گذشته ای که اینده تو را میسازد

image_pdfimage_print

در بحث پیش نویس زندگی اولین مطلبی که از دانشجو خواسته میشود اینه که یکی از خاطرات خیلی قدیمی خودش را یادآوری کند و درباره اش به چند سوال پاسخ دهد. منطق این تمرین اینست که خاطراتی از قدیم ما به ذهن میمانند که بنا باشه تاثیری در ایجاد نمایشنامه ما داشته باشه و خاطرات غیر پیش نویسی احتمالا مدفون میشوند.

کیارش گفت من هیچ خاطره ای یادم نمیاد…مکثی کرد و گفت البته یه تصویر خیلی دور هست  تو ذهنم…

۶سالم بود، کلاس اول دبستان.صبح داشتم حاضر می شدم برم مدرسه.از پله داشتم پایین می آمدم که زنگ خونه را زدند و مردم ریختند توی خونه.متوجه شدم که برادر بزرگترم شهید شده(۲ سال قبل نیز پدرم شهید شده بود). به من گفته شد که برو به داداش بزرگترت بگو. من  به همراه دوستم نادر به طرف مدرسه برادر بزرگتر دیگرم رفتم تا خبر شهادت برادرمونو بهش بگم. در راه با نادر به این فکر می کردیم که چطوری این خبر را بهش بگیم. ابتدا با ناظم مدرسه برادرم موضوع را مطرح کردم و در راه برگشت به خانه موضوع شهادت را به برادر بزرگترم گفتم.

نفس همه بند آمده بود از این خاطره جزئی …بیشتر تعجبمون از این بود که چطور تجربه ای به این سنگینی برای کیارش جزئی تلقی میشد ؟

در بحثهای کلاسی به این نتیجه رسیدیم که کیارش تو بقیه زندگیش هم  زیربار کارهای سنگین رفته است. جایی که هیچ کسی نمیرفته او پیش قدم میشده….او همیشه حامی شد و انگاری چنین خاطره ای زمینه تصمیم گیری های جدی تو زندگی این مرد شد

 


 

5 دیدگاه در “گذشته ای که اینده تو را میسازد

  1. چقدر من این کامنتهای بالا رو دوست داشتم . چقدر تجربیات بقیه میتونه یه سوزن باشه که آدم به خودش بزنه . مرسی که تجربه هاتون رو اینجا میگین تا بقیه هم بتونن استفاده کنن :‌ )

    [پاسخ]

  2. وقتی دوم راهنمائی بودم امتحان عربی داشتیم و من از این درس بدم میومد و نمیفهمیدمش. مامانم نشست کنارم و بهم گفت اگه میخوام در آینده برای خودم کسی باشم، باید درس بخونم تا بتونم برم سر کار و احترام و استقلال داشته باشم، تا بتونم برای خودم زندگی کنم و مث مامانم وابسته به شوهر نباشم. من اونروز درس خوندم و نمره خوبی گرفتم، تو کنکور عربی رو 80% زدم. مهندس مکانیک شدم، رفتم سرکار و ترفیع گرفتم، و تازه اونجا بود که فهمیدم این چیزی نیست که میخوام. کنکور ارشد شرکت کردم، دانشگاه خوب قبول شدم، استعفا دادم والان رتبه اولم و میخوام برای دکتری برم کانادا و میدونم میتونم اما میترسم وقتی بهش رسیدم ببینم چیزی نیست که میخوام.
    استعداد، پشتکار و جاه طلبیم باعث شده من بهر چیزی که میخوام برسم ولی نمیدونم چی میخوام و این خیلی بده.
    جان کنفیلد میگه قبل از اینکه شروع به بالا رفتن از نردبونت بکنی، مطمئن بشو که اونو بجای درستی تکیه دادی.
    آقای دکتر کاش میتونستید کمکم کنید.
    ========================
    کتایون گرامی
    شما باید جایی در زندگیت دست از کمالگرایی منفیت بکشی و بخشهای مثبتش را حفظ کنی. اینکه هر بار یک قله در زندگیت فتح میکنی بعدش احساس خلا میکنی ناشی از یک مین گذاری روانی است…
    به خودت کمک کن و در کلاس سفر قهرمانی اگر تهران هستی ، حضور داشته باش….

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۶ ق.ظ:

    منم تجربه مشابهی دارم. منم مامانم مثل شماست. به نظرم دوستان هم خیلی تاثیر دارن برای من که این طور بود.منم رشتم فنیه . لیسانسم رو رتبه یک شدم ، ارشدم رو رتبه 2 شدم اونم با چه رزومه ای. کاری که کردم خیلی از بچه های دکتری نکرده بودن .بعد تو دانشگاه تدریس کردم، تو یه شرکت که تمام دوستام ارزوشون بود اونجا کار کنن ،کار کردم.تا قبل از اینکه دکتری قبول شم، می گفتم تنها ارزم قبول شدن دکتراس. 26 سالم بود که قبول شدم اونم با چه سختی ، می گفتم دکترا قبول شم دیگه بعدش زندگی می کنم.به محض اینکه دکتری قبول شدم، دیدم انگیزه ای برای خوندنش ندارم. دو روز بعد از ثبت نام می خواستم انصراف بدم ، روی برگشتش رو نداشتم. خودم هم متوجه نمی شدم چمه. یه دفعه از همه چیز خالی شدم. خلائی رو که دکتر می گن تجربه کردم یادمه اون روزا اصلا این کلمه شده بود کلمه کلیدی صحبت هام با مشاورم. میگفتم دیگه هیچی نمی تونه خوشحالم کنه. هیچ آرزویی ندارم. فکر کن همه اونچه رو که از دور برات مهم بودن بهشون برسی بعد ببینی چیز خاصی هم نبودن.خلاصه داستان داشتم سال اول رو . دلم نمی خواد کسی اون روزای منو تجربه کنه. تازه کمی روبه راه شدم. 4- 5 ماه درس و گذاشتم کنار ببینم اصلا کجام دارم چی کار دارم می کنم.رو خودم کار کردم. تا حدی بهتر شدم. الان دارم دکتری می خونم ولی براش دلیل پیدا کردم بعد هم به شیوه جدید. حواست به خودت باشه. پیشنهاد می کنم از قسمت برنامه های رادیویی کمال طلبی رو گوش کنی. باور کن متوسط بودن جرات می خواد. الان می بینم خیلی چیزای کوچیک لذتی بهم میدن که خیلی از موفقیت هام بهم ندادن. هر چقدر که بخوای بالاتر بری از خودت بالاتر هم هست و مطمئن باش می تونی بری ولی ببین به چه قیمتی داری می ری و مهم تر اینکه برای چی داری بالاتر میری. ادم برای تحمل سختی هاش دلیل می خواد.

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.