یه همچین ملتی هستیم ما

image_pdfimage_print

دکتر بدیع الزمان فروزانفر ، از مشاهیر ادبیات فارسی هستند

 

در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزهٔ دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علی‌اکبر دهخدا و ولی‌الله نصر تألیف ارزندهٔ او به نام «تحقیق در زندگانی مولانا جلال‌الدین بلخی» را ارزیابی و به او گواهینامهٔ دکتری اعطا کرد. به استناد این گواهینامه در همان سال به سمت استادی دانشسرای عالی و دانشکده‌های ادبیات و معقول و منقول منصوب شد. در سال ۱۳۲۳ بر اساس رأی شورای استادان به ریاست دانشکدهٔ معقول و منقول برگزیده شد و تا سال ۱۳۴۶ در این سمت باقی بود. از ابتدای تأسیس دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دورهٔ دکتری را به عهده گرفت و برنامهٔ این دوره را پایه‌گذاری کرد. فروزانفر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دورهٔ دکتری در دانشکده‌های ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجستهٔ ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند از جمله: پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، عبدالحسین زرین‌کوب، غلامحسین یوسفی،محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور،

ایشان در سال ۴۹ در اثر سکته قلبی درگذشتند

از اینجا به بعد را بخوانید و حال زار من را لمس کنید :

استاد در باغ طوطی (صحن شاه‌عبدالعظیم) به خاک سپرده شد و سرانجام تولیت آستان حضرتعبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند.


خواستم بگم نسبت ما با نخبگی و قهرمانان و افتخاراتمان ، گاهی اوقات تهوع آور میشود حالا توجه شما را به اصل مطلب از استاد شفیعی کدکنی جلب میکنم :


 

 گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

 

محمدرضا شفیعی کدکنی به بی‌توجهی حکومت و مردم ایران به مفاخرشان اعتراض کرده و از «فروش شرعی گور بدیع الزمان فروزانفر» و »تبدیل قبر فرخی یزدی به پارک» و «از بین‌ رفتن مدارک دانشگاهی ملک‌الشعرا بهار» خبر داده است.

محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران، در تازه‌ترین شماره نشریه «ایران‌شناسی» به بی‌توجهی مردم و حکومت به مفاخر فرهنگی‌شان اعتراض کرده است.

وی از فرخی یزدی و بدیع‌الزمان فروزانفر و ملک‌الشعرا بهار به عنوان نمونه‌هایی از این بی‌توجهی نام می‌برد.

شفیعی کدکنی در این یادداشت با اعتراض به این که «قبر فرخی یزدی تبدیل به پارک شده است»، نوشته است: «چرا هیچ کس نمی‌داند که قبر فرخی یزدی کجاست؟ شاعری که مانند آرش کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده و با دیکتاتوری بی‌رحم زمانه به ستیزه برخاسته است و در زندان همان نظام با «آمپول هوا» او را کشته‌اند، چرا باید محل قبر او را هیچ‌کس نداند؟»

شاعر «در کوچه‌باغ‌های نیشابور» سپس به «فروش شرعی گور بدیع الزمان فروزانفر» اشاره کرده و ادامه داده است: 

 «جای دوری نمی‌روم، در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. در کجای دنیا چنین واقعه‌ای، امکان‌پذیر است؟»

شفیعی کدکنی کشور فرانسه را مثال می‌زند و می‌نویسد: 

 «من در میان هزاران مانعی که در این راه می‌بینم، به شوخی به آن ها می‌گویم اگر شما از دولت فرانسه بپرسید که «در فلان تاریخ، و در فلان قهوه‌خانه خیابان شانزه‌لیزه، آقای ویکتور هوگو یک فنجان قهوه خورده است؛ صورت حساب آن روز ویکتور هوگو، در آن کافه مورد نیاز من است»، فورا از آرشیو ملی فرانسه می‌پرسند و به شما پاسخ می‌دهند، اما ما جای قبر فرخی یزدی را نمی‌دانیم؟»

این استاد دانشگاه افزوده است: «اگر از دانشگاه تهران بپرسید که ما می‌خواهیم نوع سوالات امتحانی ملک‌الشعرای بهار یا بدیع‌الزمان فروزانفر یا خانم فاطمه سیاح را بدانیم، آیا دانشگاه تهران یک نمونه – فقط یک نمونه – از پرسش‌های امتحانی این استادان بزرگ و بی‌مانند را، که فصول درخشانی از تاریخ ادبیات و فرهنگ عصر ما را شکل داده‌اند، می‌تواند در اختیار ما قرار دهد؟ نه تنها در این زمینه پاسخ دانشگاه تهران منفی است، که حتی پرونده استخدامی ملک‌الشعرای بهار را هم ندارد.»


 

 


5 دیدگاه در “یه همچین ملتی هستیم ما

  1. وقاحت اورررررررررررررر ! از این ناراحتم که جز کامنت گذاشتن کار دیگه ای از دستم بر نمیاد یه عده تیشه برداشتن و ریشه تاریخ و فرهنگ مارو هدف گرفتن اونوقت ما ها عین کبک سرمون کردیم تو برف عجب دارم از صداو سیما و روزنامه ها که اصلا خبر رسانی نمیکنن البته فکر کنم اصلا قرار نیست تو امور این چنینی دخالت کنن! اقای دکتر کاش کاری هم از دست ما بر میومد ؟فقط اظهار تاسف ما توی این کامنت ها که کافی نیست باید در برابر این همه بی شرمی کاری کرد

    [پاسخ]

  2. نه وحشتناک است و نه ترسناک و نه حتی تاسف بار،این مورد و موارد مشابه یکی از ملزومات جهان سومی بودن است و ما با تمام افتخار به گذشته و ایرانی بودنمان جنس چینی خریداری می کنیم و اخبار شبکه های دیگر را باور داریم جز شبکه های خبری خودمان .
    و ما ایرانی جهان سومی هستیم این چند مورد هم از بد حادثه به اینجا آمده اند، فقط بد حادثه، همین!

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.