ماندن یا نماندن در یک رابطه خوب

image_pdfimage_print

مهتاب هستم ۲۲ ساله از تهران و یک ساله که با پسری ۲۸ ساله دوست هستم . با اینکه دوستی ساده و پاکی داشتیم و میشه گفت هر دو ما موقعیت ازدواج رو داریم اما ایشون هر دفعه به بهانه ای گفته که قصد ازدواج نداره یا فعلا نداره.. من تو این مدت خیلی به ایشون وابسته شدم و از اینکه ازهم جدا شیم خیلی میترسم..دوست داشتم راهنماییم کنید که موندن تو رابطه ای که آ یندش معلوم نیس درسته؟ باید بگم که از لحاظ احساسی فوق العاده به ایشون وابسته شدم حتی فکر بی ایشون بودن هم ازارم میده ..,وابستگی من به اخلاق خوب ایشونه..همه خصوصیاتی که دوست دارم..دروغگو نیست چاپلوس نیست اهل کاره و خیلی چیزای دیگه.. البته مثل همه ادما نقطه ضعف هایی هم داره
——————————–
به شرط اینکه موقعیتهای ازدواجتون را از دست ندهید ، دلیلی نداره یک آدم مناسب را از زندگی تون حذف کنید
بحث را میشه طور دیگه نیز مطرح کرد و آن عبارت است از اینکه چگونه همین رابطه را به ازدواج سوق دهیم ؟

  1.   توصیه میکنم در عشقتان درماندگی نشان ندهید ( مردان از آویزون بودن حسی یک زن به شدت میترسند و احساس خفگی میکنند )
  2. بهتره طرف بدونه شما قله های فتح نشده زیادی در شخصیتتان هست و بهتر است همه صمیمتها را با او تجربه نکنید و بداند دوست بودن این محدودیتها را برایش فراهم آورده است  ( انگیزه کشف و تصاحب  همیشه یک مرد را در مدار یک زن قرار میدهد )
  3. کاملا  میتونید مطلوب مردان شایسته دیگری نیز باشید ( از نظر فیزیکی و ارتباطی برتری خود را نشان دهید )

=========================================================

مطالب مشابه :

استخاره و قایم شدن پشت مفاهیمی از این دست

وسواس در انتخاب یعنی چی؟

واقعا امیدی هست ؟

 

 

76 دیدگاه در “ماندن یا نماندن در یک رابطه خوب

  1. دکتر این جه جوابی هست در اخر دادید یعنی چی میتوانید مطلوبه مردانه دیگه هم باشید؟؟؟
    اخه این درسته که یکی به یکی تعهد داشته باشه بعد با کس دیگه ای هم باشه؟؟ مطلوب باشه یعنی در ارتباط باشه و این جز خیانته حتی کوچیک

    [پاسخ]

  2. سلام خسته نباشید.
    یک سوال داشتم خیلی واجبه. با پسری یک مدت رابطه داشتم حدود دو سه ماه. من طی رابطه رفتارم سنگین بود و قصدم ازدواج بود. ولی اون رابطرو بدون دلیل قطع کرد. من هم چون اولین رابطم بوده حدود یک ماه دلیل کارشو میپرسیدم و فکرنمیکردم پسری با مثبتی اون انقدر زود رابطرو تموم کنه! بعداز یک ماه فهمیدم که ازش خوشم میاد و خواستم که برگرده. ولی اون بهم میگه تو آویزون هستیو حالمو بهم میزنی. ولی واقعیت اینه که من اصلا قصدم آویزونی نیست. من واقعا ازش خوشم میاد. نمیدونم چجوری بهش بگم که فکرنکنه که سریشم یا هرچیز دیگه ای. من دختر اهل دوستی نیستم و واقعیت اینه که نمیتونم از کس دیگه ای خوشم بیاد. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۸ ب.ظ:

    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  3. دکتر شیری عزیز واقعاً وقتی یک دختر در سن 33 سالگی با وجود دارا بودن انواع و اقسام مدارک تحصیلی و حرفه ای ، دارا بودن شغل خیلی خوب و ظاهرخوب و زیبا و با داشتن خانواده ء محترم و اصیل ، پسر خوب و مناسبی رو در اطراف خودش نمی بینه چکار باید بکنه ؟
    چقدر باید صبر و تحمل به خرج داد و زیر بار گوشه کنایه خانم خام باجیهای فامیل دم نزد ؟ نمی دونم چرا تو این مملکت آقایون ابتدا دنبال یه خانوم مستقل و با هوش و خوش فکر می گردن ، به محض اینکه در ارتباط با یه همچین فردی قرار می گیرن یاد مشکلات مالی، کاری و اینکه در سن 37 سالگی همچنان زوده که بخوان زیر بار تعهد ازدواج قرار بگیرن و چندان تمایلی به بحث ازدواج و تشکیل خانواده ندارن ، می افتن …
    از طرفی با نشون دادن انواع بی اعتنائیها و کم محلیها، در لفافه عنوان می کنن که خوب نیست یه زن زیادی رشد کنه و گاهی لازمه هرس بشه تا یادش بمونه تو این جامعه جایگاه یه مرد از زن نباید بالاتر باشه …
    استاد واقعاً خسته ام از آدمهای رنگ و وارنگی که هر کدوم بخشی از ذهنم رو در طی سالیان عمرم اشغال کردن و وقتی بحث از تعهد و مسولیت پذیری شد جا زدن و رها کردن و رفتن …
    استاد عزیز خسته ام از مردان خوشبو و خوش لعابی که باید بهشون یادآوری کرد : ” عطرهای خوشبو و گرون قیمت رو بیخیال ، خوبه آدم بوی اعتماد و وفاداری بده ”
    استاد عزیز خسته ام از مردان عنوان داری که با ابراز عشق و عاطفه پا به زندگی شخص مقابل می ذارن و قبل از وقوع خیانت و عمل خلاف از شخص مقابل، پیش دستی می کنن و خودشون یه همچین خطایی رو مرتکب می شن و بعد هم برای آسوده کردن وجدانشون سرشون رو بالا میگیرن و میگن : “همه ء زنها و دخترا خائنن ، اون هم مطمئناً جز ما با کس دیگه ای هست ، اگر هم الان خیانت کرده حتماً بزودی اینکارو می کنه !!! ”
    چقدر دیگر باید سفت و سخت و با وقار باشم و مدام بشنوم : تو خیلی خوبی ولی من لیاقت تورو ندارم … من قصد ازدواج ندارم …من اعتقادی به ازدواج ندارم … سن 37 سالگی برای یه مرد زوده و حداقل برای 10 سال آینده تصمیمی برای ازدواج ندارم…!!!!!!!!!!!!!! ( ظاهرا ً قراره این انتظارها به ست شدن رنگ دندون و مو در آقایون ختم بشه )
    تازگیها با تعجب به ماشینهای عروس نگاه می کنم از خودم می پرسم آیا واقعاً تا این حد بنده بد و نا سپاسی برای خدا بودم که این اتفاق از من دریغ می شه ؟
    به نظرتون بعد از رسیدن یه خانوم به انواع و اقسام قله های موفقیت کاری و مالی و اجتماعی ، برای جوابگویی عاقلانه و منطقی به انواع نیازهای زنانه اش چه راهی رو باید در پیش بگیره تا آلوده ء بازیهای دنیا نشه؟

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

    د خواهر من مشکل غالب شما دخترا همینه دیگه!! تا وقتی سنتون زیر بیست ساله همه جور تاقچه بالا واسه خواستگاراتون میزارین و دم از ادامه تحصیل میزنین وقتی هم ک سنتون میره بالابه تبع اون تحصیلاتتون میره بالا و هیچ پسری نزدیکتون نمیشه چون میدونه شما مدرک تحصیلی بالایی دارید و قطعا اونوردخواهید کرد و طبیعیه ک سمت شما نیاد!

    [پاسخ]

    سوره پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۳ ق.ظ:

    الآن این جزء خطاهای ماس که زیر ۲۰ تصمیم به تحصیل داریم؟
    یا جزء حریص بودن و تفکرات مسخره شماس که دختر باید زیر ۲۰ باشه و ما بزرگش کنیم و ترگل ورگل باشه و هزار کوف چفت و زهرمار دیگه که سانسوریه

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۳ ب.ظ:

    از این ادب و متانت شما کمال تشکر رو دارم!! درس خوندن شما تا مقاطع دکتری تخصصی ثمره اش بالابردن توقعات شماست! والا واسه من و امثال من ک پسر هستم و لیسانس دارم کار نیست چه برسه ب خانمها! تازه تهش میشن منشی!
    اینو هم درنظر داشته باشید ک هم دختر و هم پسر بهاری دارند در زندگی و بهار عمر دختر هم طبیعتا بین ۲۰ تا ۲۵ ساله! و هرچی رد بشه از این بهارهم خواستگار کمتر میشه و هم توقعات شما بالا میره… طبیعیه ک پسر خواستگاری دختری بره ک از خودش چن سالی کوچکتر بااینا واقعیت هاس حالا شما هرچقد میخوای منکر شو!

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۶ ب.ظ:

    صحبت من اصلا درمورد ترگل بودن و تازگی نیست ! صحبت من سطح توقعات و دیدگاه شماست ک در شأن خود نمیدانید ک با ی پسر با مدرک پایینتر ازدواج کنید!

    [پاسخ]

  4. سلام دکتر، عقب نشینی تاکتیکی یعنی چی من الان تو یه رابطم که طرف فهمیده خیلی دوسش دارم و هی داره تاقچه بالا میذاره و منم اصلا آدم آویزونی نیستم یه کم حس کنم کم محبتی میکنه تماسامو طرز رفتارمو عوض میکنم و شروع میکنم به سرد نشون دادن خودم .دوباره کافیه مهربون شه تا همه چی یادم بره.باید چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  5. سلام. آقای دکتر گفتید بهتره طرف بدونه که شما قله های فتح نشده دارید و بهتره هر نوع رابطه صمیمی برقرار نشه. حالا اگر این رابطه برقرارشد و از عشق پسرناخودآگاه کم شد و نیاز دختر بیشتر شد.
    خب گذشته ها گذشته آیا الان امیدی به بازگشت عشق قبلی هست؟”الان” باید چه کار کرد.
    پسر خودش هم نمیدونه چرا از عشقش کم شده و وقتی پیشنهاد رسمی شدن رابطه از سمت دختر داده میشه همه اش میگه هنوز آشنا نشده ام! درحالی که قبلا خیلی علاقه مند و عاشق بود.
    باید چه کار کرد؟
    خیلی خیلی ممنونم آقای دکتر

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۴ ۱:۳۱ ق.ظ:

    دقیقا منم یه همچین حالتی پیش اومده برام البته از نظر اون پسر میگم همه این موارد جلو رفته و الان احساس میکنم عشقم نسبت به اون دختر کم شده ولی اصلا نمیخوام اینجوری باشه و اون دختر خودشو از من دور کرده ولی من اصلا اینو دوس ندارم و توی کتابی میخوندم وقتی مرد رنگ عشقش کم شد با یکم فاصله و محبت کردن دوباره شدتش دو برابر میشه ولی نباید تماما دور شد

    [پاسخ]

  6. سلام وخسته نباشید.من رابطه خودموبااون پسربهم زدم.دارم کارموهم ازدست میدم.حس میکنم خسته ام.دلم واسه زندگی کردن تنگ شده.بابت راهنماییهاتون تشکرمیکنم.واقعانمیدونم چیکارکنم؟

    [پاسخ]

  7. سلام ممنونم ازراهنماییتون به نظرتون باحرف زدن میشه مشکلوحل کرد.راستش حس میکنم آخرین موقعیت وفرصتمه.یعنی میشه طرفوکشیدبه سمت یک رابطه سالم؟
    ==================
    شدنش میشه ولی نباید خوش بینی بیش از حد داشت….صهممسائل قبلی نیز کم نیست

    [پاسخ]

  8. 2ماه است که باپسری آشناشدم.بعددومین روزآشناییمون شروع کردبه حرفای جنسی وازمن رابطه جنسی میخوادوهروقت مخالفت می کنم میگه تومال منی نه نیار.هروقت از ازدواج حرف میزنم میگه یکی دوسال دیگه.لطفا راهنماییم کنین.احساس بدی دارم.من چندخواهربزرگترازخودم دارن که مجردن.نمیخوام موقعیتموازدست بدم.
    ===============================
    ولش کن …طرف فکر کرده چی؟
    به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

    [پاسخ]

  9. با سلام خدمت آقای دکتر و با تشکر از حوصله ای که به خرج می دید
    آقای دکتر لطفا در مورد عقب نشینی تاکتیکی در یک رابطه عطفی بیشتر توضیح بدید مدت اون معمولا چند وقته و قطع ارتباط در چه میزانی باید باشه

    [پاسخ]

  10. سلام آقای دکتر خسته نباشید.چند روز پیش بهتون ایمیل زدم الان روزی چند بار میرم ایمیلمو باز میکنم به امید پاسخ شما,میدونم خیلی گرفتارید,ولی تو رو خدا یه نگاهی به ایمیلتون بندازید.ممنونم.

    [پاسخ]

    setareh25 پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۹ ق.ظ:

    راستی آقای دکتر منظورتون رو از عقب نشینی تاکتیکی متوجه نشدم!

    [پاسخ]

  11. سلام آقای دکتر.
    یک سؤال داشتم. اگر بدونیم دوستی ای که با یک پسر داریم قراره به ازدواج برسه باید چیکار کنیم که این دوستی باعث نشه دل همدیگه رو بزنیم… در حالیکه تا 3 سال باید برای ازدواج باهم صبر کنیم؟
    ======================
    معمولا رابطه طولانی مدت ، خسته کننده هم میشه
    اگر سن پسر هم کم باشه که دیگه بدتر

    [پاسخ]

  12. سلام دکتر شیری عزیز.من تازه با شما آشنا شدم.زنی 25 ساله هستم که بعد از حدود 3 سال و نیم زندگی مشترک از شوهرم جدا شدم.من و شوهرم سابقم با هم تفاوت های فرهنگی,زبانی,مذهبی,تحصیلاتی,دیدگاهی,و کلا در همه چیز با هم متفاوت بودیم.عشق من به شوهرم آنچنان هم نبود و فهمیدم فقط وابسته بودم چون حتی از نظر ظاهری هم او را نمی پسندیدم و باعث افتخارم نبود.بعد از جدایی با فردی آشنا شدم که او هم از همسرش جدا شده است.و او هم همه ی این اختلافات را با همسر سابقش داشته است.حالا من و این فرد جدید از هر نظر با هم جوریم,او برایم جذاب و شیرین است,هم زبان,هم مذهب,هم فر هنگ,حتی هم رشته,هم دیدگاه,هم سطح در زیبایی و میزان تحصیلات و طبقاتی هستیم.هر دو عاطفی و احساساتی هستیم اما او مغرور است و زیاد بروز نمیدهد.با همه ی اینها همان اوایل رابطه او خیلی واضح به من گفت که قصد ازدواج ندارد نه با من بلکه با هیچ زن دیگری.او نزدیک به هفت سال با همسر سابقش دوست بوده است و بعد از اینکه ازدواج کردند و تجربه ی تلخی داشتند و من هم در جریان اختلافاتشان هستم بعد از یکسال از شروع زندگی مشترک جدا شده و طلاق گرفته اند.بعد از اینکه فهمیدم قصد ازدواج هم ندارد هر چقدر با خودم کلنجار رفتم نتوانستم از او بگذرم.و رابطه ادامه پیدا کرد.خیلی با هم از لحاظ عاطفی صمیمی هستیم .بعد از یکسال فقط با محبت های خالصانه ای که به او داشتم او رفته رفته به ازدواج اشتیاق پیدا کرد.حتی با هم برنامه ریزی میکردیم(خیلی زیاد است کاش میتوانستم خصوصی بعضی مسایل را بگویم یا حداقل ایمیل بزنم حرفهای مهمی دارم)اما وقتی ایشان خانواده شان را در جریان گذاشتن به شدت مخالفت کردند,چون من مطلقه هستم!!!در حالیکه خود ایشان هم یکبار طلاق گرفته اند.خود او هم تغییر موضع داد و گفت من هم نمی توانم با ازدواج قبلیت کنار بیایم!خود من هم متوجه شده بودم کمی روی این موضوع حساس شده است چون آدمی متعصب است.اما حس میکنم میتوانم رفته رفته دوباره نظر ایشان را برگردانم.بعد از مخالفت خانواده شان من از او جدا شدم به مدت یکماه ولی دوباره بعد از یکماه آشتی کردیم چون واقعا نمیتوانم او را از دست بدهم.حدود یکماه هست که آشتی کردیم ولی باز هم بدون برنامه ریزی برای آینده.اما به تازگی که با ایشان قرار داشتم او متوجه شد که خیلی در مورد این رابطه دچار تعارضم مرا دلداری داد و بعد گفتم قصد دارم به یک مشاوره برم و او هم حس بدی پیدا کرد گفت در صورت رفتن حتما مشاور پیشنهاد میدهد که از من جدا شوی و بعد گفت من هم می آیم.خیلی بابت این موضوع خوشحال شدم چرا که اگر او هم با من در مشاوره شرکت کند مطمینا خیلی بهتر خواهد بود.حالا میخواهم نظر شما را هم بدانم متاسفانه من در تهران نیستم و اینجا مشاوری که واقعا مشکلات و ترس آین آقا را ریشه یابی کند نمی شناسم.موارد دیگری هم هست که اینجا نمیتوانم مطرح کنم کاش آدرس ایمیلی از شما داشتم و برایتان ارسال میکردم حرفهای مهمی دارم.ممنون که با صبوری حوصله کردید و حرفهای مرا خواندید.
    ========================================
    آدرس ای میل من در بالای سایت درج شده بانو…دقت کنید میبینیدش
    به نظرم عقب نشینی تاکتیکی( نه یکماهه!) باعث میشه ایشون به خودش بیاد و اگر هم نیاد ، دختر خوب ، اینطوری باید شاهد باشی خانواده اش براش زن بگیرند و تو حرص بخوری…از الان سنگین باش و برو دنبال زندگی خودت

    [پاسخ]

  13. دکتر به نظر شما آیا لذتی که ازدواج برای یه دختر یا پسر تو سنای پایین تر مثلا 25 سالگی داره برای فرد دیگه تو سن بالاتر مثلا 35 سالگی داره ؟ آیا فواید ازدواج برای هردوشون هست یا نه؟چون آدم فگر می کنه حال و حوصله تو سن پایین تر بیشتره و فواید ازدواج تو سن پایین تر و خوشی هاش بیشتره تا سن بالا که دیگه انگیزه ها واسه ازدواج عوض شده.
    ==================================
    شما الان 25 ساله هستی درباره خودتمیتونی فکر کنی…ایشون نیز باید فکر کنه
    صدها هزار نفر والدین ما همینطوری ازواح کردند و موفقند

    [پاسخ]

  14. سلام آقای دکتر..از ته دلم بهتون خسته نباشید میگم
    تو سایت که میچرخیدم به این مطلب برخوردم ”

    وقتی یک نفر هی بهانه میاره که تو یک رابطه با تو عمیق نشه ، خودت را علاف نکن و دائم خودت را وارسی نکن….

    با این موضوع یکبار برای همیشه روبرو شو که چنین آدمی بلاتکلیفه و تو را پیر خواهد کرد….

    امیدواری الکی به خودت نده و قاطعانه بگذارش کنار؛ حتی اگر دلت براش تنگ بشه ؛ باز شک نکن تصمیم درست تر را تو گرفته ای”
    آقای دکتر نکنه منم دارم همش به خودم امیدواری الکی میدم..خیلی درد بدیه..اینکه محبوبم تو اولین سال با چه اشتیاقی همه سعیشو میکرد که سال بعدش تو خونه خودمون باشیم و یهو بعد از مخالفت پدر و مادرش انگار همه چی آوار شد رو سرمون..میدونین نمیدونم چه جوری بگم راستش من اصلا حس نمیکنم که ایشون دنبال بهونه آوردن باشن یا منو زنگ تفریح کرده باشن..به هیچ وجه تا به حال چنین رفتاری نداشتم..به اینکه رابطه موازی ای رو همراه با من تجربه نمیکنن شکی ندارم
    فقط گاهی وقتا که از رفتار بد عمه شون با عروس خودش تعریف میکنن و از اون حال بدی که بعد دیدن این قضیه بهشون دست میده..با خودم فک میکنم اینکه ازم باز هم زمان خواسته و بهم قول داده که یه روز طعم بودن زیر یه سقف میچشیم شاید به خاطر ترسش از رفتار مادرش باشه..
    آقای دکتر نکنه تو این زمستون کلمو کرده باشم زیر برفا و فقط دارم خودمو گول میزنم
    آقای دکتر خواهش میکنم راهنماییم کنین

    [پاسخ]

  15. آقای دکتر سلام
    شرمنده که دوباره پیغام میدم..میدونم که کلی بزرگواری میکنین که به سوالات جواب میدین
    نمیدونم چه جوری بگم که حالت بی ادبانه ای نداشته باشه..راستش من دوباره پیغام دادم ولی نمیدونم چرا هیچ کدوم ثبت نشده..
    =============================
    85 کامنت بررسی نشده داریم….مشغول بررسی هستم

    [پاسخ]

  16. سلام خدمت آقای دکتر

    آقای دکتر در مورد بزرگتر بودن دختر از پسر (حدود 5 سال ) می خواستم نظرتون رو بدونم و اصولا در یه چنین رابطه های احساسی موندن درست هست یا نه؟ بازم از شما ممنونم به خاطر این فرصتی که در اختیار ما گذاشتین
    ===========================
    سن پسر زیر 27-28 سال در این شرایط خوب نیست راقیه جان…قابل اطمینان نیست این نوع تصمیمات در دراز مدت

    [پاسخ]

  17. ممنون از پاسختون
    آخه روزای اول این مشکل رو نداشت الان واقعا پشتشو خالی کردن.
    مادر و پدر واقعیش بچه که بوده فوت کردن و تا الان با اینا زندگی کرده.یه برادر خیلی خیلی نامرد داره که از بچگیش چشم نداشته اینو ببینه…
    کلی وجهه اینو خراب کرده و خونواده هه پشت اونو می گیرن.. همش دعوا می کنن و از نظر فکری داغونش کردن.
    حتی اشک می ریخت و می گفت من به زور تحملشون می کنم نمی خوام تو رو هم وارد این بدبختی کنم.
    من واقعا دوسش دارم اما از کجا بفهمم اونم واقعا دوسم داره یا اینکه قصدش ممکنه روزی ازدواج باشه یا نه؟ (وقتی شرایطش درست شد)

    [پاسخ]

  18. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    جسارتا با هزار امید صفحه رو باز کردم ولی متاسفانه پیغامم نبود..ببخشید که دوباره سوالمو مطرح میکنم.
    مدت تقریبا 6 سال هست که با آقایی در ارتباط هستم که همسن هم هستیم.از اول هم به قصد آشنایی و ازدواج بود.بعد گذشت یک سال ایشون قصد خواستگاری داشتن که متاسفانه چند روز به خواستگاری رسمی مونده خانوادشون همه چیو خراب کردن و کلا مراسمی برگزار نشد..اما ما همچنان به امید راضی شدن آنها با هم موندیم تا 1 سال پیش که ایشون قصد داشتن خودشون تنهایی بیان جلو ولی من مخالفت کردم ترسیدم خانوادش آبروریزی راه بندازن(راستشو بخواهین حالا که خوب فک میکنم شاید خودش خیلی مسرانه این قضیه رو دنبال نمیکنه)راستش از وقتی پدر و مادرش اون کارو کردن ایشون هم کم کم روحیشو از دست داده..و الان هم دیگه تمایلی به جلو اومدن نداره و میگه صبر کن تا خودم به موقع اقدام میکنم در واقع اینطور بیان کرد که من قول میدم همه تلاشمو بکنم..آقای دکتر همو خیلی دوست داریم.در ضمن ایشون خیلی رابطه خوبی با پدر و مادرش نداره البته خیلی تمایل داره که اینطور نباشه ولی متاسفانه بعد قضیه ما رابطه بدتر هم شده..آقای دکتر نمیدونم چه کنم با این وابستگی جدا شم یا نه رو قول ایشون حساب کنم؟
    بازم ببخشید که وقتتونو دوباره گرفتم
    =============================================
    مریم گرامی
    6 سال قمار کردن در زندگی میگه چیز کمیه؟
    تو تکلیف خودت را معلوم کن بقیه نیز مجبورند یه فکری بکنند مثل همین آقا
    من فکر میکنم تا تو همیشه در دسترس هستی و موقعیتهای ازدواجت را میفرستی به خاطر ایشون رو هوا ، عملا هیچ اتفاقی نمی افته
    شما مسوولیتی در قبال مسائل شخصی ایشون تا این حد که نداری!
    شما مسوول زندگی خودت و بدبختیهای خودت باید باشی که نیستی!

    [پاسخ]

  19. سلام خدمت آقای دکتر
    نظرتون رو در مورد ازدواج با پسر کوچکتر از خود می خواستم بدونم حدود مثلا 5سال در صورت امکان بفرمایید موندن در رابطه احساسی با چنین پسر هایی درست هست یا نه؟
    ==========================================
    بستگی به سن پسره داره …زیر 27-28 سخت میشه آینده اون رابطه

    [پاسخ]

  20. سلام.32سالمه ومجردم.گاهی وقتها آرزو میکنم ایکاش تو ایران دنیا نمیومدم.چون اینجا مردم خیلی بسته فکر میکنن.تو ایران وقتی دختری به سن من میرسه و هنوز ازدواج نکرده باشه همه به 1چشم دیگه نگاش میکنن:عده ای با دلسوزی”عده ای هم به تصور اینکه عیبی یا ایرادی داشتی که هنوز مجرد موندی نگاهت میکنن.به خدا دیگه از این طرز فکر اطرافیانم خسته شدم.خوب وقتی موقعیت ازدواج ایده الی برای دختری پیش نمیاد واقعا راه چاره چیه؟؟؟منکه دیگه واقعا بریدم نمیدونم چیکار کنم.بیشترین عذابی که میکشم از نگاههای به ظاهر دلسوزانه و حرفهای دلسوزانه است!!!در صورتیکه خودم از زندگیم راضی ام هیچ کم وکسری ندارم نه از نظر مادی نه از نظر قیافه و ظاهر.خوب حقیقتش:منم خیلی دوست دارم همسری داشته باشم که واقعا در کنارش احساس خوشبختی کنم وعاشقانه کنارش تمام عمر زندگی کنم.ولی وقتی نمیشه وهمچین شرایطی برایم پیش نیومده وشایدم هرگز پیش نیاد نمیدونم چیکار کنم؟؟؟نیش و کنایه های مردم بدجور عذابم میده…
    ===========================
    حق دارید نادیای گرامی…به نظرم 42 ساله که بشید به موقعیتهای الانتون حسرت میخورید که چرا استفاده نکردید
    من موافقم که جامعه ایرانی بسیار بی رحم برخورد میکند

    [پاسخ]

  21. سلام.ضمن تشکر از سایت خوبتون
    آقای دکتر من 9 ماهی می شه که با یه پسر دوست هستم من 20 سالمه و ایشون 25 سالشه با اسم آشنایی و ازدواج شروع کردیم و هم کلاسی بودیم.. اما متاسفانه ایشون با خونوادش (که خونواده ی واقعیش نیستن) به مشکلات زیادی خورده طوری که می گه نمی تونه برای ازدواجش روی اونا حساب کنه.(نه از لحاظ مالی) از لحاظ پشتوانه برای خواستگاری و … و اقوامی داره که منتظرن تا زندگی ایشونو خراب کنن.. و همه ی اینا حقیقت داره و درست بشو نیست…
    در حال حاضر خودش می گه نمی دونه چیکار کنه و اگه با هم باشیم من وابسته می شم و نابود می شم اگر یه روز نتونیم ازدواج کنیم..
    الانم انتخاب رو گذاشته به عهده ی من … من باید چیکار کنم؟
    ضمنا می دونم دوسم داره… اما من خیلی خیلی خیلی دوسش دارم……
    الان حتی نمی دونم رابطمونو صمیمی پیش ببرم؟ خدافظی کنم؟‌سرد باشم؟
    چیکار کنم؟
    ====================================
    مینای گرامی
    ایشون ازدواج بکن نیست ( شخصا و خانوادگی)
    شما باید انتخاب کنی بین یک دوست دختر بودن که احتمالا خوش میگذره ولی آینده نداره و فرصتای دیگر ازدواجیت را از دست بدهید
    یا قطع رابطه و رفتن تو رابطه با پسری موقعیت دار برای ازدواج

    [پاسخ]

  22. سلام وشب بخیر منو پذیرا باشین آقای دکتر شیری عزیز
    قبل اینکه سوالمو مطرح کنم و وقتتونو بگیرم..راستش از ته دل میخوام که جلوتون تمام قد بایستم و به خاطر این همه بزرگواری و دلسوزی(رو این کلمه با تاکید خیلی بیشتر) برای مردم سرزمینتون تشکر کنم
    آقای دکتر دختری 26 ساله هستم که حدود 6 سال با پسری همسن خودم در ارتباطم.1 سال که از آشناییمون که از آغاز هم به قصد ازدواج بود گذشت متاسفانه با مخالفت خانواده ایشون رو به رو شدیم.یعنی پدرشون چند روز قبل خواستگاری رسمی همه چیز رو به هم زدن.
    آقای دکتر مشاوره هم رفتیم که ایشون رابطه ما رو تایید کردن از جنبه احساسی و عقلی.
    علاقه خیلی زیادی هم به هم داریم..ولی متاسفانه نمیدونم به چه دلیلی ایشون دیگه فعلا حاضر نیستن که رابطه ما رسمی بشه و به من گفتن که فعلا فقط صبر کن وقتش که شد من خودم اقدام میکنم و الان با هم خیلی آرومتریم و بعد یه مدتی دیگه خود ایشون هم نمیتونن به صورت غیر رسمی ادامه بدن..از من بازم انتظار صبر دارن
    نمیدونم چه کنم آقای دکتر؟!!!یک بار هم دو سال پیش بعد اون ماجرا خواستن خودشون تنهایی اقدام کنن یعنی بدون حضور پدر مادرشون عقد کنیم که من مخالفت کردم ترسیدم خانوادش بیان و آبروریزی راه بندازن..خودش هم اصلا رابطه خوبی با پدر و مادرش نداره و خیلی ازشون دلگیره نه فقط به خاطر ازدواج تو بقیه مسایل هم دل خوشی ازشون نداره
    آقای دکتر میدونم که تنها راه شاید برخورد خیلی بد و جدی با خانوادش باشه که نمیدونم چرا حاضر به انجامش نیست..
    عاجزانه ازتون میخوام راهنماییم کنین دیگه به معنای واقعی کلمه عجز و درد رو تمام وجودم حس میکنم
    ========================================
    بدون رضایت خانواده ها سراغ بحث ازدواج رفتن مستلزم دلایل بسیار قوی برای استقلال از خانواده میباشد . کسی که این کار را به خاطر تو میکند ، قطعا درونا از تو طلبکار میشود و کافیست اشتباهی کنی تا به این نتیجه برسد که تو لیاقت چنان فداکاری را نداشته ای بعد میشه شمر بن ذی الجوشن با تو !!!
    سن ایشون کمه و عمر رابهط شما نیز زیاده و به نظرم صبرکردن دختر خانم در این شرایط یک ریسک بسیار زیاد است

    [پاسخ]

  23. سلام آقای دکتر وقت بخیر
    از اینکه انقدر خوب و با حوصله جواب سوالات رو میدهید ممنونم
    خیلی خوبه که هستید خیلی خوب
    شادشاد باشید

    [پاسخ]

  24. استاد محترم ، جناب آقای دکتر شیری
    سلام
    ازینکه وقت می گذارید و پیغامها رو بررسی می کنین و جواب میدین بی نهایت ممنونم ، 33 ساله هستم و لیسانس، آدم کاملاً فعالی هستم ، بعد از چنیدن سال تلاش و زحمت در حال حاضر عضو هیئت مدیره یک شرکت تجاری موفق هستم ، در شرایط دوستی 5/1 ساله با پسری هستم که ایشون هم 33 سالشونه ، دارای مدرک دکترا هستن و ، از موقعیت شغلی و تحصیلی بی نهایت خوبی برخوردارند ، با همهء سوء تفاهمهایی که اوایل تو ارتباطمون پیش میومد در حال حاضر ارتباط خیلی خوب و صمیمانه ای داریم ، از هر لحاظ خصوصاً ظاهر و جذابیت مطلوب هم هستیم ، چند وقت پیش درخواست کردم که با توجه به احساس و علاقه ای که ایشون نشون میده و وابستگی دو جانبه تکلیف این رابطه معلوم بشه ، گفتن که در حال حاضر تو مود ازدواج نیست و ترجیح میده الان اصلاً بهش فکر نکنه ، شاید بعدها نظرش عوض بشه ولی در حال حاضر قصدی نداره .
    من هم عنوان کردم که برای پذیرفتن مسوولیتهای زندگی و لذت بردن از ابعاد شخصیتی زنانه ام در حال حاضر بهتر موقعیت رو دارم و می خوام ازدواج رو با تمام وجود تجربه کنم ، گفتم حالا که در سن 33 سالگی علاقه ای به ازدواج نداری قطعاً تا 43 سالگی هم تکلیف ازدواجت معلوم نیست و گفتم بهر علتی که تمایل به ازدواج نداری بهتره که این ارتباط تموم بشه و لا اقل این وابستگی ،اعتیاد عاطفی بیجا برامون به بار نیاره ، همون شب به شدت ناراحت شد از لحن صحبتش کاملاً مشخص بود ، چند روز بعد تماس گرفت و عنوان کرد که حتی فکر جدایی دیوانه اش می کنه ، راستش من در کنار کارم شعر می گم و نقاشی می کنم و بالطبع روحیه انعطاف پذیری دارم ، عنوان کرد که تمام اون شعرها و نقاشیهایی که بهش هدیه کرده بودم بهش مدام جلوی چشم می ذاره و نمی تونه باور کنه که همه چی تموم شده ، پیشنهاد داد باهم ادامه بدیم ، هر زمان اگر مورد جدی برای من پیدا شد به اون اطلاع بدم و ارتباطمون رو کنسل کنم و به مسئله ء ازدواج برسم و اگر این اتفاق نیفتاد با هم ادامه بدیم تا هر زمان که دوست داریم و البته شاید به ازدواج هم این رابطه روزی ختم بشه …!!!!
    من در حال حاضر این ارتباط رو استند بای نگاه داشتم ، از طرفی اقتداری که تو رفتارش هست ، فن بیان فوق العاده ای که داره و قدرت و رفتار مردونه اش من رو به شدت به خودش جذب کرده و نمی تونم به این راحتی کسی رو به لحاظ احساسی جایگزین کنم و از طرفی نمی تونم باری به هر جهت ادامه بدم …. ممنون می شم این لطف رو بکنید و راهنمایی بفرمایید.
    =======================================
    دختر خوب! همه حرکت را خوب رفتی به جز این استند بای
    وقتی ضربه را زدی درست ادامه بده
    کلا ارتباطت را قطع کن زیرا اگر براش واقعا مهم باشی ، اصلا ریسک نمیکنه تو را از دست بده
    بهتره سریعا بفهمه تو هواخواهان زیادی داری ( حتی دوست پسر ! ) زیرا این تیپ مردان رقابتی هستند

    [پاسخ]

    sarah پاسخ در تاريخ آذر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹ ق.ظ:

    آقای دکتر یک دنیا از راهنماییتون ممنونم ، با همه ء سختی که داره مطابق راهنماییتون عمل می کنم و امیدوارم حتماً نتیجه ء خوبی بگیرم. بهترینهارو براتون آرزو می کنم

    [پاسخ]

  25. البته اینم اضافه کنم که وقتی من چند روز باهاش ارتباط برقرار نمیکنم و از دستش ناراحت هستم خودش بعد از چند روز سراغ میگیره و خیلی گرمتر از اون وقت هایی هست که من به سراغش میرم ! … مشکل اینجاست که خیلی کم پیش میاد من بتونم خودمو کنترل کنم و انقد ازش عصبانی باشم و بی حس شده باشم که سمتش نرم !
    حقیقتش خودم هم ناشی گری هام رو قبول دارم ، این اولین رابطۀ من بود که توی 25 سالگی اتفاق افتاد ، من فقط احساسم رو نشون دادم و مخفی نکردمش و یه کم این ویژگی مردان برام عجیبه که چرا اینطوره ؟ چرا مردها نسبت به زنهایی که دوسشون دارن سرد میشن و دنبال زنهایی هستن که کشفشون نکردن ؟ یعنی زنی که کشف میشه و همۀ زوایای وجودیش آشکار میشه دیگه برای مردان ارزشی نداره ؟ همین آقا وقتی از احساس من مطمئن نبود خیلی بیشتر دوسم داشت و نسبت بهم گرایش داشت ، ولی وقتی احساسم رو فهمید و متوجه شد درگیرش شدم سرد شد ! شما هم مرد هستین شاید درست نباشه گفتن این حرف ، اما به نظرم آقایون کم لطفی میکنند و اینطوری منصفانه نیست ! گرچه احتمالا این ویژگی ای ذاتی ِ و دست خودشون هم نیست !
    ============================
    به نظرم اصرار شما باعث در رفتن ایشون میشه…مهارت ارتباطی یاد بگیرید و شخصیت شناسی مردان ( خانه توانگری چیزهای خوبی براتون داره)

    [پاسخ]

  26. سلام
    من دختری 25 ساله هستم که درگیره رابطه ای با پسری 31 ساله شدم که واقعا احساسم رو تحت تاثیر قرار داد
    به قصد ازدواج بود حتی ازم خواست تو یه جلسه مادرش هم باهام حرف بزنه و این اتفاق هم افتاد ، ولی بعد که من وابسته و علاقه مند شدم خودش منصرف شد دلیلش م این بود که ناشی گری های من اذیتش میکرد ! ناشی گری های احساسی ِ من ! میگفت حتی به مادرم گفتم قبل از آشنایی با تو دنبال یه دختره پاک و بدون رابطه بودم ولی حالا ترجیح میدم طرف قبلا تو رابطه بوده باشه تا انقد ناشی رفتار نکنه و منو اذیت نکنه ! میفهمیدم آویزون بودنِ من اذیتش میکنه ولی من نمیتونستم احساسم رو مخفی کنم ! حتی همین حالا هم نمیتونم ! الان دو ماهه تصمیم گرفتیم رابطه رو تموم کنیم ، در واقع اون تصمیم گرفت و من به ظاهر قبول کردم ولی باهاش کنار نیومدم و هنوزم گاهی ارتباط برقرار میکنم و اون مث یه دوست معمولی پاسخ میده ! در چنین مواقعی واقعا اذیت میشم ! اما گاهی دلتنگی انقد بهم فشار میاره که ناگزیر میشم حالش رو بپرسم و … به نظرتون راهی هست که رابطه مون مث قبل بشه یا اصلا امیدی هست ؟

    [پاسخ]

  27. سلام مرسی از اینکه جواب دادید اما آقای دکنر من وسواسی نیستم اینو قطعا میدونم چون همه ی خونواده ازین وضعیت ناراحتن ولی اونا تلاشی نمیکنن حتی بابام میگه ولش کن چقد بگم و حرص بخورم اخرشم یه حرفی که بهش میزنی قهر میکنه تا چند روز از ناهارو شام خبری نیست!!!!
    حتی خواهر یزرگم که الان 13 ساله ازدواج کرده وقتی میاد خونه ما همش داره تمیز میکنه ولی میدونه بیفایدس فرداش که میاد همون وضعه باز.
    مامانم یا فامیل دوست نداره رفت و آمد کنه حتی خواهر یرادرای خودش !!چون میدونه باید خونه تمیز یاشه و دوست داره خونه همون وضعیت همیشگی رو داشته یاشه وفتی هر کدوم از ما یا هزینه خودش بخاد واسه خونه یه چیزی بخره یا بابام یه وسیله کهنه زا عوض کنه ت چند روز تو خونه دعواس!!آخرشم اگه بتونه همون قیلی و استفاده میکنه و وسیله نو را جمع میکنه.با اینکه بارها گفتم تا این وضع خونه باشه من نمیزارم خاستگاز بیاد تو خونه اهیتی نمیده و همیشه خواستگار را رد میکرده که کسی خونه نیاد چون دوست نداره خونه مرتب باشه.دکتر تو رو خدا من چی کار کنم؟ آیندم تباه شد که هیچ اعصایم دیگه داغون شده جدیدا هر وفت خونه را تمیز میکنم با خشم و گریه اس!! تو رو خدا راهنمایم کنید درموندم دیگه!! حتی همه فامیل بهش میکن یه کم به خودت برس گوش نمیده بهتون بگم خاهزم وقتی میخاد موهاشو واسش کوتاه کنه 3-4 ماه باهاش درگیره!!!!!!!!آخرشم با نقو نوق و …..من هیشگی و مثلش ندیدم به خدا!!شما بگیذ چی کار کنم دارم فرسوده میشم دیگه!!!

    [پاسخ]

  28. سلام،من نمی دونستم و اشتباهی به جای ایمیل خودم ایمیل شما رو نوشتم ،چون دیگران در این قسمت سوالاتی رو مطرح کرده بودن من هم فکر کردم که چنین اجازه ای رو دارم و دیگه این که نظر شما برام خیلی مهم بود چون حرف هاتون رو قبول دارم ،اگه هم به جای مشاوره سر از این جا در آوردم به خاطر این بود که همه ی روان شناسای خوب در حال حاضر وقت ندارن مث شما و آقای میثاق کمی ازتون رنجیدم ،و باز از شما عذر خواهی می کنم .

    [پاسخ]

  29. سلام ناز خاتونم ، ی سری حرف ها رو فراموش کردم این که خانواده ام می گویند که این پسر خوبی ست،از طرفی هم که گفتم یک دوره ای از زندگیم رو عاشق بودم و فرصت هایی رو از دست دادم می ترسم نکنه این فرصت خوبی باشه و از دستش بدم و درست تصمیم نگرفته باشم،و این آقا پسر بعضی از مواقع با گوشه های ناخن ش ور میره و میکنه البته خودش گفته که کمی اضطراب داره و کمی هم خجالتیه اما منو کمی میترسونه ،با تشکر

    [پاسخ]

  30. سلام استاد عزیز و بزرگوارم ،قبل از هر چیز خیلی ممنونم که پاسخم رو دادید.نازخاتونم همون دختری 33 ساله ای که با پسری 32 ساله که به لحاظ اخلاقی و تحصیلات و اعتقادات پسر موجهی ست و شباهت های اخلاقی مون به هم نزدیکه و هر دو درونگرا هستیم و این که ما تنها فقط دو جلسه همدیگرو در یک رستوران ملاقات کردیم اون هم به صورت رسمی و بدون داشتن روابط عاطفی و احساسی،و این که چهره این پسر به دلم ننشسته البته به قول معروف دارای قدو بالاست و از تناسب اندام برخورداره .اما کمی از اخلاق خودم بگم این که کمی وسواس دارم و تو زندگیم موقعیت هایی داشتم که از ابتدا از قیافه فرد مورد نظر خوشم نمی یومده به واسطه محبتی که بهم داشته قیافه اش به مرور برام دل نشین شده و حتی تونستم که خیلی دوستش داشته باشم اما به واسطه خیانتی که بهم شده از اون رابطه خارج شدم،والان در حال حاضر چون هیچ انسی ندارم به این فرد به عنوان مثال اگه حتی موهای سینه اش که از پیراهن کمی بیرون احساس خوبی ندارم ،اما از طرفی هم تو جلسه دوم احساس کردم وقتی جدی تر صحبت می کنه بیشتر برام خوشاینده ، نگاهشو هم می تونم بپسندم ،اون منو پسندیده اگه جزئیات رو توضیح دادم می خوام که بهترین تصمیم رو بگیرم ،این که چند جلسه کافیه که این فرد رو ببینم لطفا توضیح بیشتری بدهید خیلی ممنونم فقط نمی خوام که با احساسش بازی کرده باشم با تشکر کمی عجله دارم.
    —————————————————–
    اینجا بخش سوالات نیست
    شما هم که عجله داری بهتره بری نزد یک مشاور ازدواج نه اینکه تصمیم مهم زندگیت را تو یه کامنت خلاصه کنی
    تو ای میل هم باید مال خودتون را بنویسید نه مال من را!!!!!

    [پاسخ]

  31. استاد من هم 5سال توی همچین رابطه ای هستم البته من 23 سالمه و اون 28 همدیگرو دوست داریم…. من خیلی این درماندگی و نششون دادم از خودم…میشه بگید چه جوری اون جنبه هایی که فتح نشده رو نشون بدیم ..اگه یکم بیشتر توضیح بدید ممنون میشم… واقعا من رو این قضیه مشکل دارم…و اینکه چه جوری این حس اویزون بودن رو از بین ببرم ؟

    [پاسخ]

  32. سلام
    دکتر شیری اخیرا آقایی را برای ازدواج به من معرفی کردن که ۲۹ سالشه (۱ سال از من بزرگتره) لیسانس داره. من فوق لیسانس دارم و به طور موقت دانشگاه درس می دم. اطرافیان و خانوادم اصرار دارن حالا شما همو ببینید. من دلم راضی نیست. چون این آقا از لحاظ موقعیت شغلی و کاری و تحصیلات از من پایینتره واسه این حس خوبی ندارم. واقعا موندم چه کنم. تصمیم گرفتم ببینمش. ولی دکتر اگه از اخلاق و ظاهرش هم خوشم اومد. به نظرتون به خاطر شرایطش نه بگم؟ یا بهش یه فرصت بدم شاید خودشو بالا کشید؟ آخه خانوادش می گن خودشم تصمیم داره شرایطشو بهتر کنه؟ دکتر ممنون می شم راهنماییم کنید. فکرم مشغول شده. از یه طرف دلم می خواد ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدم از اون ور پیدا کردن کسی که همتات باشه خیلی سخت شده.
    ———————————————–
    چرا که نه؟ اخلاقش خوب باشه، جنم هم داشته باشه….35 سالگیش خیلی امکانات میتونید با هم بدست بیارید

    [پاسخ]

  33. سلام آقای دکتر خسته نباشید من دختری هستم 23 ساله و دانشجوی ارشد م تا حدود یک ماه پیش هیچ وقت هیچ رابطه ای نداشتم از یک ماه پیش با یکی از پسر های دانشگاهمون اشنا شدم 26 سالشه و شرایط متوسطی داره ولی تو یک رشته ی خیلی اینده دار درس میخونه و کار هم میکنه و من حس کردم میتونم دوستش داشته باشم اما متاسفانه از روی بی تجربگی به قول شما گفتنی بهش درماندگی عشقی نشون دادم .اوایل خیلی از اینکه دوست داره باهام ازدواج کنه حرف میزد و میخواست با خانوادم اشنا بشه ولی بعد از این رفتارهای اشتباه من دیگه همش میگه فقط میخواد با من دوست باشه و هیچ وقت نمیتونه با من ازدواج کنه ….به نظر شما من میتونم اشتباهم رو جبران کنم یا بهتره ترکش کنم و اشتباهم غیر قابل جبرانه ممنونم
    ———————————————————
    به نظرم کمی صبوری کنید و عجله نکنید. الان باید خودتون را جمع کنید تا همچنان بدست آوردنتان اسان نباشد….در رابطه خود را مشغول اهداف اصلیتان نشان دهید

    [پاسخ]

  34. سلام،دختری 33 ساله هستم که پسری 32 ساله که از اقوام خیلی دورمون که من تا به حال ندیده بودمش به خواستگاری ام اومده تا به حال دو جلسه بیرون همدیگه رو دیدیم و با هم حرف زدیم پسر خوبیه به لحاظ اخلاق و تحصیلات و موقعیت شغلی و هر دو درونگرا هستیم و شباهت های اخلاقی مون به هم نزدیکه ،خونه و ماشین نداره که برای من مهم نیست .چیزی که برام مهمه این که قیافه اش به دلم نمیشینه ،هیچ احساس عاطفی بهش ندارم میترسم فردا روزی اگه باهاش ازدواج کنم نکنه برای برقراری روابط عاطفی و زناشویی ازش چندشم بشه .از طرفی هم میترسم موقعیتم رو از دست بدم از کجا بفهمم که میتونم دوستش داشته باشم و از روابطمون راضی باشم؟با تشکر فقی خیلی عجله دارم
    —————————————————————–
    اگر تو چند جلسه هیچ حسی پیدا نکردین ، ادامه ندهید لطفا

    [پاسخ]

  35. این احساس کوفتی وابستگی بدجوری دست و پای آدمو میبنده-اصلا کلا مغز تعطیل میشه-نمیدونم چرا اینجوریه؟؟؟تا وقتیهم حسابی ادم کفری نشه و بهش برنخوره که اینقدر الاف شده به رابطه نمیتونه پایان بده -هی دست دست میکنه-فقط این دست دست کردنه مال بعضیا طولانی تر میشه

    [پاسخ]

  36. salam.aghaye doktor ba madare binazm va khili shelakhte ke na be saro vaze khodesh ahamiyat mide na be vaziyate khoone bayad chii kar konim?be hkhoda darmonde shodam dige…
    bahahs harf zadam fayde nadare
    roozi 2-3 sa@ vaght mizaram vase tamiz kardane khoone yeksa@ badesh vaziyate khoone hamoone
    ashghalaei ke mirizam door dobare miyare mizare sare jash
    madarame nemikham bi ehterami bokonam behesh vali bekhoda hamamon afsorde shodim dige az vaziyate nabesamane khoone va saro vaze khodesh
    pedaram daghighan axe mamaname vali oonam bande khoda dige darmoonde shode az bas ke gofte vali fayde nadare
    bekhoda bazi vaghta migam vel mikona az khoone miram dige
    nemidoonam chi kar konam??????
    toro khoda rahnemaeem konid
    —————————————-
    من بیش از شلختگی ایشون در شما وسواس تمیز و مرتب بودن همه چیز میبینم !
    وقتی فایده ای نداره و حتی دکتر نمیره ( شاید افسرده باشه ) به نظرم معنیش اینه حرص نخوری ( به جز قل مهمانی ها ) و مراقب باشی خودت به اختلال وسواس مبتلا نشوی
    فارسی بنویسی ، میتونم بررسی کنم !

    [پاسخ]

  37. سلام استاد بزرگوار
    ممنون و تبریک بخاطر سایت خوبتون
    من 3سال تورابطه ای بودم که ششاید بیش از 10 بار طرف بخاطر اینکه شرایط ازدواج نداره من و رها کرد و رفت تا اینکه 1سال اخیر برای ازدواج پا پیش گذاشت و بماند که تو این 1سال هم 3یا 4 بار بخاطر اینکه میترسید و نمیتونست تصمیم بگیره هر بار رهام میکرد و رفت، دفعه آخر 2هفته به خاستگاری رسمی مونده گفت خانوادش جلو نمیان و رفت، حالا 3ماه گذشته و اصرار شدید داره که بیاد خاستگاری! و من انقد از اصراراش و تماسای مکررش خسته شدم که همه چی و سپردم به خانواده ها که البته چون هزار بار جواب منفی و دادم و نپذیرفت گذاشتم تو جلسه رسمی خانواده ها صحبت کنن، آقای دگتر لطفا کمکم کنید، از طرفی 29سالمه و از تنهایی میترسم و از طرفی حسی جز حس ترحم به ایشون ندارم، انقد دلهره و ترس دارم که راه و گم کردم، در ضمن حدود دوماهی هست که آقایی آشنا شدم که حدود 3سال از من کوچکتر هستن اما بخاطر درایت و اهتماد بنفس و امیدی که تو ایشون میبینم این تفاوت سنی برام مشهود نیس،ایشون قصد ازدواج دارن اما نگران تفاوت سنی و برخورد خانواده ها هستن؛ لطفا بهم بگید که در مورد آدمی که هزار بار رهام کرده چیکار کنم ؟میشه دوباره برای ازدواج بهش اطمینان کنم؟و با فردی که از من کوچکتره میشه وارد بحث ازدواج شد چه از نظر روحی و چه از نظر فیزیولوژیکی؟تمنا میکنم زودتر کمکم کنید
    سپاسگزارم
    —————————–
    در واقع اولی که بدرد نمیخوره زیرا به سرعت کارتون به طلاق میکشه چون انگیزه دیگه نداری باهاش و خسته شده ای و فقط منتظری اون هم خسته بشه
    دومی هم فایده ای نداره زیرا الان روح و روانت خسته است و نمیتونی تمرکز کنی و دائم مقایسه میکنی و نه چیزهای خوب دومی نه چیزهای بد دومی هیچ کدام درست ارزیابی نشده است

    [پاسخ]

  38. با اجازه استاد عزیزم اقای دکتر شیری:
    دوستان عزیز متشکرم که نسبت به نوشته های من نظر لطف دارید.
    خواستم ازتون تشکر کنم و هم از اقای دکتر که هراز چند گاهی اینجانب رو مورد لطف قرار میدن و نوشته هایی از من رو لینک می کنند. ذکر چند نکته جهت یاداوری
    1- انتخاب نوشته ها در اینجا و وبسایت اقای دکتر مربوط به شخص خودشون هستن.
    2- تا حد لزوم از نظر گذاری در این مورد وبلاگ و نوشته های اینجانب در اینجا پرهیزکنید تا بیشتر ازین شرمنده اقای دکتر نباشیم. و سوالهای مهمتری رو عنوان کنیم
    والسلام

    [پاسخ]

  39. سلام.من یک پزشکم.در مقابل کسی که بهش احساس علاقه کنم بسیار خجالتی هستم و نمی تونم ارتباط برقرار کنم.چطور می تونم توجهش رو جلب کنم؟
    ———————————
    اگه همکاره باید ببینه اولا تو زنی دوم اینکه لایق و زبر و زرنگی و لازم نیست پر حرف باشی تا اینها را بفهمه

    [پاسخ]

  40. سلام جناب دکتر.با پسر36ساله ای رابطه دارم که کاملا از لحاظ کاری موفق و آدم مسئولیت پذیری هم هست و از نظر اخلاقی خوبن.گرچه چندین دفعه جدی وقتی از هدف هام پرسیده گفتم اگه شخص ایده آلی برای زندگی ام پیدا کنم ازدواج می کنم و بعد خواسته بدونه آیا او ایده آل من هست یا نه و من در جواب یک دفعه پیچوندم چون واقعا نمی دونستم اما دفعه بعدی گفتم باید بررسی بشی و بعد یکم از ویژگی های ایده آل طرفم گفتم و اون بعضی هاشو تایید کرد که هست اما بعد گفت:من به نظرم نمی تونم همسر خوبی باشم و من بعد در جواب گفتم اتفاقا این خیلی مهم هست اینکه در درجه اول آدم خودش از نظر خودش ایده آل یک زندگی هست یا نه!!و گفتم من خودم فکر می کنم می تونم یک همسر خوب باشم واسه همین به ازدواج فکر می کنم و بعد او یکم فکر کرد و بعد گفت من نمی تونم تصور کنم هر روز یک گونی سیب زمینی دستم باشه و …از این حرف ها..ولی تعداد دفعاتی که می گه من اززدواج نمی کنم بیشتر بوده…واقعا می خوام بدونم این آدم چی تو ذهنشه؟نمی دونم چرا متوجه نمیشم؟چون حرف های ضد و نقیض توی این زمینه داره…واقعا برام سواله یعنی پسری توی این سن که تمام چیزهای لازمه را به دست آورده چرا اینطور فکر می کنه؟؟یعنی اصولا این آدم دنبال کیس هست یا نه؟(منم26ساله ام هست)
    —————————————
    من فکر میکنم داری از یه جایی به بعد اشتباه میری مه بانو، وقتی بحث به اینجا میرسه که آیا من کیس خوبی هستم بالافاصله باید ویژگیهای مثبت پسره را بگی و بهش اعتماد به نفس بدی تا بتونه بر ترسش فائق بشه ( این برگ برنده تو میشه نسبت به دخترهایی که فقط اعتماد به نفس پسر را خورد میکنند! ) البته نشون دادن اینکه تو دختری جذاب هستی و نمیشه به این راحتی بدستت آورد ، خودش یه سیاست موثره

    [پاسخ]

  41. یعنی نمیدونم چرا به دختر پیشنهاد دادین که هنوز تو این رابطه بمونه، درصورتیکه پسر دایما بهونه میاره و یه جورایی نشون میده که قصد ازدواج نداره.آیا هرچی دختر تو این رابطه بیشتر بمونه، وابستگیش بیشتر نمیشه؟؟؟؟ و اگر پسر (خدای نکرده) چندماه یا 2،3 سال ذیگه بهش گفت که واقعا نمیتونه باش ازدواج کنه و خدای نکرده دختر را ولش کردو رفت، اونوفت آسیب روانی و عاطفی این دختر خیلی خیلی جدی تر از الان نیست؟؟
    (با توجه به دزسهایی که از خودتون یاد گرفتم میگم اینو دکتر چون)

    [پاسخ]

  42. سلام دکتر.حداقوت و سایت جدید هم مبارک.
    نمیدونم چرا احساس میکنم جوابی که به خانم مهتاب دادین برای من وبعضی دیگه از خواننده ها،قانع کننده نیست.
    احساس میکنم جوابی که در این مورد از شما شنیدم با آموختنی هایی که قبلا از شما یاد گرفتم یکی نیست.
    نمیدونم چرا؟؟؟ شاید هم ما منظور شما را به درستی متوجه نشده باشیم.!

    [پاسخ]

  43. “مردان از آویزون بودن حسی یک زن به شدت میترسند و احساس خفگی میکنند”
    بله من اینو دیدم و احساس کردم ولی پس چرا اولش اینقدر دنبال یک زن میگردن که وابسته بشه بهشون و همش یادآوری میکنن زن باید وابسته باشه؟

    [پاسخ]

  44. سلام
    دکتر شیری اخیرا آقایی را برای ازدواج به من معرفی کردن که 29 سالشه (1 سال از من بزرگتره) لیسانس داره. من فوق لیسانس دارم و به طور موقت دانشگاه درس می دم. اطرافیان و خانوادم اصرار دارن حالا شما همو ببینید. من دلم راضی نیست. چون این آقا از لحاظ موقعیت شغلی و کاری و تحصیلات از من پایینتره واسه این حس خوبی ندارم. واقعا موندم چه کنم. تصمیم گرفتم ببینمش. ولی دکتر اگه از اخلاق و ظاهرش هم خوشم اومد. به نظرتون به خاطر شرایطش نه بگم؟ یا بهش یه فرصت بدم شاید خودشو بالا کشید؟ آخه خانوادش می گن خودشم تصمیم داره شرایطشو بهتر کنه؟ دکتر ممنون می شم راهنماییم کنید. فکرم مشغول شده. از یه طرف دلم می خواد ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدم از اون ور پیدا کردن کسی که همتات باشه خیلی سخت شده.
    ==============================
    موقعیتش بد نیست…میگه میخواهید همکار بگیرید که مدرک یک رده پایینتر اذیتتون میکنه؟؟؟
    طرف ممکنه ادم شایسته ای باشه در رفتار و اداره یک زن و لذت دادن به یک زندگی خانوادگی

    [پاسخ]

  45. ممنون دکتر عزیز که نظرتون رو بیان کردید. ولی من از اون موقع دیگه به همه مردا بی اعتماد شدم. چون ظاهر خیلی موجهی داشت و فکر نمی کردم این جوری برخورد کنه. کسی که حتی مادرش و خواهراش رو آورد و منو دیدن اما وقتی نظر اونا رو در مورد خودم خواستم یه جوری بحث رو عوض می کرد فکر کنم نظرشون درموردم منفی بود ولی دیگه برام مهم نیست . وسواسی بودنش بهم ثابت شد و اینکه حرفای دور و بریاش براش مهمه و لابدخانواده اش خوششون نیومده یا فکر کردن بعدا مقابل خانوادم دچار سرافکندگی بشن به خاطر تفاوت طبقه جتماعی و اقتصادی.اما فکر می کنم ازدواج اتفاقی نیست که به خاطرش کارهای دیگه زندگیتو بزاری کنار و فقط به اون فکر کنی و غصه بخوری به خاطر دیر شدنش.یاازدواج می کنی یا تا اخر عمر مجرد می مونی. که هیچکذومش بد نیست. این تجربه منه.

    [پاسخ]

  46. اقای دکتر به نظر شما ایا اون حق داشت 3 ماه منو با وجود شک و تردیداش معطل خودش کنه که ببینه می تونه با این اختلاف کنار بیاد یا نه؟ چرا زودتر تصمیمشو نگرفت؟ آیا شما با من موافقید که بیشتر دنبال این بود که با طرز فکرم اشنا بشه که براش جالب و جداب بود و خیلی ازشون خوشش اومده بود که مثل دخترایی که خانواده متمولی دارن دنبال مال و ثروت نبودم و می خواست به نجربه هاش اضافه بشه؟
    ————————-
    احتمالااو داشته شما را بررسی میکرده، خیلی داستانش را بد تفسیر میکنید مریم

    [پاسخ]

  47. متاسفانه منهم تجربه کردم کسى که ٣ سال سرکارم کذاشت بخاطر مهاجرت هربار یه بهونه میاورد و حالا میخواد بأهم دوست وهمکار باشیم   حتى اکه مهاجرتى اتفاق بیفته ولى نمیتونه سرحرفش بمونه .

    [پاسخ]

  48. اما من اون آدم خوبو حذف کردم چون احساس کردم بهش وابسته شدم،وقتى ترکش کردم باز برگشت و میخواست مثله دوتا دوست کنار هم باشیم ولى قبول نکردم،بنظرتون منم باید این آدم خوب رو توى زندگیم نگه میداشتم؟
    ===============================================================
    میگه میشه به یک انسان نزدیک شد و درجاتی از وابستگی را نچشید؟

    [پاسخ]

  49. خیلی ممنون از پاسخ کامل و منطقی شما اقای شیری.. واقعا خوشحال شدم که نگفتین ازین رابطه خارج شم چون تو ذهن خودم این بود که پاسختون اینه… راه حل های شما عالی بود چیزایی که گاهی اوقات به خاطر رعایت نکردنشون عذاب وجدان میگرفتم که ترکم میکنه اما الان با اعتماد به نفس بیشتری ادامه میدم تا به قول شما نه یه ادم خوب رو از زندگیم حذف نکرده باشم و نه شاید موقعیت ازدواج رو..

    [پاسخ]

  50. آقای دکتر اگر این دختر خانم 30 ساله باشن و آقا 35 ساله و آقا مرتبا یادآوری کنن که تا سه چهار ساله دیگه نمی خواد ازدواج کنه چون کارهای نیمه تموم از نظر تحصیلی و شغلی دارند و از طرفی دختر هم در حال حاضر خواستگار جدی نداشته باشه شما باز هم توصیه می کردید که این آدم خوب رو از زندگیم حذف نکنم؟ خیلی دلم میخواد نظرتون رو بدونم ممنون میشم اگه جواب بدید
    ===========================
    قطعا وقت حروم کردنه بودن در ابتدای دهه 4 زندگی با کسیکه تو 35 سالگی تازه درس داره میخونه با این اولویت !

    [پاسخ]

  51. باید بگم پسر خوبی بود و خیلی از معیارهامو داشت اما به نظرم چیزهای مهم تری وجو داره که باید تو رابطه بهشون دقت کرد مثل اینکه آیا واقعا هدف دو طرف ازدواجه یا نه سرگرمی یا وقت گذروندن یا مثل این آقا که الان تازه متوجه شدم حرفش درست بود و انگار برای پی بردن به نقاط و خصوصیات مثبت یه دختر خوب با من رابطه رو کش داد که بعدا تو دخترای دیگه دنبال اون خصوصیات باشه البته اینرو به حساب خود شیفتگی یا اعتماد به نفس بالای من نذارید چون خیلی از اطرافیانم هم این خصوصیات مثبت و خوب من رو تایید می کنن. هم خانواده خوب و تحصیل کرده و موفق و خوش نام و هم تحصیلات خوب و شغل و درآمد خوب و رفتارهای مناسب با دیگران و مهربان و مودب.

    [پاسخ]

  52. سلام . با پسری 3 ماه تو رابطه بودیم تازگی تموم کرد . خانواده اش روستایی بودن و خودش کارمند و دانشجوی فوق تو تهران . آخرش اونقدر جرات نداشت که رودر رو صحبت کنه و تلفنی تموم کرد می گفت وسواسیه تو همه چی و از جمله ازدواج و چون من خانواده ام شهری و متمول و اونا روستایی و طبفه پاییین تموم کرد. اخه وقتی می دونست اینا رو چرا همون اول تموم نکرد و سه ماه وقتم و گرفت و سر کارم گداشت. مگه این چیزا که براش مهم بود با گذشت زمان از بین می رفت.بعضیا لیاقت زندگی خوب و پیشرفت و ندارن و باید تو همون سطحی که هستن بمونن از جمله این اقا که می تونست با من پیشرفت کنه و خودش هم می دونست. اتفاقا خیلی هم دوست داشت دکترا بگیره و ارزوش بود و قبولم شد و به خاطر شهریه نرفت و دلم خنک شد که حالا باید جون بکنه و دولتی قبول شه و شایدم هرگز به این ارزوش نرسه و به دلش بمونه. لیاقتش همون دخترای دهاتشونه البته خیلی هم پرتوقعه و بهش که معرفی کردن دخترای محلشون و رد کرد و رو هرکدوم عیبی گداشت که بی سوادن و سطحشون پایین بود و از این حرفا.یه چیزم که از اول جلب توجه کرد این بود که فامیلیشم عوض کرده بود. طفلک واقعا کمال طلب و وسواسی بود. خانما خیلی پسرا خوبن و خوب هم حرف می زنن و شاید خیلی از معیاراتون رو داشته بشن اما مهم تر از اونا و ظاهر موجه شون گرفتار مشکلات شخصیتی اونا نشین و وقتتون رو باهاشون هدر ندین و با همون حرفای تردید امیزشون در مورد ادامه رابطه بدونید که احتمال داره سر کار باشین وسیله ای باشین برای کسب تجربه و اشنایی اونابا با روحیه و راخلاق دخترا که بعد از اینکه نهایت استفاده یا بهتر بگم سواستفاده رو کردن بزارنتون کنار البته خیلی مودبانه یعنی به اصطلاح پنبه سرتونو ببرن مثل اتفاقی که برام افتاد چون اخرش انگار من بهش بدهکار شدم وقتی پرسیدم چرا زودتر تموم نکردی خیلی حق به جانب گفت خوب باید بیشترمی شناختمت.وآخرش هم می گفت خیلی از حرفات و نطرت خوشم اومد و استفاد کردم و عقاید خوبی داری. واقعا نمی دونستم باید چی می گفتم بهش.
    ============================
    به نظرم بیش از حد عصبی نوشته اید. رابطه ای داشته اید که ختم به ازدواج نشده و دلایلش نیز معقول است ، چرا اینقدر عصبی شده اید!!!

    [پاسخ]

    امير پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۶ ق.ظ:

    مخالفم
    خیلی از دهاتی ها هستن که از ما شهری با شخصیت تر هستن

    [پاسخ]

    ستاره پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۰ ب.ظ:

    آقای دکتر مریم عصبی شده است چون دردش گرفته است(درد انتخاب نشدن درد پذیرفته نشدن ).بعدشم این طور که نوشته تازه تموم کرده.این که یه ارتیاط 3 ماهه چرا بایداین جوری بره رو مخ این خانوم جای خود را دارد با این حال اگه شدت احترام و علاقه ای که نسبت به فردی در درون احساس میکنیم زیاد باشه هر نوع تموم کردنی به هم ریختگی زیادی رو به دنبال داره یکی عصبی میشه یکی افسرده میشه یکی از لحاظ احساسی کرخت میشه که دیگه زیاد دردش نگیره یکی هم راحت میگذره و به قول شما با خودش میگه (سر زلف تو نشد سر زلف نگار دگری)
    من یه پیشنهاد به مریم خانوم دارم که سهم خودشون رو در به هم خوردن رابطه ببینن و خودشون رو یه ارزیابی بکنن و
    این که لیاقت اون آقا چی هست و چی نیست مرهمی واسه زخمشون نمیشه
    و یه سوال از شما دارم که ممنون میشم جوابش رو بدید وقتی یه آقا وارد یه رابطه میشه به قصد آشنا شدن و شناخت اولیه چه چیز هایی رو بررسی میکنه؟ به جز جذابیت ظاهری و رفتاری صداقت داشتن مسئوایت پذیر بودن مهربانی متعهد بودن خانواده خوب داشتن مورد اعتماد بودن این که در کنار طرف آرامش رو تجربه کنه .فاکتور های مهم دیگری وجود دارد که من از آن ها غافلم؟

    [پاسخ]

  53. سلام آقای دکتر
    یادمه قبلا چند بار تذکر داده بودید از یه ربطه خراب بیاییم بیرون و بیشتر خودمون رو معطل نکنیم و جا رو برای رابطه های جدید باز کنیم.
    ولی الان چیز جدیدی میشنوم! یعنی یه خانم میتونه هم زمان چندین ارتباط رو با هم درست پیش ببره؟ خوب اگر با این آقا باشه و با یکی دیگه وارد ارتباط جدی بشه و اون از ماجرای این اقا و خانم و ارتباطشون خبر دار بشه مشکلی پیش نمیاد؟
    =================================
    اصلا منظور ما را درست ادراک نکردید. اینها چند رابطه نیستند زیرا نوعشان کاملا متفاوت است

    [پاسخ]

  54. سلام دکتر شیری
    وابستگی عاطفی شدید خانوم و تکرار نگرانی و ترس از دست دادن که مطمئنا به طرف مقابلشون هم ابرازش میکنن میتونه باعث دلزدگی شه،ولی خیلی از آقایون کلا ترس از شروع دارن،پسر 30 ،31 سال داره موقعیت ازدواج هم داره ولی هنوز نمیتونه محکم وارد زندگی بشه،هنوز نگرانه که مثلا نکنه از نظر مالی توان لازم رو نداشته باشه،و به سطح متوسط مالیش قانع نیس.

    [پاسخ]

  55. سلام آقای دکتر. ممکنه راجع به مورد دوم بفرمایید که چطوری می تونیم به طرف نشون بدیم قله های فتح نشده دیگری هم داریم به ویژه در زمینه روحی و عاطفی که در عین حال که نگذاریم این قله ها رو دربنورده (عجب فعلی شد!!)، طرف بفهمه اینا هم وجود دارن؟ یعنی چطوری به اصطلاح یه چشمه (و نه بیشتر) از این قله هامونو نشونش بدیم؟

    [پاسخ]

  56. سلام استاد
    واقعا دکتر فکر نمیکنید اینا همش یه بهانه س تا این دختر خانم را از سر خودش باز کنه؟!
    به قول خودتون وقتی پسر دختری را بخواد دست دست نمیکنه !واقعا نباید این آقا را از زندگیش بیرون کنه؟چرا؟من واقعا متوجه نشدم وقتی رابطه ای به سمت ازدواج پیش نمیره وپسر نمیخواد فعلا ازدواج کنه ویا قصدش را نداره چه لزومی داره این دختر وقتشو با این آقا بذاره ؟؟؟حتی اگر شخص مناسبی باشه ولی رابطه ای که به ازدواج ختم نشه فقط علافیه البته از نظر من! استاد وقتی اونقدر دوستش داره که نمیتونه بدون اون حتی فکر بکنه مطمئن باشید موقعیت های دیگه ازدواج را هم از دست میده

    [پاسخ]

    سینا ثابتی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱ ق.ظ:

    بعضی مردا سخته ازدواج،چون ازدواج برای خانوما یک پایان است و برای مردا یک شروع.

    [پاسخ]

    هنونه پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۴ ب.ظ:

    چون اون خانوم فقط 22 سالشه. هنوز جا داره و دیر نشده ازدواجش

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.