words matter

image_pdfimage_print

 

فیلم “هزار کلمه ” ساخته برایان رابینز است و با بازی کمدین مشهور آمریکایی ، ادی مورفی بناست در نگاه اول ما را بخنداند با شوخیها و اداهای مشهور ادی مورفی

ولی داستان طنز ساده فیلم به ارامی ما را به مفاهیمی پیچیده تر از زندگی سوق میدهد. درست مثل زمانیکه به کوهنوردی میریم و بناست یک حضوچه آبی را در انتها ببینیم و وقتی به حوضچه میریم و کمی پیگیر میشیم میبینیم چند صد متر اونورتر ، یک دریاچه عظیم خودنمایی میکند !

موضوع فیلم : ادی مورفی ( جک مک کال ) یک فروشنده قهار کتب نویسندگان به ناشرین است . در واقع هم به نویسندگان سود میرساند هم معاملات بزرگی برای خود دست و پا میکند . طبیعیست توان هرمسی این مرد اولین چیزی است که توجه ما را جلب میکند.

یکی از نویسندگانی که توجه او را جلب میکند یک گوروی هندی است به اسم دکتر سینجا که درباره صلح درونی و …سخنرانی میکند و ظاهرا کتابی نوشته است که شامه فروشندگی ادی مورفی را به شدت تحریک میکند زیرا با محبوبیت جهانی این سخنران معنوی ، جک مک کال شک ندارد که معامله خوبی خواهد داشت

مشکل از جایی شروع میشود که فروشنده داستان ما خیلی مبالغه آمیز درباره تاثیر کتابی روی خودش صحبت میکند که نخوانده است ! دکتر سینجا به او گوشزد میکند که سه چیز پنهان نمیماند : خورشید ، ماه و حقیقت ! جک مک کال برای تحت تاثیر قرار دادن سینجا ، روی می آورد به اینکه میتواند در باغ معنویت سینجا مثل یک پرستو بشود و روی درختان آواز ازادی سر د هد !!! سینجا توجه او را به درختی در باغ سوق میدهد و او نیز مثلا با درخت صحبت میکند و در واقع این درخت از این ثانیه پیوستگی درونی با جک مک کال پیدا میکند . برای اینکه بیشتر توضیح داده باشم ؛ هر کلمه ای که این فروشنده با این شخصیت و روحیه شیادش میزند ، برگی از این درخت سقوط میکند و سینجا کم کم به او میفهماند که آخرین برگ که فروبیفتد ، عمر کج نیز خاتمه خواهد یافت!

فیلم پر است از واکنشهای مختلف جک پس از مواجهه با این حقیقت عجیب غریب ، ابتدا انکار میکند و همه این حرفها را مسخره خطاب میکند در حالیکه با لگد به درخت میکوبد ، چند متر پرتاب میشود انگاری یه نفر عینا به خودش لگد زده است !

سپس شروع میکند به ادای کار خیر درآوردن که فرقی ندارد و نیمتواد معامله تاجرانه با خدا بکند!

جک به تدریج از بسیاری از بهشتهای زندگیش برون می افتد و در واقع سفر قهرمانی او آغاز میشود .

از اینجا به بعد ( ۵ دقیقه آخر فیلم ) جک میداند که آخرین برگهای باقیمانده درخت را باید به بهترین شکل استفاده کند زیرا میپذیرد که مرگ او بسیار نزدیک است.این باور موجب تحول اصلی در چند حرکت آخر او میشود و ما میبینیم که مفهوم مرگ چگونه به غنای زندگی باقیمانده می انجامد

———————–

 اگر  استعاره های فیلم را رمز گشایی کنیم ؛ میتونیم فکر کنیم که انگاری ما نیز باید خیلی کم حرف بزنیم و وقتی فکرهای زیادی در مغز داریم با اجازه کلماتی اندک، هم خیلی حرفها را نخواهیم زد هم معدود حرفهایمان بسیار متفاوت خواهند بود

words matterکلمات مهمند


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.