واقعا امیدی هست ؟

image_pdfimage_print

همه همسن و سالانش ازدواج کرده اند

تا همین چند وقت پیش تو مراسم خانوادگی و اعیاد و دور همی ها ، هرکسی حرف ازدواج را مینداخت وسط و هی سرخ و سفید میشد و ته دلش تعجب میکرد از دخالت بقیه در این امر مهم

تا همین چند وقت قبل خواستگارانی داشت که با وسواس آنها را رد میکرد

الان مدتیه نه فامیل تیکه می اندازند نه تو محل کار آدم حسابی معرفی میشود ! نگاههای بعضی شکارچیان متاهل سنگین شده و ترس وجودش را فراگرفته

نکنه مجرد بمانم؟ نکنه هرگز مادر نشوم ؟

شازده رضای ما ۲۵ سالگی فوق لیسانس مخابرات گرفته و مشغول کار شده. اون وقع تو اوج بروبیا و دبدبه و کبکبه خودش ، به خیلی ها نه گفته و خیلی ها را حسرت به دل گذاشته

خورده ارتباطاتی داشته ولی همیشه عقب نشینی میکرده چون میخواسته بره تگزاس ادامه تحصیل بده…

الان ۳۴ سالشه و حوصله کسی را نداره…کار خوبی داره ، یه سالی هم تگزاس دوره گذرونده ولی دیگه ملاکهاش خیلی بهم ریخته! شنیده بد وقتی سن میره بالا انتخاب سخت میشه ولی فکر نمیکرد هرگز درباره خودش محقق بشه

————————————

با موارد بالا باید چه کرد؟ چه کنیم به جای دقت در امر مهم ازدواج دچار وسواس نشویم؟

مهمترین نکته ای که باید گفته بشه اینست که ازدواج تصمیم مهمی در زندگی هست ولی نه اینکه مهمترین تصمیم زندگی باشد. مهمترین ، شمایید و رویاهاتون و تجربه هاتون

شما مهمتر از ازدواجتون هستید. این را میگویم تا وقتی پای انتخاب قرار گرفتی ، وسواسی نشی. چشمات را باز کن ولی خیرگی نکن زیرا خیره سری به بار می آره

من توصیه ام اینه :

ببین اهل ازدواج و سختیهاش هستی ؟

ببین ظاهرش به سلیقه تو میاد یا نه،؟

اخلاقش ببین برات دلنشینه،؟

خانواده اش به شما میخورند؟

میتونی داماد یا عروسشون بشی؟

به تعلقت به این فرد و خانواده اش افتخار میکنی؟ رویاهای تو و او هم فاز هستند؟

————————-

هنگام خاک سپاری مادر استاد عجمی سر خاک بدیم و استاد برای تلقین رفتند به داخل قبر ولی ناگهان حالشان دگرگون شد ( که بعدا توصیح  دادند در اثر مکاشفه دگرگون شدند) وقتی بالا آمدند همسرشون  اومدند کنارشون و چنان با قدرت به ایشان تسلی دادند و چنان صحنه زیبایی را در برابر دیدگانم دیدم که الان میگم به این میگن دو روح هم سر. این همسری به همسرایی ختم میشود. من نمیدانم چه جملاتی بین این دو رد و بدل شد ولی دریاهای معانی را میدیدم که این مرد و زن عزیز در نگاه های خود بعد ۲۵ سال به بار نشانده بودند.

عمدا مینویسم “به بار نشانده بودند “زیرا این عاشقانه ها ،  روز اول که نبوده..عشق و انس در طول سالها بالا و پایین شدن محقق میشود. الان بچه ها ، یه هوا ، سوسول شده اند ! فکر میکنند زندگی زناشویی یعنی کوین کاستنر در فیلم bodyguard  ! نمیاد تو فرهنگ خودمون ببینه مردان خوب و زنان نیک چه کرده اند


 

6 دیدگاه در “واقعا امیدی هست ؟

  1. من چوب وحشت از ازدواج واحتمال بروز اختلاف خانوادگی وطلاق را خوردم.حالادرسن نزدیک48سالگی می بینم در جوانی چه دختر ساده لوح و ترسویی بودم که حرف این وآن را باور کردم ، سالها تنهایی و زجرکشیدم که مبادا در زندگی مشترک زجربکشم!!! وهنوز هم …

    [پاسخ]

  2. من دختری رو دیدم زمان دانشجوییم که با هر پسری که میومد طرفش بد و حتی غیر انسانی برخورد میکرد. خود من طی 5 6 سال همون موقع بار ها به اشکال مختلف پیشنهاد های جدی بهش کردم اما بدون اینکه حاضر باشه فکر کنه یا حتی اجازه بده من کامل حرف بزنم باهام برخورد کرد… درسشو خوند و حالا داره خانم دکتری میشه برای خودش سنشم فکر کنم حدود 33 34 شده باشه هنوز مجرده گاهی فیسبوکشو نگاه میکنم میبینم که آدم شادی نیست و ظاهرا یه عشق دست و پا شکسته ای تو زندگیش هست اما شادش نکرده.

    [پاسخ]

    بهار پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۴ ق.ظ:

    هنوز داری بهش فکر میکنیا واست مهمه که فیسبوکشو چک میکنی

    [پاسخ]

  3. سلام
    متشکرم از اینکه به یادم آوردی مهمترین چیز منم ،رویاهایم و تجربیاتم
    و من مهمتر از ازدواجم هستم.
    خیلی به این یادآوری نیاز داشتم
    ممنونم

    [پاسخ]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.