره زندگی تشکیل داد

    [پاسخ]

  17. خبر متاثر کننده ای بود…روحشون شاد
    قطعاٌ چنین افرادی همیشه حضور دارن و بسیار کسان همواره از آثار ماندگارش بهره میبرن…
    راز سایه، نیمه تاریک وجود، جدایی معنوی خیلی برام قابل استفاده ومفید بود

    [پاسخ]

  18. گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی ،
    روی تو را کاشکی می دیدم
    شانه بالا زدنت را بی قید

    و تکان دادن دستت که ، مهم نیست زیاد
    و تکان دادن سر را که عجیب !
    ” عاقبت مرد ”

    افسوس
    کاش می دیدم
    من به خود می گویم : چه کسی باور کرد
    جنگل جان مرا ،
    آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

    حمید مصدق

    [پاسخ]

  19. منم با کتاب نیمه تاریک وجود که شما بهم معرفی کردید تونستم ازقید ناراحتی ام نسبت به مامانم رها بشم.روحش شاد باشه…

    [پاسخ]

  20. ازتون ممنونم واقعا.مرسی که جوابم رو دادین.میخوام به حرفاشون اهمیت ندم و در ضمن هم به خاطر همسرم نمیخوام بهشون بی احترامی کنم.واسه همینه که کمی گیجم.درسته باید عاقل باشم و با هوش.میخوام کتاب آلبرت آلیس رو بخونم.هیچ چیز نمی تواند ناراحتم کند آره هیچ چیز.بازم ممنونم دکتر عزیز.

    [پاسخ]

  21. سلام، آقای دکتر به نظرتون به دختر29سالۀ بیکار بی پول که هر راهی میره به در بسته میخوره، چیکار باید بکنه؟
    جیب خالی در حالیکه شرایطت طوریه که ممکنه هر لحظه تنها و بی کس بمونی، ویرانت میکنه.
    ================
    باید هم کار بکنه ( مهارت کسب و کار را وقت بذاره یاد بگیره ) هم توسعه مالی داشته باشه
    قبلش ببینه افسرده نباشه و نیاز درمان نداشته باشه ، بعدش یه کم رو انگیزه سالم رشد ، تمرکز کنه

    [پاسخ]

  22. کتاب “چرا آدمهای خوب کارهای بد می کنند” دبی فورد، همراه خوب روزهای بد من بود. چنان واضح تصویر خودم رو در بین اون کلمات می دیدم که حتی تو اون لحظه های سخت متحیر می شدم. روحش شاد

    [پاسخ]

  23. چقدر حیف که همچین افرادی به این زودی فوت کنند.
    من که خیلی این دو کتابو دوست داشتم.
    آقای دکتر برای امروز وقت گرفتم که با احسان برم پیش دکتری که شما زحمت کشیدید معرفی کردید.
    نتیجه رو حتما بهتون اطلاع میدم.
    ممنونم دکتر شیری عزیز.

    [پاسخ]

  24. دوست دارم برگردم به بچگیهام
    موهام رو دم اسبی ببندم و با خیال راحت بدوم و برم تو کوچه با بچه ها بازی کنم
    اون وقتا که انقد محرم نامحرم نداشتم توذهنم که میتونستم مثل یه زندگی واقعی با پسرها هم حتی بازی میکردم…ولی بازی میکردم …شایدم زندگی
    بابام یه تاب بلند تو حیاط برام ببنده که بعدازظهرها دوستام بیان و ما شاد باشیم
    با اسماعیل پسر همسایه مون مسابقه دو بذارم …اونم برای اینکه من خوشحال باشم سرعتش رو کم کنه که من ببرم

    منم یه دنیا خوشحال بودم
    دوست دارم برگردم به بچهگیهام
    که خیلی واسه این روزهام امیدداشتم …
    دوست دارم برگردم به بچگیهام که کاملتر از الانم بودم
    این روزها باید تو رو حذف کنم از ذهنم چون تو نامحرمی
    نباید به تو دست بزنم نباید حرف بزنم نباید نگاهت کنم…
    فقط بدون این نبایدها دلم و حالم رو گرفت اساسی
    کاش دوباره بچه شم تا تو رو داشته باشم

    [پاسخ]

  25. سلام.ببخشید آقای دکتر من از شما یه راهنمایی میخواستم.
    راستش من امسال اولین سالیه که دانشجو شدم.مهندسی شهرسازی دانشگاه آزاد بندرانزلی میخونم و ترم اول تونستم شاگرد اول بشم.اما واقعا دلم میخواد جوری پیش برم که بتونم ارشد یکی از بهترین دانشگاه ها قبول بشم.خداروشکر استادای خوبی داریم فقط نمیدونم توی تعطیلات عید و تابستون بهتره چه چیزایی مطالعه کنم؟دنبال مطالب جدید باشم یا درس هامو دوره کنم؟
    ==============
    زبان تخصصی

    [پاسخ]

  26. دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
    مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
    بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
    داد، بعد لبخندی زد و گفت:
    چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
    جایزه برداری.
    ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
    برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
    شکلاتهاتو بردار”
    دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ ”
    بقال با تعجب پرسید:
    چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
    و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
    ————–
    پی‌نوشت:

    داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و
    مطمئن باشیم که
    مشت خدا از مشت ما بزرگتره
    امام صادق علیه السلام در دعایی می‌فرماید:

    یَا مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ مَا أَنْتَ أَهْلُه‏

    ای عطا کننده‌ی خیرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.

    کافی، ج 2، ص 259

    [پاسخ]

  27. سلام .امیدوارم الان در آرامش کامل باشن ایشون در زندگی من که خیلی تاثیرگذار بودن .
    به احترامشون کتاب «نیمه تاریک وجود» رو بیشتر از قبل به خانواده ام معرفی کردم و قرار شد بخونن و بحث کنیم .بعضی از جملات بالا یا از کتابشون رو به در و دیوار خونه زدم .این کتاب رو انگار باید دوباره و دوباره بخونی ، انگار هر دفعه مطلب جدید داره .

    [پاسخ]

  28. سلام .منم واقعا از شنیدن خبر فوتشون متاثر شدم.دو سالیه که باهاشون آشنا شدم .کتاباشون رو دارم هر چند به طور کامل هنوز نخوندمش.هر بار که کتابشون رو دستم میگیرم یه فصلی رو می خونم.
    ازتون یه خواهش داشتم…من و همسرم دعوامون شد.خبرش به خونواده ی شوهرم رسید.همسرم چون در دفاع از خودش هیچی نداشت(من اینطور تصور می کنم)رفته بود و کلی بهانه های الکی(مثلا گفته بود من اهل چشم و همچشمی هستم …در حالیکه خدا شاهده من اصلا برادر شوهرم و جاریم اونقدر به نظرم بچه ان که بزرگ حسابشون نمی کنم چه برسه به اینکه بخوام باهاشون چشم و همچشمی کنم) آورده بود و گفته بود دیگه زنم رو نمیخوام و میخوام ازش جدا بشم…بازم ما آشتی کردیم.حالا اونا از اون حرفا سواستفاده می کنن انگار چون شنیدم یه جایی در مورد من حرف زده بودن…حالا نمی دونم چه طوری باهاشون برخورد کنم.میشه منو راهنمایی کنید لطفا؟خواهش می کنم.الان که شنیدم چه چیزایی گفته ن خیلی ناراحتم.
    =============================
    تینا
    باهوش باش و عاقل
    با رفتارت نشون بده اهمیتی واسه این حرفها قائل نیستی
    INGNORE

    [پاسخ]

  29. دو حس و حالت بهم دست داد
    یکی اینکه خیلی ناراحت شدم به خاطر درگذشت چنین بانوی فهمیده ای..
    و دیگر اینکه اذت بردم و خشنودم که چنان از خویش یادگارهای جاودان گذاشته که یادش از اذهان فراموش نخواهد شد و تاثیرات سخنانشون و کتاب هاشون و راهگشاییشون هرگز از قلب ها نخواهد رفت…
    بیاموزیم که عرض زندگیمونو عمیقتر و طوبل کنیم و نه طول زندگیمونو..
    آمده ایم تا اثری به جای بگذاریم…
    کار ایشان در این جهان تمام شده بود که بدین بهانه رفت….
    ببینیم از ما چه خواهد ماند؟!!

    [پاسخ]

  30. من تاحالا کتاباشون رو نخوندم اما واقعا متاثر شدم
    آقای دکتر از شما ممنونم که این جملات زیبا رو اینجا گذاشتین همشون فوق العاده بودن اما یکیش خیلی با حاله من سازگاربود:
    ما هیچگاه هیچ کس را از دست نمی دهیم، بلکه فقط رابطه هایمان تغییر شکل می دهند. ممکن است جسم کسی در کنار ما نباشد، اما همواره در درونمان حضور خواهد داشت.

    [پاسخ]

  31. من کتابشو نخوندم پس خوب نمی تونم قضاوت کنم ولی
    این جمله که “من در جهان هستم» را به «من جهان هستم» تبدیل کنید .
    مال یه خود شیفته نیست یا مثلا یه ادم از خود راضی؟

    [پاسخ]

  32. سلام ، چه آدم جالبی. واجب شد آثارشو بخونم حیف که خیلی وقتا موقع مرگ یه انسان بزرگ تازه باهاش آشنا میشیم:(
    پ ن : فکر کنم بی محابا درست باشه.
    آقای دکتر به نظرتون گیر دادن به املای کلمات و اینجور موارد نشون از یه مشکل درونی داره؟ یه جور نیمه ی خالی لیوان رو دیدن و وسواس؟
    باتشکر

    [پاسخ]

  33. زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
    یادش گرامی

    [پاسخ]

  34. خدایی خدا رحمتش کنه! حالا که نوشته ها را دقیق تر خوندم دیدم فکر مبنا داری هم داشته. من نمیدونم این دکتر هلاکویی چرا از دم با معنویت بد یه جوری وقتی کسی از دیباک چوبرا و … حرف میزنه …کمی فکر نمیکنند مخاطبشون زیاد و تاثیر گذار هستند ایشون. درست من سواد روانشناسی ندارم اما خواهرم که دانشجوی ارشد بالینی میگه معنویت از بحث هایی که روش تحقیقات عصب شناسی و روانشناسی مشترک انجام میشه و تا حالا هم تحقیقات تاثیر مثبت را اثبات کرده. یعنی وقتی خواهرم میگه من بهش اطمینان دارم چون اونم ای رادیکال منطقیه! وبازهم خدا را شکر که ما این وبلاگ را داریم!

    [پاسخ]

  35. آقای دکتر وقتی می خواستم برم نمایشگاه کتاب از پیشنهادات در وبلاگ برای این که چه کتابی بخرم استفاده کردم .و خیلی خوشحالم بودم که کتاب نیمه تاریک وجود و بهترین سال زندگی گرفتم و مخصوصا بهترین سال زندگی خیلی خوب بود .امات الان واقعا متاسف شدم

    [پاسخ]

  36. چقدر تاسف برانگیز..
    فقط یک آدم فوقوالاده میتونه یه کتاب مثل” نیمه تاریک وجود” را بنویسه.. با این که هنوز بطورکامل نخوندمش ولی کتاب عالی به نظر میاد!

    [پاسخ]

  37. خیلی متاثر شدم . من با کتابهای خانم فورد تو موسسه شما آشنا شدم آقای دکتر و به خیلی از اطرافیانم معرفی کردم اعتراف می کنم این کتابها تاثیر بسزایی در تغییر نگرش و نوع زندگی من داشته. برای آرامش روحشون دعا می کنم.
    واقعا حیف شد …

    [پاسخ]

  38. سلام دکتر
    برای ازدست دادن چنین آدم بزرگی واقعا متاسفم
    ازشماهم ممنونم
    بهترین جمله ها و آموزنده ترین سوطر را برامون انتخاب کردین

    [پاسخ]

  39. از وقتی به طور اتفاقی با کتابش آشنا شدم و خوندم،انگاری همه ی دور و اطرافم شروع شد به عوض شدن،راستش دور و اطراف عوض نشدن،این من بودم که عوض شدم،انگاری از هزارلایه ی پیله ی پروانه ایم خودمو تونستم بیارم بیرون.از زمان آشناییم با دبی فورد زیاد نمیگذره، وقتی فهمیدم فوت کرد،انگاری یک قسمت از خود من نیست شد،کمی فکر کردم،دیدم حتی با درگذشتش هم به زیبایی درسی به من داد،دبی فورد روحش،تلاشش،حضورش در تک تک لحظه های من جاریست،فقدان حضور فیزیکیش برام سخت و حضور معنویش در لحظه هایم اورا جاودان ساخت.
    اگر نمی خواهید زندگیتان دگرگون شود نه کتاب هایش را بخوانید، نه تمرین هایش را انجام دهید.هیچ وقت هم نه یادش بیوفتید،نه ازش سراغی بگیرید!
    ولی اگر دنبال راه های کوتاه تری برای رهایی از عدم توازن و رسیدن به یکپارچگی هستید،بار ها و بار ها کتاب هایش را بخوانید،یک بار بخوانید،بار دیگر هم بخوانید، باز هم بخوانید، حال بخوانید و دیگر نمیتوان بدون اون زندگی رو ادامه داد!!!

    [پاسخ]

  40. خیلی ناراحت شدم اشک توی چشمام جمع شد نمیدونم وقتی زنده بود که ارتباطی باهاش نداشتم به جز کتابهاش چرا الان که فهمیدم از دنیا رفته اینقدر غمگین شدم ؟

    [پاسخ]

  41. سلام جناب دکتر

    اگر هدف روح ما یک پارچه شدن باشد ، پیوسته شرایطی را فرا می خوانیم که برای دستیابی به این ویژگی بدان نیاز داریم.
    هرچه بخشهای بیشتری از وجود خود را پذیرا و مالک شویم ، افراد سالمتر و مناسب تری در زندگی ما پدیدار می گردند.
    هرروز باید تمام کارهای خوبی را که انجام داده ایم در نظر گرفته و از خود تشکر کنیم
    ما آنچه را که در خود دوست داریم یا نداریم در دیگران میبینیم
    ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و درنتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها بکنیم.
    دبی فورد
    روحشون شاد

    [پاسخ]

  42. خیلی خیلی ناراحت شدم 🙁 خدا رحمتشون کنه .
    هر بار که کتاب هاشونو میخونم ازش بخاطر هر اونچه که ازش یاد گرفتم ، تشکر میکنم .. واقعاً ازش ممنونم و همین طور از شما که در معرفی ِ کتابها ، نقش بزرگی داشتید 🙂

    [پاسخ]

  43. جملات عالی بود اقای دکتر ! هر کدام دنیایی از معنا بود
    روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
    خدا شمارو حفظ کنه برای ما که دلسوزانه برای رشد و تعالی روح ادمی تلاش میکنید

    [پاسخ]

  44. 🙁 واقعا متاسف شدم،خوندن کتاب نیمه تاریک وجود و جدایی معنوی تاثیر زیادی رو من داشت،روحشون قرین رحمت

    [پاسخ]

    احسان پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۷ ب.ظ:

    6 ماه بود که بخاطر کشمکش های درونیم رنج می کشیدم…هرچی کتاب روانشناسی و انسان شناسی از باربارا دی انجلیس گرفته تا سخنان آموزنده ی بودا!!رو زیر و رو کردم تا بفهمم که مشکلم چیه؟؟چطوری می تونم حلش کنم؟؟آخرش نه فهمیدم که چمه نه تونستم که حلش کنم..تا اینکه وقتی داشتم توی سایت audiolib می چرخیدم به کتاب سوال های درست برخوردم…با خودم گفتم:تو که این همه کتاب خوندی اینم روش..هی با نارضایتی می گفتم احسان 100مگابایته..نمی ارزه دادا..دانلودش کردم.. هنگام تناول به فایل صوتیش که پخش می شد هر از گاهی یه توجه نصفه و نیمه ای می کردم تا اینکه جملاتی گفت که همونجا روی صندلی خشکم کرد!!!مو به تنم سیخ شده بود!!بالاخره موفق شدم مشکلم پیدا کنم..بالاخره فهمیده بودم چمه..هول شده بودم..اسمش چیه؟؟اسمه نویسنده اش چیه؟..دبی فورد..خانم دبی فورد..بدون فوت وقت رفتم گوگل تا درباره اش اطلاعات بیشتری کسب کنم…عکسش رو دیدم..چقدر خوشکله!!خوشحال از اینکه مشوقم خوشقیافست یه نیگاه به عنوان های سایتا انداختم که…….مدیونشم….روحش شاد

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.