دقت کردین در ایران…

image_pdfimage_print

خانم شیخ مرادی ای میلی برای ما فرستاده اند که خواندنش به دل مینشیند :

توجه کردین در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند
و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند.
(البته خانواده های فرهیخته هم وجود دارند که چنین نیستند)
اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند. و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.
خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟
نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است. در مدرسه ممنوع است. در خانواده ممنوع است.
البته در آغوش گرفتن کودکان فقط مرسوم است. کودک نیز می آموزد که فقط در آغوش گرفتن کودکان مرسوم است.
از طرف دیگر مشاجره در خانواده آزاد است. خبرهای پر از جنجال و وحشت در رسانه ها آزاد است.
پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی ، خشونت را می آموزد.
حال نمی شود انتظار داشت که این کودک بزرگسال بتواند خشونت نورزد و مهر بورزد.
بیاید از خود آغاز کنیم. بیایید کمتر انتقاد کنیم و بیشتر تشکر کنیم. بیایید بیشتر مهر بورزیم.
دقت کردین وقتی یک ایمیل به دستمون می رسه اگه خوب بود صدامون در نمی یاد و اگه خلاف ذهنیتمون بود بلافاصله تحریک می شیم که جواب بنویسیم؟!؟! از همینجا می شه آغاز کرد.

55 دیدگاه در “دقت کردین در ایران…

  1. سلام دکتر
    منم این مشکلو دارم.
    خیلی وقتا دلم میخواد مامان و بابامو بغل کنم و ببوسمشون ولی نمیتونم.
    خیلی سعی کردم که این جراتو به خودم بدم ولی نتونستم.
    میشه راهنماییم کنید؟
    ممنون ازشما

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ ب.ظ:

    تحقیق کنید در رابطه با بازدارنده ها در نظریه تحلیل رفتار متقابل ، بازدارنده “احساس نکن”

    [پاسخ]

  2. تو خونه ما هم دقیقا همینطوره البته مادرم محبت میکنه اما پدرم میگه لازم نیست اصلا محبت کردن به زن رو مخصوصا جلو بچه ها گناه میدونه و میگه باعث انحراف میشه. شاید برای همینه که ما عشق ورزیدن رو یاد نگرفتیم و الان حتی نمیدونیم باید چطور با خواستگارمون دو کلمه حرف صمیمانه بزنیم اینقدر رفتارمون رسمی و خشکه طرف زده میشه و به معرفش میگه این دختره خیلی سرده. و جالب اینجاست که دخترا و پسرای فامیل که خلاف ما تربیت پیدا کردن همگی زوج خودشونو خیلی راحت تر پیدا کردن. درمان این درد درونی شده واقعا چیه؟

    [پاسخ]

  3. واقعا همینطوره،تو خانواده های ما ایرانی ها ،جدی بودن،تشکر نکردن سرد بودن زن ومرد مقابل فرزندان بیشتر دیده میشه تا ارزونی عشق ومحبت به همدیگه

    [پاسخ]

  4. salam ejaze hast matalebaton ro kopi konam
    =======================
    علیرضای عزیز
    اولا خیلی ممنونم که میهمان این نوشته ها هستی
    دوم ، بعد از بعضی سوء استفاده ها از نوشته های این سایت ظرف 11 سال گذشته مجبور شدیم سیاست زیر را رو سایت بگذاریم که برات مینویسم :
    کپی اینترنتی با ذکر منبع و گذاشتن لینک مجاز است
    استفاده مکتوب با اجازه مکتوب موسسه مجاز است

    [پاسخ]

  5. سلام
    این پست اشک منو درآورد…من دقیقا شرایط ramesh رو دارم…پدر و مادرم هیچوقت تفاهم نداشتند…هروقت که برای من مشکلی پیش میومد نه تنها کمکم نمیکردن بلکه باهم دعوا میکردن که روش تربیتی من بهتره یا تو آخرش هم منو میگرفتن به باد کتک که تو باعث مشکلات مایی و … . به قول ramesh (آخرین کامنت) خودشون سرچشمه صفات و عادات ناپسند هستند و لی ما باید خوش برخورد خوش اخلاق پرتلاش امیدوار باشیم.
    واقعا میخوام زار بزنم

    [پاسخ]

    ramesh پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۵ ب.ظ:

    سلام mysam . فقط بخدا توکل کن همین . من اینکارو کردم و تا حالا احساس میکنم آدم موفقی هستم با توجه ب شرایط زندگیم چون خدا خواسته . کافی بخدا اعتماد کنیم همین :))

    [پاسخ]

  6. سلام . جدا که گل گفتید آقای دکتر . من که چشم باز کردم تو خونه ی ما جنگهای جهانی بود تا الان که دارم این مطلب رو مینویسم. ما هیچکدوم از خواهر برادرا محبت ندیدیم . جالب اینجاست این بحث و جدل ها سر مشکلات دیگران بود تا خودمون . زمانی از زندگیمون لذت بردم که از محیط خونه دور بودم و دانشگاه بودم و دیگر هیچ . مقصر اصلی پدر خانواده است ک با لجبازیاش همه چی رو خراب کرد حتی زندگی خودشو . بزرگترا خیلی خودخواهن به ماها هیچی یاد نمیدن ولی انتظار دارن ما بچه ها همه چیز بلد باشیم مودب آروم پر تلاش خندون با انگیزه !!!! کما اینکه ماها تمام تلاشمون رو کردیم که مثل اونا نشیم ولی تاثیر خودشو داره .

    [پاسخ]

  7. سلام به استاد عزیزم
    این نوشته موضوعی است که گاهی ذهن من رو به خودش مشغول می کنه..
    تازه ازدواج کردم و امیدوارم بتونم در آینده مهرورزی رو به فرزندانم بیاموزم..

    [پاسخ]

  8. من با این موضوع عمیقن موافقم… به نظر من کودکان بصری اند و هر چیزی که میبینند رو یاد می گیرن و چون ذهنشون آمادگی پذیرش رو داره اونچه رو که میبینند رو پیاده می کنن و همون براشون میشه زمینه ذهنی واسه همین موندگار تر میشه.
    واسه همینه که خانواده منظورم پــدر و مــادره مهمترین رکن اصلی زندگی یک کودک هستن.
    بچه ها بی گناهن با نا آگاهی خودمون زندگی اونها رو خراب نکنیم بیایم آگاهیمون رو بالا ببریم

    [پاسخ]

  9. همه نوشتیم که با این موضوع موافقیم. ولی با ید از کجا شروع کنیم؟
    استاد وقتی همه به این شیوه بزرگ شدیم و از ابراز علاقه خجالت میکشیم چیکار کینم که به مرور کم رنگ بشه؟

    [پاسخ]

  10. کاملا موافقم. تو ایران متاسفانه مهرورزی فراموش شده تا به یکی بگی بالا چشمات ابرو ، سریع جبهه می گیرن . همه به هم بی اعتماد ، دشمن شدیم با هم.

    [پاسخ]

  11. سلام
    یادمه سر کلاس سفر قهرمانی پرسیدین (چیزی شبیه به این) آخرین بار کی پدرتان را در آغوش گرفتید؟ نمیدونم چرا اینقدر به این موضوع افتخار کردم که چند ساعت قبلش این کار رو کرده بودم 🙂
    من در این مورد خیلی راحت و بی مقدمه پدر و مادرم رو در آغوش میگیرم مادرم هم متقابلا ولی پدرم همیشه انگار معذب هستند ! لبخندی میزنن و دو تا میزنن به پشتم مثلا میگن برو سر درست با!

    [پاسخ]

  12. و این چقدر آزاردهندست که من تو سن 30 سالگی ابراز علاقه کلامی اینقدر برام سخته حتی نسبت به خانوادم در حالیکه میبینم خیلی ها چقدر راحت قربون صدقه هم میرن و لذت میبرم اما نوبت خودم که میرسه نمیتونم بی هوا خانوادمو در آغوش بکشم یا بهشون بگم چقدر دوستشون دارم ،من بارها تلاش کردم اما نتونستم پدرمو در آغوش بکشم 🙁

    [پاسخ]

  13. فقط خونه که نیست، جامعه هم مهمه. حالا باز نگین ضد مرد ولی اقایون ما خشن هستن. البته اینکه همه مون در ابراز عشق مشکل داریم بدیهیه.

    [پاسخ]

  14. واقعا چیزیه که خیلی از ماها ازش رنج میبریم و گفتن جمله قشنگ دوستت دارم بهم واسمون اینقدر سخته که وقتی میگیم بغض گلومونو میفشره

    [پاسخ]

  15. خیییلی عالییی بود
    خدا رو شکر که پدرم تا زمانی که زنده بود فقط عشق و محبت ازش دیدیم
    خدا همه پدر های از جنس بابای منو حفظ کنه و اونای که نیستن رحمت کنه

    [پاسخ]

  16. مشکل من برعکس همه است . همسرمن درابراز علاقه بسیار سخاوتمند است و عشق و مهربانی واحترام در خانواده من یک اصل است وبالطبع پسرم نیز از پدرش این خصلت پسندیده را یاد گرفته ولی همه که مثل من نیستند .همسرش واقعا این ابراز علاقه .راحت بودن در گفتن معذرت خواستن ……. را دلیل برتری خودش میداند و بنظر میرسد ادامه این روند شاید به جاهای باریکی برسد . پسرم از من راهنمایی و کمک خواسته ولی من میترسم راهنمایی کنم چون معتقدم نسخه من برای بیماری من پیچیده شده و به درد تمام مریضها نمیخوره . لطفا در چگونگی کمک به پسرم مرا راهنمایی کنید . متشکرم
    ==================
    بفرمایید مستقیم خودشون سوال بپرسند ازم تابررسی کنم

    [پاسخ]

  17. سلام به آقای دکتر عزیز و دوستان گلم
    گذشته دیگه گذشته. تا بوده همش جنگ و دعوا ، داد و بیداد، بی احترامی ، خورد کردن همدیگه بوده و …
    از خودم میپرسم سهمم از پدر و مادرم چقدره؟
    شما سهمتون از پدر و مادرتون چقدره؟
    اصلا سهمی داریم؟
    اینقدر خشک و بی روح رشد کردم که وقتی به زندگی مشترکی که قرار در آینده شروع کنم فکر میکنم نسبت به خودم دچار تردید میشم.
    باید تلاش کرد تا اونی نشیم که نمیخایم باشیم.

    [پاسخ]

  18. مامان و بابای من همیشه با هم درگیر بودن، با من هم درگیر بودن، منم که با خودم درگیر بودم و البته هستم ولی خوب همه فکر میکنن ما چه خانواده خوشبختی هستیم چون که داریم ظاهر را حفظ میکنیم؛ اصطلاحا “هپی لوکینگ فمیلی” هستیم دیگه
    ما مردمی هستیم که محبت کردن هامون به هم به خاطر حضور بقیه انجام نمیشه! تعارضات ما با هم به خاطر حضور بقیه حل نمیشه! متاسفم از این که همچین مردم نازنینی هستیم 🙁

    [پاسخ]

  19. سلام..آـقای دکتر ممکنه نظرتون درباره ی فروید رو خیلی خلاصه بگین…من حقیقتا خیلی دوست دارم بدونم که نکته ی خیلی مهم منفی و مثبتش چی بوده…من آخرش متوجه نشدم به عنوان یه آدم مثبت ازش یاد میشه یا منفی؟
    خیلی ممنون میشم ازتون که در این زمینه سئوالم رو پاسخ بدید.
    =======================
    سعیده عزیز
    فروید زایمان بزرگی روانشناسی از فلسفه را در انتهای قرن 19 تسهیل کرد ، یک متفکر تا آخر عمرش ماند با تیپ شخصیتی زئوس
    در نقد خویش فروگذاری نکرد و تا آخر عمرش به این رویه ادامه داد
    با محدودیتهای شدید فاشیستها رد اتریش روبرو بود و دربدری کشید
    یک پزشک ، محقق نورولوژی و روانپزشک و روانکاو بی نظیر ماند
    من گرچه نحله فکری متفاوتی از ایشان دارم ولی نمیتوان عظمت کار فکری او را انکار کرد
    حقا فروید را نمیتوان یک طبیب خواند بلکه او یک متفکر بود در قرن قبل

    [پاسخ]

  20. واقعا چرا اینجوریه؟؟ پدر و مادر منم همین جورین، گاهی حس می کنم به همین علته که محبت کردنو خوب بلد نیستم، جون نمی بینم اطرافم، حتی نسبت به خودمم هیچ محبت فیزیکی یا کلامی نمی بینم، گرچه همیشه ازم تو زندگی، درس، کار، پول حمایت کردن….
    حالا ما باید چی کار کنیم با این همه حس به هم ریخته؟؟؟

    [پاسخ]

  21. توام درست میگی نگار.به نظر من اصلا بچه دار شدن جنایته.وقتی هنوز خیلی چیزها هست که خودت یاد نگرفتی با چه مسوولیتی با چه شهامت و جراتی به خودت اجازه میدی باعث به وجود اوردن یه انسان بشی در حالیکه نه تنها چیزی به بودنش اضافه نمیکنی معلوم هم نیست چقد ندانسته و نااگاهانه به روحش زخم میزنی؟
    چطوری به قیمت زندگی یه انسان به تجربه کردن دست میزنی؟!که بچه بیاری ببینی مادر شدن چجوریه؟که ببینی پدر شدن چجوریه؟که بچه ت خواهر و برادر داشته باشه؟ که که که …اوج خودخواهی.بی مسوولیتی.

    [پاسخ]

  22. سلام دکتر من میخواستم کلاس هاتون شرکت کنم ولی دقیقا نمیدونم چه کلاسی مربوط به مشکل من میشه … میخواستم ایمیل بدم گفتم شاید خیلی طول بکشه جواب بدید …
    بخاطر همین اینجا براتون پیام گذاشتم … من مشکلم تو روابط اجتماعیمه و اعتماد به نفسم … بعد من چطور میتونم بفهمم که چه کلاس شما رو بیام ؟؟؟ ممنون میشم کمکم کنید …

    [پاسخ]

  23. واقعاً – مثل پدر و مادر من- الانم این یه عقده ای شده برام – الانم شدم یکی مثل اونا-اصلا خیلی خشک و سرد بار اومدم

    [پاسخ]

  24. حالا چه جوری شروع کنیم ار خودمون وقتی بلد نیستیم…اصلا از کجا معلوم مامان باباهامون که اوناهم همین جا بزرگ شدن بلد بودن و دور چشم ما نوازش و اغوشی وجود داشته؟!؟اونا از کجا یاد گرفته باشن؟!

    [پاسخ]

  25. آخ که هیچ کس الان به اندازه ی من با تمام ذرات وجودش با تک تک سلولای بدنش این مطلبو درک نمیکنه.حس نمیکنه.نمیفهمه.
    تا ابد احساس ناامنی همراهته.
    یه درد مزمن پنهان…

    [پاسخ]

    تنها پاسخ در تاريخ اسفند ۹ام, ۱۳۹۱ ۴:۴۲ ب.ظ:

    اتفاقا خانواده منم همینجورین.من کاملا درکت میکنم

    [پاسخ]

  26. دقیقاً همین طوره اما چیزی که برای ما میمونه اینه که حالا تو خانواده یاد نگرفتیم چطور ابراز کنیم حالا که می خوایم یاد بگیریم باید به چه منابعی رجوع کنیم. آقای دکتر ممنون میشم اگه مارو راهنمایی کنید.
    با تشکر از مطالب عالیتون

    [پاسخ]

  27. سلام .میخواستم بخوابم ولی یه چیزی نمی ذاشت بلند شدم که بیام تو سایت شما ازتون یه راهنمایی بخوام در کمال تعجب دیدم راجع به کودکان نوشتید شاید این یه نشانه است…اما نمی دونم چه نشانه ای.آقای دکتر من سی ساله و متاهلم.یک خواهر شش ساله دارم و علاوه بر اون دو خواهر و یک برادر دیگه هم دارم.متاسفانه این خواهر کوچولوم منو خیلی دوست داره میگم متاسفانه چون واقعا هم من اذیت میشم به خاطر علاقه مون به هم هم اون.مثلا وقتایی که من می رم خونه ی پدرم تموم تلاشش رو می کنه که من بیشتر اونجا بمونم.گاهی با گریه و خیلی وقتا با اون نگاههایی که داره.و متاسفانه مادرم اصلا باهاش خوب نیستویعنی سنش بالا رفته و زود از کوره در میره .در ضمن خواهرم هم خیلی حرف گوش نکنه.تا از دستش عصبانی نشی کوتاه نمیاد.مادرم متاسفانه خیلی وقتا بهش سیلی می زنه یا وشگونش میگیره.خواهرامم خیلی وقتا بهش میگن بمیری از دستت خلاص بشیم.من الان خیلی ناراحتم .من خودمم خیلی وقتا دعواش میکنم آخه من میرم خونه ی پدرم میگه باید بیای با من بریم توی یه اتاق دیگه بازی کنیم.امروز صبح هم با مادرم و خواهر کوچکم رفتیم خیابون و من دعواش کردم خیلی اذیتمون کرد بهانه زیادی میگرفت و من بهش گفتم :بدبخت.اینهمه التماس میکنی بیای خیابون و حالا هم که اومدی گریه می کنی.از ظهر دارم میمیرم هر کاری می کنم یادم نمیره و خیلی ناراحتم که همچین حرفی رو زدم.میشه یه راهنمایی کنیدواگه بخوایم بریم دکتر روانشناس چه تخصصی داشته باشه در ضمن ما شهرستانیم و نمی دونم روانشناس متخصص کودک اصلا وجود داره ؟
    =======================
    رفتارتون بده خانم….وجدان دردتون هم فایده ای نداره
    باید متعهد بشید که با اون بچه تعادل داشته باشید
    لازم نیست دمتر برید..مطالعه کنید …کتابهای هایم گینات را سرچ کنید بخونید برای بچه خودتون نیز خوب خواهد بود
    گاهی اوقات بیاریدش پیش خودتون…مثلا سه شنبه ها

    [پاسخ]

    نرجس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۸:۵۰ ب.ظ:

    سلام خانم تینا. من عاشق بچه ها هستم و اگه کنارم بودید … !! بیچاره این بچه. اگه اینطور ادامه بدید نوجوون بشه حتما نوجوونی خیلی سختی داره که هم خودش هم شما رو اذیت میکنه.

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۲ ۹:۰۱ ب.ظ:

    )X

    [پاسخ]

  28. ممنون خیلی نکته ظریفی بود.من معتقدم مادر و پدر جلوی بچه ها به هم محبت کنند اما در حد متعارف مثلا با کلمات یا حتی نوازش اما نه بیشتر و روی ” نه بیشتر ” تاکید دارم.و ای کاش پدر و مادر در هنگام عصبانیت هر چند سخته اما جلوی فرزندان خودشون رو کنترل کنند تا ” کنترل بر رفتار “رو آموزش بدن نه ” عصبانی نشدن”.

    [پاسخ]

  29. سلام اقای دکتر
    من مدتها به این قضیه فکر کردم که متاسفانه پدر مادرهای ما همیشه از مشکلات زندگیشون واسه جوان ترها می گویند چون فکر می کنند گفتن از خوشیهای زندگیشان به فرزندانشان بی ادبی است.

    [پاسخ]

  30. مطلب عالی بود و باید سعی کنیم از خودمون شروع کنیم…یه چیزی هم که هست اگر تو یه خونواده همچین چیزی باشه یعنی مادر توسط پدر تو جمع یا خونه مورد مهر قرار بگیره میگن چقدر چاپلوسه مثلا” پول تو جیبش نیست داره محبت میکنه…دیدم که میگم…و مرد سرخورده میشه…صبح تا شب میدوه واسه پول شب میاد خسته دیگه فرصت محبت هم نداره…نوشته عالی بود…

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.