به همین راحتی گیر این رابطه افتادم

image_pdfimage_print

دختری ۲۵ ساله مجرد هستم. حدود دو سال پیش با مردی در محیط کار آشنا شدم.
حدود یک سال این آقا مدام اس ام اس یا زنگ می زد و می گفت که می خواهد با
من رابطه داشته باشد در صورتی که متاهل بود من مدت یک سال ایشان را
پیچاندم و حاضر به رابطه با ایشان نشدم اما بعد از یک سال یک بار با
ایشان بیرون رفتم و گفت که من را دوست دارد و می خواهد من را ببیند و با
من صحبت کند لازم به ذکر است من نیز ایشان را دوست داشتم ولی به خاطر
تاهلشان حاضر به رابطه  نبودم اما پس از چند بار بیرون رفتن دیدن یکدیگر خیلی خیلی زیاد به هم علاقه پیدا کردیم و به هم وابسته شدیم حالا بعد از گذشت ۱۰ ماه از این قضیه او به من گفته که مشکلاتی برایش پیش آمده که دیگر نمی تواند به رابطه مان ادامه دهد ولی هنوز من را دوست دارد و این کار را به خاطر آینده ی من کرده است…اما من طاقت این دوری را ندارم کارم شده شب و روز گریه کردن احساس می کنم چشمانم
ضعیف شده اند و کم کم بینایی ام را از دست می دهم از شما خواهش می کنم
راه حلی را پیش روی من بگذارید تا ببینم چطور با این مسئله کنار بیایم و
خودم را از شر این عشق رها شوم؟؟؟؟ حتی خیلی از وقت ها فکر کشتن خودم هم
به ذهنم می رسد اما ترس از گناه نابخشودنی آن مانع می شود ولی نمی دانم
این وضعیت تا کی ادامه پیدا کند و شاید روزی این گناه نابخشودنی را انجام

دهم… از شما خواهش می کنم به من کمک کنید و من را راهنمایی کنید


سلام من را بپذیرید

تجربه بدی را دارید میگذرانید…احساس نفر دوم بودن  کنار گذاشته شدن ، احساس خوبی نیست
متاسفم که به یک آدم شکارچی برخورد داشته اید. این شیوه نزدیک شدن و بعد به ” بهانه  سعادت تو “کنار رفتن دقیقا الگوی شکارچیان است و ضربه بدی به فرد میخوره
الان بهترین کار عقب نشینی است تا اوضاع اروم بشه
تو سن مناسبی داری برای ترمیم خودت و تجربه یک رابطه واقعی خوب…نه رابطه ممنوعه
عشق را باید در جام طلا بنوشی دفعه بعد نه در افتابه مسی( رابطه قبلیت)
بهش فکر نکن و چیزهایی که خاطراتت را هم میزند استفاده نکن

برای تنظیم خواب و تپش قلب و….شاید لازم باشه کمک دارویی با نظر متخصص بگیری

موضوع دیگه ای که از نامه شما میشه دریافت اینه که آدم راحت تر از اونی که فکر میکنه ، ممکنه گیر بیفته در یک رابطه ممنوعه. شما در ابتدای تلاش اون اقا برای برقراری رابطه مقاوت خوبی مردی ولی دست کم گرفتی جریانات درونی روانت را تا جاییکه کاملا در کشش احساسی افتادی که الان اینگونه زجر میکشی.بعضی اعتقادات دینی باعث شد خودکشی نکنی و همین نوع اعتقادات میتونه کمکت کنه تو روابط ممنوعه نیز نری یعنی سهم گزاره های اخلاقی و دینی را خوبه حفظ کنی در زندگی شخصیت

کلاس سایه های شخصیتی ( فروردین ۹۱) ما را میتونید استفاده کنید و ببینید چرا تو رابطه ممنوعه گیر افتادید

————————————————-

 

1 دیدگاه در “به همین راحتی گیر این رابطه افتادم

  1. سلام،با مرد متاهلی آشنا شدم که 1 سال خواننده مطالب وگزارشاتم در روزنامه ای بود وبعد بشدت ابراز علاقه کرد و تصادفا بخاطر تشابهات فکری و رفتاری من،، عشق قدیمی رو که قبلا در 21 سالگی تجربه کرده بود و منجر به ازدواج هم نشده بود با اینکه دیوانه وار همدیگرودوست داشتن زنده کردم.ایشان 39 ساله ومن 27 سال هستم.از طریق ایمیل در ارتباط بودیم.3 سال که ازدواج کرده و یک فرزندداره اما ازدواجش با فشارخانواده و انتخاب خودش نبوده!!!من از طریق تلفن وگاهی دیداردرپارک و کافی شاپ با دودوست پسر قبلیم ارتباط داشتم و هیچوقت بر اساس علاقه وعشق واقعی باهاشون ارتباط نداشتم.این آقا من روبه خونش دعوت کرد…دوستش دارم و میدونم ممنوعست.چرا من خواستم عشق نافرجامش با من و وصال من در ذهنش و زجرهاییکه برای از دست دادنش کشیده با من جبران بشه؟دختری که همیشه محافظه کار بوده و راحت نه میگفته ودوست داشتم عفت وحیا رو و گوهروجودیم رو وعزت نفسم رو ارززان نبازم.چی شده؟؟محو شد.
    کار من زناست…من بایدچیکارکنم؟؟پزمردم..من گناهکارم…من گناهکارم…خواهش میکنم به من ایمیل بزنید.صمیمانه سپاسگزارم.
    ==============
    پاسختون را ارسال کردم

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.