به دل سوخته که پماد نمیزنند

image_pdfimage_print

دردهایی در زندگی هست که ته نداره…به قول هدایت، یه جوری خوره وار می افته به جونت که نمیدونی چه کنی.

۲۵ سالش بود. پسر محبوبش  بعد از ۴ سال  گذاشته بودش کنار اون هم با چه وضعی! خلاصه داستانش این بود.

 دختره بعد از ۴ سال دوستی به خاطر تعیین تکلیف جدی ارتباطشون بهش گفته بود یه مدت بذار فکر کنیم و طرف گفته بود اگر تو این مدت رفتی چی؟ دختر بهش گفته بود فقط میخوام یه کم فکر کنیم…تعهدم بهت پابرجاست. تو شیش و بش “ماندن یا رفتن” بود که شنید پسره رفته…اونم با چه دخترای جینگیلی ! خیلی دلش سوخت. بیشتر وقتی آتیش گرفت که بهش گفت : میذاشتی حداقل با یکی میرفتی که سرش به تنش بیارزه ! پسره پوزخندی بهش زد و گفت این دختر در عرض یه هفته چیزهایی را بهم داده که تو توی چهار سال عرضه نداشتی بهم بدی!

خیلی سوخت! خشم وجودش را گرفه بود….گریست و چقدر تلخ گریست. حس کرد زشته…بدهیکله… خواستنی نیست. ناگهان ترس هم به حقارت اضافه شد. نکنه تنها بمونم؟ نکنه هیچ مردی سراغم نیاید. ابلیس همه لشگرش را برای درهم شکستنش گسیل داشته بود. حتی نمیتوانست با خانواده پرسشگرش این حقارت را در میان بگذارد.

تو این ۴ سال تقلا کرده بود دست پسره را بگیره برای ارتقای شغلی و مالی تا اگه خواست روزی بیاد جلوی پدرش و تقاضای جدیی بکنه، کم نیاره. خیلی اوضاعشون از پسره بهتر بود و راهی نداشت جز اینکه بهش کمک کنه. دختر خونواده بود…درس دانشگاهی خوبی میخوند…کلاسش و رتبه اجتماعیش را میدونست. به همین خاطر خیلی از شل اومدنهای دخترهای دیگه را نداشت. یادش اومد به خاطر غیرت پسره چه محافل خانوادگی و دوستانه ای را نرفته بود. به خاطر عشقش چقدر رعایتها کرده بود.

 

تو یک میهمانی خانوادگی دیدمش، آروم اومد گوشه ای که خلوتی پیدا کرده بودم. اشک در چشمانش حلقه زده بود و خسته بود، نیازی به زیاد حرف زدن نبود وقتی همه سلولهای بدنش از درجه سوختگیش فریاد میزدند. بعد از نقل خلاصه داستان، لختی سکوت کرد.

بهش گفتم  شنیده ام دردی که آدمی را از پای در نیاورد، قوی ترش میکند. عشق های آدمی وقتی دردهای او میشود، گنج هستند و باید مراقبشان بود.

 عشقهای ما میراث فرهنگی روح ماهستند و نباید تاراج شوند.

مگذار خاطرات خوبت به یغما بروند. همه خوبیهای خودت و رابطه ات و محبوب سابقت را توهم نپندار. اینطوری میتوانی عبور کنی از دردهایت …و زنی بزرگتر شوی برای این زندگی بزرگ

گفت میخواهم فراموشش کنم

گفتم فراموشی در کار نیست…بنا هم نیست باشد. بناست با همین جای زخمها تا ته نور پیش برویم هرچند ابلهیست هر بار زخم را نیشتر بزنیم و با نبش قبر خاطراتمان خود را بیازاریم

…بیا و  به حرفهای آخرش زیاد فکر نکن…او نیز قربانی جهالتش است. الناس اعداء ما جهلوا، آدمیان دشمن نادانسته های خود هستند (نبی اکرم)

 

گل خنده ای گوشه لبش افتاد

آسمان برقی زد

فرشته ای قطره ای به زمین آورد

و در گوش دختر خواند :

 خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را از یادت خواهد برد و  جای تمام زخمهایت را  فرشتگان بوسه خواهند زد

شعر دکتر شیری

———————————————————

الهام :

این متن آخرتون رو خوندم و انگار دردم تازه شد روزهاست دارم با خودم
کلنجار میرم که جلوی پدر و مادرم نشکنم و اشک نریزم تا نگرانتر از اینی
که هستند نشند
هر از گاهی میان کنارم دوست دارن چیزی بگن یا کاری کنن که کمتر عذاب بکشم
دوست دارن بهم امید بدن اما فقط نگام میکنن و حرفی برای التیام قلب شکستم
پیدا نمیکنن
من همه اینهارو میبینم اما انقدر تو دردم و فراموش کردن خاطراتم و
دلتنگیهام غوطه ورم که نمیتونم ذره ای از نگرانیشون کم کنم این دو تا پست
آخرتون خیلی امید داشت امیدوارم خدا همه ما رو ببخشه حتی اونیکه من و
خانوادم رو اینجوری مبهوت گذاشت و رفت …
کاش آدمها لحظه ای برمیگشتند و نیم نگاهی به آدمهایی که پشت سر گذاشتند
می انداختند، به دلهایی که شکستند، غرور هایی که لگد مال کردند، آرزوهایی
که به باد دادند و چشمان اشک آلودی رو که به سخره گرفتند…
–خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را
از یادت خواهد برد و  جای تمام زخمهایت را  فرشتگان بوسه خواهند زد–
این زیباترین و آرام بخش ترین جمله ایه که این اواخر شنیدم ،دعام کنید  …

————————————————————-

ط.خ

خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را از یادت خواهد برد و  جای تمام زخمهایت را  فرشتگان بوسه خواهند زد
 
همین یک جمله برام کافی بود. اشکمو درآورد 
 
همیشه یکی از الهام بخش ترین جملات زندگیم که بهم کمک کرده ادامه بدم، همان جمله نیچه بوده : 
 
آنچه مرا از پای درنیاورد، مرا قوی خواهد ساخت
 
***
 
 بدون اینکه بدانید و خواسته باشید، مرا در بدترین شبها و روزها مرهم بودید
 
واقعا ممنونم. هیچ وقت فراموشتان نمی کنم
 
***

 

—————————————————————————-
سارا:

دکتر شما تو این مطلب از سایتتون نوشتید:

گل خنده ای گوشه لبش افتاد

آسمان برقی زد

فرشته ای قطره ای به زمین آورد

و در گوش دختر خواند :

خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را
از یادت خواهد برد و  جای تمام زخمهایت را  فرشتگان بوسه خواهند زد

از اون امیدای واهی که همیشه بهمون میدن . دیگه من حتی باور نمی کنم این
چیزا رو . کدوم جاده؟ چقدر باید بریم تا به آغوش خدا برسیم؟ اصلا از کجا
معلوم این جاده انتهایی داشته باشه؟ از کجا معلوم این همه بدبختی و مانع
سر راه بذاره یه روز بالاخره به آخر جاده برسیم ؟ کی قراره خدا ما رو زیر
سایه ی خودش بگیره وقتی همه تنمون پر از زخمای خوب نشده بود؟ وقتی روحمون
خرد شده بود؟ چرا همیشه باید یه عالمه سختی بکشیم به امید اینکه شاید یه
روزی یه جایی یکی به دادمون برسه؟ چرا نمیشه همینجوری همه چی خوب باشه؟

دکتر شیری:

شاید بنا نیست خدا زخم  آدمی را خوب کند وقتی خود آدمی در بین تیغها میغلتد
من نوشتم فرشتگان جای زخم را میبوسند و این معنیش اینه که خاطرات ما و دردهای ما با ما همراهند
اینکه به دامان دردهای خودساخته نرویم وظیفه خدا نیست قطعا
و اینکه حق خود را بستانیم نیز وظیفه خود است
کسی نق میزند که نشسته است و منتظر کمک
شما ایستاده اید؟
——————————————————————
رایحه :
یه نکته هم دررابطه با پست آخری که در سایت شما هست. جدیدا پسرای زیادی
را دارم مدام می بینم که جذب دخترای با رفتارهای نامتعارف از دید عموم
جامعه ایرانی و حالا نه الزاما مذهبی میشن. خیلی برام جالب بود که در
مورد فکری که عجیبا این روزها ذهن منو به خودش مشغول کرده درست درهمین
وقت مطلبی در پیج شما خوندم . تنها چیزی که به نظرم رسیده این بوده که
واقعا پسرا انگار یهویی زود بزرگ شدن ! بچه های بزرگ!
————————————–
هدیه :
در مورد پست آخرتون خیلی بهم چسبید که به سوختگی شدید دل که پماد نمی زنند .آدم هایی که دردی تو نزدگیشون نکشیدند انگار توی یه دنیای دیگه سیر می کنند و نمی فهمند وقتی آدم یه داغ بزرگ می بینه ممکنه کم رنگ شه ولی هیچ وقت خوب نمی شه
   وقتی از یه رابطه ی صمیمی دو نفره میای بیرون مدت ها طول می کش تا دوباره سر پا بایستی
من همه ی این ها رو تجربه کردم
هر وقت احساس کردم دارم از زیر بار یک درد بزرگ قد راست می کنم دوباره زندگی یه چیز جدید بهم نشون داده
من ۲۴ ساله خیلی چیزها رو تجربه کردم که شاید دختر های ۳۰ ساله اش حتی نمیتونن تصور کنن که چی هست! و تجربه کردن واقعا درد داره
ممنون از نوشته قشنگتون
به نظر من نیازی نیست تا ته جاده بریم درست وسط منجلاب بدبختی ها که داریم خدا رو نفرین می کنیم و فحش میدیم خداوند ما رو در آغوش گرفته تا ا هم نپاشیم و ادامه بدیم
و ممنون از اینکه کلاستون شاده و خط کشی شده نیست
—————————————————————–
ساره:
پست،”به سوختگی شدید…”خیلی جالب و تلخ بود..
برام جالب بود چون باورم نمی شد تاریخ اینقدر دقیق تکرار بشه.یه روز و جایه دیگه ای و یه آدمای دیگه همین تلخیها رو چشیدن.داستان تقریبا همین بود فقط با بازیگرهای دیگه ای
برام تلخ بود چون با خوندنش احساس می کردم اتفاقاتی که برای۵ سال پیش بوده و تموم شده،انگاری همین الان اتفاق افتادن.همه چیز مثل یه سری اسلاید اومد جلوی چشمام و از توی قلبم گذشت وبدجوری لرزوندش. بارها متن پست رو خوندم،اونقدر شوکه شدم که حتی نمی تونستم گریه کنم.کاملا یخ زدم
و یه سوالی هست که نتونستم جوابی براش پیدا کنم :چرا با گذشت ۵ سال هنوزهم یادآوری اون خاطرات آزارم می ده؟ چرا کمرنگ نمی شن؟؟
———————————————————
هدی
واااااااااااای

چرا؟ آخه دکتر عزیــــــــــــــ‍ز! می دونین این نوشته تون با من چیکار کرد؟
دیوونه م کرد، کوبیدم به سقف، اما دوباره خیــلی آروم نشوندم سر جام
احساس میکنی یکی نوازشت میکنه
از همونایی که انگار نمک به زخم آدم می پاشه، آرومشم می کنه
آخه چرا؟ چرا می گین جای زخماشو فرشته ها می بوسن؟
 حرفاتون یه تکونی به آدم می ده که انگار خیلی وقته منتظرش بوده
و راحت می شه وقتی می شنوه
دلش خنک می شه
هرچند چشام سوخت و اشکش ریخت
ولی نوازش شدم
——————————————————–
آسمون :

دو هفته ای میشه که از یه رابطه اومدم بیرون و امشب برای اولین بار سایتتونو دیدم و مطلب به سوختگی شدید دل که پماد نمی زنند را خوندم چه قدر این مطلب حسهای خوب بهم داد من دنبال حسهای خوب بودم و بنابر قانون جذب سایت شما و این مطلب زیبا رو دیدم

آرزوی بهترین ها رو براتون دارم

 —————————————————-
ناشناس :

نوشته اخیرتان  مخصوصا جملات آخر مرا سرشار از یه حس خوب کرد
من یاد گرفته ام در برابر هدیه با هدیه ی نیکوتر تشکر کنم
اما نمی شود آن حس خوب را با این جملات جبران کرد
دست هایم خالی است
فقط می توانم بگویم سپاسگدارم.

نوشته های آخرتان من را یاد این نوشته که در زمان سختی از یک دوست برایم رسیده می اندازد
سختی ها به ما می آموزد که زندگی را بیشتر قدر بدانیم
گاه پیش از آنکه قدر زندگی اطراف خود را بشناسیم
احساس ترس و تنهایی کرده ایم
همانگونه که رشد می کنیم زندگی دگرگونه می شود
و این حقیقتی است پذیرفتنی
آموختن بیشتر رشد بیشتر را به همراه می آورد
آزردن ترسیدن تنها ماندن و گریستن منزل های راه آموختن اند
درک احساساتمان زندگی را عرصه ی نبرد و پیروزی می کند
گذراندن دوران سخت از تو همان می سازد که هستی
یکی از مهم ترین گامهایی را که باید برداری برداشته ای
آغاز هر روز نو به تو می گوید شایسته ی انی که لبخند بزنی
آغاز هر روز نو تو را به این باور می رساند که می توانی دل دیگری را شاد کنی
زیرل لین تویی که خوبی وزیبلیی
زیبایی تو در درون است و این زیبایی با حضور تو جهان را از خود لبریز می کند
و دیگران می توانند آن را حس کنند
شاد زی
زندگی به تمامی در برابر توست
زندگی از آن توست
و فرصتی در برابرت که آن کس و آن چیزی باشی که می خواهی
================================================

مطالب مشابه

در هم شکسته ای؟

تو یگانه ای

خب از یه جایی شروع کن…

69 دیدگاه در “به دل سوخته که پماد نمیزنند

  1. ((خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را از یادت خواهد برد و جای تمام زخمهایت را فرشتگان بوسه خواهند زد))
    بسیار زیبا ودلنشین است

    روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
    از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
    مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

    حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
    مورچه گفت: “تمام سعی ام را می کنم…!”
    حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
    مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد …
    چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست …
    رسول اکرم (ص)فرمودند:
    ” ادعوا الله وأنتم موقنون بالإجابه ، واعلموا أن الله عز وجل لا یقبل دعاء من قلب غافل لاه ”.خدا رابخوانید وبه اجابت دعای خودیقین داشته باشید وبدانید که خداوند دعارا ازقلب غافل بی خبر نمی پذیرد

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر..خسته نباشید.شما یه لینک به نام عذاب وجدان گذاشته بودید داستان یه دختر و پسری بود که پسره تیله داشت و دختره شیرینی قرار شد که پسره تیله هاشو با شیرینی دختره عوض کنه وپسره تیله های قشنگشو قایم کردو……میدونم که یادتون آمد هرچی دنبالش تو سایت میگردم پیدا نمیکنم اخه میخوام واسه دوستم بفرستم ….شما بگید کجاست؟….ممنون

    [پاسخ]

  3. خداوند نگهدار دختر عزیزم//دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ…. چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی…. کسی که باعث گریه ات میشود پاک کنش… دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن… بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی…. دخترکم تو زیباترینی… . همیشه با این باور زندگی کن… خودت را فراموش نکن… . شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد…. اما به یاد داشته باش…. کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند…. دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست…. اشتباه که کردی برخیز…. اشکالی ندارد…. بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند….. خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد…. زمستان است…. زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!! به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد.. دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش…. برای پدرت تو ملکه هستی…. گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟ اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد…. نگذار تکرار شود…. گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!! احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن… از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکنند از تمام مردان این شهر ممنون باش… ممنون باش که هر روز لطافت تو را، ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند… . تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند… آری …. ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی هیچ گاه فراموش نکن

    [پاسخ]

  4. سلام دکتر توروخدا شما حداقل به این سوال من جواب بدید…چرا نمیشه بعضی وقتها با اینکه خودت حق داری نمیتونی حقتو بگیری..چرا باید سکوت کنی و بگذری..چرا وقتی باکسی قول و قرار میذاری و قسم میخوری.بهش اعتماد میکنی وزندگیتو به پاش میذاری…بهد از چند سال خیلی راحت میگه تودختر خوبی هستی ولی ما بدردد هم نمیخوریم واشتباه کرده …چرا دختر باید بگذره دختری که تمام فرصتهاشو از دست داد ازکی باید حقشو بگیره …چرا دختر نمیتونه حقشو بگیره…چرا آدمهایی که بدی میکنن روز به روز شرایطشون بهتر میشه وآدمهایی که مورد ظلم و ناحقی قرار میگیرن بدتر میشن…پس کجاست عدل خدا …خدایی که میگه من از حق خودم میگذرم ولی از حق الناس نمیگذرم پس چرا حقمو نمیگیره…وقتی میگه شاید حکمتت این بوده پس چرا اقلا حکمته این همه سختی و شکستن غرور و دلمو نشونم نمیده …توروخدا شما یه چیزی بگید که منطقم قبولش کنه…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۴ ق.ظ:

    به نظرم دیگه غصه نخور
    متعهد شو تکرار نکنی اعتمادهای بیجا را ستاره خانم
    به عدل خدا هم ربطی نداره شوت بازی ما بنده ها

    [پاسخ]

  5. دکتر مادرم همیشه و همیشه میگه : ” دیدی بعضیا نه خوشگلن، نه خوش اخلاقن و نه حتی بلدن صحبت کنن ولی کسی که باهاشون هست قدرشو میدونه و درو برش میچرخه؟ پس با کسی باش که قدرت رو بدونه مهم نیست که خوشگل باشی یا خوب یا عالی؛ مهم اینه که هر طور که هستی قدرت رو بدونه”
    بهای سنگینی دادم تا این حرف مادرم رو حلق آویز گوشم کردم
    و من همیشه به امید این شعر زیبای شما سعی میکنم بی خیال گذشته بشم

    [پاسخ]

  6. سلام استاد مهربان
    متن بالا رو خوندم دلم هزار بار شکست خیلی سخته که پل خوشی کسی باشی بع اون آیندشو با یکی دیگه بسازه و اصلا یادش نیاد که از کجا و با کی به اینجایی که هست رسیده
    دو سال تمام با عشق کسی زندگی کردم که سهمم از بودنش فقط اشکایی بود که برام فرقی نداشت کجا و جلوی کی بریزه هر جارو که نگاه می کردم یاد خاطره ها می افتم.
    الان دو سال از اون ماجرا میگذره هنوز این علاقه مثل آتیش زیر خاکستره که با مرور خاطره باز همه چی تازه میشه و بدتر ازهمه اینه که اونی که دنیام بود الان مال یکی دیگه شده و با اینکه رفته هنوز می خواد ادای آدمای دلتنگ و پشیمونو در بیاره اما من دیگه خام اون حرفاش نمیشم و ترجیح میدم که فقط اون خطره ها و عشقی که تو دلم داشتم به لجن کشیده نشه .
    حتی هنوز بعد اون روزا نتونستم نگاه به چشمای کسی دیگه بندازم هنوز دلم نمیتونه از بودن و دیدن یکی دیگه بلرزه
    تاوان سختیه مگه نه؟
    خیلی حرفا هست که گفتنش دردی رو دوا نمیکنه.
    ولی شاید اگر هرکدوم از ما چه دختر چه پسر یک نفر رو تو حریم خانواده یه راهنما ی خوب داشته باشه این اتفاقا کمتر می افته.
    ببخشید اگر وقت گرانبهاتون رو گرفتم.

    [پاسخ]

  7. خدا در انتهای جاده آغوشش را برای تو باز نگه میدارد و این شبهای تو را از یادت خواهد برد و جای تمام زخمهایت را فرشتگان بوسه خواهند زد

    این جمله رو دارم این روزها می بینم، بوسه فرشتگان روی زخمها برای التیامشون. هرچند می دونم قرار نیست دردها از بین بروند، اما با چیزهای خوب میشه جایگزینشون کرد.
    دوباره خواندن این پست چه امید و انرژی به من داد. 🙂
    مرسی آقای دکتر که اینقدر به فکر شفای روح ما هستید

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر گرامی
    اولا ممنونم از اینکه وقت میذارید وتا جایی که بتونید به سوالات همه پاسخگو هستید
    من از شما نظری میخواستم همان طور که شما حتما همایش هایی در تهران داشتید ومنم توی کلاستون شرکت کردم در همایش آقایی با نام دکتر فرهنگ را چند تا از سخنرانی هاشونو شرکت کردم واز هردوی شما به نوعی موارد مختلف یاد گرفتم وهردو شما را به عنوان استاد بزرگوار وارجمند دوست میدارم
    دکتر آقای فرهنگ توی سخنرانی که داشتند در مورد ازدواج یه مسئله ای را مطرح میکنند اونم در مورد دوستی دختر وپسر هستش که ایشون میگن تا وقتی پسر به شما صریحا پیشنهاد ازدواج نداده ونیومده خواستگاری باهاش آشنا نشدید این یه حربه پسرهاست ….گفتند برخی در قالب نیت ازدواج میان جلو ولی در واقع علاف کردن وبه نوعی سواستفاده از دختر هستش که ممکنه به مسائل ج.ن.س.ی هم کشیده بشه.. ایشون گفتند که این راه که تا پسر نیومده خواستگاری و””””رسما با خانواده”””” نیومده جلو برای آشنایی باهاش ارتباط برقرار نکنید وبرای این هستش که دخترها کمتر آسیب ببینند که متاسفانه توی این پست نمونه ای این بود که 4 سال دختر سواستفاده روحی شده …شما چه طور فکر میکنید ؟؟؟میتونم نظر شما را در این رابطه بدونم ؟؟؟
    من وب سایتمو گذاشتم اگر صلاح ندونستید توی سایتتون مطرح بشه ممنون میشم نظر شما را در صورت تمایل بدونم…ضمنا این پرسش صرفا برای اطلاع خودم واینکه من معمولا نظر چند استاد را میپرسم فقط به این خاطر هستش ….پیشاپیش از شما متشکرم
    ———————————
    معتقدم آقای فرهنگ اشتباه نگفته اند البته موارد متفاوت از تجربه ایشان نیز وجود دارد
    دختر و پسر بالغ از نظر رفتاری در این جامعه کم نیست…همه نمیخواهند بهره وری جسمانی داشته باشند
    خیلی بعیده یه پسر در اولین برخوردها با یک دختر بگه بیایید ازدواج کنیم! احتمالا او نیز ارزیابی میکنه
    پس نسخه کلی نمیدهم درباره همه و معتقدم هر کسی بسته به شرایطی که میبیند و ادراک میکند لازم است تصمیم بگیرد

    [پاسخ]

  9. من تمام کارهای یکی انجام دادم مقالاتش نوشتم پایان نامه اش نوشتم
    باعث ارتقاء علمی اش شدم
    اخر رفت دنبال دختری که هم زشت بود هم مشکلات اخلاقی داشت
    به من می گند نفرین نکن
    مگر میشه
    اینقدر گریه کردم که پوست صورتم سوخته
    من با تمام وجودم نفرینش می کنم

    [پاسخ]

  10. نوشته ای بسیار زیبا که که حکایت اکثر ماهاست.
    پارسال از بهشتای زندگیم بیرون افتاده بودم خیلی شکسته بودم- برگشتم بهش گلایه کردم شکایت کردم به خدا. که چرا خدایا با من همچین میکنی
    ولی بعدا متوجه شدم که اشتباه میکردم. ازخدا خواستم بهم یه فرصت دوباره بده-فرصت دوباره خدا به من با اینکه نتیجه اش تلخ کامی و ماه ها کز کردن گوشه ای و فکر کردن بود ولی باعث نشد اینبار ازش شکایت کنم . . خیلی طول کشید تا به حالت سابق برگردم.
    همش میرفتم سرکار .پشت میز مینشستم و ساعتها بهش فکر میکردم . چرا؟؟؟؟ واقعا ارزشش رو داشتی؟؟؟؟؟
    ولی الان راضیم که به مشیت و حکمت خدا بسنده کردم . با اینکه تلاش بسیار زیادی کرده بودم

    [پاسخ]

  11. سلام استادبزرگورام ،اگه دختری باشی که به دلیل حماقت ،سادگی،نادونی،اطمینان به کسی،خطا و اشتباه …و یا فکر می کردی عاشقی و می خواستیم که با هم ازدواج کنیم…باعث بشی یکی همه قله هات رو فتح کنه،بعد اون رابطه ازهم بپاشه.ازطرفی هم دختری بدی نیستی …بعد از این جریان دچار حال روحی بدی بشی،پیش خودت فکر کنی که دیگه دختر خوبی نیستی چون این همه اشتباه کردی و عذاب وجدان بگیری باید چیکار کنیم؟بعد یک سالی به لطف خدا زخم های عاطفی ام و… تا حدود زیادی ترمیم شده،اما الان ی خواستگاری دارم که پسرخوبیه،و مث من قله هاش فتح نشده،به خدا می گم ،خدایا اگه این پسر لیاقت بهتر ازمن رو داره منونصیبش نکن،از طرفی هم توبه کردم ،اما نمی تونم از گذشته ام براش بگم؟باید با خودم چطور رفتار کنم؟لطفا راهنمایی کنید.
    ==================
    میشه با خدای خودت حرفهای نابخردانه نزنی؟؟؟؟؟ فیلم آهنگ برنادت دیدی اینطوری مناجات میکنی؟
    گذشته ات را با درست تر زندگی کردنت جبران کن نه با احساس گناههای بی فایده وقت حروم کن

    [پاسخ]

    یگانه پاسخ در تاريخ بهمن ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۸ ب.ظ:

    اشک تو چشمام حلقه زد…ممنونم استاد عزیزم که هستی .
    ان شاا… همیشه برقرار باشید،سپاسگزارم.

    [پاسخ]

  12. نمی دونم دقت کردین یا نه :
    یه فرهنگ رک گویی مزخرفی توی جامعه رسوخ کرده ، داره احترام جمعی رو نابود می کنه !
    اون پسر می تونست مودبانه تر حرف دلش رو که بزنه ؛ می تونست بگه تو انتظارم رو در رابطه برطرف نمی کنی .
    دقت کنین :
    قدیما هم بودن کسایی که به هر دلیلی می خواستن رابطه شون رو کات کنند ( دلیل درست یا غلط مهم نیست ) ولی یه ذره به طرف مقابل فکر می کردن بعد حرفشون رو می گفتند .
    برای این جور آدما محترمانه و در لفافه حرف زدن عین دروغ گویی شده
    از دیروز که این مطلب رو خوندم این جمله پسره رو مخم راه میره .
    از این رک گویی های وحشیانه متنفرم .

    [پاسخ]

  13. رفتارعاشقانه یک زن را باید از دلتنگیش فهمید
    از شوق بی تابیش برای دیدار
    از حس کودکانه اش برای آغوش
    از خجالتش برای بوسه گرفتن
    زن بی دلیل بهانه نمیگیرد
    شاید بهانه نداشتن دستان گرمی را دارد که دستانش را بگیرد!

    چقدر این درد برای من هنوز آشناست
    بعداز گذشت یکسال ونیم . . .

    [پاسخ]

  14. سلام .منم الان دو رروزه که از کسی که دوسش دارم وبیشتر از یکساله که باهمیم خواستت تکلیف رابطمونو مشخص کنه.اخه من قبلا هم این اشتباهو کردم.به خاطر یه پسری که اصلا ارزششو نداشت فرصت های خوبی رو از دست دادم ولی اون رفت.وهمه چیزو بهم زد.دیگه نمیخوام الان که 27 سالمه این اشتباهو دوباره تکرار کنم با اینکه دوسش دارم ولی دلم نمیخواد فرصت هامو از دست بدم.فقط یه مشکلی هست اقای دکتر.اگه این رابطه بهم بخوره واون نخواد که با من ازدواج کنه.به کسی که میاد خواستگاریم در مورد رابطه هام چی باید بگم؟تا چه حدشو بگم؟این فقط مشکل من نیست.خیلی از دوستام هم هستن که دقیقا نمیدونن درجواب سوالایی که معمولا پرسیدن مثه اینکه ایا قبلا کسیو دوست داشتین،رابطتتون در چه حد بوده؟،واین چیزا چی باید بگیم.یه چیزی که نه حس عذاب وجدان داشته باشیم و نه اینکه طرفو سرد یا بدبین کنیم.اقای دکتر میشه لطف کنید یکم در این مورد راهنمایی کنید.ممنون
    ==============================
    چون بناست بعدا به احتمالی ، مورد سوالی قرار بگیرید دلیل نمیشه الان رابطه اشتباه بی سرانجام را تحمل کنید
    وقتی ازتون سوال شد بگید تجربه داشته ای و وارد جزئیات نشید

    [پاسخ]

  15. ‫وقتی باختم”مسیر”را یافتم
    در بزرگراه زندگی
    همواره”راهت””راحت” نخواهد بود
    هر چاله ای”چاره ای” به من آموخت
    دوباره فکر کن فرصت ها”دوبار”نمی شوند
    “بکوش” و ناامیدی را بکش
    برای جلوگیری از “پس رفت”پس،باید “رفــت …‬

    [پاسخ]

  16. با همه دوستام موافقم***
    منم تشکر میکنم بابت متن زیباتون. یه لحظه شوکه شدم و با خودم گفتم : إإإ…. من کی زندگیمو برات دکتر تعریف کردم؟؟؟؟؟ انگار همه حرفای دل من بود.
    دکتر، من همون طور که برای کار… درس… سلامتی و بقیه مسائل زندگی دعا میکنم، برای التیام درد و زخمهایم هم دعا میکنم چون از دست من دیگه کاری بر نمیاد اما از دست خدا که برمیاد :)))))

    [پاسخ]

  17. آقای دکتر شیری عزیز،
    چقدر حرفاتون مطابق با حال امشب من بود. چقدر با خوندنش اشک ریختم. سپاسگزارم بابت اینکه به فکر دختران این سرزمین هستید. متشکرم.

    [پاسخ]

  18. به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

    جمله زیبایی بود. وصف حال هممون است. گفتم به اشتراک بگذارم.
    متشکر از پست آقای دکتر. خیلی احساسی بود.

    [پاسخ]

  19. چرا باید به پرو پای هم بپیچیم وقتی میشه تو صلح و تفاهم زندگی کرد؟من همیشه مشکلم اینه که شاید فردا نیاد چرا بدی کنیم؟و این باعث میشه از خودم بدم بیاد آخه دیگران این نقطه ضعفم رو می دونن و ازش سو استفاده می کنن.کاش می تونستم به کسی غیر خودم اهمیت ندم.

    [پاسخ]

  20. دکتر شنیدم در برنامه ای که بهمنی هستی
    پیشاپیش سالروز تولدتون رو تبریک میگم
    براتون دعا میکنم که در راهی که در پیش گرفتین گام هاتون مستحکم تر بشه
    درود بر شما

    [پاسخ]

  21. یعنی داشتن درد عاطفی خوبه؟؟شکر داره؟؟؟البته سخته خیلی سخته ولی این دردی که من کشیدم می ارزه به عشقی که تجربه کردم کمی پرهزینه بزرگ شدم ولی بزرگ شدم

    [پاسخ]

  22. دکتر خیلی زیبا دردهای ما رو نوشتید.این نوشته منو برد به 6 سال پیش….من همه ی اینارو تجربه کردم ولی خدارو شکر میکنم که الان که تو موقعیت سختی هستم به خاطر بیماری پدرم یکی از این فرشته هاشو برای من فرستاده..که تمام چیزای خوبی که تو این چند سال فکر می کردم دیگه وجود نداره همه رو باهم داره..من به حکمت خدا ایمان آوردم

    [پاسخ]

  23. این زخمها.. بعضی زخم ها اینقدر تیز بریده اند که حتی خودت گاهی می ترسی نگاهشان کنی.
    ما زخم را ببینیم و بدانیم که زخمی داریم. انگکاه دوباره متولد خواهیم شد. اما دیگر ان ادم پیشین نیستیم. کیستی و چیستیمان رنگش عوض می شود. 1 زاویه دید جدید.
    انوقت است که وقتی یک لبخند که بزنیم.1000 برابر ارزشش بیشتر می شود. چون اگاهانه می خندیم به بازی زندگی.

    [پاسخ]

  24. آقای دکتر شیری امروز دومین باره که میام و این مطلبتون رو میخونم . بسیار زیبا نوشتین ممنون . یکی از بهترین کارهایی که من هر روز انجام میدم سرزدن به سایت شماست . همیشه موید باشین
    ——————————
    ممنونم غزل عزیز

    [پاسخ]

  25. درود
    دکتر عزیز سالروز تولدتو ن رو تبریک میگم وامیدوارم همیشه سبز باشید.
    مطلب ذیل رو به همین مناسبت تقدیم میکنم به همه دوستان …..
    مهم نیست در شناسنامه ات چی نوشتن !
    تاریخ تولدت رو خودت انتخاب کن
    روزی که نگاهت به زندگی تغییر خواهد کرد
    روزی که آغازی است برای حرکت رو به جلو
    روزی که بفهمی بین آنچه که هستی و آن چه که باید باشی فاصله است
    روزی که تصمیم گرفتی بهترین باشی
    آن روز ،روز تولد توست.
    ===================================
    تولد من 17 بهمنه و متن ارسالی شما عالی بود

    [پاسخ]

  26. خب اینجوری که به نظر میاد تولد شما نزدیکه آقای دکتر.پس:
    تولدتون مبارک آقای دکتر شیری عزیز
    پایدار و استوار باشید در سایه ی ایزد منان
    و بهترین ها رو براتون آرزو می کنم
    =======================
    ممنونم بانو

    [پاسخ]

  27. مدتی است وبسایت شما را میخوانم و مطالب را دنبال میکنم، ممنون از زحمات شما.
    میخواهم به دوستانی که میگویند نمیشود فراموش کرد، بگویم من فراموش کردم و شد و چقدر بعد از آن، همه چیز خوب شد.
    من دانشجوی کارشناسی ارشد در یک رشته فنی مهندسی در یکی از دانشگاهای خوب تهران بودم … هیچوقت خودم را به اشتباه درگیر رابطه ای نکرده بودم. اساسا با رابطه های بی اساس نمیتونم کنار بیام. تا به حال هم مواردی بودند ولی من تا رسیدن به اطمینان دلم رو نگه میداشتم که اسیر نشه و طبیعتا تا به اون موقع نشده بود. دو سال پیش وقتی اون ماجرا با رابطه ای شبیه دوستی شروع شد، قلب من درگیر شد … اون من را می خواست نگه دارد و من از دوستی و وابستگی احساسی نگران بودم و در انتها به آن خاتمه دادم … (چون از طرفی میگفت جدی است و از طرفی هیچ حرف حتی جدی بین خودمان نبود!)
    یک سال تمام در یک برزخ بودم، دلم به شدت درگیر بود و تمام زندگی تحصیلی ام داغون شده بود … فکر نمی کردم که هیچ وقت خوب بشم. پروژه ام که عاشقش بودم را رسما رها کرده بودم. هنوزه یادم نمیره که به خدا میگفتم: ایا من یک روز دوباره به سبز بهار تبدیل میشم؟
    وقتی دور شدم، همه چیز رو بهتر دیدم، اشتباهات رو پذیرفتم، عقلم رو به کار گرفتم و حتی تمام عدم تناسب ها رو دیدم، به طوری که زمانی که دوباره آمد دیگر اصلا او را نمیخواستم حتی در حد یک دوست اجتماعی.
    با یاری خدا دوباره به همان بهار سبزی که بودم تبدیل شدم و این محبتِ کاملا اشتباه از دلم بیرون رفت … چون میخواستم بره خودش هم (خدا)کمکم کرد.
    پروژه ام عالی تمام شد و همه چیز خوب شد. این اصلا دروغ و اغراق نیست و کاملا حقیقته. البته یک سال از زندگیم تقریبا راکد بود و هزینه سنگینی بابتش پرداخت کردم اما دوباره بهار شدم 🙂
    وقتی همه چیز دوباره وب شد دیگه افسوس یک سال گذشته رو نخوردم (به خودم قول دادم که نخورم)
    بعضی از ما خانما چند مسئله در وجودمون داریم که اگر باهاش درست برخورد نکنیم و هدایتش نکنیم برامون مسئله ساز میشه: 1- رویا بافی و توهم . 2- بیش از حد احساسی و درگیر شدن. 3- وابستگی اشتباه . 4- فرار از پذیرش حقیقت. و…
    اینها چیزهایی هست که من از خیلی ها شنیدم.
    باید خودمون رو بسازیم و رشد بدیم. باید انقر از رفتارمون فیدبک بگبربم تا خودسازی کامل بشه …
    موفق و شاد باشید.

    [پاسخ]

  28. آقای دکتر سلام
    دیشب که این متن رو خوندم گفتم چقدر برایم آشناست .بعد اومدم دیدم یه هدیه ی دیگه هم کامنت گذاشته .خوندمش.بازم چقدر آشناست. شوک شدم هدیه ی 24 ساله ی خودم بود. چقدر داغون و پریشون. همه چی با هم خراب شده بود سرم
    اتفاق پشت اتفاق
    شما بهم گفتین اگر جستجو گری کنی و به آرامش برسی بهشت هایی رو تجربه خواهی کرد. با خودم گفتم کدوم بهشت همه اش جهنم می باره.
    باز هم پر از بالا و پایینه زندگیم
    پر از تغییر که هر کی می رسه میگه به قول شما چقدر سنگین رفتی 🙂
    تلاش کردن و نشدن
    ولی آرامش دارم
    بهشت های خوبی رو هم تجربه کردم و دارم تجربه می کنم
    اگه نیوفتم از توشون بیرون !!!
    ممنون از همه ی زحمت هاتون

    [پاسخ]

  29. سلام آقای دکتر
    با تشکر از متن بالا که واقعا اشک به چشمام آورد
    من امروز رابطه ام را قطع کردم با خواستگاری که دوستش داشتم و آن هم همین طور و حدود 3 ماه برای رفت و آمد وقت گذاشته بودیم و قرار بود این هفته برای قول و قرار بیایند. البته روی شرایط پدرم مشکل داشتند اما من امید داشتم با صحبت بزرگتر ها و صحبت خودم با بابا موضوع حل بشه ( مهریه در خانواده ما سه دانگ خونه و تعدادی سکه است)
    سوالی که از من پرسید من را به شدت ناراحت کرد. ایشون گفت که در تحقیقات شان مرتبه علمی پدرم با آنچه ما گفتیم فرق داره !!!
    من رفتم مدارک را دوباره خودم دیدم و دیدم که اشتباه می کنه
    بهش گفتم اما گفت برای اینکه مطمئن بشه کد ملی بابا را بهش بدم یا مدارک رو ببینه و اون هم کد ملی باباش رو برای تحقیق میده تا هیچ شکی نباشه. من بهم خیلی برخورد و رابطه را قطع کردم. چون توهین به حرف و صداقت خودم دونستم.
    به نظرتون کارم درست بوده یا این جور تحقیق کار عادی ؟؟؟ به نظرتون رفتارش برای فرد 35 ساله ( من 25 ساله هستم) بچه گانه نبوده؟؟ آقای دکتر یک سوال دیگه، آیا مهریه آنقدر نا معقول است که این خانواده باهاش آنقدر مشکل داشت.؟؟؟ من در این مدت به دلیل علاقه سعی کردم شرایط خودم را آسان تر کنم تا شرایط 2 خانواده به هم نزدیک بشه. اما اون می گفت که چرا خانوادت آنقدر روی مسائل مالی اصرار دارند. آلان حالم خیلی بده و این مطلب سایت کاملا با حال من همخونی داره ( لطفا من راهنمایی ام کنید)
    =====================================
    مهریه ای که گذاشتید برای خیلی از مردان این دیار سنگینه
    تجسس ایشون نیز وسواس گونه بوده

    [پاسخ]

  30. “دردی که آدمی را از پای در نیاورد، قوی ترش میکند”
    من این جمله رو با تمام وجودم تجربه کرده ام…:(
    درست شنیدید دکتر…حق با شماست…
    دردی که آدمی را از پای در نیاورد، قوی ترش میکند

    پ.ن:فقط فرق درد های من با درد نوشته ی بالا…تفاوت در جنس دردها بوده…
    فکر کنم باید از خدا متشکر باشم که جنس دردهای من از جنس درد عاطفی نبوده…
    فکر کنم به همین خاطر هم بوده که تونستم…ازشون درس بگیرم و عبور کنم…

    دکتر جان ممنون برای این نوشته ی زیبا
    ==============================
    شکر عجیبی کرده اید…درد عاطفی نداشتن یک درد بزرگتره

    [پاسخ]

    A.GH پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۹:۵۹ ق.ظ:

    دکتر جان اینکه تو زندگیم حاضر نشدم تن به هر رابطه و هر کاری بدم…
    اینکه سعی کردم مراقب خودم و روابطم با بقیه باشم…و…
    و اینکه هیچ وقت نخواستم خواسته یا ناخواسته زخم عاطفی به کسی بزنم…
    برای اینها نباید متشکر خدا باشم و شکر کنم ؟
    .
    “درد عاطفی نداشتن یک درد بزرگتره”
    درد عاطفی داشتن به قیمت زخمی کردن دل یه ادم دیگه ؟
    دکتر میشه راجع به این جملتون یه مقدار بیش تر توضیح بدید ؟؟؟

    [پاسخ]

  31. دکتر این سبک تهاجمیه چیه کجا میشه ازش استفاده کرد؟ البته قاعدتا من باید تو نوجوان توانگر نظر بذارم ولی خوب اینجا انگار بحث جدی ارتباط انجام میشه.
    ==========================
    یکی از سه سبک ارتباطی است بهروز جان
    انفعال PASSIVE
    تهاجم AGGRESSION
    پرجرات ASSERTIVE

    [پاسخ]

  32. هر چقدرم که این حرفا آدمو آروم کنه، لامصب فکر انتقام دست بردار نیس! منم تو شرایط مشابهیم و البته یه نقشه حسابی هم براش دارم. حالا رشد و پیشرفت و این صحبتا به جای خود ولی فکر میکنم دیگه کیکه به قدر کافی سرد شده!

    [پاسخ]

  33. این مطلب چقد پره از آرامش. امید…
    ——
    استاد شما همیشه فرمودین که تبدیل خشم به قدرت و پیشرفت بهترین انتقام از فردی ست که بهمون زخم زده! و این پیشرفت علت اصلیش باید برا رشد خودمون باشه نه صرفا انتقام!
    ولی استاد من رو هرکاری که میخوام دست بذارم و رشد کنم اولین چیزی که به ذهنم میرسه انتقام از اون فرده نه پیشرفت خودم 🙁 نمیدونم علتش اینه یا نه ولی هیچکئوم از کارهامم به نتایجه نمیرسه! کلافه م خیلی کلافه م. استاد به راهنماییتون نیاز دارم
    ============================
    انتقام کیکیه که سردش خوشمزه تره…شاید بعضی جاها باید رفت تو شیکم بعضی ها ولی اغلب میشه صبوری کرد و رشد هم داشت صنم عزیز

    [پاسخ]

    زندگی پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰ ق.ظ:

    وای استاد چقدر قشنگ گفتید
    انتقام کیکیه که سردش خوشمزه تره

    [پاسخ]

  34. سلام مطلبی که نوشتید عالی بود آقای دکتر(مثل همیشه)..واقعا ممنون
    اما یه حقیقتی وجود داره پشت این جمله که : {دردی که آدمی را از پای در نیاورد قوی ترش میکند} که ما اونو خیلی وقتا-به عمد یا غیر عمد- نادیده می گیریم و اون حقیقت اینه : دردی که برای دل باشه(مهم نیست چه دردی و از چه نوعی) هیچوقت آروم نمی شه. هیچوقت کم نمی شه .هیچوقت از بین نمی ره . بلکه این دل ماست که به وجود اون درد کم کم عادت می کنه…. و چون به دل به دردش عادت میکنه دیگه کم کم دردش رو بروز نمیده … سوختگی هاشو نشون نمیده…. ولی هربار که بریم سراغش(سراغ اون درد و سراغ دلمون) دوباره اون درد با همون شدت تکرار میشه….دوباره اون آتیش همه ِ وجود ما رو میسوزونه….اما ما دیگه مثل قبل اذیت نمی شیم…دیگه مثل قبل پریشون نمی شیم….دیگه مثل قبل از هم نمی پاشیم….چرا؟؟؟ چون عادت کردیم…چون قوی شدیم….چون دیگه حالا پوستمون که این سوختگی رو برای دفعه اول از سر گذرونده دیگه برای دفعه دوم.سوم.چهارم و ….n ام اونقدر نمیسوزه….چون قویتره
    چون دیگه حالا به درد حاصل از خونی که هربار با تپش قلبمون از جای اون زخمه روی دلمون توی وجودمون میدوه عادت کردیم……..و این لطف بیکران خداوندگار بزرگه که شامل حال دلهای دردکشیده میشه…

    من هربار که دلم درد داره(مثل الان) ازخدا میخوام که بهم طاقت بده تحملش کنم. و اون هم تا حالا هربار که ازش خواستم دست رد به سینه م نزده …چون خیلی مهربون و بزرگه…چون همیشه آغوشش بازه…چون مارو دوست داره….چون به فرشته هاش سپرده که جای زخمهامون رو بوسه بارون کنند.
    =====================================
    امان از درد دل پریسای گرامی

    [پاسخ]

  35. دکتر بسیار زیبا بود. هر کسی دردهایی تو زندگی داره. دیروز با دوستان رفته بودیم جشن تولدی. دوست سابق من هم اونجا بود. کارهایی که در گذشته بابت اونها ناراحت می شدم رو با شدت بیشتر با پسر دیگه ای انجام داد. اما درس هایی که یاد گرفته بودم رو یادآوری کردم. جلوی ناراحتیم رو گرفتم. عنان کار را دادم دست بالغ درون. نذاشتم کودک درون زیاد بیتابی کنه. یاد گرفته ام نگذارم کسی ضعفم رو ببینه. خوشحال شدم از این خویشتن داری.
    دکتر، اومدن به کلاسهای شما آغاز سفر من بود. دعا کنید بتونم به این سفر ادامه بدم و آموخته ها رو تبدیل به مهارت و توشه سفر کنم.

    به وبلاگ جدید بنده هم سری برنید. http://m-karimi.blog.ir
    یا علی
    =======================
    مجتبای عزیزم
    هر کسی بالاخره به ریشه های خودش نظری داره
    ریشه های کسی که یا علی میگه باید خیلی مستحکم بشه

    [پاسخ]

  36. 24 سالمه سال آخر دانشگام. یکی از استادای تازه وارد که 27 سالشونه راجع به ازدواج با من صحبت کردن اما وقتی گفتم چند سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن گفت که طلاقنامه مادرم را ببرم که کپی بگیرند به خانوادشان نشان بدن تا معلوم بشه عیب از مادر من نبوده. من خیلی ناراحت و بهم ریخته ام و شوکه ام. حتی از بودن در محیط دانشگاه بدم آمده و به درسهام نمیرسم. حرف این آقا بنظر شما درسته؟ من چه جوابی باید بدم. ایشون هر روز بارها تماس می گیره و اصرار می کنه و خیلی هم تاکید می کنه کسی تو دانشگاه نفهمه. حقیقتش بهم برخورد.
    =========================================================================
    باید هم بهتون بر بخوره…چقدر یه آدم باید سبک مغز باشه که تا این حد خود را مجاز به دخالت در گذشته آدمها بدانه
    نه جوابش را بدید نه محلش بذارید و بهش بگید تا بزرگ MATURE نشده بهتره همون درس بخونه و سراغ زنان نیاد

    [پاسخ]

  37. ایا ما مجازیم از درد ها زندگیممون امید و معنا بسازیم. اصلا کار درستی هست؟
    ======================
    بالاخره بخشی از بازی زندگی دردهای ماست

    [پاسخ]

  38. آقای دکتر من یه سوال برام پیش اومده….کاملا موافقم که خود آدمه که تعیین کننده مسیر زندگیشه وتا خودت نخوای هیچی تغییر نمیکنه….پس لطف خدا این وسط چی میشه؟یعنی بعد این همه سختی نباید رحمت خدا به بندش برسه؟مگه خود خدا نمیگه که ان مع العسر یسری…..پس چرا اینقدر مثال نقض دور و برمونه…من گیج شدم تو این دنیا!!!
    ===============================
    لطف خدا شامل کسی میشود که اهل تدبیر و تعقل و برهان باشه

    [پاسخ]

  39. سلام دکتر خوب
    با سیم خاردار نمی شود جلوی سیل را گرفت ؟؟؟؟باید سد ساخت ….یا باید راهی پیدا کرد یا باید ساخت ….زنده باد تفکر

    [پاسخ]

  40. سلام دکتر
    در مورد مطلب جواب شما که مثل همیشه پرمعناس دیگه جایی برای صحبت نمیذاره….
    راستش به نظر من چهار سال خیلی زیاده! مطمئنا زخمش هم عمیق تر …..ای کاش این خانم زودتر اقدام میکرد یه دختر باهوش به نظر من سریع باید حوزه زندگیشو معلوم کنه ……حالا یا پسره میاد برای ازدواج یا میره حداقل تکلیف دختر زودترمعلوم میشه وروحیه ش بهم نمیخوره…

    آقای دکتر واقعا این آقایون چی فکر میکنند ؟!
    امروز با یکی از دوستان صحبت میکردم گفتند که یکی از اقوامشون که یه دختر خانم هستش با یه آقایی مدتی آشنا شدن برای ازدواج بعدش میدونید اون آقا چی گفته؟؟؟ برای اینکه دختر را بذاره کنار به قول خودمون برای ازدواج بیخیال شده..
    آقا به این دختر خانم گفته پدرم فوت شده …من چون پدرم فوت شده شغلمو از دست میدم (!)نمیتونم با شما ازدواج کنم !!!!!!دکتر خداییش این سه مورد چه ربطی بهم داشتن؟؟؟!!!حالا خدا پدرشون را بیامرزه …تازگی ها مثل اینکه مد شده پدر فوت میکنه پسر بیکار میشه!!!بعدشم نمیتونه ازدواج کنه !!با این حساب دکتر این آقا کلا هیچ وقت نه میتونه کار پیدا کنه ونه ازدواج کنه!دکتر وقتی دوست میگفت من فقط میخندیدم …میبیند دکتر؟؟ یه آقا با سی وخرده ای سن وسال اینقدر بچه س که مثل یه مرد نگفت “تو قصد ازدواج با تو ندارم مثلا به فلان دلیل “…واقعا که آدم برای این جور مردا تاسف میخوره…

    [پاسخ]

  41. خیلی عالی بود. یه دوستی دارم که همین اتفاق براش افتاده. این هفته میخواد بیاد باهم راجع به این موضوع حرف بزنیم. من نمیدونستم چطوری باید آرومش کنم. الان فهمیدم. واقعا ممنونم.

    [پاسخ]

  42. ایوای کامنت قبلی من اتفاقی ارسال شد. ناقصه.هر چی انصراف زدم عمل نکرد نامرد. پاک هم که نمیشه.بیا یه بارم که احساساتم به غلیان اومد و خواستم یه کامنت رمانتیک بذارم اینجوری شد! نخواستین پاکش کنین! جاهای سوزناکش مونده بود!

    [پاسخ]

  43. سلام استاد وقت بخیر
    این مطلب واسه این به دل همه می شینه که از عمق دل حرف زده. از اون چیزایی که همه مون تجربه کردیم، لمسش کردیم، با این دردها زندگی کردیم. اصلا اگه دل نلرزه که دل نیست.
    به قول دکتر شریعتی (که با تک تک جملاتش عشق می کنم):
    دوست‌داشتن!
    وای چقدر دل من می‌تواند دوست بدارد؟ باورکردنی نیست. گاه خودم می‌بینم و می‌یابم و باور نمی‌توانم کرد ولی من شکست نمی خورم اگر تنها‌ترین تنهایان شوم باز هم خداهست و او جانشین همه نداشتن‌هاست. نفرین ها و آفرین‌های بی‌ثمر است، اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب‌ناپذیرمن هستی. ای پناهگاه ابدی تو می‌توانی جانشین همه بی‌پناهان شوی.

    راستی استاد، پیشاپیش تولدتون مبارک. همیشه پاینده باشید. خدا حفظتون کنه که همیشه حرفاتون آرامبخش روحه.
    ===========================
    ممنونم از تبریک پیشوازی تون و ممنون که حرفهای خوب آدمهای خوب را با ما به اشتراک گذاشتین

    [پاسخ]

  44. خیلی ها وارد زندگی ادم می شن. خیلی ها از زندگی ادم بیرون می رن. با رفتن بعضی هاشون احساس سبکی می کنی، با رفتن بعضی هاشون دلت عجیب می گیره، از بعضی هاشون متنفر میشی، …اما بعضی ها با اینکه رفتن هنوز برات محترمن. یه گوشه قلبت همیشه جایی براش هست. یه جورایی خوشحالی که تجربه اش کردی. از اینکه که عاشقت بوده به خودت افتخار می کنی. هر موقع یادش می افتم میرم سراغ پیانو واهنگ dance me to the end of love ro barat m

    [پاسخ]

  45. بلد نبودم اما یادگرفتم باید گذشت، توی هر تجربه ای از زندگی بمونم می گندم! خوب و بد تجربه فرقی نمیکنه،
    شاید این دنیا، تور آموزشیه یه دنیای دیگه باشه!،شایدم جهنم یه دنیای دیگه!،یا هر چیز دیگه ای که می تونه باشه،من یادگرفتم همه ی اینا می تونه باشه،احتمالش هست،اما دقیقا کدومش باشه رو نمی دونم،خیلی هم فرقی نمی کنه،کل زندگی در مرحله ی گذره،درخت دیروز با درخته امروز فرق داره،جوانه ی دیروز های گلی ،امروز غنچه هایی می شوند و فردا گلی زیبا و فرداها شاخه ای پوسیده.
    باید گذشت،هم گذشت به معنای بخشایش،هم گذشت به معنای عبور کردن،شاید برای همین می گویند باید گذشت، بخشید وعبور کرد.
    منم بلد نبودم اما یادگرفتم باید گذشت، توی هر تجربه ای از زندگی بمونم می گندم!! باید گذشت… گذشت و عبور کرد… و رفت به مابقیه جاده ی زندگی… باید گذشت….

    [پاسخ]

  46. دکتر شیری گرامی من واقعا عذر خواهی میکنم که اشتباها سوالم رو دوباره مطرح کردم . الان دیدم که جواب سوالم رو لطف کرده بودین و داده بودین ولی من متوجه نشده بودم . خیلی ازتون سپاسگزارم . امیدوارم همیشه سعادتمند باشید .

    [پاسخ]

  47. خداحافظ ای همنشین همیشه
    خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
    تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
    تو را می سپارم به دل های خسته

    [پاسخ]

  48. سلام
    دکتر،تکرار مکررات میکنم …اما دلم خیلی پره،ناراحتم از روزگار…همه کارهایی رو که گفتین انجام دادم(تو جمعها بودن،اعلام به اطرافیانی که مناسب میدونیم و …)،برای نشون دادن توانایی هام و…(به زعم همه زیبا هستم،لیسانس دارم،کار وبیشتر چیزایی که 1دختر معمولی باید داشته باشه)بماند که هیچ خواستگاری وجود نداره،اما تو راه تلاشم برای مستقل تر شدن و داشتن عشق وتشکیل خانواده وارد رابطه هایی که ظاهرا مناسب به نظر می رسیدن شدم و در نهایت متاسفانه همشون نتیجه مشابهی داشتن-وقتی اجازه ندی حریمتو بشکنن و وارد خط قرمزات نشن(متاسفانه با جرات میگم الان90 درصد پسرا ازهمون اول رابطه دنبال مسائل ج .ن.س.ی هستن،خیلی دیگه مبادی آداب باشن 3-4 جلسه بعدمیخوان)-متهم میشی به بی احساس بودن، به سرد بودن و بعدم کااااااات….دکتر بالاخره همه آدما نیاز به عشق دارن،تحمل این خلا گاهی سخت ترین کار دنیاست… واقعا دکتر باید چیکار کرد؟
    =======================
    شما انتخاب میکنید…به دلایلی هم هست که انتخاب میکنید…در این صورت باید هزینه تصمیمات را پرداخت وگرنه رشدی صروت نمیگیرد…اون وقت سقوط میکنیم

    [پاسخ]

  49. سلام آقای دکتر شیری عزیزِ ما. واقعاً چند وقت بود این نوشته های نابتون رو نخونده بودم دلم تنگ شده بود.مرسی واسه این تکانه های احساسی که همراه با این درس های بزرگ به ما میدید.

    [پاسخ]

  50. سلام استاد بزرگوار:
    دارم با دل سوختگی و اشک براتون می نویسم خیلی دلم شکسته تا نوشته هاتونو خوندم سیل اشکم سرازیر شد کاش میشد قبل از اینکه اینهمه زخم بخوریم و داغون شیم قوی وبزرگ میشدیم خیلی به این نوشته هاتون احتیاج داشتم من تو زندگیم با هرکی صادق بودم زخم خوردم من خیلی حساس و شکننده بودددم ولی کم کم دارم دیگه محکم وفولاد می شم خیلی دلم گرفته ولی وقتی اسم خدا میاد واقعآ دلم می خواد برم تو بغلش سرمو بزارم رو زانوش انقدر اشک بریزم تا تموم شم همیشه خدارو برای وجود خودش شکر میکنم خدای من خیلی دوست دارم خدایا همیشه کنارم باش منو فراموش نکن ،دکتر شیری خیلی دلم می خواد ببینمتون ایشالا همیشه سالم و سلامت وموفق وشاد باشید

    [پاسخ]

  51. دکتر شیری عزیز هی میام اینجا و سوال میپرسم و بعد پستی را که آمده ام فراموش میکنم ایندفعه یادداشت میکنم کاش در قرعه شما اینبار برای جواب گرفتن انتخاب شوم! دنبال زوج درمانگر درست حسابی توی یزد میگرد شما سراغ دارید؟ و گرنه کلیدهای تشخیص صلاحیت روان درمانگر چیه که آدم در یک برخورد آزمایشی بتونه تصمیم بگیره که میتونه کمک بگیره یا نه
    ==============
    نجمه خانم
    واقعا کسی را شخصا نمیشناسم راهنمایی تون کنم…ببخشید

    [پاسخ]

  52. سلام جناب دکتر
    این نوشته منو برد به روزهای تلخ و شیرین یک سال پیشم.خوشی ها و بعد ناخوشی هاش.روزایی که خاطراتشون هنوز توی بعضی مواقع پررنگتر از قبل میشن.اما بعد از اون اتفاق من بوسیدن فرشته ها رو احساس کردم،من دیدم که در آغوش خدا هستم و خدا منو محکم بغل کرده بود و می گفت ناراحت نباشیا من هستم ،همیشه هستم،مراقبتم.بهم گفت به اطرافت نگاه کن ببین کیا دورو برت هستن ببین چند نفر نگران هستن.
    من بعد او موضوع الناز دیگه ای شدم انگاری بزرگ شدم.تنفری توی وجودم نیست از هیچ کسی.چون میدونم حکمتی در اون اتفاق بوده که من الان ازش سر در نمیارم ولی چند سال دیگه به این روزها و شبهام شاید بخندم . خدا رو هزاران بار شکر کنم برای تموم شدن یه رابطه.(خدا دوستمون داشته چه منو و چه اونو.)
    و به این ایمان دارم که خدا برای من بهترین ها رو کنار گذاشته(بهترین از هر چیزی)که به موقع بهم میرسونه.فقط باید حواسمو جمع کنم و ببینمشون.
    =======================
    و یک خنده زیبا جا موند

    [پاسخ]

  53. سلام استاد . آخرین کامنتی که برای شما گذاشتم تعریف خوابی بود که شما نقش پررنگی تو اون خواب داشتید . شما گفتید منتظر اتفاقای خوب در حوزه احساسات باشید . اون اتفاق افتاد، اگر بشه گفت عاشقی اتفاق خوبیه من عاشق شدم به شکل بسیار عجیبی . و البته آماده برای مواجهه با خیلی از مشکلاتی که ممکنه بعد خماری عاشقی پیش بیاد . زمان های زیادی آرزومند داشتن چنین حسی بودم حالا که سراغم اومده قدرش رو میدونم و منتظر هدیه ها و رنج های این موهبت هستم . امیدوارم برای شما هم اتفاقای خوبی افتاده باشه . (شما تو خواب من کشف کننده رموز انتظار موعود بودید . )

    [پاسخ]

  54. آخ دکتر شیری عزیز که همه مشکل من هم همین هست که ازدواج برای من تقریبا یک آرزو شده است . اما نمیدانم که چرا قرار نیست طلسم مجردی ام بشکند . متاسفانه با وجودی که خودم خواهانم اما ازدواجم سر نمی گیرد . گیج شده ام نمی دانم باید چه کنم !

    [پاسخ]

  55. سلام استاد عزیز
    من دقیا داستانی مشابه این مورد داشتم سال 84 بعد از 4 سال انتظار ، طرفم گذاشت و رفت روزهای سخت نه ، روزها و شب های وحشتناکی رو گذروندم . دلم سوخت و غرورم جریحه دار شد و شکستم و زمین خوردم خداوند خیلی مهربونه که دستمو گرفت و بلندم کرد و یه شغل خوب بهم داد و حمایت خانواده ام رو و این زخم قویترم کرد .شما درست می فرمایید فراموش نکردم هیچوقت فراموش نکردم هنوز هم گاهی که خاطراتش یادآوری میشه یه چیزی ته دلم آتیش میگیره ولی این موضوع باعث شد یاد بگیرم که ببخشم و بگذارم و بگذرم . اتفاقا امروز صبح وقتی داشتم آماده می شدم بیام سر کار یک لحظه اون ماجرا از ذهنم گذشت و تمام تلخی های بعدش یادم افتاد تحقیری که توی مجلس خواستگاری کذایی که با خانواده ش اومده بودن از جلو چشمم گذشت . هر چند الان دیگه زهر اون روزها رو نداره ولی هنوز هم گاهی بدجوری می سوزونه . من 32 ساله ام و هنوز ازدواج نکردم اما راستش این مطلب امروز شما برای من یک نشانه بود که نباید ناامید بود آغوش خداوند همیشه برای بندگانش گشوده است . انشاالله که خبرهای خیلی خوشی در راه است . من به مهربانی خداوند ایمان دارم.
    ==========================
    زهرای گرامی
    باید خودتون را محروم از عشق و یک ازدواج صحیح نکنید…این بهترین تو دهنی است به آدمی که روزی یک محاسبه اشتباه کرد

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.