نکاتی که پدر و مادرتان به شما نگفته اند : خیانت

image_pdfimage_print

مقاله دکتر شیری درباره خیانت

شما همسری دارید دوست داشتنی و فرزندانی خوب

شما رابطه ای دارید قابل احترام و کلی عشق دریافت کرده اید

اصلا فرقی نمیکنه

در زمانیکه در محل کارتون یا محل درستون یا….یک همکار نازنین و دوست داشتنی بهتون توجهی وسوسه کننده میدهد، رفتار شما چیست؟

  • تپش قلب، احساس ترس ؟
  • تپش قلب، احساس ترسی دلنشین، اعتماد به نفسی جدید و باور دوباره به اینکه هنوز خواستنی هستید؟

میشود در این باره که چه احساسی به شما دست میدهد ساعتها نوشت و حرفها زد اما چند نکته را فراموش نکنید

شما بهترین مرد یا زن هم باشید و بهترین شریک عاطفی را نیز داشته باشید، باز کسانی در زندگیتان می آیند غیر همجنس که وسوسه خواهید شد.

شما بهترین همسر را هم داشته باشید ممکن است از کسی خوشتان بیاید و لازم نیست این خوش آمدن را تبدیل به یک کابوس کنید. میدانید مردم یکی از رفتارهای زیر را به نظر من در برابر وسوسه های رابطه ممنوعه اتخاذ میکنند :

  1. انکار : اصلا بروی خودش نمی آورد که چنین چیزی شده است و علاقه درونی را سرکوب میکند، خب سرنوشت خوبی در انتظار چنین کسانی نیست زیرا تجربه نشان  داده است که چنین رویکردی منجر به این خواهد شد که رفتاری که ازش میترسیم در جایی که اصلا انتظارش را نداریم کار دستمان میدهد و کلا زندگی ما را تسخیر میکند
  2. تعویض : دستمان به خود محبوب نمیرسد، به هر دلیل، شرعی، عرفی، اخلاقی، خانوادگی، ترس…میریم و این عشق را به مردم دیگر میدهیم به فقرا و نیازمندان محبت. گرچه این رویکرد بهتر از انکار است ولی مثل اینست که به فردی که تشنه آب است هی ساندیس شیرین بدهیم…یه کم رفع تشنگی میکند اما ممکنه اگر قبلا به یک لیون اب بسنده میکردیم، حالا با یک پارچ آب نیز سیراب نشویم
  3. ردگیری فرافکنی و درون نگری : او متفاوت رفتار میکند. او میپذیرد که هنوز میتواند از کسی خوشش بیاید و فرصتی میگذارد و بدون ترس سراغ درونش میرود تا دریابد از چه چیز طرف مقابل خوشش آمده است. روانشناسی عمق depth psychology  میگوید که درچنین حالتی بهتر است دریابیم کدام بخش زندگی نکرده ما را فرد محبوبمان دارد زندگی میکند که اینگونه ما را مجذوب خودش کرده است
  4. والایش : شما به هر دلیل خود را مجاز به رابطه با فرد مقابل نمیبیند. در این صورت روابط مجاز با او را میتوانید با احتیاط کامل پیش ببرید و منظورم احتیاط در برابر همسرتان نیست فقط بلکه با خودتان روراست باشید و اگر جنبه ندارید خودتون را با همکاریهای به ظاهر ساده محل کار فریب ندهید

از حضرت یوسف نیز بهتره یاد بگیریم که ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء یعنی ادای زاهدان را درنیارید. بلکه تقوای درونی خود را به شکل واقعی بیارید بالا و یادتان باشه فارغ از اینکه چقدر ابلیس هستیم هممون، درون همه ما بخشی خوب هست که میتونه ما را از کابوسهای عاطفی نجات بده

نکته بعد اینه که لازم نیست انتقام از همسر بددهن و بی توجه و همسری که باید به جای خورش بادنجان، علف خام و تازه بخورد، با خیانت تسویه کنید. عرضه اتمام ارتباط ناسالم ندارید لطفا ارتباط دیگری شروع نکنید…به ویژه رابطه ممنوعه که لذتی دو چندان هم دارد و به قول فیلم عروسی خوبان :

حروم خوری خوشمزه اس

==============================================================

77 دیدگاه در “نکاتی که پدر و مادرتان به شما نگفته اند : خیانت

  1. سلام من فرق بد و خوب رو نمیتونم تشخییص بدم مثلن هنگام درد و دل در مورد کسی حرف میزنم طرف میره به اون میگه و بعدش دعوا راه میوفته

    [پاسخ]

  2. سلام
    ————–
    شما گفتید “شما بهترین مرد یا زن هم باشید و بهترین شریک عاطفی را نیز داشته باشید، باز کسانی در زندگیتان می آیند غیر همجنس که وسوسه خواهید شد.”
    یعنی چی؟ یعنی همسرم من از یکی خوشش اومده باید به من خیانت کنه که سرکوب نشه؟؟؟؟؟؟؟؟
    —————————
    من با اینکه اعتماد کاملا 100 درصد به همسرم داشتم بعد از 1.5 سال که از دوران عقدمون گذشت متوجه شدم که همسرم با یکی از خانومای شرکتشون رابطه داره!
    البته این رابطه در حد چند تا پیامک که یکیش این بود که رنگ موهات خیلی نازه بهت میاد و دومی اینکه چرا نگفتی برسونمت.
    من این دو تا پیام رو تو موبایلش دیدم و بهش نشون دادم.
    همسرم گفت فقط در حد همین چند تا پیام بوده رابطه نه بیشتر.
    و بعد همسرم گریه و زاری که اشتباه کرده حواسش نبوده،پشیمونه حتی در همون اندازه ارتباط پیامکی کوتاه و پشیمونی و پشیمونی و پشیمونی ….
    و از من خواست که ببخشمش و به همین خاطر از اون شرکت اومد بیرون
    الان 1 سال از اون ماجرا گذشته و ما هنوز تو عقدیم. من به روش نمیارم اما اصلا با این قضیه کنار نیومدم!
    اعتمادم رو بهش 100 درصد از دست دادم.
    همش میگم اگه دوباره از اینکارا کنه چی؟
    میترسم باهاش برم زیر یه سقف بعد دوباره از این اتفاقا بیفته و پشیمون شم که اعتماد کردم دوباره!
    به نظرتون چیکار کنم؟
    شما گفتید “شما بهترین مرد یا زن هم باشید و بهترین شریک عاطفی را نیز داشته باشید، باز کسانی در زندگیتان می آیند غیر همجنس که وسوسه خواهید شد.”
    یعنی چی؟ یعنی همسرم من از یکی خوشش اومده باید به من خیانت کنه که سرکوب نشه؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۳:۵۱ ب.ظ:

    اینکه ببینیم به خاطر اناسن بودنمان ممکنهاز کسی خوشمون بیاد باعث میشه ناغافل عاشق کسی نشویم و زندگیمون را خراب نکنیم
    این موضوع مجوزی برای لغزش نیست بلکه آگاهی است که ما را در برابر لغزش محافظت میکند

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر.داغونم.بیشتر از یک سال که ازدواج کردم.جدیدا احساس میکنم شوهرم از دختر عموم خوشش میاد.چیکار کنم که درست باشه؟تو زندگی عشق برام خیلی مهمه،وگرنه اصلا ازدواج نمیکردم

    [پاسخ]

  4. سلام استاد من چندبار پیام گذاشتم و درخواست راهنمایی کردم ولی نمیدونم چرا جواب منو نمیدین

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۲ ق.ظ:

    نوشتم پاسختون را

    [پاسخ]

  5. آقای دکتر سلام/ نمیتونم منتظر آخر دی بشوم/ دارم داغون میشم/ 32سال سنمه و مدرک بالای تحصیلی و کار خوب و مذهبی با ظاهر خوب هستم/ 4ساله از همسرم جدا شدم/ خواستگارای زیادی داشتم که به دلایلی قبول نکردم/ از یکی از همکارانم که در هفته یک یا دوبار میبینمش خوشم اومده..با نگاهها و توجه ها و یک کار مشترک این اتفاق افتاد ..عاشقش شدم…از دو تا از همکاراش شنیدم جداش ده و یک پسر9 ساله داره..از کارگزینی اداره نیز یواشکی پرس و جو کردم و این امر صحت داره…رابطه پیامکی زیادی باهام برقرار کرده و هر دقیقه برای پیامک میزنه و حرفای عاشقانه زیاد…ولی غیر مستقیم گفتم میدونم چدا شده و پسر داره…اما سه بار کتمان کرده و با جوابهایی: من پسرهستم/ اگه فرزند داشتم پس کجاست؟/ من به دلایلی خودمو تو اداره متاهل معرفی کردم/ اصن من دروغگو حالا که بی اعتمادی بهتره تمومش کنیم/اصن خودم میخواستم رازهامو کم کم بهت بگم و …. میپیچونه…اینو بگم که همیش تو حرفاش راست بوده جز این مورد…قسمهای عشقیش و طرز رفتارشو نمیدونم باورش کنم یانه ….بهم پیشنهاد داد بریم یه سفر کوتاه کاری چند ساعته که من نرفتم…قرار شده بیرون بریم و باهم صحبت کنیم راجع به آشنایی بیشتر ولی هنوز جدی نگفته…من موندم رابطمو کات کنم یا بگم بهش بریم بیرون یا از دوستای نزدیکش جداییشو مطمئن شم؟ میترسم بهش بگن و بد شه….یه آن شک کردم نکنه هنوز جدا نشده و یا شایدم راست میگه مجرده…تو محل کار با هم زیاد برخورد داشتیم اما دوتایی رومون نمیشه با هم حرف بزنیم و فقط پیامکی و هنوز تلفنی هم زیاد حرف نزدیم…از یه طرف من عذاب وجدان دارم از این مکالمات و از یه طرف عاشقش شدم و وابسته اش شدم حدود سه ماهه /چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۲ ق.ظ:

    به نظرم صبر میکردید که خودش بگه
    اینطوری ممکنه فکر کنه دارید بازجوییش میکنید

    [پاسخ]

  6. کلی با اون فامیل صحبت کردیم هم من هم خانواده ام..فعلا خدارو شکر دیگه کاری نداره.ولی چه فایده؟؟زهر خودشو ریخت. دیگه پسره از من دلسرد شده و همه چی بهم خورد.احساس میکنم بهتر از اون پیدا نمیکنم اخه تموم معیارهایی که من میخواستم داشت..واقعا کم اوردم خودمو واسه ازدواج آماده کرده بودم که یهو همه چی داغون شد.

    [پاسخ]

  7. سلام اقای دکتر..22 سالمه و یک ماه پیش یه خواستگار خوب داشتم.یه مدت باهاش صحبت کردم و ازش واقعا خوشم اومد و اونم همینطور.هر دو طرف راضی بودیم.ولی متاسفانه یکی از فامیلهای مشترکمون بخاطر حفظ زندگی خودش ازدواج منو بهم زد.آخه با ما یکم اختلاف دارن..تا حالا عشق و تجربه نکردم بودم و با کسی رابطه نداشتم و فکر میکردم صد در صد با این پسره ازدواج میکنم ولی حالا خیلی ضربه روحی خوردم..واقعا دوستش داشتم و نمیتونم فراموشش کنم.نمیدونم چیکار کنم.لطفا راهنماییم کنید.مرسی
    ===================
    اول با اون فامیل صحبت کنید تا فتنه کور بشه
    بعدش صبوری کنید خواستگارتون باهاتون حرف بزنه…معمولادر دیالوگ نگرانی ها کمتر میشه

    [پاسخ]

  8. سلام ،استاد عزیمطلبب بسیارر جالبی بود ممنون از راهنمایی های شما
    من یکسال بامردی رابطه داشتم ازدواج موقت واقعا عاشق هم بودیم ولی هربار این رابطه میخواست جدیتر بشه ملا دایمی بشه من کات میکردم میترسیدم،البته ایشان متاهل هم بود،نمیخواستم همیشه زن دوم بمبنم ویا پنهانی زندگی کنم،اما واقعا عاشقش بودم ،احساسی که آدم با هرکسی پیدا نمیکنه،شاید خیلی ها ابراز علاقه کنند یا وارد زنذگی آدم بشن،اما قلب آدم متعلق به کسی نشه،،تا اینکه رنج تاهل او کاسه ی صبرم رالبریز کرد،زجر میکشیدم چندین بار قطع کردم ،ولی اینبار جدی بودم،گفتم،تمام کنیم،گفت اینبار اگر رفتی دیگه برگشتی نیست،گفتم قدرتش و پیدا میکنم مطمن باش،سه ماهه لعنتی گذشت خیلی رنج کشیدم تنهایی و اشک و عجز و ناله به درگاه خداوند،،سیگار و بی غذایی…افسردگی…البته این دفعه ی آخر دلیلی هم از غیب رسید که من را محکم تر کرد برای قطع رابطه گوشی آقا باز بود و صداش و با دختر دیگه ای که داشت براش تور پهن میکرد شنیدم…البته کلا منکر همه چیز شد،بعد از سه ماه به بهانه ی تعویض خانه ی پدر و مادرم برگشت و شام مهمان ما شد،،چقدر سخت گذشت،دوباره همه ی عذابها شدت گرفت تازه داشتم به زندگی عادی برمیگشتم ،،این هم بگم کمکهای مالی اش مانع میشه قطع کنم و منیاز دارم ایندفعه گفت وام و بگیر من قسطش و میدم…مستاصل شدم دکتر چکنم ،،نه میتونم بخوابم نه درس بخونم پایانامه ام مونده،من چهارساله متارکه کردم و ارشد میخونم یه پسر ده ساله ام دارم پیش پدرشه،
    ==================
    یا باید رابطه موازی و نفر دوم بودن را ادامه بدهید( بدون این اعتراضها) یا بدون این رفت و امدها ، درست و حسابی قطع کنید و در رابطه ای دیگر قرار بگیرید

    [پاسخ]

  9. خوب آقای دکتر لطف می کنید بیشتر توضیح بدید باور کنید من کم فهم نیستم ولی نمی دونم چرا این جا این طوری شدم . و این که خوب تکلیف کسی که به هردلیلی مجبور بوده زود ازدواج کنه ولی تفاهم با همسرش نداره وحتی فکرشون هم خیلی فرق داره اصلا می فهمی که بهم نمی خورید اما باید زندگی کنی وبعد شخصیت مورد پسندت رو می بینی تکلیفت چیه ؟؟باید چه بکنی؟؟
    ==================
    شما انتخاب کرده ایدکه باایشان زندگی کنید ولی به خودتون و فرزندتون دارید آسیب میزنید. این یعنی اینکه به جای نشستن توی نت باید برید مشاوره تا زندگی شخصی و خانوادگی تون را نجات بدی بانو

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر من بارها وبارها این کامنت شما رو خوندم ونتونستم درست بفهمش یا هضمش کنم کمکم کنید بفهمش منظورتون این که اگر من از یکی خوشم آمد باهاش رابطه داشته باشم مثلا من از دوست همسرم خوشم میاد یاهاش رابطه داشته باشم؟؟؟!!! پس تکلیف زندکیم وهمسرم چی میشه !!!لطفا جوابمو بدیم چون برام پیش آمده.
    ===================
    راست میگید ، شما اصلا منظور ما را متوجه نشدید
    ما خوشمون میاد ولی بنا نیست از هر کی خوشمون اومد ، سایر تعهداتمان را نبینیم

    [پاسخ]

  11. آقای دکتر درگیر یه مساله خیلی مهم هستم یعنی چه جوری بگم خیلی پیچیده اس!
    می ترسم از قضاوت شما
    چه جوری مساله ام رو مطرح کنم ؟ شما هیچ مشاوره خصوصی دارید؟ خیلی مهمه
    ممنون از لطفتون
    ======================
    ای میل بزنیدو خیالتون راحت ما قضاوت نداریم

    [پاسخ]

  12. با سلام خدمت آقاى دکتر. دختر ٢۵ ساله اى هستم که جهار سال و نیم بیش توسط دوستى با یک دختر قبرسى با برادرش آشنا شدم و دوست شدیم و سه سال و نیم بیش با یه هم نامزد کردیم ولى هنوز نتونستیم با هم ازدواج کنیم. عاشقشم ولى تا مسائل ازدواج جدى میشه تمام ترس و دلهره ى دنیامیاد سراغم و همه جیز رو به هم میزنم. البته اون هم بعضى رفتارهاى غیر منطقى نشون میداد که منو دو دل میکرد. ولى حس وفاداریش به من، من و اطرافیانمو خیلى تحت تاثیر قرار داده و میتونم بکم وفا دارى اون اولین دلیل من براى ازدواجمون بود. ولى دو سال بیش که ترکش کردم و به ایران برکشتم خیلى با هم دعوا کردیم و رابطه ى تلفنى خیلى کمى  طى یک سال داشتیم. مثلا ماهى دو سه بار.و من تصمیم کر فتم با افراد جدیدى آشنا بشم و تا الان با شش، هفت بسرى دوست شدم. (البته نه همزمان). کیس ازدواج هم داشتم ولى به خاطر بى اعتمادى به بسرها همرو رد کردم.نامزدم بعد از یک سال دورى دوباره شروع به ابراز احساسات کرد و تابستون دوباره سرو کلش بیدا شد و دو هفته اى که اینجا بود منو خوانوادمو تحت تاثیر اخلاق خوبش قرار داد. و قرار شد قبل از سال نو میلادى ما براى ازدواج به قبرس بریم ولى وقتى که به کشورش برکشت دوباره تعادل روحیش رو یک ماهى از دست داد و کلى دعوا داشتیم. (به قول خودش به خاطر جدایى دوباره از من و رابطه ى جنسیمون عصبى میشه) و عصبى بودن اون باعث شده خوانوادمو مردد کنه که این بسر اصلاح نا بذیره و ازدواجمون تا الان عقب افتاده. مسالهاینجاست که یک ماهى هست از ظاهرش خیلى تعریف میکنه و ادعا میکنه خیلى ها دنبالشن و حتا میکه اس ام اساشونو داره و از این حرفا و میکه مراعات حال منو میکنه که دلمو نشکنه اکه هر حرفى نمیزنه. من هم رعایت حال خودمو میکنم اکه هر حرفى نمیزنم، و فقط کوشزد میکنم که من هم دختر جوون و جذابى هستم و راه به بسرهاى اطرافم نمیدم. دیشب دعوامون شد و ازش برسیدم آیا تو این دو سال با کسى بوده یا نه. نکاهشو ازم دزدید و به جاى جواب همین سؤال رو از خودم برسید. و تهدیدم کرده که از این دورى خسته شده و اکه تا یک هفته ى دیکه قبرس نرم، همه جیز رو تموم میکنه. (البته از این تهدیدات زیاد کرده…)درسته که من هم دوست بسر داشتم ولى اصلا خیانت از طرف اون رو نمیتونم تحمل کنم. دارم دیونه میشم!!!. نکنه بعد از ازدواج رسمیمون دست به خیانت بزنه؟؟!
    =================
    متین
    شما اساسا شرایط ازدواج نداری
    چیزی که از دوست پسر قبرسیت نوشتی یه رابطه دوستی خوب بوده ولی تبدیلش به ازدواج کار سختیه…عدم تعادل ناشی از زیرساخت اشتباه این رابطه است
    من فکر میکنم ملاکهای دقیقی برای ازدواجت نداری چون هنوز نمیدونی از خود زندگی چی میخوای…خب اینطوری بهتره از بحث ازدواج بیای بیرون ، رابطه از راه دور هم بزود یخاطره میشه با همه سختیهاش و حسادتهای پنهان و آشکارش
    الغرض هم خودت هم خانواده ات هم اون دوستت را آزاد کن

    [پاسخ]

  13. ممنونم از راهنماییتون. حق با شماست… از همین امروز سعیم رو می کنم زودتر تکلیف خودم رو با این وضعیت مشخص کنم. باز هم به خاطر سرعت پاسخگویی و دقت و وقتی که می گذارید ممنونم. همیشه سلامت باشید.

    [پاسخ]

  14. سلام آقای دکتر. باید با خودم کلنجار می رفتم تا می تونستم اینها رو براتون بنویسم. برای خودم هم شرم آوره که من، کسی هستم که تو این موضع قرار گرفتم.
    من 5ساله با همسرم ازدواج کردم و حالا در کشاکش طلاق هستیم. همسرم آدم بسیار سالم و پاک و موجهیه. اما چند تا مشکل عمده داره که منو به این نتیجه رسونده ازش جدا شم. خلاصه بخوام بگم: تنبلی، خودخواهی، کار نکردن و سپردن مسئولیت مالی زندگی به من، سردی جنسی، بی ارادگی و سبک زندگی مجردی، زندگی بی شور و بی برنامه، فرد محور، روابط اجتماعی محدود و سطحی (در این حد که حتی سال هاست خانواده ش رو هم بایکوت کرده) … اینا باعث شده من حس کنم تو این زندگی گاو شخم زنی هستم که نه به چشم میام و کسی دوستم داره، نه مردی هست که حمایتم کنه و نه تکیه گاهی دارم. در عوض باید بار یکی دیگه رو هم به دوش بکشم و یه بچه ای رو بزرگ کنم که هیچ وقت بالغ نخواهد شد. دارم پیر می شم کنارش و اون خیلی راحت و آسوده کنار نشسته و سرویس میگیره. بچه نداریم چون اساسا از مردی با این روحیات نمی شه بچه داشت. مشاوره های زیادی رفتیم و نتیجه این بوده که افسرده نیست اما شخصیت های متفاوتی داریم.

    تو اوج درگیری های ذهنیم و تصمیم گرفتنم برای طلاق، یکی از همکارام متوجه تغییرات روحیه من شد. چون تجربه مشابهی تو این مورد داشت (نه طلاق، یه نامزدی بهم خورده) هم اون احساس وظیفه می کرد که به من توصیه هایی بکنه و هم من به خاطر تجربه ش و ذهن منسجم و بالغی که داشت فکر کردم می تونم با روایت مشکلاتم پیش اون، ذهنم رو نظم بدم و راهمو پیدا کنم…. خیلی با احتیاط نزدیک شد و من خیلی با احتیاط و رسمی پذیرفتمش. یک ماه از این تعامل گذشت که من با ابراز علاقه اون آدم مواجه شدم. اینو در لفافه گفت و تاکید کرد که هر تصمیمی بگیرم برای اون قابل احترامه اما اگر روزی برسه که من جدا بشم، اون حتما سعی می کنه تا نظر منو جلب کنه و تو زندگی من بیاد.
    و منی که هیچ وقت از طرف همسرم ستایش نشده بودم یا حس نکرده بودم مردی تو زندگیم دارم، اینجا بزرگترین اشتباه زندگیم رو کردم و به ایشون دلبسته شدم. الان دو ماهه که همسر من از خونه رفته و من هم دادخواست طلاق دادم ولی در این مدت همسرم مرتب می گه من عوض شدم و می خوام جبران کنم و برگردم. اما من نشونه های عوض شدنش رو نمی بینم. دو ماه هم زمان کمیه برای عوض شدن شخصیت (اگر عوض شدنی درمورد شخصیت در کار باشه). اونم همسر من که تو خانواده بزرگ نشده و اصلا نمی دونه مرد بودن و حمایت کردن از زن یعنی چی. در عوض این آقا به من احساس پشتوانه داشتن، دوست داشته شدن و ارزشمند بودن می ده. خیلی وقتا پیگیر کارای من هست و تا جایی که از دستش بر بیاد و من و خط قرمزهامون اجازه بده حمایتم می کنه.
    بین ما رابطه تلفنی و اس ام اسی و دیدار هست، دست هم رو می گیریم و متاسفانه مدتیه که همدیگه رو می بوسیم… 🙁 این برای منی که نماز می خونم و اعتقادات مذهبی ای که هر دو داریم وحشتناکه و با همه وجود تلاش می کنیم بیش از این خط قرمزها رو زیر پا نذاریم. ولی دلبستگیمون روز به روز داره بیشتر می شه چون روحیاتمون شباهت بسیار زیادی بهم داره.
    من برای رفع عیب های رابطه ام با همسرم که بسیار می پرستیدمش خیلی تلاش کردم. اما نتیجه نداد. همسرم از هیچ کس حتی مشاور هم تاثیر پذیری نداره. کلا آدم سفت و تغییر ناپذیریه. حتی تو موارد جزئی و روزمره مقاومت داره به تغییر.
    با توجه به شرایط همسر من و این که از 7-8 ماه قبل دیگه هیچ رابطه جنسی ای بین ما نبوده (همسرم خودش رختخوابش رو از من جدا کرد)، محبتی که دیگه بهش ندارم، تمایلی که دیگه برای آزمون و خطا کردن با او و زندگی باهاش ندارم، باید تعاملم با این آقا رو به چه سمتی هدایت کنم؟
    چطور می تونم رابطه با اون آقا رو کم کنم؟ هر دو از این رابطه عذاب وجدان داریم اما توش قرار گرفتیم و حس می کنیم کنار هم دیگه خیلی پرشور و آینده داریم. حذف این رابطه برامون سخته. اما بودنش هم سخت شده. احساس گناه و ناراحتی از بی تعهدی ای که به همسرم کردم باعث می شه گاهی وقتا از روی دلسوزی و حس تنبیه خودم بخوام که همسرم رو ببخشم و برگردم باهاش زندگی کنم… در واقع خودمو تنبیه کنم که یک عمر زندگی بی حاصل باهاش داشته باشم.
    کمکم کنید. ذهنم خیلی مشوشه و روز به روز بیشتر معلق و بی تکلیف می شم. 🙁

    خواهش می کنم بعضی از کدهای شخصی این نوشته رو پاک کنید و بعد منتشر کنید. نمی خوام شناخته بشم. ممنونم.
    ===========================
    ببینید پریسا
    شما رسما خودتون را به مهلکه برده اید
    رابطه موازی همیشه درست اندیشیدن و تمرکز روی رابطه اصلی را به هم میزند
    با وجدان دردی که ایجاد میکنه باعث میشه نقاط منفی واقعی رابطه زناشویی تون درست دیده نشه و نتونید درست تخمین بزنید که چه باید بکنید
    در تعجبم چطور سهم غریزه خود و ایشون را نادیده گرفته اید ؟ غریزه هر نوع توجیهی را ایجاد میکنه اون هم غریزه موجود در رابطه ممنوعه !
    رابطه دوم هرگز به ازدواج درستی تبدیل نخواهد شد ( زیرا هرگز اعتمادی شکل نخواهد گرفت ) مگر اینکه بجنبید و همین الان تمومش کنید بدون هیچ ردی
    بعد برگردید سراغ رابطه اول و تصمیمش را بگیرید ، بدون دلتنگی بر رابطه موازی تون !

    [پاسخ]

  15. استاد عزیز سلام من به شما ایمیل دادم ولی متاسفانه هیچ جوابی دریافت نکردم… میشه خواهش کنم ازتون ایمیل من رو بخونید
    ================
    چیزی ازتون دریافت نکرده ایم و اینجا برای پیگیری ای میلها نیست

    [پاسخ]

  16. سلام اقای دکتر
    دختر 20 سالم.. به مدت 8 ماه با یکی از پسرای فامیل که از بچگی همدیگه رو دوست داریم رابطه جدی داشتم..خیلی عاشق هم بودیم و حتی رابطه … هم داشتیم(که خیلی پشیمونم ازش)قرار گذاشته بودیم که بعد 3 سال ازدواج کنیم.ولی یهو رفتارش عوض شد و مدام ازم ایراد میگرفت..من 10 ماه ازش بزرگترم و همش به روم میاورد یا بهونه مخالفت مادرش یا درسش رو میگرفت..گاهی وقتا هم مهربون میشد و ابراز عشق میکرد..واقعا گیجم کرده بود.با کنایه هاش اذیتم میکرد تا اینکه رابطم رو کم کردم دیروز زنگ زده بهم میگه دوستی ما از اساس اشتباه بود و دیگه منو نمیخواد.خیلی افسرده شدم وانتظار نداشتم جواب خوبی هامو اینطور بده یه مدته احساس میکنم بهتر از اون گیرم نمیاد. توروخدا راهنماییم کنید..مرسی
    ===============
    معلومه گیرت میاد…خودت را بازسازی کن و نگاهت را وسیع تر کن که ببینی پسرهای شایسته را

    [پاسخ]

    raha پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۶ ب.ظ:

    واقعا ممنون…مرسی از اینکه جواب دادین

    [پاسخ]

  17. استاد عزیزوگرانقدرم سلام من بیست وچهارساله و دانشجوی پزشکی هستم صدهابار توی ذهنم براتون حرفام رو نوشتم و دوباره و دوباره قصد کردم یکبار هم که شده درخواست کمکمو مطرح کنم.استاد من با تمام داشته ها ونداشته هام توزندگی الان به بن بست رسیدم بشدت آشفته ام گاهی مث الان دیگه واقعانمیدونم راه بکجا ببرم خواهش میکنم اجازه بدین راجب مسایلم حرف بزنم شاید آخرین راهم باشه.
    =========================
    خانم دکتر ! بنویس تو ای میل برام که چی شده تا سریع اقدام کنیم

    [پاسخ]

  18. آیا اون آقا و خانمی که دارن ، اون پشت این کار را می کنن ، فکر می کنن ، این کار صحیحه ;))
    اونم جلو این همه آدم 🙂

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۰۱ ب.ظ:

    یعنی چی؟

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۰۳ ب.ظ:

    اقاشاهین.یعنیچی؟

    [پاسخ]

  19. سلام آقای دکتر.چقدر راحت نسخه می پیچید.من در زندگیم مدتهاست که احساس بی علاقگی وخالی بودن دارم ولی بچه دارم.آیا من هم باید درباره کل رابطه تجدید نظر کنم؟

    [پاسخ]

  20. آخه مگه میشه تو جامعه ای مثل ایران دوستی های کاری معمولی وجود داشته باشه، منکه اصلن با دوستی دو تا آدم غ همجنس موافق نیستم ، چه در فرهنگ ایرانیمون چه در فرهنگ غ ایرانیمون ، حتا اگر بگیم در جایی دیگه آدما از کودکی این طور عادت کردند و بار اومدند ، به نظرم بازهم درست نیست نه اون دوستیه ها بلکه اینکه اینطور باراومدن درست نیست، خیلی از دخترها در ایران میخان مثبت اندیش باشند و… و حتا میگن به من چه که فلانی … تو به من اعتماد نداری حالا پدر مادر دوست پسر یا همسر ، اما ما اینطرفیا به وجود وسوسه گر ، یعنی شیطانی که قسم خورده اعتقاد داریم، بعد داریم تو ایران با فرهنگ دیگه ای زندگی می کنیم، اره به تو اعتماد داریم اما به کسی دیگه چی؟ شاید اون جنبه این رفتار رو نداشته باشه، ضمن اینکه خوب احساس الکی یا راستکی با در تماس بودن به وجود میاد دیگه

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر جان ازمطالب بسیار زیباتون ممنون.
    بنظر شما در زندگی با کسی که همش ریسک مالی میکنه و هر دو سال یه بار از نظر مالی صفر و یا منفی میشه چیکار باید کرد

    [پاسخ]

  22. سلام آقای دکتر
    من 8 ماهه ازدواج کردم
    متوجه شدم که از نظر مذهبی با همسرم تفاوت زیادی داریم تو دوران عقد خیلی بروز نکرده بود این تفاوت ها .همسرم جند بار شیطنت کرده بود ولی نه جدی تو این دوران
    من فقط یک بار بروش آوردم.الان قربون صدقم میره زیاد باورم نمیشه. دست خودم نیست
    از همون اول باهم قرار گذاشتیم باهم کنار بیایم یه ذره اون کوتاه بیاد یه ذره من تو عقایدمون
    الان دارم اذیت میشم
    تو تربیت بجه آیندمون می ترسم دچار مشکل شیم
    چکارکنم
    ======================
    من متوجه نشدم ، شیطنت ایشان باعث میشه از نظر مذهبی با شما متفاوت باشند؟ یا اختلاف عقیدتی دارید ؟
    مثلا مصرف بی رویه الکل هم اختلال رفتاری است و هم شرعا حرام و ایجا ما با دو مساله مواجه هستیم.

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    در واقع من چند تا مشکل دارم
    1-من در خانواده خیلی مذهبی بزرگ شدم ایشان در یک خانواده ای بزرگ شدن که خانوم نزدیکانشان براحتی بی حجاب می گردند و مشروبات الکلی سرو می شود در مهمانی ها سرو میشود
    درحالی که در خانواده ی ما این ها گناهان بزرگی محسوب می شود
    2-مشکل دوم شیطنت های کوچکی همسرم میکند که من خیل نگران این موضوع هستم .و از علاقه ایشان نسبت به خودم دجار نگرانی هستم
    3-ایشان بخاطر من تمام واجبات را پذیرفتند که انجام بدهند.اما از نظر اعتقادی با هم تفاوت داریم
    در اینده از تربیت کودکان نگرانم چون من دوست دارم فرزندانی مومن و معتقد داشته باشم
    =========================
    1- ازدواج برای تغییر رفتار مذهبی ریسک بزرگی است و معمولا به گارد شدید ختم میشه
    2- این موضوع جدیست زهرا خانم ؛ اگر لغزشی در ایشان است باهاشون بالغانه مطرح کنید وگرنه براتون شر میشه
    3- شما نمیتوانید شرط کنید به نفر به خاطر عشقتون نماز بخونه ! اون نماز دیگه فاقد محتوای معنوی میشه، باید افراد در انجام واجبات انگیزه درونی داشته باشند که کار به ریاکاری و دوگانه سوزی نرسه. البته در بحث منهیات شرعی قصه متفاوت میشود و شما مثلا اجازه نمیدهید که در منزلتان الکل مصرف شود که فیلمهای نامناسب پخش بشود یا میهمانی مختلط برگزار شود که البته جزو حقوق شماست

    [پاسخ]

  23. سلام جناب دکتر. من مدت خیلی زیادیه که وبلاگ و حالا سایتتون رو می خونم، و به شما ارادت قلبی دارم. سپاسگزارم از نوشته‌هاتون که همیشه جدیده و آموزنده.
    من فرزند اول خانواده‌م و پدرم به من بیشتر از بقیه علاقه داره. ولی حدود سه سالی هست که متوجه شدم داره به مادرم خیانت می‌کنه. وقتی به صحبت‌هاتون از رادیو جوان گوش می‌کردم، کلّی گریه کردم، چون دقیقاً روی همون تلاشی دست گذاشته بودین، که دقیقاً حرف دل من بود. باید به شما بگم که من از یک طعنه مادرم متوجه جریان شدم، به جایی سرک نکشیدم برای فهمیدن. ولی متأسفانه، به خاطر هوش خودم، یا بی‌احتیاطی پدرم، دیگه الآن هیچ شکی ندارم، و بعد از یک سال هم که بالاخره تونستم موبایلش رو چک کنم، مطمئن شدم. مشکل اینجاست که من امکان صحبت با پدرم رو ندارم، اول اینکه پدرم کمی پرخاشگر هست، و دوم اینکه احساس من اینه که پدرم به خاطر بچه‌ها، و از همه بیشتر من، هست که کماکان با ما مونده. یه راه هم اینه که صبر کنم تا خودش حل بشه، ولی مشکل اینجاست که من امکان رفتن به خارج و ادامه تحصیل دارم ( که همیشه هدفم بوده) و از اونجایی که یه جورایی من سرپرست خانواده ( البته بعد از والدینم ) به حساب میام، می‌ترسم که اگه برم، پدرم مادرم رو رها کنه. امکان ازدواج خوبی هم برام پیش اومده، ولی باز هم همین مشکل دست و پام رو بسته. مرتب به خودم یادآوری می‌کنم که همه‌ی مردها مثل هم نیستن، ولی خیلی دوست دارم که بتونم با طرفم قبل از ازدواج این صحبتها رو بکنم، ولی از طرفی نمی‌خوام وجهه خانوادگی‌م خراب بشه. خلاصه تو وضعیت بدی هستم، احساس می‌کنم همه چیز دست منه، و کاملاً هم تنهام. چون به کسی که نمی‌تونم بگم، و از طرف دیگه، مامانم فکر می‌کنه که قضیه تموم شده‌ست، و بابام شروع کرده به «مسافرتهای کاری» به شهرستانی که اون خانم هست. واقعاً نمی‌دونم که چه کاری از دستم بر میاد. خواهش می‌کنم کمکم کنید. تا حالا سه سال از زندگیم رو با اضطراب شدید، و بدبینی از دست داده‌م. و نمی‌خوام تا آخر عمر تو این داستان باقی بمونم. می بخشید که طولانی شد. خیلی خیلی ممنون!
    ========================
    مرجان گرامی
    واقعیت اینه که خیلی از ما ممکن است با این واقعیت مواجه بشویم که والدینمان آن کسانی نیستند که می انگاشتیم
    الغرض صحبت با پدر کنید تا مساله درونتان حل بشود. بگذارید او با شما به عنوان دخترش و نه بازجوی خانوادگی یا وکیل مادر صحبت کند
    من معتقدم نه ازدواجتان نه ادامه تحصیلتان را به خاطر این موضوع نباید عقب بیندازید ولی به پدر بگید هر دوی اینها را گیج شده اید
    قطعا لزومی نداره در این باره با خواستگارتون صحبت کنید

    [پاسخ]

    مرجان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    خیلی ذوق‌زده شدم که به این زودی جواب دادین 🙂 ممنون و سپاسگزارم. اونجوری که من متوجه شدم، اینجا هیچ کس دوباره سؤال نمی‌پرسه :))))) ولی من ریسک می‌کنم!
    من کاملاً به گفتگو اعتقاد دارم، ولی حقیقت اینه که نمی‌دونم چی بهش بگم؟ بگم من می‌دونم تو رابطه داری، میگه به تو چه. بگم خب من نگران خانواده‌ام، میگه به تو چه، من خودم می‌دونم. و کلاً هر گفتگویی به جواب «به تو چه» ختم خواهد شد و نتیجه‌ش هم فقط اینه که احترام پدر-دختری از بین میره.
    از طرف دیگه، بابا فکر می‌کنه که ما فکر می‌کنیم قضیه تموم شده،‌ و وقتی راجع به خواستگارم صحبت می‌کردیم، زندگی خودشون رو به عنوان زندگی خوب مثال زد. و انقدر مطمئنه که حتّی راجع به این مسائل با منی که درگیر ازدواج هستم صحبت می‌کنه! و به روی خودش هم نمیاره که چه اتفاقاتی افتاده :)))‌ بهتر نیست به روی خودم نیارم،‌ احساساتم رو قورت بدم، و کماکان نقش خانواده خوشبخت رو بازی کنم؟ چون فکر می‌کنم اینجوری احتمال موندنش بیشتر میشه. خلاصه همون وضعیت غیرقابل پیش‌بینی هست که گفتین!
    ببخشید که وقتتون رو دوباره گرفتم!!! خیلی خیلی ممنون! مرسی…

    [پاسخ]

  24. باسلام اقای دکتر.ممنون ازمطلب جالبتون من همسرخیلی خوبی دارم امامدتی ازاقایی که.جندوقته براى مساله کارى میبینمش خوشم.اومده خیلی.زیادطوری که.بعدازدیدنش ساعتهاکریه میکنم من36سالمه وتاحالاهمجین احساسی نداشتم یعنی.اکرمورد4رورعایت کنم.قطعاخطایی نمیکنم وبه ارامش میرسم.

    [پاسخ]

  25. سلام استاد دنبال تحقیق راجع به مسائل خانواده هستم به نظر شما چه مسئله ای میتونه از هر جهت مهمتر باشه؟
    ============================
    بحرانهای سال اول پس از زناشویی

    [پاسخ]

  26. استاد عزیزم،نمی دونم چرا این قدر نگرانم،می خوام فردا برم همه ی حرف هامو و سوالامو ازش بپرسم ،اون که بهم اطمینان داده نگران نباشم،اما این قدرکه الان تو این زمونه همه به اسم دوستیهای اجتماعی و همکار بودن ،به راحتی نیازهای عاطفی و شاید …تامین می کنن،باعث نگرانی م شده؟همه مث هم حرف می زنن اما تو عمل متفاوتن؟برای آرامش خودم و اطمینان بیشتر چه طور رفتار کنم بهتره؟اگه تکلیف این جلسه ی فردا معلوم بشه می خوام جواب مثبت بهش بدم.

    [پاسخ]

  27. سلام استاد عزیزم ،یکی از خوشحالی های من تو این دنیا این که ،شما هستی…اینو از صمیم قلبم می گم ،که مدت ها می شد کمبود چنین انسان بزرگی احساس می شد،چقدر قشنگ رشد کردید و قد کشیدید و از سایه تون ،مردم بهره می برن،هر کی که باعث تربیت شما شده انشاا… خدا خیرش بده،و براتون از خدا سلامتی و طول عمر با برکت می خوام،مث همیشه موفق باشید.
    ============================
    ممنونم لاله خانم

    [پاسخ]

  28. سلام عزیز بزرگوارم،استاد به نظر شما زندگی مث چی می مونه؟چرا بعضی از روزا سخت و تلخ می شه ؟فکر می کنی اون جا آخر دنیاست ،بعضی روزها هم غیر اینه …زندگی رو مث چی بدونیم،که بهتر بتونیم زندگیش کنیم ،درکش کنیم ،صبور تر باشیم،اون طوری باشیم که خدا هم از ما راضی باشه؟دلم می خواد مثال شما رو از زندگی بدونم .سپاسگزارم.

    [پاسخ]

  29. استاد ببخشید ،این به پسر به من میگه که اگه تو منو بهتر بشناسی بعدا متوجه می شی که من در این جور موارد نسبت به مردهای دیگه خیلی به خودم سخت می گیریم ،و به من میگه از این بابت اطمینان داشته باشم،که این روابط اجتماعی به زودی قطع می شه .

    [پاسخ]

  30. سلام استاد،حدود دو ماهی که باپسر یکی از فامیل های دورمون برای ازدواج آشنا شدم که خانواده ها هم در جریان هستن و به زودی قرار که به خواستگاری م بیاد،پسر خوبیه و با هم تا حدود زیادی تفاهم داریم،و تا حدودی رابطه ی عاطفی هم بینمون شکل گرفته ،این اواخر موضوعی رو مطرح کرده که احساس تردید به دلم افتاده ،این که در دوران مجردی ش دوستان اجتماعی دخترزیادی داشته ،و با بعضی هاشون هم الان در ارتباط،مثلا به من گفته فلان متاهلش با مسیج حالش رو پرسیده و این هم گفته که داره ازدواج می کنه،میگه من این روابط ها رو دارم کم کم ،تعدیل می کنم طوری که دوستان اجتماعی اش احساس بی احترامی نکنن،چون دلش نمی خواد بعد از ازدواج من هم باکسی این روابط اجتماعی رو با مردها داشته باشم،و روی مسله ی دوستان اجتماعی حساس و این موضوع رو نمی تونه از سمت من بپذیره،اما الان خودش در حال حاضر این روابط دوستانه اش رو قطع نکرده؟چطور به صداقت ش اطمینان کنم؟و این که شاید دوست متاهلش دلش بخواد بعد ازدواج این پسر، سراغشو بگیره ؟واقعا این روابط تا چه حدی متعارفه؟این قدر در مورد این موضوع فکر کردم دچار وسواس فکری شدم،میگم شاید من زیادی حساس شدم.لطفا راهنماییم کنید،که کمک بزرگی به من می کنید ،بسیار ممنونم
    ===============
    توضیحش سخته لاله خانم چون معلومات زیادی ندارم درباره شون
    الغرض دوستانی داریم خانم یا آقا در اداره و محل کار که نسبت خاصی باهاشون نداریم و هر وقت بخواهیم فیتیله رابطه باهاشون را میکشیم پایین و اگر دردسر نباشند نگهشون میداریم

    [پاسخ]

  31. با سلام ودرود ویزه خدمت شما گرامی دختری بیست ویک ساله هستم دانشجوی سال دوم مدیریت صنعتی که مدت طولانی است که به پسر عمویم که بیست وپنج سال دارد ودانشجوی ترم اخر کارشناسی ارشد برق که از برخوردش احساس میکنم که مرا به عنوان یک دخترعمو دوست داردوبرایم احترام بسیاری قایل است ولی به ازدواج فکر نمیکندوهمچنین به ازدواج بامن هم فکرنمیکند ولی احساس میکنم میتوانم اورا به سمت خودم بکشانم اما نمیدانم چگونه یعنی مرددم تصمیم گرفتم وارد فیس بوکش شوم وارتباطم رابااوبیشترکنم واورابه سمت خود بکشانم ولی چون پدرمن وخانواده مادرم افراد تعصبی ومومنی هستندومیترسم اگرعکسم ومشخصاتم را درفیس بوک ببینند دیداووخانواده ام نسبت به من عوض شوداخرباورکنیدچاره ی دیگری ندارم چون اووخانواده اش درشهردیگری هستندومافقط عیدها وچندروزی در تابستان ودربعضی مهمانی های خانوادگی یکدیگررامیبینیم ازطرفی هم نمیتوانم فراموشش کنم چون مدت هاست که دنیایم رابااوساخته ام وهمه ی خواستگارهایم رابه خاطراوردمیکنم وبه کس دیگری هم نمیتوانم فکرکنم لطفامراراهنمایی فرمایید به نظرشماراهی راکه انتخاب کرده ام صحیح مسیباشددرضمن این راهم اضافه کنم که من درشهری کوچک و تقریباباامکاناتی کم زندگی میکنم فکرمیکنم وقتی بفهمد که من هم با وضعیت شهرم وخانواده ام عضو فیس بوک هستم شاخ دربیاورد وهمه ی نقشه های من به بادبروددرضمن این راهم بگوبم که ماازلخاظ فرهنگی تفریبا در یک سطح هستیم ومن فکرمیکنم باوجوداینکه او در تهران است ومن دریکی ازشهرهای استان فارس به دلیل خانواده بافرهنگ وبا شخصیتی که دارم مشکلی ازاین بابت ندارم ومن میخواهم به این وسیله به اوبفهمانم که اوبامدرک کارشناسی ارشد با من که تازه دانشجوی سال دومم از نظر سطح اگاهی ودانش فرق چندانی نداریم ومن میتوانم پابه پای اوحرکت وپیشرفت کنم باعرض پوزش به خاطراین نامه طولانی وخسته کننده بی صبرانه منتظرپاسخ شما هستم چون به شدت کلافه وسردرگمم باتشکرفراوان0
    ————————–
    نسترن گرامی
    به نظرم تلفنی باشه کلا بهتره…به بهانه درس تهیه کتابهات و…باهاش رابطه بگیر و مکتوب نباشه که نا امنی برات بعدا ایجاد بشه

    [پاسخ]

    سینا ثابتی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۰ ق.ظ:

    ما چه اشتباهی میکردیم از یکی جزوه میگرفتیم واقعا جزوه میگرفتیم!
    یعنی پاس شدن اون درس خیلی مهم بود!!
    اشتباه نشه! اگه خیلی درس خون بودیم خوب خودمون جزوه مینوشتیم!

    [پاسخ]

  32. آقای دکتر بی نظیر بود. یک دنیا ممنون ازتون. من دقیقا چنین چیزی را تجربه کردم و دقیقا بدون این که جایی خوانده باشم یا با کسی در موردش حرف زده باشم کار سوم را کردم و فهمیدم چون من هیچ وقت در اون سنی که اون آقا داشت آن قدر موفق نبودم تا این اندازه مجذوبش شده بودم. وقتی این را فهمیدم به آرامشی خاص رسیدم و انگار اون بت برام شکست و احساس کردم هر کس دیگری هم جای او بود فقط تا این اندازه موفق بود در سن پایین، من عاشقش میشدم. واقعا برام از حالت بت در آمد و احساس پیروزی می کردم. احساس می کردم یک کشف بسیار بزرگ کرده ام. رابطه را هم قطع کردم اما یک سال طول کشید تا از اون حال و هوا خارج شوم.
    براتون شادی و سلامتی آرزومندم

    [پاسخ]

  33. سلام وقتتون بخیر. میخام این پیام “محرمانه باشه”،لطفا.
    اگه لطف کنین منو راهنمایی کنین بسیار ممنون میشم.خیلی خیلی داغونم و عذاب وجدان داره منو ازپا درمیاره.تورو خدا زودتر جوابمو بدین.
    من حدود 5ساله با پسری به اسم رضا هستم.پسری با ظاهری نسبتا خوب، آقا و متشخص،مثل خودم کارشناسی ارشد و از لحاظ خانواده در سطح بسیار خوبی هستن.پدر و مادری تحصیل کرده و ….
    ما همدیگرو دوست داریم و خدا شاهده واسه رسیدن به هم هرکاری کردیم و میکنیم.من رضارو خیلی دوست دارم وهیچ وقت فکرنمیکردم 1لحظه ام خطا کنم.قراره تا آخرسال اگه خدا بخاد عقد کنیم.رضا خیلی پسر خوبیه و من اینو باجرات میتونم بگم، من اولین دختری هستم که بهش دست میزنه.
    جریان ازین قراره که که دوستم حدود 2ماه پیش شماره منو داد به داداشش،یه چیزه خیلی الکی که الان شده عذاب من.فکرنمیکردم اینجوری بشه و من بلرزم.اس ام اس های الکی 1شب درمیئن هی زیاد شدن و …
    تقریب اینجوری بود تا داداش دوستم اومد منو دیدودیگه ازون روز ول کن نبود.این پسره 3سال از من کوچیکتره و دانشجو مقطع لیسانس یکی از استان های نزدیک استان ماست.1.5 ساعت فاصله بین 2استانه.همه چی بدنبود تا من واسه یه آزمونی رفتیم استانه مجاور.بعد امتحان باهم رفتیم بیرون وای ی شبش شروع کرد همش حرفای سکسی می زد، اولش بدم اومد ولی یه جوری رفتار کرد یه جوری خامم شد که 3،4 روز بعدش اتفاقی نباید می افتاد افتاد.از خودم بدم اومد روزی که برگشتم خونه روم نشد نماز بخونم، یادمه بارون میومد از خدا خواستم منو ببخشه ولی باز خر شدم و ……
    پسره بم گفت من توروبط جنسی سابقه طولانی دارم و با دخترای زیادی بودم و کل جریاناتشو برام گفت.گفت اونارا دوست نداشتم و اگه رابطه بوده مثل خودارضایی بوده و من تورو دوست دارم و … یه روز باش بحثم شد گفتم تو منو واسه سکس میخوای، گفت اگه واسه سکس میخواستمت الکی بت نمیگفتم دوست دارمو میرفتم یکیو می آوردم و پول بش می دادم و منت توروهم نمی کشیدم و ….
    این پسره میدونه من با رضامو قضیمون جدی بارها ازش پرسیدم توکه میدونی ما قضیمون جدیه پس چرا بامنی؟همیشه از جواب دادن طفره میره و یه جوری می پیچونه.پسر خوش قیافه ای و اونقدر مهربونه و قربون صدقه میره که منو خر کرد.من ادم خیلی حساسیمومن دارم از عذاب وجدان میمیرموروبه روم رضایی که 5سال واسه بدست آوردنش به خداو پیغمبر نالیدم منه کافر شدم مومن و نمازخون، اون ورم اون پسرس که نه میدونم دوسم داره و نه هیچی فقط این رو میدونم که قصدش هرچی هست ازدواج نیست.دارم میمیرم از عذابوخدایا منو ببخشولعتنی نمیدونم چه جوری جذبم کرده نمیتونم هیچ جور از زندگیم بیرونش کنه.خانواده رضا اینا یکی از سرشناس ترین فامیلای اینجان ولی اون پسره اینا خیلی خیلی پائین تر از ما ورضااینان.دوستم که خاهر این پسره باشه بهم گفت خوب خیالم راحته تا تو عروسی کنی داداشم باتو و دخترا گولش نمی زنن!!!!!!!!!
    به امام رضایی که واسه بدست آوردن رضا خیلی بهش نالیدم قسم من ازین دخترای خراب و بد نیستمولشتباه کردم پشیمونم.سر نماز میگم خدایا حکمتش چیه؟میخای بهم بگی رضا خیلی خوبه قدرشو بدون؟؟
    من دارم میمیرم از عذاب وجدان با رضا که میرم بیرون یاد اون جریانا می افتم و نمی تونم بهش نگاه کنم بیچاره رضا
    من باید چیکار کنم؟با خودم با این غذاب وجدان؟بامردی که عاشقانه دوستش دارم و واسه بهم رسیدن همه کار کردیم و فقط و فقط واسه اینکه به جای اینکه با زبون نمیتونه ابراز کنه دوسم داره و توعمل نشون میده دوسم داره و به زبون نمیاره دوسم داره من جذب یکی دیگه شدم، چیکار باد بکنم؟ با این پسری که یه ذره بهش اعتماد ندارم و شبی که فهمیدم شاید من 100 دختری هستم که باهاش خابیدم ازش بدم اومد ولی جوری خامم کرد که ….
    توروخدا کمکم کنید
    من میدونم اشتباه کردم از خودم بدم میاد دیگه روم نمیشه به عکس گنبد طلا آقا نگا کنمو یادم که میوفته ماه رمضون اون سه شب قدر تو حرمش چطوری بهش التماس میکردم که آقا رضای منو که هم اسم خودته بهم بده، بعد الان خودمو می بینم از خودم بدم میاد، از خدا امام رضا اون قرآنایی که ختم کردمو گذاشتم تو حرم از همه خجالت میکشم.
    چه طوری خام حرفاش شدم.نمیدنم چون مدام قربون صدقم میره و منم احساسیم اینجوری شدم؟نمیدونم …..
    اگه میشه لطف کنین و جوابمو بدین.
    توروخدا کمکم کنید

    [پاسخ]

  34. خیلی خیلی داغونم و عذاب وجدان داره منو ازپا درمیاره.تورو خدا زودتر جوابمو بدین.
    من حدود 5ساله با پسری به اسم رضا هستم.پسری با ظاهری نسبتا خوب، آقا و متشخص،مثل خودم کارشناسی ارشد و از لحاظ خانواده در سطح بسیار خوبی هستن.پدر و مادری تحصیل کرده و ….
    ما همدیگرو دوست داریم و خدا شاهده واسه رسیدن به هم هرکاری کردیم و میکنیم.من رضارو خیلی دوست دارم وهیچ وقت فکرنمیکردم 1لحظه ام خطا کنم.قراره تا آخرسال اگه خدا بخاد عقد کنیم.رضا خیلی پسر خوبیه و من اینو باجرات میتونم بگم، من اولین دختری هستم که بهش دست میزنه.
    جریان ازین قراره که که دوستم حدود 2ماه پیش شماره منو داد به داداشش،یه چیزه خیلی الکی که الان شده عذاب من.فکرنمیکردم اینجوری بشه و من بلرزم.اس ام اس های الکی 1شب درمیئن هی زیاد شدن و …
    تقریب اینجوری بود تا داداش دوستم اومد منو دیدودیگه ازون روز ول کن نبود.این پسره 3سال از من کوچیکتره و دانشجو مقطع لیسانس یکی از استان های نزدیک استان ماست.1.5 ساعت فاصله بین 2استانه.همه چی بدنبود تا من واسه یه آزمونی رفتیم استانه مجاور.بعد امتحان باهم رفتیم بیرون وای ی شبش شروع کرد همش حرفای سکسی می زد، اولش بدم اومد ولی یه جوری رفتار کرد یه جوری خامم شد که 3،4 روز بعدش اتفاقی نباید می افتاد افتاد.از خودم بدم اومد روزی که برگشتم خونه روم نشد نماز بخونم، یادمه بارون میومد از خدا خواستم منو ببخشه ولی باز خر شدم و ……
    پسره بم گفت من توروبط جنسی سابقه طولانی دارم و با دخترای زیادی بودم و کل جریاناتشو برام گفت.گفت اونارا دوست نداشتم و اگه رابطه بوده مثل خودارضایی بوده و من تورو دوست دارم و … یه روز باش بحثم شد گفتم تو منو واسه سکس میخوای، گفت اگه واسه سکس میخواستمت الکی بت نمیگفتم دوست دارمو میرفتم یکیو می آوردم و پول بش می دادم و منت توروهم نمی کشیدم و ….
    این پسره میدونه من با رضامو قضیمون جدی بارها ازش پرسیدم توکه میدونی ما قضیمون جدیه پس چرا بامنی؟همیشه از جواب دادن طفره میره و یه جوری می پیچونه.پسر خوش قیافه ای و اونقدر مهربونه و قربون صدقه میره که منو خر کرد.من ادم خیلی حساسیمومن دارم از عذاب وجدان میمیرموروبه روم رضایی که 5سال واسه بدست آوردنش به خداو پیغمبر نالیدم منه کافر شدم مومن و نمازخون، اون ورم اون پسرس که نه میدونم دوسم داره و نه هیچی فقط این رو میدونم که قصدش هرچی هست ازدواج نیست.دارم میمیرم از عذابوخدایا منو ببخشولعتنی نمیدونم چه جوری جذبم کرده نمیتونم هیچ جور از زندگیم بیرونش کنه.خانواده رضا اینا یکی از سرشناس ترین فامیلای اینجان ولی اون پسره اینا خیلی خیلی پائین تر از ما ورضااینان.دوستم که خاهر این پسره باشه بهم گفت خوب خیالم راحته تا تو عروسی کنی داداشم باتو و دخترا گولش نمی زنن!!!!!!!!!
    به امام رضایی که واسه بدست آوردن رضا خیلی بهش نالیدم قسم من ازین دخترای خراب و بد نیستمولشتباه کردم پشیمونم.سر نماز میگم خدایا حکمتش چیه؟میخای بهم بگی رضا خیلی خوبه قدرشو بدون؟؟
    من دارم میمیرم از عذاب وجدان با رضا که میرم بیرون یاد اون جریانا می افتم و نمی تونم بهش نگاه کنم بیچاره رضا
    من باید چیکار کنم؟با خودم با این غذاب وجدان؟بامردی که عاشقانه دوستش دارم و واسه بهم رسیدن همه کار کردیم و فقط و فقط واسه اینکه به جای اینکه با زبون نمیتونه ابراز کنه دوسم داره و توعمل نشون میده دوسم داره و به زبون نمیاره دوسم داره من جذب یکی دیگه شدم، چیکار باد بکنم؟ با این پسری که یه ذره بهش اعتماد ندارم و شبی که فهمیدم شاید من 100 دختری هستم که باهاش خابیدم ازش بدم اومد ولی جوری خامم کرد که ….
    توروخدا کمکم کنید
    من میدونم اشتباه کردم از خودم بدم میاد دیگه روم نمیشه به عکس گنبد طلا آقا نگا کنمو یادم که میوفته ماه رمضون اون سه شب قدر تو حرمش چطوری بهش التماس میکردم که آقا رضای منو که هم اسم خودته بهم بده، بعد الان خودمو می بینم از خودم بدم میاد، از خدا امام رضا اون قرآنایی که ختم کردمو گذاشتم تو حرم از همه خجالت میکشم.
    چه طوری خام حرفاش شدم.نمیدنم چون مدام قربون صدقم میره و منم احساسیم اینجوری شدم؟نمیدونم …..
    اگه میشه لطف کنین و جوابمو بدین.اگه میشه اینطوری بهتره نمی خام کسی بفهمه و نمیتونم زنگ بزنم
    توروخدا کمکم کنید
    ===========================================
    1- رابطه موازی هیجان زیادی داره، گرچه کاذبه ولی زیاده. رابطه با رضا شاید فقدانی داره که باید بهش دقت کنی. ممکنه ایشون پسر خوبی باشه ولی دلیل نمیشه رابطه از هر نظر راضی کننده باشه. الان باید تقلا کنی رابطه اصلیت را رفع عیب کنی
    2- هم دوست پسرت هم خواهرش آدمهای خطرناک و بیماری هستند. تجربه متعدد جنسی باعث نمیشه فرد شریک مناسبی برای تو باشه.
    3- حس گناه زمانی باعث ترک عمل اشتباه میشه که اینقدر توش دست و پا نزنی.اشتباهی رخ داده ، فراموش کن و برگرد به زندگیت. دائم خود را خوردن باعث میشه دائم اون رفتار را تکرار کنی
    4- تصورات شا درباره مقدسات ، ائمه اطهار و ذواتدمقدسه ، عجیبه. ایشان وسیله ای برای شوهر کردن و تعهد دادن شما نیستند. این خود شمایید که تصمیم میگیرید لغزش کنید یا نه. هیچ امامی نمیتواند درون و مغز و نفس شما را تغییر دهد
    5- درباره بی نمازی و..نوشته اید. شما انسانید و خداوند ، خداست . نسبت پسرخالگی نداریم که الان رومون نمیشه بریم پیشش…اینها تلقینات عوامانه روضه خوانهای بی سواد از معرفت اسلامی است که باعث اشتباهات مومنین میشود. قرآن کریم میفرماید : ان الله یغفر الذنوب جمیعا= خداوند همگی معاصی را میبخشد یکجا. پس نسبت خدا با بنده مشخص شد. این ابلیس است که به انسان میگه تو که فلان گناه را میکنی ، لیاقت درگاه الهی را نداری در حالیکه اصلا اینسوری نیست. خودتون را ببخشید که باعث بشه دیگه اشتباه نکنید ، از رابطه اشتباه بیرون بیایید و خاطراتش را نشخوار نکنید و دقت دوباره کنید که ایا رضا گزینه مناسب ازدواج هست براتون یا گزینه ازدواج القایی اطرافیان است

    [پاسخ]

  35. سلام اقای دکتر. ازتون خواهش میکنم جواب من بدید. من 24 سالم و در یکی از کلاسهام با اقایی اشنا شدم و ایشان سی ساله هستن. خیلی کنجکاوی داشته و دارن در مورد خودم و علائقم. با اینکه بارها این مسئله که از من خیلی خوششون میاد مطرح کردن ولی من اینقد اگاهی از جنس مخالف دارم که متوجه شدم این اقا تصمیمی برای ازدواج نداره و یا حتی مردد. اقای دکتر با توجه به اینکه من نمیتونم ارتباطم قطع کنم. به خاطر مکان و کلاس های یکسان با این میزان توجه این اقا چه کنم؟ من واقعا میترسم. میترسم از اینکه بهش علاقمند بشم و بعد هیچ اتفاقی هم نیفته. رشته من هم روانشناسی و این رو هم میدونم که این اقا ممکن به هزاران دلیل دیگه خواهان ارتباط با من باش اما من چه برخوردی نشان بدم؟تشکر
    =======================
    یه جوری نوشته اید انگاری بناست رعد و برق خشکتون کنه
    خب دختر خوب ! اگر طرف دنبال زنگ تفریحه تصمیمت را بگیر که میخوای چه نقشی داشته باشی

    [پاسخ]

  36. سلام استاد عزیز،ی سوال داشتم این که رابطه های اجتماعی یک مرد با جنس مخالف تا چه حدی معقول است؟پسر مجردی که همکار خانومش که متاهل است گاهی ازطریق مسیج حالش رو می پرسه ،رابطه ای متعارفه ؟و اون پسر بهم گفته که بعد از ازدواج هم همین رابطه ی اندک رو هم می خواد که نباشه،چون دلش نمی خواد که کسی هم این رابطه رو با من داشته باشه ،این فرد چقدر قابل اطمینان می تونه باشه؟البته من بهش اطمینان داشتم اما با این حرفاش ی کم دل چرکین شدم ؟اون می گه این رابطه ها تا به الان که مجرد بوده به این صورت بوده ،و از الان به بعد با رفتاراش داره به دیگران این رو می فهمونه که داره ازدواج می کنه …من باید چطور رفتار کنم ؟ممنونم .
    =========================
    جاپای خودت را محکم کن و خیالت را راحت کن آینده داری باهاش بزودی و فقط از دور حواست باشه
    متقابلش را بعیده تحمل کنه

    [پاسخ]

  37. نمیدونم چرا احساس میکنم کسی دوستم نداره یعنی نمیتونم باور کنم.واینکه فکر میکنم نامزدم داره بهم خیانت میکنه یعنی همش ترس از این موضوع دارم که شاید الان داره بهم خیانت میکنه باید چیکار کنم؟لطفا راهنمایی کنید من مریضم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:(

    [پاسخ]

  38. سلام اقای دکتر.من 24 سالمه و ارشد میخونم.تا حالا هر خواستگاری که برام اومده به دلم ننشسته و قبول نکردم.در حال حاضر یک اقایی اومدن 29سالشونه و در رفتارشون خیلی پخته و خوب هستن کلا شرایط شون خوبه و نمیتونم رفتار و موقعیت خوبشون رو نادیده بگیرم،ولی متاسفانه ایشون هم به دلم ننشستن.یعنی در ظاهرشون هم علایم پختگیشون کاملا نمایانه،منظورم اینکه ارایش مو ها و صورتشون خیلی ایشون رو افتاده حال نشون میده،میدونم ظاهر بینی اصلا خوب نیست ولی برای من مهم که همسرم یک معدل معمولی در ظاهر داشته باشن!میخواستم اگه ممکن راهنماییم کنید
    =========================================
    بهار گرامی
    ظاهر مهمه…خیلی هم خوبه که بهش دقت کنید
    وسواس است که خطرناک است . چسبیدن به یک رویای ذهمی مبهم است که فرصتهای فعلی تون را از بین میبرد
    فرصت بدهید به خودتون که بتونید جذابیتهای دیگر ایشون را نیز ادراک کنید…این خیلی مهمه که یک مرد بتونه با رفتارهاش و برخوردهاش یک دختر را تحت تاثیر قرار بدهد

    [پاسخ]

  39. هر موقع حرف از این موارد میزنید یاد این جملتون میفتم
    در زمین دیگران خانه مکن… کار خود کن کار بیگانه مکن
    درسته این شعرو برای یه موارد دیگه ای گفتین اما برای من تو این کیس ریمایند میشه

    [پاسخ]

  40. سلام آقای دکتر من هر چی کامنت میزارم واسه شما وقتی با فایرفاکس سایتتونو باز میکنم مینویسه دیدگاه شما در انتظار تایید است با اکسپلورر هم که میام اصلا کامنتمو نشون نمیده مشکلمو هم ایمیل کردم واستون هم انجا گذاشتم هم وبلاگتون هنوزم جوابی نگررفتم.خواهشا یه جوری راهنماییم کنید

    [پاسخ]

  41. سلام دکتر جون
    20 سالمه تک فرزندم و شاغل تا الان اصلا احساس تنهایی نمیکردم اما حدود یه سال میشه دارم ار تنهایی دیوونه میشم هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه حس میکنم واسه ازدواج هنوز سنم کمه واسه همین از فکرش اومدم بیرون به نظر شما چکار کنم تا احساس بهتری داشته باشم
    =============================================
    سلام محبوبه
    مهارت ارتباطی یاد بگیرید که اگر رابطه ای براتون پیش آمد آسیب نخورید و نزنید

    [پاسخ]

  42. استاد گاهی آدمی هیچ مشکلی با همسرش نداره ، ولی از یه غ همنجنس خوشش میاد. نه ظاهری، بلکه اخلاقی و روحی. ولی جالبه شاید اگه همجنس بود اینقدر این رابطه قوت نمی گرفت. وجود این رابطه ها به نظرمی رسه اگه درست هدایت بشه سازنده باشه تا مخرب.

    [پاسخ]

  43. سلام آقای دکتر
    اگه در یک رابطه اطمینان داشته باشید اون طرف به خاطر کمبود اعتماد به نفسش شما رو انتخاب کرده باشه و اینکه به خاطر مشکلی که داره دختر بهتر بهش نمیدن و نمیتونه اون دختر بهتر رو خوشبخت کنه چکار باید بکنیم؟ ادامه بدیم؟ این رو هم اضاف کنید که دختر هم همین احساس رو داره که دیگه کسی بهتر از اون پسر انتخابش نمی کنه و این به دلیل عدم اعتماد به نفسش باشه نه اینکه مشکل یا عیبی داشته باشه!
    ممنون
    ==================
    چه تفاهم تلخی…نقاط مثبت این رابطه چی هست…بر اون اساس تصمیم بگیرید

    [پاسخ]

  44. سلام.اگر دختر خانمی مورد توجه یکی از همکاران متاهل قرار گرفت باید چیکار کنه؟به روی خودش نیاره یا اینکه با همکارش به طور غیر مستقیم در مورد حد و حدودش صحبت کنه؟
    =======================
    اگر دردسر داره برخورد مستقیم بهتره به روی خودش نیاره

    [پاسخ]

  45. جناب دکتر
    بعضی روزها از خواب که پا میشم می بینم هیچ علاقه ای به فردی که قبلا دوستش داشتم ندارم و این باعث میشه غمگین بشم. چیکار باید بکنم؟
    ===============
    جنس علاقه معمولا عوض میشه
    اگر هیچی تو رابطه نمونده و این خالی بودن مدتهاست که ادامه داره باید تجدیدنظر درباره کل رابطه بکنید

    [پاسخ]

  46. خسته نباشید آقای دکتر . در وب شما این جمله رو خوندم و فراموش نمی کنم. ممنون از راهنمائی های خوبتون
    “شما بهترین همسر را هم داشته باشید ممکن است از کسی خوشتان بیاید و لازم نیست این خوش آمدن را تبدیل به یک کابوس کنید.”

    [پاسخ]

  47. سلام آقای دکتر
    شاید جای سوالم اینجا نباشه اما برای جواب عجله دارم . ببخشید
    خواستگاری دارم اهل یکی از شهرهای شمال غرب (ترک) خودم اهل یکی از شهرهای مرکزی کشور هستم . ایشون تهران درس میخونه و پی گیر هست که هیئت علمی بشه . اما به گفته خودش 90% ممکنه کارش تهران درست بشه اما ممکنه هم نشه و مجبور شه بره شهری دیگه .
    زمانی که مشاوره میرفتم روانشناسم به من گفته تو نمیتونی بری شمال غرب. افسرده میشی [مراجع زیاد دارم که حتی برای چند سال رفته شهر دیگه اما به شدت افسرده شده با اینکه میدونسته برمیگرده شهر خودش ] اما تهران رو میشه مدیریت کرد.
    بعد از گذشت چند ماه من ایشون رو شناختم به نظرم انسان خوبیه و خانواده هم همین نظر رو دارند اما همه میگن اینکه شهر محل سکونتش مشخص نیست بی فایده است و بیخیال شو
    خودمم همین فکر رو میکنم چون حس میکنم دوری از خانواده برام سخته
    اما در عین حال نگرانم از اینکه بخوام با کس دیگه ای ازدواج کنم که به اندازه ایشون به من اهمیت نده و از طرفی تا این حد هم نمیشناسمش و نمیدونم چی از آب در بیاد
    البته بگم سن ام هم همچین کم نیست که بگم حالا حالا فرصت دارم[متولد اوایل دهه 60 هستم]
    با این اوصاف نظر شما چیه؟
    ====================
    به نظرم شناخختون ازش ناقصه و از روی حدسیات است
    مهاجرت را اضافه کنید به این استرس، خیلی سنگین میشه

    [پاسخ]

  48. آقای دکتر شیری عزیز
    ازتون خواهش میکنم لطفآ کمکم کنید .چندوقت پیش یکی از مراجعین شرکت به عنوان گرفتن مشاوره در مورد بعضی مسائل کاری از من ایمیل خواست و من هم رو حساب اینکه این فقط یه ارتباط کاری هست ایمیل کاریم رو در اختیارش قرار دادم.(من در بخش فروش هستم ) اولش فقط مشاوره میخواست و سوالهای کاری میپرسید.بعدش من رو در face book add کرد.حالا این آقا بعد از یک سفر کاری که رفته بودن به من ایمیل زدن و میگن برای من یه سوغاتی گرفتن و میخوان من رو بیرون از محیط کاری ببینن.ناگفته نماند که تنها راه ارتباطی من با ایشون ایمیل بوده و هراز چند گاهی ایمیل احوال پرسی میفرستاد که من هم خیلی محترمانه و رسمی جوابشو می دادم.(face book رو من غیر فعال کردم)
    اما مساله ای که اینجا وجود داره اینکه این آقا متاهله!!! از یه طرف میگم اگر نرم فکر میکنه آدم بی جنبه ای هستم و ایشون فقط میخواسته کارم رو جبران کرده باشه ،از طرف دیگه اصلآ دلم نمیخواد برم چون در جایی که من قصدشو از این کار نمیدونم یا حداقل حس خوبی ندارم از این بابت، صحیح نیست که برم (چه به دلیل وجهه ی کاری چه از بابت شخصی) خواهش میکنم کمکم کنید .موندم چیکار کنم ؟؟؟؟
    ==========================
    به نظرم واکنشتون غیر عادی هست (OVERREACTION)
    مسوول فروش در هر صورت باید مراقب باشد هدیه ای دریافت نکند که حقیقی یا حقوقی درگیر نشود
    مدیریت را در جریان بگذارید و به ایشون بفرمایید که در دفتر منتظرشون خواهید بود

    [پاسخ]

  49. از این 4 روش که اتخاذ میکنند، اولی و دومی که گفتین خوب نیست.
    سومی رو فکر کنم تایید میکنید،درسته؟
    حالا بعد ازینکه فهمیدیم کدوم بخش رو اون داره بازی میکنه، خوبه از همسر خودمون بخواهیم که این نقش رو بپذیره؟
    البته گفتین “بخشی از زندگی نکرده ما”…. یعنی شاید این خودمونیم که باید دست به کار شیم.

    [پاسخ]

  50. “کدام بخش زندگی نکرده ما را فرد محبوبمان دارد زندگی میکند که اینگونه ما را مجذوب خودش کرده است…”

    چرا نمی شه مجذوب کسی باشیم و اون بخش نکرده ی زندگی ما نباشه؟؟
    یعنی حتما من یه چیزی کم دارم توی وجود یکی دیگه می بینم و مجذوبش میشم؟!
    خوب شاید یه وجه مشترکه عامل این مجذوب شدنه!!

    [پاسخ]

  51. آقای دکتر شما یه بار فرمودید لازم نیست خودت را از لذت شنا کردن محروم کنی، باید جایی از این برکه شنا کنی که خطری نباشه. منظور همین والایش هست؟
    من خودم وقتی علت علاقه ام به فردی معمولی را درون نگری کردم، به این نتیجه رسیدم که ایشون خصوصیاتی داشت که همیشه دوست داشتم partner ام داشته باشه. شاید ترکیبی از والایش و تعویض بهترین حالت برای من در این مورد باشه. چون باوجود درون نگری و ریشه یابی این علاقه، چیزی از علاقه ام به ایشون کم نشد اما نهایتا به این نتیجه رسیدم که اگر هم امکانش بود، مناسب ازدواج با هم نبودیم.
    گاهی شما واقعا از یکی خوشتون میاد و درونن دوستش دارید اما به قول شما در ازدواج باید برایندی از چند عامل را درنظر داشت (همون مثلث استرنبرگ)
    با یکی لذت و هیجان تجربه می کنی، اما اگر دنبال معنای والاتری تو زندگی باشی اونوقت بعد یه مدت جذب کسی می شی که ارتباط روحی خوبی باهاش می گیری و به قول خودتون دوست فلسفی خوبی می تونه باشه. تعهد هم که لازمه یه ارتباط پایداره.
    اما آقای دکتر از همه اینا که بگذریم، فرض کنید در مورد کسی والایش هم کردیم اما گاهی دلت یه آغوش ساده، کوتاه، گرم و صمیمی می خواد خب! اینو چطور والایش می شه کرد؟

    [پاسخ]

    شیرین پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

    این واقعا سوال من هم هست وقتی که احساس جنسی به کسی نداری ولی روحت با او عجین شده
    چه باید کرد
    ==============
    باید ازدواج نکرد

    [پاسخ]

  52. من ازدواج نکردم ولی یه موقع ها استاد حس میکنم باید از یه سری نگاهها فرار کنم وسرمو بندازم پایین وبه کار خودم ادامه بدم یا گاهی موقع ها اصلا به روی خودم نیارم که مثلا من اصلا من متوجه رفتارهات نیستم !چون واقعا آدم نمیدونه وقتی توی یه رابطه قرار میگیره میتونه اون رابطه را به خوبی مدیریت کنه یا نه … چه برسه به اینکه کسی متاهل هم باشه که وظیفه خویشتن داری به مناسبت یه سری تعهدات بالاتر میره ….
    استاد این علف خام به جای خورشت بادنجان را خوب اومدید …مردم از خنده!

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.