بانو ! تو مهمتر هستی از اتفاقات زندگیت

image_pdfimage_print

تینا  ۳۸ ساله و مطلقه هستم که با آقایی ۴۵ ساله و مطلقه حدود چهار سال است که رابطه ی نزدیک برقرار کردم و وابستگی من به ایشان زیاد شده در صورتی که وی آدمی است که کلا زیاد خودش را درگیر روابط عاطفی نمی کند . چون خیلی زود ازدواج کرده و مدت ۱۷ سال هم با عدم رضایت و قصد جدایی سر کرده الان دائم از رفتن و قطع این ارتباط حرف می زند و بزرگترین دلیلش هم این است که هر رابطه ای باید تمام شود و به علت عدم روزگار جوانی دلش می خواهد حالا جوانی کند و به قول خودش شاید کمی هرزگی . اما من درگیر این رابطه هستم و دلم نمی خواهد که قطعش کنم . او از رابطه مان راضی است فقط می گوید طولانی شده اگر قرار باشد من در یک رابطه طولانی مدت باشم پس ازدواج می کنم در صورتی که فقط بار عاطفی و تعهد اخلاقی در این ارتباط دخیل است و به هیچ صورت دیگری ایشان درگیر مسائل و وضعیت زندگی من نیستند . آیا دلیلی می شود برای ایشان آورد که تنوع در این سن خوب یا بد است و یا وقتی ارتباط سالم و رضایت مندی وجود دارد چرا باید به روابط دیگر فکر کرد ؟ آیا راهی هست که این نوع افکار را تغییر دهد ؟ من باید چه کنم ؟ آیا این رابطه رو به بهبود می رود یا نه ؟ چطور رابطه ام را مدیریت کنم و با دلیل و منطق و برهان واضح راه روشنی برای او هم پیدا کنم .

سلام  تینای گرامی
مرقومه شما را خواندم
بخشی از قضیه مربوط است به ایشان. مردی که در ۴۵ سالگی حرفهای ۲۰ سالگی مردان جوان را میزند ، به احتمال زیاد از میانسالی خود و پروسه افزایش سن ، ترسیده و داره وارد بحران میانسالی میشه. دلیل دیگرم اینست که نسخه ای که برای حال امروز خود میپیچه عبارت است از تنوع طلبی و جوانی کردن ( حتی شما بگو رفتن به باشگاه بدنسازی تو این سن برای سلامتی! )
بحث دوم اینه که بعد ۴ سال رابطه ، ترس از صمیمت معنیش اینه تو اون ۱۷ اسل نیز این فرد ، توان مدیریت شخصی نداشته و الان گل نزده اون رابطه را میخواهد به دروازه خالی شما بزند !
بحث سوم شما هستید ؛ وقتی در رابطه ای اصرار به ماندن داریم که ۴ سال عمرمون از ۳۴ تا ۳۸ صرف شده ولی مسیر عواطف یک طرفه شده و برخوردهای شریک عاطفی تحقیر آمیز شده یعنی ما دارای عادت مسمومی هستیم که در روابط بد ، دست به اصرار میزنیماین الگوی ماندن در روابط تحقیر آموز احتمالا در کودکی آموخته شده است. بسیاری از زنانی که درگیر این نوع روابط هستند در خانواده هایی بزرگ شده اند که پدر یا مادر ، یبوست احساسی داشته اند یا پدر در دسترس نبوده است ( کار زیاد یا روابط بد با مادر یا الکل یا اعتیاد یا سختگیری های بیش از حد یا دعوا مرافعه همیشگی در خانه  ) در هر صورت دختر یاد گرفته به پدری عشق بورزد که نمیتوانسته به او محبت لازم را بدهد. این الگو احتمالا در روابط اینده این دختر با مردان تسری پیدا میکندشما لازم است مراقب عزت نفستان باشید ، بالغانه فکر کنید که ایا این مرد ذره ای احتمال دارد تحت تاثیر عشق شما متحول شود؟؟؟!!! هرگز ! نه شما معلم اخلاق هستید نه فرصتی چندان دارد برای آوختن دروس زندگی به یک مرد.
واقعیت اینست که خیلی حواس جمع تر باید دامان خود را از این نوع روابط وربچینید تا بتونید به تدبیر زندگی عاطفی اینده خود برسید
مردان وقتی جدیت یک زن را برای استقلال عاطفی و روانی میبینند ، تغییرات خود را آغاز میکنند. وقتی مردی مهرطلبی و درماندگی عاطفی یک زن را میبیند، احتمالا فرار میکند . او باید بداند شما برای خوشبختی خود بی رحمتر از این حرفها هستید که تن دهید به هر نوع بی حرمتی بحث آخرم درباره شخص خودتون است که موقع معرفی خود بعد از سن ، صفت مطلقه بودن را ذکر کردید : ۳۸ ساله هستم و مطلقه. شما هویتتان خیلی فراتر از مطلقگی تان است . موقع معرفی خود از دستاوردهاتون استفاده کنید نه از اتفاقات بد زندگیتون. مثل اینکه اگر من یرقان داشته باشم ، لازم نیست تو معرفی خودم بگم من علیرضا ۳۸ ساله مریض یرقانی هستم….شما خیلی صفات مهمتر دارید که میتونید در معرفی خود استفاده کنید. تمرین کنید هویت خود را عزتمند تر کنید
——————————
پی نوشت : باید یادآوری کنم این نوع انتخابها را دربحثهای “پیش نویس عاطفی “میتوان رصد کرد. وقتی من در خانواده پر مشکل بزرگ شده باشم ، به پیش نویسهایی مبتلا میشوم که توش بازدارنده های ” نباش….نزدیک نشو” وجود داره یا سوق دهنده هایی مثل ” خشنود کن” من را مبدل به آدمی میکنه که دائم دارم نیازهای خودم را انکار میکنم و نیازهای بقیه را اولویت میدهم
مطالعه کتاب زنان شیفته ، نکات خوبی را برای علاقه مندان این نع مباحث به ارمغان می آورد

 


 


18 دیدگاه در “بانو ! تو مهمتر هستی از اتفاقات زندگیت

  1. سلام
    آقای دکتر ، میترسم از بحث های احتمالی که ممکنه با مطرح کردن موضوع ازدواج قبلیم در اون محیط برام پیش بیاد و سوال هایی که ازم بپرسن، اصلا دوست ندارم وارد بحث های خاله زنکی بشم ونگاه هاشون رو تحمل ندارم
    براهمین اگه موضوعی برا ازدواج پیش میاد ترجیح میدم اتفاقی نیافته تا مجبور نباشم دوباره یه فیلم تکراری رو تعریف کنم
    هرچند معتقدم:همه چی رو نباید توضیح داد و لزومی نداره دیگران وارد زندگی شخصیم وگذشتم بشن
    اما نگفتنشون به قول دوستم باعث میشه:فکر کنن تو مقصر بودی
    ومشاورم بهم گفتن»فقط به اون یک نفری که داره میاد خواستگاری توضیح بده
    اما خواستگار قبلیم میگفتن خانوادم ممکنه از ازدواج قبلیت سوال کنن وبهشون بگو….اونام دوست داشتن همه چی رو بدونن ومن خیلی اذیت شدم برااینکه بخوام اشتباهات یکی دیگه رو به زبون بیارم واز گذشته حرف بزنم
    نگفتنش یه جور درد داره گفتنش یه جور
    چیکارکنم؟این چند روزم از خونه نرفتم بیرون چون اون آقای قبلی رو توخیابون دیدم ، حالم بد میشه
    الانم دارم از سر درد عذاب میکشم
    اگه ممکنه راهنمایی بفرمایید

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۲ ب.ظ:

    ضمن تشکر از مطرح کردن سوال
    خواهش دارم فقط از سامانه پرسش و پاسخ سایت استفاده بفرمایید
    porsesh.doctorshiri.com

    [پاسخ]

  2. سلام آقای دکتر
    چراجوابمو نمیدین؟
    براتون ایمیل گذاشتم و نیازمند کمکتون هستم
    اگه لطف کنید و وقت بگذارید ممنون میشم

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۳ ب.ظ:

    ای میلی از این آدرستون نداریم
    و واقعا من نمیرسم ای میل پاسخ بدهم دیگه و خواهشم از همه اینست که به سامانه مراجعه کنند
    5 نفر دارند کنار من حواب میدهند
    فقط ای میل دانشجویانم و مراجعین سابق مطبم را میرسم بررسی کنم

    [پاسخ]

    000 پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۰ ب.ظ:

    سلام آقای دکتر
    متولد66هستم ومدرک کاردانی،تو این دوسال دانشگاهم 7تا مورد برای ازدواج داشتم که مورد اول:2سال از من بزرگتر وخلبان هواپیماهای کوچیک وفوق سبک بودن ،تدریس هم داشتن
    {که تو دانشگاه منو دیده بودن}
    دوم:پرستار بودن وبعد برا پزشکی قبول شدن،تک پسر ، پدرو مادر فرهنگی،یک سال از من کوچک تر بودن{اطراف شهر خودمون، گرگان}
    سوم:فوق لیسانس مکانیک ،شاخه ی هیدرودینامیک{همشهری خودمون}6ماه از من بزرگتر بودن
    چهارم ، فوق دیپلم حسابداری،شغل:پنجره های دوجداره..8ماه از من کوچکتربودن
    پنجم:فوق لیسانس تربیت بدنی ،مغازه عطاری با برادرشون شریک بودن،به هم زدن ،متولد58،و2،3ماه با یه خانومی نامزد بودن و به هم زدن{کرمانی بودن}
    ششم:فوق لیسانس مهندسی کشاورزی؛پسر بزرگ، با دامادشون تو کار تایر ماشین بودن ، وضع مالی مستقل و خوب،یک خواهر و یک برادر{ساکن تهران}2سال از من بزرگتر بودن
    هفتم:دیپلمه ،شغل آزاد،خونه ، ماشین فراهم. دوتا خونه تو تهران ودوتا مغازه تو شهر خودمون .بسکتبالیست.از اول روی پایه خودش بوده به تعبیر اطرافیانشون،2سال از من کوچیکتر

    همه ی این افراد به من ابراز علاقه کردن و تو دیدار اول و جلسه ی اول آشنایی ازمن خوششون اومده.ولی یا خانواده هاشون هنوز منو ندیده گفتن:نه!{باوجوداینکه تحقیق خوب بوده وخانواده ی سرشناسی هستیم}اون آقایی که پزشکی قبول شدن و همزمان موضوع من رو با خانوادشون مطرح کردن ، با آق مادر پدرشون مواجه شدن و از خونه زدن بیرون و…
    آقایی که فوق لیسانس مکانیک داشتن هم همینطور گفتن که نمیتونن مادرشون رو راضی کنن و…مابقی
    مساله اینجاست که من قبلا یک عقد ناموفق داشتم
    و تاقبل اینکه این موضوع رو بفهمند برای اومدن به خونه ی ما لحظه شماری میکردن ولی وقتی تو همون دو سه روز اول یا بعد یک ماه بهشون گفتم ورق برگشت. اونایی هم که خودشون تحقیق کرده اومدن جلو واز قبل میدونستن اطرافیانشون مشکل ساز شدن یا خانوادشون مخالفت کردن

    آدمای مختلفی که تو این دوسال دیدم آستانه ی تحمل من رو پایین آوردن وبرام سخته وقتی دو قدمی ازدواج قرار میگیرم گذشتم باعث میشه همه چی خراب بشه
    برا همین وقتی کسی بهم پیشنهاد میده یا واسطه میشه ،ترجیح میدم ندونن من قبلا ازدواج ناموفق داشتم تااینکه وارد جریان خواستگاری بشم وبگم و به یه چشم دیگه به من نگاه کنن
    وبازم بشه مثل مورد های قبلی و اذیت بشم
    طوری شده که از آدما فرار میکنم،تو فعالیت های فرهنگی هستم اما دوست دارم هویتم ناشناس باشه وکسی حرف ازدواج رو بامن نزنه تا مجبور نباشم نبش قبر گذشته کنم
    لطفا کمکم کنید و راهنمایی بفرمایید چه راه کاری مناسب زندگی من هست؟
    گاهی به خودم میگم: این کاش یه خواستگار داشتم و اونم به ازدواج ختم میشد نه اینکه آدمای مختلف و فرهنگ های مختلف رو تجربه کنم ، وقتمو بزارم ،اما بیشتر انرژیم تحلیل میره
    ازاین دخترایی که تعداد گل هایی که خواستگارشون براشون آوردن یا کلکسیون خواستگار راه مینداختن دوست ندارم باشم ولی این آدما رو تو زندگیم دیدم وبرام سنگینه ، گذشتم اینطور به آیندم آسیب میزنه.
    خیلی ممنون میشم کمکم کنید.
    دستانتان توانگر وقلبتان یاری رسان باشد

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۰ ق.ظ:

    ما بناست در سامانه پاسخ بدهیم
    شما اگر ازدواج نا موفق داشته اید ، حتما تعداد خواستگارهاتون میاد پایین و خواستگارهایی با شرایط خودتون اضابه میشن به پسرهایی که بهتون پیشنهاد ازدواج میدهند
    بهتره در کسیهایی که معرف دارین ، او بگه تحربه تون را

    [پاسخ]

    000 پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۱ ب.ظ:

    سلام
    میدونم که باید درسامانه پیام میزاشتم وشما اونجا پاسخ میدادین اما من بلد نیستم
    ممنون که وقت گذاشتین
    خیلی ممنون

    [پاسخ]

  3. سلام آقای دکتر امروز یکی از خانوم ها، خانوم رییسمون، به من گفتن: شخصی دخترخوبی میخواد برای پسرش به من گفته منم دخترام همه ازدواج کردن و اگه اجازه بدین شمارو پیشنهاد بدم
    من اجازه ندادم
    حتی گوشیشو درآورد و گفت همین الان با اون خانوم تماس بگیرم؟جواب ندادم
    موقع خداحافظی گفتم:اون قضیه رو مطرح نکنید، گفتن:چرا؟فقط گفتم:نه نمیخواد.ممنون
    آقای دکتر لطفا آدرسی ایمیلی چیزی از خودتون بفرمایید که اونجا مطالبمو براتون بزارم تا فقط خودتون بخونید
    ناگفته ها و مسایل حل نشده ای تو ذهنم دارم که مانع ازدواجم میشه ، لطفا کمکم کنید.

    [پاسخ]

    دکتر شیری پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۸ ب.ظ:

    چه کار عجیبی کردید!!!! منفعل

    [پاسخ]

  4. استاد عزیز،بسیار زیبا و با صبرو درایت به سوالات پاسخ میدید و از حضورتون آدم احساس امنیت و آرامش می کنه.
    ممنونم که هستید…

    [پاسخ]

  5. واقعا بسیار زیبا بود آقای دکتر این پاسخ،یعنی فقط لذت میبرم، واقعا پاسخهای شما خودشان یک نماد علم و هوشمندی و یک صراحت دلنشین که وقتی تامل کنی حقیقت را بسیار خوب در خود مستتر دارد،خدا قوت ،فکرتان ازین هم سبز تر!دلتان ازین هم گرمتر !خدایتان نگهدار باد.

    [پاسخ]

  6. سلام آقای دکتر.خسته نباشید.شما فرمودید باید دامن از اینگونه روابط برچید.حالا سوال من اینه که آیا موقع قطع ارتباط باید توضیحی به طرف بدهیم که علت این کار چیه یا نیازی به این کار نیست؟چون به نظر من دور از جون شما بسیاری آقایون در خصوص علل کناره گیری خانمها از یک رابطه خودشونو گاگول نشون میدن که یعنی چی شده؟ من اصلا دلیل رفتنت رو نمیفهمم!!!اگر از این رابطه ای که در بالا ذکر آن رفت کناره گیری کنیم آیا باید همه درها را برای بازگشت طرف ببندیم یا…؟

    [پاسخ]

    شادی پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

    دکتر شیری عزیز
    با سلام و عرض ارادت خدمت جنابعالی خواهشمندم در صورت امکان پاسخ سوال مرا که امروز در ذیل مطلب”بانو تو مهمتر هستی….”منتشر شده ،هر چند خلاصه،مرقوم بفرمایید.شرمنده ام که با وجود مشغله فراوان شما،منتظر پاسخ ارزشمندتان هستم.با تشکر
    ===============
    سوالی ازتون پیدا نکردم شادی

    [پاسخ]

  7. این پست رو دوست دارم بخاطر اینکه مثل یه جرقه است که میاد توی ذهن آدم مثل یک آگاه شدن ناگهانی..
    وقتی توی یک چیز غرق هستیم نمیفهمیم خیلی از هشدارها رو …و اون کسی که داره ما رو تماشا میکنه و تو گود نیست میفهمه..
    اول عنوانش:”بانو تو از اتفاقات زندگیت مهم تر هستی”خودش در حد یک کتاب آگاهی دهنده است..نمیدونم چطور بگم ..مثل یکجور رمزگونه صحبت کردنه..انگار تو ذاتمون هم یکی داره همیشه از این نهیب ها به ما میزنه
    2-بعد اینجا”مردان وقتی جدیت یک زن را برای استقلال عاطفی و روانی میبینند ، تغییرات خود را آغاز میکنند” یه جور رفتن و گذشتن رو انگار گاهی یک دختر باید تجربه کنه علارغم سختیش و انگار هیچ راه دیگه ای نداره..مسیر همینه…تا بفهمه انقدر آویزووون یک آدم نباشه
    3-“پیش نویس عاطفی “…میشه یک جور دیگه هم زندگی کرد
    4-“کتاب زنان شیفته “…مثل یک دوا برای درد مهرطلب هاست…علی الخصوص دخترها
    یعنی نمیدونم دیگه چطور شعف ام رو از این پست بگم.هیچی کم و کسر نداره.

    [پاسخ]

  8. اقای دکتر از این که نظرتون را گفتید بسیار سپاس گزارم اما مسئله اینه که من تقریبا تو هر کاری که شروع کنم موفق میشم وکمال گرا هستم اره موافقم که همسرم میدونه من خیلی اخلاقی زندگی میکنم وبه پاش موندم ولی من اینطوری م چه جوری بر عکسش وانمود کنم در ضمن بچه ام با اون زندگی میکنه واز نظر مالی خیلی قوی میترسم طلاق بگیرم بره ازدواج کنه شنیدم که رابطه ای داره اون پنجاه سالشه من چهل سالمه من حمل بر خود ستایئ نشود زیبا خانواده خوب توانا ولی با اشتباهات زیاد خیلی بد جور ازش انتقام گرفتم ولی مجبور بودم وحکم ناجی را براش بازی کردم یعنی به نظر شما کاری به کارش نداشته باشم البته جدیدا پیشنهاد طاق توافقی داده ولی میدانم ان ادم منو قبول داره ولی دیگه جرات نداره من دوسش دارم اون اولین مرد تو زندگیم بوده شما میگید من هم برم تو رابطه ای ولی من نمیتونم چه جوری حداقل تظاهر کنم من به خدا توکل کردم ازتون بسیار ممنونم به خاطر اینکه دوباره به حرفهام گوش میدهید به داشتن هم وطنی دانا وکمک رسان به مانند شما افتخار میکنم امیدوارم بتوانم از توصییه هتون استفاده کنم وحتما ماییم کلاس هاتون برایتان سالی پر از سلامتی ارزو میکنم ومنتظر جوابتون پاینده باشید
    =======================
    به نظرم میخواد ازدواج کنه و بهتره یک صحبت بالغانه باهاش بکنید که بعدا جایی برای ای کاش نمونه

    [پاسخ]

  9. سلام اقای دکتر من سوالم را دوباره میپرسم وازتون خیلی ممنونم من 6 ساله که از همسرم جدا زندگی میکنم البته بعد از خیانت وداشتن یک بچه واتفاق های خیلی ناخوشایند من از نظر حقوقی جلو رفتم وبرنده ولی در اصل بازنده چون میخوام همسرم برگرده سالهاست تراپی میشم وکلاسهای اقای سیفی را هم رفتم ولی دلم میخواد خانواده داشته باشم و نمی توانم خداحافظی کنم البته بی کار نشستم ارشد قبول شدم وخیلیییییییییییی کارهای دیگه ولی منتظر معجزه خدا چطور میشه یک نفر را برگردوند تقریبا هر راهی را رفتم با کمک مشاور ولی جواب نداده نظرتون چیه پایدار باشید
    ==================
    باران گرامی
    شوهرتان طعم مجردی پس از متاهلی را چشید و ممکنه به علت راحت تر بودنش و البته تنوعات مرتبط ، خیلی هم تمایلی به برگشت نداشته باشه به ویزه لینکه به نظرم میدونه تو هنوز موندهای به پاش علیرغم هارت و پورتهات
    قدم اول اینه که فکر ازدواجی موفق با کسی دیگه باشی، خود این موضوع خیلی از مردها را با جدیت امر روبرو میکنه
    قدم دوم اینه دست از رفتار مهرطلب برداری… به نظرم یه کم این مساله را داری( تقویت بالغ در رویارویی با خودت ، از پیش نویس موفق نشو بیرون اومدن )

    [پاسخ]

  10. سلام خدمت دکتر شیری گرامی
    یک سوال داشتم خدمتتون من حدودا و رسما 6 ماهی هست که با یک آقایی که همسن خودم هست و حدودا یک مدت نسبتا طولانی هم می شناختمش در جمع های دوستانه و دیدارهایمون هم در جمع دوستان بود رابطه دوستی را آغاز نمودم به قصد ازدواج. همان ابتدا گفت با تو ازدواج نمی کنم چون 6 ماه از من کوچکتری همین دلیلش بود . بهش گفتم ما تازه آشنا شدیم که همدیگرو بشناسیم نمی خواهیم اول اشنایی ازدواج کنیم. گفت من نیم خواهم بشناسمت. بعد از مدتی هم شخصیت سردش را نشان داد البته ظاهر قضیه این بود از طرفی هم می گفت عاشقت بشم مجبورم باهات ازدواج کنم نمی خواهم عاشق بشم اما دارم میشم. مدتی بعد حرفی زد که بسیار دلم شکست و جالبه که فراموش کرده بود همچین حرفی زده!! گفت نمی خواهم دوستت داشته باشم چون اصلا جذاب نیستی و دوشت داشتنی نیستی درص ورتی که تنها مشخصه بارز من همین جذاب بودن و دوست داشتنی بودن من در یان دوستان و نزد خودش بود که باب اشنایی نزدیکتر را گذاشت. منم بهش گفتم من برای خودم بسیار ارزش قائلم و خودم را از ابتدا همانگونه که بودم نشان دادم . خودمر ا دوست دارم و اگر فکر می کنی من اینگونه هستم خداحافظ. دوباره اس داد که من کی گفتم و فلان و بهمان. بعد مدتی گفت با دوست دختر ازدواج نمی کنم چون فقط برای مسائل جنسی است. واقعا از این نوع طرز فکرش مونده بودم چی بگم. بهش گفتم یک دختر بسیار ارزشمندتر از از این مسائل است. ما با هم دوستیم من به عنوان یک دوست نیازهایی مهمتر از این مسائل دارم. دوست دارم مثل یک مرد در مواقعی که واقعا دوست دارم باهات حرف بزنم تبادل نظر کنم محبتت را اونجا ببینم. آقای دکتر برای یک دیدار معمولی همیشه بهانه میاره. الان یک ساله که فاصله تهران تا کرج را نیامده حتی من پیشنهاد دادم که میام تهران همو ببینیم ولی جواب درستی نمیده. در واقع هیچ طوری که یک جورایی مقاومته دیدار نیم گذاره مثل بچه ها عمل می کنه بعضی وقتها که من اس می دهم یا زنگ می زنم اونم فکر می کنه من باید اول تماس بگیرم که اون هم تماس بگیره هیچ وضعیت رمانتیکی را ایجاد نیم کنه. حتی بهش گفتم به نظر میاد خوشت نمیاد با هم دیدار داشته باشیم زیاد و در جمع دوستان باشیم. ولی جواب می داد اشتباه می کنی خیلی هم دوست دارم ولی کار دارم و نیم تونم. قابل ذکر است که ایشون کارمند بخش اداری ایران خودرو است. حتی چندین بار بهش گفتم نامزد داری؟ یا در مسئله یا درگیری؟ دوست دارم صادق باشی. منو و خودتر ا درگیر یک موضوع دیگه نکن. آقای دکتر همه چی را بریاش باز می کنم و هیچگونه وابستگی ندارم به ایشون چون خیلی بی احساس هست و حرفی در مورد خودش زیاد نمی زنه.من به کل بی خیالش شدم ولی از طرفی هم معیارهای خوبی داره که مد نظر منه و ممکنه کمتر در شخصی پیدا بشه که برای ازدواج مناسب باشه. ولی در کل از اینکه خیلی راحت حرفهایی می زنه و بعد هم که می بینه ناراحتی خودش را به کوچه علی چپ می زنه و جالبه که عذر خواهی اصلا بلد نیست. اشتباه کردم اصلا بلد نیست و دائم بهانه می تراشه .اگر به فرض روزی از من خواستگاری کنه که الان به کل گذاشتمش کنار ایا درست است جواب بدم بهش. مرسی
    =======================
    دختر تو واقعا تعطیلی یا خودت را به تعطیلی زده ای؟
    طرف اصلا با تو رابطه ای نداره که بخوا بعدا فکری درباره اش بکنه !
    احتمالا با یکی دیگه هست وگرنه تا مهاباد هم میومد ببینتت
    تکلیف رابطه را خودت تعیین کن با زنگ نزدن بهش و جواب تلفنهای احتمالیش را اصلا ندادن !
    هیچی دیگه هم فکر نکن

    [پاسخ]

  11. سلام اقای دکتر چطور میتوان از رابطه ای که به دلخواه خودت تمام نشده بعد از شش سال و طرف مقابل رفته علی رغم تمام تلاشهایت خدا حافظی کرد و دیگر خود را بخشید وانتظار وامید به معجزه نداشت سالهاست پیش مشاور میروم ولی هنوززززززززززززالبته با داشتن بچه دور از تو خیلی ممنون میشم نظرتون را بدونم پایدار باشید
    ===========================
    متوجه سوالتون نشدم..میشه ای میل بزنید؟

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.