مردمان خوب این دیار ۲۰

image_pdfimage_print

غروب یه روز تعطیل پاییزی که وقتی تو خوابگاهی باید به این درو اون در بزنی تا دلت نگیره!!! با دوستم تصمیم گرفتیم بریم اسکله و دریا رو تماشا کنیم… بعد از یه تایمی که کنار ساحل نشستیمو صحبت کردیمو از طرفی با گوشی من با یه دوست دیگری اس ام اس بازی می کردیم ، رفتیم برای انجام خریدامون… یکی دو ساعت بعد که می خواستم برای خریدن یه جنسی  تلفنی از مادرم کمک بگیرم دیدم که ای دل غافل انگار گوشیم نیست ، نه توی کیفم نه توی جیبام نبود که نبود!!!! و تنها احتمال این بود که رو شن های ساحل جا گذاشته بودیمش … با بیش ترین سرعت ممکن برگشتیم سر جای قبلیمون اما همون طور که حدس می زدیم گوشی دیگه اون جا نبود…

دوستم شماره منو گرفتو بعد از یه مدت زیادی بوق خوردن یه آقای جوونی جواب داد که گوشی رو پیدا کرده و برداشته ازمون پرسید که کجاییم گفت اگه هنوز اونجایید صبر کنید یه کم تا من بیام…

من خیلی استرس گرفته بودم به خاطر محتویات شخصیه گوشیم و ضرری که متقبل می شدم  … هوا تاریک شده بود و اونجا هم شلوغ نبود،  خیالمون از اینکه طرف دزد نیست راحت شده بود امما با دوستم دست هم دیگه رو گرفته بودیم و نگران این بودیم که الان که یه پسر جوون ببینه ما دو تا دوختر تنهاییم حتما می خواد سوء استفاده کنه یا اذیت بکنه… بعد توی اون ۱۰-۱۵ دقیقه ای که طول کشید فکر بعدی این بود که اگر هم گوشی رو بی دردسر داد حتما ازمون مژدگانی می خوااد خب!!! کیفامونو زیرو رو کردیم رو هم فقط پنج هزار تومن توش پیدا شد و عابر بانک هم نزدیک نبود این هم شد نگرانیه دیگه ایی برامون…

تا اینکه یه آقای جوونی با لباس خدمات شهری اومد نزدیکون ، گفت شما گوشیتونو گم کردین؟ گفتم بله ، بدون اینکه هیچ حرف اضافه ای بزنه دستشو کرد تو جیبش و گوشیم رو در آورد و گفت بفرمایین و بدون اینکه چیزی بگه داشت میرفت که منو دوستم کللللی ازش تشکر کردیم و البته کلی دعاش کردیم و اون خیلی عادی برخورد می کرد انگار که وظیفش بوده….

این یکی از دلگرم کننده ترین خاطرات من در دوران دانشجوییم در جزیره کیش هست و آرزوم این هست که تمام شهرای ایران امنیت کلی  و به طور خاص امنیتی رو که کیش برای دخترا داره رو داشته باشند…

دکتر بعد از این – ریحانه اقبالی


بابا عادت ندارد تنقلات بخورد…نهایتا تخمه کدو یا پسته و شکلات…آن هم خیلی کم.. .چند روز قبل وقتی وارد خانه شد یک بسته نیمه باز پاپ کورن(همان پف فیل خودمان) همراهش بود…برای من تازگی داشت …بعد از اینکه چائی خورد تعریف کرد دور یکی از میدانهای شهر کنار یک گل فروشی ایستاده بود که دیده یک مرد جوان که بساط تهیه پاپ کورنش را گوشه ای گذاشته،رفته سمت سطل زباله و به پسر بچه ای که کنار زباله ها ایستاده بود پاپ کورن داده بود.

بابا هم به مرد جوان گفت من اهل این تنقلات نیستم اما از کارت خیلی خوشم آمده و یک بسته می خرد… فروشنده هم گفته بود بابای این بچه از سطل زباله دنبال مواد خوراکی می گردد.معلوم است که نمی تواند برای بچه اش چیزی بخرد…بوی این ذرتها هم جا پیچیده است…بچه هست…حتما دلش می خواهد…

این اتفاق ساده و حس خوبش باعث شده ما هر شب بساط پاپ کورن داشته باشیم… باعث و بانیش هم کسی نیست جز بابا….یکهو و بی مقدمه می گوید…یکم پف فیل درست کنید بیارید بخوریم!!!!

 


خاطرات خوب خود را از مردم برای من بفرستید تا برای بقیه نیز نمایش دهیم و امید را مگذاریم که خاموش شود

 


 

 

 

 

4 دیدگاه در “مردمان خوب این دیار ۲۰

  1. چندوقت پیش رفته بودم دانشکده یکی از بچه ها واز اونجا قدم زنان به میدان انقلاب رفتیم
    هوامنقلب بود وروبه تاریکی میرفت که قطرات کوچکی هوا را دلپذیرتر کرده بود
    رسیدیم دم یکی از پیراشکی فروشی ها ی میدان که همزمان میپخت وعرضه میکرد
    با بچه قدری دم در اونجا وایسادیم واز پخت اون لذت میبردیم که یهو دیدم تعدادی از کودکان کار(فال فروش و …)هجوم آوردند به پشت شیشیه واونها هم نظاره گر بودند به بچه ها گفتم من از گلوم پایین نمیره وقتیکه این بچه ها این جوری نگاهشون رو به اینها دوختند وبارون هم داشت وسعت بیشری میگرفت
    ودر همین فکر بودیم که برای اینها بگیریم یا منصرف بشیم از خریدن وخوردن که یک مرد 40-45 ساله با قیافه متوسط (از لحاظ مالی) اومد وبه بچه ها گفت میخواهید مهمونتون کنم که همشون مات ومبهوت فقط نگاه میکردن
    تا دختری از میونشون که به نظر عاقلشون میرسید(7-8ساله )گفت نه آقا مزاحم نمیشیم
    وتوی همین حال وهوا بود که اون آقای محترم رفت وبه تعدادشون پیراشکی کرم دار تازه وگرم سفارش داد
    باورکنید من نفهمیدم ایشون از کجا اومد ووبیشتر از همه توی اون اوضاع متوجه شد ولی هرچه بود
    احساس آرامشی به من داد وهمچنین توانستم با چشم خودم یکی دیگر از مردمان خوب میهن را بیابم
    (جناب دکتر لطفا خودتون ویرایش لازمه را به متن بدهید)
    ===================
    حمید عزیز
    متن شما در پست بعدی مردمان خوب این دیار درج خواهد شد

    [پاسخ]

  2. سلام دکتر شیری عزیز
    هر وقت وبتون را باز می کنم و پست مردمان خوب این دیار را می خونم دوباره یادم می یاد که هنوز انسانیت نمرده و باید هر کدام از ما سهم خودمون را انجام بدیم هر چند کوتاه و در حد توان . دکتر دردم می یاد وقتی می بینم با این همه مسائل همه ما داریم می دوئیم و تلاش می کنیم برای بهینه شدن زندگی اما افسوس که شاید من و شما و ما تونسته باشیم از زخم های درونیمون مرهمی بسازیم چون کار کردیم و سعی کردیم که با همه کمبودها باز روپا بایستیم. اما اونی که کار نکرده و اصلا جایی نبوده که مهارت ها را یاد بگیره چطوری تو این همه مشکل می خواد روپا بایسته؟!! سر بسته گفتم … دکتر بر دستان و قلم توانمندت بوسه می زنم به سهم تشکر شاگردی از استاد گرانقدرش …. که هستی … می گویی … درد می کشی … و یاد می دهی چگونه ایستادن را … درود بر تو
    ====================
    خیلی ممنونم از هدایایی که به روح من نثار میکنید

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.