مرگ یک بار ، شیون یک بار

image_pdfimage_print

 

وقتی یک نفر هی بهانه میاره که تو یک رابطه با تو عمیق نشه ، خودت را علاف نکن و دائم خودت را وارسی نکن….

با این موضوع یکبار برای همیشه روبرو شو که چنین آدمی بلاتکلیفه و تو را پیر خواهد کرد….

امیدواری الکی به خودت نده و قاطعانه بگذارش کنار؛ حتی اگر دلت براش تنگ بشه ؛ باز شک نکن تصمیم درست تر را تو گرفته ای

 

231 دیدگاه در “مرگ یک بار ، شیون یک بار

  1. سهیل جان اگه دختره تورو میخواست اگه دلش پیش تو بود این کارو نمیکرد به نظر من صلاح نیست خودتو با اون پسره روبه رو کنی

    [پاسخ]

  2. یه روز چشماتو باز میکنی میبینی موهات سفید شده مثل من…هیچی نداره هیچی همه ی کسایی ک ازت پایین تر بودن جلو زدن خونه شوهر بچه زندگی شادی …همه چی دارن و تو فقط یه مشت خاطرهی پوچ پوچ پوچ مونده،،،من سالها عمر گذاشتم واسه پسر همسایه حتی بعد از ازدواج اولش ک یک سال بعد دوباره اومد دنبالم ادم نشدم خیلی راحت گول خوردم و باور کردم ک اون خانوم این تحفه رو گول زده…گذشت سالهای تنهایی حرف مفت همه شکست تو کار و درجا زدن …حتی بعد از طلاقش نیومد واسه خواستگاری باز توجیح کردم حالا بعد از گذشت ۲۰سال ک شدم یه دختر ترشیده ۳۷ساله تنها تو تهران با یه خونه ی اجاره ای با شغلی ک ازش متنفرم ..شنیدم دوباره تو استرالیا ازدواج کرده با یه دختر خارجی …من هیچوقت هیچ جایی تو زندگی این ادم نداشتم ..حالم خوب نیست حالم خوب نیست …چندسال پیش یه پسر مصری تو اینترنت واسش با زبان انگلیسی دست و پا شکسته نوشتم همه چیو،،دانشجوی داروسازی و عرب بود..بهم گفت این ادم کثیف و دروغگوهه داره گولت میزنه برو دنبال هدفت درست ادمایی ک در حدتن من گوش ندادم .خواهش میکنم این کلمه ی مزخرف عشق و واسه انسان حذف کن برو تلاش کن موفق شی تا دیر نشده یه انسان پیدا کن ک باهاش به ارامش برسی …دوست و خواهرت رها ع

    [پاسخ]

  3. عزیزم باید فراموشش کنی این تویی که خورد میشی این تویی که میشکنی بااااااید.منم۷سال یکیو دوس دارم عاشقشم یعنی الان۱۹سالمه از بچگی باهاش بودم‌.ولی اون چی؟؟اون زندگیمو خراب کرد الانم رفته بایکی دیگه.کاش میشد مرد بدون اینکه خدا بفهمه

    [پاسخ]

  4. سلام من دوسالی میشه با یه دختر رابطه عاشقانه دارم خونوادمم میدونن به مامان دخترع هم گفتم که دخترتو دوس دارم ولی نگفتم که باهاش دوستم. ولی این دخترع رفته رفته یجورایی پرروتر میشه بخاطر اون رابطم با دوست پسرام بهم خوردع جدیدا هم یه اتفاقی پیش اومد که کلا از اینکه بتونم باهاش زیر یه سقف زندگی کنم ناامید شدم واس همون میخام تموم کنم بنظرشما چیکار کنم عذاب وجدان دارم ولی اخلاقش کلا عوض شده هرچی خاستم باهاش بسازم پرروتر میشه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۴۵ ق.ظ:

    ظاهرا هیچکدوم آمادگی ازدواج ندارید

    [پاسخ]

  5. سلام …من چند ماه پیش توی مجازی وارد یه گروه شدم توی بازی کلش اف کلنز یه پسره اونجا بود که مثل سگ دنبالم میومد و کم محلش میکردم بعد کم کم ازش خوشم اومد باش دوست شدم …
    اما چون 18 سالمه و کنکور دارم گوشیمو دادم دست مادرم …که درس بخونم و با طرف کات کردم پسره چند ماه از من بزرگتر بود…بعد رفتم پیش روانشناس چون از نظر روحی اسیب دیدم درس رو هم ول کردم بعد رفتم پیش روان شناس اون گفت که برگرد پیش پسره منم گوشیمو از مادرم پس گرفتم الان یه هفته ای میشه برگشتم …چند روز اولی که برگشتم خوب بود ولی از اون به بعد تا پیام ندم پیام نمیده وقتیم پیام میدم کم محل میکنه و میگه خستم درسم رو ول کردم من دیوانه درس بودم نابود شدم روح و روانم پریشونه همش دکم میکنه نمیتونم فراموشش کنم ….تورو خدا کمکم کنید ضمنا پسره توی یه شهر دیگس …همشریم نیست خیییییییلی دوره

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۶ ۷:۵۲ ق.ظ:

    سلام من را پذیرا باشید ، خودتون هم میدونید که اساسا این چیزی که تجربه میکنید را نمیشه “رابطه” قلمداد کرد ! این یک تجربه است که بیشتر دارید ذهنی پیش میبریدش با تصویری که از اون پسر دارید و کمی تکست و شاید صدا
    مهم اینه که از اهداف تون( که الان درسی هستند) عقب ننشینید و دوباره به هر زحمتی هست برگردید تو درس و بی حوصله بازی در نیارید
    در ضمن ممکنه اعتیاد به اینترنت و شبکه های مجازی هم پیدا کرده باشید که شما را خنگ بکنه، اونها را ترک کنید

    [پاسخ]

  6. سلام من با یه پسر از فامیلامون دوست بودم 6 ماه زیاد همو نمیدیدیم چون اون کارش تهران بود بعد وقتی میومد تو مهمونی میومد من و میدید یا تو راه مدرسه میومد منو چند لحظه میدید ومیرفت بعد از 6 ماه گفت به درد هم نمیخوریم حالا الان هی پیام میده بهم ولی تا حرف از دوست داشتن میزنم میگه به درد هم نمیخوریم بعضی وقتا هم پیام میده که میام خواستگاری بعد از چند روز پشیمون میشه باید چکار کنم دوسش دارم

    [پاسخ]

  7. Slm. Man ba y pesari 4 mah bud k rabete dasham o taghriban bi dalil hamash besh gir midadam vali pesre migof asan nemitune bam tamum kone har bar mikhasam tamum konam esrar mikard hata gerye mikard vali tu 2 ruz kolan avaz shod o ruze akhar harcheqadam esrar kardam gof nemikhamo kheili vaghte sir shode budam azat alanam kolan rafte o hich khabari azash nis. B nazareton chera? Yeki dg umade tu zendegish? B nazareto barmigarde?

    [پاسخ]

  8. من و اقا پسری باهم همکلاسی بودیم و حدودا ی سال و خرده ای هم هس ک با ه در ارتباطیم همه متوجه علاقه ما شدن ولی نه ایشون نه من مستقیم ابراز نکردیم تا اینک من امروز پیام دادم و از ایشون حسشون رو نسبت ب خودم پرسیدم و گفتم منو دوست دارن ؟ من متوجه علاقه ایشون شده بودم ولی تا حالا مستقیم بمن نگفته بودن

    ولی تا الان جوابی دریافت نکردم…. از اقا پسرا ها میپرسم ک چرا ایشون تا الان جوابی بمن ندادن.

    [پاسخ]

  9. سلام من هفت سال دیوانه وار با یه خانوم در رابطه عاشقانه بودم طوری بود که همه چیزمو فداش کردم و حاظر بودم جونمو بدم واسش اما اواخر هفت سال خیلی عوض شد و مادرش که اول با من خوب بود به طور کامل با من دشمن شد حالا بعد از دو ماه تحمل دوریشو ندارم فهمیدم خواستگار داره و مادرش مجبورش کرده با این پسر ازدواج کنه با وجود اینکه پسره هنوز خواستگاری نرفته اما پسر و دختر باهم میرن بیرون.پسره رو میشناسم ادم خوبی نیست حالا به نظرتون برم با پسره حرف بزنم و منصرفش کنم؟؟؟؟

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۰۸ ق.ظ:

    هفت سال زمان کمی نیس در واقع جوونیتو پای اون دختر گذاشتی
    ولی اون در عوض چیکار کرد؟ رفته با یکی دگ بیرون میگرده شما حتی راضیشم کنی با تو ازدواج کنه توو زندگی همسر وفاداری براتون نخواهد بود میدونم خیلی سخته فراموش کردنش ولی باید فراموشش کنید

    [پاسخ]

    zahra پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۳:۵۰ ب.ظ:

    سلام آقاسهیل من خودم ازیک شکست عشقی فاجعه دارم میام بیرون واینوازخواهرکوچیکترتون نصیحت داشته باشیدوقتی کسی بعدازاین همه مدت کوچکترین تلاشی برای بودن باشمانمیکنه ورفته باکسی دیگه،حالابه هرقصدی یعنی اینکه دلش پیش شمانیست،پس خودتون وغرورتون رابیشترازاین خوردنکنید

    [پاسخ]

    .... پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۱ ق.ظ:

    کسی ک بعد 7سال راحت ولت کنه بنظرخودت ارزش جنگیدن داره؟حداقل اگه مجبوربودیه چیزی!ولی تلاش اخرتم بکن.تابدونی اگه نشده توتلاشتوکردی!

    [پاسخ]

  10. سلام من ۱۹سالمه عاشق کسی شدم که فهمیدم چهل سالشه ولی خیلی جوونه چیکار کنم اعصابم داغونه نمیتونم از فکرم بیرونش کنم من باید چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    zahra پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۴:۱۳ ب.ظ:

    آجی عشق مال چهارروزاولشه بعداتوزندگی خیلی مشکلات هست به خاطراختلاف سنی پیش میاد،مثلاممکنه کارهاتوخیلی بچه گانه بدونه وازلحاظ اخلاقی وفکری مشکلات پیش میاد

    [پاسخ]

    .... پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۴ ق.ظ:

    احساست ازروی کم سن بودنته.قول میدم فراموشش کنی.من خودم ی دختر24ساله م ک تادلت بخواد ازاین چیزادیدم.ب درس ودانشگاه فقط فک کن.مطمئنم ی روز به حال الانت میخندی.فقط توکل کن بخدا وصبورباش.

    [پاسخ]

  11. سلام ….خیلی حالم بده از ۱۵ ساللگی با یه آقایی دوست بودم الان ۱۱ سال داره می گذره …اون داره با یه نفر دیگه ازدواج می کنه ….من اصلا نمی تونم فراموشش کنم …خاطراتش اصلا پاک نمیش بعضی وقتا می زنه به سرم خودمو بکشم …..خیلی دوسش دارم خیلی ,۰۰۰۰وقتی فکر می کنم یه نفر دیگه رو بهم ترجیح داده نابود میشم …خیلی شکستم ….کاش فردایی برام نباشه ….زندگیم بدون اون هیچ مفهومی نداره

    [پاسخ]

  12. من یه هفته با یکی از همکلاسیام اشنا شدم دوس داره من بهش ابراز علاقه کنم مثلا صداش کنم عزیزمو…
    بنظرتون هنوز زود نیس؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۵ ۸:۴۸ ق.ظ:

    زوده دیگه
    طرف نگران از دست دادنه

    [پاسخ]

  13. سلام من برادری دارم زیاد باهاش راحت نیستم تا به حال دوست دختری نداشته ودر محیط دانشگاهی هم نبوده چند ماهی از طریق تلفن با دختری در شهر دیگه اشنا شده وبدون هیچ شناختی فوری میخواد برا خواستگاری اقدام کنه 24 سالشه اما خیلی بچه اس چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۵ ۹:۴۷ ب.ظ:

    بگو نه قدرت نه گفتن رو داشته باش

    [پاسخ]

  14. آقای دکتر من حرف شمارو قبول ندارم. اینکه گفتید کسی که شمارو بخواد اینقدر محافظه کارانه عمل نمیکنه. من خودم عاشق دختری بودم که از چشمام بیشتر دوستش داشتم. ولی اینقدر اوضاع مالی و خانوادگیم بد بود که نتونستم حرف دلمو مستقیم بهش بزنم. با اینکه تحصیل کرده هستم اما با توجه به فرهنگ و حیای خودم و اون خانوم مستقیم بهشون پیشنهاد ندادم ولی تمام سعیمو کردم که ایشون بفهمن اما نشد حالا بعد از این همه سال همش به ایشون فکر میکنم و حتی به خاستگاری کسی نرفتم و تصمیم گرفتم تا اخر عمر تنها بمونم.

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۵ ۹:۴۸ ب.ظ:

    بنظرم تصمیم اشتباهی گرفتی تنهایی مخصوص خداست
    ادما تنهایی افسرده میشن
    به فکر حالت باش
    اینده خودش میاد

    [پاسخ]

  15. سلام آقای دکتر من دختر 24 ساله ای هستم که هیج وقت با کسی دوست نبودم الا یه بار دوستیه ما 3ماه اول عالی بود ولی به مرور بهونه اورد ولی من همه جوره درکش میکردم تا پیشم بمونه اخه خیلی دوسش داشتم اولا واسم وقت میذاشت میرفتیم بیرون باهام رفتار خوبی داشت اما رفته رفته حتی از اومدن با من به بیرون بهونه میاورد کار دارم خسته ام سرم درد میکنه خلاصه این دوستی 2سال طول کشید با اینکه خودش میگفت دوست دارم کنارت میمونم تنهات نمیذارم اما شهریور همین امسال متوجه شدم ازدواج کرده اقای دکتر من خیلی ضربه خوردم خیلی داغون شدم یه جورایی انگار افسرده شدم اون تنها کسی بود که وارد زندگیم کردم ازاین دخترایی نیستم که بخوام دوستی های زیادی تجربه کنم نه من فقط دلم به این بود دوسم نداشتم کسه دیگه ای رو تو قلبم بیارم اما اون با من بد کرد خلاصه منم اس دادم که حلالت نمیکنم و… ولی باز برگشت بهم گفت دوست دارم این ازدواج دسته من نبوده اجبار از مادرم بوده من دارم طلاق میگیرم من اولش اصلا باور نمیکردم اما قسم خرد اومد ولی من بعد یک ماه متوجه شدم بااااز بهم دروغ گفته اون طلاق نگرفته ولی انقدر وقیحه که تو چشام نگاه میکنه میگه دوست دارم اون ماجرا تموم شده تو دیگه به یادم نیار.آقای دکتر ازطرفی من از نظر مالی بهش کمک میکنم ته دلم میگه شاید به این خاطر تورو میخواد از طرفی میخوام ماجرایه اینکه من متوجه شدم طلاق نگرفته رو بگم ولی وقتی یاد اون روزاییه سختی که بدون اون بود میوفتم برام زجر آوره نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید. ممنونتونم بابت سایت خوبتون.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۴ ۶:۵۵ ق.ظ:

    PORSESH24.COM

    [پاسخ]

  16. میشه بکید تفاوت سنی زیاد باعث چه مشکلاتی میشه اصلا دو نفر باید تفاوت سنیشون چه قدر باشه تا بتونن همدیگرو درک کنند

    [پاسخ]

  17. خواهشا آقای دکتر جواب بنده روبدید دعای خیر میکنم
    میخوام بدونم ازدواج باکسی که هشت سال از بنده بزرگتره چه مشکلی داره بنده هیچ تلاشی برای جذب این آقا انجام ندادم ازاطرافیان بقیهی همکاران ایشون متوجه علاقشون به خودم شدم هیچ صحبتی هم بینمون رد وبدل نشده چون ایشون با وجود این که روانشناس ماهری هم هستند اما جلوی دخترا خیلی خودشونو میگیرن فکر میکنم به همین خاطره که تا الان با بنده در مورد این مسعله حرف نزدند البته خودمنم دقیقا مثل ایشون خیلی به جنس مخالفم رو نمیدم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۴ ۶:۵۲ ق.ظ:

    کسیکه شما را بخواهد اینقدر محافظه کارانه عمل نمیکند

    [پاسخ]

  18. من از یه نفر خوشم میاد که میدونم تهش نمیشه ولی هیچجوره نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم.چون همونیه که همیشه ارزوشو داشتم.چیکار کنم؟

    [پاسخ]

    hldv پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۵ ۹:۵۴ ب.ظ:

    با توکل به خدا یه زندگی مستقل رو به راه کن و بشین سر خونه و زندگی که دوسش داری

    [پاسخ]

  19. سلام
    من یک ساله با پسری دوست هستم و پدر و مادرمم در جریان هستند(البته پدرم بعد از فهمیدن این موضوع گفت بهشون بگم که پدرشون با پدر من تماس بگیرند و خلاصه خانواده ایشونم رضایتشونو اعلام بکنند)پدرشون در جریانه و قضیه مارو میدونه اما مادرشون خیر . به من گفت بابام گفته واسه زنگ زدن و اشنا شدن خانواده ها زوده من خیلی شک کردم راستش
    البته ناگفته نماند که با مادرم چند بار صحبت کرد و کلی قسم و ایه خورد که بخدا خیلی دوستش دارم و بخدا قصدم ازدواجه و … منم خیلی دوست دارم که ایشون همه چیزو به مادرشون بگن و قضیه رسمی بشه چون نمیخوام بقیه به چشم دوست پسر/ دوست دختر نگاهمون کنند ولی میگه من تازه 19 سالمه و فعلا زوده که مادرم بدونه
    اگه ممکنه نظرتونو بگید
    یک دنیا ممنون

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۰ ق.ظ:

    دختر خوب خودش داره با زبون بی زبونی میگه من بچه هستم از خودت سوال کردی ایا یه پسر19ساله میتونه تو رو خوشبخت کنه اگه واقعا تو فکر ازدواج بسو

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۸:۵۹ ق.ظ:

    بود خودش به خانوادش میگفت و مادرشو درجریان میذاشت مردی که تو رو دوست داشته باشه سعی میکنه اسباب راحتی زندگیشو اماده کنه ایشون از پس اینکار بر نمیاد نتیجش چی میشه چون تو ررو دوست داره ونمیخواد از دستت بده پنهونی با تو قرار میذاره چون تو هم دوسش داری اگه خدای ناکرده نرم بشی اون اتفاقی که همه ازش میترسن درست میشه و این وسط شما ضربه میخوری پس خواهر من این ارتباط رو تموم شده بدون اگه میبینی برات سخته بهش بگو هر دوتون صبر کنید اونو مجبور نکن به خاطر تو دست از تلاش بر داره الان تو میتونی به عنوان یه انگیزه تو زندگی اون برای پیشرفتش باشی پس هم به خودت کمک کن هم به اون اما تو این راه تو باید خیلی از خدا کمک بخوای مطمعن باش اگه واسه این راهی که بهت میگم تلاش کنی به هر چی تو زندگیت از خدا میخوای میرسی کلید موفقیت تو اینه

    [پاسخ]

  20. سلام 19سالمه و چند وقتیه عاشق یکی از استادا شدم وبه تیپ وقیافش نهایتا30سال میخوره وواقعا دوسش دارم وبه دوستم گفتم آمارشو در بیاره واونم به یکی از پسر ای کلاسمون که قبلا شاگردش بوده گفته وبه من گفتن40سالشه وواقعا نمیتونم درک کنم اینو,واز طرفی هم می خوام بخاطر سنش بی خیال بشم ولی نمیتونم, تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم که نمیتونم بیخیالش بشم,لطفااا کمک کنید از این وضع در بیام ??

    [پاسخ]

    نینا پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۵ ب.ظ:

    سلام عزیزم نباید پیش از اقای دکتر نظر بدم ولی چون دیدم خیلی نراحتی میگم
    تو سن شما هیجانات و عواطف بر قدرت فکر ومنطق غلبه داره و این شدت دوست داشتنت طبیعیه، باید سعی کنی خودتو با درسا و کارای دیگه ات مشغول کنی، مراجعاتتو بهش کم کنی، تنها نمونی، اهنگای غمگین گوش ندی، ورزش کنی و برقصی. اینا کاراییه که من بهت توصیه میکنم انجام بدی تا از شدت احساساتت کم ومنطق به فکرت حاکم شه.
    اون وقت میبینی که اون فرد چقدر با ایده ال تو متفاوته

    [پاسخ]

    مرمر پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۸ ق.ظ:

    عزیزم سرزنش کردن انسانی که دلباخته شده درست نیست من هم حال و روزم در گذشته شبیه امروز تو بود،شک نکن فراموش کردنش سخته اما امیدوارم زودتر این کارو بکنی.بعد از این همه سال من هنوزم اون ادم و دوست دارم اما دیر فهمیدم که باید فکر و ذهنم و ازش دور کنم چون بهترین روز های جوونیم از من گرفته شد وعاقبتی پوچ……

    [پاسخ]

  21. بعدشم اون یکی خواستگارتم خیلی معقولانه برسی کن الکی نگو ن،مقایسشون کن ،چون خانوادت نذاشتن هیجانت یا عشقت بیشتر شده ،بعد یه مدتی ممکنه سرد شین

    [پاسخ]

  22. آقای دکتر توروخدا به من جواب بدید من واقعا دارم اذیت میشم اگه کسی این پیام منو میخونه و چیزی که به دردم میخوره بهم بگه ممنون میشم

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۰۵ ق.ظ:

    چی سوالتون بوده:-o

    [پاسخ]

  23. سلام آقای دکتر.من حدودا ده روز پیش اینجا کامنت گذاشتم نمیدونم چرا اصلا کامنت من اینجا نیست؟!
    آقای دکتر تورو خدا کمکم کنید حال روحیم خیلی خرابه.چون کامنتم نیست اینجا دوباره همه چیزو تعریف میکنم.
    من توی یکی از ده تا دانشگاه اول کشور در رشته ی مهندسی برق دارم درس میخونم.حدودا یک ماه پیش با دخترخانومی آشنا شدم بهش دل بستم.توی بیست روز بهش نشون دادم که خیلی دوستش دارم…براش پروژه ی یکی از درساشو انجام دادم و کلا بهش فهموندم که خیلی دوستش دارم.بعد از گذشت 20 روز بهش پیشنهاد دوستی دادم و اونم قبول نکرد و گفت احساسی بهم نداره وفکرای بدی راجع به من کرد.قصدم از دوست شدن باهاش شناخت بیشتر از همدیگه بود که نهایتا در صورت وجود شرایط به ازدواج ختم بشه.خیلی خیلی خیلی دوستش دارم.با هاش سه تا درس مشترک در آینده خواهم داشت.برخوردش با من جوری بود که توی اینستاگرام هم بلاک کرد منو.آخرین حرفشم این بود که”شما برای من قابل احترامید ولی احساسی به شما ندارم”میدونم توی بیست روز نمیشه احساسی در یک دختر به وجود آورد.همه ی مشکل من اینه که خیلی زود از علاقه ام باهاش صحبت کردم.آیا امیدی هست به برگشتنش؟؟به خدا حالم خیلی خرابه.توی اون کامنت قبلی ام خیلی کامل تر توضیح داده بودم.همین الان که دارم اینا را تایپ میکنم اینقدر حالم خرابه که به زور دارم این کارو میکنم.تورو خدا کمکم کنید.چی کار کنم که برگرده؟؟توی دانشکده به آدم اجتماعی و مثبت معروفم ولی اون منو نمیشناخت به خاطر همین فکرای خوبی راجع به من نکرد.
    تو رو خدا کمکم کنید…

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۸:۲۱ ق.ظ:

    آرش
    متاسفم به خاطر این پاسخ منفیت
    اگر خودت را جمع کنی فعلا و تمرکزت را روی موفقیت خودت بگذاری ، همین دختر اعتماد بیشتری به تو خواهد کرد
    البته نشخوار دائمی این اتفاق باعث میشه نری مهارتهای ارتباطی یاد بگیری
    در دانشگاه شکار کردن به شویه تابلویی که تو داری معمولا باعث پاسخ منفی میشه

    [پاسخ]

    محدته پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۶:۳۶ ب.ظ:

    سلام ،داداشه گلم ،میدونی تو این رابطه ها همون چیزی ک ازش فرار میکنی راهته یعنی چی؟یعنی اینکه ما دخترا وقتی کسی بهمون خیلی لطف کنه و بگه دوستمون داره ازش بدمون میاد،دخترا مهربونن اون فرصت میخواد تو دانشگاه اصن بهش نگاه نکن ،بهش محل نذار بادوستات باش ،خیلی عادی با دوستات باش چون بخوای خیلی بری تو رفیقات جلوش مییفهمه ک داری جلوش جوگیر باری درمیاری ک نگاهت کنه ،تو الان دچار هیجان شدی و اینک این خانوم گفته نخیر ،بیشتر جذبت کرده اما جلوی خودتو بگیر و بهش نشون بده ازون مردا نیستی باهمه مهربونن خیلی جدی باش ،تو هرجا ک باهمین جدی باش و حتی سر کلاس هام سوالای الکی نپرس یا صدات نیاد مگر برای سوالای جدی ،کلا تغییر رفتار بده ولی همچنان مودبانه ،خیلی کارسختیه ،ولی تو میتونی ،دخترا و پسرا عاشق دست نیافتنیها میشن همینطور ک تو شدی چون اون برات دست نیافتنی شده ،ولی تو خودتو برای اون دست یافتنی کردی . اینا چیزایی بود ک ب ذهنم رسید چون من دبیرستانی ام ترسیم درستی از دانشگاه ندارم مگ ن بیشتر توصیح میدادم ،ایشالله اگ رسیدن به اون دختر به صلاحته ،بتونی این رفتارو پیاده کنی تا اون کم کم فکرش در مورد اویزون بودنه تو تموم شه هر چی جلو چشمش ببینتت یا چشم تو چشم شین بیشتر ازت بدش میاد

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۵:۲۶ ب.ظ:

    شما خودتون رو تو چشم ایشون بد کردید اخه ادم میره به یه دختر که میدونه اعتقادتش چه جوریه پیشنهاد دوستی میدی نمیتونستید بگید میخوام بیشتر بشناسمتون انتخاب گلمه مناسب تو حرف زدن خیلی مهمه چون باید منظورتونو درست به ایشون بفهمونید بهتره ازش فاصله بگیریدو اجازه بدید ایشون شما رو از دور ببینه محتاط تر عمل کنید تا ایشون بفهمه شخصیت شما چه جوری هست با پسرایی که لحن صحبتشون درست نیست نگردید چون ایشون احتمالا رو اطرافیان شما هم حساس میشه سعی کنید مودب تر از همیشه باشید شوخیای بد نکنید حتی با دوستاتون لحن صداتونو یواش کنید تا از تهه حیاط صداتون وسط حیاط شنیده نشه خندهاتون آروم تر باشه طبیعی بخندید اما قهقهه نزنید چون معمولا دخترا وقتی. فکر میکنن پسری دنبال دوست دختر بازی هست رو این حرکاتشون حساس میشن به دوستاشون نشونتون میدن ومسخرتون میکنن

    [پاسخ]

  24. سلام 21 سالمه.8ماه پیش ی خاستگار داشتم خانوادم مخالفت کردن و من بعد با هم دوست شدیم برادرم ی حرفایی زد که من باورم نشد مثلا رفیق بازه… بعدا فهمیدم اصلا اینطور نیستخیلی عاشقم بود اما من همش میترسیدم و میگفتم دیگه حرف نزنیم تا اینکه ی خاستگار دیگه اومد وما هردو عذاب کشیدیم من چندبار دعوا کردم و گفتم ازت متنفرم قهرکردیم بعد خودم پیش قدم شدم اما گفت دلمو شکوندی باهم سرده و مثل قبل نیست واقا نمیدونم چیکار کنم.

    [پاسخ]

    مهسان پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۴ ب.ظ:

    فقط دوست داشتن ملاک نیست برای زندگی…چیزای دیگرم ببین

    [پاسخ]

    محدته پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۶:۴۱ ب.ظ:

    عزیز من تو داستانه زندگیتو میخواستی رمان ایرانی دراری ک برگشتی گفتی ازت بدم میاد؟بعدشم اگ دوست داره واقن این حرفاش برات مهم نیس و یا اینکه میخواد بیشتر از قبل تحویلش بگیری

    [پاسخ]

  25. سلام..من تقریبا دختری مغرور هستم…البته ظاهرا برای اینکه کسی طرفم نیاد..همه میگن تو عصبی هستی ولی اتفاقا خیلی شوخم و مسخره با دوستام، و این جدی بودن یک نقابه..چون لودگی و لوس بازی رو دوست ندارم..
    بخاطر همین ک توی دانشگاه متوجه میشم ک اکثر پسرا جذب دختر های شاد و شنگول میشن احساس کمبود و عزت نفس پایین میکنم…از بچگی ب ما گفتن دختر باید سنگین باشه..ولی الان دیگه دخترای سنگین غیر از مردها یا پسرای خیلی مثبت طرفدار دیگه ای ندارن! نظر شما چیه؟
    راستی دانشجوی ترم 3 روانشناسیم

    [پاسخ]

    مهسان پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۴ ۶:۴۲ ب.ظ:

    سلام..من تقریبا دختری مغرور هستم…البته ظاهرا برای اینکه کسی طرفم نیاد..همه میگن تو عصبی هستی ولی اتفاقا خیلی شوخم و مسخره با دوستام، و این جدی بودن یک نقابه..چون لودگی و لوس بازی رو دوست ندارم..
    بخاطر همین ک توی دانشگاه متوجه میشم ک اکثر پسرا جذب دختر های شاد و شنگول میشن احساس کمبود و عزت نفس پایین میکنم…از بچگی ب ما گفتن دختر باید سنگین باشه..ولی الان دیگه دخترای سنگین غیر از مردها یا پسرای خیلی مثبت طرفدار دیگه ای ندارن! نظر شما چیه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۲۶ ب.ظ:

    باید تعادل داشت، همین
    نقاب بی موقع زدن موجب تنها ماندن میشود

    [پاسخ]

    مهسان پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۵ ب.ظ:

    دکتر جواب همرو بعد از یک روز میدید اما منو…………!!!!!!!!

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۵:۴۹ ب.ظ:

    متنتون رو که خوندم یه لحظه احساس کردم خپدم نوشتمش. بنده هم دقیقا طرز تفکرم مثله شما هست البته شباهتامون به هم زیاده اخه منم ترم سه روانشناسی هستم اخلاقتونو تحسین میکنم یه انفاقی باسه من افتاد که متوجه اشتباه خودم شدم ببینید خودتون میگید آقایون از آدمای شاد وشنگول خوششون میاد احتمال میدم شما برادر نداشته باشید درست مثل خودم اما بهتره یه شناختی از جنس مخالف خودتون به دست بیارید

    [پاسخ]

  26. سلام روزبخیر. من یه دختر21ساله هستم، الان یه مدته که مهر یه آقایی خیلی به دلم نشسته و دکترم هست. از رفتار ظاهریش میدونم که آدم با ادبو مهربونیه، اما چندهفتست که مدام باخودم درگیرم. درگیرم که مهر منم به دل اون نشسته یا نه، چجوری باید بفهمم. از بلتکلیفی خیلی بدم میاد.توروخدا کمکم کنید.

    [پاسخ]

  27. با سلام.
    من دختری رو چند سال میشناختم. سلام و احوالپرسی داشتیم. بعد اینکه چند روز با اسمس و … با هم در تماس بودیم رابطه صمیمی شده بود. اسمس و تماس دو طرفه بود. تا اینکه یه شب بعد از ده دقیقه پیام داد که دیگه بهش اسمس ندم و کسی تو زندگیش هست. قبل اون ده دقیقه که افلاین شده بود حرفی نزدم که ناراحت بشه فقط حالشو پرسیده بودم.چون چند روز مریض بود. بعدش دلیل قطع رابطه رو ازش خواستم عصبی شد فقط. چرا اینقدر حالی به حالی هست نمیدونم. الان پیام میدم ده تا یکی رو جواب میده.فقط بعد اینکه زیاد سوال پیچش کردم که دلیل این حرفاش چیه گفت برو یکی رو با فکر خودت پیدا کن.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    به این دیدگاه دیگه بعدا پاسخ ندید.ازدواج کرد

    [پاسخ]

    مهسان پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۳ ب.ظ:

    !!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  28. سلام.پرسش ها و پاسخ های دوستان را خواندم.من در کار و زندگی خیلی موفق هستم و تنها مشکل در زندگی من مشکل عاطفی هست مشاوره های زیادی رفتم فایده ای نداشت. چون نمیپذیرم حرف اونارو.فقط به تمام دوستان میگم هرگز سعی در به دست آوردن کسی که دوستون نداره نکنین حتی اگه بدستش بیارید نمیتونین نگهش دارید و اون شکست داخل رابطه خیلی سخت ت از شروع رابطه است.هرگز اصرار در ماندن کسی نکنید کسی که بخواهد بماند میماند با اصرار فقط بخشی از غرور خودتون رو از دست دادید.برای خودتون ارزش قایل بشید. ابراز علاقه با منت کردن برای یک رابطه خیلی فرق میکنه…این تجربیات من بود فقط.

    [پاسخ]

  29. سلام ,ببین من یه دانشجوهستم ,دکتر نیستم اما یه راهکار بهت میدم چند وقت امتحان کن مسلما جواب میده اصولا همه مردم از آدمای شاد وبیخیال خوششون میاد اما اگه ببینن یکی بهشون وابسته شده یا وانمود میکنه که ایجوریه تا بتونن میخوان این وابستگی رو بیشتر کنن یا حد اقل در همین حد نگه دارن مخصوصا مردا,تا میتونی چند وقت مثلا یک ماه خودتو شاد بگیر و با یه چیزی خودتو سرگرم کن اینجوری دقیقا میشی نقطه مقابلش بعد چند وقت که بگذره هرجور شده میخواد ببینه تو فکرت چی میگذره بنابراین بهت نزدیک میشه اما یا با یه دعوا که بخواد خودشو مقتدر نشون بده یا با خوشی که هردوش خوبه و برنده بازی شمایی سعی کن یه دوره ای اینجوری رفتار کنی تا خودش بیاد طرفت بعدشم خودتو سنگین بگیر زیاد خودتو وابسته نشون نده و بایه کار هنری خودتو سرگرم کن البته کم کم باید رفتارت عوض بشه,من خودم یه مردم اما حالم از مردایی که میخوان خودشون رو عزیز کنن یکی نازشونو بکشه بهم میخوره ناز کردن مال زنه شوهرت باید درک کنه اما وقتی درک نمیکنه شما هم رفتارتو عوض کن امیدوارم تونسته باشم بهتون کمکی کرده باشم وشما منظورم و گرفته باشین انشاا… رابطتون روز به روز بهتربشه.

    [پاسخ]

  30. سلام وقت بخیر
    خیلی ها بامن در مورد رابطم صحبت کردند هرکسی یه راهکارو نظری داد یکی امیدوارم کرد یکی نا امید یه نفر انگیزه داد واسه فراموش کردن …
    اومدم اینجا شاید یه پیزی بشنوم که بتونم تصمیم درست بگیرم ذهنم از این آشفتگی دربیاد
    من با یه آقایی یک سالو نیم پیش آشنا شدم از طریق یه دوست و یه سری جریانات.یه مدت که گذشت خیلی باهم صمیمی شدیم رابطه عاطفی خیلی شدید

    داشتیم البته اون موقع هنوز به عنوان دوتا دوست عادی که خیلی پشت هم هستن تو یک سری مسایل باهم بودیم یه مدت .ه گذشت پیشنها د داد که باهم باشیم بدای ازدواج اما من قبول نکردم چون قبلا یه دوست پسر داشتم و ذهنیتم این بود که حتی اگه بدبخت بشم باید به پای اون یه نفر بمونم چون زیاد اهل ارتباط نبودم و تجربه اولم بود با اینکه دوستش نداشتم و اون هم دیگه دوستم نداشت اما فک میکردم نباید دیگه به کسی فکر کنم .اما خب اطرافیان خیلی کمک کردن تا این تفکرو کنار بزارم و خصوصا خود این اقا .من از فکر ارتباط اولم کاملا بیرون اومدم .یه مدت گذشت این اقا بازم پیشنهاد داد با اینکه خیلی دوستش داشتم اما بازهم گفتم نه نه بهش کسایی دیگه رو پیشنهاد دادم اولش گفت باشه اما وقتی هم دیگه رو دیدن هر دوشون بامن دعوا کردن اون اقا گفت دیگه کسی رو پیشنهاد نکن و اون خانوم گفت که خیلی احمقی مشخصه که خودت رو دوست داره چرا متوجه نمیشی .اما من اعتنایی نکردم به این حرفها بازهم بعد یه مدت پیشنهاد داد و دوباره نه شنید یه افته دیگه بامن صحبت نکرد تا اینکه دوباره برگشت اینباربا محبت عمیق تر از قبل وابستگی بیشتر جوری که اب میخورد منو درجریان میگذاشت سعی میکرد منو حرص بده تا شاید اگه منم عاشقشم کوتاه بیام وباهم باشیم مثلا پیگفت به فلانی پیشنها د دادم یا … اما من خب سلی میکردم راهنمایی کنم فقط دوستش باشم میگفتم که واسه زندگیت درست تصمیم بگیر یک نفر رو درست انتخاب کن وهمیشه اونو داشته باش نه این روابط محدودو مسخره.خیلی وقتتها پیش میمود کسی پیشنهاد میداد خب منم با اون درمیون میذاشتم چون یک سریهاشون رو میشناخت من هیچ وقت قصدنداشتم جواب هیچکدوم رو بدم یا رابطه ای شروع کنم اما اون از هرطرفندی استفاده میکرد که اون پسرهارو پیش من بد جلوه بده یا اگه کسی رو میشناخت باهاش دعوا میکرد. منم خیلی دوستش داشتم اما همش میترسیدم عوض شدن شیوه ی رابطه باعث دوریو جدایی بشه یا اینکه از دستش بدم چون واقعا یه جورایی پشتو پناه بود.تقریبا هفت بار پیشنهاد داد تو فاصله زمانی مختلف تا اینکه بار اخر عصبی شد چون گفتم حس میکنم زاپاس عشقتم هر وقت تنهایی یادم میبتی پیشنهاد میدی.گفت ت بله بده من امشب با خانوادم میام .خب چیزی که چون من به شوخیش گرفتم به تبع عقب افتاد و تا الان اتفاق نیافتاده.باهم یه رابطه مدید شروع کردیم.هشت ماهه باهمیم .خیلی همو دوست داریم اما زیاد بروز ندادیم تا این که این یک ماه اخر گفت یکم تنهایی نیاز دارم نمیدونم چمه اول گفتم تنهاش بذارم دلسرد میشه اما دیدم هم اذیت میشه هم حس اویزون بودن داشتم گذاشتم تنها باشه بعد یک هفته اومد گفت میخوام توضیح بدم منم اعتنا نکردم جونمو قصم خوردکه دیگه توضیح نمیده پون من بی محلش کردم یه مدت کوتاه گذشت تا یه کار عاشقانه برام انجام داد یعنی یه چیزی رو برام درست کرد منم اونو به یک نفر نشون دادم گفت قشنگه بعد که به اون اقا گفتم اون شخص همیچین چیزی گفته .گفت خب براش درست میکنم منم احساساته مسخره بهم فشار وارد کرد گفتم تو اون کارو باعشق انجام دادی چرا سعی میکنی وانمود کنی هیچ حسی پشتش نبوده یعنی چی برای همه درست کنی باید من یه تفاوتی داشکه باشم ایشونم عصبی شدن گفت که اره تو راست میگی من اون جمله هارو الکی نوشتم اون حرفهای عاشقانه وقت نذاشتم برای تدوین اون کلیپ اون اهنگ عاشقانه که گذاشتم روش الکیه حرف اون اهنگ بیخودیه تو راس میگی دوست ندارم خداحافظ برای همیشه .من عذر خواهی کردم اما گفت میخواستم بعد ازدیدن او کلیپ بهت بگم این مدت تو خودم بودم میخواستم بگم باورتو به من از دست نده اما تو بدجوری حالم گرفتی متاسفم بای.بازم خواستم که پاپی بشم اما گفت حوصله بحث ندارم گفتم باشه اگه با یه سوتفاهم تمو میشه بزار بشه خداحافظ اما تا وقتی که تو به من فکر کنی منم به تو فکر میکنم .چون ایمان دارم که عاشقمه باورتون نمیشه کل دانشگاه بسیج شده بود من جوابش رو بدم همه دوستاش میگفتن از رفتارش مشخصه میخواد شریک زندگیش باشی.خیلی دوستش دارم نمیدونم باید چیکار کنم .اگه میشه جواب بدی

    [پاسخ]

    سمانه1373 پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۶ ب.ظ:

    ببخشید با گوشی وارد شم یه سری اشتباه تایپی هست عذر میخوام بابت نگارش پر از غلط

    [پاسخ]

    hamzha66 پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۴ ۵:۱۳ ق.ظ:

    سمانه جون دروغ میگه عزیز برو با کسی دیگه

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۶ ب.ظ:

    لطفا از سایت اصلی پرسش و پاسخ استفاده کنید
    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

  31. سلام.ببخشید میخواستم یه سوالی کنم .من یه دخترو دوست دارم اما هر کاری میکنم اینو درک کنه اما درک نمیکنه .میخواستم ببینم چکار کنم که بتونم بهش بفهمونم دوستش دارم

    [پاسخ]

    نسیم پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۲ ب.ظ:

    سلام.چرا رک بهش نمیگی که دوستش داری؟!راهی بهتر از این نیست که باهاش صحبت کنی و از حست واسش بگی،نمیدونم چرا شما پسرا دوست دارین معما واسه طرفتون طرح کنید و گیجش کنید؟بهش بگو دوستت دارم به همین راحتی

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۰۹ ب.ظ:

    مستقیم بهش نگید سعی کنید بارفتارتون یعنی احترام قائل شدن وتعریف از ایشون اینکارو بکنید آگه نشد ا, یه واسطه استفاده کنید ترجیعا یک ادم باتجربه وکسی که برای ایشون قابل احترام واعتماد باشه

    [پاسخ]

  32. سلام اقا دکتر شوهر من هیچ احساسی به من نداره و هر چه بهش محبت می کنم از طرف اون محبتی نمی بینم خیلی بی احساسه در خانه اگر ساعتها کنارش بشینم هیچ حرفی نمیزنه، احساس می کنم منو دوست نداره نمیدونم با وجوده ٢ دختر بچه کوچک چکارکنم البته اینو بگم با دوستامش اینجوری نیست ما عاشق هم بودیم قبل از ازدواج ولی حالا دیگه هیچ حسی به هم نداریم ، اینقدر از این وضعیت ناراحتم که بعضی موقعا احساس تنفر بهش دارم و ازش بدم میات چون من خیلی بهش محبت میکنم و اون هیچ عاطفی نداره

    [پاسخ]

    نارنج پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۲:۳۹ ب.ظ:

    باوجودی که خودم خانم هستم نتونستم بفهمم ما خانمها چرا از گیردادن الکی حال میکنیم و ول کن هم نیستیم..!!!اینهمه چیزای جالب که یه خانم بتونه وقت اضافیشو صرف کارای باحالتری کنه تا اینکه همش بخواد مخ بزنه

    [پاسخ]

    مریم حیدری پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۵۲ ق.ظ:

    منم مثل شمام شوهرم منو دوس نداره منم بهش خیلی محبت می کنم ولی اون می خواد از من جدا شه یه پسر 7 ساله هم داریم

    [پاسخ]

  33. سلام چه جالب من یه دخترم ولی دقیقا مشکل منم باعشقم همینه من که سردشدم ازکاراش ودارم خاستگارای دیگه را میپذیرم واقعاخیلی سخته این سرد بودن بی عاطفه بودن ارضات نکردن…خیلی دلم براش تنگ شده ولی دیگ برام مهم نیست بودونبودش

    [پاسخ]

  34. سلام خسته نباشد
    دختری هستم 24 ساله در محیط دانشگاه فردی به من پیشنهاد ازدواج داد با اینکه شرایط عالی ای داشت اما من بی فکری کردم حتی باهاش حرف هم نزدم و جواب رد دادم. با اینکه میدونم این فرد هنوز به این موضوع فکر میکنه اما از روی غرور حرفی نمیزنه …
    باید چیکار کنم؟

    [پاسخ]

  35. سلام خسته نباشید اقای دکتر من واقعا داغون بودم تا اینکه سایت شما رو دیدم واقعا حس میکنم یه روزنه امید برام پیدا شده مدت3 ساله عاشق پسر دایی بابام شدم من 20 سالمه و اون 25 ارتباطم فقط در حد سلام و خدافظی هستش نمیدونم چجوری باید بهش پالس بفرستم و متوجهش کنم میترسم منو دم دست ببینه و غرورم بشکنه واسه همین خیلی مغرور رفتار میکنم اونم گاهی نگاه میکنه بهم ولی نگاش میکنم نگاهشو میدزده از زندگی موندم به نظرتون چجوری باید بفهمم دوستم داره یا نه? یا چجوری جذبش کنم از لحاظ قد و قیافه و خانوادگی هم موقعیتم خوبه دانشجو و شاغل هستم میدونم سرتون خیلی شلوغه ولی خواهش میکنم بهم. جواب بدین خیلی واسم مهمه این مسئله

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۷ ق.ظ:

    خب باهاش چرا صحبت نمیکنید که ببینید چه جور آدمیه و چه فکرها و حسهایی نسبت به شما داره؟

    [پاسخ]

  36. سلام من 2سال پیش استادم از من خوششر میومد وقصد اشنایی داشت خیلی به من توجه میکرد با اینکه استاد مغروری بود و به کسی اهمیت نمیداد ولی رفتارش با من خوب بود ولی من بی اعتنایی میکردم تکلیفم با خودم روشن نبود تا اینکه 2سال که گذشت من دوباره رفتم کلاسشون من کم کم بهشون علاقه مند شدم اما الان مثل گذشته رفتار نمیکنه سرم جیغ میزنه به ظاهر داره بی توجه ای میکنه ولی خیلی حواسش هست دارم چیزی حل میکنم داره نگاه میکنه بادوستان حرف میزنم داره گوش میده حالا من چیکار کنم که با من اشنا شه و وارد یه رابطه بشیم ؟

    [پاسخ]

    نا پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۱ ق.ظ:

    منم عاشق استادم شدم منتهی هم من هم استادم متاهلیم هردو عذاب میکشیم البته من هنوز مطمعن نشدم اونم منو دوست داره یا هوس بازه ولی بقیه دخترا مثل سگ ازش میترسن فقط بامن خوبه موندم چیکارکنم

    [پاسخ]

    لعیا پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۳۵ ب.ظ:

    ادمی ک متاهل باشه و عاشق یکی دیگه بشه اول باید به هوسه خودش فک کنه.ینی چی اسمه این چیزا رو میزارین عشقو زندگیه بقیرم داغون میکنین.خودت دوس داری شوهرت عاااااشق بشه؟؟

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۴:۲۵ ب.ظ:

    آگه ایشون ادم درستی باشه به شما میگه که متاهل هست خراب کردن زندگی دیگران تاوان جبران ناپذیری داره ما دخترا خیلی احساساتی هستیم و برای خودمون خیال پردازی میکنیم اما واقعات دور از خیال هست بهتر ادمبا واقعیتها کنار بیاد شما دختر جونی هستی و موقعیتهای زیادی داری زندگی با یه ادم متاهل مشکلات زیاده داره تا وارد زندگی نشدید از مشکلاتش بی خبرید

    [پاسخ]

    لی لی پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۶ ب.ظ:

    واقعا ک خدا و اون دنیارو فراموش کردین…چقد ایمانشون ضعیفه اینجور آدما…

    [پاسخ]

    ستاره پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۴ ب.ظ:

    این چه کاریه؟؟ شما مظمئن بشی اون هوس بازه اسم خودتو چی میذاری؟؟

    [پاسخ]

  37. سلام خسته نباشید
    اقای دکتر من قبلا تجربه دوبار نامزدی داشتم والان با.پسر عموی زن برادرم صیغه هستم که قبلا ازدواج کرده و یک پسر دارن البته بچه با مادرش زندگی میکند نامزدم ردز خواستگاری گفت که بجه مزاحم زندگی ما نخواهد شد…به من گفت به دلیل اینکه همسرم بدحجاب بود و حرف مرا گوش نمیکرد جدا شدم…من نامزد سابقم بسیار بددل و شکاک بود بصورت بیمارگونه..الان من خیلی میترسم که مبادا نامزدم شکاک باشد …چون یکبار از زن داداشش بد گفت و گفت که حسوده یکبارم گفت که مراقب خواهر و زن داداشم یاش…درحالی که ایندو واقعا خوب هستند و همه تعریفشان را میکنند..یکبار هم گفتم رفتم نیوه خریدم گفت کاش من جای میوه فروش بودم! !!! یکبار هم رفتیم باغ پدرش من رفتم ته باغ اومد به من گفت برادرم اینجا نیست؟ کجاست من گفتم نه من چه میدانم…بعد امد کنارم و اطراف را نگاه کرد..یکبارهم برایم واتس اپ و وایبر پیام میومد تو گروه خواهرام که تشکیل دادیم دیدم دزدکی گوشیم را نگاه میکند و یکبار گرفت دستش و خودش نگاه میکرد گوشیمو…من بدم اومد..یکبارم قبلا اس ام اسهارو نگاه میکرد…به طور کلی رفتارهاایی داشته که من به شکاک بودنش ربط میدم دوبار با هم رفتیم مشاور هردو گفتن ک من نگرانی و وسواس پیدا کرده ام و افسرده ام ونامزدم را تایید کردند…اما بازهم من میترسم مبادا که شکاک و کنترل کننده باشد چون میگوید بعد ازدواج من بیایم خونه تو باید خونه باشی یا میام باهم میریم بیردن بعد من میرم سر کار باز شب میام باهم میریم بیرون تا نصفه شب…همش فکر میکنم میخواد با من باشه از صبح تا شب یک بار گفت هفته ای دوبار بریم خونه مادرت…به من میگه خودت اژانس بگیر برو من شب میام دنبالت برگردیم خونه شبا هم خونه کسی نمیمونم…هرجا هم میخوای بری حتما ب من بگو…اقای دکتر من میتزسم مبادا بخاطر بددلی جدا شده اند و از من مخفی میکند…برای همین خواستم از همسر سابق تحقیق کنم بهش گفتم ناراحت شد و گفت باشه من پیدا میکنم ادرس و تلفنشو اما دلمو شکستی!که من پشیمون شدم و گفتم نمیخواد…الان میخوام پیدا کنم همسر سابقش یا خانداده رو اما کسی کمکم نمیکنه و نمیدونم چجوری و تنها هستم و پر از ترس چون هفته بعد عقدمون است…نامزدم برای عقد و ازدواج عجله دارد..خواهش میکنم کمکم کنید

    [پاسخ]

    نرگس پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۳ ق.ظ:

    سلام برید مشاوره تست اختلال های شخصیتی رو بزنید.
    اگه نمیاد خودت برو سوالارو بگیر بده بهش بزنه نگو قضیه چیه بعد بده مشاور اون بهت میگه اختلال شکاک بودن رو داره یا نه

    [پاسخ]

  38. سلام آقای دکتر من یه دختر ٢٣ساله هستم حدود ٨ماه پیش با یه پسری که قبلا میشناختمشون دوست شدم سر یک ماه نشد ایشون یه دفعه دیگه جواب منو نداد بعد ٣ماه دوباره برگشت از اونجایی که دوستش داشتم قبول کردم باز با هم دوست بودیم دوباره تا ١ماه و دوباره برخلاف سری قبل که شاید من خوب نبودن این سری زیادی خوب بودم ولی باز مثل سری قبل شد بعد ٢ماه من ایشونو جایی دیدم اومد جلو دست داد و یه احوال پرسی معمولی من تا اون روز فکر میکردم دوباره برمیگرده بعد از رفتنش گفتم منظورت از این کارا اینه که دوست معمولی باشیم؟گفت آره!باورم نمیشه چرا باید اینکارو بکنه!و چرا من هنوز دوستش دارم لطفا کمکم کنید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۶ ق.ظ:

    احتمالا در رابطه ای دیگر است

    [پاسخ]

  39. ممنون میشم راهنمایی کنید منو
    ولی احساس میکنم استادم از من بدش نمیاد

    [پاسخ]

    ستاره پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۸ ب.ظ:

    تو برگه امتحانی براش نامه بنویس!!!!خخخخخخ

    [پاسخ]

    عاطفه پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۲۹ ب.ظ:

    اول نصبت به حس خودت مطمعن شو شاید اون حسی که تو داری عشق نیست بعدم شما توضیح ندادید چند سالتونه ایشون متاهله نیست به فکر جذب کسی نباش آگه ازت خوشش بیاد خودش میاد خودتو کوچیک نکن

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۴ ۶:۵۱ ق.ظ:

    چقدر غلط املایی

    [پاسخ]

  40. با سلام
    من خانم 31 ساله و دادای یه پسر 7 ساله میباشم.و مدت یک ماهی است که عاشق شدم.اما از وقتی فهمیده دوستش دارم میگه که نامزد داره و تو سویس درس میخونه.ازمن خواسته که ولش کنم.منم اینکارو کردم و تو واتس آپ بلاکش کردم و به من گفت که بلاکش نکنم و به من میگه میشه جفتتون باشید.

    [پاسخ]

  41. سلام اقای دکتر… یه سوال داشتم… من یه هم کلاس قدیمی دوره کارشناسی داشتم که بعد از دوره کارشناسی باهاش صمیمی شدم و وارد رابطه عاطفی…. من واقعا بهش علاقه داشتم دختر خوبی بود… اینم بگم که ایشون تقریبا تمام دوره کارشناسی همیشه به هر بهانه ای پیش من میومد و کاراشو با من انجام میداد طوری که همه دوستای نزدیکم بهم میگفتن شک نکن ک عاشقته… موقعیم که باهش وارد رابطه شدم انقد بهم محبت کرد که یجورایی راضی به شرو رابطه شدم باش.. میگم راضی چون میدونستم قبلا با یکی از همکلاسیا رابطه داشته… و این خیلی برام قابل هضم نبود… خلاصه من وارد رابطه شدم و بهش ابراز علاقه کردم چند روزی همه چی خوب بود تا اینکه متوجه شدم این خانوم با چند نفر دیگه هم ارتباط داشته و کلا از وقتی اومده بود تهران (برای دوره ارشد) خیلی بی بندو بار شده بود(همه رو خودش تعریف کرد و بهشم افتخار میکرد و میگفت من ادم صادقیم البته خیلی چیزاهم نگفته بود من خودم متوجه شدم) با خیلی از همکلاسیاش رابطه اجتماعی داشت که البته خیلی خیلی فراتر از یه رابطه اجتماعی بود..شاید این برای خیلی ها عادی باشه اما با توجه به شناختی که من از این دختر و خانوادش داشتم کاملا این چیزا براش غیر عادی بود مثلا پیش اومده بود یه شب چند نفری خونه یکی از دوستای به ظاهر اجتماعیش تا صبح بودن و خدا داند که چی شده چی نشده…یجورایی احساس میکنم به خاطر سخت گیریایی پدرش از وقتی اومده بود تهران و یجورایی از فشار خانواده رها شده بود به اصطلاح طغیان کرده بود و خیلی چیزارو زیر پا گذاشته… من که خیلی نصیحتش کردم رابطمو ک باش قطع کردم اما به هیچ وجه زیر بار نمیره و بسیار مغرور تشریف دارن… و تا چیز بهش میگم در این رابطه فورا عصبانی میشه و البته منم عصبانی میشم و هر چی از دهنمون در میاد به هم میگیم…و همه چی خراب تر میشه… اوضاع انقد بد بود که من به دروغ بهش گفتم من اصلا بهت علاقه ای ندارم و رابطه رو فقط به قصد کارای بد باهات شرو کردم(حقیقتا دوس نداشتم همچین ادم بی بندوباری ک به قول خودش هرکیو خواسته تونسته به دست بیاره همین حسو نسبت به منم داشته باشه) و دعوا بالاتر گرفت… اما با همه این حرفا من هنوز نگرانشم و میترسم تا وقتی تهرانه کار دسته خودش بده …. بیشتر به خاطر خانوادش نگرانم… بسیار خانواده محترمی داره مطمئنا اگه پدرش چیزی از کاراش بفهمه سکته میکنه…اینم بگم این دختر تو یکی از بهترین دانشگاهای تهران و در یه رشته بسیار خوب داره درس میخونه و فوق العاده باهوش و همیشه درسش براش مهمترین چیز بوده اما الان گرفتار این کارا شده…. سوال من اینه تو این موقعیت وظیفه من چیه؟؟؟ نه اینکه از لحاظ عاطفی برام مهم باشه نه دیگه اصلا… اما خوب واقعا ایندش برام مهمه دوس ندارم خودشو بدبخت کنه…. چیکار کنم ؟ چطور باش برخورد کنم؟ طوری که اثر کنه؟

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۲ ق.ظ:

    باید تصمیم بگیری چه نقشی برای این دختر داشته باشی
    دوست ، رابین هود ؟ معلم اخلاق؟
    او بالغ است ظاهرا
    سوال اینه تو چرا جذب دختر نابالغ شده ای؟ نکنه قهرمان بازی را دوست داری و اینجا داری بروزش میدی؟

    [پاسخ]

    HOSEINKM پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۹ ق.ظ:

    نمیگم قهرمان بازی رو دوس ندارم… موقعیم که جذب این دختر شدم از کاراش خبری نداشتم… الانم اصلا موضوع علاقم به این دختر نیست… چون من دیگه تحت هیچ شرایطی نمیخوامش… فقط نگران آبروی خودشو خانوادشم و احساس میکنم یه وظایفی دارم… فک میکنم نباید دس رو دست گذاشت…همین

    [پاسخ]

    مريم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۷ ق.ظ:

    به نظر من آدمی که تکلیفش با خودش معلوم نیست لیاقت عشق و عاشقی رو نداره.کاتش کن.

    [پاسخ]

    - پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۵۹ ب.ظ:

    ولش کن بزار بره بمیره این دیگه خراب شده

    [پاسخ]

  42. سلام دکتر شیری عزیز
    من 34 سال دارم و دانشجوی دکترا توسط مدیر محل کارم با آقایی آشنا شدم که موقعیت خوبی داشت و 3 سال از من بزرگتر بود چندبار تلفنی صحبت کردیم و مکالمه به خوبی پیش رفت قرار گذاشتیم که روز بعد همدیگه رو ببینیم اما متاسفانه روز بعد اصلا تلفن را جواب نداد چند بار دیگه هم تماس گرفتم باز جواب نبود دوست دارم علتش رو بدونم من دختری با ظاهری زیبا خانواده خوب و تحصیلات عالی هستم و کاملا توسط این شخص تایید شده بودم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۸ ق.ظ:

    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

    فرهاد پاسخ در تاريخ دی ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۴ ق.ظ:

    سلام به نظر من یا میخواسته امتحانت کنه یا اماری میخواسته براکسی بگیره یا کسی تو رو براش خراب کرده که بیخیالت شده

    [پاسخ]

  43. سلام
    پسر بیست ساله اى هستم دانشجو مهندسى برق یکى از دانشگاههاى توپ تهران …تو یکى از بهترین محله هاى تهران زندگى میکنیم…تازه به دوران رسیده نیستیم،،پولدار هم نیستیم ولى خوب خداروشکر بدم نیستیم…زبان انگلیسیم هم خیلى خوبه و خوشتیپم
    عموى بنده هم ساکن آمریکان
    اینارو گفتم که با یه پیش زمینه اى به من جواب بدین آمریکا و زبان انگلیسى هم از این بابت گفتم که امکان ادامه تحصیل در خارج از کشور براى من فراهمه…
    ویژگى شخصیتى من ساده خوشقلبم
    تو دانشگاه عاشق دختر خانم بسیار زیبا و البته محجوب و خانواده دارى شدم که بعد از مطرح کردن موضوع بعد از مدتها که گذشت و ارتباطات دست و پا شکسته اى که در حد چت داشتیم متوجه شدم ایشون هم به من بسیار علاقه منده…حتى عذاب وجدان داره و واسه من گریه میکنه ولى متأسفانه یه عشق قبلیو با خودش همراه داره که کامل ازش نگذشته…در عین حال که نمیخواد منو از دست بده ولى به من جواب مثبت هم نمیده و از اینکه من باشم و یا نباشم هردوى اینها وحشت داره و بعد از گذشت این شش هفت ماهه متوجه شدم که خانوم کلاً دودله بین دو عشق…من اولین باره که عشقو تجربه میکنم و غرورو واسه عشقم کامل شکوندم ولى ایشون کم مغرور نیست
    اول به قصد دوستى با این دختر صحبت کردم روز اولى که گفتم بریم بیرون و ایشون هم پذیرفت و با یه ظاهر خوب و آرایش کرده باهام اومد ولى متوجه شدم که بدون گزینه ازدواج حتى اگه عاشقم هم باشه ولى یه گزینه کامل کنار گذاشته شده خواهم بود…ولى من بینهایت دوسش دارم واقعاً خانومه…من از ایشون خیلى آروم ترم…پس به فکر ازدواج هم افتادم و اهدافمو تو زندگى کامل تغییر دادم.
    الان که دارم ابن متنو تایپ میکنم علیرغم جواب ابراز احساساتهایى که گرفتم ولى هیچى معلوم نیست دقیقاً هیچى البته تا حالا بهش نه نگفتم و فک کنم فقط جواب ده درصد خوبیامو گرفتم ولى همینا به من بال دادن
    از یه طرف دوستام بهم میگن خاک تو سرت فکر ازدواج غلطه تو با شرایطى که دارى میتونى فلان کارو بکنى اینکارو بکنى اونکارو بکنى با خیال راحت آینده رو بسازى درس بخونى باشگاه برى خارج برى بعدا دخترى نیست که به تو جواب مثبت نده…هزار تا دختر ریخته…خیلى تنهام یکیو میخوام که دوسم داشته باشه خودمم از لحاظ عاطفى و جنسى به شدت به یه رابطه احساس نیاز میکنم …نیازى که الان حتى از لحاظ عاطفى ارضا نمیشه…نمیدونم چیکار کنم؟!!!! البته من به این سادگى نمیتونم از کنار ایشون بگذرم چون ارزششو داره 70% اونیه که من میخوام اون 30% هم از این بابته که من از ایشون روشنفکرترم… روش وسواس پیدا کردم روزهایى که باهام خوبه خانوادم میگن چقد خوش اخلاقى و روزهایى که منتظر یه احوالپرسى سادم با خانوادم دعوام میشه…من با عشق راضى میشم و واقعاً قصد ازدواج دارم با اینکه الان واسه فکر کردن بهش زوده ولى از حالا باید واسه آینده هدفمو تعیین کنم… چیکار کنم بهش فکر کنم؟ نکنم؟ بچسبم به درس؟ فقط دنبال دوست بگردم؟؟؟ خودم موندم
    عاشقشممممممم

    [پاسخ]

    یک دوست پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۶ ب.ظ:

    نه رهاش نکن
    کنارش بمون
    هیچ چیز تو این دنیا ارزش اینکه از احساست بگذریرو نداره
    انشاا….در کنارش خوشبخت میشی
    آدمی که عشقو قلبشو با چیزه دیگه ای عوض کنه به نظر من با یک گیاه خوار فرقی نداره

    [پاسخ]

    نرگس پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۳ ق.ظ:

    رهاش کن….چه بی غیرتی راحت میگی بین دو عشق مونده…..علاف شدی خبر نداری….اون در نهایت ولت میکنه ….فکر نکن اگه الان باهاته به خاطر علاقشه به خاطره موقعیتته ….وگرنه یعنی چی بین دو عشق مونده….شما به نظرم هنوز بلوغ کامل برای یه رابطه رو نداری و اصل و اساس رابطه رو نمیدونی….

    [پاسخ]

    آنا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۴ ب.ظ:

    کنارش بمون,اگه دوسش داری انقدراصرارکن تااونم به اندازه ی خودت علاقه مندش کنی,من خودم. یه بازنده ام ازپسری. که نامردی کرددرحقمورفت وزدزیرهمه ی حرفاش حتی زیرعاشقم گفتناش,توهم میگی عاشقشی اگه رهاش کنی توهم میشی. مث همون نامردی که من. کنارخودم داشتمش

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۴۱ ق.ظ:

    بچسب به درس و کارت شما هنوز خیلی وقت داری بذار تو موقعیتی که میدونی الان از پس زندگی بر میای برو دنبال این مساعل منم هم سن شما هستم کلی خاستگار داشتم همشونم به خاطر روشن فکر بودنم بهم پیشنهاد دادن اما من به اونا فهموندم هنوز بچم بهتره این واقعت رو قبول کنید تا این احساس نیازی که حس میکنید در آینده درست پاسخ داده بشه با یه ازدواج موفق نه یک وابستگی که هر دو طرف ضربه بخورن زندگی سخت هست ما با اشتباهاتمون سخت ترش میکنیم اما اگه یه هدف معین داشته باشیم و برای رسیدن به اون تلاش کنیم حس بعدی که به دست میاریم زندگی رو برامون خیلی شیرین میکنه

    [پاسخ]

  44. باعرض سلام وخسه نباشید خواهش میکنم کمکم کنیدمن 20سال بیشترندارم ولی مشکلات دارن بلایی سرم میارن که دارم یه جورایی فراموشی میگیرم نزدیک یه سال است که ازطلاقم میگذرد بدون شناخت عقدکردم بعداز5 ماه فهمیدم پسرنرمال نیست بادعوایه سری بحث ها جداشدم یکی ازفامیل هاهست که منوخیلی وقته میخوادمن هرکاری میکنم حسی نسبت بهش ندارم بایه پسرتوبرنامه چت اشناشدم خیلی بهش وابسته شدم اون کاری کردروزوشب باهام حرف میزدو بهم محبت میکرد ولی یدفه ازش هیچ خبری نشدهرچی زنگ میزنم جواب نمیده من خیلی زوددل میبندم ازاین وردارم داغون میشم ازاین وریکی ازهمکاراوفامیلمون التماس میکنن برای بودن بامن ولی من هیچ حسی به هیچکدومشون ندارم اصلا ازصدرصدپسرا فقط به ده درصدشون حس جنس مخالف دارم ازلحاظ روحی نمیتونم ازدواج کنم ولی زندگی بدون عشق واسم بی معنیه دیگه نمیکشم بخداکمکن کنی دارم ازدرون داغون میشم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۷ ق.ظ:

    PORSESH.DOCTORSHIRI.COM

    [پاسخ]

    نرگس پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۵ ق.ظ:

    سنت کمه هنوز بچه ای …..وقت بیکاریتو با کارای ارزشمند پر کن نه اینکه مثل ما با این کارا جوونیتو هدر بدی و تهش نه هننری بلد باشی نه ورزشی نه کاری…..خود دانی

    [پاسخ]

    hamzha66 پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۴ ۵:۲۲ ق.ظ:

    اون پسر منم

    [پاسخ]

  45. من شکست خوردم رابطه جنسی داشتم به این خاطر فک میکرد هرمردیکه باهاش ارتباط کاری دارم باهاش سکس دارم کاش حال منو میفهمیدید چیکار کنم عشقم الکی منو ول کرد سر شکاکیش

    [پاسخ]

    یک دوست پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    عزیزم
    جز راست نباید گفت
    هر راست نشاید گفت
    گاهی اشتباهاتی هست که قابل بیان نیست
    اما این به معنیه اتمام زندگی نیست
    همه ی ما اشتباهاتی داشتیم
    بهش حق بده
    چون روت حساسه شکاک هم هست
    اگر براش مهم نبودی زیاد ناراحتی نشون نمیداد
    باهاش لج نکن
    مردها قلب مهربونی دارن
    به عشقت بیشتر توجه کن و باهاش مهربون تر باش
    طوری که مطمئن بشه قلب تو فقط مال اونه
    خوشبخت باشی

    [پاسخ]

  46. با تشکر فراوان از مطالب بسیار آموزنده شما.
    آقای دکتر بالاخره بعد از ۶ سال از چنین رابطه ای بیرون اومدم ولی حالا نگرانی تمام وجودم رو گرفته. در روابط بعدیم یا وقتی خواستگار برام میاد آیا باید بگم با کسی ۶ سال دوست بودم (به همراه صمیمیت های سنگین) یا دروغ بگم؟کاملا از ازدواج ناامید شدم.دوس ندارم زندگیم با دروغ شروع شه. 🙁 من ۲۲ سالمه
    ===============
    شما خیلی فرصت دارید برای زندگی
    همچین تعشق و عاشقی
    درباره اینکه چه چیزهایی بگید و چه چیزهایی نگید ، الان زوده
    بگذارید روانتان ترمیم بشود و بعد از مدتی دوباره بلند بشوید و ار فردی شایسته یافتید ، متناسب با درکها و ظرفیتهای او و نوع رابطه ای که با او پیدا میکنید ، درباره شفافیت تان تصمیم بگیرید

    [پاسخ]

    ابری پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۴ ب.ظ:

    وای آقای دکتر خیلی خوشحال شدم زود جوابم رو دادین. فکر می کردم تا ۱ ماه دیگه هم جواب نمیدین.ممنون از پاسخ آرام بخشتون. واقعا از صمیم قلبم ممنونم

    [پاسخ]

  47. سلام. قبلا میل زدم متاسفانه فرصت پاسخ نداشتید
    خیلی خلاصه بگم، برای فراموشی و پذیرش جدایی و بی توجهی به یک نفر باید چی کار کنم؟ همکاری که مرتب او را می بینم و حتی زمانی که 5 دقیقه دیر می کند قلبم درد می گیرد….یک رابطه اشتباه و بی نتیجه که جز رسوایی ندارد. همه منطق هارو می دونم اما دلم آروم نمی شه. نمی خوام کار و زندگیم بیش از این تحت تاثیر این اشتباه قرار بگیره به خصوص که مرتب اون آدم با بی توجهیش و بی مهریش آزارم می ده (هرچند که خودش شروع کننده بود)…درس خواندن، سرگرمی، ورزش و … همه را امتحان کردم. می خوام وجودش برام مثل بقیه باشه
    واقعا بریدم از خودم و زندگیم. می خوام زودتر و قبل از خرابی بیشتر سروسامون بدم خودم و زندگیمو.
    درگیر یک رابطه قدیمی جدی هم بودم البته. اونم متاهل است
    گاهی نفسم از شدت زاری می گیره…واقعا خسته ام
    می دونم اشتباهه، می دونم مهرطلبیست، اما نمی تونم خودمو بیرون بکشم
    =====================
    بهار عزیز
    تونستنش که میشه…خیلی ها بیرون اومدن، تو نیز میتونی
    یه پاداشی در این زجر کشیدن داری پنهانی میگیری که باید قید اون را بزنی
    گاهی اوقات تو یک رابطه بد یکطرفه میمونیم چون با ترسهایی در زندگی نمیخوایم مواجه بشیم
    یک رابطه صحیح داشتن هم باعث میشه ذهن پر بشه قبل از اینکه با افکار پوچ مواجه بشه

    [پاسخ]

  48. سلام اقاى دکتر رابطه عاطفیمو با اون اقا قطع کردم وخواستم کارى بشه نتونست تحمل کنه و رفت ولى با نامردى اروم شدم ولى سؤال هاى خانوادم اذیتم میکنه یه شکارجى حرفه اى بود که بلد بود نقش بازى کنه حتى هزینه کنه تا باورش کنى و من بخاطر شرایط خانوادکى و ٣ فرزندم حرفاشو باور کردم خودمو کول میزدم قیافم به سنم نمیخوره ولى دارم۴۵ سأله میشم ولى در ارزوى مردى که هیجوفت نداشتم بعضا وقتها دلتنکى میکنم با خودم کلنجار میرم جرا مرداى بى تعهد و بى مسؤلیتو جذب خودم میکنم ممنون میشم کمکم کنید

    [پاسخ]

    مهربان ایرانی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۶ ق.ظ:

    سلام ملیحه جان میشه ازت خواهش کنم کتاب راز شادزیستن و آخرین راز شاد زیستن آقای اندرو متیوس (3500 تومان) رو بخونی؟
    خیلی خیلی خیلی کمکت میکنه
    مثل همین سوالتو جواب میده بهت
    اگه خوندیش به من بگو خوشحال میشم

    [پاسخ]

  49. با سلام

    اقای دکتر چقدر انسان بامعرفت وصادقی هستی

    بارها وبارها نوشتید که تا یک ماه دیگر پاسخ خواهید داد 2سال گذشته و شاید بارها وبارها نامه های فراوان نوشته ام و اما امان از بی وفایی کسی که مدعی اموزش دهنده وفا هست مرسی از این رفتار خوب ومسولانه شما

    شاید هم نامه های من ارزش جواب دادن نداشت

    به هرحال خداحافظ می دانم که این نامه اخر من است واین رامی دانم که از این جمله من خوشحال خواهید شد

    [پاسخ]

  50. سلام و خسته نباشید
    لطفا در رایطه با عقب نشینی تاکتیکی توضیح میدهید؟
    اکر طرف تواین مدت تماس گرفت چطور نشون بدیم که حس نکنه دم دست هستیم؟
    مدت زمانش چقدر یاشه؟
    اکه چندین بار کات کرده باشیم و برگشته یاشم بازم جواب میده؟

    [پاسخ]

  51. سلام اقای دکتر
    از کجا شروع کنم از اینجا که من وهمسرم حدود 4 ماه ازدواج کردیم.شبی نیست با هم دعوا نداشته باشیم.با هم سر مسائا با خود و بی خود بحث نکنیم.نمیدونم چرا اینجوری شدیم .لجباز یه دنده بی تحمل عصبی هردومون داریم عذاب میکشیم.دخالتهای اطرافیان هم بدترش می کنه .خسته شدم بریدم.من یه شوهر مهربون و گرم میخواستم اما شوهرم روز به روز داره سرد میشه.حتی روابطمون رو گرمتر کردم اما اون ادم سابق نیست.چیکار کنم؟
    =========================
    خیلی خوبه برید نزد یک زوج درمان
    حداقلش اینه که اوضاع را بدتر نمیکنید

    [پاسخ]

  52. سلام، دختری هستم 27 ساله و حدود4.5 ماه پیش یکی از همکارام که یک سال ازم بزرگتره خواست با من ارتباط برقرا کنه. اولش خوب بود اما 2 هفته که گذشت خودش بحث ازدواج رو وسط کشید احتمالا خواست مزه دهن منو بچشه که منم کلی گفتم به ازدواج فکر میکنم ، فرداش یهو اس ام اس داد گفت من آینده ای ندارم و از کل شرایط فقط یه کار دارم. منم کلی خورد تو ذوقم بعد چند تا بحث گفتم اوکی هر طور راحتی.( اینم بگم که به گفته ی خودش از دو ساله پیش تو فکر من بوده و البته بعد از اینکه از شرکت ما رفت پیشنهاد ش رو هم مطرح کرد) اما ظاهرا دلش طاقت نیورد و بعد دو روز برگشت و گفت بهبم فرصت بده من 10 سال تنها بودم و فقط رو درس و کار و … تمرکز داشتم سخته تا وجود یک نفرو تو زندگیم قبول کنم. منم گفتم باشه دوست معمولی می مونیم تا تو هم فرصت داشته باشی. دوباره دو هفته گذشت و دوباره گفت هر کار می کنم نمی تونم. روی کارم تمرکز ندارم. خلاصه تو این 4.5 ماه 4 بار بهم زد و دوباره خودش بگرشت. اما این دفعه دیگه من کلافه شدم و گفتم نمی تونم اینو جوری ادامه بدم. می دونم اونم منو خیلی دوست داره چون چند بار گفت منم دوسش دارم. پسر پاکیه و اهل هیچ چیز بدی نیست و مهربونه اما همش می گه می ترسم از مسئولیت نمی تونم کسیو وابسته کنم یا مثلا یه بار گفت اگه واسه تو یه خواستگار خوب بیاد چی؟ یعنی آینده چی می شه ؟! . کاملا معلوکه اون پسر ترسو یی ا . البته من این آخری یه خراب کاری کردم و بهش گفتم نمی تونم ادامه بدم چون نمی تونم وابسته شمو تو هی بگی ما معمولی هستیم ها و هر لحظه نگران باشم که تنهام بزاری… من خودم می دونم خیلی به این کلاس MEC احتیاج دارم. شاید اگه خیلی بهش بها نمی دادم یا یه جوره دیگه رابطمو می تونستم به سمتی که می خوام پیش ببرم. در ضمن تو این کشمکش ها ی جدایی و وصال احساس کردم واقعا داره سعی می کنه چون 1 ماه تموم تونست ادامه بده که بعد یهو سر بیرون رفتن بهش گیر دادم اونم قاطی کرد گفت من تمام سعی ام رو کردم ولی نشد و نمی دونم چرا این جوری می شه. فقط خدا کنه این بار هم برگرده تا منم به کمک کلاس های مهارتی ارتباط شما ، یاد بگیرم چی کار کنم و به هر دومون کمک کنم. فعلا که یک هفته بی خبرم…. خیلی سخت می گذره
    =====================
    وقتی یه پسر اینقدر بلاتکلیفه احتیاج داره واکسن تقویتی بگیره….عقب نشینی کامل کنید تا از دسترسش خارج شوید و اگر واقعا همتی داشت بره و مهیا بشه واسه امری جدی
    دوستی معمولی با ایشون از اشتباهات قطعی شما بوده زیرا شانس جدی شدن رابطه را فرستادید رو هوا

    [پاسخ]

  53. سلام آقای دکتر نممنون از وبلاگ بسیار زیباتون من هم اکنون 34 سالمه حدود 8 سال با یکی از پسرهای فامیل ارتباط دوستیمون شروع شد و این پیشنهاد از خودش بود حدود 3 سال اول خیلی ارتباطمون عالی بود و فقط و فغقط واسه ازدواج بود ولی چون داشت ادامه تحصیل میداد (تحصیلات تکمیلی) هی به من میگفت درسم که تکوم شه ازدواج میکنیم ولی درسش تموم شد گفت برم مرحله بعدی دیگه بعد اون هی بهانه پشت بهانه و من هم که از این وضعیت خسته شده بودم هی با زنگ و اس ام اس اعصابشو خرد میکردم و اینجوری تجمو خالی میکردم و هون هی میگفت باید درسم تموم شه دستم خالیه باید از نظر مالی خودمو جمع و جور کنم ولی انگار همش بهانه بود بعد کم کم فهمیدم یعنی خودش بهم گفت که با یکی دیگه دوست شده و میخواد باهاش ازدواج کنه و بهم گفت اینقدر که تو رفتی رو اعصابم منم رفتم بهخ یکی دیگه پناه آوردم، چون تو ی شهر دیکه زندگی میکنه من دقیقا نمیدونم واقعا داره چیکار میکنه ولی حتی مطمن شدم که شب هم اون دختر پیششه جون بخاطر کارش تو ی شهر دیگه جدا از خانوادش زندگی میکنه ولی ی شب حتی به شمارم زنگ زد و گوشی رو داد به دختره تا منو مطمن کنه ولی من دارم دیوانه میشم عصبی شدم از کارم در اومدم آخه من تموم زندگیمو به پاش گذاشتم ولی اون الان با یکی دیگه خوشه به هیچ عنوان جواب تلفنمو نمیده ولی من بارها خودمو خرد کردم رفتم سراغش ولی اون هر بار بدتر از قبل باهام برخورد کرد. 8 سال عمرم به پاش رفت الان شدم 34 ساله تو مدت دوستی با اون همه خواستگارامو رد کردم الان مکوندم حیرون و سرگردون تورو خدا کمکم کنید الانم دیگه خواستگار ندارم خانوادم خصوصا مادرم سرزنشم میکنه که تو عمرتو با این پسر فنا کردی آخرشم هیچ به هیچ ایم نیش و کنایه ها این آینده تاریکم منو از همه چی و از همه جا ناامید کرده الان با اینکه تحصیلات تکمیلی دارم ولی همچنان نشستم تو خونه و افسرده حال……. کارم رو هم از دست دادم تو رو خدا کمکم کنید دارم دیوانه میشم………… از طرفی هم دوسش دارم و یک لحظه از ذهنم جدا نمیشه همش به یادشم و خودمو سرزنش میکنم که با لج و لجبازی اونو از خودم روندم…………….. خواهش میکنم کمکم کنید.
    ===========================
    شیرین عزیز
    تو 34 سال داری نه 44 سال کهاینقدر خودخوری میکنی و شده ای خانم هاویشام !
    دیگه سراغ اون مرد نرو…او، مرد تو نیست . عزت نفست مهم تر است از همه چیزی که این ازدواج میخواست به تو بده !
    الان به رشد اججتماعی ، دیدار مردان شایسته ، رشد مالی و کاریت تمرکز کن تا بشی دوباره امپراتور مملکت ویرانه درونت

    [پاسخ]

  54. سلام.
    دختری 26 ساله هستم که سال گذشته با پافشاری 3ماهه یکی از همکلاسیام باهاش دوست شدم.ازاول چون زیاد از ظاهرش خوشم نمی اومد بهش گفتم من می خوام سنتی ازدواج کنم تا پیش خودش یه فکرایی نکنه.اما نه تنها مخالفتی نکرد بلکه بسیار هم استقبال کرد .به من گفت به خاطر تو، هیچ یک از همکلاسیامون چیزی از این رابطه ندونن.اما 2 ماه که از رابطه ام باهاش گذشت عاشقش شدم.شاید یکی از دلایل این که عاشقش شدم این بود که بعد از 2 ماه بی توجهی هاش به من شروع شد.تا جاییکه تو طول روز فقط یک بار اوونم با اعتراض من بهم زنگ میزد.منم تهدیدش می کردم اگه با همین روال پیش بره ترکش می کنم.اما اوون نه تنه بهتر نمی شد بلکه روز به روز بدتر میشد.تا اینکه من بهش گفتم اگه قرار باشه با هم ازدواج کنیم من مشکلی ندارم.بعد از مطرح شدم این قضیه تازه فهمیدم که اوون به هیچ وجه به ازدواج با من فکر نکرده و دلایل حرفهای گذشته اشو بهتر درک کردم که دلایل یا بهتره بگم بهونه های خودشو گفت و منو ترک کرد.الان سه ماهه که از جدا شدنمون گذشته شاید بیشتر از 10 بار من برگشتم.بهش التماس کردم که برگرده اما اصلا نپذیرفت و گاهی اوقات برخورد بدی می کرد و گاهی هم توهین.اما من دوسش داشتم.تو این سه ماه همش مشغول بگو مگو با خودم بودم اگه این کارو نمی کردم اوون نمی رفتو از ای جور فکرا و همش به برگشتنش فکر می کردم و یه جورایی می خواستم جذبش کنم .اما فایده ای نداشت و حاضر نشد یه فرصت به من بده .اینم بگم که من یک سال ازش بزرگترم.دیگه خسته شدم از بس که گریه کردم و نمی تونم رو کار و پایان نامم متمرکز بشم.اوون به هیچ وجه منو نمی خواد.به من بگید چیکار کنم که حالم بهتر بشه.از این وضعیت خسته شدم.دیگه نمی خوام با هاش ارتباطی داشته باشم.چجوری خودم و قوی کنم که دیگه توهین نشنوم.
    =========================
    از این بازی احمقانه باید بیرون بکشی…به محض اینکه سرو کله دیگری تو زندگیت پیدا بشه اون آدم اولی میاد سراغت ولی کل این بازی احمقانه است
    تو احساس باارزشی از درون نداری…این چیزیه که باید قبل ارتباط درستش کنی
    مهارت ارتباطی با مرد را نیز واقعا باید یاد بگیری تا اینطوری رو دست نخوری

    [پاسخ]

  55. سلام خسته نباشید…دکتر یه خواستگار داشتم فقط به خاطر اینکه بهش نگفتم با خواستگار قبلیم دوره اشناییمون 5 ماه طول کشیدو باهم بیرون میرفتیمو…بعد از 5 ماه کات کردیم و اینکه اینارو از کس دیگه ای شنید ناراحت شد که چرا باهاش روراست نبودم مثل خودش و رفت حتی دیگه جواب تلفنمم نداد.درصورتی که خیلی بیش از حد به من علاقمند شده بودو یه دنیاییو واسه جفتمون ساخته بود.به نظر شما رفتارش طبیعیه؟اون همه علاقه و احترام چه جوری یه شبه تموم میشه؟فقط به خاطر اینکه یه زمانی من از یکی خوشم میومده ودر غالب خواستگاری 5 ماه باهم در ارتباط بودیم و واسه ایشون تعریف نکردم خودم؟
    ===================================
    ممکنه وزن بی اعتمادی/ اعتماد در تصمیم گیریهای ایشون خیلی زیاد بوده باشه در هر صورت به جای تمرکز روی او بهتره روی خودتون متمرکز بشید سیاست ورزی اشتباه نکنید و کمی بارتان را سبک کنید. 5 ماه معاشرت کرده اید و مهم نیست
    بد نیست اینطوری بگید که : من با یکی از خواستگانم تحت نظر خانواده چند باری بیرون رفتیم واسه گفتگو که به این دلیل—- مناسب ندانستم

    [پاسخ]

  56. سلام آقای دکتر
    ازدواج با مردی که یه ازدواج نا موفق داشته چقد می تونه سخت باشه؟ اصلا عاقلانه است؟ من درگیر فردی شدم که از نظرم معقول اما این شرایطو داره ، من 30 سالمه.
    ==============================
    بانو
    صرف طلاق گذشته باعث نمیشه موفقیتهای دیگر یه آدم را نادیده بگیریم
    بالاخره خیلی از طلاقها به دلایلی رخ میدهد که ما نیز اگر بودیم باید همین کار را میکردیم
    دلایل طلاق را بپرسید ، لازم نیست خیلی درگیر جزئیات بشوید ؛ سعی کنید روحیات این مرد را ادراک کنید و ببینید براتون قابل فهم و تحمل هست یا نه
    همچنین خانواده او را نیز ببینید تا بتوانید تاثیر ازدواج قبلی را روی ترسها و نگرانی ای فعلیشون رصد کنید
    درست تر اینست که دو نفر با شباهت زندگی گذشته شون با هم ازدواج کنند نه اینکه یکی مجرد باشه یکی جداشده ولی گاهی اوقات فردی به تور آدم میخوره که خیلی قابلیتهای خوبی داره

    [پاسخ]

    hadis پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۸ ق.ظ:

    سلام چند وقتیه با یکی دوس شدم باهاش رابطه هم داشتم خیلی دوسش دارم میخواسم ببینم این که بهش ابراز احساسات میکنم میگم دوسش دارم اشتباهه

    [پاسخ]

  57. سلام استاد بزرگوارم،آیا درباره ی مسائل زناشویی ،باکسی که که قصد ازدواج با او را داریم باید صحبت کنیم ،چه جوری باید درباره ی این مسائل حرف بزنیم که بدانیم تفاهم داریم یا نه ،درباره سرد مزاجی یا گرم مزاجی ،که شرم و حیا هم محفوظ بماند.لطفا راهنمایی بفرمایید،با تشکراز شما عزیز بزرگوارم .
    ===============================
    خیلی سخته ولی نشدنی نیست…میشه نوشتاری هم باشه با ای میل

    [پاسخ]

  58. سلام آقاب دکتر- مردی 38 ساله که بعلت کج رفتارهای مکرر زنش با یکی از همکارهای خانمش که متاهل هست صمیمی شده. طوری که الان بعد از گذشت 6 ماه وقتی پیش خانم همکارش نیست دلتنگ او می شود. بنظرت برقراری چنین رابطه ای صحیح است.و چه کار کنم که امکان وابسته شدن برای طرفین پیش نیاد؟ممنون از جوابتون
    ================================
    آدم بهتره مراقب هم باشه…مجاورت میتونه باعث موانست بشه…هم اون اقا هم اون خانم در سفر زندگیشان برخورد به جاهایی میکنند که میتونه تعلق خاطر ایجاد بشه…این تعلق آدم را گرفتار هم میکنه….وقتی دردسر یک تصمیم زیاد بشه میشه با روان معامله کرد

    [پاسخ]

    سینا پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۸ ق.ظ:

    وقتی دردسر یک تصمیم زیاد بشه میشه با روان معامله کرد? استاد منظور تون اینه که باید این رابطه ها را قطع کرد یا ادامه داد؟ ممنونم

    [پاسخ]

    arash پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۴ ق.ظ:

    استاد جواب شما سوالی بوده یا خبری ؟ میشه با روان معامله کرد . یا میشه با روان معامله کرد؟ با تشکر
    ——————-
    خبری بود ارش جان

    [پاسخ]

    arash پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۱ ق.ظ:

    استاد من فکر می کنم در جواب سوال سینا باید بگم: در واقع جواب صفر و یک برای این سوال وجود نداره. و در واقع به شرایط و ظرفیت ها انسانها و خواسته هاشون داره. در واقع نه میشه گفت ادامه بده و نه میشه گفت قطع نمایید. جناب دکتر تایید می نمایید؟

    [پاسخ]

    بهنام پاسخ در تاريخ بهمن ۱ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۶ ق.ظ:

    با عرض سلام و ارادت. جناب دکتر واسه من هم سواله که معامله کردن با روان چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ خوبه؟ خطرناکه؟ ارزشش رو داره؟ از وقتی که می گذارید سپاسگذارم.

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۸ ب.ظ:

    سلام امیدوارم خوب باشید آقا دکتر: راستش یک خواستگار برام اومده چند جلسه اومدن و یک بار هم بیرون همراه مادرم رفتم صحبت کردم احساس اونقدر علا قه در من شکل نگرفته متوسط احساسم ولی به دلیل اینکه پسر خوبی و باشخصیت و اینکه سنم 27 سال هست نگرانم نکنه برام دیر بشه ایا ممکن بعد ازدواج علاقه پیدا بشه ممکن هم نشه نمی دونم چه کار باید کنم ممنون می شم راهنمایی کنید خدانگهدار
    =================
    پاسخت را در سایت دادم

  59. سلام استاد، با خواستگارم چند جلسه ای بیرون رفتیم ،بعضی از روزها قیافه اش به دلم می شینه ،بعضی از روزها نه ،نیم رخ ش خیلی به دلم نمی شینه ،پسر خوبیه و تا حدودی با هم تفاهم داریم ،می ترسم نکنه همیشه این طوری باشم ،باید چیکار کنم ؟البته رابطه ی عاطفی کمی بینمون شکل گرفته نه بیشتر…

    [پاسخ]

  60. سلام آقای دکتر..من بابت همه ی راهنماییاتون تشکر میکنم قبلا یکی دو بار براتون ایمیل زده بودم وجوابمو داده بودین…هربار که احساس می کنم تو فکر کردن راجع به یه رابطه کم میارم به راهنماییاتون محتاج میشم درست مثل الان،تو سالهای دانشگاه با یه پسرهمکلاسیم دوست بودم زمانی که تو خوابگاه بودم ودورو برم پر از بچه هاوشور و شوق ودرس و امتحان و….سرگرم بودم،که با تموم شدن دانشگاه به دلایلی از هم جدا شدیم،الان 3سال ازون روزا میگذزه..من ارشدم و گرفتم شغلی هم مناسب رشته م دارم،زندگی شخصی و شغلی موفقی دارم نسبت به سایر دوستام اما از لحاظ ارتباطی موفق نیستم،تنها مشکلی که الان هست اینه که احساس میکنم جای یه همسفر تو زندگیم خالیه.،….من نمی تونم ساده به آدما اعتماد کنم،خواستگارهایی هم داشتم که مورد پسند من نبودن،غیر ازینا بارها از طرف پسرهای با موقعیت خوب به بالا توی فیسبوک برای آشنایی قبل از ازدواج پیشنهاداتی بهم شده که همیشه رد کردم نمی دونم…من آدم سنتی نیستم اما احساس میکنم دنیای مجازی راه خوبی برای انتخاب یک شخص برای ازدواج نیست،گرچه تو دنیای واقعی هم از شخص مطلوبی خبری نیست!استاد شیری ممنون میشم به من بگید با این افکارو احساساتم چکار کنم؟؟؟
    ==============================================
    خب باید بیایید تو زندگی واقعی و دیده شوید و ببینید
    اگر مورد توجه مردانی بودید که پسندتون بود ف بدون وسواس و با دقت پیش برید
    اگر خودتون وسواسی هستید باید درمان کنی که دائم دنبال بهترین ها نباشی

    [پاسخ]

  61. شما مث نور می مونید توی تاریکی….

    [پاسخ]

    لاله پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۷ ب.ظ:

    استاد شما کاری رو دارید انجام می دید که ممکن کمتر کسی این کار رو انجام بده ،با این که شخص مهم و پر مشغله ای هستید ،با صبر و شکیبایی و مهربونی تون ،پاسخ همه رو می دید ،وقت می ذارید ،برای آدمها ارزش و احترام قائلید،خودتون رو گم نکردید ، مث خیلی هایی که به ی جایی می رسن،و این واقعا ارزشمنده ،و من از صمیم قلبم به شما تبریک وخدا قوت می گم ،و خیلی از شما متشکرم و دوستون دارم .
    ========================
    زنده باشی لاله خانم

    [پاسخ]

    شیدا پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۶ ب.ظ:

    منم حرفای لاله جان رو تایید میکنم…همه فرشته ها بال دارن امابعضی هاشون نامریی هستن…

    [پاسخ]

  62. سلام استاد: اگر خواستگارمون ازمون پرسید که تا حالا عاشق شدیم باید چه جوابی بهش بدیم ،باید راستشو بگیم یا نه ؟
    ==============================
    چیزی را بگید که هم خودتان ظرفیتش را داشته باشید هم او

    [پاسخ]

    لاله پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۳۳ ب.ظ:

    از کجا بفهمیم کسی رو که می خوایم باهاش ازدواج کنیم دوستش داریم یا می تونیم داشته باشیم ؟
    ==========================
    معاشرت کنید و ببینید آیا مطلوبتان هستند یا نه

    [پاسخ]

  63. سلام استاد.من از دانشجو های شما هستم .کارشناس اشد مشاوره.3 ماه پیش استاد زبانم را که خیلی دوستش داشتم به طور اتفاقی در فیس بوک دیدم و او به من پیشنهاذ دوستی داد ومذت 10 روز رابطه خیلی خوبی بود و و حتی راجع به ازدواجم صحبت کرد تا اینکه دیگه تلفنشانو ج نداد و من داغون شدم بعد 2 هفته دوباره زنگ زد و همان روز قرار گذاشتیم گفت نمیخواستم اذیت شی و درگیر رابطه قبلیش شده بود با اینکه اون خانم شوهر دارد.ولی میگفت تو منو ببخش و برگرد من تو را دوست دارم.اما بعد اون قرار دوباره ناپذیذ شد.من واقا گیج و داغونم.استاد راهنمایی کنید .3 ماه گذشته . هنوز این جریان منو اذیت میکن و دلتنگی و دوست داشتن دیگه صبرمو لبریز کرده و من از اون روز به بعد به هیچ وجه دیکه سراغش نرفتم
    =======================
    تو تله بدی افتاده ای دختر خوب
    کسی که مساله حل نشده داره نباید بری سمتش….به هیچ وجه نباید احساس کنه آب باریکه نزد تو داره

    [پاسخ]

    سمانه پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰ ق.ظ:

    خوب استاد من الان باید چیکار کنم همینجوری منو گذاشته و رفته و من نمیدونم چه جوری این قضیه رو برای خوذم حل کنم.اگه برگرده باید چی کار کنم؟

    [پاسخ]

  64. سلام اقای دکتر من 2 هفته بیش خواستگاری داشتم که از همه لحاظ جفتمون با هم اکی بودیم یک هفته هم با هم در ارتباط بودیم هم میرفتیم بیرون هم تلفنی.ایشون خیلی از من خوشش اومده بود و تمایل زیادی به ادامه رابطه اشنایی داشت ولی سر یک هفته یهو غیبش زد حتی جواب تلفن منم نداد بعد مادرش با مادر من تماس گرفتو اختلاف سنی زیاد رو بهونه کردن در صورتی که خودش همش میگفت اختلاف سنی واسم مهم نیست مهم شعورو شخصیته که توی شما میبینم (من21 سالمه اون 30) دکتر خیلی بهم ریختم و مبهوتم اون همه علاقه و احترام به چه دلیلی یک شبه نظرشو عوض کرد که حتی جواب تلفنمم نداد؟(به گفته مادرش روش نمیشه با من صحبت کنه)در صورتی که دکتر من خیلی گنگم دوست دارم یه جوری باهاش حرف بزنم ولی چه جوری؟ممنون میشم اگه کمکم کنید
    ===========================================
    بسیار حس بدیه هانیه خانم…وقتی یه نفر پاسخ نمیدهد ، هم عملی بی ادبانه است هم غیر اخلاقی نسبت به یک دختر خانم زیرا او را گیج میکند
    محکم سر جاتون بایستید تا این دوران بگذره بانو

    [پاسخ]

  65. سلام
    ممنون از شما که به سواالاتمون خیلی خوب و کاربردی جواب می دید و راهنماییمون می کنید. سوالی از خدمتتون داشتم. اگه پسری رغبت زیادی تو رابطه نشون نده یعنی تلفن زدناش کم باشه و میل زیادی برای دیدارهای حضوری نشون نده و بیشتر این اتفاقات از طرف دختر انجام بشه عیب اون رابطه تو چیه؟ آیا دختر باید مستقیم بهش اینا رو بگه و دلیلش رو بپرسه یا شاید پسر خوشش نیومده و جرات نمی کنه رابطه رو تموم کنه و منتظره دختره خسته بشه و خودش تموم کنه؟ و سوال دیگه مدت رابطه ای که هدف دو نفر واقعا ازدواجه و نه دوستی معمولا چند ماه نرماله در حالیکه هر دو نفر 30 سال به بالا هستن و با تجربه ؟ یعنی تو چند ماه می شه نسبت به هم شناخت پیدا کنن و ببینن مناسب هم هستن یا نه؟ممنونم.
    =======================
    سوالات شما مثل سابق است بانو !!!
    مهرطلبی حل نشده باعث میشه تو رابطه ، باج بدهیم ارزش خود را زمانی بدانیم که گوش تلخ بازی در بیاریم!
    بالای 30 سال رابطه 2-3 ماهه برای شناخت و تصمیم گیری کافیه

    [پاسخ]

  66. سلام
    من اولین باره که دارم از این سایت خوب استفاده میکنم
    مشکل من خیلی بزرگه چون راه حل مشکلمو میدونم اما نمیتونم انجامش بدم
    من 30 سالمه خیلی زود با اطرافیانم (مرد و زن) اخت میشم سال آخر دانشگاه تو یه شرکت خصوصی مشغول کار شدم بعد فهمیدم رییس شرکت آدم منحرفیه و میل به اذیت کردنم داره. منم که نمیخواستم بیکار شم با فرار کردن و تفره رفتن و بحث کلامی ازش دور میشدم. از اونجایی که کارم خوب بود و بهم نیاز داشت اخراجم نمیکرد. آدمای زیادی تو زندگیم اومدن که تو چند برخورد اول متوجه نظر سوءشون میشدم و خیلی اذیت میشدم که چرا کسی منو واقعا به خاطر خودم دوست نداره!!!!!!!!؟؟؟؟
    تا اینکه برا یه کار اداری به یه شرکت همکار رفتم و آقا رضا رو دیدم از غرورش بدم اومد. یه روز اون اومد به شرکت ما و شمارمو خواست منم به عنوان همکار شماره کاریمو بهش دادم روابطم کلامیمون زیاد شد و من ازش خوشم اومد. یکی دو باری که همو به بهانه های موجه دیدیم بهم فهموند که متأهله تا بدونم رابطه ای جز همکاری و یه دوست همکار نداریم و من یه جور احساس امنیت پیشش کردم و یه روز دعوتش کردم بیرون و از درد دلام براش گفتم و گریه کردم. دلش برام سوخت و خواست کمکم کنه.
    اون انقدر محکم و مهربون بود که ناخواسته عاشقش شدم البته اونم ازم بدش نیومد. اما اون متأهله و هیچ کدوممون نمیخوایم زندگیش بهم بخوره. اون از عشق بیش از حد من ترسیده و به بهانه های مختلف میخواد کاری کنه ازش بدم بیاد اما من میپرستمش. از کارم استعفا دادم چند ماه از خونه بیرون نرفتم اعیاد تو خونه موندم و جایی نرفتن گفت بشین نشستم گفت پاشو وایستادم اما اون مدام ازم بهنه جویی میکنه و میگه من به قولام عمل نمیکنم.
    4سال گذشته و من نمیتونم ازش دل بکنم تنها چیزی که ازش میخوام یه اس ام اس جواب سلام هر صبحمه همین اما اون….
    داستانم طولانیه اما با اینکه میدونم باید ازش دور شم اما میترسم یعنی مطمىْنم فراموشم میکنه چون متأهله…
    ======================================
    مهرطلبی

    [پاسخ]

  67. سلام استاد
    نمی دونستم حرفمو باید کجا بزنم.مجبور شدم اینجا بگم:دختر19ساله ایم که دوماه پیش تو یک تصادف برادر16سالمو از دست دادم.
    باهاش خاطرات زیادی داشتم تنها برادرم بود وحالا احساس تنهایی میکنم.جایی نیست که یادش نکنم!من از بچگی تنها بودم و اومدن
    داداشم به زندگیم منو از تنهایی دراورد اما بارفتنش …امسال کنکورم دارم وواقعا مثل قدیمم نیستم.
    گاهی پدرم میگه:داداشت اینجور بود اونطور بود(داداشم پسرفوقالعاده مهربون وشیرینی بود-جلومن اینارو نمیگن اما گاهی ناخواسته
    میشنوم)وقتی اینارو می شنوم بنحوی از خودم بدم میاد و می خوام خودمو تغییر بدم اما نمی تونم اخه بعضی چیزا جزعلایقم نیست!
    واقعا حالم بده و نمی دونم چطو انگیزه داشته باشم!این روزا بقول نیمایوشیج:خانه ام ابریست
    ======================================
    کیانای عزیز
    همدردی من را در ای محیط مجازی ، واقعی قبول کن
    خیلی فقدان سختی باید باشه
    وقتی کسی را از دست میدهیم ، به عنوان بازمانده احساس گناهی ما را فرا میگیرد….بعد خشم میاد بالا…بعد غم…منظورم اینه باید بگذاری بخشی از زندگی کار خودش را درون تو انجام دهد…اگر مشکل خواب یا حافظه یا…بیش از 6 هفته داشتی ، بهتره از یک مشاور کمک بگیری

    [پاسخ]

  68. سلام اگه اون فرد همسرت باشه که وارد یه رابطه دیگه شده و حالا از تو فاصله میگیره و دور میشه و تو مادر پسرش هستی چی؟

    [پاسخ]

  69. سلام اقای دکتر
    با اجازتون من میخواستم تجربه شخصی خودمو اینجا برای دوستانم که مشکل مشابه منو دارن بگم.
    من الان 30 سالمه و هیچ وقت در زندگیم رابطه دوستی با پسری نداشتم. (البته منظورم رابطه عاطفی نه بصورت همکار و همکلاس).همیشه موردهایی که برای ازدواج برام پیش میومد بصورت رسمی بود تا اینکه دو سال پیش با فردی اشنا شدم که در ابتدا گفت من قصدم ازدواجه و دوستی نیست و با اصرار بی اندازه منو قانع کرد که یه مدت با هم اشنا بشیم تا تصمیم بگیریم.من طبق معمول خانوادم در جریان بودن.بطور خلاصه میگم که من یکسال سر کار بودم، این ادم یک ماه جواب تلفن منو نمیداد و اصلا به من کاری نداشت، بعد یه ماه سرو کلش پیدا میشد منو غرق محبت و احساسات خودش میکرد، و این روال ادامه داشت.راستشو میگم منم بهش وابسته شده بودم چون در ابراز احساسات استاد بود. ولی هر وقت اون میخواست من بودم اگر نمیخواست نبودم.واین منو شکنجه می داد.خواب و خوراکم شده بود گریه و وقتی دلیل رفتارشو می پرسیدم می گفت من یه سری مشکلات دارمو درگیرم. اینم بگم که خونواده هامون بسیار به هم شبیه بودن و ظاهرا هو خودش و هم خانوادش ادمای موجهی بودن(در حد یکسالی که من شناختم!!).من میترسیدم این ارتباطو قطع کنم.چون وابسته شده بودم و مرتب خاطراتش جلوی چشمم بود. تا اینکه یک روز که حالم خیلی بد بود با یکی از دوستام مشورت کردم و اون کلاس شمارو به من معرفی کرد.واقعیتش اقای دکتر من بدلیل مشکلات مالی و چون اون زمان دانشجوی دکتری بودم، تونستم فقط یک تک جلسه از کلاس شما ثبت نام کنم، ولی واقعا همون یک تک جلسه منو نجات داد.الان یادم نیست عنوان کلاس دقیقا چی بود ولی یادمه که یکی از عناوینش به نظرم این بود که از کجا بفهمیم در یک رابطه سر کار هستیم. پیشنهادهای شما در اون کلاس منو نجات داد. دوستان همین جا به همتون میگم که قطع یه ارتباط خیلی سخته ولی من به این نتیجه رسیدم که ادم 100سال تنها و مستقل باشه خیلی بهتر از اینه که یه ادم اعصاب و زندگیتو به خاطر عدم مسئولیت پذیری خودش به بازی بگیره.اقای دکتر شما تو کلاستون گفتین که همچین رابطه ای رو قطع کنید و خاطراتشم هی با خودتون نشخوار نکنید.
    این کلاس زندگی منو نجات داد. حدود 6 ماه بعد یک پسر بسیار موجه از من خواستگاری کرد و من بدلیل تجربه تلخ قبلی و برای اینکه مطمئن شم که قصدش ازدواجه بعد جلسه سوم که باهم بیرون رفتیم ازش خواستم با خانوادش بیاد، چون معتقدم اگر پسری نیتش برای ازدواج جدی باشه حتما خانوادشو در جریان میذاره و هیچ ترسی از خواستگاری رسمی نداره! لازمه بگم که من الان یک سال ازدواج کردم همسر بسیار خوبی دارم.پسری بسیار با ایمان که به قول خودش عاقلانه انتخاب کردیم و عاشقانه زندگی میکنیم. و من هر روز خدا را بخاطر این نعمت عزیز شکر میکنم و از شما هم اقای دکتر شیری عزیز به خاطر اینکه وقتتونو برای جوانهایی مثل من میذارین و با درسهاتون مسیر زندگی مار و تغییر میدین واقعا ممنونم.
    خداوند پشت و پناه شما باشد

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ آذر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۴:۱۲ ب.ظ:

    kelase aghaie dr tanha omide zendegie man boode va hast.avaiel arezoo dashtam ke aghaie dr ro az nazdik bebinam.vaghty avalin jalase too kelasashoon raftan vaghan omid be zendegi peida kardam,hata jomalateshoon ro ke mikhoonam to hamin site hesabe karam dastam miad.,,hamintor ishoon dele naomide ma ro omidvar mikone,ishala khoda deleshoono shad negah dare
    ——————————–
    الهی هزار چراغ امید باشید خودتون برای بچه های این خاک و همیشه روشن باشید مونای گرامی ,

    [پاسخ]

    مبینا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۲ ق.ظ:

    دقیقا این مشکل من هم هست.یا مریضه یا جایی مهمونه و عجله داره باید زود بره یا گرفتار کارشه یا مادرش مریضه ، کامپیوترشم که داغونه و نمیتونه ایمیل بده و مشکلات دیگه. همیشه هم شرمنده منه… دیوونه شدم نمیدونم باید چیکار کنم الان سه ماهه که دارم با خودم می جنگم که فراموشش کنم اما تا میام فراموش کنم سرو کلش پیدا میشه.قبلا اصلا اینطوری نبود اما بعد اینکه پیشنهادشو قبول کردم و اون از علاقم نسبت به خودش باخبر شد پاشو کنار کشید و گهگاهی با اس ام اساش میخواد بگه که هنوزم دوسم داره .نمیدونم چیکار کنم آخه منم خییییییییییلی دوسش دارم .داغون داغونم……………یعنی فراموشش کنم…….

    [پاسخ]

  70. با سلام خدمت جناب اقای دکتر شیری
    یه مشکلی برام پیش اومده.چند وقت پیش رفتم خواستگاری ولی از ظاهر اون خانم خوشم نیومد.بعد یه ارتباط با خانم دیگه ای پیدا کردم که مدتی با اون بودم.اما وقتی قضیه جدی شد و البته به هم وابسته هم شده بودیم باز این فکر که ظاهرش خوب نیست اود ت ذهنم.فکر میکنم نکنه اختلال باشه و نسبت به هر کسی همین حس بیاد؟
    خواستم بپرسم اصولا ظاهر چقدر مهمه؟و معیارهای یه ازدواج خوب چیه؟اصلا چه چیزایی رو مد نظر قرار بدم؟؟متشکرم
    ================================
    ظاهر مهمه ولی نه به اندازه رفتار یه نفر و معقول بودنش و موقعیتش
    وقتی همیشه ظاهر افراد برات عادی میشه یعنی یه کم زمینه وسواس شاید اون زیرمیرا داره وول میزنه

    [پاسخ]

  71. گرفتم 😉

    [پاسخ]

    اعظم پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۲۶ ب.ظ:

    به نظرم ایده آل گرا هستید . فکر می کنید شاید کامل تر و بهتر از این هم باشه بذار بیشتر بگردم؟
    می خواهید توی یه جنگل بزرگ ، بزرگترین درخت را انتخاب کنید به ته جنگل می رسید … درختان تمام شدند!!! به همین راحتی …

    [پاسخ]

  72. با سلام
    اقای دکتر من در مورد موضوعی میخوام صحبت کنم ظاهرا ایمیلتون فعال نیست
    —————————–
    از بخش ارتباط با ما ورود کنید و ما د رخدمتیم

    [پاسخ]

  73. سلام دکتر شیری عزیز من یه مطلبی رو میخوام با شما عنوان کنم که واقعا برای من و خانواده ی من که درگیرش هستیم خیلی مهمه . ولی شما که وقت برای مشاوره نمیدید . کاش از این زاویه به این کامنت نگاه کنید که واقعا نظر شما میتونه این عذاب و مخمصه ای که توش افتادیم رو حل کنه ؟کمکم میکنید ؟
    ===================================
    حتما به من ای میل بزنید تا سریع بررسی کنم

    [پاسخ]

  74. دکتر‏ ‏شیرى‏ ‏عزیز؛‏ ‏خواستم‏ ‏تشکر‏ ‏کنم‏ ‏از‏ ‏اینکه‏ ‏دانلود‏ ‏برنامه‏ ‏هاى‏ ‏رادیو‏ یى‏ ‏و‏ ‏تلویزیونى‏ ‏امکان‏ ‏بذیر‏ ‏شد‏ ‏، بسیار‏ ‏متشکرم.
    از‏ ‏صحبت‏ ‏هاى‏ ‏دلنشین‏ ‏تان‏ ‏بیشتر‏ ‏استفاده‏ ‏میکنیم.

    [پاسخ]

  75. مردای خیلی زیادی اومدن توزندگی ام-به جرات می تونم بگم همه مرداتوازدواج بلاتکلیفن-موضوعی که من یک ماه بش فکرکردم تازه بعدیک ماه به ذهنشون میرسه!؟مشکل از منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  76. استاد خب به هرحال تلفن هم راهیه که دو طرف ارتباط نزدیکترى باهم داشته باشن تا باهمدیگه آشنا بشن،مگه نه؟سوالم این بود که آیا این مسئله که خودمو زیاد در دسترسش نزاشتم خوب بود یانه؟!
    ———————————————-
    تلفن شیوه ایست که توش خیلی سوء تفاهم پیش میاد و شناخت در دیدار حضوری حاصل میشود

    [پاسخ]

  77. سلام آقای دکتر
    اول که سایت جدید رو تبریک میگم فکر نمیکردم اینجا هم بشه حرف زد و ازین بابت خوشحالم
    دکتر منم یکساله از یه رایطه ی یکسالو نیمه که بلا تکلیف بود و من داشتم واقعا فرسوده میشدم تو اون رابطه بیرون اومدم .یعنی گفتم اگه میخای یابد بیای خواستگاری اونم گفت ما به درد همدیگه نمیخوریم در صورتی که هر روز نظر منو در رابطه با ازدواجمون میخاست و حتی میگفت که با مامانم صحبت کردم.من احساس کردم که فقط میخاست مطمین بشه که جواب رد نمیشنوه!!!و جالبه الان بعد یکسال که من کاملا رابطه را تمام کردم میگه چرا زنگ نمیزنی یه وفتایی حال منو بپرسی؟؟؟!!!تو حق نداری منو کامل بایکوت کنی و کامل از زندگیت حدف کنی با ایتکه میدونم الان با دخترای دیگه ای رابطه داره و مثلا با عنوان یه شخص ناشناس میاد تو نت با من حرف میزنه!!!و اینکه آقای دکتر بعد از یکسال من هنوز درگیر خاطره هامم و سخت میتونم برای آشنایی یا به شخص جدید پا پیش بزارم…من باید با همچین آدمی چی کار کنم؟بهش گفتم نمیحام کوچکترین ارتباطی دیگه داشته باشیم چون من اینجوری راحت ترم میگه این خودخواهیه!!!!!!هرچند من به حرقاش اعتنایی ندارم ولی میخام بدونم چرا این مدلیه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟
    ========================================
    بالاخره هر از گاهی میخواد چک کنه ببینه آب باریکه هاش هست یا نه ! شما دسترسی هاش را قطع کنید…از اینجا به بعد خاطراتش نیز مثل یک فیلم میاد و میره

    [پاسخ]

  78. استاد من توى رابطه اى بودم که بخاطر چیزایى ک اطرافم دیده بودم رضایت به ارتباط تلفنى ندادمو ارتباطم بااون آقا فقط نتى بود و چندبار دیدار،توى اون ارتباط بلاتکلیف بودم واسه همین همه چیو تموم کردم،بنظرتون اینکه رضایت به ارتباط تلفنى و..ندادم یکى از دلایل خوب پیش نرفتن ارتباطمون بود؟
    ============================
    ارتباط تلفنی که ارتباط نمیشه دختر خوب

    [پاسخ]

  79. سلام استاد شیری گرامی

    سوالم ربطی به این پست نداره، نمی دونستم کجا مطرحش کنم!
    می خواستم خواهش کنم اگر امکان داره درباره “بی اعتمادی” بنویسید.
    متاسفانه نمی تونم به آدما اعتماد کنم اما از اونجاییکه ارتباط با دیگران را دوست دارم و اینکار بدون یک سطح حداقلی از اعتماد و باور متقابل ممکن نیست، به محض اینکه ببینم می تونم به کسی اعتماد کنم، سریع “خود پنهانم” را آشکار می کنم و بعد شدیدا احساس ناامنی می کنم! 🙁

    همیشه یه حس ترس شدیدی نسبت به اینکه بهم نارو بزنن دارم.
    چطور می شه این حس بی اعتمادی را درمان کرد و تعادل ایجاد کرد؟

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۹:۲۸ ق.ظ:

    سلام اقای دکتر.من 27 سالمه و موقعیت خوبی از لحاظ کاری ومالی وتحصیلی دارم وافراد زیادی تو مسیر زندگیم قرار گرفتن و اکثر این پسرها درگیر رابطه قبلشون بودن ومن کات میکردم.این خیلی برام عجیبه چرا این اتفاق برای من میفته.دیگه از تنهایی خسته شدم تصمیم گرفتم رابطه جدیدی شروع کنم الا ن با پس 29 ساله اشنا شدم که این هم طبق معمول درگیر رابطه 10 ساله با دوست قبلیش بود از من میخاد رابین هودش باشم.بعضی شبها از شدت ناراحتیش این اقا به مشروبات رو میاره.میگه درست میشم تو باش.ولی واقعا نمیخاد رابطه عاطفی ما عمیق باشه .کمکم کنید چه کنم.در ضمن شرایط تحصیلی و خونواده و فرهنگ ما بسیار نزدیک بهم هست.
    ————————–
    وققتون را حروم نکنید مونا….اینها REBOUND CASE هستند یعنی مدتی با شما خودشون را REFRESH میکنند و بعد خداحافظ

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۱ ب.ظ:

    اقای دکتر چرا تمام کیس های من REBOUND هستند؟؟؟؟؟این سوالیه که کلافه کرده منو.

    [پاسخ]

    افسون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱:۵۷ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر
    حس میکنم شما تنها کسی هستید که میتونید کمکم کنید و منو از تصمیمم ( خود کشی) منصرف کنید.
    27 سالمه ولی اینقدر تو رابطم با پسرا ضربه خوردم که الان فقط به مرگ فکر میکنم.
    موقعیت کاری و تحصیلی خوبی دارم اما تو محیط کارم با یکی از همکارام که اوایل فکر میکردم متاهله وبعدا بهم گفت جدا شده رابطه عاطفی پیدا کردم پر از مشکل بود و من سعی میکردم بهش نزدیک بشم تا هم منو ببینه و هم حالش بهتر بشه اخیرا بهم گفته بود که نمیتونه فقط با من باشه اولش فکر میکردم برای اینکه من بهش وابسته نشم این حرف و میزنه اما چند وقت پیش یکی از دوستاش که دختر بود چند روزی از شهرستان اومد خونه این و موند و تو اون چند روز حتی جواب منم نمیداد و فقط سر کار همو میدیدیم . من خیلی حساسم و میخوام که فقط برای من باشه و وقتی ازین رفتارش ناراحت شدم و اعتراض کردم به من میگه بچه بازی در نیار من واقعا نمی دونم دیگه با پسرا چطوری باید رفتار کنم که هم بتونم نگهشون دارم برای خودم و هم اونارو شیفته خودم کنم که به هیچ کسی دیگه توجه نکنن. اینقدر ازش دلخورم که نه غذا میخورم و نه خواب درستی دارم و چند روزه که حتی یه کلمه هم باهاش حرف نزدم . وقتی میبینم نمیشه کسی رو داشته باشم و تنهایی داره دیوونم میکنه فقط به مرگ فکر میکنم . خواهش میکنم راهنماییم کنید واقعا خسته شدم
    ====================================
    به نظرم به آدمها وابسته میشید تا بدهکارشون کنید با سرویسهایی که بهشون میدید
    بهتره مدیریت فردی خود را بهتر کنید و عزت نفس بیشتری داشته باشید تا نیازی به باجگیری عاطفی نداشته باشید

    [پاسخ]

    مونا پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۶ ق.ظ:

    اقای دکتر چطور میشه مدیریت فردی خودمون رو بهتر کنیم؟

    [پاسخ]

  80. سلام
    من الان درگیر یه رابطه ای هستم که طرفم مرتب میگه من هنوز شک دارم که تو همون کسی هستی که من میخوام!
    من نمیدونم باید چیکارکنم که این شک برطرف بش !
    از طرفی این شک اون منو خیلی دلزده کرده و هیچ انگیزه ای واسه ساختن رابطه ندارم
    =======================================
    وظیفه برطرف کردن شک به عهده شما نیست اینقدر، شک شما را بدبخت میکنه سپیده خانم

    [پاسخ]

  81. سلام. دکتر میخواستم بگم اولا که کجان این همه پسر؟ دوم اینکه من بایک نفر آشنا شدم که از هر نظر به نظر من ایده ال هست ولی مشکل اینجاست که میگه باید اول تکلیف کارم و وام مسکنم مشخص شه بعد بیام. به نظرتون اون داره بهونه میاره؟
    ==============================
    واسه آشنایی که اینها مهم نیستن !

    [پاسخ]

  82. سلام آقای دکتر.
    خیلی مستأصلم. میشه کمکم کنید؟
    به کسی علاقه دارم. اما اصلا نمیتونم بهش بگم علاقه م رو. اصلا راهی نیست. راه غیر مستقیمش فقط اینه که بدونه من توجه دارم بهش. که فکر کنم بدونه. اونم همینجوریه.
    نمیدونم باید چیکار کنم. احساس میکنم دارم خفه میشم. با هیچ کسی نمیتونم این قضیه رو درمیون بذارم.
    برام خواستگار میخواد بیاد. احساس میکنم گیر کردم. الکی نمیتونم نه بگم. از طرفی اون آقا رو هم نمیتونم فراموش کنم. هر روز میبینمش تو دانشگاه.
    کمکم کنید. چیکار کنم؟؟
    ———————————-
    اگه اینقد دارید اذیت میشید خوب بگید بهشون که براتون خاصه وگرنه چرا موقعیتهای ازدواجتون را به این راحتی از دست بدهید

    [پاسخ]

  83. باسلام و احترام
    من نیز این شیون را دو روز هست که تجربه میکنم. از کسی که واقعا دوستش داشتم ولی به دلیل تفاوت سنی مجبور به جدایی شدیم . این جدایی صرفا برای داشتن یک زندگی خوب برای هردویمان بود. پذیرفتیم که عاشقانه از هم جدا شیم . سخته خیلی سخته بخصوص وقتی نمی تونی دردت رو به کسی بگی

    [پاسخ]

  84. سلام
    استاد اگر بخواهی با کسی بیشتر اشنا بشی (البته خانواده بشناسی اما از طرز فکر دختر نه) چگونه باید شروع کنی این امکان هم نباشه که بتنونی مستقیما بری جلو -انتخاب بین چند گزینه-
    سپاس
    ——————-
    من بلد نیستم حامد جان

    [پاسخ]

  85. دکتر‏ ‏شیرى‏ ‏عزیز؛
    سایت‏ ‏جدىدتون‏ ‏عالیه‏ ‏و‏ ‏مطالبش‏ ‏بى‏ ‏نظیر‏ ‏مثل‏ ‏همیشه‏ ‏؛فقط‏ ‏در‏ ‏صورت‏ ‏امکان‏ ،‏دانلود‏ ‏برنامه‏ ‏هاى‏ ‏رادیو‏ ‏و‏ ‏تلویز‏یونى‏ ‏شما‏ ‏مانند‏ ‏سایت‏ ‏قبل‏ ‏فراهم‏ ‏شود‏ ‏‏کاملتر‏ ‏خواهد‏ ‏شد‏ ‏.بسیار‏‏ ‏متشکرم
    —————————
    حتما فراهم میکنیم

    [پاسخ]

  86. سلام
    وبسایتتون خیلی کامل شده اما یه جوری شده که من نمیتونم رابطه برقرار کنم باهاش.. انگار از خاص بودن دراومده.. یه پیشنهاد اینکه رنگ زمینه رو عوض کنین.. از سفید بشه آبی کم رنگ.. یا کرم رنگ..

    [پاسخ]

  87. سلام
    من الان درگیر یه رابطه ای هستم که طرفم مرتب میگه من هنوز شک دارم که تو همون کسی هستی که من میخوام!
    من نمیدونم باید چیکارکنم که این شک برطرف بشه
    اصلا نمیدونم آیا به صلاح هست این شک رو برطرف کنم یا کلا بذارمش کنار….
    از طرفی این شک اون منو خیلی دلزده کرده و هیچ انگیزه ای واسه ساختن رابطه ندارم
    —————————
    ایشون باید خودش به خودش کمک کنه ذهنش را آروم کنه و به نظرم شما بلاتکلیف منتظر نشسته اید که ایشون حالا فکر بکنهیا فکر نکنه، تکلیف خودت را خودت تعیین کن تا او نیز به سرعت به نتیجه برسه

    [پاسخ]

  88. دکتر من یه پسری رو اصلا نمی دیدم بعد خودش اومد جلو و باعث شد جذبش بشم بعد درست همون موقع که جذبش شدم کشید عقب یعنی دقیقا احساس می کنم همینه که شما می گید، تکلیف خودشو نمی دونه، من هم دیگه نمی رم طرفش ولی موندم تو اینکه چرا اینجوریه
    =======================================
    ترس از صمیمت در خیلی از پسرها وجود داره
    بعضی از پسرها البته فقط میخواهند ببیند میتوانند کسی را به خود جذب کنند یا نه !
    اینها باید مبندازول بخورند ( داروی ضدانگله)

    [پاسخ]

  89. سلام دکتر
    خیلی سخته ، خیلی تلخه … کسی که خیلی دوستش داری را بزاری کنار و اون رو هر روز ببینی…

    با نظر “ونوس ” موافقم … آخه پسر خوب کو ؟ چرا ما نمی بینیم… [خجالت]

    [پاسخ]

  90. عشق فقط برا خداست..
    عشق امتحان صبر برا ماست اما نه برا هر کس و چیزی..
    البته طوریم نشه که دور بمونیم یه تعادل لازمه در کل برا من سخته نسخه نوشتم برا همه خوش بحال هرکی میتونه برا باقی نظر کلی بده من نمیتونم با فهم دیگرون بازی کنم بعضی چیزا میدونید باید سرمون بیاد شاید چی بگم مثلا لازمه زندگیه.
    از من بشما بزارید زیر پاهاتون یه پله کنید برا بالا رفتن به اون اصلیه..
    اما مواظب باشید از روزی که شیطان با نقاب خداوند بیاد جلو!البته قابل توجه هممون از دمه از دم!

    [پاسخ]

  91. سلام استاد. شما هم فردا کلاس ها را تعطیل میکنید؟ به خاطر آلودگی هوا
    ===========================================
    بله ما نیز تعطیل کرده ایم

    [پاسخ]

  92. این عین مشکل منه. یه پسری رو دوست دارم بهش گفتم عکس العملش خنثی بود. منم بیخیالش شدم. حالا بعد یه مدت طولانی برگشته. من گیج شدم که چرا برگشته. راهنمایی؟

    [پاسخ]

  93. تجربه ای که من داشتم این بوده:
    خودتو درگیر رابطه با کسی که تکلیفش(حداقل با خودش ) معلوم نیست نکن،یه وقتی به خودت میای که خیلی از موقعیت های خوب،آدمای خوب و زمانت رو از دست دادی.
    بلاتکلیفی اون به زندگی تو هم سرایت میکنه.
    نذار کسی تو رو از هدف هات و زندگی قشنگی که واسه خودت ترسیم کردی دور کنه.

    [پاسخ]

  94. سلام من یه کامنت گذاشتم اما آقای دکتر صلاح ندونستن…اشکال نداره
    آقای دکتر به نظر من وب سایت جدیدتون خیلی بهتره مبارک باشه.
    در رابطه با موضوع مطرح شده، دکتر دل کندن سخته خیلی، اما دارم تلاش میکنم
    ممنون

    [پاسخ]

  95. سلام جناب دکتر

    این راه باعث میشه به موقعیت های دیگه ای که مقابلمون هست نگاه بهتری بندازیم و خودمونو خسته رابطه ای که قرار نیست به جایی برسه نکنیم.
    ……………………………………………………
    استاد خونه ی نو هم مبارک باشه.خیلی خیلی زیباست،دکوراسیون خونه خیلی شیکه.یه کوچولو طول میکشه به اتاقاش عادت کنیم ولی منظمتر از خونه قبلی ست.

    [پاسخ]

  96. سلام آقای دکتر
    سایت جدید مبارک، امیدوارم سرتاسر خیر و برکت باشه براتون
    با نظرتون کاملا موافقم. شاید شروع این کار و تصمیم گرفتن به کنار گذاشتن یک نفر زیاد سخت نباشه، ولی خیلی سخته که توی ذهن خودت هم بذاریش کنار، شاید برای دخترها خیلی مشکل تر باشه. چون یه دختر وقتی کسی رو میپذیره، توی تمام رویاهاش و تمام بخشهای زندگیش برا اون طرف یه سهمی و جایگاهی هرچند کوچک درنظر میگیره، حالا اگه بخواد اون آدمو حذف کنه، همه جا یه رد پا میمونه، باید اونقدر صبوری کنه تا با نسیم ها و بادهایی که میوزه کم کم اون رد پاها پاک بشه، و تو این راه تنها کسی که بیشتر میتونه بهش کمک کنه خودشه و البته توکل بر یکتا نیرویی که مدیر و مدبر اصلیه.

    [پاسخ]

  97. سلام دکتر شیری عزیز
    یک سوال غیر مرتبط داشتم
    در حال نوشتن پایان نامه هستم موضوعش marketing positioning هست.یعنی اینکه act of designing company’s offerings and image to occupy a distinctive place in the minds of target market.  
    حالا ۲ تا بحث هست. تعدادی میگویند باید محصول رو طوری طراحی کنی که جایگاه متفاوتی در ذهن مشتری ایجاد کنی و تعدادی میگویند باید از لحاظ روانی این ذهنیت رو ایجاد کنی.
    و از اونجایی که دوست دارم روانشناسی هم در پایان نامه ام بیارم و با کمک اون دفعه شما نمره کامل از درس competency گرفتم خواستم این دفعه هم نظر شما رو جویا بشم و استفاده کنم.
    در ضمن ببخشید به انگلیسی نوشتم.پایان نامه ام به انگلیسی هستم و این طوری بهتر تو زبونم میچرخه!!
    ممنونم دکتر جون
    ——————————
    کتاب روانشناسی در بازار از نشر رسا را بخونید یا کتاب دانیل پینک به اسم یک ذهن کاملا جدید

    [پاسخ]

  98. دکتر با کامنتت موافقم …. اما همینی که میفرمائید واقعا کار سختیه …. دل کندن خیلی سخته دکتر….

    [پاسخ]

    زهرا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱:۳۷ ب.ظ:

    اما با موج درد دوست
    دریا دلی کجا ودل تنگ من کجا !؟

    [پاسخ]

  99. در جواب گلی خانم محترم:
    اتفاقا من بر عکس شما و هم نظر با دکتر هستم…
    یه نکته مهم به نظرم این وسط وجود داره:اونم اینه که فرق هست بین زیاد بودن پسر خوب و بودن پسر خوب برای یک فرد خاص

    مثلا شما ممکنه در محل کارتون 3-2 تا همکار مرد مجرد داشته باشین که واقعا مردهایی شایسته باشند…اما وقتی صحبت این شایسته بودن برای خود شما پیش بیاد…ببینین که هیچ کدوم واسه ی شما شایسته نیستند…یا حتی شما شایسته اونها نیستین.

    تناسب باید باشه بین دو نفر که میخوان عمری با هم باشند.

    [پاسخ]

  100. سلام منم مثل عسل خانوم همچین مشکلی دارم یعنی هر دومون الان فارغ التحصیل ارشدیم. من ابراز علاقه کردم و مطمئنم که خوب فهمیده احساسمو اما اصلا واکنش نشون نمیده. نه اینکه باهام تماس نگیره ها نه باهام تماس میگیره خیلی راحت حرف میزنه و اسمس میده و تو حرفاش همش از زندگی و خصوصیات روحی خودش حرف میزنه. نمیدونم باید چکار کنم ذهنم بدجور درگیر شده به حدی که از درسم افتادم. نمیدونم اونم حسی شبیه حس من داره یا اینکه فهمیده بهش علاقه دارم و میفهمم مشکلاتشو، شدم سنگ صبورش؟ باید چطور بفهمم احساسشو؟کمکم می کنید؟
    ممنونم
    ====================================================
    اگه اینقده اذیت میشید بهتره بهش بگید که مهمه براتون فهم حسهای او نسبت به شما که آیا علاقه خالیه یا توش علاقه بیشتر و خصوصی تر هم هست

    [پاسخ]

    هستی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۵:۲۶ ب.ظ:

    من که مستقیما گفتم !!!
    طرف داشت شاخ در می آورد
    اصلن باورش هم نمی شد من بهش توجهی داشته باشم
    بلاتکلیف بود با خودش ، یه جوری رفتار می کردم که حس می کرد خودش داره کم کم منو جذب خودش می کنه
    منتها یه جایی رسید که دیگه دیدم نمی تونم ادامه بدم ، گفتم ، اونم رفت – خیلی درد داشت ، اما مرگ یه بار شیونم یه بار !!!!

    [پاسخ]

  101. آقای دکتر من هم مشکل زهرا خانم را دارم. یعنی وقتی کسی را دوست داری (در حالیکه رابطه دوستی ندارید و رابطه کاری رسمی دارید) به عنوان یک دختر نمیشه رفت و گفت که من به شما علاقه دارم یا احساسی دارم. توی این شرایط که آدم نمیدونه طرف مقابلش چه احساسی داره واقعا باید چکار کرد؟ چطوری میشه علاقه را نشون داد و نظر طرف مقابل را هم متوجه شد بدون اینکه شان ما به عنوان یک دختر از بین بره؟

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۹ ق.ظ:

    با روش ((با دست پس زدن با پا پیش کشیدن))

    [پاسخ]

  102. سلام
    اره باید از یه رابطه مریض اومد بیرون
    البته اگه تنهایی مریضت نکنه
    ضمن اینکه پسر خوب هست اما ازدواج نمیکنه یا ما اینطوری دوست داریم فک کنیم
    یا اصن گور بابای تنهایی و هر چی رابطه

    [پاسخ]

  103. دکتر شیری عزیز سلام
    تولد وبسایت جدیدتون مبارک، ولی اون به نظرم محیطش صمیمی تر بود، ببخشیدا این یه جوری مثه وبسایت های تجاری شده

    دکتر چرا شما فکر میکنین ما این همممممممممممممممممممه پسر داریم؟!
    آخه پسری که سرش به تنش نیارزه که فایده نداره اونایی هم که میارزه قبلاً توسط شخص دیگه ای قاپیده شدن!!!!!
    —————————
    وب سایت ما حرفه ای تر شده تا تعداد بسیار بیشتری را بتونه در بر بگیره

    [پاسخ]

  104. سلام دکتر شیری
    یه سوال بی ربط داشتم،من متولد ۶۵ هستم،اجتماعی هستم و بزرگتر از سنم هم اطرافم هستن،بیشتر دوستان صمیمیم از خودم بزرگترن آقا و خانوم،توان ارتباط برقرار کردن با کوچیکتر از خودم هم دارم، اصولا بهم میگن آدم خون گرمی هستم،ولی چرا بیشتر مورد توجه کوچیکتر از سنم قرار میگیرم(ابراز علاقه و حتی پیشنهاد ازدواج)، آقایون ۶۸ و جدیدا موردی ۷۰، من آدمی هستم که خیلی ملموس جریان بزرگی به سن نیست و به عقله رو تجربه کردم و اصلا کاری ندارم که مورد هایی که برام پیش اومده حتی موقعیت تا یک سال بعد رسیدن به توان مالی رو هم داشتن،ولی این برام سواله که چرا کوچیکتر از خودم سر راهم قرار میگیره!؟؟
    ———————–
    واقعا نمیدونم شاید چهره تون baaby face هستش و سنتون کمتر نشون میده

    [پاسخ]

    سارا پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ ق.ظ:

    دوباره سلام
    فرمایش شما کاملا صحیحه چون چهره من کوچیکتر از سنم نشون میده،ولی این دوستان با شناخت کامل از سنم پیش قدم میشن،یعنی اینطور نبوده که ببینند بعد بفهمن که سنم بیشتره! و دلیلشونم اغلب اینه که دختر های هم سن و کوچیکتر از خودشون رو قبول ندارن! دکتر شیری، با متولد 70 که تا یه سال دیگه توان مالی ازدواجم پیدا میکنه و و از نظر اعتقادات و فرهنگ کاملا مورده قبوله و از نظر اخلاق هم مناسبه چیکار باید کرد!!!؟ 🙁
    —————————–
    خیلی یه پسر 21 ساله واسه ازدواج ناتوانه سارا خانم

    [پاسخ]

  105. منم دارم همین کارومیکنم!خداکنه خوب ازپسش بر بیامیعنی تاحالا که خوب بوده وتونستم مقاومت کنم در برابر زنگا وتماسای اون!وقتی تو همچین رابطه ای هستی همش فکر میکنی ایراداز توئه!همش خودتو سانسور میکنی که مبادا طرفت ناراحت بشه یا ترکت کنه!خیلی بده!آدمخیلی داغون میشه!ولی من تصمیمم روگرفتم.
    (((((((راستی دکتردیدم که نوشته شده تو وبسایت ایمیل منتشر نمیشه!چون ایمیل من واقعا شخصیه!رابطه ای بین ایمیلم و وبلاگم نیس!دودل بودم که وبلاگمو نذارم ولی گذاشتم دیگه!خیالم راحته!(نظرخصوصی))))))

    [پاسخ]

  106. من هم قاطعانه خودم رو ازاد کردم .سال گذشته به کسی که بهش علاقه داشتم غیر مستقیم علاقه ام رو نشون دادم و اون عکس العملی نشون نداد خنثی رفتار کرد.هر دو دانشجوی یک استاد هستیم. من ارشد و اون دکتری. من هم بعد از 8 ماه دیگه بهش زنگ نزدم و تو این مدت دیگه ندیدمش.تا مهر امسال که دوباره پیش استادم دیدمش من هم طرفش نرفتم نگاهشم نکردم اون خواست سلام بده ولی من اصلا بهش نگاه نکردم. حالا دیدارهای ما دوباره زیاد شده و رفتارهاش ازارم میده .می ترسم از خودم که دوباره گیر بیفتم . راهی هم ندارم نمی تونم دانشگاه نرم.پیش استادم نرم.ذهنم زیاد مشغول شده چه کار کنم؟
    ————————
    دختر خوب ! اینهمه پسر ! واسه چی زوم کردی رو این

    [پاسخ]

    گلی پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۴۰ ق.ظ:

    چرا فکر می کنین این همه پسر هست؟ پسر زیاده. اما پسر خوب کمه. خیلی هم کمه.

    [پاسخ]

    شهرزاد پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۶ ب.ظ:

    دکتر به نظر شما آدم رو یکی زوم کنه، کلا تاثیری داره!؟
    ============================
    رو چی؟

    [پاسخ]

    شهرزاد پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰ ق.ظ:

    رو جذب یه آدم!

    [پاسخ]

  107. سلام، جالبه، من یک رابطه ابنطوری داشتم که اون طرف دوست داشت رابطش رو با من عمیق کنه ولی بعد از ۴ سال نشد و من هیج وقت نتونستم براش توضیح بدم که دلیل این عمیق نشدن جیه کاش فرصتی میشد که توضیح بدم

    [پاسخ]

    ياسمن پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۳ ب.ظ:

    به نظر شما اقای دکتر ججوری میتونم برای ایشون توضیح بدم؟

    [پاسخ]

  108. salam waghtyy naaadony keeshakhhsy doseett daree ya na yya chyzy azash nadony ddarr ebham baaaashy chykarrrr baayaad kaaaaaarrd
    ——————–
    باید پرسید و مطمئن شد

    [پاسخ]

    zahra پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۹:۱۷ ق.ظ:

    شرایط طوریه که نمیشه پرسید

    [پاسخ]

    atefh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۲۳ ق.ظ:

    باید کامل قضیرو بگید تا بتونن بهتون کمک کنن

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.