دو پیاله مثنوی

image_pdfimage_print
گاهی اوقات سر درس استاد  خط معلی جناب حمید عجمی، فرصتی میشد که مطالبی یادداشت کنم . ایشان دفتر اول را درس میفرمودند و در داستان بخش ۴۱ – طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش بعضی نکات را تقدیم میکنم

این عجایب دید آن شاه جهود

جز که طنز و جز که انکارش نبود

ناصحان گفتند از حد مگذران

مرکب استیزه را چندین مران

——————————————————————————————————————–

ناصحان را دست بست و بند کرد

ظلم را پیوند در پیوند کرد

پیوندی که ایجاد میشود بین آن عمل ظالمانه است و ذات ظالم خود فرد

———————————————————————————————————————

بانگ آمد کار چون اینجا رسید

پای دار ای سگ که قهر ما رسید

تعبیر سگ چند بار در قرآن آمده است ، سگ اصحاب کهف و سگ در تمثیل قرآنی بلعم باعورا :

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ﴿۱۷۵﴾

و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۷۶﴾

اگر مى‏خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‏بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند (۱۷۶)

—————————————————————————————————————-

بعد از آن آتش چهل گز بر فروخت

حلقه گشت و آن جهودان را بسوخت

————————————————————————————————————-

اصل ایشان بود آتش ز ابتدا

سوی اصل خویش رفتند انتها

نه اینکه خدا یه نفر را طوری بیافریند که بره جهنم ، طرف ذاتش ناری شده. نار و نور دو جنبه خود حقند. شیطان از فرط عشق الهی سر دربارگاه الهی ایستاده است( خداوند گماشته است ) که هر بی سر وپایی سرش را نیندازد پایین بگوید بنده هم پایه عشق خداوندم و به اضطلاح انا شریک ! این آتشین بودن بعضی آدمها از خودشون است و محصول نوع زندگیشان است نه خلقتشان که یه عده ناری آفریده شوند و یه عده نوری

 

———————————————————————————————–

هم ز آتش زاده بودند آن فریق

جزوها را سوی کل باشد طریق

آتشی بودندمؤمن‌سوز و بس

سوخت خود را آتش ایشان چو خس

آنک بودست امه الهاویه

هاویه آمد مرورا زاویه

==============================================

مادر فرزند جویان ویست

اصلها مر فرعها را در پیست

آتش دوزخ مادریست برای آتشی که در جان ظالم وجود دارد. همانطور که مادر به هر قیمتی شده به سوی یافتن فرزند خویش میرود ، بالاخره دوزخ ، جان ظالم را در بر میگیرد . اینکه قرآن میفرماید ان جهنم لمحیطه بالکافرین یعنی آتش دوزخ همین الان جان کافر را در برگرفته است ( نه الزاما بعدا) این را افاده میکند که هم سنخی جان ظالم با آتش دوزخ ، بین آندو پیوستگی می آورد

===========================================

مطالب مشابه :

دو پیاله مثنوی

دو پیاله مثنوی – آفتاب

سر درس فرمود : قدت هرچقدر باشه ، به همون اندازه تو افتاب گرم میشی

یک پیاله مثنوی

جملات استاد حسین علیزاده را میخوانم و مست میشوم : فکر نکنیم زشتی‌ها آن قدر قدرت دارند تا بتوانند زیبایی‌ها را از ما بگیرند

اگر خضر ، در بحر کشتی را شکست صد درستی در شکست خضر هست با منطق موسی نمیشه رفت سراغ فهم خضر. خضر همه چیدمان موسی را بهم زد وقتی غلام بچه را کشت یا کشتی را سوراخ کرد. یکی باید برای موسی ، خضر را ترجمه کند

19 دیدگاه در “دو پیاله مثنوی

  1. سلام استاد، تعصب و حسادت و غرور که عشق نمیشه!
    جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
    مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

    [پاسخ]

  2. شیطان از فرط عشق الهی سر دربارگاه الهی ایستاده است( خداوند گماشته است )

    دوست نداشتم بگم ولی وقتی نظر آقا بهنام رو دیدم بنظرم رسید بگم شاید کسی توضیح بده
    شنیدن این حرف از شما برای من وحشتناک بود، آخه شیطان عاشق خدا نیست و شنیدیم که فرصت برگشت بهش داده نمیشه، گرچه بازم شنیدم که خودش به این امیده!
    دکتر من از همه محتوای اون ایمیلتون کیف کردم ولی این جمله واقعا نفهمیدم

    [پاسخ]

  3. راستش منم باید بگم صحبتاتون تو رادیو مذاکره یه چیز دیگه بود، خیلی وقت بود میخواستم بگم دیدم الان یکی از دوستان نوشته، منم نوشتم.
    اینهمه مطلب خونده بودم راجع به کودک و والد و بالغ، تقریبا میتونم بگم هیچی متوجه نشده بودم یا عمیق متوجه نشده بودم، اما شما با اون چند تا مثال، کل مطلب رو هلو کردین و قابل فهم.
    اصلا کلا راز دکتر شیری در همین استعداد فوق العادشونه که مفاهیم سخت رو هلو میکنن.
    ممنون دکتر، خدا قوت، انشاءالله همیشه سلامت باشید.

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر .زیارت قبول.کاش من هم تو این سفر بودم تا سفر قهرمانیم کامل می شد. توی کلاس های سفر قهرمانی فهمیدم که خیلی تو وهم دینداری هستم . همیشه به خودم می گفتم اگه این کارهای تو درست بود حتما به جواب می رسیدی. همیشه دعا می کردم خدایا منو رها نکن و من را کمک کن تا جز یکی از بنده های خوبت بشوم و هیچوقت این اتفاق نشد و هر روز بدتر از دیروز می شدم . دیگه از دعا کردنام خسته شده بودم و به خودم می گفتم خدا خودش می خواد که من این طوری باشم. حتی 2 بار به سفر کربلا رفتم. همانطور که گفتین من همش گریه می کردم و فکر می کردم خدایا چقدر معنوی شدم. ولی هیچکدوم از دعاهام قبول نشد مگر دعاهایی که برای دیگران کرده بودم.تا اینکه تو کلاس سفر قهرمانی فهمیدم همش توهم بوده و فهمیدم حتی سفر به کربلا هم آدمی مثل منو درست نمی کنه.. دکتر ای کاش بیشتر از این مباحث در سایتتون مطرح کنید، کاش یکسری کتاب و کلاس برامون معرفی می کردین . دوره بدیه. ما جوانها نیاز به یک دینداری واقعی و بدون شبهه و وهم داریم . خسته ام از حرف های تکراری. خداقوت
    ===================
    اینطور نیست که سفر کربلا رفتن ، موجب وهم ترمه خانم بشه…خیلی از اون حسها و حالهای معنوی واقعیه ولی غایت زیارت بیش از اینهاست. ما زیارت نمیرویم که مثلا حمام رفته باشیم و نو نوار بشویم ، بلکه در محضر ابی عبدالله یاد میگیریم با عمر سعد درونی و بیرونی چه رفتاری بکنیم

    [پاسخ]

  5. خدا خودتون و اساتید گرانقدرتونو حفظ کنه
    منم دلم سلطان علی ابن موسی الرضآ رو خواست…
    چه ضیآفتی بوده حضور شما دوستان
    کاش منم بودم…کاش… فرصتی حاصل شه…
    انشالله زیارتتون قبول اقا شده باشه و زحمت هاتون لبخند رضآیت حضرت دوست را بدنبال داشته باشد.

    [پاسخ]

  6. این نوشته امشبمه که تو وبلاگ رادیو جوانی که دوست دارم
    http://www.festivaljavan.blogfa.com/ ‘گذاشتم بی ارتباط با این پست نبود…

    امشب دلم برای خدا تنگ شد خیلی خیلی… به خاطر همین باید سراغ یه واسطه رفت تا پیش خدا جون عزیز و مقرب باشه… منم امام سجاد ع رو انتخاب کردم… صحیفه ارو برداشتم… و گشودم…. دعای نهم باز شد… و هم زمان دل منم به ملکوت گشوده شد… چند تا فرازش و مینویسم براتون: پروردگارا! در آنجا که دین و دنیای ما به فساد تهدید شوند دنیای ما را در راه دین ما فدا مساز،بگذار آنچه اپایدار و نا استوار است براه پایدار و استوار قربانی شود. نقص دنیوی آن زیان ندارد که نقص دینی با خویش خواهد داشت. پروردگارا! آرزوهای ما گوناگون باشند، گاهی چنان پیش آید که انگیزه های شهوت و غضب قلب ما را بلرزاند و در ضمیر ما هوس ها ی ناهنجار بر انگیزلند. مسلم است که ما بکوشیم تا رضای ترا در کردار و گفتار خویش تامین کنیم.

    [پاسخ]

  7. سفر به مشهد و زیارت امام رضا (ع) در کنار شما و سایر دوستان یکی از بهترین سفرهای زندگیم بود.ممنونم دکتر بخاطر تمام زحمات ،راهنماییها و همراهیتون .
    ==================
    چقدر شما زحمت کشیدید برای راحتی بچه ها در بلیطهاشون…دست مریزاد

    [پاسخ]

  8. شیطان از فرط عشق الهی سر دربارگاه الهی ایستاده است( خداوند گماشته است ) که هر بی سر وپایی سرش را نیندازد پایین بگوید بنده هم پایه عشق خداوندم و به اصطلاح انا شریک !
    عاشق این طرز نگاه کردنم

    [پاسخ]

  9. من باید حتما این مطلب را بگم بعد از گوش دادن به رادیو مذاکره یه اتفاق جالب افتاد اقای دکتر من دوره های مقدماتی تحلیل رفتار متقابل رفته بودم اما با گوش دادت به اون فایل خیلی عالی میتونم خودم را تو ارتباطات جمع و جور کنم چیزی که اصلا قبلا میسر نبود حتی توی حل مساله هام تو بررسی گفتگوی درون تو همه ی این قسمت یه انقلابی ایجاد شده میخواستم تشکر کنم واقعا حرکت محشری بود همین قدر بگم منی که خجالت همیشه اذیتم میکرد حالا خیلی راحت به مسایل زندگیم نگاه میکنم اینقدر خوشحالم که دلم نیومد به شما نگم! صمیمانه ممنونم!

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *