مراسم بزرگداشت خانم فرج اللهی ، مادر مهلا فرزانه عزیز

image_pdfimage_print

تمام شب پدر بیدار بود و سر سجاده میگریست ، تصمیم به پاره پاره شدن نسوج بدن مادرمان برای اهدای عضو با مخالفت  بعضی از اعضای فامیل مواجه شده بود …پدرم با ارامش همه اراء را شنید و تصمیمان را اعلام کرد

—————————–

شبی که خانم فرج اللهی در ICU  بیمارستان امام سجاد بستری بودند ، رفتم دیدن خانواده شون. در حیاط بیمارستان آقای فرزانه را دیدم و ایشان را در آغوش گرفتم …تمام قامت درد را در چشمان روشن این بزرگ مرد میتوانستید ببینید وقتی از تصمیم به اهدای عضو همسرش صحبت میکرد.ترکیبی از ایمان و ارامش را در چهره شان میدیدم…چه کسی میتواند درک کند حجم این فقدان را؟

—————————

خانم فرج اللهی الان در قلب و کلیه و چشم و مغز استخوان  کسانی زنده است که هزاران امید به ماندنشان در عزیزانشان موج میزده است…شبی که این عملهای جراحی صورت گرفت ، پدر مهلا خانم را دیدم…همچنان ایمانی دلنشین در نگاهشان موج میزد . قرآن همسر را تورق کرده بود و دستخط بانو را خوانده بود که سی امین ختم کلام خدا به تاریخ….به اتمام رسید .

خدا قبول کنه

————————-

مراسم بزرگداشت این بانوی خوش اخلاق و خوش طینت ۵ شنبه ۱۲ بهمن ساعت ۱۳:۳۰ الی ۱۵ در مسجد حجت بن الحسن  واقع در خیابان سهروردی تقاطع پالیزی صورت میگیرد

منتظریم

======================

آقای فرزانه بری خوانندگان سایت مرقوم کردند :

با سلام و احترام به شما و همه آنهایی که در این چند روز با ما بودند عرض سپاس به عزیزان خانه توانگری که با شعور زایدالوصفی همچون شمع با ما سوختند و ساختند، انگار همه میدانستند همسر عزیزم چه عزیز و خدایی پر کشید، این محبت های بغض آلود و اشک های آشنا همه از ایمان، پاکی، صداقت و عشق سرشار او به انسانها سرچشمه گرفته و ما تازه فهمیدم از این به بعد باید در سایه مرام و منشی او باشیم و با عمل صالح و صحیح آسودگی بیشتر خاطرش را فراهم کنیم. باتشکر و التماس دعا

32 دیدگاه در “مراسم بزرگداشت خانم فرج اللهی ، مادر مهلا فرزانه عزیز

  1. با بغضی در گلو و اشکهایی در چشم، به بزرگی روح این خانواده غبطه میخورم
    اینجاست که احساس میکنم یک زن چه قدرتی دارد، بزرگی روح مادر مهلاست که در جان همسر و فرزندانش رسوخ کرده تا این چنین سخاوتمندانه امید و زندگی را به دیگری ببخشند.
    این بخشش شما نیکترین سپاس و شکر در مقابل این مصیبت است.
    برای شادی روح مادر مهلا ، صلوات

    [پاسخ]

  2. بزرگ بود
    و از اهالی امروز بود
    و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
    و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید.
    دست‌هاش
    هوای صاف سخاوت را ورق زد
    و مهربانی را
    به سمت ما کوچاند.
    سجود سبز محبت را
    چنان صریح ادا کرد
    که ما به عاطفه‌ی سطح خاک دست کشیدیم
    و مثل لهجه‌ی یک سطل آب تازه شدیم.
    ولی نشد
    که روبه‌روی وضوح کبوتران بنشیند
    و رفت
    و پشت حوصله‌ی نورها دراز کشید
    و هیچ فکر نکرد
    که ما میان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چقدر تنها ماندیم…

    عرض تسلیت خدمت این دوست عزیز و خانواده محترمشان .

    [پاسخ]

  3. با عرض تسلیت فراوان به خانواده مهلای گرامی.انشالا روح این عزیز با اولیای خدا محشور بشه.
    و چه کار بس بزرگ و پسندیده ای انجام داده اید و همیشه دعای خیر حانواده های این عزیزان بدرقه راه شما و مادر عزیزتون خواهد بود.

    [پاسخ]

  4. سلام آقای دکتر
    کتاب چهرۀ جدید شخصیت نوشتۀ دکتر جان الدهام ولوئیزموریس و ترجمۀ مهدی قراچه داغی رو تأیید میکنید؟
    =================
    نخوندمش

    [پاسخ]

  5. آنکه زیستنش برای اطرافیان اثر گذارتر باشد. فقدانش تلخ تر خواهد بود. تلخی فقدانش را با دوستانم همداستانم. به یاد روزهای خوب گذشته در کنارش و به امید روزهای خوب آینده با “حضور”ش.

    [پاسخ]

  6. انشالله روح مادر بزرگوارتان در کنار حضرت حق ارام و قرین رحمت الهی گردد… سلامتی و ارامش و صبر را برای مهلا خانم ارزومندم

    [پاسخ]

  7. با سلام و احترام به شما و همه آنهایی که در این چند روز با ما بودند عرض سپاس به عزیزان خانه توانگری که با شعور زایدالوصفی همچون شمع با ما سوختند و ساختند، انگار همه میدانستند همسر عزیزم چه عزیز و خدایی پر کشید، این محبت های بغض آلود و اشک های آشنا همه از ایمان، پاکی، صداقت و عشق سرشار او به انسانها سرچشمه گرفته و ما تازه فهمیدم از این به بعد باید در سایه مرام و منشی او باشیم و با عمل صالح و صحیح آسودگی بیشتر خاطرش را فراهم کنیم. باتشکر و التماس دعا
    ————————-
    تصدقت بروم
    به مصداق جمله حضرت امیر که فرمودند : عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود ( خدای را در به هم ریختن تصمیمات و حل گره های ناگشودنی زندگی شناختم )
    از خداوند خواستاریم که به ذریه شما خیرکثیری عطا کند که از روح آن سفرکرده در جانشان به ودیعت نهاده شده است

    [پاسخ]

  8. من عاشق مباحث مدیریتی و روانشناسیم چند وقته دارم روانشناسی صنعتی و سازمانی را مطالعه میکنم اقای دکتر از این رشته خیلی خوشم امده وفقط وفقط خود رشته را دوست دارم میخواستم بدونم این رشته رشته مناسبی برای کسی که بخواد شاغل بشه تو این زمینه؟
    =============================
    یعنی برای یک مدیر؟

    [پاسخ]

  9. احساس میکنم این مطلب در بیان نیازما به مادر کافی باشه.
    مامانم از قبل خواسته بود نذاریم تو بیمارستان بره و ما هم عمل کردیم به خواسته اش. تو لحظه های آخرش همه کنارش بودن. همۀ کسایی که دوستشون داشت. شوهر وبچه ها ونوه ها و خواهروبرادرهاو….
    ولی آخرین کلمه ای که گفت مادر بود. چشماشو دوخت یه نقطه.چهره اش آروم بود. یه مادر گفت و نفس راحتی کشید و رفت.
    همۀ کسایی که بودن گفتن مطمئناً تو آخرین لحظه مادرمرحومش رو دید که با اون آرامش عجیب ونفس راحت رفت.
    مهلاجان من تو این دوسال حتی یک لحظه هم احساس نکردم که نیست. هنوز هم نمیتونم کارایی رو که دوست نداشت انجام بدم. تو همۀ لحظه هام هست. کاری بکنم که ناثواب باشه میاد به خوابم وحرف نمیزنه. اتفاقای خوبم رو هم زودتر میاد ومیگه. صبحها براش نماز میخونم و مطمئنم که دعام میکنه.
    مامان نازنین تو هم مطمئنا اونقدر خوب بوده که این همه ناشناس ازش یاد میکنن وبراش فاتحه میخونن. مامانت نه تو وجود چندنفری که ازش عضو گرفتن، که تو دل همۀ ماست. مواظب بابات باش و مطمئن باش غم هیچ کدومتون به اندازۀ اندوه اون بزرگوار نیست. کامنتشونو خوندم واشک توچشمهام جمع شد. زنده باشن و سرافراز.

    [پاسخ]

  10. چه وحشتناک!
    نمی آید مرا باور
    و من با این شبیخونهای بی شرمانه وشومی که دارد مرگ
    بدم می آید از این زندگی دیگر
    (قسمتی از شعر اخوان در سوگ فروغ)

    [پاسخ]

  11. سلام استاد این نکته هایی که تو کلاس میگید رو به کسی بگیم اشکال داره از نظر شما؟
    =================
    اگر رسوب کنه درونتون چرا که نه

    [پاسخ]

  12. یک مادر هیچ گاه فرزندان خود را تنها نخواهد گذاشت و همیشه مراقب آنها خواهد بود…
    جایگاه مادر مهربانت بسیار والا و نیکو خواهد بود و دعای خیر تمام کسانی که به آنها جان دوباره ای بخشید برای همیشه بدرقه راهش خواهد بود… این است باقیات الصالحات…و چه رستگاری عظیمی ست….

    [پاسخ]

  13. چقدر زود گذشت تمام آن روزهای بی دغدغه و شاد کودکی مان…
    چقدر زود گذشت تمام آن روزهایی که با هم مسیر خانه تا مدرسه را طی می کردیم… از آرزوهایی می گفتیم که برای اینده داشتیم…
    چه زود تمام شد تمام “آن روزها” و چه زود رسیدیم به “روزی” که برای هیچ کداممان باورکردنی نبود…
    مهلا ی عزیز…برای همه ما دیدن عکس نازنین مادر مهربانت کنار شمع های مشکی باورکردنی نبود…هنوز هم به خاطر دارم آخرین باری را که دیدم شان…
    چه کسی میتواند عمق اندوه شما را درک کند …
    و چه کسی می تواند در کمال بزرگواری دست به چنین عمل فداکارانه ای بزند…
    مهلا ی عزیز … تو هیچ وقت تنها نخواهی بود

    [پاسخ]

  14. سلام مهلا جان.صحبت کردن از مامان مهربونت برام خیلی سخته.ولی با چشمهای اشکبار و دلی پراز غم مینویسم.بذار مامان رو از دید دوستاش برات معرفی کنم:یه خانم مومنه،مرتب،پر ازعشق و امید و از همه مهمتر عاشق فرزندانش.وقتی از تو صحبت میکرد غرور و افتخار تو چشمهای مهربونش پر میشد.مهلا جون ؛مامان برای ما همیشه زنده است…یاد مامان تو قلب دوستاش از بین نمیره.هیچوقت فکر نمیکنم آفتاب زندگی یک مادر غروب کنه…چشمان عاشق مامان،همیشه مواظب توست.

    [پاسخ]

  15. درد کمی نیست برای مهلای عزیز و خانوادشون از خداوند طلب صبر و بردباری دارم.البته کار بزرگی که انجام دادند نشانه ی قلب بزرگ و پر از ایمانشون هست.روح مادر بزرگوارشون شاد.همدردی منو بپذیرید/

    [پاسخ]

  16. خوش به حالشان که مرگ زیبایی داشتند. سعادت بزرگیست با رفتن خود به دیگری زندگی بخشیدن.
    مادر عزیز یکی از دوستانم به بیماری سرطان کبد دچار شدن, با دوستم که صحبت میکردم میگفت دغدغه اش نه فقط بیماری مادر که هزینه های میلیون تومانی درمان هم هست.، از کم آوردن صحبت میکرد و دنبال ریسمانی که بگیردش تا نجات پیدا کنند.فقط به این فکر میکنم که خانم فرج اللهی عزیز و خانواده ی محترمشان با این کار چه آرامشی هدیه دادند به کسانی که در شرایط دوست من هستند.روحشان شاد.
    از همه خواهش میکنم برای دوست من و خانواده ش هم دعا کنید.
    سپاس
    و
    در پناه حق.

    [پاسخ]

  17. سلام
    خدواند روحشان را در چوار رحمت خودش قرار دهد و انشالله هم نشین بی بی دو عالم حضرت زهرا س باشند.
    از حضرت حق طلب صبر و شکیبایی برای خانواده مرحومه خواستارم….
    خدایا درست بندگی کردن را در کنار زیستنم قبل از مرگم بیاموز که بود و نبودم مانند این بزرگوار اثر گذآر و یادم نیکو بماند.
    آمین

    [پاسخ]

  18. به کجا چنین شتابان.
    گون از نسیم پرسید. دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری زغبار این بیابان…
    سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
    چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلام ما را!
    روحشان شاد.

    [پاسخ]

  19. جناب آقای دکتر شیری. اینجانب نظرات بزرگوارانه شما را در خصوص همسر بسیار عزیزم مرور نمودم. از اینکه همواره به یاد ما هستید و با نگاه زیبا به موضوع پرداخته اید تشکر نموده و از ایزد منان برای شما و خانواده محترم موفقیت و عاقبت بخیری آرزو دارم. کوچک شما پدر مهلا
    =======================
    بزرگوار
    قابل دونستید به نوشته های من و خوانندگانم سر زدید…ما همه عزادار بانو هستیم

    [پاسخ]

  20. سلام استاد عزیز و محترم.شرمنده که سوالم را اینجا مطرح می کنم.
    از شما طلب راهنمایی دارم.در روزهای آغازین دهه سوم زندگی هستم .صحبتهای شیرین شما را در باب شخصیت سالم در شبکه جام جم شنیدم و بسیار مشتاقم سفر سی سالگی ام توام با خودشناسی و ترمیم شخصیتی ام باشد.تا بتوانم فرزند۳ ساله ام را هم با شخصیتی سالم تربیت کنم.اما امکان شرکت در کلاسهای شما را ندارم.من فکر می کنم آدم مهر طلبی هستم.چه مرجع یا کتابی رو واسه مطالعه معرفی میکنید؟؟
    ================
    کتاب مهرطلبی بانو

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.