خاطره سایه ای

image_pdfimage_print

کلاس سایه ، سخت است ولی بازخوردهای خوبی دارد مثل اینی که خانم ص لطف کردند برامون فرستادند :

————————————————

دلم برای خانه توانگری تنگ می شود…

عصرهای چهارشنبه چه شور و حالی داشتم برای خرید بلیط ۱۲ شب برای رفتن به تهران. تمام طول هفته را با کاویدن درونم طی می کردم و به عشق اینکه در جلسه آتی بر دانسته هایم بیشتر افزوده شود.

از وقتی دکتر شیری به من یادآور شدند ذره بین دست خودت هست ، گویی دقتم را بیشتر کرده ام ،

دقت ، مهارتی که از بچگی با آن مشکل داشتم، همیشه کم شدن نمره هایم نه به خاطر ندانستن بلکه به خاطر بی دقتی بوده است  شاید بازدارنده عجله کنم بوده که دوست داشتم سریعتر بنویسم و چیزهایی را جا بگذارم.

شاید بتوان یکی از دهها درسی که در این دوره آموختم همین باشد.دقت

دقت در درونم،کنار هم گذاشتن اتفاقات، احساسات و رفتارهایم ،که به قول دکتر می شود ردیابی .

شاید اگر خودم را به این انظباط درونی متعهد کنم که برای پاسخ دادن عجله نکنم، بلکه اول خوب گوش کنم ، برای پیدا کردن راه حل دقت کنم و اولین راهی که به ذهنم رسید را بهترین راه ندانم ،شکل بسیاری از چیزها عوض خواهد شد.

در خانه توانگری آموختم، هیچ کس در این دنیا برایم با ارزش تر از خودم نیست که باید برای تربیت و فهمش از معنای زندگی، تلاش کنم.

برای توانگر شدن باید توانمند شوم و برای توانمند شدن باید سفری عمیق به درون داشته باشم و خود را بشناسم با همه سیاهی ها و سفیدیهایم .

سفرم را آغاز کردم ولی این سفر با سفرهایی قبلی متفاوت است،سفرهایی قبلی ام افتادن در گرداب ملامت و خود محکوم سازی بود بدون روشنایی و چه بسا بارها زمین خوردم وسرخورده از نیمه راه بازگشتم .

ولی در این سفر چراغی در دست دارم که در خانه توانگری افروخته شده و امید دارم روشنایی اش برای ادامه سفرم بسیار موثر خواهد بود.

تمام توانم را برای تمرکز می گذاشتم ، تاثیر چیزهایی را که می شنیدم گاهی به حدی بود که احساس می کردم من تنها دانشجوی این کلاسم و تمام خطابها فقط به من است ،گویی تمام درونم عریان شده بود تا با آن روبرو شوم .

وقتی به هنگام عکس یادگاری لبخند می زدم ، دلم گرفته یود ،دلتنگ شدم ، دلم برای همه بچه های این دوره تنگ می شود،برای تجربه هایی که با هم داشتیم ،حرفهایی که در معبدی امن برای هم گفتیم و متعهد شدیم این خود افشایی ها فقط برای رشد است و لاغیر.

دلم برای اشکهای دعوت نشده مان وقتی با درونمان روبرو می شدیم، برای لحظه هایی که استادمان برای تشفی خاطرمان،خودش را سپر بلا می کرد و از تجربه هایش می گفت تا آراممان کند، برای نگاه پر غرور مادری،که مهربانانه معلمی فرزندش را به تماشا می نشست ،برای نگاه سراسر عشق همسری که این بار درنقش متعلم آمده بود، برای کارکنانی که با صبر و حوصله پاسخگویمان بودند، تنگ می شود .

دلخوشی ام این است که می توانم با ادامه مطالعاتم خودم را به این حلقه متصل نگه دارم و مهمتر از آن رشدم را ادامه دهم

 

دانشجوی شما 

ص

2 دیدگاه در “خاطره سایه ای

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.