تو یگانه ای

image_pdfimage_print

جملاتی از پروفسور کارل گوستاو یونگ ( اینجا )و تشکر از فاطمه علی اکبری

 

 انسان زمانی تمام عیار، وحدت یافته، آرام، بارور و شادمان می شود که فرآیند فردیت کامل گردد؛ زمانی که خودآگاه و ناخودآگاه او بیاموزند که در آرامش و یکرنگی با هم زندگی کنند و مکمل یکدیگر باشند.

هدر دادن زمان، خودکشی حقیقی است.

تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم آن را تغییر دهیم.

هر چیزی که ما را خشمگین می سازد، می تواند ما را به خودآگاهی و شناخت بهتر خودمان هدایت کند.

رسیدن به آگاهی، بدون زجر نمی باشد.
آنچه ما را از دیگران برآشفته می کند،راهنمایی است که می توانیم با کمک آن، خودمان را درک کنیم.

هر گونه ستمگری که مرتکب شویم یا حتی در اندیشه ی آن باشیم،روزی، تلافی آن را از روان ما باز پس خواهد گرفت، بی آنکه خود را درگیر کاهش مجازات یا بخشودن ما کند.


وقتی نسبت به وضعیتی در درون روان خویش آگاه نشده باشید، آن را در دنیای پیرامون خود و به صورت سرنوشت ملاقات خواهید کرد.


بوییدن، عملی نیمه روانشناختی است؛ می‌توانید بوهایی را استشمام کنید که در حقیقت قابل بوییدن نیستند: از راه بوییدن، به شهود و درون‌یابی دست می‌یابید. گاه رایحه‌ای، احساسی را در شما بیدار می‌کند که حقیقتاً از طریق بو منتقل نمی‌شود. درست مثل اینکه رایحه‌ی خصوصیت خاصی به مشامتان رسیده باشد


طبیعت هیچ مصرفى، براى عذر “ندانم کارى” انسان ندارد…


“In each of us there is another whom we do not know.”


در ایامی که مادرم نبود خدمتکارمان از من نگه داری میکرد، هنوز به یاد میآورم که مرا در آغوش می‌گرفت و سرم را روی شانه‌‌اش می‌گذاشت. موهایش مشکی‌ و پوستش سبزه بود و با مادرم کاملا فرق داشت. حتی هنوز میتوانم گوش و خط مو و گلوی او را با آن پوست پر رنگ ببینم. همه اینها به نظرم قریب و در این حال بسیار آشنا مینمود. گویی او به خانواده من تعلق نداشت بلکه از آن من بود. و به طریقی به چیزهای مرموزی ربط داشت، که من از آنها سر در نمیاوردم. بعد‌ها این نوع زن جزیئ‌ از آنیمای من شد.


ما به گونه ای، بخشی از یک یگانه هستیم، تمامیت روان، انسانی
بی نظیر و بی همتا …


ذهن انسان دقیقا همانند جسم او، بار رشد تکاملی را به دوش می کشد.


کسی که به بیرون مینگرد در عالمِ رویاست
و کسی که به درون مینگرد بیدار است

26 thoughts on “تو یگانه ای

  1. سلام دکتر شیری عزیز 🌸
    موضوعی مدتهاست ذهن من رو درگیر کرده که لطف بینهایت بزرگی میکنید که در این راه کمکم کنید
    من تو مسئله مذهب دچار مشکل شدم
    شاید سالها بهش فکر نمیکردم
    اما نزدیک یکسال هست ک ذهنم رو درگیر کرده
    اینکه من مسلمانم و باید به دستوراتی که خداوند داده عمل کنم (اما در مورد نوع پوشش اینکار رو‌انجام نمیدم و یا گرفتن روزه)
    اینکه اکثرا میگن باید دلت پاک باشه و انسانیت داشته باشی و کاملا قبول دارم،بعد انسانیت و سالم زندگی کردن کاملا درسته اما پیرو دستورات دینی بودن یک کوضوع دیگه است
    اینکه نمیتونم کتاب قرآن رو به دلیل بعضی مطالبش بپذیرم(ارزش پایین زن،اختیارات بیشتر مردان،نابرابری،مسئله حجاب که نمیتونم بپذیرم که یک مرد اوقدر منزلتش پایین باشه که مثلا با موب بنده تحریک بشه)
    این مسائل منو دچار سردرگمی کرده
    دوست دارم به یک باور عمیق عاقلانه و باثبات به تصویر دینیم برسم
    امکانش هست راهنماییم کنید ؟🌿

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۶ ۴:۵۴ ب.ظ:

    سلام به خاطره گرامی
    حقیقتا این سوال را بهتره روحانیون جواب بدهند ( که البته اکثرا مشغول سیاست و برنامه تلویزیونی و سخنرانی و مشاوره اند)
    آنچه من فهمیده ام اینست که غایت دین ، اخلاق است ( گفته نبی اکرم بعثت لاتمم مکارم الاخلاق)
    1-دین چند ساحت دارد ( منبع اصلی این جمله را از نوشته جان ناس در کتاب معروفش درباره شناخت ادیان اخذ کرده ام )
    2-داستانها+ سنتها+ قوانین و شریعت+ اخلاقیات+ فلسفه+ پیشوایان
    3- انسان در طول سفر زندگیش تغییر میکند، تصویر خداوند برای او متناسب با نیازهای دوران سفر زندگیش تغییر میکند، خدای یک پسر 13 ساله او را در امتحاناتش موفق میدارد.خدای همان پسر در 18 سالگی برایش معشوقش را دل نرم میکند ، در 23 سالگی از خدایش میخواهد در امتحان پذیرش یک دانشگاه عالی قبول شود و در 30 سالگی ، همسرش را موقع زایمان کمک میکند و در 40 سالگی در بحران میانسالی تو از خدا میخواهی که از بی معنایی نجاتت دهد و …
    4-چنانکه میبینیم ، خدای ما با ما تغییر میکند زیرا خدای ما GOD IMAGE با خدای خالق GOD فرق دارد.
    خدای ما طبیعتا تحت تاثیر انسان بودن ماست که ادراک میشود.
    حضرت امیرالمونیم میفرمایند ف خدای مورچه ها در ذهنشان یک مورچه عظیم الجثه با چشمانی بسیار بلند است که همه جارا میبیند.
    ما وجه انسانی خود را به درکمان از مفهوم خدا اضافه میکنیم طبیعتا.
    5- وقتی من کودکی پر دردی داشته باشم، خدای من ، مفهومیست که به من امنیت بناست بدهد.یعنی که ادراک هر کس از خداوند تحت تاثیر وضعیت روانکاوانه او نیز قرار دارد.
    بنابراین در فرم بالغانه ما به مفهوم خداوند میپردازیم و به همین میزان درست و اخلاقی زندگی میکنیم و ادراکمان از دین را بسط میدهیم. تفسیر فقهی از دین اگر مورد قبولتان نیست ، معنیش این نیست که تفسیر اخلاقی یا فلسفی از دین را تجربه نکنید
    مخلص
    علیرضا شیری

    [پاسخ]

  2. وقتی نسبت به وضعیتی در درون روان خویش آگاه نشده باشید، آن را در دنیای پیرامون خود و به صورت سرنوشت ملاقات خواهید کرد.
    آقای دکتر این یعنی چی؟ نسبت به وضعیت درون خود آگاه نبودن؟

    [پاسخ]

  3. من این جمله که میگه “رسیدن به آگاهی بدون زجر نمی باشد” رو نشنیده بودم اما با تمام وجودم درکش کردم و اعتقادم رو با جملۀ دیگه ای برای دوستم چند ماه پیش گفتم : رشد درد داره و برای رشد کردن باید تحمل شنیدن صدای تُردِ جابجا شدن مفصلهای زندگیتو داشته باشی.
    سبز باشید

    [پاسخ]

  4. سلام
    دکتر شیری من یه ۴۰ روز دیگه آزمون ارشد دارم ،دارم میخونما اما یکم خسته شدم، کمی هم میترسم،رشتم یکی از شاخه های هنره و یکی از اون رشته هایی که که کلا تو غیر انتفاعی و روزانه و شبانش همه با هم ۵۰ نفر پذیرش داره و تو موسسه ای که من تو آزموناش شرکت کردم ۸۰۰ نفر هم رشته من هستن(با توجه به این که خیلی موسه های دیگه هم هست و خیلیام خب اصلا تو موسسات ثبت نام نمیکنن،دیگه میشه آمار شرکت کننده هارو حدس زد)،گاهی وقت تلف میکنم(بخصوص پای سیستم) و بعد خودمو میبینم بعد آزمون که برا یه سوال حرص این وقت تلف شده رو میخورم،ولی باعث نمیشه بیشتر بجنبم یجورایی ماتم برده انگار،تا اینجارو خیلی خوب طبق برنامم پیش اومدم و پیش وجدان خودم ناراحت نیستم که تلاش نکردم،اما یه چند روزیه دارم درجا میزنم،شبای آزمونای آزمایشی تا ۴ ۵ صبح از هول همه چیزو خوندن بیدارم،ولی انقد منابع رشتمون گستردس که باز میبینم به سوالات ناآشنا میخورم(تقریبا دو سوم سوالا با توجه به این که سعی کردم تمام مباحث اون آزمونو پوشش بدم) و اصلا از رتبه هام راضی نیستم،تازه بعد آزمون اول یه ازمون عملی هم در پیش دارم،تو اتاقم پر از کاغذای با جمله های امیدوار کنندس که زدم به دیوار،هی سعی میکنم با خودم تکرار کنم تو میتونی سپید،دائم میگم توکل به خدا،نگرانیم برعکس عمل میکنه جای عطش بیشتر برا خوندن دلسردم میکنه،قبولیم به آینده شغلیم بستس و تصور اینکه یه سال بعد مجبور شم این فشارو تحمل کنم دیوونم میکنه( از همه چی زدم و فقط دارم میخونم)نمیدونم چجوری از رکودی که انقد بیجا سراغم اومده بیرون بیام:(
    ===========================================
    الان وقت هیچ تحلیلی نیست
    وقت هیچ مقایسه ای نیست
    باید خودت را با بهترین استاندارد خودت مقایسه کنی
    به رقبا فکر کردن الا داغونت خواهد کرد
    درس+ مرور + تمرین و دوباره از نو
    به شکست فکر نکن…به پیروزی خودت بر نا امیدی ها بیندیش

    [پاسخ]

    سپید پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۹ ب.ظ:

    دکتر شیری به خاطر جوابتون ممنون،به خاطر قوت قلب دادنتون ممنون،احساس کردم یه استاد دلسوز کمی گوشمو پیچوند،من تلاش میکنم،به خودم قول میدم توانمندیمو به خودم ثابت کنم،توکل به خدا.قول میدم خبر قبولیمو با شوق تمام براتون بیارم.مرسی هستین.

    [پاسخ]

  5. سلام
    دکتر شیری من یه 40 روز دیگه آزمون ارشد دارم ،دارم میخونما اما یکم خسته شدم، کمی هم میترسم،رشتم یکی از شاخه های هنره و یکی از اون رشته هایی که که کلا تو غیر انتفاعی و روزانه و شبانش همه با هم 50 نفر پذیرش داره و تو موسسه ای که من تو آزموناش شرکت کردم 800 نفر هم رشته من هستن(با توجه به این که خیلی موسه های دیگه هم هست و خیلیام خب اصلا تو موسسات ثبت نام نمیکنن،دیگه میشه آمار شرکت کننده هارو حدس زد)،گاهی وقت تلف میکنم(بخصوص پای سیستم) و بعد خودمو میبینم بعد آزمون که برا یه سوال حرص این وقت تلف شده رو میخورم،ولی باعث نمیشه بیشتر بجنبم یجورایی ماتم برده انگار،تا اینجارو خیلی خوب طبق برنامم پیش اومدم و پیش وجدان خودم ناراحت نیستم که تلاش نکردم،اما یه چند روزیه دارم درجا میزنم،شبای آزمونای آزمایشی تا 4 5 صبح از هول همه چیزو خوندن بیدارم،ولی انقد منابع رشتمون گستردس که باز میبینم به سوالات ناآشنا میخورم(تقریبا دو سوم سوالا با توجه به این که سعی کردم تمام مباحث اون آزمونو پوشش بدم) و اصلا از رتبه هام راضی نیستم،تازه بعد آزمون اول یه ازمون عملی هم در پیش دارم،تو اتاقم پر از کاغذای با جمله های امیدوار کنندس که زدم به دیوار،هی سعی میکنم با خودم تکرار کنم تو میتونی سپید،دائم میگم توکل به خدا،نگرانیم برعکس عمل میکنه جای عطش بیشتر برا خوندن دلسردم میکنه،قبولیم به آینده شغلیم بستس و تصور اینکه یه سال بعد مجبور شم این فشارو تحمل کنم دیوونم میکنه( از همه چی زدم و فقط دارم میخونم)نمیدونم چجوری از رکودی که انقد بیجا سراغم اومده بیرون بیام:
    =======================================
    فقط مسلط بشید رو درسهایی که خونده اید و مرور کنید یادداشتهاتون را و غلطهای تستهای قبلی را بررسی کنید و نظم ذهنی تون را با اینترنت و مساول جنبی ، برای ثانیه ای تخریب نکنید

    [پاسخ]

  6. دکتر شیری عزیز سلام
    میخواستم بپرسم هنوز هم مثل قبل میتونیم سوالاتمونو از طریق ایمیل بپرسیم یا نه فقط از طریق “ارتباط با ما”؟
    سپاسگذارم
    ======================
    هردوشون بررسی میشن ناهید عزیز

    [پاسخ]

  7. زیبا هستند من یونگ را نمشناسم ولی این مفاهیم رو قبلا شنیدم مثلا “ما به گونه ای، بخشی از یک یگانه هستیم، تمامیت روان، انسانی
    بی نظیر و بی همتا … ” را در شعر سیمرغ عطار دیدم و حس کردم.

    [پاسخ]

  8. سلام استاد. وقت به خیر. جملاتی خیلی قشنگی بودن.ممنون.
    چند تا جمله دیگه از یونگ:
    انسان زمانی تمام عیار، وحدت یافته، آرام، بارور و شادمان می شود که فرآیند فردیت کامل گردد؛ زمانی که خودآگاه و ناخودآگاه او بیاموزند که در آرامش و یکرنگی با هم زندگی کنند و مکمل یکدیگر باشند.

    هدر دادن زمان، خودکشی حقیقی است.

    تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم آن را تغییر دهیم.

    هر چیزی که ما را خشمگین می سازد، می تواند ما را به خودآگاهی و شناخت بهتر خودمان هدایت کند.

    رسیدن به آگاهی، بدون زجر نمی باشد.
    آنچه ما را از دیگران برآشفته می کند،راهنمایی است که می توانیم با کمک آن، خودمان را درک کنیم.

    هر گونه ستمگری که مرتکب شویم یا حتی در اندیشه ی آن باشیم،روزی، تلافی آن را از روان ما باز پس خواهد گرفت، بی آنکه خود را درگیر کاهش مجازات یا بخشودن ما کند.
    =======================
    PERFECT
    به متن اصلی اضافه کردم

    [پاسخ]

  9. سلام استاد
    راستش یه چندوقتیه خودم قشنگ حس میکنم ک دچار خودکم بینی شدم
    این حس انقدر درمن زیاد شده ک فرصت انجام کارهای معمولی وروزانه مو ازم گرفته
    استاد کارم شده غبطه خوردن ب دیگران حتی ب خواهر کوچیکترم
    من دانشجوی موفقی بودم ولی حس میکنم ک این ترم اخری دیگه ‍‍دارم خودمو هول میدم بدجور شده اوضاع واحوالم
    من برای این یکی ترم باقی مونده وسالهای بعد تحصیل وکارم انگیزه میخام ک فعلا ندارم
    استاد ممکنه این بی انگیزگی تداوم داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟
    ====================================
    رکود عملی محصول رکود فکری هم هست. باید فکرتان را تغذیه کنید سریع و مراقب باشید کجا نشتی انگیزه دارید
    مثلا ایا جایی مقایسه میشوید؟ کاری مهم و دست نخورده دارید؟ اولویت بندی رعایت نمیکنید؟

    [پاسخ]

  10. سلام جناب دکتر

    من دچار این حماقت رایج نمی شوم که هر چیزی را که نتوانم توضیح دهم کاذب بدانم

    هر آنچه در بقیه ما را می آزارد، می تواند منجر به شناختی از خودمان شود.

    روشنگری، تصور شکلهایی از روشنایی نیست، بلکه ایجاد آگاهی از تاریکی است.

    قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود.

    تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم آن را تغییر دهیم.

    انسان زمانی تمام عیار، وحدت یافته، آرام، بارور و شادمان می شود که فرآیند فردیت کامل گردد؛ زمانی که خودآگاه و ناخودآگاه او بیاموزند که در آرامش و یکرنگی با هم زندگی کنند و مکمل یکدیگر باشند.

    [پاسخ]

    الناز پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۹ ب.ظ:

    این جملات از من نیست از دکتر یونگ بود یادم رفت زیرنویس کنم.

    [پاسخ]

  11. وای چه جالب!صبح داشتم برای همکارم این ماجرارو تعریف میکردم که:
    2سال پیش توی محل کارم ،یکی از آقایون همکار که همیشه یه عطر خاص به خودش میزد بدجوری رفته بود تو نخ من،یجورایی توی اون محیط قرار گرفتن واسم آزار دهنده بود،بعد ها کارمو عوض کردم،امسال با یه پسر آشنا شدم که از 100 به راحتی میشد بهش نمره ی 90 داد ،رابطمون عالی بود تا اینکه یهو احساس کردم باید ازش دور شم،احساس بدی نسبت بهش داشتم،نمیدونستم چرا ولی چندشم میشد از اینکه پیشش بشینم،باهاش حرف بزنم یا هر چیز دیگه.
    اینقد این رفتارم ادامه پیدا کرد که خودش هم متوجه شد و کم کم رابطمون خراب شد و بالاخره یه روز ازش جدا شدم.دلیل این انزجارمو وقتی فهمیدم که میخواستم برای برادرم عطر بگیرم،یه عطر رو که تست کردم دیدم عصبی شدم و سرم درد گرفت،و چهره ی اون همکار و اون دوستم (با هم ) اومد جلوی چشمم
    حالا میفهمیدم که چرا یهو نسبت به اون پسر(خوب)اینقد حس بد داشتم،چون از یه روزی به بعد همون عطری رو به خودش میزد که اون همکارم میزد!!!!و این بو سیستم عصبی منو به سمت منفی بودن وفاصله گرفتن سوق میداد!دیر فهمیدم چون اون آدمو از دستش دادم
    ولی جالب بود

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *