همه چیزم عالیه ولی مرد مناسب نیست

image_pdfimage_print

دکتر من یک دختری هستم که ۳۵ سالمه، مهندس و مدیر یک شرکت هستم و جایگاه اجتماعی مناسب و خوبی دارم- با وجود امتیازاتی که دارم اما متاسفانه نارضایتی از شرایط فعلی باعث نگرانیم شده –

با وجودیکه شرایط خیلی خوبی دارم اما موقعیت مناسب برای ازدواج که واقعا باعث رضایتم باشه وجود نداره…نمیدونم چطور میتونم شرایط مناسبی برای زندگیم ایجاد کنم؟

سلام من را پذیرا باشید
نگرانی شما قابل درک است
موضوع جدی است زیرا تعدادی از دختران موفق ایران در بحث ازدواج  مشکل دارند و قد مردان ایران متناسب با زنان در ۲۰ سال گذشته، مرتفع نشد و این دختران توسط مردان گروه سنی بالاتر یا هم سن انتخاب نمیشوند
راهکارهای نسبتا موفق :

  • رد نکردن پیشنهادهای سنتی و بررسی موارد ازدواجی
  • مدد خواستن از خانواده ها برای معرفی CASE مورد نظر و سلیقه تان. هنوز خانواده ها سهم عمده ای در ازدواجهای ایران ایفا میکنند و نباید این پتانسیل را از دست بدهید
  • احتمالا هم کلاسیها و هم سن و سالای آشنای شما ازدواج کرده اند، دوستان هنوز مجرد شوهران این افراد گزینه های خوبی هستند که با خوش ذوقی دوستانتان و شوهرانشان میتوانند به شما معرفی بشوند
  • پرهیز از وسواس و کمال گرایی منفی در انتخاب همسر

 =========================================

مطالب مشابه :

همه چیش خوبه جز چهره اش

ترس از ازدواج

هیچ خواستگاری ندارم

سن بالای مجرد

شکار نهنگ

سن بالای مجرد

65 دیدگاه در “همه چیزم عالیه ولی مرد مناسب نیست

  1. همه دخترا فک میکنن چه خبره نوبرشو آوردن. تا مجردن میگن قورباغه باشه شوهر باشه. تا خرشون از پل گذشت زندگی پسر بیچاره رو سیاه میکنن
    بعنوان یه پسر همه چی تموم(اجتماعی-اقتصادی-تحصیلاتی) با نیاز شدید به ازدواج و علاقه به تعادل و نورمال بودن زندگی مجبورم مجرد بمونم چون با کیس های زیادی که برخورد کردم همگی انتظارات فضایی دارن خانواده ها هم خودشون مشکل دارن، طرف خودش بعد ۳۰ سال تازه خونه ماشین تونسته بخره بعد از منی که ۲۳ سالمه انتظار داره… اوضاع جامعه خرابه این وضع نتیجش میشه فسادای عجیب غریب که همه ما توش مقصریم

    [پاسخ]

  2. سلام .من 20 سالم هست فقط یک جمله بگم با خدا باش و پادشاهی کن ،با خلق خدا باش و هر چه خواهی کن.اغا ایمانت رو قوی کن خدا برات بهترین ها رو درست میکند ووالسلام .علییییییییییییییییی.

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر شیری عزیز. من یه دختر 28 ساله فوق لیسانس مهندسی،کارشناس در رشته خودم در بنام ترین کارخانه شهرم هستم.(کارخانه مطرحی در صنعت برق است).در یکی از استانهای مجاور تهران زندگی می کنم. خواستگاری دارم همشهری هستیم. از خودم چند ماه بزرگتراست و از بیست سالگی در تهران مشغول به فعالیت است.فوق لیسانس مهندسی دارد.خانواده خوبی دارد. چند ماهی است که در یکی از بهترین کارخانه های صنعت خودرو در تهران استخدام شده است.تقریبا هم رشته ایم.در زمینه موسیقی نیز فعالیت دارد(سرگرمی جدی اش است). حدود یه ماهی میشه با هم اشنا شدیم. از نظر اعتقادات خودش به نماز و روزه و … اعتقادی نداره و انجام نمیده(برعکس خانواده خودش). من و خانواده ام اینطور نیستیم.سبک لباس پوشیدنش هم زیاد مورد پسند من نیست. دوست دارم مردونه لباس بپوشه.شلوار تنگ یا خیلی بلند یا از پارچه نازک و لطیف و… رو برازنده یک اقا نمی بینم.با پوشش فعلیش که برام حقیقتا دشواره واسم که تو فامیلمون وارد بشه. به خاطر موسیقی کار کردنش ناخن های یک دستش رو بلند می کنه. چون هنرمند هم هست خیلی روحیه اش حساسه.بعد عاطفی ارتباط براش خیلی پررنگه.میگه دلیل اصلی ازدواجش همینه. کار من یه خورده سخته. دوستانش کامل مورد پسند من نیستند. البته ندیدمشون هنوز. نمیدونم ایا ارزش داره از موقعیت شغلی خودم و کار باثباتم دست بکشم ، دوری از خانواده ام را به جان بخرم و از شهر آرام و مانوس خودم دور بشم. و همسر ایشان و رهسپار تهران شوم. البته تو گفته هاش میگه ممکنه بره خارج .همین الان هم از دو کشور خوب موقعیت کاری داره. نمیدونم چیکار کنم. پسر ارام و مودبیه.میگه من شما رو همینطوری می پذیرم طرف مقابلم هم منو همینطوری بایستی قبول کنه.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۶ ق.ظ:

    PORSESH24.COM

    [پاسخ]

  4. سلام
    فقط دخترا مشکل ازدواج ندارند
    من 28 ساله هستم شغل ازاد دارم یه بارم خواستگاری رفتم ولی شخص مورد نظرمو پیدا نمی کنم.خیلی دنبالش گشتم ولی نتونستم
    تصمیم گرفتم فعلا مجرد باشم

    [پاسخ]

  5. سلام دوستان ، من امروز با این سایت آشنا شدم و بسیار خواندن مطالب برایم جالب بود ، من یک دختر 38 ساله ، فوق لیسانس و شاغل هستم ، وقتی مطالب را می خواندم تعجب کردم از اینکه دختران 27 ساله و 30 ساله و 34 و خلاصه کوچکتر از من تا این حد نگران آینده و ازدواج هستند و فکر می کنند سنشان بالا رفته و ازدواج برایشان مشکل شده ، ببینید من هم مجرد هستم اما با وجود اینکه 38 سال سن دارم اما اصلا مثل شما فکر نمی کنم به نظر من موردهایی خوب برای ازدواج همیشه ممکن است و من هم در انتظار آن مورد بسیار خوبی هستم که همیشه ایده آلم بوده و هست ، با این مطالب و نوشتن از یاس و ناامیدی خود و دیگران را ناامید نکنید ، من دوستان زیادی دارم که همه در یک رده سنی هستیم و برخی از من هم بزرگتر و مجرد هستند ولی همه ما از شماهایی که خیلی از ما کوچکتر هستید نسبت به ازدواج امیدوارتر هستیم ، چرا که دوستان هم سن خود را می بینیم که یک به یک ازدواج می کنند و چه ازدواجهای موفقی هم دارند ، من همیشه به خودم و خدا می گویم اگر شرایط ازدواج آنگونه که مد نظرم است پیش بیاید و ازدواج موفقی داشته باشم مطمئنا اولین کاری که به شکرانه آن انجام می دهم فراهم نمودن شرایط ازدواج برای دیگران و آشنا کردن مجردها با هم است ، دوستان عزیزم مطمئن هستم همه مسائل حل می شود و روزی همه ما ازدواج می کنیم و آنوقت است که می نشینیم و به نگرانیهایمان می خندیم و می گوییم مسائل و مشکلات این دنیا اینقدر زیاد است ، چرا ما مسئله ای به این کوچکی را تا این حد بزرگ کرده بودیم ، ممنون از آقای دکتر به خاطر راهنماییهای بسیار ارزشمندشان ، من از امروز خواننده پر و پا قرص مطالب این سایت خواهم بود ولی متاسفانه به دلیل اینکه تهران زندگی نمی کنم نمی توانم کارگاههای آقای دکتر را شرکت کنم ولی پیگیری می کنم تا سخنرانیها و برنامه هایشان را دنبال کنم ، موفق باشید دوستان عزیزم

    [پاسخ]

  6. سلام بچه ها
    من یک وبلاگ درست کردم که توی اون می خام تمامی دخترپسرهای فارغ التحصیل دانشگاه های معتبر تهران که تهران زندگی می کنند و ورودی 77-83 یا متولد 58-63 هستند را دور هم جمع کنم.

    ((انجمن همسریابی – آشنایی برای ازدواج- فارغ التحصیلان دانشگاه های معتبر تهران))

    طبق بررسی های من هیچ کدوم از این سایتهایی که اینقدر توش دنبال همسر خوب می گردیم و مشکلاتمون رو می گیم مثل سایت حاج آقا شهاب مرادی (البته ایشان قابل احترام هستند) و یا همین سایت دکتر شیری (ایشان هم قابل احترام هستند) نمی تونن دردی از ما دوا کنن. مشاوره تا به کی؟ من می خام همه انهایی که توی این رنج سنی هستیم، همه اونهایی که سالها دس خوندیم لیسانس معتبر فوق لیسانس یا بعضی هامون دکتری خوندیم و از ازدواج غافل شدیم، دور هم جمع بشیم و ان شاء الله گهگاهی هم یک میتینگ توی مثلا پارک ملت برگزار کنیم همدیگه رو حضوری ببینیم و شاید فرجی شد. به نظرم الان دیگه وقتش رسیده به یکی از ابعاد دیگه زندگیمون یعنی ازدواج فکر کنیم. بسه هر چی درس خوندیم. ولی برای اینکه شخص مقابلمون هم این سالها تلاش ما را درک کنه و ارزشمند باشه براش، و گودی دور چشم و کچلی (پسرها) و هیکل های غیرورزشکاری و عینک های ته استکانی مون دلش رو نزنه (اینها نتیجه درس خوندن و کاره ای شدنه باید قدردانی بشه) بهتر دیدم یک رنج سنی و چند ویژگی دیگه رو به این گروه اضافه کنم در واقع یک ادم های بخصوصی رو دعوت کنم. اگر کار درست پیش رفت ان شاء الله یک گروه مجازی مثل واتس آپ و وایبر هم اوایل مهرماه درست می کنم. منتهاش باید حواسمون باشه و بیگدار به آب نزنیم.
    این دو تا ادرس وبلاگه نمی دونم کدومش بهتر جواب می ده فعلا هر دوتاش اولشه تا بعد یکیش که بیشتر توی صفحات گوگل نشون داده شد رو بعنوان پیج اصلی در بیارم.
    من الان نماز روز اول رجب رو خوندم (با اینکه تیپ و ظاهر من اصلا مذهبی نیست ولی اعتقاداتم زیاده) و دعا کردم ان شاء الله امسال سال عروس باشه
    http://salearoos.blogfa.com/
    http://salearoos.blog.ir/

    [پاسخ]

  7. سلام آقای دکتر من پنج ساله فارغالتحصیل شدم و کار گیرم نیومده و تو خونه ام خواهر بزرگ من تو بانک کار میکنه وهر خواستگاری و رد میکنه و منم دوتاخواستگار بیشتر نداشتم که اولی رو متاسفانه الکی و فقط برای اینکه خواهرم ازدواج نکرده رد کردم دومی هم خوب نبود با این بیخواستگاری چه کنیم؟

    [پاسخ]

  8. سلام آقای دکتر .خسته نباشید من چند روز دیگه 30 ساله میشم.ازدواج کردم.حالا که داره 30 سالم میشه خیلی احساس بدی دارم احساس میکنم دیگه جوون نیستم احساس میکنم دیگه مثل قبلا شاداب نیستم خواهش میکنم کمکم کنید این حسم خیلی داره اذیتم میکنه دارم افسرده میشم.خیلی حس بدی دارم خیلی

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۳ ق.ظ:

    بپذیرید دیگه خامی دهه 3 را ندارید و در عوض از زیباییهای دهه چهارم غافل نشید، بی نظیره

    [پاسخ]

  9. ونوس و مرجان…عزیزم.من هم در آستانه ی 34 سالگی هستم که به تازگی نامزد کردم .شماها چرا این قدر دلسرد و ناامید شدید ،اول از همه به خدا توکل کنید و امیدتون رو از دست ندید،و به جای این تفکرات منفی لطفا فکرای مثبتی از آینده پیش رو داشته باشید ،به حرف های دکتر شیری هم عمل کنید،و به جای غصه خوردن به فکر رشد خودتون تو زمینه های مختلف باشید،و اعتماد به نفس داشته باشید و خودتون رو دست کم نگیرید،و انشاا…در آینده نزدیک خبرهای خوبی از شماها به ما می رسه.و لطفا نزارید دیگران با حرف های خاله زنک شما رو آزار بدن و این قدر نگید که همه هم سن و سال مون ازدواج کردن و ما موندیم ،شما هم حتما ازدواج می کنید و چیزی از دیگران کم ندارید.

    [پاسخ]

  10. آخ که دکتر شیری عزیز خیلی سخته رابطه ای رو که همه چیزش عالیه ترک کنی…این دیگه چه مدلشه آخه..1 ساله که با یکی از همکارام که متخصص بیهوشی دوستم..3 سال ازش خوشم میومدو بالاخره اومدو 1 سال که رابطه عاشقانه داریم، فقط با منه، محبت می کنه، هوامو داره(36 سالشه) باورتون نمی شه که چقدر خوبه نه 1 ماه نه 2 ماه 1 سال…اما ازدواج نه..من 31 سالمه و دکتراو استاد دانشگاه..از لحاظ ظاهرم خدا لطف داشته بهم، رابطمم خوب اما خبری از ازدواج نیست، یکبار ازش کلی راجع به ازدواج پرسیدم و گفت حالا فعلا برنامه ای ندارم..هی استادم سخت ..به خدا سخت ..چه جوری بیام از این رابطه بیرون؟
    ==================================
    بیتای عزیز
    خوشحالم که رابطه ای داری در SATHE قلب و فهمت
    بهش بگو که مایلی یک عمر به این خوشبختی تداوم ببخشی و بگو که نمیخوای طراوتت را از دست بدهی
    بگو که بهش اعتقاد داری و افتخار میکنی و اینقدر شایسته هست که دلت بخواد همسرش باشی( اگه جنبه اش را داره اینا رو بگو)
    اگر باز فرقی نکرد به نظرم در 31 سالگی باید موارد دیگر جدی ازدواجیت را ببینی
    خوشبختی مهمتر از هر معشوقی است

    [پاسخ]

  11. سلام آقای دکتر من 40 سالمه و هنوز ازدواج نکرده ام خانواده ام وقتی در جمعی می نشینند شروع میکنن به تعریف از من که دستش تو جیبشه خودش مرده شوهر می خواد چکار هرچی براش خواستگار میاد رد میکنه در صورتیکه از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه اینطور هم نیست که خانواده ام میگن که هی برام خواستگار میاد اصلا اینطور نیست. واقعیتش اینه که من بهنگام راه رفتن پامو می کشم و خودم احساس میکنم این قضیه باعث شده آقایون کمتر بدنبال کیسی مثل من برای ازدواج باشن ولی خیلی وقتها شده دورو برم رو نگاه میکنم می بینم هستن خانومهایی که خیلی از من بدتر راه میرن ودر کنارشون همسرانشون رو میبینم که خیلی با اشتیاق و ذوق در کنارشون اونها رو همراهی میکنن البته براشون خیلی خوشحال میشم و من اصولا همه کارهامو به خداوند سپردم و فکر میکنم اگه اینطوره شاید صلاح خداوند نیست که من هم کسی رو در کنارم داشته باشم ولی تا کی میتونم تنها باشم مخصوصا با توجه به شرایطم فکر میکنم حتما باید کسی در کنارم باشه تا بهش تکیه کنم بحر حال نمیدونم چطور با این قضیه کنار بیام خودم هم در ابتدا که کوچکتر بودم وسواس داشتم و فکر میکردم کسی که منو برای ازدواج بخواد باید شرایط منو بپذیره و زندگی براش سخت تر از دیگران میشه چون گذشته از شوخی زندگی با یک معلول سخت تر از زندگی با یک فرد عادیه و این قضیه باعث شد بعضی از کیس هامو براحتی از دست بدم حالا کسانی که می یان سراغم یا از همسرانشون جدا شدن و بچه دارن و یا خیلی سن بالایی دارند نمیدونم دیگه الان باید به قضیه ازدواج فکر کنم یا زندگیمو با این شرایط بپذیرم لطفا راهنمائیم کنید. ممنون
    =====================
    لیلای گرامی
    لطفا بحث مجرد بودنت را به خداوند نسبت نده…خدا اراده کرده همه خوشبخت باشد و باید تقلاشون را بکنند
    درسته در این سن انتابهای کمتری داری ولی مردان زیادی هم هستند که مثل تو هستند و مایلند هم دمی داشته باشند
    باید خوب دیده شوی
    و از اطرافیان امین و باجنبه ات بخوایی که تو را به آنها معرفی کنند
    مهم اینه دست رو دست نگذاری

    [پاسخ]

  12. یه نکته جالب توجهمو جلب کرده و اون اینکه اغلب در مورد خودشون فکر میکنن موقعیت ، چهره و شرایط خوبی واسه ازدواج دارن ! یعنی واقعا اینجوریه ؟! یعنی من اعتماد به نفسم کمه یا دیگران خیلی خودشونو قبول دارن !!

    [پاسخ]

  13. سلام به شما من ازتون سوالی داشتم اگر محبت کنین و پاسخ بدین در حقم بزرگواری کردین
    من سی سالمه تا چند وقته دیگه دارم از ایران برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری می روم. در پروسه اقدام کردن برای دانشگاه با یکی از دانشجویان دکتری آنجا آشنا شدم که خیلی هم لطف داشتن و به من کمک کردن و به پیشنهاد خودشون من از طریق چت سوالامو می پرسیدم تا این که چند وقت پیش به من گفتن چند تا عکس از خودم براشون ارسال کنم و من دلیلش رو که پرسیدم گفتن که کنجکاو شدن و گفتن که شاید هم نیتشون خیر باشه. من مخالفت کردم چون واقعا از نظر شخصیتی من خیلی این ادم رو نمی شناسم حتی اگه با درصد خیلی بالایی هم ایشون از هر نظر خوب باشن باز هم به لحاظ اعتقادات مذهبی و یا بهتر بگم حرمت هایی که برای خودم قائلم نمی تونم قبول کنم که عکسم تو سیستم کسی باشه که من فقط چند وقتی باهاشون از طریق چت صحبت کردم و لطف زیادی هم میگم بهم داشتن البته بهشون گفتم که اگر نیتشون خیره باید تشریف بیارین ایران و اگر مثل یه جلتلمن رفتار کنن و خانواده ام قبول کنن من حرفی ندارم اما نمی تونم که اینکارو بکنم ایشون فوری منو متهم کردن که خیلی بسته فکر می کنم سخت میگیرم و با سخت گیری هام فرصت هامو از دست میدم و باید در رفتارم و گفتارم تجدید نظر کنم و روی من هم صفحه رو با دلخوری بستن
    آقای دکتر درسته که من سی سالمه درسته که هنوز ازدواج نکردم درسته که شاید ادم سخت گیری بودم ولی نمی تونم یه چیزهایی رو زیر پا بذارم دیگه خسته شدم واقعا می ترسم ترس تمام وجودمو گرفته چیکار کنم کار اشتباهی کردم؟
    دیگه دارم به همه چی شک می کنم
    کمکم کنید
    ====================
    زهرا ی عزیز
    شما میتونستی عکسی با حجاب از خودت بفرستی و این طوری عمل نکنی…در 30 سالگی پای دکترا زندگی تنهایی در خارج از ایران بنا نیست اینقدر محتاط باشی…یه مرد هم مثل تو باید ببینه یکی را تا بتونه درباره اش فانتزی ازدواج پیدا کنه
    او نیز حق داشته
    الان لازم نیست کاری کنی واسه اون رابطه…تجربه اش کن واسه عملکردهای بعدیت

    [پاسخ]

  14. سلام می خواستم در جواب آن دوستمون که شریک زندگیشون را با معرفی کیس های مناسب پیدا کردند بگم که دقیقا حق با شماست من هم اینکار را شروع کردم ولی اینکه چرا میگن تو که نمی پسندی؟ حالا هنوز معرفی نکردند! قضاوت می کنند خلاصه سرتان را درد نیارم جدی نگرفتند هنوز. نمی دانند به معنای حقیقی می خواهم ازدواج کنم پول و مقام و شهرت زیاد برایم مهم نیست واقعا یکی انسان باشه با معیارهای مشخص برای زندگی و تشکیل خانواده چرا نباید پذیرفت. دعا کنید من هم موفق بشم. سپاس

    [پاسخ]

  15. سلام آقای دکترشیری
    من از طریق یکی از دوستانم که در دانشگاه مشاوره ازدواج میدن با شما آشنا شدم میخواستم در مورد کارگاههای آموزشیتون و مشگلی که برام پیش اومده وبه گفته ی همون دوستم نیاز به راهنماییهای خاصی داره از شما راه حل رو جویا بشم خوشحال میشم که راهنماییم کنین
    ======================
    سلام من را پذیرا باشید
    در قسمت بالای سایت نوشته شده دوره های آموزشی ، اونجا اطلاعات مفصلی هست که به نظرم کمک میکنه و اگر باز سوالی بود تماس بگیرید موسسه راهنمایی بشوید 88847594

    [پاسخ]

  16. سلام امیدوارم منو به یاد بیارین.آقای دکتربعد ازبیرون اومدن ازیک رابطه که قبلا براتون گفتم.احساس خستگی وتنهایی واسترس دارم.که حتی بااینکه چندروزمونده به امتحان ارشدم حس وحال هیچ کاری ندارم.چه جوری به زندگی برگردم؟خیلی داغونم.راهنماییم کنین لطفا
    ====================
    الان تمرکزتون رو امتحان باشه بعدش ورزش و آمادگی برای عید و کم کم برمیگردید به زندگی

    [پاسخ]

  17. سلام آقای دکتر شیری عزیز این چمدمین باره که دارم این یمیلمو تو سایتتون مطرح میکنم و متاسفانه هنوز جوابی نگرفتم
    من چند روز پیش یک کامنت در سایتتون گذاشتم و پرسیدم که خواستگار سنتی را چطور بهتر بشناسم؟
    یکم عقبتر میرم و شاید لازم باشه که توضیح بدم که این خواستگار همکار شوهر دوست دوستم هست و در واقع دوست من که خودشم مجرد هست چون میدونست من واقعا قصد ازدواج دارم به دوستش معرفی کرده بود و واسطه شده بودن.
    آقا پسر با مادرشون اومدن وچند ماهی از من بزرگتر هستن .من متولد 61 و ایشون60
    کارمند و دانشجو هستن.
    ما همون جلسه یکساعتی صحبت کردیم و من و خانواده ام از لحاظ ظاهری و شخصیت ظاهریشون ایشون را پسندیدیم
    من به ایشون گفتم که باید چند جلسه دیگه هم صحبت کنیم و ایشون هم موافق بودن
    و شماره همراه خودشونو به من دادن تا من واسه جلسه بعدی تماس بگیرم
    بعدا که رفتن مادرم گفتند درستش اینه که اونا تماس بگیرن
    منم به دوستم گفتم که بهشون بگه اونا تماس بگیرن
    دوستم گفته بود و اونا گفته بودن که میخان بعد از ماه صفر تماس بگیرن
    چند روز از ماه صفر گذشته بود که تماس نگرفتن و من خیلی استرس داشتم به خود آقا پسر اس ام اس دادم که واسه جلسه بعدی بگید مادرتون با مادرم تماس بگیرن و روز و مکانش را خودمون هماهنگ میکنیم
    ایشون در جواب کفتند شرمنده من چند روزه یه مشکلی برام پیش آمده و یه گذشته ای با کسی داشتم که تموم شده بود و حالا که فهمیده من آمدم خواستگاری برگشته و زندگیمو مختل کرده و دارم دیوونه میشم نمیدونم چی کار کنم و خانواده ام هم مسافرت هستند برگردن و مشکلم حل بشه تماس میگیریم
    منم در جوابشون گفتم که ان شالا هر چی خیره براتون پیش بیاد و شاد باشید
    دیگه ازشون خبری نشد الن 3 هفته از زمانی که اومدن گذشته
    حالا به یکی از دوستام که جریان را گفتم میگه تو خوب جوابشو ندادی و حالا هم سعی کن با اس باهاش در ارتباط باشی ولی من غرورم اجازه نمیده
    از طرفی من بیشتر شرایطش را دوست داشتم و راستش آقای دکتر چند ساله خواستگاری جز این نداشتم و دوست داشتم که با ایشون به نتیجه برسم
    حالامی خاستم مثل همیشه لطف کنید و راهنماییم کنید
    وضعیت روحیم خیلی بهم ریختس بخصوص که یکسالیه از یک رابطه بیرون اومدم و هنوز درد دارم .و احساس تنهایی و اینکه همه ی دخترای فامیل ازدواج کردن واقعا اذیتم میکنه با سپاس فراوان.
    ===================================
    اشون واقعیت را براتون گفته و به نظرم مورد خوبی برای ازدواج نیست و بهتره نه مستقیم نه غیر مستقیم پیگیر نشید

    [پاسخ]

    مرجان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۳ ب.ظ:

    من 30 سالمه و ظاهر خوبی دارم اما کسی من رو نمی بینه آدمی نیستم که بخوام با کسی دوست بشم ناامیدی به سراغم اومده چون هیچ راهی جلو خودم نمی بینم برای ازدواج، واقعا کسی نیست و اگر باشه سعی می کنه دختری کم سن تر را انتخاب کنه تا یه دختر سی ساله، اینجا امید هم نمی تونه کمکی کنه کاش مرد بودم و ازدواجی برام نبود تا یک زن
    ===================================
    به نظرم اگر مرجان 40 ساله باشه اینقدر باید بترسه….برای دختر تحصیل کرده این سن مناسبه واسه ازدواج. یاد حرف خانم تهمینه میلانی افتادم که میگفتند در 31 سالگی ازدواج با اقای نیک بین کردند ( تصور کنید دختر 31 ساله 15 سال قبل )

    [پاسخ]

  18. سلام،
    با اطمینان میتونم بگم یکی از اتفاقات قشنگ زندگیم آشنایی با سایت شماست. لذت غیرقابل وصفی میبرم از خوندن مطالب این پستها و دوچندان حرص وافسوس میخورم که شهرستانی ام و نمیتونم تو دوره های خانۀ توانگری شرکت کنم.
    آقای دکترعزیز خواهش میکنم منابعی به من معرفی کنید تا بتونم شخصیت شناسی رو علمی پیگیری کنم. دلم میخواد اول خودمو آنالیز کنم و ضعفها وقوتهام رو بشناسم و بعد هم بتونم با تحلیل درست اطرافیانم بهتر درکشون کنم، قضاوت یکسویه و نادرستی درموردشون نداشته باشم که خسرالدنیا والاخره هست و در نهایت با تعامل بهتر با اطرافیان بتونم دنیای بهتری بسازم برای خودم و دیگرانم.
    ممنون
    =================================
    زن بودن تونی گرنت
    انواع مرد- انتشارات بناید فرهنگ و زندگی
    نمادهای اسطوره ای و روان شناسی زنان

    [پاسخ]

  19. باسلام
    اقای دکتر میشه یک نمونه عملی از توجه مثبت رو بگید. من هم در چنین شرایطی هستم . روابط من با همکارم بعلت اینکه در واحد دیگریست زیاد نیست مثلا در حد یک سلامه. من فقط در جمع ها و با نگاه تونستم این کار رو بکنم .اخه محیط کارمه و بیشتر از این نمی تونم ریسک کنم . به نظرتون اینها می تونه توجه به یک نفر باشه ؟من و ایشون هر دو27 ساله هستیم.
    =================
    نه واقعا….باید موقعیت مناسب تری فراهم باشه براتون تا تعریفی کنید از عملکردی چیزی…

    [پاسخ]

  20. سلام آقای دکتر،دوسال پیش یه خانم40ساله ای کمکم کرد استخدام بشم تو اداره شون که که البته به لطف خدا به نتیجه نرسید. بعد از اون اون شخص که مدیریه قسمت از اداره ای نسبتا مهمه، مدام وبه شیوه های مختلف مؤدبانه ازم باج خواهی میکرد.این خانوم یه جوریه. مثلا با کسی دوست باشه میخواد مثل اون فکر کنه و با دشمنای اون دشمنی کنه. به خاطر بدبینیها وکج فهمیهای بیمارگونه ای که داره با همکاراش دچار مشکل میشد و میز مدیریتشو تو خطر میدید بعد ماجرارو به نفع خودش برام تعریف میکرد وازم میخواست پیش همکاراش از کسی که اون باهاش مشکل داره بد بگم و یااگه لازم شد شهادت بدم درمورد ماجرایی که شاهد نبودم و اون برام تعریف کرده بود.. البته من هیچ وقت قبول نمیکردم و کج دارومریز رفتار میکردم. تقاضاهاش همیشه با مقدمه ای درمورد زحمتی بود که برام کشیده بود.بدجور بهم اعتماد داشت ویه جورایی حرفمو قبول داشت. سرهر دعوا با همکاراش، بهم زنگ میزد وگریه میکرد که اگه بذارنم کنار آبروم میره و… بهش گفتم که تو مشکل روحی داری و بهتره بری پیش دکتر وهمون وقت هم قبول کرد. خودش وهمه میدونن که درحدواندازۀ مدیریت نیست و مافوقش به خاطر این اونو گذاشت که بتونه کنترلش کنه و آدم قدرتمندی که بتونه برا مدیرخطرناک باشه جای اون نشینه. البته مدام برا مدیر هم مشکل درست میکنه و اونم تهدید به کنارگذاشتنش میکنه و اینم گریه وزاری.
    چندماه پیش این خانوم طرحی رو که به اسم من بود و کلی براش زحمت کشیده بودم بدون اجازه از من برداشت و خودش اجرایی کرد. دیگه تحمل نداشتم که اینقدر آشکار ازم سوءاستفاده کنه. اول خصوصی به خودش اعتراض کردم و اون بلوایی به پاکرد که بیا وببین و خیلی صریح تو روم گفت که تو اگر ناراحت هم شدی نباید به روی خودت میاوردی چون من برات زحمت کشیدم. بعد علنی اعتراض کردم. البته من به حقم نرسیدم و مافوق اون که قاضی ماجرا هم بود درغیاب اون بهم گفت که تو با ادم ناجور دوستی کردی و از من انتظار حمایت نداشته باش. حالا چندماه گذشته و اون خانم ضربه های ناجوانمردانه ای بهم میزنه. مثلا رفته به خانم یکی از همکارا گفته من مدتی با فلانی دوستی کردم و فهمیدم آدم ناجوریه و حالا وظیفه میدونم به بقیه هشدار بدم. نذار با شوهرت صحبت کنه. اون همکار خودش بهم گفت و گفت میدونم اون چون خودش با تو دچار مشکل شده میخواد همه رو بدبین کنه. مواظب باش. خود اون خانم هم همینارو تو روم گفت. میدونم صمیمی شدن من با اون اشتباه بود.
    نمیدونم چیکار کنم. با وجود سوابق یه جورایی قید اون اداره رو زدم ولی خیلی به هم ریخته ام. پشیمون نیستم چون دین و باور وتربیت من بهم یاد داده به کسی باج ندم و کاری رو که میدونم غلطه انجام ندم.یادم رفت بگم که شروع دوستی من با این خانوم سرهمکاری من با پروژۀ این خانوم بود که خیلی درب وداغون بود و من وقتی رفتم تو گروه چندماه از جون مایه گذاشتم و کار رو نجات دادم. نتیجۀ خوب همون کار هم باعث شد بتونه مدیر بشه. از اینکه زیربار ظلم نرفتم خوشحالم اما تهمت ناجوانمردانه ای که بهم زده ازارم میده. همیشه پاک زندگی کردم. میتونستم رازهایی رو که بهم گفته بود همکاراش بگم و آبروش بره اما از فکرشم حالم به هم خورد. فاش کردن حرف زمان دوستی رو تو زمان دشمنی حقیرانه میدونم و مقابله به مثل نکردم. الان مشکلم اینه که نیمه شب هم از خواب بیدار بشم این ماجراها به یادم میان. چندماهه خط مقدم افکارم رو به خودشون اختصاص دادن و رهایی ازشون ندارم. لطفا بگید چیکار کنم.
    شرمنده خیلی طولانی شد.
    ============================
    کس که از حدش رد میشه باید سرجاش نشوندش
    بی عرضگی نکنید و یه بار روبرو کنیدش با حرفهاش و نشونش بدید که مسجد جای…نیست

    [پاسخ]

  21. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای دکتر
    اگر از همکارم که حس می کنم او هم از من خوشش آمده ولی هیچ اقدامی نمی کند خوشمون بیاد، چکار کنیم که بفهمه من راضی هستم و نظر منم مثبته؟؟؟
    =========
    یک توجه مثبت بکنید ببینید برخوردش چیست اصلا متوجه میشود یا کلا تاخیر درکی دارد

    [پاسخ]

    مری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۹ ق.ظ:

    اگر فهمید ولی باز کاری نکرد چی تازه استقبال هم میکنه از توجهات من

    [پاسخ]

  22. دکتر جون به کمک تون احتیاج دارم، دختر 26 ساله ای هستم که چند ماهیه که با آقایی 30 ساله آشنا شدم که ظاهر و شخصیت و خانواده شونو میپسندم اما آینده کاری مبهم و متزلزلی دارن، البته ممکنه آینده درخشانی داشته باشن اما شاید هم… اول میخواستم به خاطر این شرایط شون جواب منفی بدم اما به خاطر اخلاق و شخصیت خوبی که دارن دست نگه داشتم و هنوز جوابی ندادم، در واقع همه جنبه های ایشون برام قابل قبوله غیر از ابهامات کاری شون، از طرفی هم شغل یه مرد موضوع کم اهمیتی نیست، تو دوراهی بدی موندم دکتر لطفا راهنماییم کنین ممنون میشم
    =======================
    چیزی را که ثبات میدونید با ایشون در میون بگذارید و ببینید چقدر فاضله دارند بااین حداقل ثبات
    دوره مهارتهای انتخاب همسر را از دست ندهید

    [پاسخ]

  23. آقای دکتر 1 واقعیتی که من به چشم خودم دیدم اینه که بعضیا خودشون متاهلن اما میترسن به بقیه کسی رو معرفی کنن و اون ازدواج سر بگیره و اونا خوشبخت تر و موفق تر از خودشون باشن، بنابراین کسی رو معرفی نمیکنن و در عوض سوالای مسخره میپرسن مثلا چرا ازدواج نمیکنی؟ یا پس کی میخوای ازدواج کنی؟…. حتی قول 1 آشنایی رو میدن و کلی از مشخصات طرف تعریف میکنن و موافقت تو برا این آشنایی میگیرن اما اقدام خاصی نمیکنن و فقط در حد حرفه! متاسفانه جامعه مون طوری شده که مردم دوست ندارن کسی شادتر از خودشون باشه! چن بار یکی از آشنا ها که کلی دوست و فامیل آدم حسابی داره کسی رو به من معرفی کرد که از همه لحاظ (ظاهری، فرهنگی، تحصیلات، مالی، خانواده) اون قدر پایین تر از من بودن که احساس کردم با این کارش خواسته تحقیرم کنه! اصلا موندم این تحفه ها رو از کجا واسه من پیدا میکنه! من فکر میکنم رو دیگران نمیشه زیاد حساب کرد جناب دکتر یه پیشنهاد دیگه ای بدین;)

    [پاسخ]

    نسیم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۸:۵۶ ق.ظ:

    مونا جان
    اینقدر بدبینانه به قضیه نگاه نکن ،هزار و یک دلیل مثبت می تونه برای معرفی نکردن یک مورد وجود داشته باشه.چرا فقط به این فکر کردی که می ترسن تو خوشبخت تر شی؟
    هیچ کس از خوشبخت شدن دوستش ناراحت نمی شه. اگه اینطوره، به نظرم باید این دوستای حسود و عوض کنی !!
    اونوقت پیشنهاد دکتر هم زیر سوال نمی ره…
    موفق باشی

    [پاسخ]

  24. حالا اگه ما بخوایم معرف باشیم ولی طرف خودشم ندونه که با خودش چند چنده چی؟! من یه دوست دارم که واقعا خانوم،نجیب،و فوق العاده تیزهوش و توانمنده،ایشون روستاییه ولی بخاطر عقیده پدرش که دختر نمی خواست اومد شهر پیش مادربزرگش،از 11 سالگی رفته نهضت و الان داره تو دانشگاه سراسری ارشد میخونه و الانم برگشته روستاشون،بین شهر و روستا در رفت و آمده، چند بار گفته میخواد ازدواج کنه اما خواستگارایی که خانواده ش معرفی می کنن تفکر سنتی و روستایی دارن خواستگارایی که ما معرفی می کنیم میگه نه اینا خیلی باکلاسن به ما نمی خورن، به طور غیرمستقیم هم کسی به خودش پیشنهادی نداده، من فکر میکنم بخاطر اینکه خیلی اعتماد بنفسش پایینه و اصلا تو جمع ابراز وجود نمیکنه طبیعیه که کسی نمی فهمه که چه جواهریه،خب چه جوری میشه به این دوست ما کمک کرد؟ از این برزخ شخصیتی درش آورد که بعدشم بتونه با یه مورد مناسب ازدواج کنه؟

    [پاسخ]

  25. سلام دکترشیری عزیز
    از این همه لطف و مهربونیتون ممنونم .وای دکترپاسختونو که خوندم کلی شرمندگی و حسرت نصیبم شد . من فکر میکردم شما فقط تو عروسی شاگردایی که از نزدیک میشناسین شرکت میکنین.آخه من شهرستان زندگی میکنم و تا حالاکلاسای شما شرکت نکردم و شاگردتون نبودم. باعث افتخار من وهمسرم بود شما و همسر عزیزتون میومدین عروسیمون .شما تو قلب ما جا دارین .من تاحالا شمارو از نزدیک ندیدم و فقط شاگرد وبلاگیتون بودم و هستم و از همین راه دور و از طریق وبلاگتون خیلی چیزا از شما یاد گرفتم چیزایی که تو 28 سال زندگیم کسی بهم یاد نداد. همیشه به همسرم میگم خوشبختیمو مدیون شمام.بارها از طریق وبلاگ ازتون تشکر کردم و همیشه از صمیم قلب براتون دعا میکنم.ممنون که هستین و هوامونو دارین.
    =================
    بالاخره سالگرد که میگیرید…بازم فرصت هست بیاییم پیشتون!

    [پاسخ]

  26. دکتر با عرض معذرت لینک “معرفی کتاب هفته” در صفحه اصلی سایت مشکل داره…با کلیک کردن فقط عکس نمایش داده میشه…این مشکل 2- 1 بار دیگه هم در سایت پیش اومده بود…

    [پاسخ]

  27. با سلام خدمت آقای دکتر
    بالاخره من دیشب موفق شدم برنامتون تو جام جم را ببینم خیلی عالی بود لطفا تو سایتتون ساعت دقیق برنامه هاتونو بگید.

    [پاسخ]

  28. سلام دکتر شیری نازنین
    برنامه امشبتون مثل همیشه فوق العاده بود . پدر و مادر من قبلا شما رو نمیشناختن ولی از وقتی که من بهشون پیشنهاد دادم برنامه شما رو ببینند عاشق شما شدند . آقای دکتر حرف میزدین حیفمون میومد حرفهای شما رو ننویسیم . واقعا لذت بردیم … آروز میکنم همیشه شاد وسلامت و موید باشید .
    ====================
    ممنونم غزل گرامی
    والدین را ببوس

    [پاسخ]

  29. سلام دکتر. دوست من چند روز پیش به شما کامنت داد اما انگار جوابشو نگرفته. ایشون جدیدا متوجه شده که شوهرش با دختری در ارتباطه.البته عمق این رابطه رو نمیدونه(لغزش یا خیانت؟) با دعوا مرافعه شوهرش اعتراف کرده که همین طوره و ازش خواسته که ببخشه و قول داده که دیگه تکرار نمیشه. حالا نمیدونه رفتار درست محبته یا بی مهری؟ دائم از من میپرسه چکار کنم و واقعا اشفته س.ازونجایی که به مشاور خوب و معتمد هم دسترسی نداره من شما رو بهش معرفی کردم تا حداقل با کامنت گذاشتن و جواب شما به یک نتیجه کلی برسه.
    در ضمن باید بگم ایشون 21 سالشه و شوهرش 23 سال و دو ساله که ازدواج کردن. من با شوهرش تا حالا برخوردی نداشتم ولی خودش متاسفانه زیاد اهل فکر و تدبیر نیست و من نگرانم که کارشون به جدایی نرسه چون واقعا داغون میشه. لطفا راه درست رو برای حفظ این زندگی بفرمائید تا من بهش انتقال بدم. با تشکر
    ===============
    هیچ مشاوره با واسطه ای نتیجه نمیده تبسم
    طول میکشه تا اعتماد ایجاد بشه…همه قصه این دوران بازسازی اعتماد است که مقدوره
    باید اقا ببینه چی شد لغزید وگرنه دوباره میزنه خاکی
    خانم هم باید سهم خودش را چک کنه تا دوباره بتونه اعتماد به نفسش را برگردونه

    [پاسخ]

  30. اقای دکتر وقتی دیمیتیر از اون اعماق روحمون میاد بالا و دلمون می خواد باروری و پرورش رو داشته باشیم. چه کارایی کنیم که این حالت ها باقی بمونه برامون و هم اینکه اذیت نشیم؟ ( همون حس دوست داشتن بچه ها و….امثالوهم.

    [پاسخ]

  31. دکتر شیری عزیز من مدتی میرم کتابخونه واسه کنکور ارشد درس می خونم اونجا یکی از همکلاسیهای قدیمم کار می کنه که به من گفت یه خانم مدیر مدرسه راهنمایی که فامیلش می شه ازش خواسته بره پیشش واسش case ازدواج معرفی کنه ازونجایی که تو این مدت نامزد کرد با یه خواستگارش به من گفت می خوای برم پیش فامیلمون تورو معرفی کنم منم گفتم اره ازون روز همش بهم میگه یه روز باید برم پیش خانم مدیر ولی نمیره و منم هی چشم براهم به نظرتون چی بهش بگم که بره و معرفیم کنه چون مطمئنم این معرفی تاثیر مثبتی داره چون خانواده ام رو میشناسه اون خانوم ولی ممکن ندونن که خونواده ام دختر مجرد داره ممنون میشم راهنماییم کنید
    با تشکر
    =======================
    بهش لبخند بزن ولی کلا تحویلش نگیر میره درست کارش را انجام میده

    [پاسخ]

  32. آقای دکتر همسرمن 2سال کوچکتر ومهندس و 8سال ازدواج کردیم.بنده پزشک .هردو خانواده فرهنگی .در 2سال اخیر بشدت ایشان علاقمند به کتب صادق هدایت..اشعار داریوش در ماشین و خانه..یادآوری خاطرات عشق اول و گاهی ارتباط تلفنی با او و اکثراً با دوستانش وقت می گذراند و سیگار و مشروب افراط میکند.آیا ایشان در دوران SELF EGO بسر میبرد؟من باید چکار کنم؟
    ================
    فکر نمیکنم! دوران EGO-SELF اینقدر آشفته نیست…به نظرم زندگی نکرده قدیم است

    [پاسخ]

  33. سلام آقای دکتر
    با جوابی که به کیانا دادید کاملا موافقم. دقیقا مشکلات ما تو مقوله‏ی ازدواج از اونجایی شروع شده که تو جامعه ایران و فرهنگ سنتی اون داریم نسخه ای رو برای این امر می پیچیم که اون سر دنیا دارن با اون روش زندگی می‏کنن و اصلا هم فکر نمی کنیم که همچین روشی ممکنه اینجا جواب نده. حتی اگر قرار باشه با همچین روشی به جواب هم برسیم نمیشه یکدفعه و بدون مقدمه وارد ماجرا شد. اول فکر میکنم باید آمادگی لازم ایجاد بشه و فکرمون هم تو خیلی زمینه ها مثل اونا بشه. این هم در صورتیه که جامعه و فرهنگ ما بتونن تو خیلی از موارد مثل اونها باشند.واقعا کجای زندگیه ما مثل اوناست که تو این زمینه باشه. چطور با این روش زندگی ای که داریم می خوایم به جوابی برسیم که اونها از یه راه دیگه و با شرایط دیگه به اون رسیدن. ما عادت کردیم اول خودمون رو پرت کنیم وسط ماجرا بعد به باقیه ماجرا فکر کنیم. خوب نتیجه هم که کاملا معلومه. دخترها و پسرهایی که بلافاصله بعد از اینکه جنسیتشون رو شناختن، یعنی وقتی که فهمیدن به جنس مقابل کشش و علاقه دارن با هم رقابت می کنن سر تعداد دوست پسر و دوست دختراشون و ملاکشون برای موفقیت اینه که تا حالا تونستن سر چند نفر شیره بمالن یا اینکه دل چند نفر رو به اصطلاح ببرن. تهش چی براشون می مونه ؟ کلی آدم افسرده‏ی و عقده ای و شکست خورده و تنها. در این مورد وقتی با بعضی مسائل مخالفت می کنی و در مقابلشون جبهه می گیری یه وصله‏‏های دیگه ای بهت می زنن و میگن که از مرحله پرتی. این نتیجه‏ی به اصطلاح مدرن شدن ماست . به هر حال کاریه که خودمون با خودمون می کنیم و مشکل هم فقط به دست خودمون حل می‏شه. اگر به این مساله معتقد باشیم که رفتار و کردار ما جدای از اینکه زندگیه خودمون رو می سازه روی دیگران وزندگیشون هم تاثیر داره و همه‏ی آدمها و زندگیهاشون به هم مربوطند شاید عاقلانه تر فکر و عمل کنیم.

    [پاسخ]

  34. سلام. منم 37 سالمه و پرستارم اما هیچ مورد خوبی برای ازدواج واسم پیش نیومده با اینکه محیط کارم هم جوریه که مراجعه کننده زیاد داریم. یکی از همکارای سابقم که از همسرش جدا شده و بچه هم دارن همسن خودمه چند بار ازم خواستگاری کردن و من جواب منفی دادم. چون هم نمیدونم با بچه اش کنار میام یا نه، و هم اینکه خانوادم کلا مخالفن. اینکه میگید به اطرافیان بگیم تا مورد خوب معرفی کنند هم هیچی.اخه یا میگن چرا میخوای خودت رو بندازی تو دردسر یا اینکه میگن بعدا اگه بد شد مارو مقصر میدونن.
    با اینکه میدونم موردهای خوب که به سن من بخوره هس اما نمیدونم چرا اتفاق نمیفته!

    [پاسخ]

    آناهيتا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۳۶ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر شیری گرامی
    چطور میشه یک دوستی را به سمت ازدواج سوق داد؟ شیوه های تمایل فرد به بودن با ما و رابطه جدی تر که ازدواج است چطور مشخص میشود یا از کجا میشه فهمید؟ سپاس

    [پاسخ]

  35. آقای دکتر . به نظر شما یک دختر موفقو تحصیلکرده با خانواده خوب خوش قیافه یعنی همه چیز ایده آل ولی دارای بیماری خاص که این موضوع رو به خاستگارش قطعا میگه و خوب احتمال اینکه اون رد بشه زیاده….. تو ظاهر مشکلی توش دیده نمیشه با داروهایی که مصرف میکنه و حمایت خانواده برای جلوگیری از استرس و خستگی حالش خوبه و همه فعالیتهای اجتماعیش و ورزش و….به جاشه. و هیچ کس جز افراد خانواده از این موضوع اطلاعی ندارن. حتی داماد اون خانواده….اون باید چیکار کنه…. خیلی کم پیدا میشه کسی بخواد ریسک زندگی با فردی که بیماری داره رو بپذیره….. اون فرد باید مسیر زندگیش رو چه جوری ادامه بده… با نیشو کنایه افراد دیگه باید چیکار کنه؟ این آدم گاهی با خودش فکر میکنه با توجه به موفقیتهای تحصیلی که داره برای همیشه مهاجرت کنه به یک کشور دیگه به بهانه تحصیل و اونجا همه تلاشش رو برای موفق بودنش انجام بده. حداقل اونجا هم پیشرفت علمی و کاری کرده. و هم به دور از خاله زنک بودن دیگرانه……
    =======================
    باید بمونه تو همین خاک
    اگر تونست لذت ببره اون وقت میتونه جای دیگه هم لذت بره

    [پاسخ]

  36. دکتر شیری عزیز سلام
    باز هم حرف از ا.ز.د.و.ا.ج. شد و ما دخترا موندیم و کوهی مشکل
    در مورد معرفی کردن آشنایان و اقوام باید خدمتتون عرض کنم که ما یه دوستی داشتیم که ایشون اومد و ما رو به یکی از فامیلاش معرفی کرد و جلسات آشنایی شروع شد بعد که ما باهم صحبت کردیم و به قول معروف به نتیجه رسیدیم همون آشنا و همون معرف کاملاً زد زیر حرفش و گفت ” اصلاً من معرفی نکردم ! و اگه کردم حرفمو پس می گیرم!!! ”
    خلاصه دکتر به هر طنابی چنگ زد که نشه و نشد
    دلم خیلی سوخت دکتر، قلبم خیلی به درد اومد که با یه حرف و عمل مسیر زندگی و آینده منو عوض کردن
    اگه 20 سالم بود دکتر دلم نمی سوخت اما من الان 27 سالمه، پسره هم اگه بچه بود باز دلم نمی سوخت ولی 31 سالشه!
    یه پسر که میخواست همه راضی باشن و همه چیز مسالمت آمیز پیش بره .بعضی وقتا با خودم فکر می کنم و می گم شاید پسربی عرضه و بی جنمی بود. می دونی دکتر نمیدونم اون معرف و آشنا چرا این کارو کرد؟! اصلاً چرا منو معرفی کرد که بعدش بخواد زیرش بزنه!!!
    نمی دونم از حماقت بود یا از حسادت که زندگیه منو به بازی گرفتن ولی نمی تونم ببخشمشون و ازشون بگذرم، اونا با زندگی و آینده من بازی کردن
    ” و من یعمل مثقال ذرهْ خیراً یره و من یعمل مثقال ذرهْ شراً یره
    از هر دست بدی از همون دست می گیری
    تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز”
    ” من ” عزیز این قانون دنیاست و اصلاً مهم نیست که ما آدما بهش اعتقاد داریم یا نه ، با هر کی هر کاری بکنیم یکی دیگه اون کارو با ما می کنه . حداقل تا زمانیکه زنده ام نمی تونم ازشون بگذرم و از خدا می خوام یه روزی یه جایی یه جوری تو زندگیشون جواب پس بدن
    در جواب به خانم کیانا هم خواستم بگم:
    قوی ترین زن
    جهان هم که باشی…
    وقت هایی هست …
    که دستی باید لمس ات کند…

    مستقل ترین زن جهان هم که باشی…
    وقت هایی هست…
    که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد…
    که آرام رانندگی کنی …
    و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی…
    مسافرترین زن دنیا هم …
    دست خطی می خواهد که بنویسد برایش…
    ” زود برگرد ”
    طاقت دوری ات را ندارم…
    من یه دختر 27 ساله ام که خانواده و موقعیت اجتماعیه خوبی دارم ، کارم به جایی رسیده که دیگه همه بهم تیکه میندازن : کیو می خوای مگه؟! چی می خوای از زندگی؟ چرا اینقدر ناز می کنی؟
    و خبر ندارن که من دنبال خونه و ماشین و … نیستم و برام خیلی مهمه که طرف به دلم بشینه
    می دونی دکتر بعضی وقتا فکر میکنم مگه چند نفر تو این دنیا هستن که ما میتونیم دوسشون داشته باشیم؟؟؟!
    آقای دکتر یه بار یکی از همکارام بهم گفت برو پیش دعا نویس شاید بختتو بسته باشن ، اون موقع کلی به حرفش خندیدم و گفتم نه بابا این حرفا چیه؟ آخه من که به کسی بدی نکردم که بخوان این کارو بکنن! بعدش هم من به این چیزا اعتقاد ندارم.
    ولی الان با اتفاقاتی که دارم میبینم شک کردم که نکنه واقعاً کسی بخت منو بسته باشه چون این موارد وجود داره و به اعتقاد من ربطی نداره اگه کسی بخواد میتونه این کارو بکنه
    میشه یه مرجعی معرفی کنین که ببینم در مورد من واقعاً این اتفاق افتاده یا نه؟
    ===================
    من واقعا کسی را نمیشناسم در این زمینه حرفه ای باشه بانو

    [پاسخ]

    بايه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۱ ۹:۱۱ ق.ظ:

    خانم ونوس گرامی
    به نظر من از یه جایی به بعد باید این وابستگی ارتباط به معرف رو کمتر میکردین و خودتون با پسر ارتباط میگرفتین تا سوء تفاهم برطرف بشه.
    و به نظرم پسر هم بلوغ ازدواج رو نداره
    برادر خودم تو سن 24 سالگی در حالیکه ما همه مخالف ازدواجش بودیم با خانمش خودش اعلام کرد که با اون خانواده میخاد وصلت کنه و پای حرفش هم موند و الان 3 تا بچه دارن و خوشبخت هم هستند.

    [پاسخ]

  37. “بایه بانو ”
    اولا که خیلی ممنونم از لطفت
    ولی درمورد بخشیدن دوستم ….میدونی کار دوستم شبیه چی بود؟
    مثل این می مونه که برای کسی چایی ببری تعارفش کنی همون چای داغ را توی صورتت بپاشه …آره اینجوری بود
    هنوزم بعد چند سال داغیشو احساس میکنم این حرفش برام خیلی سنگین بود …
    شوهر پیدا کردنش برای من پیشکش بلد نبود حرف بزنه
    جراحت جسمی خوب میشه ولی یه موقع ها زخم زبونی که میزنند خوب شدنی نیست …
    راستش بهش فکر نمیکنم الانم این پست دکتر را خوندم یادش افتادم ولی هنوزم نتونستم ببخشمش اگرم ببخشمش دیگه حتی نمیخوام صورتشو ببینم….هیچ وقت ….

    [پاسخ]

    بانو پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۴ ق.ظ:

    میدونی این حس من هست
    گاهی باید عبور کنی با اینکه سخته
    باید ببخشی با اینکه میدونی طرف اشتباه کرده
    همه چیز دارای شعور هست تو اثر کارخوبت رو وقتی انتظارش رو نداری میبینی
    توقف نکن به حرکت ادامه بده…
    ولی در مورد مسائلی که نمیدونیم باید سوال کنیم ….

    [پاسخ]

    سینا ثابتی پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۱ ب.ظ:

    بخشیدن آدما به معنای ار سر گیری ارتباط نیست،بخشیدن آدما یعنی من برای خودم ارزش قائلم که فکری آزاد از آزردگی داشته باشم. این مدل بخشیدن به من خیلی کمک کرد که آرومتر باشم.فکر می کنم به شما هم کمک کنه.

    [پاسخ]

  38. سلام من میخوام به این خانومی که مشکلشونو مطرح کردن بگم خوب ازدواج نکردید که نکردین! چرا اینقدر اهمیت میدین به این موضوع ؟ شما که موقعیت اجتماعی خوبی دارین میتونین مستقل زندگی کنین و روابط خودتون را داشته باشید … تازه 35 سالگیم اصلا دیر نیست ینی هیچ موقع دیر نیست همیشه کسایی هستند که بتونن تنهاییتونو پر کنن! اصلا از ترس اینکه تنها میمونید تصمیم نگیرید ، شما یه بار زندگی میکنید اگه همون یه بار هم با کسی زندگی کنید که براتون لذت بخش نیست یا از روی ترس از تنهایی انتخابش کرده باشید زندگیو باختین! دنبال همدم باشین په به اسم شوهر چه پارتنر یا حالا هرچی… سنتی فکر نکنید .. یه جایی باید این افکار پوسیده رو دور ریخت..
    ======================================
    کیاناشما احیاا از فلوریدا این کامنت را گذاشته اید؟؟؟
    دختر ایرانی را با نسخه ای منبعث از روح و روان ایرونی باید مرهم گذاشت
    عدم حمایت خانوادگی چیزی نیست که یک دختر ایرانی را از درون راضی نگه دارد

    [پاسخ]

    ندا پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۱ ب.ظ:

    کیانا، من ۱۰۰ درصد با شما موافقم، این همه درس خوندن زحمت کشیدن حالا که باید لذت استقلال به دست آماده رو ببرن، غصه بی‌ شوهری و میخورن، تازه نیست که بخش بزرگی‌ از ازدواج‌ها ختم بخیر می‌شه! آمار تعلق و متارکه خیلی‌ پایین هست! اینا همش از فشار جامعه سنتی‌ عقب موندس که یک زن تا وقتی‌ ازدواج نکرده کامل نیست حالا دکترِ وکیلِ هرچی‌ شهر که نکرده!

    [پاسخ]

  39. سلام اقای دکتر ببخشید که در این پست سوالم را مطرح می کنم که مربوط به بحث بالا نیست، لطفا اگر ممکن است کتابی در رابطه با دکتر یونگ و نظراتشان را به من معرفی بفرمایید.(اطلاعات من در مورد ایشان خیلی اندک و فقط در حد کتا بهای نظریه های روان درمانی پروچسکا و شخصیت دوره فوق لیسانس است که متاسفانه حاوی توضیحات خیلی مختصر در این مورد است.با تشکر
    ===============
    یونگ قدم اول کتاب تصویری خیلی خوبیه

    [پاسخ]

  40. سلام
    آقای دکتر وقت بخیر
    خیلی ناراحتم
    خاستگاری داشتم که قرار بود خواهرش تماس بگیره با من صحبت کنه.هرچند من خودم دوست نداشتم که با ایشون صحبت کنم و ترجیح میدادم که با آقا پسر صحبت کنم اما دوشب پیش تماس گرفتند و با من صحبت کردند.
    برخلاف انتظار من که فکر میکردم راجع به عقاید و شرایطی صحبت کنه بامن در مورد چیزی نظرخواهی کرد که انتظار نداشتم.
    با من سر اینکه ما چطوری بیایم خونه شما (چه کسانی)
    اول گفت که اول من و مادرم (خواهر+مادر پسره )بیایم بالا و بقیه دم در وایسن اگه اکی شد بقیه بیان0این نظر اونا بود)
    من گفتم چون جلسه اوله وهنوز ما همدیگر رو ندیدیم بهتر آقا پسر با مادرشون بیام و من و مادرم باشیم.
    بعد گفتند ما مذهبی هستیم و پدر شما باشه من گفتم از پدرم اجازه گرفتم اما اکی اگه پدرم باشه حرفی ندارم.
    بعد گفتند اگه ما شرایط اینکه شما گفتین چه جوری بیایم رو پذیرفتیم تا فردا خبر میدیم و خبر ندادن ویعنی کنسل شد.
    دکتر شیری من اشتباه کردم گفتم جلسه اول شلوغ نباشه؟
    ===================
    نه بانو
    فکر بسته فریز شده بعضیها نباید زیاد فکرت را مشغول کنه

    [پاسخ]

  41. سلام
    درمورد گفتن به اطرافیان میخوام تجربه خودمو بگم.من پارسال که این راهکارهارو تو وبلاگ دکتر شیری خوندم بهش عمل کردم .کار سختی به نظر میومد منم مثل شما احساس میکردم غرورم اجازه نمیده یا فکر بدی در موردم میکنن ولی دلمو زدم به دریا و دیدم کار سختی نیست.ازخونوادم شروع کردم به خواهر وبرادر متاهلم سپردم .اولش به شوخی بهشون میگفتم بعدکم کم جدی بهشون گفتم.بعد به همکارا بطور غیرمستقیم گفتم مثلا هر وقت بهم میگفتن چرا ازدواج نمیکنی دیر میشه میگفتم اگه کیس مناسبی پیدا شه ازدواج میکنم و بعد خودم معیارامو براشون توضیح میدادم.و واقعا نتیجه داد خواستگار زیادی برام پیدا شد البته همه مورد مناسبی نبودن ولی مورد خوب هم بود و من الان با یکی از همون موردای خوب ازدواج کردم و خیلی راضیم.جالب اینجاست که همه میگفتن تا قبل ازین ما فکر میکردیم سطح توقعت خیلی بالاست واگه موردی بهت معرفی کنیم جواب رد میدی .دخترایی مثل ما که موقعیت تحصیلی و کاری و اجتماعی خوبی داریم باید به دیگران بگیم که قصد ازدواج داریم و سطح توقعمون هم اونجوری که بقیه فکر میکنند بالا نیست.دلتونو بزنین به دریا شاید یکی دو نفر کوته فکربهتون تیکه بندازن اما اهمیت ندین به نتیجش می ارزه
    ====================
    مرسی که نوشتی الی فقط یادت باشه ما را دعوت نکردی
    من و همسر خانم پایه این برنامه هاییم

    [پاسخ]

    عروس آينده پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۱ ۹:۱۴ ق.ظ:

    جدی؟دکتر شیری اگه برای عروسی دعوتتون کنیم با خانواده میاین؟
    ==================
    بله

    [پاسخ]

    هانیه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۶ ب.ظ:

    واقعا آقای دکتر؟!!! باورم نمیشه!!!این خیلی فوقالعاده ست،اگه ازدواج کردم حتما دعوتتون میکنم 🙂

    [پاسخ]

  42. خطاب به خانم”من”
    شمارو به خاطر ایمان قویتون به خدا تحسین میکنم
    اون خانم رو هم ببخشید تا سنگینی این مسئله رو ذهنتون کم بشه….و از توصیه های دکتر شیری در همین پست برای جذب خاستگار استفاده کنید…

    [پاسخ]

  43. سلام
    منم همین شرایطو دارم،با این تفاوت که من 28 سالمه،مهندسم،شغل خوب و درامد خوبی هم دارم،تازه کار موسیقی هم میکنم،اما میدونم که باید ادامه داد نگرانی هیچ کمکی به من نمیکنه ولی فشار روانی سنگینی رو دارم تحمل میکنم.احساس نارضایتی از خودم خیلی ازیتم میکنه

    [پاسخ]

  44. سلام آقای دکتر، خسته نباشید.
    آقای دکتر به نظرتون برای یک دختر سخت نیست به اطرافیانش بگه که CASE مناسب به من معرفی کنید! پس غرورمون چی میشه ؟ این برای من مثل اینه که خودم درخواست ازدواج به یک آقا بدم! من دیگه به این نتیجه رسیدم کسانی که نقاط مثبت بیشتری دارند به چشم نمی آیند و طالب ندارند! هر چه سطحی تر باشی و یک رنگ و لعاب ظاهری داشته باشی بیشتر به چشم میایی و مقبول میوفتی! جناب دکتر ما که دسترسی به کلاسای مهارت ارتباطی شما نداریم چطور میتونیم از کلاس های مهارت ارتباطی شما استفاده کنیم؟میشه خلاصه ای از این جلسات با در نظر گرفتن هزینه اش رو سایت قرار داده بشه؟
    =====================
    نازنین گرامی
    بزودی درسها به شکل اینترنتی پخش خواهد شد و در مجله خانه توانگری به اسم ” ازدواج + ” درج خواهد شد

    [پاسخ]

  45. راستش در مورد این خانمی که سوال کردن نمیدونم شاید یکی از این موارد که گفتید انجام بدن وانشالله ازدواج کنند
    ولی من نمیتونم هیچ کدوم از این راهها را انجام بدم
    مینویسم چون دکترجان اینجا منو کسی نمیشناسه …
    چند سال پیش بود دوستی داشتم که خواهر کوچکترش در شروف ازدواج بود واین بزرگتر بود با مادرم قرار شد یه کیس براش پیدا کنیم از دوستان دور.. پیدا هم کردیم وواسطه این آشنایی شدیم من و مادرم …یه بار سر مسائلی داشت بهم میخورد که مامان رفت با خانواده پسر صحبت کرد وخلاصه سرانجام رسید وازدواج کردن …. بعد اون روز یه بار سر بسته بهم گفت که مادرش گفته با دوستان مجردت ارتباط نداشته باش….میبینید دکتر؟؟؟یکی نیست بگه آدم عاقل منی که برای تو شوهر پیدا کردم بیام زندگیتو بهم بزنم ؟؟؟؟اصلا من همچین آدمی بودم؟؟؟بعدشم بهم با کنایه گفت :یعنی نمیخوای تو ازدواج کنی ؟؟؟سنت میره بالا هاااااا.البته دکتر اگر بازم برگردم به چند سال پیش بازم همین کارو میکنم یعنی واسطه میشم ولی الان دیگه حتی نمیخوام دوستمو ببینم چه برسه به اینکه باهاش رابطه داشته باشم وچه برسه به اینکه بگم برام یکی را پیدا کن …
    فامیل هم نشستن به خاطر موقعیت خانوادگیم ببینند با کی ازدواج میکنم !اصلا نمیتونم بگم بهشون..یعنی اگر بگم هزار تا حرف پشت سرمه …که مطمئنم در گفتن این مورد ضررش بیشتر از مجردیه !!!
    عیبی نداره پارتی ما خداست …
    من برای بنده خدا واسطه شدم خدا هم مطمئنم واسطه من با یه مرد واقعی میشه …من به خدا ایمان دارم
    فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره*ومن یعمل مثقال ذره شرا یره
    کاری از دست خودم برای خودم بر نمیاد چشمان به نگاه مهربان اوست…

    [پاسخ]

    گلی پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۲ ب.ظ:

    به شدت موافقم. مخصوصا اونجا که کل خانواده نشستن ببینن با کی ازدواج می کنی آخرش

    [پاسخ]

  46. اقای دکتر سلام شب بخیر
    می خوام یک فیلم بهتون معرفی کنم شاید تا الان دیده باشید اما اگر ندیدید به نظرم فیلم خوبیه که در حال اکرانه به نام پذیرایی ساده فیلمی از مانی حقیقی با بازی خودش و ترانه علیدوستی. فیلم هم به نظر من جنبه روانشانسی داره و هم اجتماعی
    ==================
    ممنونم ازتون

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.