با آدم ضعیف تر از خودت پینگ پونگ بازی کرده ای؟

image_pdfimage_print

 

حین تدریس در دانشگاه آزاد قزوین

این متن( بزن تار و بزن تار ) هزاران بار در اینترنت دست به دست چرخید و  ۷-۸ بار برام ای میل شد ، الان که فکر میکنم میبینم چه دردی پشت این حرفها داشته ام….لذت ببرید:

————————————————————————————————————————————

با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟

منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز ! ( با راکت اسبک میزنند !!! )

خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره بازی میکنه…من و تو  هم عملا تو این توهم وقتمون حرم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت !

اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را

وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه

وقتی با یه ادم خاله زنک دم به دم میشی

وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،

وقتی رفیق جینگت کسیه که درکش از دو نانوگرم تستسترون بیشتر نیست ،

وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش ، کف هرم مازلو است ( مسکن و رستوران و لباس برند و…!) دیگه انتظار نداشته باش که

از  حروم شدن وقتت غصه بخوری

از درجا زدنت  هم خجالت نمیکشی

از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه

از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات ، بهت بر نمیخوره

یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و  مولوی و ….دردت نمیاره

داری بی غیرت میشی عزیزم

به مردنت ادامه بده یا مثل یه بزرگ مرد بکش از این وضعیت بیرون و نذار زنده به گور بشی و بشی یه مرده متحرک

 


امام سجاد دعایی دارند که به اسم شاگردشان معروف است ابوحمزه ثمالی  و توش چند موضوع را مطرح میکنند با خدا که نکنه به خاطر فلان کارهای من ، فلان بلاها داره سرم میاد :

لَعَلَّکَ رَاَیتَنی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ

شاید دیده‌ای از تو رو گردانده‌ام پس خشم کرده‌ای  بر من

وَجَدْتَنی فی مَقامِ الْکاذِبینَ فَرَفَضْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی غَیرَ شاکِر

یا شاید دروغ گویی های من را دیده‌ای و پس زده ای من را  یا شاید دیده‌ای سپاسگزار

لِنَعْمآئِکَ فَحَرَمْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنی مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَنی

نعمت‌هایت نیستم پس محرومم ساخته‌ای یا شاید مرا در محفل دانشمندان  نیافته‌ای پس خوارم کرده‌‌ای

اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی فِی الْغافِلینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیسْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ

یا شاید مرا در زمره غافلانم دیده‌ای پس از رحمت خویش بی بهره ام کرده‌ای یا شاید

رَاَیتَنی آلِفَ مَجالِسِ الْبَطّالینَ فَبَینی وَبَینَهُمْ خَلَّیتَنی

مرا مأنوس با مجالس بیهوده گذرانم دیده‌ای پس مرا به آنها واگذاشته‌ای

 


نشسته ایم با همسر خانوم به بحثهای بین رشته ای !!!

رفته ام لوازم آرایشی- بهداشتی یه اسپری بخرم که هفته قبل ۷ هزار تومان بود و دیروز شده ۱۱۰۰۰ تومان ! به فروشنده اعتراض میکنم!  میگه دلار گرون شده ! میگم دلار ۳ روزه گرون شده شما جنس خرید قدیمتون را گرون کرده اید ؟؟؟!!؟؟

چیز عجیبی نیست ! اینفدر از این و آن و فلان مامور و فلان حسابرس و فلان مشتری و …رودست و زیردستی ، خورده که دیگه حروم خوری براش دردی نیاره…دفعه اولش میگن درد داره، بعدیا را توکل میکنن به ابلیس…حکایت پخته شدن تدریجی آشیست که نفس اماره جمعی برامون داره میپزه…داره همونی میشه که دکتر عشایری فرمود : حماقت وقتی جمعی میشه ناپدید میشه

* نفس اماره جمعی ماخوذ از ناخودآگاه جمعی !

 

46 دیدگاه در “با آدم ضعیف تر از خودت پینگ پونگ بازی کرده ای؟

  1. امروز بعد از مدتها اومدم سایت شما، دیدم چقدر دلم کتاب میخواد دلم بحث علمی میخواد دلم حکمت میخواد… از این دوری گریه ام گرفته الان 🙁

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۷ ق.ظ:

    باید یه دیداری با همه بچه های خوب دوره شما داشته باشم،دل ما هم تنگ میشه به امام رضا

    [پاسخ]

  2. متن خوب و تاثیرگذاری بود. مطالبتان را در مجله همشهری جوان دنبال می کردم. خلاصه و مفید. درباره این موضوع نیز باید بگویم فکر میکنم هر کدام از ما به میزانی درگیر روزمرگی میشویم چه به قول شما با ورود به زندگی زناشویی بیشتر. هر روز با توجه به شرایط فردی خانوادگی و جامعه مان و تشدید مسائل اقتصادی ناگزیریم برای تامین معیشت و حفظ آبرو و بسیاری موضوعات دیگر که برایمان مهم است قید ایده آل هایمان را بزینم و هر روز با این موضوع چالش داشته باشیم..
    ضمنا اگر برایتان مقدور است فایل الکترونیکی گفتگو با همسر-خانم زهره شیری را برایم ایمیل بفرمایید.
    با سپاس فراوان از محبتتان
    ==================
    کتاب براتون ارسال شد

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر
    من این متن شما رو چندین بار خوندم و خیلی بهش فکر کردم.
    سوالم اینه وقتی این آدما کسانی باشن که باهاشون زندگی میکنی. خانواده آدم باشن که هر روز باهاشون در ارتباط هسی
    باید چیکار کرد؟
    وقتی دیگه عصبی مشی از این رفتار ها ولی فقط باید کنار بیای با این شرایط و اگه ازشون دوری کنی و بری تو اتاق بهت برچسب میزنن که تو از ما بدت میاد و خوشت نمیاد پیش ما بشینی.
    لطفا راهنایی کنید

    [پاسخ]

  4. آقای دکتر مامان خدابیامرزم همیشه یه توصیه به دختراش و حتی عروسش میکرد. به نظرم خیلی روانشناسانه است. براتون مینویسم. مَثَل ترکی هست که فکر میکنم بلدید. البته من ترجمه رو هم مینویسم.
    کیشی ایپَک کلافی کیمی دی. فقط گَئرَه قویمیاسان اَلووَه دولاشا. دولاشسا دای آچماق اولماز!
    مرد مثل یه کلاف ابریشم هست. فقط نباید بذاری بپیچه به دستهات که اگه بپیچه دیگه بازنشدنی نیست.

    پ.ن: مامان معتقد بود مرد برخلاف ظاهر زمختش خیلی انعطاف پذیر ونرمتر ولطیفتر از ابریشمه اما نباید غرورش رو بشکنی و سر لج بندازیش. مردی که غرورش ترک برداره دیگه هیچوقت اون آدم اول نمیشه.
    مامانم وقتی میدونست کمی جیب باباسبکه قدغن میکرد چیزی ازش بخوایم. میگفت میشکنه.

    [پاسخ]

  5. فوق العاده بود آقای دکتر، همین الان ایمیلش کردم، حیفم اومد با دوستان share نکنم، ماها (یعنی گروه دخترخاله پسرخاله ها) گاهی که از این همه دغدغه هامون خسته میشیم و بدجور رو شونه هامون سنگینی میکنه،میگیم ای کاش ما هم مثل فلانی بودیم که تنها دغدغش خونش و ماشینش و لباساش، اما میبینیم نمی تونیم، سخته، نمیشه بفهمی و خودت رو به نفهمی بزنی

    [پاسخ]

  6. midonid chie ,bazi vaghta adama tori raftar mikonan ke tarafe moghabeleshoon onjor mipasande
    ye masale faransavi hast ke mige tori bashid ke jame az shoma darkhast mikone
    albate adam khobe ye shakhsiat dashte bashe ama be nazar man age shkhsiate har jamio nesbat be oon hefz kone kheili behtare
    dar kol kasi ke ping pong bad bazi mokone 2ta dalil dare
    1. inke balad nist bazi kone yani ye adame zaife
    2.inke mikhad tarafe moghabelesh bazio nabaze
    —————————————
    کامنت یا فارسی بگذارید یا انگلیسی…پینگلیش یه توهینه

    [پاسخ]

  7. آقای دکتر شیری عزیز
    من برای اهدافم برنامه ریزی میکنم و سعی هم میکنم وقت هم بذارم ولی متاسفانه بدلیل پایین بودن سطح بینش و نگرش همسرم نه تنها مشوق نیست که اصلا درک نمی کند و سد راهم میشود . در یک کلمه من از روزمرگی بیزارم و او در حد روزمرگی است: خوردن و خوابیدن و خرید و خونه مادر و پدر رفتن…. همین و دگر هیچ . حتی ادم مذاکره و گفتگو نیست. میتونم بهتون بگم روابطمون یا به قهر میگذره یا به دعوا . چون اصلا از تمام حرکات و کلام من برداشت غیر از اونی که تو دلمه میکنه… به کتاب و اینترنت و هر چی که فکر کنید متوسل شدم تا بدونم با همچین ادمی چطور باید برخورد کرد ولی واقعا کم اوردم از بس که هر روز یه موضوع جدید برای بحث پیش میاره. البته من فکر میکنم ریشه این حسش اینه که میبینه من از لحاظ سطح تحصیل، سطح مالی و کار و موقعیت اجتماعی بالاترم… البته واقعا برای خود من اهمیتی نداره ولی اون تو ذهنش با این موضوع درگیره… واقعا موندم چه بکنم ؟؟؟
    ========================================
    آزاده گرامی
    بخشی از زندگی که کم هم نیست ، معمولی شدنه…تنها هم باشی همینه
    من مطمئنم خود شما آدم سختی هستید و خوندن درون شما و پیش بینی تون برای شوهرتان آسان نیست
    به نظرم مهارت ارتباطی را توسعه بدهید
    به ما ای میل بزنید تا یک کتاب بسیار خوب در زمینه مهارتهای گفتگو با همسر را برایتان به طور کامل ارسال الکترونیک کنیم ( گفتگ. با همسر- زهره شیری)

    [پاسخ]

  8. سلام
    از اینکه از طریق دوستم با سایتتون اشنا شدم خیلی خوشحالم!تو مجله موفقیت همیشه بخش مربوط به شما رو میخونم!
    اما دکترشیری مشکل اینجاست که گاهی همه ادمای اطرافت همینجورین ونمی تونی ازشون دوری کنی!
    ولی واقعا گفتارتون حقه…من دارم بی غیرت میشم متاسفانه!

    [پاسخ]

  9. بیخودی پرسه زدیم،صبحمان شب بشود
    ،بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود،
    ما خدا را با خود، سر دعوا بردیم،
    و قسم ها خوردیم،
    ما به هم بد کردیم، ما به هم بد گفتیم،
    ما حقیقتها را،زیر پا له کردیم،و چقدر حظ بردیم،که زرنگی کردیم،ر
    وی هر حادثه ای ،حرفی از عشق زدیم،از شما میپرسم،ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ————————————–
    دم شما گرم…نفستون حق

    [پاسخ]

  10. سلام جناب دکتر شیری
    ابتدا تشکر میکنم از متن بسیار جامع و زیبای شما و خواستم خواهش کنم کمکم کنید.
    متاسفانه من با آقایی ازدواج کردم که زندگیم مصداق واقعی متن فوق شده. منی که قبل از ازدواج همه دغدغه زندگیم “رشد و تغییر ” بود ، الان تمام انرژیم صرف این میشه که چه طوری با این آدم باید برخورد کنم چه برسه به اینکه بخوام بچه هم بیارم…آه خدایا !
    در ضمن شرایط زندگیم هم شرایط طلاق نیست. تو رو خدا کمکم کنید. ممنونم از لطفتون
    ——————————
    بخشی از زندگی زناشویی ، معمولی شدن است. شما به جای سر و کله زدن به همسرتون ببینید ایا برای اهداف خودتون وقت کافی میگذارید؟ مطالعه و بررسی دارید ؟

    [پاسخ]

  11. گاهی هستن کسانی که تفاوت سطح زیادی با تو دارن.
    گاه گاهی که خودتو اسکن می کنی، می بینی در مجاورت اونها به شدت افت کردی.
    میبینی دغدغه هات چقدر به دغدغه های اونها نزدیک شده.
    می فهمی که چقدر از آرمان های خودت دور افتادی.
    متوجه میشی چقدر از ساعت های شبانه روزت رو به فکر کردن درباره ی نگرانی هایی می گذرونی که مال خودت نیست. مال اوناست.
    مجبور نیستی ادامه بدی. ولی یه چیزی سخت تر از اجبار تو رو کنار اونها نگه میداره:
    اونها عزیزترین کسانی هستن که توی زندگیت داری.
    بدون اونها شاید بتونی به عرش برسی. ولی توی عرش به تنهایی چیکار میخوای بکنی؟

    آدم نباید بی غیرت بشه، نباید زنده به گور بشه. در درستی این موضوع شکی نیست. ولی اگه بزرگی که از محضرش استفاده می کنم و قد میکشم هم بخواد قید من سطح پایین رو بزنه تا بیشتر بتونه به رشد شخصیش برسه، من چیکار کنم؟!

    [پاسخ]

  12. این نوشتتون از اون نوشته هاست که علاوه بر اینکه برای خودم یه جورایی تلنگر بود…
    به هر کسی هم که معرفیش کردم و لینک دادم…
    کلی لذت برده و ازم تشکر کرده…
    به قول یکی از دوستام…معلومه پشت این نوشته ها…یه گنج بزرگ از معرفت وجود داره…

    [پاسخ]

  13. متاسفانه الان 20 روزه که میزبان یه همچین آدمی هستیم و دعا میکنم که هرچه زودتر این دوره میربانی تموم شه و هرچه زودتر ایشون به خونه و محل زندگی خودش برگرده. چون واقعا تو این مدت زندگی با این آدم مریض، خودم و خونوادمو داره روانی میکنه و هیچ کاری هم نمیتونیم بکنیم.
    فکر کنم کم کم منم دارم بی غیرت میشم.
    امیدوارم خدا خودش کمک کنه که اینجوری نشم.

    [پاسخ]

  14. سلام آقای دکتر عزیز
    خونه نو مبارک. ممنون از مطالب جالب و عمیقتون.
    این متن رو من تجربه کردم. این که چه جوری هم نشینی با یه آدم بی غیرت (به تعبیر متن شما) منو زیر و رو کرد. کلی طول کشید تا فهمیدم دارم به چه وضعیتی دچار می شم. الان سه ساله دارم تلاش می کنم جبران کنم و بهتر شدن رو تجربه کنم.

    [پاسخ]

  15. استاد گرامی سلام
    من رویا دانشجوی سال آخر پزشکی هستم.
    بار اول که این نوشته ی بسیار تاثیر گذار شما را خواندم چند ماه پیش بود… یادم هست آن روز شاید سه یا شاید هم چهار بار این متن را خواندم…مثل همیشه بسیار عالی بود.. حیفم آمد دوستانم آن را نخوانند به همین دلیل به همه ی دوستان و هم کلاسی هایم ایمیلش کردم (البته با ذکر منبع)…
    امروز نمی دانم برای چندمین بار باز هم نوشته ی شما را خواندم… فوق العاده تاثیر گذار است..
    از تلاش های شما بی نهایت ممنونم..
    برای شما آرزوی سلامتی می کنم
    ————————————
    خانم دکتر ممنونم ازتون

    [پاسخ]

  16. سلام دکترشیری عزیز
    برای بار دوم خوندم این متنتونو درد دارم دکتر از خودم رنج میبرم از ظلمی که در حق خودم کردم از بی غیرت شدنم…همه فکریه که این روزا باخودم دارم حالا شما دوباره این متنو گذاشتید،ولی استاد گاهی نمیشه فاصله گرفت وقتیکه همه اطرافیان آدم همین طوری باشن اونوقت میگن هان!همرنگ جماعت باش!من دوروبرم چنین کسانی رو ندارم که اهداف بالایی داشته باشن متاسفانه.بیشتر منزوی شدم ازین خلاء..

    [پاسخ]

  17. سلام …یه سوال داشتم …اگر این آدمهائی که فرمودید ازنزدیکانت باشن چی؟
    کسای که نتونی بزاریشون کنار…نه حرفت رو میفهمن نه اندیشه هاتو و فکر میکنن من با مشکلات زیاد تو زندگیم دارم میجنگم البته به فکر اونا و کار کردن برای زندگی بهتر رو و خواب بعدالظهر نداشتن رو میزارن به حساب زندگی بد و لذت نبردن از زندگی…و وقتی زندگی خودشون رو میبینی نمی تونی درسی ازش بگیری…باید چیکار کرد؟

    [پاسخ]

  18. سلام دکتر متن واقعا زیبا بود
    راستش الحمدلله چند ماهی میشه که از همچین رابطه ای خودمو کشوندم بیرون. البته که طرف از نظرایی خیلی هم توی رشته خودش صاحب نظر بود اما از نظر اعتقادی داشت داغونم میکرد . یه وقتی به خودم اومدم و دیدم که دارم پله پله پایین تر میرم یه جایی واقعا ترسیدم با سر بیفتم توی چاهی که ناخواسته واسه خودم کنده بودم . ولی من که میگم خدا خودش دستمو گرفت و کشیدم بالا نذاشت بیشتر از این سقوط کنم وقتی یادم به یک سری کارام میفته که به خاطر اون انجام دادم پیش خدای خودم واقعا شرمسار میشم . امیدوارم خداوند منو ببخشه .
    ممنونم از متن زیبای شما .

    [پاسخ]

  19. پارسال بود که اولین بار این نوشته رو خوندم،بعد از خواندنش تصمیم گرفتم کسایی که دورو برم هستن و زندگی بلد نیستن کم کم حذفشون کنم،جایی بگذارم برای آدم های جدید و شنیدن قصه ی اون آدم ها.شد،خیلی هارو کم رنگ کردم و انگاری اون طناب پیچی عاطفیه دورمو شروع کردم به شل کردن. الان یه مدتی بود که این داستانو فراموش کرده بودم،با خواندنش دوباره خیلی چیزا یاد آوری شد، وقتشه این طنای عاطفی که محکم دورم پیچیده شده رو بازهم یکم شل کنم،ممنونم آقای دکتر از یادآوری،فکر کنم این کارو عوض یه برنامه ی سالانه،باید تبدیل کنم به یه برنامه ی روزانه!

    [پاسخ]

  20. چقـــــــــــــــــــــــدر من وبلاگتون رو دوس داشتم دکتر…
    احساس میکردم خونه خودمه…!
    اینجا حس میکنم مهمونم …یه کم اداری و سرده فضاش!
    میگم میشه نارنجیهاشو عوض کنین
    …لطفا البته
    ——————————–
    زهرا خانم عزیز ، صبر کنید یه هوا…به تدریج حس نوشته های قدیمی من را اینجا نیز خواهید چشید. تغییرات دنیای نت باعث شد برای نجات مطالب به این خانه اثاث کشی کنیم

    [پاسخ]

  21. سلام استاد.نمی تونم با آدمی که دغدغه هاش کف هرم نیازهای مازلو ازدواج کنم.اما متاسفانه موردایی که بارم پیش اومدن همگی اینطور بودن و به خاطر همین خصلت به دل من نمی شینن.الان 25 سالمه و فوق لیسانس.چن بار از ترس اینکه شاید نهایت مجبور به ازدواج با همچین آدمایی بشم و ترس از تنهایی در آینده خواستم ازدواج کنم.اما باز مقاومت کردم.نمی دونم تا چه حد باید از خواسته ام بگذرم؟ممنون

    [پاسخ]

  22. سلام دکتر جان ممنون از مطلب بسیار زیباتون در ضمن دلم خیلی براتون تنگ شده امیدوارم موفق و شاد باشید شما تو زندگی من سرچشمه اتفاقات خوب وتغیرات بسیار مثبت هستید خداوند به شما و خانواده محترمتان سلامتی و عمر با عزت عطا فرماید امین

    [پاسخ]

  23. سلام خسته نباشد آقای دکتر من کارمند هستم ( البته قراردادی)الان میخوام واسه ارشد بخونم ولی از لحاظ موافقت سازمانم تردید دارم از بس استرس گرفتم به استخاره تسبیح متوسل شدم که بد اومد باز اضطرابم چند برابر شد نمیدونم واقعا تصمیم درست چیه ؟ ممنون میشم راهنماییم کنید که تا چه حد به استخاره بسنده کنم.ممنوم
    ————————–
    میتونید مذاکره کنید با رییس و بگید چندهفته مونده به امتحان مرخضی میخواهید. الان هم وقت عمده خودتان را بعد از فضای کاری اختصاص دهید به درس و استراحت به موقع و دوباره مرور

    [پاسخ]

  24. سلام جناب دکتر

    مثل همیشه عالی بود.
    ………………………………….
    استاد توی سایت قبلی که من عضو بودم مطالب جدید رو برام ایمیل می کردن،این سایت جدید هم این کار رو انجام میده؟

    [پاسخ]

  25. بسیار جالب بود این متن…

    راستی آقای دکتر همه ی فروشنده ها رو فکر نکنین جنس از قبل دارن و فقط قیمت رو بردن بالا، بیشتر مغازه ها ی نه خیلی بزرگ، جنسهای زیادی نمیتونن انبار کنن به دلیل نداشت نقدینگی و اون بنده خداها هم به روز خرید میکنن، یعنی گرون میخرن، راستش این موضوع برا یخود من اتفاق افتاد و در پاسخ به اعتراض، فروشنده بسیار محترم، فاکتورش رو آورد و دیدیم بله ای دل غافل که اون بنده خدا هم گرون خریده و تازه این جا رو داشته باشید، اوج شرمندگی رو، که چون قیمت یهو خیلی تغییر کرده بود، اون فروشنده سود کمتری از حد قانونی کشیده بود که خیلی به مشتری فشار نیاد….خلاصه گفتم که این تجربه رو هم در اختیار شما و همه دوستان بذارم …

    [پاسخ]

  26. میتونم به جرات بگم که این متن تکون دهنده ترین نوشته ای بود که از شما خوندم و بلافاصله هم برای دوستام فرستادم و هم در فیس ب. و. ک به اشتراک گذاشتم. (صد البته با ذکر منبع:))
    هنوز هم خوندنش برام تازگی داره. ممنونم.

    [پاسخ]

  27. سلام دکتر
    مابه تازگی با این سایت آشنا شدیم.
    ضمن اینکه با اجازه لینکتون کردیم،چندتا از مطالبتون روهم برای وبلاگمون ،باذکر اسمتون برداشتیم.
    متشکر اززحماتتون…
    ========================================
    دستتون درد نکنه که آدرس سایت اصلی را درج بکنید

    [پاسخ]

  28. با تشکر از شما .. در ضمن برخلاف نظر اونهایی که با سایت مخالفن ، به نظرم تغییر و تنوع لازمه کار ِ .. من اینجا رو دوست دارم ،
    موفق باشید 🙂

    [پاسخ]

  29. ادم نمیتونه باور کنه که شما اینهمه اذیت شده باشین این مطلب یا مطلب دیروز درباره عمیق نشدن رابطه یا بعضی مطالب دیکه ای که میذارین رو سایت به هم مربوطن، کی بوده که تونسته این همه اذیت کنه شما رو؟
    ———————-
    هیچکی !

    [پاسخ]

  30. من به هیات ما زاده شدم!
    به هیات پرشکوه انسان . . .
    تا جهان را به قدر همت و وسعت خویش معنا دهم!
    سلام استاد عزیزم
    چقدر دلم برای شما وکلاساتون و واژه هاتون تنگ شده.این درونیات عمیق شما من رو به یاد خوف هرلحظه ام انداخت که نکنه خودم رو وجهانم رو به قدر همت و وسعتم معنا نداده ام!؟

    [پاسخ]

  31. سلام
    استاد وقت بخیر
    اینجا رو هم کم کم دوست دارم
    وقتی حس میکنیم شما هنوز جواب ما شاگرداتون رو میدین اینجا هم مثل وبلاگتون دلنشینه
    به قول خودتون دست مریزاد

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.