تجربه زندگی در اوج : بازدید دانشجویان دوره نبوغ زندگی از برج میلاد (عکسهای جدید)

image_pdfimage_print

جمعه صبح به همراه  دانشجویان نبوغ زندگی به بازدید برج میلاد رفتیم.

در حین بازدید، آقای دکتر در رابطه با تجربه اوج صحبت کردند .

“همه میخواهند اوج بگیرند ولی این موضوع بی هزینه نیست ! الان در طبقه ای هستی و یه نگاه میکنی میبینی یه طبقه دیگه هست که نرفته ای که معلوم نیست اون ارتفاع را که زدی بتونی تو سرماش تحمل کنی حتی همین عکسهایی که اینجا میگیری را اونجا بتونی بگیری. پیشرفت و ارتقا در زندگی مثل بالا اومدن از برج میمونه که هر چقدر بخوای بالاتر بری باید هزینه بیشتری هم بدی. مثلا وقتی از پایین به برج ایفل نگاه میکنی،

بالا رفتن از اون خیلی جذاب به نظر میرسه ولی وقتی میری بالا، تو اون باد و سرما،

حتی نمیتونی دوربین رو بگیری تو دستت و اینجوریه که باید بدونی اوج گرفتن شرایط خاصی داره که باید ببینی تحملش رو داری یا نه؟ و باید خودت رو برای اون شرایط خاص آماده کنی و بدونی که باید چیزی رو از دست بدی (هزینه کنی) تا اون شرایط رو بدست بیاری”

دکتر شیری در نهایت هم به این نکته اشاره کردند که هر عزتی که در زندگی انسان ایجاد میشه در کنار آن حس فروتنی باید در خود فرد ایجاد بشه تا این تعادل در زندگی او به وجود بیاید.

وبلاگ یکی از دانشجویان دوره ( عباس ملکشاه) درباره این تجربه نکات بدیعی در بر دارد که خواندنش خالی از لطف نیست ( اینجا ) :

دکتر شیری اون بالا بچه ها را جمع کردند و با استناد قرار دادن یه قسمت از دعای مکارم الاخلاق امام سجاد، یه نکته مهم را گوشزد کردند. یه بار هم قبلا تو شب احیا دکتر از این دعا و ظرافت های اخلاقی اون، نقل کرده بودند. سر همین رفتم تو وب گشتم و اصل جمله با ترجمه اش را پیدا کردم:

“وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَهً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا ، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا”

“و مرا در میان مردم به درجه‏اى ترفیع مده مگر آنکه به همان اندازه پیش نفس خویشم پست گردانى، و عزتى آشکارا برایم بوجود میاور مگر آنکه به همان نسبت پیش نفس خویشم خوار سازى”

در ادامه کلاس نبوغ زندگی مبحث حسابداری برای غیر حسابدارها تدریس خواهد شد که اطلاعات مربوط به این کلاس را میتوانید اینجا بخوانید.

38 دیدگاه در “تجربه زندگی در اوج : بازدید دانشجویان دوره نبوغ زندگی از برج میلاد (عکسهای جدید)

  1. دفن رویای عاطفی!!!؟؟؟
    رویاهای عاطفی!!!؟؟؟؟
    خنده م گرفت .گاهی اصلا هیچ فایلی به نام تو وجود و زندگی تو اینکه اصلا چی میشی تو ذهن پدر و مادر نیست.حالا به رویاهات فک کنن؟به عاطفه ات؟به احساست.؟ای بابا.
    بدم میاد از هر چی ادم بی مسئولیته!!بدم میاد.

    [پاسخ]

  2. سلام مجدد دکتر شیری. ممنون از اینکه جوابم را دادین . منظورتون اینه که برم امتحان بدم در حالی که میدونم با توجه به درصدهام و مقداری که تلاش کردم نمیتونم امسال قبول بشم و یک باردیگه مثل چند باری که اتفاق افتاده شکست رو تجربه کنم و از طرفی در معرض شدید سوالات بقیه که چه کار کردی کنکورت را و…. قرار بگیرم؟ خودم دلم به حال اون پول دفترچه و هزینه ثبت نامم می سوزه و گرنه نمیرفتم امتحان نمیدادم.

    [پاسخ]

  3. سلام بر دکتر شیری. یادمه به من توصیه کردید که از اینترنت بیام بیرون چون برای قبولی ارشد و اهدافم انرژی ام را میگیره. ولی امروز شدیداٌ احساس کردم باید حتماٌ از شما راهنمایی بگیرم . با توجه به اینکه یک هفته دیگه تاآغاز برگزاری کنکور ارشد مانده ومن اصلاٌ نه روحیه اش را دارم و میتونم بگم مقداری که در این دوماه خواندم در برابر هدفم و انتظاری که از خودم داشتم و میتونستم ولی نشد باز هم مثل ایام دانشگاه تردید دارم که امتحان ندم یا دوباره مثل همیشه شکست بخورم. چون دوهفته پیش سر جلسه آزمون آزمایشی نشسته بودم و منتظر که دفترچه سوالات را بدهند در حالی که مغزم پراز فکرهای جورواجور بود داشتم پیش خودم میگفتم که این دفترچه و این آزمون هایی که ثبت نام کردی پول زینتی ات هست و خودت میدونی که امسال تلاشی به آن صورت نکردی و داری همش توی زندگی شکست می خوری و یک جورایی عادت کردی به شکست خوردن. همین جور که داشتم خودم را شماتت میکردم فکر کردم نمیشد اون پول را صرف یادگیری مهارتی برای پیدا کردن کار میکردی؟ آخه مگه واقعیت های دوروبرت را نمیبینی؟ در نهایت امتحان را که دادم و بماند که در صدهام که اومد کاملاٌ مایوس شدم و حتی استاد ریاضی ام که سوالات و در صد هام را دید گفت میدونی از چی حرصم میاد؟ گفتم چون منفی زدم؟ گفت هم اون هم اینکه تو راه حل را فهمیدی باید چه کار کنی ولی کاملاٌ بی دقتی واین چیزی نیست جز اینکه حواست کاملاٌ پرته. ودر نهایت به این فکر افتادم که کنکور ارشد را ندم یعنی سر جلسه امتحان نرم. دیشب هم تا 2 نصفه شب از فکر مشغولی خوابم نبرد و 5/6 صبح هم بیدار شدم . حالا از شما راهنمایی میخوام چه کنم؟ از صبح هم تا حالا بغضی من را گرفته. البته عذر میخوام که طولانی شد وبا خودتون نگید این هم اینجا را با ایمیل زدن اشتباه گرفته
    =======================
    اسن حرفهایی که سر جلسه زده ای از روی خرد نیست بلکه بازی روانی پنهانی است که انرژی ات را بگیره
    وسط جنگ باید جنگید نه اندیشه

    [پاسخ]

    مهسایی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱:۳۴ ب.ظ:

    با اجازه دکتر
    ساغر عزیز منم سال اولی که خیلی خیلی عالی خونده بودم برای کنکور ارشد دچار همچین مسائلی شدم و با وجود اینکه رو سوالات تسلط داشتم به دلیل بی دقتی و حواس پرتی شدیدی که سر جلسه کنکور داشتم رتبه خوبی نیاوردم…سال بعدش که به دلیل مسائل خانوادگی نتونستم بخونم و مشغول پرستاری یکی از عزیز ترین عزیزانم بودم اصلا نمی خواستم سر جلسه برم اما با اصرار خانواده رفتم و تفاوتی که کرده بود این بود که با تمرکز کامل سوالارو جواب دادم و با وجود اینکه یک سال می شد که هیچ مطالعه ای نداشتم با رتبه خیلی خوبی قبول شدم… به خودتون اعتماد داشته باشین ….

    [پاسخ]

  4. واقعا خیلی خوش گذشت. هوای گرم و تمیز و آفتابی اون روز تهران، حضور بچه های خوب نبوغ زندگی و از همه مهمتر صحبت های مثل همیشه مهم دکتر شیری عزیز ، همه همه ، خاطره ای فراموش نشدنی را رقم زد

    [پاسخ]

  5. سلام بزرگوار
    سوالی و مطرح کردم که پاسخش و از شما دریافت نکردم
    این باعث شد کمی توانگر گردی کنم در سایتتون و بیش از پاسختون چیزهای بهتری نصیبم شد
    ناخوداگاه تو ذهنم همچین چیزی تداعی شد گاهی از خدا چیزی و طلب میکنیم ولی همین تاخیرش هم دوستداشتنیه و مزش بیشتر ماندگار….
    ممنون
    در پناه حق…..

    [پاسخ]

  6. استاد مرسی از راهتماییتون.من اینقدر ندارم که ملک بخرم به نظرتون قیمت طلا پایین میاد؟ممنون که پاسخ میدید
    ================
    طلا را که داری میبینی….جون گرفت متاسفانه دوباره

    [پاسخ]

  7. اقای دکتر من امشب برای این جمله اتون”
    دکتر شیری در نهایت هم به این نکته اشاره کردند که هر عزتی که در زندگی انسان ایجاد میشه در کنار آن حس فروتنی باید در خود فرد ایجاد بشه تا این تعادل در زندگی انسان ایجاد میشه در کنار آن حس فروتنی باید در خود فرد ایجاد بشه تا این تعادل در زندگی او به وجود بیاید.
    کلی به وجد اومدم و ستایشش کردم…و سپس در کاغذی نوشتم و چسبوندم به دیوار اتاقم…
    بعد با خوندن این جمله:“و مرا در میان مردم به درجه‏اى ترفیع مده مگر آنکه به همان اندازه پیش نفس خویشم پست گردانى، و عزتى آشکارا برایم بوجود میاور مگر آنکه به همان نسبت پیش نفس خویشم خوار سازى”
    کلی اشک ریختم و باز تو برگه نوشتم زدم به دیوار…
    اشک های من از این قبیل
    اینکه شما خداوند رو و اهل بیت رو قبا از هر مکتب و انسانی الگو قرار داداید و پیرو هستید….
    و دیگه اینکه من ارادت خاصی به امام سجاد ع دارم و دعای مکارم را مدت ها پیش به خواندنش مداومت میکردم…. و پارسال تابستان قبل از شروع خواندن و اماده شدن برای کنکور ارشد نیت کردم و صحیفه ارو باز کردم این دعا مکارم اومد و همین فرایض در صفحه بود….
    حسم خیلی خدایی شد…ممنونم.
    ==============================
    چه دعای زیبایی را انتخاب کرده اید بانو

    [پاسخ]

  8. سلام به شما دکتر عزیز و بزرگوار
    کلامتان آرامشی را به جانم میبخشد که حس میکنم عین حقیقت وجودم را تچربه میکنم .
    برایتان بسیار آرزوی موفقیت میکنم و از خدا میخواهم که قوت کلامتان و روح زیبایتان همیشه دراوج درخدمت خدایتان خدمتگزار باشد
    ====================
    ممنونم از حسن نظرتون

    [پاسخ]

  9. یک دنیا تشکر از شما:) کمک خیلی بزرگی به من و دوستان در شرایط من کردید نظرتون کاملا کارشناسی و منطقیه .
    می دونین هرموقع یه خواستگار میومد کلی اعصاب من خراب میشد چون معتقد بودم به خاطر خودمم که شده باید مشکلم رو مطرح کنم ولی خانواده فکر می کردند اشتباه می کنم و شانس رو از خودم می گیرم ولی حالا دیگه کسی نمیتونه رو حرف شما که در این موارد تخصص دارید حرف بزنه:)
    با بهترین آروزها برای شما

    [پاسخ]

  10. سلام و وقتتون بخیر
    ! دیروز یه کامنت در مورد بیماران خاص گذاشته بودم و دیدم کامنتای بعد از اون تایید شده و اون نه. راستش یه بارم یه ماه پیش همین سوال رو پرسیده بودم و بازهم جوابی نگرفتم ولی چون گفته شده بود ممکنه تا یه ماه هم طول بکشه گفتم هنوزم دیر نیست. جسارت منو ببخشید قصد بدی ندارم فقط میخوام بدونم منتظر جواب بمونم یا نه؟ می دونین این بار اولی نیست که سوالم در این زمینه بی پاسخ می مونه واسه همینم دارم می پرسم که اگه اینجا هم قراره بی جواب بمونه بیخودی وقت خودم و شما رو با تکرار این سوال نگیرم. اولش فکر کردم جواب سوالم رو می خواید مفصل بدید ولی بعد گفتم شاید الکی خودمو دارم امیدوار می کنم.
    در نهایت ازتون به خاطر وقتی که چه اینجا چه در دنیای واقعی برای بهتر کردن زندگی دیگران میذارید بی نهایت سپاسگذارم 🙂
    =====================
    سوال تون اگر ای میل شده تا 1 ماه بررسی میشه
    اگر کامنت گذاشته اید ، صبر بفرمایید و اطاله زمان به معنی پاسخ مفصل نیست

    [پاسخ]

    نیلو پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۵ ب.ظ:

    بازهم ممنونم! ببخشید که من خیلی عجولم باید من بالغم رو بیشتر از این تقویت کنم:)

    [پاسخ]

  11. یعنی میشه من بدبخت یه روز از دست خجالت در بیام بتونم توامندیهایم را نشون بدم?!

    [پاسخ]

    بانو پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۸:۵۸ ق.ظ:

    بله میشود

    [پاسخ]

  12. همه میخواهند اوج بگیرند ولی این موضوع بی هزینه نیست !
    این جمله را الان دارم حس میکنم که برای آزمون تخصصی رشته مود علاقه م میخونم …دارم برای اوجی که دوست دارم همه سختی هاشو …از همه تفریحات زدن ….را تحمل میکنم

    [پاسخ]

  13. سلام دکتر
    ببخشید که مشکلمو اینجا میگم ولی خیلی این روزا نگرانم
    مادرم زن موفقیه چه توی اجتماع چه توی فامیل ولی خیلی خیلی عصبیه واسه هر موضوعی هر چقدر هم کوتاه ساعتها جیغ میکشه و با زمین و زمان دعوا داره حتی کوچکترین چیزها که ناراحتی ازش هم خنده داره
    خلاصه بگم یکسره داره از همه چیز ساعتها ایراد میگیره پدرم خیلی صبوره و این مشکل مادرم روذیرفته سعی میکنه آرومش کنه
    ولی دکتر من خیلی میترسم توی همه ی کتاب ها و حتی صحبت های خودتون شنیدم دختر ها مثل مادرشون میشن الان تقریبا یک ساله که این شبیه شدن واسم کابوس شده از هر بحثی میترسم حتی اگر حق هم با من باشه نمیخوام با کسی بحث کنم فقط میخوام ندید بگیرم تا بحث پیش نیاد میترسم بشم یه آدم غر غرو دکتر خیلی میترسم خواهش میکنم بگید چیکار کنم اگه کتابی رو میشناسین بهم معرفی کنین نمیخوام شبیه مادرم باشم و مرد دیگه ای رو آزار بدم.
    ======================
    دوره پیش نویس زندگی را تشریف بیارید…انگار مال شماست

    [پاسخ]

    مهدیس پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۴ ب.ظ:

    ممنونم دکتر که به حرفام اهمیت دادین ولی من تهران نیستم مازندرانیم و متاسفانه اصلا این امکان واسم وجود نداره هیچ راه دیگه ای ندارم؟

    [پاسخ]

  14. سلام دکتر خوب
    در پاسخ به یکی از این سوالات بالا ذکر کرده اید که ازدواج نکردن مساوی است با دفن رویای عاطفی …با این سرخوردگی عاطفی باید چه شکلی برخورد کرد ….سبک زندگی ما ایرانیها بیشتر شادیهاش دوتایی تعریف شده ….من واقعا می خواهم جواب این سوال را بدانم ….این یتیم شدن را چگونه به جنگجویی دعوتش کنیم تا نابودگری فردی و خانوادگیش کمتر بشه ؟

    [پاسخ]

  15. عمر کوتاه است، وقت خودتان را تلف نکنید، زندگی دیگران را انتخاب نکنید. آدمی باشید که می خواهید باشید. شجاعتش را داشته باشید وحرف دلتان را گوش کنید که می داند شما واقعا دوست دارید که باشید و چه بشوید”…

    استیو جابز

    [پاسخ]

  16. سلام آقای دکتر! دخترایی که مبتلا به ام اس هستند ولی از نوعی که از ظاهرشون مشخص نیست و بیماری شون با انترفرونها قابل کنترل هست در چه مرحله ای و چطوری به خواستگارشون بگند که بیمارند؟ اصلا نیازی هست که این کارو بکنند؟ آخه می دونین همه اینقدر از این بیماری وحشت دارند که تا اسمشو می شنوند منصرف میشند.
    پ ن: این سوال بسیاری از بیماران ام اسی هست ممنون میشیم نظر کارشناسانه ی شما رو بشنویم:)
    =============================
    سلام نیلو ، وقتی اولین جلسه خواستگاری انجام شد باید با خانواده فرد و خودش در میون گذاشته بشه توسط خانواده تون
    خیلی از اوقات اگر امکانش هست که دیداری بین شما و خواستگار قبل از جلسه رسمی انجام بشه ، خوبه اونجا مطرح بشه ( تا رسمیت خواستگاری را متحمل نشوید )
    اگر دختر و پسر رابطه دارند با هم که در متن رابطه بهتره مطرح بشه و وقتی خانواده پسر دختر را دیدند نیز بعدش توسط پسر به خانواده اش گفته شود

    [پاسخ]

  17. سلام
    چند وقتی است تا فرصت میکنم حتی برای چند دقیقه می رم ارتفاعات تهران ، ی جایی که بشه تموم شهر رو از بالا دید . حس غریبی است که همه ی وجودم لمس میکنم .
    کوچکی و ارزشی دنیا !
    چقدر دنیا کوچک است و چقدر ما بزرگ می پنداریمش !

    [پاسخ]

  18. این تم مذهبی بودن نوشته هاتون قابل تحسینه استاد.
    پیروز باشید

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۱ ب.ظ:

    سلام/ البته نظر شما محترمه/ ولی به نظر من کاش تم مذهبی نداشت/ بهتر بود…
    =========================
    منظورتون چیه ؟ این تم این آدمه

    [پاسخ]

  19. این ارتفاع و اوج گرفتن خاصیتش همین تغییر نگرش هست یا دید پرنده ای که از اون بالا تصاویری رو میبینی که روی زمین نمیتونستی ببینی
    It all depends on how we look at things, and not on how they are themselves.

    همه چیز به نگرش شما به رویدادهای اطرافتان بستگی دارد نه به
    ماهیت آن رویدادها

    [پاسخ]

  20. گاهی انقدر سرگشته میشم .

    خوش به حال شاگرداتون .خوش به حال “عباس ملکشاه”
    خوش به حال هرکی دعا کرد و دعا ش اثر داشت .
    گفتن : دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
    حس میکنم جاموندم تو همه چی…اولش هم جاموندگی از عشق
    ابوسعید رحمت به تو که حال من رو میدونی
    در هر سحری با تو همی گویم راز
    بر درگه تو همی کنم عرض نیاز
    بی منت بندگانت ای بنده نواز
    کار من بیچاره سرگشته بساز

    [پاسخ]

  21. «پیش نفس خویشم پست گردانى»
    این نفس دقیقا کدوم قسمت وجود ماست؟ توی ناخودآگاهه؟ سایه است؟ اگه ناخودآگاهه که دیگه نمی‌شه اون رو ارزش گذاری کرد و گفت که دشمن ماست. بخشی از خودآگاه ماست؟ اگه خودآگاهه یعنی ما بهش احاطه داریم؟ کدوم نویسنده این مطلب رو بهتر باز کرده و توضیح داده آقای دکتر؟

    [پاسخ]

  22. سلام…آقای دکتر عکسهایی که تو کلاس mbti گرفتیم رو از کجا باید بگیرم؟؟ دوست دارم یادگاری داشته باشمشون..
    ==============================
    با خانم قنادکار در تماس باشید و بگید کدام دوره بوده اید براتون میفرستند

    [پاسخ]

  23. سلام دکتر جان.ببخشید سوالم غیر مرتبطه. من 29 سالمه و خواستگار 31 ساله خوبی دارم که به دلم نشسته .اما متاسفانه خواهر این آقا کم توان ذهنیه البته نه به علت بیماری ژنتیکی و ارثی . مادر من فقط به این دلیل به شدت مخالف ازدواج ما هستن.به نظر شما من چه چیزهایی رو باید برای تصمیم گیری بهتر خودم و همین طور قانع کردن مادرم در نظر بگیرم ؟ سپاس از لطف همیشگیتون
    ========================================================
    اگر خود پسره خوبه به مامان سلام برسونید بفرمایید دختر 29 ساله تو خوه موندن یعنی دفن بسیاری از رویاهای عاطفی او

    [پاسخ]

  24. سلام اقای دکتر،
    من یک سوال داشتم، ببخشید که اینجا می پرسم، هر موقع فرصت داشتید ممنون میشم یک جواب کوتاه به من بدید. من در مطلبی که با عنوان “به دل سوخته که پماد نمیزنند” نوشتم که من تونستم فراموش کنم. رابطه ای که من داشتم خیلی اخلاقی و به دور از بی اخلاقی های حتی عاطفی بود (خیلی خیلی خیلی سالم نسبت به سایر روابط عاطفی). بعد از اون برای یک سال درد عاطفی داشتم ولی سپس با یاری خداوند خوب شدم و واقعا اون درد را فراموش کردم (قبلا گفتم). حالا سوالم اینه وقتی با یک نفر مواجه میشم و اون از من میپرسه که آیا تا به حال درد عاطفی داشتم چی باید بگم؟ خب از طرفی به نظرم بی انصافیه که بگم اره چون من جنس درد عاطفیم واقعا با بقیه متفاوت بود و تمام شد، از طرفی هم نمیخوام دروغ بگم.
    ممنون میشم راهنماییم کنید.
    ===============================
    اگر چیزی نبوده لازم نیست تشویش ایجاد کنید
    به نظرم کمی وسواسی هستید …اینقدر موضوع را سخت نکنید

    [پاسخ]

  25. خیلی وقت بود که میخواستم برم ، اما هی جور نمیشد
    خوشحالم که اولین بازدیدم خاطرات خوبی بهمراه داشته بعلاوه صحبتهایِ مثل همیشه مفیدی که برامون داشتید
    ممنووووووون

    [پاسخ]

  26. گاهی یادمان میرود که برای بدست آوردن، چه چیز هایی را از دست میدهیم!!!, آنگاه که میفهمیم چه از دست رفته کمی لحظه ها دورند از ما!!

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.