پیام آور، محمد

image_pdfimage_print

۵ سالمه، عمه هایم آمده اند دیدنم، به خاطر بیماری… برایم کتاب داستان آورده اند درباره زندگی پیامبر… تصویر مردی با چهره ای محو و نورانی اولین تصویر ثبت شده بر تخیلات پسریست که حتی سواد خواندن ندارد و برایش کتابها را میخوانند

سنم بالاتر میرود و میتوانم بخوانم. قطعا تصویر اون موقعم را الان که میبینم تعجب میکنم از همتی که به خواندن کتاب داشتم… کم کم محبت به پیامبران در دلم نشست… مادربزرگهایم هر دو اهل نماز و قرآن بودند و حسابی تشویق میشدم به حفظ سوره های انتهای قرآن و…

———————————————————

در دبیرستانم؛ سوالات به ذهنم هجوم می آورد… حتی وجود خداوند به نظرم عجیب می آید؛ این شانس را دارم که معلمینی دارم هرچند مذهبی ولی نه افراطی که متنفر بشوم از دین… پذیرفته ام که به راحتی زیربار احساسات مذهبی صرف نروم.

دانشکده پزشکی شروع شده است، سه شنبه ها میروم سر درس فلسفه یک آخوند نورانی، با اخلاق و حقا معلم به نام سید رضی شیرازی که نوه میرزای بزرگ (صاحب فتوای تنباکو ) بودند و درس فلسفه اسلامی میدادند. الان نمیتوانم تفکیک کنم که درسهای عقلانی  علامه طباطبایی و ملا هادی سبزواری برایم شیرینتر بود یا نفس پاک معلمم؛ آسید رضی

خونه ای قدیمی در منطقه یوسف اباد تهران نزدیک مسجد شفا که میرفتیم طبقه دومش و میشستیم دور استاد و ایشان با شوخیهای قشنگش حین درسهای سنگین فلسفی، ذهن ما را جلا میداد

این شانس را داشتم که فلسفه را با یک مرد شیرین کلام آغاز کردم و بعدها نیز جذب زیباییهای فلسفه غرب شدم که همه اینها نه تنها در حل سوالات معظم فلسفی ام درباره زندگی، کمکم کرد بلکه بعدها در ورود به روانشناسی یونگ نیز بسیار برایم راهگشا گشتند.

استاد مدعو دانشگاه بودم که به فاصله ۷ ماه، دو بار مشرف شدم به عمره. دفعه اول فقط لذت بردم، بحثهای شیعه – سنی برایم جلب توجه میکرد. درست طوری که انگار به هویتم توهین شده باشد به بحث با اهل تسنن مینشستم… عربی هم نسبتا تسلط داشتم و لهجه ام نیز نسبتا محلی بود و لذا سوژه خوبی شده بودم برای طلبه های مدرسه شریعت مدینه که بیان سراغم، تو گویی احساس میکردم شده ام خط اول حفظ تشیع.

از مکه که برگشتم مطالعاتم را توسعه دادم یا شایدم عمق. با بیرحمی متوجه شدم دین داری من عمدتا احساسی و غیر عقلانی است! حتی تاریخ این دین را بلد نیستم و احمقانه وارد بحثهای تخصصی شیعه و سنی شده ام! شدت درس و کارم اینقدری بود که بخواهم بهانه بیاورم ولی آتشی به جانم افتاده بود که نمیشد آنرا سمبل کرد. بعید میدانم کسی به اندازه دکتر محمد ابراهیم ایتی به جان من آتش افکنده باشد از شدت زیبایی اثارش درباره تاریخ ۱۰۰ سال اول اسلام. کسی که به علت تصادف سالها پیش از ۵۷ درگذشته بود و من عمده شالوده سواد تاریخی ام درباره اسلام را مدیون سبک و سیاق نوشتار و گفتار اویم

—————————————————

بعدها جمعا ۵ بار به سفر عمره مشرف شدم و دیگر فرق کرده بودم. بعد نماز عشا در جمع طلبه های مدرسه شریعت مسجد النبی دعوت میشدم و با چایهای فلاسکی معطر برادران ایمانی ام در مدینه و بوسنی و چچن و… پذیرایی میشدم (به شوخی به من میگفتند تو دکتر نیستی زیرا به سه زبان با ما گفتگوی اعتقادی میکنی و حتما از قم فرستاده اند که طلبه های سنی را بهم بریزی!)

دوستان اهل تسنن من نیز کم کم دریافتند  که شیعگی من از روی هویت IDENTICAL نیست که به خاطرش از ایشان متنفر بشوم، ماجد که طلبه ای بیسیم بدست بود بعدها من را به کتابخانه مسجد النبی نیز برد و برایم درد و دل کرد که به علت کنترل استخبارات سعودی اجازه ندارند با شیعیان رفاقت کنند. ما با هم درباره خودمان گفتگو میکردیم و یادگرفتیم منهای اختلافات اعتقادیمان از شراکتهای ایمانی و انسانی مان لذت ببریم و جرات کنیم از عشقها و ترسهایمان با یکدیگر حرف بزنیم. هرگز نامه ای بین ما رد و بدل نشد زیرا برای او مشکل ایجاد میشد ولی همان یک هفته کافی بود تا دو قلب یکدیگر را ادراک کنند.

———————————————————-

قطعا اولین قدم بزرگم در این زمینه در سنین ۲۵-۲۶ سالگی مطالعه جدی درباره زندگی نبی اکرم بود، کتبی را که در زیر آورده ام اکثرا در خود مسجد النبی خواندم.

  • محمد پیامبری که از نو باید شناخت –  کنستانتین گورگیو – ترجمه ذبیح الله منصوری
  • پیامبر اسلام – محمد ابراهیم آیتی – دانشگاه تهران
  • سیره نبوی – مرتضی مطهری
  • محمد رسول خدا – پروفسور آن ماری شیمل
  • آثار دکتر شریعتی

نمیدانم چقدر طول کشید ولی کم کم احساس کردم ریشه دارم. اسلامه برایم قابل فهم شد. قویا معتقدم اسلامی که در اکثر مردم ما جاریست، بدون نبی است. مردم ما اینقدری که از ابالفضل دم میزنند، یک هزارمش درباره نبی اکرم نمیدانند و لذت نبرده اند. منابر اندکی در این دیار درباره زیبایی و عظم و ابعاد نبی اکرم سخن رانده اند.

اگر مصطفی عقادی نبود و فیلم محمد رسول الله، احتمالا درک مردم ما از بدر و احد و صلح حدیبیه و فتح مکه بسیار حقیر میماند. ترس وجودم را گرفت از اینکه در میان مسلمینی میزیم که محوری ترین شخصیت دینشان را نمیشناسند. بعد از نبی اکرم سراغ امیرالمومنین رفتم. دسترسی به اثری فاخر چون شرح ابن ابی الحدید و زیبایی قلم یک معتزلی، روحم را به تموج درآورد. خواندن ابعاد زندگی علی (ع) در قلم عبدالفتاح عبدالمقصود  مستم میکرد و مطمئن شده بودم که آثاری اسطوره ای چون منتهی الامال یا خیلی کتب احساسی و پر از غلو درباره شخصیتهای دینی، دوای درد من نیست. برایم مهم نبود ایا ملکی چون فطرس به گهواره حسین شیرخواره بخشیده شده است یا نه؛ مهم این بود که بدانم و فقط بدانم که چرا محمد ؟ چرا علی ؟ چرا فاطمه ؟

سیر مطالعاتیم را ادامه دادم و دهها کتاب معتبر ایرانی و عربی و ترجمه شده انگلیسی و فرانسه درباره صدیقه طاهره و حسین بن علی خواندم ( ۴-۵ سالی طول کشید وسط کارهام ) وقتی مطالعاتم به حسین بن علی رسید، بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و باعث شد سالها بعد سلسله درسهایی درباره تاریخ عاشورا ارائه کنم به نام “حسین، امامی که از نو باید شناخت” قطعا باید حسین بن علی را وارسی کرد و دچار غلو نشد و درسها از تفکر ایشان گرفت که چگونه زیسته است، زیستنی چنان که مرگی آنچنان را رقم زده است.

دیشب شهر کتاب شریعتی رفته بودم، دختر خانمی زیباروی نزدیکم آمد و با شیوه ای احترام برانگیز خود را معرفی کرد و سوالی عجیب ازم پرسید :

شما دکتر شیری هستید؟ – بله بانو

من وکیلم، ۳۶ سالمه، دختر خاندانی شریفم، قلم شما را خوانده ام؛ علیرغم ظاهرتان در قلمتان رگه های مذهبی جاریست، حیف شما  نیست ؟ من تنها به وجود خداوند معتقدم و دیگر هیچ.

مکثی کردم و به آرامی نگاهشان کردم، بقیه صحبت ۳-۴ دقیقه ای درباره ابعاد شخصیتی یک دختر بود و در قلبم کلماتی میگذشتند که آنجا نگفتم ولی الان مینویسم :

برای این اعتقادات هزاران مایل سفر، صدها کتاب و دهها عاشق و فارغی و… هزینه شده است و اکنون میتوانم بدون تعصب کنار شما بایستم و از وجود زنانی چون شما که در این دیار به این مردم خدمت میکنید و دردهایشان را در محاکم قضایی به درمان میرسانید پر بشوم از افتخار. خداپرستی شما برایم قابل فهم است. دین زدگی شما نیز برایم قابل فهم است. دیدن صحنه دوگانه سوزی دین دارانی که موقع چپاول اموال مردم، مبدل به گوریلهای سرمایه داری میشوند و بلاهت کسانیکه برای حسین (ع) سیاه میپوشند و خود هزار شمر را زنده میدارند البته که آدمی را از چنان حسین اندیشه نشده ای، متنفر میسازد.

———————————————————————————

من مسلمانم. با این اسلام نمیخوام مردم را سانت بزنم، اساسا دینم را برای ارتزاق یا منافعی برنگزیده ام. دینم را برای منکوب کردن اطرافیانم استفاده نکرده ام، فهمیده ام انسان موجود پیچیده ایست و لذا  فهم دین داری یا دین نداری او آسان نیست. من در انتهای دهه چهارم زندگیم میدانم که :

دین امری است که به یکپارچگی روان کمک میکند و انسان را از احساس انزوای سرد فلسفی به انزوای آتشین عرفانی سوق میدهد. فهم دین در عصر ما امریست بس صعب. ما به نسلی از دین داران احتیاج داریم که نبی اکرم را بشناسند تا بتوانند رفتار ناپسند دین داران ساده اندیش را تصحیح کنند. ما هیچ راهی نداریم به جز مدارا و صبوری و نوشتن و توسعه آگاهی تا بخشهای فوندامنتال دینی بتوانند از ذهن سفید و سیاه خود به مدارای دینی برسند و مهمتر از حجاب دختران برایشان سعادت و امنیت عاطفی دختران، معنا پیدا کند. ما به فهمی از نبی اکرم نیاز داریم که با آن به ساخت مملکت همت بگماریم. فهمی که به جای ناصرالدین شاه قاجار، امیرکبیرهایی برای این دیار تربیت کند که کشور را پر کنند از آبادانی و نشاط.

هزار سلام و درود بر آن پیامبری که با دندان شکسته به جهل کودکان طائف برای امت نادیده خود در پنج قاره دعا فرمود.

سلام بر آن حنجره هایی که به عشق تو بزرگ موندند، اذان سرودند و نامت را بر تارک دل مردمان خسته بنشاندند.

سلام بر تو و خاندان و یارانت.

——————————————————————-

زیبایی دعا را به خرافه نکشانیم

چهل تاریخ ، بردگی و انسانی که هنوز مانده است

با آدم ضعیف تر از خودت پینگ پونگ بازی کرده ای؟

و از مردمانست کسیکه….

مه فشاند نور و سگ عوعو کند

یه همچین ملتی هستیم ما

من ساز دهنی ام

 

54 دیدگاه در “پیام آور، محمد

  1. برای خودم تعجب آور بود که متن رو با اینکه طولانی بود خوندم.خوب نوشتید.تحقیق در مورد دین باید همراه مشاوره گرفتن از کارشناس و مطالعه ی کتابهای مختلف باشه و البته بعضی چیزها که با اندکی فکر کردن معلوم میشه درسته یا غلطه.تعصب به اون چیزی که آدم از اول تولدش بوده و میخاد ازش دفاع بکنه کار آدمو سخت میکنه.

    [پاسخ]

  2. عالیییییی.عالییییییی.عالیییییییی.من که ۵ ساله درگیر این فکرام و هنوزم هیچی از دین نفهمیدم.وقتم تلف شد فقط.قشنگ بود.افرین
    و‌خیلی هم به جا بود این سخنان .
    یه شخصیت شناسی بکنم از شما ؟:)
    به نظرم شما ادم مذهبی هستید اما ترجیح دادید و تشخیص دادید که باید جوری برخورد کنید در کلاس ها و … که مناسب ان قشراز جوانان دین گریز باشه.یا دین ضده .مخاطب های شما اکثرا از این قشرند البته برخوردی نداشتید که ضد دینی باشه .اما مثلا آقای حورایی ترجیح دادند و تشخیص دادند که باید شخصیت مذهبی نمود داشته باشه در کلام.ایشون عملا داد می زنند که مذهبیند.مخاطب های مذهبی بیشتر سراغ ایشون می رند.
    اما راه هر دو شما یکیست .هر دو مذهبی هستید.حتما اولویت هایتان متفاوت است.
    ایشالا روزی برسه که همه بینشمون نسبت به دین درست باشه .میشه یعنی؟!
    مشورت با چه کسانی در این شلوغی؟
    من در این زمینه هر کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم.دستم بالاس

    [پاسخ]

  3. با سلام
    من میخوام به یک مسیحی علاقه مند به اسلام کتاب درباره امام حسین به زبان انگلیسی معرفی کنم با توجه به مطالعات شما امکانش هست که در این زمینه کتابی را معرفی کنید تا با روح و فلسفه قیام عاشورا و زندگی امام حسین اشنا بشه
    =============
    نمیشناسم مینای گرامی
    از طلاب باید بپرسی…شاید مدرسه امام خمینی قم راهنمای خوبی باشه براتون

    [پاسخ]

  4. این جور موقع ها حسرت می خورم و آرزو می کنم خدایی و محمدی داشتم که اعتقاد بهش زندگی رو برام قابل تحمل تر می کرد. کاش…

    [پاسخ]

  5. منابر اندکی در این دیار درباره زیبایی و عظمت و ابعاد نبی اکرم سخن رانده اند…………سعدیا گر عاشقی کنی و جوانی
    عشق محمد بس است و آل محمد

    [پاسخ]

  6. سلام
    مطالب فوق العاده زیبایی بود… از اینکه اینقدر آگاهانه مطالب رو بیان میکنین ممنونم …
    روز 28 صفر ، به امامزاده ای رفته بودم که سالیان سال در این روز مردم برای عرض تسلیت به آنجا میروند، بعداز زیارت چیزی که توجهم رو جلب کردم این بود کسی که برای خوشآمد گویی به مردم از پشت بلندگو نامی از پیامبر نمیبرد و میگفت: زائران عزیز اجرتان با سیدالشهداء ، اجرتان با امام حسن(ع) ، دلم گرفت پس چرا نامی از پدربزرگ این تو عزیز نمیبرد … .
    چرا مردم در نذرهاشون و دعاهاشون نامی از او نمی برند…
    ===================
    ثواب عقاب فقط با خداوند است

    [پاسخ]

  7. حسین بر اوج بلندایی ایستاده است که از هر طرف نگاه کنی، راه دستیابی به آن بسته است: امام و معصوم است، نوه پیامبر خداست، پدر و مادرش هر دو معصوم اند، و آخرین کسی است که سایه عبای پیامبر را بر سر دارد. اما عباس: نه معصوم است و نه امام. از «آل عبا» هم نیست. مادرش نیز دختر پیامبر نیست. در پی اثبات چیزی هم نیست مگر «برادری» و به معنای واقعی کلمه «برادر» است. عصاره ی تمام عطوفت، وفاداری، عشق، بی ادعایی و اخلاصی است که روح بشر تشنه ی آن است. حتی هنگامی که یاران حسین برای پیشی گرفتن از هم در راه کسب رضای خدا در رکابش شمشمیر می زنند، دغدغه سبقت گرفتن ندارد. تنها در فکر انجام وظیفه برادری است.
    گاهی با خودم فکر می کنم حسین چه بزرگوارانه حتی از چنین برادری توقع همراهی نداشت، و چه اندوه سنگینی روح عباس را زیر و رو کرد وقتی امامش، برادرش و محبوبش او را در ادامه همراهی آزاد گذاشت.
    مردم ما حسین را دوست دارند و او را نزد خدا واسطه و شفیع قرار می دهند، اما با عباس زندگی می کنند. شاید به همین دلیل بیشتر از عباس دم می زنند.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    از زمانی که شادی کودکانه ی تعطیلی تاسوعا و عاشورا جای خودش رو به اندوه مبهم ناشی از واقعه ای در 1400 سال پیش داد،‌ ابوالفضل را دوست داشته ام. سال ها بعد از اون، تصمیم گرفتم درباره ی این شخصیت تحقیق کنم تا علاقه ام کورکورانه نباشه. بدیهیه که مطالعاتم علاقه مو تأیید کرد. شاید یه دلیلش این بود که تنها منابعی در دسترسم بود که در همین جهت بود. ولی دلیل مهمترش این بود که من منابعی رو دوست داشتم که باور قلبیمو تأیید می کرد (به این ترتیب یکی از تاریکی های ذهنم رو شناختم.)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    یکی از استادامون توی دوره هیپنوتیزم درمانی بارها و بارها تأکید می کرد اعتقادات در بخشی از وجود انسان جا گرفته که هیچ گونه دسترسی بهش نیست. بخصوص اعتقاداتی که انسان برای نخستین بار در کودکی با اون مواجه میشه. به همین دلیله که فرزندان خانواده های مذهبی که راه بی اعتقادی رو در پیش می گیرن، همیشه توی احساس گناه و تردید دست و پا میزنن.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سال ها قبل توی یکی از کتاب های زیست شناسی خوندم که انسان تا مدت های طولانی تصور می کرد که اسپرم انسان حاوی تمام بخش های بدن یک جنین کامله و طی 9 ماه بارداری تنها رشد پیدا می کنه. عجیب اینجاست که این باور آنچنان عمیق بود که حتی دانشمندان اسپرم را زیر میکروسکوپهای اولیه به شکل انسان کامل و کوچکی میدیدن. (تصویر نقاشی شده اش هنوز به روشنی توی ذهنمه.) از اون زمان یاد گرفتم که باورهای قبلی حتی میتونه بر روی اونچه که انسان میبینه، تأثیر بذاره.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    نهایتاً این که بدون شک دین باعث یکپارچگی روانی آدم میشه. جاهایی که عقل، احساس، عرف، سنت، اجتماع، اخلاق و … هر کدومشون پاره ای از وجود انسان رو به سمت خودشون میکشن، دین تکلیف آدمو یکسره میکنه و خیلی جاها هم مسئولیت تصمیم های بزرگ آدم رو به عهده میگیره. و این که هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که انسان عمیق ترین اعتقاداتش رو زندگی کنه.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حتی اگر روزی به تمام مقدسات عالم بی اعتقاد بشم، باز هم ابوالفضل رو دوست دارم. بی این که سعی کنم برای کسی دلیل بیارم در اثبات بزرگی و حقانیتش (انسان های بزرگ به دفاع و دلیل کوچکی مثل من نیاز ندارن).
    امیدوارم بپذیرید قصد کوچکترین جسارتی در نوشته ام ندارم، که هم شیرینی و عظمت ایمان رو چشیده ام و هم تلخی و تردید بی اعتقادی رو. برای این نوشته طولانی (که جاش اینجا نبود) هر تصمیمی بگیرید به جاست.
    برای شما که چراغ راه خیلی ها هستید، فروغ پایدار آرزو می کنم.

    [پاسخ]

  8. سلام دکتر شیری عزیز
    من خیال میکردم ایمانم خیلی قویه حتی شرایط خیلی سختی مثل قبول نشدن ارشد یا مسایل زیادی که در زندگیم پیش اومده منو از خدا دور نکرد. اما 1هفته است که فهمیدم پدر سرطان داره ,ذوب شدم دکتر من کل زندگیم دلم به سلامتی پدر و مادرم خوش بود بعد هر نماز برا سلامتیشون دعا میکردم در هر شرایطی از پا نیوفتادم اما دکتر الان دارم ذره ذره میمیرم دکتر چه کنم با دردی که کاری غیر دعا نمیشه کرد الان حس میکنم تمام دعاهام بی حاصل بوده.
    ============================
    خداوند مصون بدارد شما را از این همه دردی که در جانتان افتاده است. امید دارم حال و صبوری ایشون و خانواده عزیزتان ، به حول الهی تسکین یابد

    [پاسخ]

  9. چون این سایت یکی از معدود سایتهای فارسی زبانیه که من چیزایی رو که دوست دارم از توش یاد میگیرم (هم از جناب دکتر و هم از دوستان) خودم رو ملزم دونستم که اینجا کامنت بدم.
    یکم اینکه هر کسی میتونه درباره سفرزندگی دیگران نظر بده، حالا اینکه نظرش چقدر به واقعیت نزدیکه، علاوه بر تجربه به هوش و استعدادش هم بستگی مستقیم داره.
    سوالی که من اینجا مطرح میکنم، خدمت همه عزیزانی که کامنت گذاشتن اینه:
    آیا لزوما هر چیزی که من فکر میکنم بهتره (یا حتی منطقیه که وجود داشته باشه)، وجود داره؟
    آیا ترس از معلق شدن (یا سقوط کردن)، دلیل میشه که یه چیزی حتما پیدا بشه که بهش آویزون بشیم؟
    آیا اگه دکتر در یه کشور اروپایی یا امریکای جنوبی یا … به دنیا اومده بود، باز هم فکر نمیکرد که خودش به یه حقیقتی رسیده، و با قلم گرمی که داره نمیتونست باز یه متن خیلی قشنگ بنویسه که مردم اونجام بیان مثل دوستان نظر بدن؟
    در حالت کلی ترش، از دکتر میخوام که مردونه جواب بده، اگه ایشون یه موجود بود که مثلا توی یه کره دیگه زندگی میکرد، بعد میومد زمین و اعتقادات مختلف مردم رو میدید، چقدر احتمال میداد که ما غرق در بی دانشی خودمون نباشیم؟
    آیا خیلی از مردم بودایی و یا برهمایی وقتی میرن شهر مقدسشون، مسیر زندگیشون عوض نمیشه و دریچه جدیدی از معنویات به روشون باز نمیشه؟
    آیا تا حالا به عمق این ضرب المثل فکر شده؟ (از کوزه همان برون تراود که دروست)
    و در نهایت اینکه واقعا وقتی به این فکر میکنم مورچه ها دنیا رو چجوری ممکنه ببینند، به چند سطح بالاترش، یعنی نگاه نوع بشر به دنیا رهنمون میشم.

    [پاسخ]

  10. درود بر شما و امثال دکتر علی شریعتی که شرافتمندانه زندگی کردند و زندگی می کنند – در هیچ کتابی شناختم بیشتر نشد مگر کتاب های امثال شریعتی و همه کسانی که در مرحله اول اندیشه آزاد داشتند و دارند.

    [پاسخ]

  11. استاد عزیزم سلام
    واقعأ ممنون. لا اقل برای امثال من که پر از سؤال های بی جواب و تردید اند ، به جا و به موقع بود.
    استاد ازتون عاجزانه خواهشی دارم .میشه لطف کنید در این زمینه بیشتر مطلب بذارید ،کتاب معرفی کنید و حتی کلاس بذارید.
    البته میدونم که سرتون خیلی شلوغه ولی باور کنید امثل من ،که واقعأ به این بحث ها نیاز دارن،کم نیستن.
    استاد من دنبال کتاب رفتم ولی حقیقتش خیلی جواب نگرفتم. شاید چون کتاب هایی که باید رو مطالعه نکردم .
    ضمن اینکه به هر کتاب و یا به هر کسی به عنوان راهنما نمی شه اعتماد کرد . خیلی ها متأسفانه با این موضوع جهت دار برخورد می کنن.
    ممنون می شم اگه راهنماییم کنید.

    [پاسخ]

  12. معمولا وقتی به زیارت اماکن مقدس می رم و به جمعیتی که از اقشار مختلف میونشون هست نگاه می کنم، به این فکر می کنم که هر کدوم اینا چی می بینند و به چی فکر می کنن و اصلا چه فرقی هست بین نگاه یک استاد و متفکر با نگاه عامه مردم؟
    آقای دکتر یعنی فقط با مطالعه می شه به این بینش و رشد رسید که حتی دینداریمون هم زیبا بشه؟

    استاد شاید هیچگاه ندونید ممکنه باعث تحول چه کسانی در زندگی شون شده باشید که بعد از اینکه بی رحمانه آینه ای به درونشون گرفته اید، میون گریه های بی امان نیمه های شب درحالیکه درد روبرو شدن با واقعیت خردشون می کرد، در خالصانه ترین دعاهاشون حاضر بودید.

    [پاسخ]

  13. سلام اقای دکتر عزیز
    با سپاس فراوان از متن بسیار زیباتون که ادم رو به فکر وا میداره.
    (دین امریست که به یکپارچگی روان کمک می کندو انسان را از احساس انزوای سرد فلسفی به انزوای اتشین عرفانی سوق می دهد.)با خودم قکر کردم که چقدر بین اسلام من با شما فاصله است.از باورهای سطحی خودم شرمنده شدم و به حال خودم گریستم.چقدر از قافله عقبم. ایا فرصت کافی برای همراهی دارم؟!!!

    [پاسخ]

  14. اقای دکتر شما میدونید کدوم شاخه داروسازی تو زمینه تحقیق در کشف و طراحی دارو وارد میشه. اقای دکتر من هر چی وبلاگ هست خوندم تو زمینه داروسازی خیلی اطلاعات میدهند اما من هر چی میگردم دقیق جواب سوالمو پیدا نمیکنم خداییش اقای دکتر این چه وضعیه نباید معرفی رشته برای بچه های دبیرستان انجام بشه خود بچه های رشته داروسازی درست نیمتونند جواب بدهند!
    ==============================
    نه واقعا…میشه از گروه داروسازی دانشگاه تهران بپرسید

    [پاسخ]

  15. سلام.اینروزا شمار آدمایی که عاقل بی دین هستن یا آدمایی که دیندار جاهل هستن انقدر زیاد شده که از دیدن افرادی که عقل ودین رو با هم دارن تعجب میکنیم!!!قرار بوده امت وسط باشیم پس چرا به این افراط وتفریط خوکردیم؟!دقیقا به همین دلیله که من که دین تو زندگیم پررنگه و اون خانمی که شاید دین تو زندگیشون خیلی کمرنگتره وقتی کسی رو به نام دکتر شیری میبینیم که هردوشو با هم داره تعجب می کنیم!!!
    خوشحالم که علاقه و ارادت واعتماد به کسی دارم که دیندار عاقله!!!
    موفق باشید و سربلند.

    [پاسخ]

  16. شیروان عزیز شما احیانا اسم هوش معنوی را شنیدی . شما میدونی با هوش هیجانی همبستگی مثبت داره. شما میدونی هوش هیجانی هوش منطقی را افزایش میده. شما میدونی این مفاهیم انقلاب یادگیری یک فراگیر را میتونه ایجاد کنه. احیانا این مفاهیم علمی حاصل ذهن بدویه! دل ادم میسوزه بعضی از دوستان ادعا دارند ما حرف از واقعیت میزنیم. حرف علمی میزنیم اما خودشون یا علم را با خطای شناختی مطالعه میکنند یا اساسا حتی در سطح شناختی دانش اطلاعات ندارند اونوقت وارد اخرین سطح شناختی یادگیری یعنی قضاوت و ارزیابی میشوند!

    [پاسخ]

  17. در شگفتم از تو و این پاکی روشن
    شگفتی نیست؟
    که نیلوفر چنین شاداب در مرداب می روید؟
    از اینجا تا حدیث مهربانی راه دشواری ست
    بیابان تا بیابانش پر از درد است….

    [پاسخ]

  18. از… فک کنم سفر مرد به نظرم به یکباره دقیقا به یکباره… ینی از بعد یه جلسه ایی عوض شدین. نمیدونم چه نیمه شببی چه معنایی با قلب و عقل تون حمله کرد که این تغییر اتفاق افتاد یا بهتر بگم اراده کرین که بیفته. دکتر شیری این دو سه ماهه اخیر کم کم داره میوه های عجیبی رو میکنه… یا قبلن هم داشته و الان روزی من شده! اما به گمانم به چهل سالگی که برسید …
    —————————————————-
    ای بانو…شایدم دعای یه آدم نفس پاک داره ما را از گزند ابلیس مصون میداره

    [پاسخ]

    من در پی اصلاح خودم نه تو! پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲ ب.ظ:

    زان پیش که طاق چرخ اعلا زده‌اند
    وین بارگه سپهر مینا زده‌اند
    ما در عدم آباد ازل خوش خفته
    بی ما رقم عشق تو بر ما زده‌اند

    [پاسخ]

  19. سلام
    خیلی عالی بود، امیدوارم همیشه سلامت باشین. شما برای من مثل یه الگو هستین. خیلی خوبه که در مورد خودتون و تجربیاتتون میگین. آدم یاد میگیره که میتونه در جنبه های مختلف زندگی پیشرفت کنه. مشکل ما جوونای این دوره زمونه اینه که یک بعدی هستیم. مثلا من که درس می خونم ممکنه اصلا به فکرم هم نرسه که میشه کتابای مذهبی هم بخونم و ایمان خودمو تقویت کنم.

    [پاسخ]

  20. هر کس خماری می و صهبا کشیده است
    خود را به زیر سایه آقا کشیده است
    دستی که بالهای مرا التیام داد
    من را به طوف گنبد خضرا کشیده است
    او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
    شصت وسه سال زحمت من را کشیده است
    ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
    آقا عبای خود به سر ما کشیده است

    شاعر: محسن حنیفی

    [پاسخ]

  21. سلام دکتر
    مدتها بود منتظر این نوشتار شما بودم!
    بسی حظ بردیم و پاسخ بسیاری سوال بود….
    فقط امیدوارم همه اون کتابایی رو که خوندین به ماهم معرفی کنین:)

    [پاسخ]

  22. اون دختر خانوم چجوری فکر کرده و میکنه ، چه دیدی از خودش داره که به شما میگه “حیف شما نیست”
    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  23. سلام اقای دکتر .همیشه برام سوال بوده که چرا یه عده از افراد مهم نیست چقدر تحصیلات داشته باشن و چقدر اطلاعات جدید بهشون برسه بازم بر سر همون عقاید روزای اول زندگیشون هستن و خیلی هنر کنن دوباره همون عقاید رو با ایمان و یقین قبلی بازنگری کنن.از شما که پزشکی خوندی ، از شما که اسطوره شناسی تدریس میکنی بعیده که اینجوری به دین و شخصیتهای دینی نگاه کنی !ظاهرا تاریخ رو یا گزینشی خوندین یا گزینشی گزارش میکنین وگرنه تاریخ ادیان پر از ماجراهایی که مو به تن هر ادم ازاده ای سیخ میکنه.شما که میدونی توهم چیه،هذیان چیه، اسطوره چیه ، چرا به دین و باورهاش دامن میزنی .قبول دارم که دین تا انسان وجود داشته باشد خواهد ماند چون همیشه اذهان بدوی وجود خواهند داشت که توانایی تصمیم گیری برای خود و پذیرش مسئولیت زندگی خود را نداشته باشند و ان را به ادیان ماورایی بسپارند اما شما چرا!!!
    با ارادت و احترام قلبی:شیروان
    ======================================================
    انگاری شما در دستگاه مختصات عالم در نقطه خق نشسته اید و بقیه در نقطه خرافه، چون کسی میتونه درباره سفرزندگی دیگران نظر بده که خیلی سفر کرده باشه ؛ شاید بعضی دین داران باشند که مسوولیت پذیری در زندگیشان نداشته باشند ، ولی شما برای کسی کامنت گذاشته اید که مفهوم مسوولیت پذیری در زندگی و لوله کشی نکردن به خدا و پیمبر را زندگی کرده…حالا به جای نگاه دانای کل بهتره بشینیم رو زمین با هم حرف بزنیم زیرا بنده واضحا تاریخ بی دینی را نیز مملو از جنایت میدانم و ملاک حقانیت ادیان ، خوشایندی فردی نیست. بسیاری از امور عالم درست اند هرچند خوشایند من نیستند
    شما نیز دین داران خرافه گرا را هدف گرفته اید بدون اینکه تقلایی کنید چراغی بیفروزید …

    [پاسخ]

    من در پی اصلاح خودم نه تو! پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۵ ب.ظ:

    چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
    چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش
    تعلیم ز اره گیر در امر معاش
    نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

    [پاسخ]

  24. خوندم و خوندمو خوندم…
    این متن رو چندین بار خوندم و هر بار بیشتر ا زش فهمیدم…
    و به امید روزی که همه مردان این سرزمین دغدغه شون امنیت عاطفی دخترکان کشورشون باشه…
    و به امید روزی که هممون به درک عمقی از خدامون برسیم…

    [پاسخ]

  25. بسیار لذت بردم آقای دکتر…فوق العاده بود…
    میگم سفر مکه با آدم چه کار میکنه؟؟من هم در سن 25 سالگی به عمره مشرف شدم، و دقیقا همانجا و نه حتی بعد از بازگشت متوجه شدم که چقدر ایمانم سطحی است، قبل از سفر مطالعات خوبی داشتم اما حسی که آنجا تجربه کردم، حس بسیار عجیبی بود که قابل توصیف نیست، و این حس نه در مدینه که در مکه برایم پیش آمد، در مدینه همه چیز عادی بود، اما در مکه این آتش به جان من هم افتاد…خیلی بر من سخت گذشت، اما برکاتی که اون سفر و تجربه ی اون حس برای من داشت غیر قابل توصیف هست..
    الان با کمال اطمینان میتونم اعلام کنم که یقینا سفر حج برای افرادی که متفکرانه سفر میکنند یک تحول عظیم و برکات غیرقابل انکاری را درپی خواهد داشت…خیلی موثره.
    .ای کاش که متخصصین این امور کمی مثل شما با دید عمیق و غیرمغرضانه بحثهای دینی و بعضا چالشی را مدنظر قرار میدادند، معتقدم که افراد نخبه و باهوش در این وادی کم هستند یا که کم دیده میشوند…در صورتی که جان یک جامعه و قوه محرکه و پیشرو در همین بحثهای علوم انسانی و دینی است که چون متاسفانه در کشور ما نسبت به گروههای ریاضی و فنی و تجربی در درجه سوم هست، نخبگان ما به آن سمت گرایش پیدا نمیکنند و استعدادهای درخشان ما همگی در ساحتهای دیگری جمع میشوند که قطعا مساله امروز مردم ما نیست و باعث جلای روح مردم نمیشود..
    خدا بهتون سلامتی بده که هر از چند گاهی با این مطالب حیاتی و عمقی یادآوری و آموزش خوبی به ما میدید.

    [پاسخ]

  26. دکتر جان سلام. خدا برای خانواده و شاگرداتون حفظتون کنه.2سالی میشه که با نوشته های شما مطالعات مذهبی ام رو شروع کردم و تازه یه مدته که دارم از این اعتقاد لذت میبرم. اعتقادی که خودم دارم پیداش میکنم ، نه به خاطر مذهب شناسنامه ایم.خدا خیر جزیل عنایت کنه بهتون.

    [پاسخ]

  27. زیبا بود.
    من معتقدم :
    دین یعنی دوست داشتن خدا. وقتی خدا رو دست دارم امکان نداره کاری انجام بدم که اون دوست نداره. اگه انجام دادم باید تو دوست داشتن خودم شک کنم
    دین یعنی سرشت پاکی که در وجود ماست.
    دین یعنی محمد(ص)
    دین یعنی روح خدا که در وجود ما دمیده شده.
    دین یعنی عشق “علی عبادالله الصالحین”
    دین یعنی خدا و خدا یعنی زیبایی مطلق.

    [پاسخ]

  28. سلام آقای دکتر
    چقدر نوشته زیبا و جالبی بود. سیر تحول و رنجی که در زمینه مطالعات مذهبی و دغدغه درونی خود کشیده اید واقعاً جالب و آموزنده است. می توان دریافت که برای رسیدن به یک درک صحیح از مذهب واینکه چرا مذهب به درد انسان می خورد باید مسیر طولانیی طی کرد. الان معنی سخن شما در کلاس سفر قهرمانی را در میابم که فرمودید یکی از عجیب ترین و زیبا ترین سفر های زندگی، طی طریق در مسیر شناخت دین و آشنایی با انسان ها ی بزرگ و افکارشان در این ورطه است.
    چقدر کار خوبی کردید که چند کتاب معرفی فرمودید. آن ها را یادداشت کردم و به امید خدا شروع به مطالعه شان می کنم.
    درود بر شما

    [پاسخ]

  29. ممنون ، زیبا و موثر بود، روزهای عزاداری این بزرگان به این مطلب خیلی فکر می کنم که احساسات مذهبی صرف چقدر زیاد سایه می اندارد بر فهم و درک واقعی از دین و راه درک و شناخت واقعی صعب و دشوار است.

    [پاسخ]

  30. و اکنون برادر،ما در برابر این نظام های حاکم،«کوزه های خالیِ زیبایی» شده ایم،که «هرچه می سازند،می بلعیم!»
    برادر!
    تو اربابت را به سادگی می شناختی،و درد شلاقی را که می خوردی،به سادگی احساس می کردی،و می دانستی که برده ای، و چرا برده ای و کی برده شده ای و چه کسانی برده ات کردند…
    و ما اکنون با سرنوشتی همرنگ تو،بی آنکه بدانیم،کی ما را به «بردگی این قرن» کشانده است،و از کجا غارت می شویم،و چگونه به تسلیم،و چگونه به انحراف اندیشه،و چگونه به «عبودیت های زمینی» دچار شده ایم…

    [پاسخ]

  31. سلام بر استاد روح و روانم…شیرینی این درد و دلهای عارفانه و عاشقانه و سخن گفتن از محمد دین ما بسیار متحول کننده و روشن کننده حال و احوال این روزهای ماست…
    این روزها اتفاقا دردی بر دل و سینه ام نشسته است از تظاهر دینداری دینزدگانی که هر روز بیشتر از قبل میشوند و میدمند بر کالبد این جامعه.
    شاید لازم باشد قبل از اینکه به درد درون و روحمان برسیم باید به منیت دینیمان برسیم.کاش در کلاسهای رضایت از زندگی باب جدید باز کنید برای فهم معرفت دینی تا بشوید همه غبارهایمان را…تا خیلی ها که از معنای دین تنها انذار فهمیده اند و گریه…
    امیدوارم..یا حق

    [پاسخ]

  32. خوش به حالتون
    شما چیزی را داشتین که خیلی از ماها ازش محروم بودیم
    و دقیقا مثه همون دختر خانوم شاید برای ما خیلی هم عجیب تر باشه این اعتقادات شما که جالبه و عجیب که اینقدر خوبه و هیچ وقت هم خرافی ندیدم بشه…

    [پاسخ]

  33. سلام جناب دکتر
    متن تاثیر گذاری بود.ممنون.
    اسلام واقعی بسیار زیباتر از اسلام کنونی است.
    به خاطر نام بردن (کتبی که به شما در این راه کمک کردند) سپاس گذارم.ممنون که آثار مفید رو معرفی می کنید.

    [پاسخ]

  34. میخوام بهتون بگم دارم راه‌هایی واسه زندگی کردنم پیدا میکنم.آخه بیشتر توی کامنتا نق زدم و حالا میخوام بگم دارم قدم‌هام رو برمی‌دارم.مورچه‌ای هستن و شاید از دید دیگران سعی قدم برداشتن باشه تا خود قدم
    دارم کتاب میخونم البته با کامپیوتر…
    البته نه هر کتابی کتابایی که نباید تورق کنم.لمسشون کنم و …
    ممنون از معرفی کتاب‌ها و این شخصیت و صد البته پیامبر
    آره خب معرفی پیامبر

    [پاسخ]

  35. خیلی سخته آدم سعی کنه دین رو تمام جنبه های زندگیش وارد کنه و در عین حال سعی کنه بقیه رو با اسلام سانت نزنه و به یک سری دیگه هم بگه که نباید سانت زد مردم رو

    [پاسخ]

  36. •محمد پیامبری که از نو باید شناخت – کنستانتین گورگیو- ترجمه ذبیح الله منصوری
    این کتاب را با تمام رگ هایم خوانده ام.
    من اینطور استنباط کرده ام که محمد چهره است که اگر حتی حتی دین را از کنارش ببریم . باز هم همان هست. همانطور که مسیح

    [پاسخ]

  37. چقدر خوشحالم که تو این دنیای آشفته نوای هدایت، از نوشته های شما به گوشم میرسه.
    خوش به حالتون…
    رمز این زندگی متعالی چیه؟
    راهتون سبز

    [پاسخ]

  38. آقای دکتر عزیز عالی نوشتین. از خوندن این متن زیبا و نوشتن این نظر چند دقیقه ای ظول کشید. با نوشته شما به خودم اومدم . برای شناخت بزرگان دینم خیلی کم کار بودم . مرسی تلنگر خوبی بود. همیشه برقرار باشید. 🙂

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.